داستان كوتاه discussion

107 views
گفتگو و بحث > تفاوت خاطره و داستان

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (new)

: منبع http://www.magiran.com/npview.asp?ID=...


خاطره:

خاطره، نوشته ای است صمیمی که نویسنده آن، جریان یا اتفاقی را اتفاق افتاده، بازگو می کند. خاطره نویسی یک امر جوششی است که دارای فرم و قاعده مخصوصی نیست. بلکه بیشتر وابسته به ذوق و سلیقه نویسنده اش است. به عبارتی این نویسنده است که برای نوشته اش چرتکه می اندازد نه قاعده و قانون. قدر مسلم پر واضح است که رعایت مواردی مثل "موجز نویسی" و "توصیف مناسب" ، نه در خاطره که در تمام نوشته ها از بدیهیات می باشند.
تفاوت "خاطره" و "داستان" :
استفاده از راوی :
اولین، بزرگترین و مهمترین فاصله ای که می توان بین "خاطره" و "داستان" دید؛ تفاوت در نحوه روایت است. اولین و آخرین قالب خاطره همان "من راوی" است که نویسنده ، خودش و بدون هیچ واسطه ای به بیان قضیه می پردازد. در صورتی که در داستان، علاوه بر "من راوی" از دو تنوع دیگر هم می توان استفاده نمود. ضمن آنکه گاه می توان چند صورت روایت را کنار یکدیگر نشاند و دست به ابتکار و خلق بدیع زد.
حادثه پردازی:
شاید شما هم سراغ از نویسنده ای داشته باشید که بگوید فلان اتفاق برایم افتاد من هم آن را تبدیل به داستان کردم. و اگر هم از او پرسیده شود که عینا اتفاقات را جاری کردی، بگوید بلی! اگر چنین شخصی را سراغ دارید، بدانید که او داستان خلق نکرده است، بلکه خاطره نوشته است!! زیرا درست است که پند و اندرز دادن یکی از موارد استفاده خاطرات است اما نویسنده اگر می خواهد "با توجه به حادثه ای" ،دست به خلق داستان بزند؛ باید بجای کپی کاری حوادث، از آنها الگو برداری کند.
تفاوت اساسی دیگری که بین خاطره و داستان وجود دارد این است که نویسنده خاطره به بازگو کردن و دوباره گویی یک حادثه که رخ داده است، می پردازد. ( چیزی شبیه برخی از گزارشات؛ با این تفاوت که لحاظ کردن جنبه فنی در گزارش، الزام دارد). اما در داستان، حادثه باید ساخته شود. در واقع به عنوان شاه کلید می توان گفت که شاید یک داستان "بر اساس واقعیت" یا "نموداری از واقعیت" باشد اما "عین واقعیت" نیست. توضیح بیشتر اینکه نویسنده برای خلق داستان از محیط اطرافش "الهام" می گیرد نه اینکه محیط را عینا" بر روی کاغذ بیاورد و نامش را داستان بگذارد. چرا که اگر چنین شود، ماهیت نوشته دیگر داستان نیست؛ بلکه خاطره است. خاطره ای که یا با من راوی نوشته شده یا یک هنجار گریزی نچسب داشته و با دانای کل یا تو راوی تحریر شده.
این موضوع در مورد داستانهای رئال هم صادق است. چرا که داستانهای رئال، داستانهایی نیستند که عین واقعیت را بازگو کنند؛ بلکه داستانهای ممکن الوقوع و ممکن الحدوث اند. یعنی یا در گذشته اتفاق افتاده یا بستر آن برای اتفاق افتادن در آینده فراهم است. البته اگر در گذشته اتفاق افتاده، نویسنده، در چند و چون ماجرا دست می برد و شخصیت پردازی می کند و تکنیکهای داستان نویسی، بر جنبه زیبایی آن می افزاید.
پایان :
افراد معمولا یا از روی علاقه به امر نویسندگی و از روی زنده نگاه داشتن یک جریان و یا انتقال دادن پند و اندرزها به نسلی دیگر و با زبانی صمیمی، خاطره می نویسند. و با توجه به سادگی زبان و اتفاق افتاده بودن حوادث، پایان یک خاطره بسته است؛ اما در داستان، همان میزان که ممکن است پایان،بسته باشد؛ همان میزان هم ممکن است که پایان باز باشد. این امر هم به علت " حادثه پردازی " است که نویسنده خاطره – با پایان بسته- از همان ابتدا قصد دارد تا جریان را طوری گوید تا گره گشایی شود ولی نویسنده داستان – با پایان باز- از همان ابتدا، جریان را طوری می چیند که عطش لازم برای خواننده بوجود آمده باشد تا در انتهای داستان، پایان باز برای خواننده قابل قبول باشد.
نشان دادن:
برخی از خاطرات برای دفاع از عقیده و مرامی خاص تحریر می شوند. در واقع نویسنده می خواهد آنچه را که تجربه کرده به نسل بعد هدیه دهد. دفاع از مرام باعث می شود که حرف ها و مقصود ها خیلی راحت گفته شود و به عبارتی فنی بیان نشود. ( چیزی شبیه آنچه که در برخی از داستانهای سنتی رخ می دهد) مثلا در خاطرات یک رزمنده، بجای آنکه آتش دشمن، و قلع و قمع شدن نیروهای خودی نشان داده شود، خیلی راحت – و با زبانی صمیمی- می آید که دشمن واقعا قوی بود. البته شاید متن ادامه یابد و در ادامه نویسنده نحوه عملکرد دشمن را بگوید. ولی در کل، اصل "نگو نشان بده" دقیقا رعایت نمی شود. اصلی که در شالوده داستان و بخصوص داستان مدرن بر آن نشسته است.

نکته: برخی از داستانها – به ویژه داستانهای نویسندگان جوان – هستند که آنها را " داستان خاطره گونه " خطاب می کنند. علت این موضوع می تواند چنین باشد که داستان به صورت سنتی و خطی نوشته شده باشد. یعنی فرم "شروع، میانه، پایان" به هم نخورد. و در کنار سنتی بودن داستان – که به طبع، قواعد کمتر و ساده تری در آن نسبت به داستان های مدرن، جاری است – از "من راوی" استفاده شود. زیرا من راوی باعث نزدیک شدن داستان، به حیطه خاطره می شود. ( ویزگی بارز خاطرات، تحریر شدن با "من راوی" است. مگر آنکه خاطره بصورت مصاحبه یا گزارش و ... ارائه شود که راوی اش تغییر کند). و یا اینکه داستان – در کنار وجود "من راوی" - فاقد "فراز و فرود" ، "آن داستانی" و "نگارشی در خور توجه" باشد که باعث شود که ویژگی های داستانی، در اثر کمرنگ شود


message 2: by Hessam (new)

Hessam | 130 comments خیلی مفید و کوتاه...مرسی از فعالیت هات مریم جان


message 3: by [deleted user] (last edited Dec 27, 2012 01:19PM) (new)

از حضورتون ممنونم
:)


message 4: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
ممنون از زحمتی که میکشی


back to top