سمفونی مردگان
discussion
الهام یا کپی برداری؟
date
newest »
newest »
ایرانیزه کردن لغت جالبیه
من اول خشم و هیاهو رو خوندم و بعد سفونی مردگان رو.و همونطور که گفتی،شباهت های بسیار زیادی بین دو رمان دیدم.اما نمی تونم اسمش رو کُپی برداری بذارم.شاید به طور کلی چارچوب هر دو رمان یکی هست ولی شخصیت پردازی ها کاملا متفاوته.همینطور انواع زاویه دیدها.
در داستان خشم و هیاهو در واقع مرکز اصلی داستان که بقیه ی موضوع ها و شخصیت ها هول او و در رابطه با اون میگرده،همون برادر عقب افتاده ست.اما در سمفونی مردگان کلا قضیه چیز دیگه ایی هست.
تشابهات زیاد بین دو داستان،باعث نشد که به عباس معروفی با چشم بدی نگاه کنم.بلکه فکر می کنم به طور خلاقانه ایی هم الهام گرفته و هم ایرانیزه کرده به قول تو
من اول خشم و هیاهو رو خوندم و بعد سفونی مردگان رو.و همونطور که گفتی،شباهت های بسیار زیادی بین دو رمان دیدم.اما نمی تونم اسمش رو کُپی برداری بذارم.شاید به طور کلی چارچوب هر دو رمان یکی هست ولی شخصیت پردازی ها کاملا متفاوته.همینطور انواع زاویه دیدها.
در داستان خشم و هیاهو در واقع مرکز اصلی داستان که بقیه ی موضوع ها و شخصیت ها هول او و در رابطه با اون میگرده،همون برادر عقب افتاده ست.اما در سمفونی مردگان کلا قضیه چیز دیگه ایی هست.
تشابهات زیاد بین دو داستان،باعث نشد که به عباس معروفی با چشم بدی نگاه کنم.بلکه فکر می کنم به طور خلاقانه ایی هم الهام گرفته و هم ایرانیزه کرده به قول تو
اگر دقت کنید میتونید ببینید که عباس معروفی به نحوی میخواد که خواننده هم به این شباهت پی ببره، تا جائی که علاوه بر سبک نوشتاری و عوض شدن راوی در هر بخش، خانوادهای که در هر دو رمان هستند دقیقاً مشابه هم 4تا فرزند دارند(یک دختر و سه تا پسر که یکیشونم دیونهست و یکی از بخشهای داستان از زبان همون نقل میشه) اما باید دانست که شاهکاری چون خشم و هیاهو را نمی توان کپی برداری کرد و دستت رو نشه. به نظر من قصد معروفی از این کار این بوده که خواننده را به مقایسه دو اثر وادار کنه.
اگر که این شباهت خواستۀ خود معروفی بود اولاً از ارزش ادبی رمانش کم میکرد چون که به اذعان ِ خودش عظمت خشم و هیاهو رو بنیان ِ رمان ِ خودش قرار میداد و ثانیاً خودش هم به این موضوع اشارهای میکرد. اگر میخواهیم در ادبیات ِ داستانی در سطح جهانی مطرح باشیم باید نویسندگانی داشته باشیم که شانه به شانه با بزرگان ادبیات داستانی جهان برابری کنند. یا اینکه لااقل اونها هم از ما الهام بگیرند! با این اوصاف ِخود بزرگ بینی، انتظار برنده شدن نوبل ادبیات هم واهی است.
بهترین کار این هست که از خودش بپرسیم،مثلا از طریق فیس بوک.البته نمی دونم جواب میده یا نه ولی ارزش امتحان کردنش رو داره
آره شاید بد نباشه از خودش بپرسیم. ولی خب ما اولین نفرها نیستیم که داریم راجع به این شباهتها حرف میزنیم. شاید بد نباشه نقدهای دیگران رو هم بخونیم.
دوستان اگر توجه کرده باشید روی رمان نوشته شده جایزه ادبی از بنیاد ادبی فلسفی سورکامپ سال2001 ،اگر کپی برداری بوده یه سر و صدایی می شده تا حالا..من که ندیدم یه بنیاد یا موسسه ادبی تا حالا انتقادی داشتههنرمند وطنمون رو نبریم زیر سوال
زیر سوال بردن ، به قصد تخریب نیست.به هر حال هرکسی رمان خشم و هیاهو رو خونده باشه،با خوندن سمفونی مردگان،به یاد رمان فالکنر می افته و سوال براش پیش میاد .ذهن خودمون رو که دیگه نمی تونیم نادیده بگیریم
یه مدت پیش یه کتاب دیدم درباره شباهت این دو رمان.اسم دقیقش یادم نیست.
به نظر منم نمیشه انکار کرد که معروفی به بهترین شکل ممکن از خشم و هیاهو استفاده کرده و یک اثر زیبا پدید آورده.
من به شخصه سمفونی رو خیلی دوست دارم و حتی به فرض اینکه کپی از خشم و هیاهو بوده باشه باز از زیبایی هایی که برام داره کم نمیشه.
در ضمن وقتتون رو با سوال پرسیدن از طریق فیس بوک تلف نکنید.بر خلاف نوشته هایی که داره و خیلی نازنین هستن،شخص عباس معروفی به هیچ عنوان انتقاد پذیر نیست و در حد وحشتناک بالایی اعتماد به نفس دارن که حتی اجازه هرگونه سوال و انتقاد رو از خواننده میگیره.
شخصیت عباس معروفی بیشتر تمجید پذیر هست.
دربارۀ ارزش هنری این کتاب شکی نیست. برای من خوندنش لذت بخش و تاثیر گذار بود. حرف من درباره بیان این شباهت این بود که اکتفا نکنیم به خوندنِ این کتاب و اون رو شاهکار ِ شاهکارها فرض کنیم. کلاً این که نمیدونیم در دنیا چه خبره چندان خوب نیست. به تولیدات ِ خودمون میبالیم و مقایسه نمیکنیم که کیفیت در سطح جهانی در کدوم مرحله است و چند سال پیش به این کیفیت رسیدهاند.در مورد معروفی هم با شما موافقم. در برلین از نزدیک باهاش دیدار کردم ولی نمیشد این حرف رو جلوش مطرح کرد. به خصوص که خیلی سیاست زده شده و این سیاست زدگی منحرفش کرده از مسیر هنرمندانهای که میپیمود. بی ادبانگی بی دلیلی به زعم من در کارش پدیدار شد، مثلاً در فریدون سه پسر داشت، که همه سعی و تلاشش در نوشتن رو به خودش منعطف کرد. حیف از اون همه خلاقیت در داستان پردازی که سمفونی مردگان از فالکنر وام گرفت و دیگه به کار نبرد.
کاملا موافقممن خودم رشته دانشگاهیم ادبیات انگلیسیه و بر همین اساس خیلی زیاد پیش اومده که آثار ایرانی رو با خارجی ها مقایسه کنم و دربارشون فکر کنم.
بدون شک میگم ادبیات ایران در مقابل ادبیات غرب چیزی شبیه فیل و فنجانه.اغراق هم نمیکنم و همین 100 سال اخیر رو نگاه کنید میبینید چه نویسنده هایی رو غرب داشته و ما چی داشتیم؟
البته از این مساله هم نمیشه گذشت که خواننده ایرانی بیشتر دنبال داستانهای کشکی عاشقانه هست تا ادبیات واقعی.
کشوری که مودب پور پر فروش ترین کتابهارو داشته باشه مسلما نمیتونه در مقابل ادبیات معنا گرای امروزی و مفهومی غرب حرفی برای گفتن داشته باشه.
عباس معروفی هم به نظر شخص بنده(که میتونه اشتباه هم باشه) از معدود نویسنده های معاصرمون هست که تا حدی تونست به معیارهای امروزی ادبیات نزدیک بشه.
اما خب الان با شعرهایی که متاسفانه باید بگم مضخرفی که داره در فیسبوک میزاره یه جورایی هویت خودش و دید خواننده رو نسبت به خودش تغییر میده.
حرف شما کاملا متین دوست عزیز.ولی بهرحال مشت نمونه خروار هست.مودب پور یه نمونه بود و شما میتونید چندین نویسنده در همین سبک رو ببینید که کتابهاشون به چاپ چند دهم رسیدن و کتابهای با ارزش شاید حداکثر 5-6 تجدید چاپ !
ضمنا برای اینکه بحث موضوع منحرف نشه،یه سوالی برام پیش اومده :
آیا شما کتابهای دیگه ای معروفی خوندید؟
همچین موردی در بقیه کتابهاش هست؟چه شباهت با رمانهای خارجی یا شباهت تم اصلی به آثار دیگر از خودش؟
سینا جان با شما موافقم. من در آلمان زندگی میکنم. بیشتر مردمی که در مترو و اتوبوس میبینم ادبیات فاخر نمیخونن. کتابای تفریحی و سرگرم کننده میخونن و اگر سطح مطالعه بالاست با همین چیزا بالاست. دوستای خارجی من که ادبیات یا ترجمه درس میخونن هم به اندازه من و شما ادبیات کلاسیک و فاخر نخونده اند!
حمید رضا من از عباس معروفی تا حالا سمفونی مردگان رو خوندم که بیشتر از همه خوشم اومد. فریدون سه پسر داشت به نظرم واقعاً بد بود (سیاست زدگی محظ و پر از کینه کسانی که انداختنش از ایران بیرون) و ذوب شده که به نظرم تعریف چندانی نداشت و خیلی معمولی بود و باز هم سیاست زده. تعریف ِ پیکر فرهاد رو شنیدم که باید بخونم و مقایسه کنم.
یکی از دوستانم "سال بلوا" رو خونده بود و خیلی هم تعریف میکرد.نمیدونم امکانش هست یا نه ! ولی اگه بشه یه گروه کتابخونی راه انداخت که بیشتر به یه سری آثار بپردازیم و کتابهایی که باید خونده بشن رو بخونیم و در عین حال دربارشون بحث و تبادل نظر هم کنیم عالی میشه.
من به جز سال بلوا بقیه کتاب های آقای معروفی رو خوندم ولی اشرافی به ادبیات جهان ندارم و نظر دادن در این مورد کاره هر کس نیستآقا احسان: من وقتی داشتم فریدون سه پسر داشت رو می خوندم اصلأهمچین حسی بهم دست نداد بیشتراحساس کردم یه روایت تکراری از واکنش آدمیزاد به همچین شرایطیه که حالا در زمینه انقلاب ایران دوباره روایت شده شاید مثل قلعه حیوانات که میشه به همه انقلاب ها تعمیمش داد این روایت هم می تونه تو هر انقلابی به طور مشابه اتفاق بیوفته
حمیدرضا من خیلی پایه ام که همچین گروهی داشته باشیم که بشه توش بحث های این مدلی راجع به کتابهایی که میخونیم بکنیم. کند و کاو بسیار لذت بخشیه :)
سینا جان، اون چیزایی که راجع به فریدون سه پسر داشت گفتم علت دیگه هم داشت. دیدن ِ خود معروفی در برلین که چقدر با بغض و کینه حرف میزد و اینکه در آلمان زندگی میکنم هم باعث این نوع نگاه من هست. ممکنه که خق داشته باشه برای این کینه ای که به دل گرفته از حکومت ایران. اما من ادبیات رو فارق از سیاست میپسندم و دلم میخواد اون چیزی که میخونم هنر ِ ناب و محض باشه. به هر حال بحثی که من اینجا مطرح کردم درباره مقایسه مفهومی و مضمونی خشم و هیایو از فالکنر و سمفنونی مردگان بود که خیلی برام جذابه کسانی که جفتش رو خوندن نظر بدن یا کسانی که نخوندن ترغیب بشن که خشم و هیاهو رو بخون. درک ِ عظمت و قدرت ِ فالکنر خیلی لذت بخشه ضمن اینکه برای ما معلوم میکنه ادبیات تا چه سطحی پیشرفته و چه قابلیت هایی داره.
احسان جان پس خودت زحمت گروه رو بکش چون با سابقه تر هستی و مسلما بهتر میتونی اداره اش کنیمنم سعی میکنم خودم و دوستانم رو اونجا فعال کنم تا با برنامه جلو بریم و با تبادل نظر از مطالعه کتابها هم لذت ببریم
سلام دوستان. درباره موضوع بحثمون در اینجا موفق شدم هفتۀ پیش کوتاه با خود عباس معروفی حرف بزنم. متنش روبراتون مینویسم اینجا:احسان شارعی:
سلام آقای معروفی گرامی،
بعد از آرزوی سلامتی و شادی، بی مقدمه سوالی دارم.
در نگارش سمفونی مردگان چه مقدار خود را وامدار و ملهم از خشم و هیاهوی فالکنر میدانید؟
احسان شارعی، آخن
عباس معروفی:
هیچ!
چون اون موقع هنوز نخونده بودمش
اگر خونده بودم لااقل یک نفر به خانواده اضافه می کردم
گرچه اصلا ربطی به هم ندارند
ولی باز هم خودم رو متمایزتر می کردم
احسان جان از فيسبوك پرسيدي؟قبلا هم شنيده بودم ميگفت اون موقع اصلا نخونده بوده!
ولي يكم واسه من اين شباهت غير قابل باور مياد كه تصادفي باشه
آره تو فیسبوک. به نظر من هم تله پاتی بزرگی میاد اگر خشم و هیاهو رو نخونده باشه و سمفونی مردگان رو نوشته باشه.
چند بار خوندمش ولی هنوز درگیرم باهاشتنها رمان ایرانیه که بیشتر از یه بار خوندمش!
بهترین کتاب عباس معروفیه به نظرم
دقیقا من هم که قبل از اینکه بحث شما رو ببینم، وقتی کتاب رو میخوندم، همش به یاد خشم و هیاهو می افتادم. و توی گودریدز هم این کامنت رو گذاشتم. هم داستان و هم نثرش شبیه اونه. هرچند که خشم وهیاهو نثرش خیلی سخت تر هست تا این. ولی من اسمش رو کپی نمیذارم، به نظرم یه روایت خواندنی از خشم و هیاهو هست که لذتبخش هم بود
Hamidreza wrote: "یه مدت پیش یه کتاب دیدم درباره شباهت این دو رمان.اسم دقیقش یادم نیست.
به نظر منم نمیشه انکار کرد که معروفی به بهترین شکل ممکن از خشم و هیاهو استفاده کرده و یک اثر زیبا پدید آورده.
من به شخصه سمف..."
این ویژگی رو خیلی صریح بیان کردید و مثه این که از انتقاد پذیر نبودنشون خیلی مطمئن هستید.دلیلی دارید برای حرفتون؟!
و در ضمن اسم کتابی که گفتید یادتون نیست:از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان
من خودم خشم و هیاهو رو نخوندم ولی سمفونی مردگان تنها قدرتش موضوع داستان که نیست!قلم معروفی،شخصیت پردازی و محور داستان این اثر رو شاهکار کرده در کنار موضوع.با این حال پیشنهاد می کنم کتاب از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان رو بخونید بلکه مفید باشه و خیلی از ابهامات از بین بره.
و در ضمن دو تا نکته.معروفی رو من فقط ویدیو های درسی و اموزشیش رو دانلود کردم و توی اون ها هم تمام و تمام عشق به چخوف و همینگوی بارز بود.به طوری که ازشون حرف می زد و کاراشون رو تحلیل می کرد و می گفت که از 14 تا 17 سالگی به حد مرگ این ها رو دوست داشته ولی من نشنیدم از فاکنر بگه و معتقدم لازمه ی الام یا کپی برداری شیفتگی بیش از حد به نویسنده ی اثره که خوب انگار وجود نداشته.
در مورد سیاسیت زدگی متاسفانه باهاتون موافقم و نمی خوام باشم، نمی دونم از چی معروفی خوشم میاد، ولی انگار داره سیر برعکس طی می کنه.اول خوب بوده و یواش یواش بدتر و بدتر میشه.اما این که معتقدید ذوب شده نمونه ی سیاست زدگی هست!ذوب شده اولین اثرش بوده، من نمی دونم چطور اینقدر به بازرسی های انقلابی خودش شبیه بوده(انگار کلا در سطح تله پاتی قوی هست!) اما یکی از شاگردانشون توی اینستاگرام می گفت که اولین اثرش و حتی قبل از سمفونی مردگان بوده.
چیزی که متعجبم می کنه شعرهاش هست.چطور نویسنده ای که در سطح رمان این جا داریم با فاکنر مقایسش می کنیم در سطح شعر...یه سری دلنوشتست شعرهاش که فکر کنم برای ابروی خودش هم که شده، نباید منتشرشون می کرد؛
واقعا عجیبه این به قول شما تله پاتی!نخونده و این قدر شباهت؟!اما...دلیل خود معروفی هم کم نیست.واقعا، اگه قرار بود این قدر الهام بگیره نباید یکمی شخصیت ها رو عقب و جلو می کرد؟!
شاید عرقه، نمی دونم، به هر حال عباس معروفی رو براش خیلی احترام قائلم. و فکر کنم بخشی از ان جانبداری ها هم به خاطر این احترام باشه.خدا داند!
MAHROo wrote: "Hamidreza wrote: "یه مدت پیش یه کتاب دیدم درباره شباهت این دو رمان.اسم دقیقش یادم نیست.
به نظر منم نمیشه انکار کرد که معروفی به بهترین شکل ممکن از خشم و هیاهو استفاده کرده و یک اثر زیبا پدید آورد..."
چرا يه بار خشم و هياهو رو نمي خونيد؟ شباهت ها فقط در موضوع داستان نيست، نثر نويسنده و سبك رمان هم شبيه هست
میتونید به صفحه شخصی ایشون در فیسبوک مراجعه کنید و کامنتهای انتقادی و پاسخی که داده شده رو بخونید
چندین بار دیدم خیلی شدید منتقد رو کوبیدن.
ضمن اینکه خود شیفتگی ایشون مرزهای رویا رو هم رد کردن. تا جاییکه شعری نوشتن به این مضمون( دقیقا یادم نیست کلمه به کلمه):
وقتی تو نیستی
کیت کت میخورم
با چای نعنا.
و در مقابل انتقادهایی که بهشون شد درباره ضعف شدید شعر با لحن بدی مینوشتن:
مگر میشود خالق شاهکارهایی مثل سال بلوا و سمفونی مردگان شاعرانگی نداشته باشد.
یا شعر های بی محتوا دیگه ای که کم نیستن.
نمیخوام به شایعات دامن بزنم یا تایید کنم. ولی مسائل زیادی مطرح هست درباره شخص عباس معروفی
سلام آقتی امید,اتفاقا قصد دارم بخونمش و حتما هم این کارو می کنم.چقدر عحیب که عباس معروفی این طور...نمی دونم چی بگم..فکر می کنم واقعا سیاست زده شده و داره پس رفت می کنه ولی این یه چیزه,اون قسمت خود شیفتگی یه چیز غیر قابل باور...مگر می شود خالق شاهکار هایی مثل سمفونی مردگان و سال بلوا بد لحن و خود شیفته باشد؟!!
این داستان جالبه:یه خبرنگاری تصمیم میگره با ویکتور هوگو مصاحبه کنه، میره شهرش و میگرده و میبینه یه پیرمردی داره فحشهای رکیکی میده و باغبان رو میزنه.
تاسف میخوره و رد میشه و مردی رو میبینه، آدرس خونه هوگو رو میپرسه، مرد میگه اون پیرمردی که فحش میده ویکتور هوگو هستش.
خلاصه خبرنگار از مصاحبه منصرف میشه.
بعضی اوقات نباید نویسنده های مورد علاقمون رو زیاد بشناسیم. همون ارتباطی که با آثارش برقرار کردیم کافیه.
رولان بارت و مرگ نویسنده میتونه کمک کنه به این قضیه.
all discussions on this book
|
post a new topic


می قصد دارد شاعر شود اما عاقبت ِهر دو جوانمرگ شدن است. برادر دیگر در هر دو رمان اهل بازار و دلبستۀ مال است. خواهری که در هر دو کتاب از خانۀ شوهری بیرون رانده میشود. برادر دیگری که در اولی ناقصالخلقه به دنیا میآید و در دومی از پشتبام میپرد و برای همیشه ناقص و از آدمیت خارج میشود. علاوه بر اینها نگارش هر بخش از رمان از زبان یکی از این افراد و استفاده از حرکت سیال ذهن که برای برادر اهل شعر و هنر و برادر علاقهمند به رفتن به هاروارد باز هم مشترک است. نه! این خیلی بیشتر از الهام گرفتن از سبک فالکنر است. راحت میشه اسمش رو کپی کردن گذاشت. هنر ِ نویسنده را میتوان در "ایرانیزه" کردن ِ داستان ِ خشم و هیاهو ارزیابی کرد.