اتوبوس discussion

25 views
مردانه > عذاب وجدان

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Masoud (last edited Dec 21, 2012 06:00AM) (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
اتوبوس های خط راه آهن به میدان تجریش بسیار متنوع هستند. وقتی یک اتوبوس رد می شود اصلا نمی توانی پیش بینی کنی که اتوبوس بعدی با چه شکل و چه رنگی جلوی تو می ایستد. حتی نمی دانی این اتوبوس چند درب دارد. شاید بیان تمام این تفاوت ها تنها با هدف کم کردن عذاب وجدانم باشد اما به هر حال تمام این تفاوت ها واقعا وجود دارد. ساعت هفت و نیم صبح روز شنبه در مسیر محل کارم سوار یک اتوبوس قرمز رنگ در این خط شدم. از درب وسط اتوبوس سوار شدم و در همان حوالی ایستادم. چند ایستگاهی گذشتیم و اتوبوس جای نفس کشیدن پیدا کرد. به ایستگاه پارک ساعی که رسیدیم احساس کردم صدای ضعیفی از انتهای اتوبوس می آید. نگاهم را به سمت صدا چرخاندم و خانمی حدودا سی ساله را در انتهای اتوبوس دیدم که جلوی یک درب در انتهای اتوبوس ایستاده، به سمت جلو نگاه می کند و با صدای ظریف خودش از راننده می خواهد که درب انتهای اتوبوس را باز کند. اتوبوس کمی از اتوبوس های معمول این خط درازتر بود و به همین خاطر مطمئن بودم که صدای زن به راننده نمی رسد. در این میان آنچه در ذهنم می گذشت آن بود که مگر آن درب هم باز می شود. تا آنجا که دیده بودم محل ورود و خروج خانم ها نیز از همین درب وسط است. با خودم می گفتم یعنی این زن توقع بیجایی از راننده دارد؟ نمی دانستم! تصمیم گرفتم از صدای خودم استفاده کنم و با فریادی راننده را مطلع سازم و تصمیم گیری را به عهده اش بگذارم. داشتم رویم را آرام از انتهای اتوبوس به سمت راننده برمیگرداندم که در همان لحظه درب های اتوبوس بسته شد و من دیگر هیچ نگفتم. نزدیک ایستگاه بعدی که رسیدیم دوباره صدای همان زن را شنیدم اما از فاصله ی بسیار نزدیک تر. برای اطمینان از پیاده شدنش حداقل در این ایستگاه، جلوی درب وسط ایستاده بود. صدایش سرشار از خشم بود. از راننده می پرسید که چرا در ایستگاه قبل درب عقب را باز نکرده است. راننده این بار صدای زن را بخوبی می شنید. واکنشی که نسبت به صدا نشان داد باز کردن تمای درب های اتوبوس از ابتدا تا انتهای اتوبوس قبل از توقف کامل اتوبوس بود. زن هم که عجله و عصبانیتش مغزش را بکلی قفل کرده بود پایش را از درب باز اتوبوس بیرون گذاشت. احساس کردم تمام وجودم خالی شده است. قابل پیش بینی بود که چه اتفاقی رخ می دهد. زن مانند یک توپ شروع کرد به غلطیدن روی زمین و از دامنه دیدم خارج شد. با خودم گفتم تمام شد. الان است که برود زیر چرخ اتوبوس. داشتم مچاله می شدم که دوباره دیدمش. همچنان گرم حادثه بود. آمد جلوی درب اتوبوس و کرایه اش را به راننده داد و دعوایش کرد که چرا در ایستگاه قبلی درب عقب را باز نکرده است. راننده هم کرایه را گرفت و هیچ نگفت. ظاهرا همه چیز به حالت عادی برگشت جز حال من. عذاب وجدان تمام وجودم را فرا گرفت. اگر در آن ایستگاه تنها کمی از صدایم استفاده می کردم و می گفتم آقا نگه دار یا مثلا بگویم پیاده می شن یا حداقل وایستا، این اتفاق نمی افتاد. راننده درب را باز می کرد و زن آرام پیاده می شد. هرچقدر سعی می کنم راننده را به دلیل زود باز کردن درب و یا زن را به دلیل فکر نکردن مقصر بدانم نمی شود. آه ای کاش مسئولیتم را درست انجام می دادم. کاش


message 2: by Navid (new)

Navid Farrokhi (sirnavid) | 1 comments Masoud wrote: "اتوبوس های خط راه آهن به میدان تجریش بسیار متنوع هستند. وقتی یک اتوبوس رد می شود اصلا نمی توانی پیش بینی کنی که اتوبوس بعدی با چه شکل و چه رنگی جلوی تو می ایستد. حتی نمی دانی این اتوبوس چند درب دار..."

عالی بود مرسی


message 3: by Masoud (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
بسیار سپاسگزارم


message 4: by Sara.g (new)

Sara.g | 222 comments Mod
خيلي داستان قشنگ و تاثير گذاري بود، من خودم بارها اين حالت بهم دست داده، اينكه از ته دل يه چيزو ميخواي ولي يه چيزي مانع بازگويش ميشه، حس عجيبيه، مثل زماني ميمونه كه تو داري تو خواب يه صحنه وحشتناك ميبيني ولي نمي توني فرياد بزني، جلوي صدات گرفته شده، اين خيلي عجيبه كه گفتن و نگفتن چيزي يا انجام دادن يا ندادن كاري ميتونه زندگي يه نفرو عوض كنه،اين خيلي عجيبه خيلي!
ولي تجربه اين داستان باعث شد از اين به بعد بيشتر جلوي اين مانع دروني وايستمو اون كاري كه فكر مي كنم درسته انجام بدم


message 5: by Masoud (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
دقیقا همینه، انجام دادن کار کوچکی که از دست ما بر میاد میتونه زندگی بعضی ها رو تغییر بده. گاهی ما این تأثیر رو به چشم می بینیم. مثل این اتفاقی که شرح داده شد. اما در خیلی از موارد ما تأثیر کارهایی که به درستی انجام ندادیم رو نمی بینیم


message 6: by Masoud (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
نکته دیگری که باید بهش توجه کرد اینه که به محض اینکه اتفاقی رخ میده که ما خودمون رو توش مقصر احساس می کنیم یه جریان تو ذهنمون به راه می افته که تقصیر رو گردن دیگری بندازیم و خودمون رو به خودمون بیگناه نشون بدیم. مثلا تقصیر راننده بود که قانون رو رعایت نکرد و قبل از توقف کامل، درب اتوبوس رو باز کرد. تقصیر اون خانم بی احتیاط بود. تقصیر شرکت اتوبوس رانیه که آدم های بی تجربه رو برای رانندگی اتوبوس انتخاب می کنه. تقصیر تقصیر تقصیر. اما همه ی اینها فرافکنی است


message 7: by Sara.g (new)

Sara.g | 222 comments Mod
كاملا موافقم، ولي بعضي وقتها براي اينكه بتونيم به راهمون ادامه بديم مجبوريم اين كارو انجام بديم وگرنه اين عذاب وجدان راحتمون نميذاره، حداقل براي تسكين خودمون، ولي بايد تجربه ي اين كارمونو در نظر بگيريم تا ديگه تكرارش نكنيم!


message 8: by Masoud (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
موافقم


back to top