داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
میراث به تاراج رفته ایران وِیج
date
newest »
newest »
نوشته حمید عزیز درباره اسپندارمذگان و نظرات دوستان من را به یاد آنچه پیشتر راجع به آن مطالعه می کردم انداخت یعنی میراث به تاراج رفته ایران زمین. به دو نکته باید شاره کنم، نخست آن که به دلیل در دسترس نبودن بخشی از منابعی که به آن ها احتیاج داشتم نتوانستم آنطور که باید مطلب را به صورت جامع مورد بررسی قرار دهم و تنها بر اساس منابع محدود و البته حفظه ام دست به نگارش زدم. اگر دوستان ایرادی به منابع و یا مطالب وارد می دانند حتما بیان کنند تا نسبت به تصحیح آن ها اقدام نمایم. دوم این که دلیل کوتاه کردن کلام، همانطوری که گفتم، پرهیز از بروز مباحث اعتقادی بود که علاقه ای بدان ندارم ولی اگر دوستانی علاقمند به مطالعه بیشتر در این خصوص باشند می توانم منابعی در این باره به آن ها معرفی کنم
اشکان عزيزبي نهايت ممنون از اطلاعاتي که دراختيار گذاشتي
و يادآوري از آنچه که داشتيم و بخواهيم که داشته باشيم هنوز



در حاشیه بگویم که در این نوشته علاوه مواردی که منبع آن را ذکر کرده ام به صورت معنوی از مطالب کتاب "جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایران ویج" (نوشته دکتر مانوئل بربریان – انتشارات بلخ – 1376) بهره جسته ام.
من در این مجال تنها به بررسی یکی از این تاراج ها می پردازم که بسیار قابل ملاحظه است:
پس از مهاجرت آریایی ها و ساکن شدن در فلات مرکزی ایران و تخلیط با ساکنان بومی این نواحی، مجموعه افکاری به وجود آمد که تا زمان حمله اسکندر و سقوط امپراطوری هخامنشیان پویایی بسیار داشت. چگونگی تاراج این افکار و ایراد مثالی از آن موضوعی است که در ادامه با عدله تاریخی مورد اثبات قرار خواهد گرفت.
فره وشی در کتاب ایران ویج (انتشارات دانشگاه تهران – 1365) از کتاب پهلوی "دینکرت" نقل می کند که دارای دارایان (داریوش دوم هخامشی 522 ق م م) فرمان بازنویسی "اوستای بزرگ" را صادر کرد. در اشارات تاریخی موجود در اسناد بدست آمده گفته شده است که این دو جلد برروی پوست دوازده هزار گاز و با خط طلا نوشته شد.
به گفته فره وشی پس از بازنویسی، یکی از این دو جلد در "دژنپشت" که در واقع ساختمان اسناد رسمی دوران هخامنشیان در استخر فارس بود، نگهداری می شد و دیگری در "گنجینه شیزیکان" در شهر شیز نزدیک مسجد سلیمان. نسخه اول پس از وقوع آتش سوزی در تخت جمشید خاکستر شد اما جلد دیگر با بقیه غنائم به یونان فرستاده و به یونانی بازگردانده شد. این امر اساس این نظریه است که تمام یا بخشی از فلسفه یونانی اندوخته های فلسفی ایران زمین بوده که در این جنگ از ایرانی ها ربوده شده است.
نخستین ایرادی که ممکن است به این نظریه گرفته شود، بروز این احتمال است که ذکر مطالب فلسفی یاد شده تحت تاثیر فلسفه یونانی و یا تعلیم قوم یهود نگاشته شده است. در پاسخ این ایراد باید به ریشه های شکل گیری "اوستای بزرگ" پرداخت.
"اوستای بزرگ" به دو بخش تقسیم می شود: بخش نخست که تعالیم زرتشت است که از آن به "اوستا" یاد می شود، بر اساس نوشته کهنی (که به زبانی نزدیک به زبان سانسکریت نوشته شده) با نام "اپستاک" نگاشته شده است و بخش دوم که در واقع تفسیر این مطالب است، تحت نام "زند"، به زبان پهلوی نوشته شده.
در شمال شبه قاره هند (هندوها هم آریایی نژاد هستند) نوشته ای یافت گردید به نام ریگ-ودا (خوشبختانه به دلیل وجود ارتفاعات بلند هیمالیا از گزند مهاجمان در امان مانده است) که تاریخ نگارش این اثر دست کم به چهار هزار سال پیش باز می گردد و ریشه اصلی مطالبی است که در اپستاک می خوانیم. این تاریخ پیش از ظهور موسی و تشکیل تمدن یونانی می باشد. پس می توان اینگونه استنتاج کرد که تحت هیچ شرایطی این روند نمی تواند از یونان و تعلیمات یهود وارد فلسفه زرتشتی شده باشد. (جنیدی – مهر ایرانی – فروهر – 1362)
بارزترین تاراجی که از اندیشه های ایرانی شد، "آخشیج های چهارگانه" یا همان "عناصر اربعه" است. در فلسفه یونانی بسیار از این عناصر صحبت به میان آمده است : آتش (آذر)، آب، باد و خاک.
پر اهمیت ترین عنصر از مجموعه این عناصر، آتش است. در دیدگاه زرتشت پاکترین عنصری است که برروی زمین وجود دارد و انگار تکه ای از میترا (خورشید) باشد که برروی زمین افتاده است. {ریشه آیین مهر پرستی یا میتراییسم در اکثر ادیان وجود دارد ولی بی شک بیشترین تاثیر را در آیین زرتشت و مسیح داشته است. ر.ک. روانکاوی آتش – باشلار – ترجمه جلال ستاری – انتشارات توس – 1364 و همچنین زرتشت،مزدیسنا و حکومت – آشتیانی – شرکت سهامی انتشار - 1366}
پس از آتش، آب بیشترین اهمیت را داشته است. تصور می کنم (مطمئن نیستم) در کتاب بناهای ایران پیش از اسلام اثر دونالد ویلبر اشاره شده است که آتشکده ها را در کنار آب های جاری بنا می کردند تا بهنگام پرستش آتش، آب را نیز پرستش کنند.
ترجمه متون مقدس زرتشتی که توسط صادق هدایت از سانسکریت به فارسی برگردان شده است، مبین اهمیت احترامی است که زرتشتیان برای چهار آخشیج قائل هستند و همواره به نیالودن این عناصر توصیه می شوند؛ همان چیزی که به گواهی هرودوت در یونان باستان می کردند.
بازتاب این تعالیم در ادبیات فارسی نیز تبلور یافته است که می توان به نمونه ای از آن در شاهنامه فردوسی اشاره کرد:
یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک
...
این چار گوهر به جای آمدند
زبهر سپنجی سرای آمدند
نمونه های بسیاری از این تاراج را می توان یافت که موارد آن در ادیان بسیار است. من به دلیل پرهیز از کشیده شدن بحث به مسائل اعتقادی از عنوان آنها خودداری می کنم.