داستان كوتاه discussion
عجب صبری خدا دارد
date
newest »
newest »
سارا خانم مدت ها بود که اشعار معینی کرمانشاهی را ورق نزده بودم. از انتخابت بی شمار سپاس و آفرین بر سلیقه ات یادآور خاطرات زیادی برایم بود






اگر من جای او بودم ، همان یک لحضه اول ،که اول ظلم را مید یدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبا یی و زشتی به رو یکدگر ویرانه می کردم .
عجب صبر ی خدا دارد !
اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش اندم بر لب پیمانه می کردم
عجب صبر یخدا دارد !
اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین و اسمان را واژگون مستانه م یکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز افرین را کو به کو اواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم بعرش کبریایی با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نا به جایی نا ز بریک نا روا گردیده خواری می فروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب و تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد !
و گرنه من به جای او چو بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد
معینی کرمانشاهی