دکتر علی شریعتی discussion

2117 views
جملات پندآموز و متن های ادبی دکتر علی شریعتی

Comments Showing 1-50 of 228 (228 new)    post a comment »
« previous 1 3 4 5

message 1: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments متن یا جمله ای از دکتر شریعتی که به نظرتون جالب و زیباست اینجا بنویسین تا بقیه هم بخونن



message 2: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments من از معراج آسمانها می آیم

همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم .
برگرفته از کتاب هبوط در کویر


message 3: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments
--------------------------------------------------------------------------------

متن زیر قسمتی از نامه دکتر علی شریعتی است که در کتاب آری این چنین بود برادر آورده است.مخاطب نامه بردگانی هستند که دکتر شریعتی (به هنگام بازدید از اهرام مصر و مشاهده شکوه و عظمت آنها و همچنین نقل قول راهنما توریست ها که از رنج هایی که بردگان در آن زمان متحمل می شدند) بر آن شد تا نامه ای به آن بردگان بنویسند:

ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.



message 4: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments خلقت انسان
-------------------------------------------------
رودها در قلب دریاها پنهان میشدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند ,و پرندگان در سراسر زمین ناله ی شوق بر میداشتند و جانوران,هر نیمه,با نیمه ی خویش در زمین می خرامیدندو یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما ...خدا همچنان تنها ماند و مجهول,و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.

آفریده هایش او را نمیتوانستند دید ,نمیتوانستند فهمید,می پرستیدندش,اما نمیشناختندش و خدا چشم براه (آشنا)بود.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت...و.....وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او (انس )نمیتوانست بست..........................(انسان)را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود.



message 5: by Purple (new)

Purple | 23 comments در درد ها دوست را خبر نكردن خود يك عشق ورزيدن است.تقيه ي درد,زيباترين نمايش ايمان است.به محبت خلوصي مي بخشد كه سخت شيرين است.رنج تلخ است,اما هنگامي كه تنها مي كشيم,تا دوست را به ياري نخوانيم,براي او كاري مي كنيم و اين خود دل را شكيبا مي كند,طعم توفيقي مي چشاند.


message 6: by Purple (new)

Purple | 23 comments تنها نعمتي را كه براي تو در مسير اين راهي كه عمر نام دارد ارزو مي كنم,تصادف با يكي دو روح خارق العاده,با يكي دو دل بزرگ ,با يكي دو فهم عظيم و خوب و زيباست.چرا نمي گويم بيشتر؟بيشتر نيست.يكي,بيشترين عدد ممكن است.دو را براي وزن كلام اوردم و نيست.


message 7: by Purple (new)

Purple | 23 comments چه گران بهايند انسان هايي كه بزرگواري ها و عظمت هاي خوب و دوست داشتني و زيبايي هايي لطيف و قيمتي انساني را دارند و خود از ان اگاه نيستند.اين از ان مقوله نفهميدن هايي است كه به روح, ارجمندي متعالي و عزيزي مي بخشد.


message 8: by Purple (new)

Purple | 23 comments ادمي كه فقط در مصرف متمدن مي شود ,وحشي از او مترقي تر است.


message 9: by Purple (new)

Purple | 23 comments مجهول ماندن,رنج بزرگ ادمي است.يك روح هر چه زيباتر است و هر چه داراتر است ,به اشنا نيازمند تر است


message 10: by Purple (new)

Purple | 23 comments روح هاي بزرگ را از دو جا مي توان شناخت!يكي از نياز بيشتر اشان و يكي از درد هاي بيشتر اشان


message 11: by Purple (new)

Purple | 23 comments به من تكيه كن!من تمام هستي ام را دامني مي كنم تا تو سرت را بر ان بنهي!تمام روحم را اغوشي مي سازم تا تو در ان از هراس بيا سايي!تمام نيرويي را كه در دوست داشتن دارم دستي مي كنم تا چهره و گيسويت را نوازش كند!تمام بودن خود را زانويي ميكنم تا بر ان به خواب روي!خود را,تمام خود را به تو مي سپارم تا هر چه بخواهي از ان بياشامي,از ان برگيري,هر چه بخواهي از ان بسازي ,هر گونه بخواهي باشم!
از اين لحظه مرا داشته باش!


message 12: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments طواف
---------------------------------------------------
خدا ،قلب جهان است،محور وجود است،کانون عالمي است که بر گردش طواف مي کند،و تو در اين منظومه ،چه در کعبه ،چه در عالم،يک ذره اي،ذره اي در حرکت،هر لحظه جايي،يک حرکت هميشگي،فقط يک وضعي،و هر دم در وضعي ،هماره در تغيير ،در شدن،در طواف و اما هميشه و همه جا،فاصله ات با او ،با کعبه،ثابت!دوري و نزديکي ات بسته به اين است که در اين دايرهٔ گردنده،چه شعاعي را انتخاب کرده باشي.دور يا نزديک،ولي هرگز به کعبه نمي چسبي ،هرگز در کنار کعبه نمي ايستي،که توقف نيست،که براي تو ثبوت نيست ،که وحدت وجود نيست ،توحيد است.گرداب انسان ها بر گرد کعبه چرخ مي خورد و آنچه پيدا است،تنها انسان است ،اين جا است که مي تواني مردم را ببيني و مرد و زن نبيني، اين و آن نبيني ،من و او و تو وآنها را نبيني، کلي را ببيني،جزئي را نبيني،فرد در کلي انسان حل شده است، فناء فرد است،اما نه در خدا،در ما،در انسان،در مردم،بهتر است بگويم:در امت!اما فنايي در جهت خدا ،براي خدا در طواف خدا!



message 13: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments ... پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. هیچ کس، هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست. "بودن من" بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم...


message 14: by Mehdi (last edited Jan 09, 2008 02:20AM) (new)

Mehdi ho | 2 comments خداوندا،
تو میدانی ، که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار


message 15: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....

...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد

و قلم توتم من است

و قلم توتم ما است.



message 16: by Neda (new)

Neda motamed | 1 comments دل يعني چه؟
دل يعني دل،
نه يعني مغز
مغز از آن صاحب مغز است و صاحب مغز متعلق به خانواده اش و خانواده اش منسوب به شهرش
و شهرش مربوط به مملكتش
ببين چه حسابش روشن است و معين و منطقي ! مو به درزش نمي رود!
مغز يكي از اعضائ پيكر صاحبش است. همين!
اما دل معجزه بزرگ و شگفتي است. حساب ديگري دارد.
دل چيست؟ دل آن آدم فهميده اهل درد خوب با حالت لطيف عميق مرموزي است كه در اعماق درون بعضي از موجودات راست بالاي دو پا مخفي است.


message 17: by Purple (new)

Purple | 23 comments خدا به همان اندازه كه براي كساني كه جز فهميدن نمي دانند دير ياب است,به همان اندازه براي كساني كه جز دوست داشتن نمي فهمند ,به اساني بوي يك گل استشمام ميشود


message 18: by Purple (new)

Purple | 23 comments با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو.در انزوا پاك ماندن,نه سخت است و نه با ارزش


message 19: by Purple (new)

Purple | 23 comments وقتي كه بود نمي ديدم.وقتي كه مي خواند,نمي شنيدم............وقتي ديدم كه نبود..............وقتي شنيدم كه نخواند.............!


message 20: by Purple (new)

Purple | 23 comments اكثريت مردم زندگي مي كنند بي انكه نيازي داشته باشند به اينكه بدانند چرا؟


message 21: by Purple (new)

Purple | 23 comments مگر نمي داني بزرگ ترين دشمن آدمي فهم اوست؟
تا مي تواني خر باش تا خوش باشي!!


message 22: by Purple (new)

Purple | 23 comments امروز گرسنگي فكر از گرسنگي نان فاجعه آميز تر است


message 23: by Elnaz (new)

Elnaz | 5 comments هنر عبارت است از"كوشش انسان براي برخوردار شدن از آنچه كه بايد باشد اما نيست"
پس انسان كه خود را تنها مي يابدبه وسيله هنر است كه مي خواهد بر اين زمين و آسمان كه با او بيگانه هستند رنگ آشنايي و تفاهم بزند تا آنرا درك كند.
كار هنر، ساختن و خلق كردن چيزي است كه در اين زندگي و در اين طبيعت نيست،اما من نياز دارم كه باشد.


message 24: by Purple (new)

Purple | 23 comments بسيار كم اند از آدمي زادگان كه انسان اند يا انسان مي شوند


message 25: by Purple (new)

Purple | 23 comments چه بسيارند كساني كه هميشه حرف مي زنند بي آنكه چيزي بگويند و چه كم اند كساني كه حرف نمي زنند اما بسيار مي گويند


message 26: by Purple (new)

Purple | 23 comments وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغ ها مي كند پر هايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه مي شود ............دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است


message 27: by Purple (new)

Purple | 23 comments وقتي عشق فرمان مي دهد,
محال سر تسليم فرود مي آورد.
به نيروي عشقي كه در نهان به خدا داشتم,
و به قدرت پارسايي ها كه در خلوت خويش ورزيده ام,
و به اعجاز ايمانم به نور,
بر سر اين قيامت انفجار هاي بي امان فرياد زدم:
آرام!....
شبم روز شد و نارم ,نيروانا.
حريق نمرودي بر من گلستان ابراهيمي گشت.
هر گلوله ي آتشي,گل سرخي!


message 28: by Purple (new)

Purple | 23 comments نه من هرگز نمي نالم.
قرن ها ناليدن بس است.
مي خواهم فرياد كنم.
اگر نتوانستم,سكوت مي كنم.
خاموش مردن بهتر از ناليدن است.


message 29: by Purple (new)

Purple | 23 comments هر كسي به اندازه اي كه احساسش مي كنند ,هست.
هر كسي را نه بدان گونه كه هست,احساسش مي كنند,
بدان گونه كه احساسش مي كنند هست.


message 30: by Purple (new)

Purple | 23 comments اخلاص :
يكتايي در زيستن
يكتايي در بودن
يكتايي در عشق!


message 31: by Purple (new)

Purple | 23 comments دوست داشتن از عشق برتر است.
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترين قله ي عشق هاي بلند
پايين نخواهم آورد.


message 32: by Purple (new)

Purple | 23 comments چه تنگناي سختي است!
يك انسان يا بايد بماند يا برود.
و اين هر دو
اكنون برايم از معني تهي شده است.
و دريغ كه راه سومي هم نيست!


message 33: by Purple (new)

Purple | 23 comments عشق تنها كار بي چراي عالم است
چه آفرينش بدان پايان مي گيرد.

معشوق من چنان لطيف است
كه خود را به بودن نيالوده است
كه اگر جامه ي وجود بر تن مي كرد
نه معشوق من نبود.


message 34: by ehsan (last edited Feb 27, 2008 02:00AM) (new)

ehsan | 40 comments چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است


message 35: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است


message 36: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند،

و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.



message 37: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments زنده بودن را به بیداری بگذرانیم چرا که سالها به اجبار خواهیم خفت.


message 38: by Najmeh (last edited Mar 04, 2008 12:03AM) (new)

Najmeh | 2 comments سوتک

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز وپی درپی،
دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدین سان بشکند درمن، سکوت مرگبارم را
.




message 39: by Najmeh (new)

Najmeh | 2 comments آتش و دریا
من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

هنگامی دستم را دراز کردم

که دستی نبود.

هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

که مخاطبی نداشتم.

و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!

« دکتر علی شریعتی »




message 40: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم



message 41: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments نوروز
------
نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.

اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما" آن روز نوروز بوده است.

مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .

هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آعاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن

و این همه یعنی نوروز



message 42: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments ای خدای بزرگ تو چه باشی و چه نباشی ، من اکنون سخت به تو نیازمندم.تنها به این نیازمندم که تو باشی.


message 43: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments اگر ایمان نباشد،زندگی تکیه گاهش چه باشد؟اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند؟اگر نیایش نباشد،زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟اگر میعادی نباشد، رفتن چرا؟


message 44: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments آدمی تا به راه خویش است ، هیچ است و حقیر. در توکل به مطلق می رسد و در عشق لایتناهی،متناهی می شود.


message 45: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments به هر حال سه ره پیداست :
"پلیدی" ، "پاکی" و "پوچی"
این سه راهی است ، که پیش پای هر انسانی گشوده است ، و تو یک کلمه نامفهومی ، و "وجود"ی بی "ماهیت"ی و هیچی ، که بر سر این سه راه ایستاده ای ، تا ایستاده ای ، هیچی ، چون ایستاده ای ، هیچی . یکی را انتخاب می کنی ، براه میافتی ، و با انتخاب راه "رفتن"ات ، "خود"ت را انتخاب می کنی ، معنی می شوی ...
---------------------------------
بر گرفته از کتاب خود سازی انقلابی



message 46: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments انسان هم در پهنه ی وجود ، در عرصه ی زندگی ، تنهای تنها ، هراس زده ی ترسیده ای است که در برابر در پنهانی آن طرف این جهان ، آنسوی زندگی ، دری که به رویش بسته است ، هر روز سرش را مثل حلقه می کند و هی میزند به این در که یعنی : باز کن .




message 47: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments خدایا به من زیستنی عطا کن ، که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم


message 48: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:

غرور ، دروغ و عشق ...

چرا که انسان با غرور می تازد .

با دروغ می بازد.

و با عشق میمیرد



message 49: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،

آدمی را همواره در پی گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو می کشاند.

خدا،آزادی،هنر و دوست

در بیان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وی کوزه ی خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟



message 50: by ehsan (new)

ehsan | 40 comments بگذار تا شیطنت عشق
چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید
هرچند حاصل آن جز رنج و پریشانی نباشد.
اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن


« previous 1 3 4 5
back to top