Zohre AM > Zohre's Quotes

Showing 1-18 of 18
sort by

  • #1
    “حرف كه مي‌زني
    من از هراس طوفان
    زل مي‌زنم به ميز
    به زيرسيگاري
    به خودكار
    تا باد مرا نبرد به آسمان.
    لبخند كه مي‌زني
    من
    ـ عين هالوها ـ
    زل مي‌زنم به دست‌هات
    به ساعت مچي طلايي‌ات
    به آستين پيراهن ا‌ت
    تا فرو نروم در زمين.

    ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفته‌اي
    در كلمه‌اي انگار
    در عین
    در شين
    درقاف
    در نقطه‌ها.”
    مصطفی مستور

  • #2
    “دلم تنگ می شود، گاهی

    برای حرف های معمولی

    برای حرف های ساده

    برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

    برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.»

    و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

    از «چه گونه!»

    خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

    از کلمات سنگین

    فکرهای عمیق

    پیچ های تند

    نشانه های با معنا، بی معنا

    دلم تنگ می شود، گاهی

    برای

    یک «دوستت دارم» ساده

    دو «فنجان قهوه ی داغ»

    سه «روز» تعطیلی در زمستان

    چهار «خنده ی » بلند

    و

    پنج «انگشت» دوست داشتنی.”
    مصطفی مستور

  • #3
    “سال ها پیش در یک کتاب وحشتناک خوانده بود فاجعه نه ساده است و نه ناگهانی . یعنی هم ترکیب چند چیز است هم ذره ذره اتفاق می افتد . در کتاب نوشته شده بود معمولا چند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعه ای رخ دهد . نوشته شده بود از ایننظر فاجعه مثل خوشبختی است . در خوشبختی نیز چند چیز بایدهمزمان اتفاق بیفتد تا کسی خوشبخت شود . پول تنها کافی نیست . عشق تنها کافی نیست . شهرت تنها کافی نیست . اما اگر همه این ها با هم باشند شاید بشود گفت کسی خوشبخت شده است . از نظر نویسنده ، تنها تفاوت آن ها شاید این باشد که در خوشبختی انگار چیزها خیلی ضعیفبه هم چسبیده اند . دیگر هیچ وقت از هم جدانمیشئند . چون وقتی اتفاق افتاد دیگر نمیتوان آن ها را به حالت اول برگرداند. نویسنده نوشته بود وقتی لیوانی شکست دیگر شکسته است . وقتی چیزی سوخت دیگر سوخته است . وقتی کسی روی سرسره رفت دیگر باید تا آخر شیب پایین برود . برگشتی در کار نیست . برای همین است که از نظر نویسنده کتاب ، هر خوشبختی همیشه در معرض فرو ریختن و تبدیل شدن به فاجعه است اما فاجعه ها هرگز تبدیل به خوشبختی نمی شوند ؛ حتی شاید شدتشان بیشتر هم بشود یا همان طور ثابت بمانند اما به هر حال از بین نمی روند . به همین دلیل روز به روز به فاجعه ها اضافه می شود و از خوشبختی ها کم می شود . بعد نویسنده به عنوان نمونه ای شایع از تبدیل یک خوشبختیبه فاجعه ، با دقت شرح داده بود که چه طور عشق ها اول تبدیل می شوند به دوست داشتن های ساده ، بعد به بی تفاوتی و گاه به نفرت و در نتیجه خوشبختی موقتی مثل عشق تجزیه می شود به یک فاجعه ماندگار. توی کتاب نوشته شده بود فاجعه مثل این است که به کسی چند گلوله شلیک کنیم ؛ به طوری که گلوله آخر ، به عنوان تیر خلاص ،توی شقیقه اش شلیک شود .”
    مصطفی مستور, سه گزارش کوتاه درباره‌‌ی نوید و نگار

  • #4
    “می بویم گیسوانت را

    تا فرشته ها حسودی کنند.

    شانه می زنم موهایت را

    تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.

    شعر می گویم برای تو

    تا کلمات کیف کنند

    مست شوند

    بمیرند”
    مصطفی مستور

  • #5
    عباس معروفی
    “هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”
    عباس معروفی / Abbas Ma'roofi

  • #6
    Reza Amirkhani
    “این عکس قصه قشنگی دارد. رفتیم خدمت آقا و همین جور که مشغول کار بودند، قرار شد که عکس بگیریم. داشتند چیزی می خواندند. چند تا عکس گرفتم، اما راضی نشدم. عاقبت دل به دریا زدم و گفتم، آقا! این عکس هایی که ما از شما گرفتیم، همش اشداء علی الکفار می شود، برای مصرف داخلی اجازه بدهید یک عکس رحماء بینهم هم بیاندازیم! آقا سر بلند کردند و خندیدند و ما هم این عکس را انداختیم!”
    رضا امیرخانی, داستان سیستان: ۱۰ روز با ره‌بر

  • #8
    حبیبه جعفریان
    “یاد متنی افتادم که جایی خوانده بودم درباره‌ی اینکه اگر می خواهید خواننده‌ها شما و شجاعتتان را تحسین کنندو قوم‌و‌خویش‌ها بهتان فحش بدهند،خاطره بنویسید و اگر می خواهید محبوب همه، پدر و مادر و اقوام و خواننده ها، باشید کتاب آشپزی را امتحان کنید.”
    حبیبه جعفریان

  • #9
    محمد باقر الصدر
    “إن التجربة ما تعترف الماركسية ، تعكس ظواهر الأشياء ، و لا تكشف عن جوهرها و قوانينها الداخلية التي تهيمن على تلك الظواهر و تنسقها ، و مهما كررنا التجربة و أعدنا التطبيق العملي فسوف لا نحصل - على أفضل تقدير - إلا على أعداد جديدة من الظواهر السطحية المنفصلة.”
    محمد باقر الصدر

  • #10
    محمد باقر الصدر
    “أنا معك يا أخي وولدي السني بقدر ما أنا معك يا أخي وولدي الشيعي، انا معكما بقدر ما انتما مع الاسلام”
    محمد باقر الصدر

  • #11
    نادر ابراهیمی
    “عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است
    عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
    عشق به خدا تركيبي است از ضرورت و حادثه”
    نادر ابراهیمی, یک عاشقانه‌ی آرام

  • #12
    نادر ابراهیمی
    “هلیا! گریز اصل زندگی‌ست.
    گریز از هر آنجه که اجبار را توجیه می‌کند.
    ...”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #13
    “به خاطر پوشیدن حجاب، باد لا بلای موهایم نمی وزد اما به خودم می گویم در ایمانت قوی باش تا خداوند به تو پاداش دهد.”
    Carol L. Anway, Daughters of Another Path: Experiences of American Women Choosing Islam

  • #14
    “دل به نوشتن آرام گیرد”
    امام صادق علیه السلام

  • #15
    نادر ابراهیمی
    “دختر سياسى، بهتر از پسر سياسى است. مردان، انگار كه براى حضور در معركه ى سياست به دنيا مى آيند؛ اما زنان، بر اين ميدان منّت مى گذارند كه پا در آن مى نهند. هر جا زنى به خاطر عدالت مى جنگد، آن جا عطرى پيچيده است شيرين و شورانگيز و بهشتى.”
    نادر ابراهیمی, واقعیتهای پرخون

  • #16
    نادر ابراهیمی
    “جوان، اشتباه مى كند و جهان را به پيش مى راند.
    پير، خطا نمى كند و دنيا را به جانب توقف مى كشاند.”
    نادر ابراهیمی, واقعیتهای پرخون

  • #17
    “اگر به زلفِ درازِ تو دست ما نرسد
    گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتَهِ ماست”
    حافظ

  • #18
    Hector Berlioz
    “Time is a great teacher, but unfortunately it kills all its pupils ...”
    Louis Hector Berlioz
    tags: time

  • #19
    نزار قباني
    “The most dangerous heart disease:
    strong memory”
    Nizar Qabbani



Rss