Fabio > Fabio's Quotes

Showing 1-4 of 4
sort by

  • #1
    “[...] e abbiamo nuovamente visto il cielo ruotare sopra di noi, carico del suo dovizioso raccolto di stelle. Sufficiente perché ci ricordassimo ciò che dimentichiamo spesso, presi con le gioie e le sofferenze della vita: che siamo i figli del cosmo, vivendo per un nanosecondo su un granello di polvere dell’abisso infinito della notte.”
    Cărtărescu Mircea

  • #2
    Peter Benchley
    “The past always seems better when you look back on it than it did at the time. And the present never looks as good as it will in the future. It's depressing if you spend too much time reliving old joys. You think you'll never have anything as good again.”
    Peter Benchley, Jaws

  • #3
    Sally Rooney
    “Non mi ha chiamata il giorno dopo, né quello dopo ancora. Non mi ha chiamata nessuno. Progressivamente l'attesa ha iniziato a sembrare meno un'attesa e più come se la vita non fosse altro che questo: il diversivo delle incombenze da assolvere mentre la cosa che aspetti continua a non succedere. Rispondevo ad annunci di lavoro e mi presentavo ai seminari. Le cose andavano avanti.”
    Sally Rooney, Conversations with Friends

  • #4
    رضا براهنی
    “چشم‌هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری
    باغ­‌هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری
    این کویر زن آن کویر مرد این کویر کودک آن کویر آهو
    این کویر طاووس آن کویر کفتر
    همه می‌گویند مختاری مختاری مختاری
    های هایا هایا هایا ها ها
    های هایا مختاری مختاری مختاری
    مرد می‌گوید ما این‌جوری هستیم این‌جوری این‌جوری
    مرد می‌گوید دریا را ما خالی می‌خواهیم خالی خالی خالی
    مرد می‌گوید دریا را بی ماهی می‌خواهیم
    جنگل را بی چلچله بی کفتر بی آهو می‌خواهیم
    و خشن می‌گوید یک یک می گوید می‌خواهیم می‌خواهیم
    و تماشا را بی طاووس
    اما های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری
    باد می­‌آید دریا می­‌آید ماهی­ ها می­‌آیند رؤیاها می‌آیند اما اما اما
    اشک­ ها می­‌آیند چشم‌های عاشق­‌ها می‌آیند و زنی می‌گوید اما اما اما
    آب می­‌آید بابا می­‌آید مادر می­‌آید
    و نفس می­‌آید و صدا می‌آید عشق می­‌آید
    زن زن زن زن زن آن فتنه‌ی زیبا می‌آید
    های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری
    داغ می‌خواند سینه، داغ می‌خواند زانو، داغ می‌خواند خواهر، داغ می‌خواند مادر
    و کفن‌ها و پرچم‌ها و دکان­‌ها و خیابان­‌ها و دهان­‌ها و دندان­‌ها
    هرچه هرچا و هرکه هرجا و حتی خود قاتل­‌ها خود آمر‌ها خود عامل­‌ها
    حتی خود او که آن بالاست، بالای بالای بالای بالای بالای ما می گوید
    های هایا هایا ها یا ها ها های هایا هایا هایا مختاری مختاری مختاری
    ممد مختاری ممد مختاری ممد مختاری مختاری مختاری مختاری”
    رضا براهنی



Rss