عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
يك اتفاق زيبا- A Good
>
پنجاه سال بعد
date
newest »
newest »
اينجا تهران است
همون شهري كه يك روز آلوده ترين شهر ايران بلكه جهان بود
يادش به خير 50 سال پيش چه غوغايي بود
چه مردمي اون روزا اين اسباب بازي هاي هسته اي كه بچه ها باهاش بازي مي كنن يه موضوع مهم كشوري بود
يادش به خير اون روزا چه شور و انرژي داشتيم
به جاي اين موبايلاي دكمه اي مبايل بود قد كف دست
(خنده همه بچه ها و نوه ها)
بعد با دستاي لرزان فنجون چاي رو هرتي كشيده و مي گم هي .....ا ي چه دوراني بود
نوه پسر بزرگم
كه ديگه براي خودش خانومي شده مياد كنارم ميشنه ميگه بابا بزرگ اون وقتا چي جوري زندگي مي كردين
مثلا وقتي عاشق هم مي شدين بيشتر چي به هم هديه مي دادين؟
من هم مي گفتم بيشتر گل البته نه از اين گلهاي ديجيتالي
كه شماها دارين گل واقعي از همون هايي كه تو تلويزيون شبكه طبيعت نشون ميده
خلاصه دوران خيلي خيلي خوبي بود
من خيلي خاطره دارم
خيلي
همون شهري كه يك روز آلوده ترين شهر ايران بلكه جهان بود
يادش به خير 50 سال پيش چه غوغايي بود
چه مردمي اون روزا اين اسباب بازي هاي هسته اي كه بچه ها باهاش بازي مي كنن يه موضوع مهم كشوري بود
يادش به خير اون روزا چه شور و انرژي داشتيم
به جاي اين موبايلاي دكمه اي مبايل بود قد كف دست
(خنده همه بچه ها و نوه ها)
بعد با دستاي لرزان فنجون چاي رو هرتي كشيده و مي گم هي .....ا ي چه دوراني بود
نوه پسر بزرگم
كه ديگه براي خودش خانومي شده مياد كنارم ميشنه ميگه بابا بزرگ اون وقتا چي جوري زندگي مي كردين
مثلا وقتي عاشق هم مي شدين بيشتر چي به هم هديه مي دادين؟
من هم مي گفتم بيشتر گل البته نه از اين گلهاي ديجيتالي
كه شماها دارين گل واقعي از همون هايي كه تو تلويزيون شبكه طبيعت نشون ميده
خلاصه دوران خيلي خيلي خوبي بود
من خيلي خاطره دارم
خيلي
چه تاپیک جالبی....ممنون آقای مهرداد خیلی دوست دارم تاپیک بچه هارم بخونم.50سال بعد
رو صندلی ماساژورم نشستم در باز میشه نوه ها میریزن تو دامادام میشینن کنارم دخترام میرن تا به رباتا دستور غذا بدن....
نوه ها شیطونی میکنن جووناشون میان کنارم باهام دردو
دل میکنن میگن ....اگه از گذشته ازم بپرسن بهشون میگم قشنگ بود و دلپذیر اونقدر اگه دوستش دارم و راضیم اون موقع ها ما غذاهامون و کنار آبشار میخوردیم کوهنرودی میکردیم ورزش و....نه مثل الان که حتی جنگل ها هم نابود شدند چه برسه به آبشار ها....
میگم دنیامون واسه من قشنگ بود
اين تاپيك خوبيش اينه كه آدم رو وادار ميكنه
به ذهنش در مورد آينده فشار بياره
و همين مي تونه خيلي از تصورات مارو به واقعيت تبديل كنه
آينده ادامه همين امروزه
يادمون نره
به ذهنش در مورد آينده فشار بياره
و همين مي تونه خيلي از تصورات مارو به واقعيت تبديل كنه
آينده ادامه همين امروزه
يادمون نره
مثلا
شما خودتون رو در آينده در چه شغلي مي بينين؟
خاطرات شما بيشتر چه رنگ و بويي خواهد داشت؟
در طول اين پنجاه سال بر شما چه گذشته؟
دنيا بعد از 50 سال چگونه است؟
كشورما چي جوري شده؟
وضعيت اقتصادي چي جوريه؟
وضعيت سياسي؟
وضعيت اجتماعي چه طور؟
مثلا در كشور ما چه اختراعات عجيب و سرنوشت سازي صورت گرفته؟
نفت كه ديگه تموم شده پس مردم چي جوري خوشونو گرم مي كنن؟
وضعيت انرژي چي جوريه؟
وضعيت تكنولوژي چي جوريه؟
مردم چي جوري به هم عشق مي ورزند؟
و...؟
شما خودتون رو در آينده در چه شغلي مي بينين؟
خاطرات شما بيشتر چه رنگ و بويي خواهد داشت؟
در طول اين پنجاه سال بر شما چه گذشته؟
دنيا بعد از 50 سال چگونه است؟
كشورما چي جوري شده؟
وضعيت اقتصادي چي جوريه؟
وضعيت سياسي؟
وضعيت اجتماعي چه طور؟
مثلا در كشور ما چه اختراعات عجيب و سرنوشت سازي صورت گرفته؟
نفت كه ديگه تموم شده پس مردم چي جوري خوشونو گرم مي كنن؟
وضعيت انرژي چي جوريه؟
وضعيت تكنولوژي چي جوريه؟
مردم چي جوري به هم عشق مي ورزند؟
و...؟
تماسی از آینده %قسمت اولرینگ رینگ، رینگ رینگ
بله؟
الو،سلام-
سلام بفرمایید...
ببخشید مزاحم شدم ، من از 50 سال بعد تماس میگیرم -
ااِ چه جالب! خوب؟چه خبرا؟
خیلی خبرها ، از چی میخای بدونی برات بگم؟؟؟ -
نمیدونم! خودت شروع کن
باشه. برات میگم از آب و هوا، از تکنولوژی ، از... -
اه ! اونارو میخام چیکار؟؟ برام از آدماش بگو
آدماش؟ هه ! اینجا دیگه آدم کم پیدا میشه. همه چی شده -
دستگاهی و آدم ماشینی.بستنی فروش ، قصاب ، ممد بقالی ! همه چیز رو کامپیوتر کنترل میکنه
آهان! خودم حدس میزدم.
بذار برات از حمل و نقل بگم ، الان همه دارن پرواز میکنن! کمتر کسی پیدا میشه که رو پاهاش راه بره
راستی اسمت چیه؟
اسم؟ هاها -
چیه؟ میخندی؟ نکنه اسمت هاها ست؟
نه! -
پس چی؟
من کد 47521 هستم -
!
چیه تعجب میکنی؟؟؟ -
یعنی چی؟ شما همدیگه رو چطوری صدا میزنین؟ کد هارو حفظ کردین و با اونا صدا میزنین؟
نه بابا! اینجا دیگه هیشکی همدیگه رو صدا نمیزنه !! همه چی با مغز کنترل میشه!
وااا!!! چطوری؟ متوجه نمیشم
طبیعیه! یعنی من با فرکانس های مغزم ، با مادرم صحبت میکنم
دهههه! چه جالب...
بله! -
خش خششش ، پوف پوفففف
آخ، این چه صداییه؟
الو! ص .. امو می ... نوی؟؟ -
الووو
پوفففففففففففف -
اه قطع شد! حیف شد تازه داشتیم گرم میشدیم!
...
( این داستان ادامه دارد )



خودمون رو با علائق و شرايط زندگي مون
در 50 سال ديگه ببينيم
و تصويري خيالي از آن شرايط در ذهن داشته باشيم