Saeedeh mosavi > Saeedeh's Quotes

Showing 1-18 of 18
sort by

  • #1
    Paul Éluard
    “گورنبشته‏ای برای یک دهقان اسپانیایی


    ژنرال فرانکو احضارم کرد
    من سرباز شدم
    فرار نکردم
    می‏ترسیدم
    ممکن بود تیربارانم کنند
    می‏ترسیدم
    این بود که در ارتش
    علیه آزادی، علیه عدالت جنگیدم
    اما باز هم مرگ به سراغم آمد؛ آن‏گونه که سراغ دیگران می‏رود”
    پل الوار

  • #2
    شمس لنگرودی
    “گلایل را دوست دارم
    به خاطر قلبش
    که از پس برگ های لطیفش پیداست

    دل آدمی پیدا نیست
    و سر انگشتانت را سیاه می کند چون گردو
    اگر بگشایی
    و ببینی”
    شمس لنگـرودی

  • #3
    Johann Wolfgang von Goethe
    “اگر هم دنیا به سر آید، ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و همچون برادری هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم؛ همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم؛ زیرا این افتخار زندگی من و مایه ی حیات من است
    .
    ای طبع سخنگوی من، اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای، به نیروی خود نغمه سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر، زیرا امروز پیرتر و جوان تر از همیشه ای”
    گوته

  • #4
    احمد شاملو
    “مرا
    تو
    بی سببی
    نيستی.
    به راستی
    صلت کدام قصيده ای
    ای غزل؟
    ستاره باران جواب کدام سلامی
    به آفتاب
    از دريچه ی تاريک؟

    کلام از نگاه تو شکل می بندد.
    خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
    احمد شاملو, ابراهیم در آتش

  • #6
    مهدی سحابی
    “ ...اینکه می گویم مترجم نباید دیده شود وقتی به ترجمه ی ادبی می رسیم ممکن است حکم بی رحمانه ای باشد. شاید تسکین این درد این است که مترجم بداند در کار بسیار مهمی دخالت کرده است. او در تب و تاب و شور آفرینش با مؤلف و نویسنده وارد مشارکت شده است. مثل آهنکاری که در ساختن یک بنای فخیم معماری از او کمک بخواهیم اما بعد از اتمام کار دیگر تیرآهن ها را نمی بینیم. ترجمه به نظر من چنین سهمی از آفرینش می گیرد. یک چیزهایی از آفرینش در او هست... منتها اصل قضیه به نظر من این است که ترجمه آفرینش نیست. ترجمه مشارکت دورادور در اثری ست که قبلاً آفریده شده. اینجاست که بحث فنی آن پیش می آید. یعنی ترجمه یک کار بسیار دقیق فنی در انتقال یک اثر آفریده شده است. این امر دوقطبی بودن یا دولبه بودن کار ترجمه را نشان می دهد... یعنی شما از یک طرف در یک اثر آفرینشی دخالت دارید و از طرف دیگر باید هرچه کمتر دیده شوید. دلداری ای که به مترجم می شود داد این است که در یک کار بزرگ مشارکت دارد و دارد در کار سترگی دخالت می کند. بنابراین هرقدر فروتنی نشان بدهد باز هم از باد آن آفرینش اصلی چیزی به او می رسد.”
    مهدی سحابی

  • #7
    Sadegh Hedayat
    “تقلید عیب نیست، دزدی و چاپیدن عیب است”
    صادق هدایت

  • #8
    Rabindranath Tagore
    “Love's gift cannot be given, it waits to be accepted.”
    Rabindranath Tagore
    tags: love

  • #9
    شمس لنگرودی
    “حتما سراسر شب صدامان مي‌كردي

    اما عزيز دلم

    زندگان

    قادر نيستند كه صداي تو را بشنوند



    حتما سراسر شب

    بر دريچه سنگين‌ات كوفتي

    و ما فقط صداي ريزش باراني را مي‌شنيديم

    كه بر گل نامرئي مي‌باريد

    و بويي غريب

    از گل‌هايي ناشناخته در شب مي‌پيچيد



    با دست بسته نمي‌شود كاري كرد

    شب چسبنده دست و دهانمان را فرو مي‌بندد

    و آنچه كه مي‌بيني روياهاي ماست

    كه مثل مه‌اي برمي‌خيزد

    بر سنگت فرو مي‌ريزد

    با دست بسته نمي‌شود كاري كرد



    اما هيچ‌كس را توان بستن روياهايمان نيست

    روياهايي كه نيمه‌شبان قدم به خيابان مي‌گذارند

    در تلالوي پنهان خويش يكديگر را مي‌شناسند

    از ديداري در سپيده فردا سخن مي‌گويند.”
    شمس لنگرودی

  • #10
    احمد شاملو
    “به تو دست مي‌سايم و جهان را در مي‌يابم،
    به تو مي‌انديشم
    و زمان را لمس مي‌کنم
    معلق و بي‌انتها
    عُريان.



    مي‌وزم، مي‌بارم، مي‌تابم.
    آسمان‌ام
    ستاره‌گان و زمين،
    و گندم ِ عطرآگيني که دانه مي‌بندد
    رقصان
    در جان ِ سبز ِ خويش.





    از تو عبور مي‌کنم
    چنان که تُندری از شب. ــ



    مي‌درخشم
    و فرومي‌ريزم.
    احمد شاملو”
    شاملو

  • #11
    Franz Kafka
    “They say ignorance is bliss.... they're wrong ”
    Franz Kafka

  • #12
    عمران صلاحی
    “درخت را به نام برگ
    بهار را به نام گل
    ستاره را به نام نور
    کوه را به نام سنگ
    دل شکفتۀ مرا به نام عشق
    عشق را به نام درد
    مرا به نام کوچکم صدا بزن”
    عمران صلاحی

  • #13
    Federico García Lorca
    “درون هر چيزي رازي است و شعر، راز تمام چيزهاست”
    فدریکو گارسیا لورکا

  • #14
    Jacques Prévert
    “An orange on the table
    Your dress on the rug
    And you in my bed
    Sweet present of the present
    Cool of night
    Warmth of my life”
    Jacques Prévert

  • #15
    گراناز موسوی
    “ما سه نفر بوديم
    گربه و من و سنجاقك
    ...
    ما سه نفر بوديم
    دست‌هامان بي‌سايه
    سايه‌هامان بر ديوار
    ...
    ما دو نفر بوديم
    يادهامان در خانه
    خواب‌هامان از دريا
    و لب‌هامان تشنه
    ...
    ما يك نفر بوديم
    بعد هم اندكي باران آمد
    ...”
    گراناز موسوی / Granaz Moussavi

  • #16
    رسول یونان
    “عشق را
    بدون بزک می‌خواستیم
    دنیا را بدون تفنگ
    روی دیوارهای سیاه
    گل سرخ نقاشی کردیم
    رهگذران به ما خندیدند
    به ما خندیدند رهگذران
    ما فقط نگاه کردیم
    جاده‌ها
    دور شهر گره خورده بودند
    در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
    قطاری که ما را از این جا نبرد
    قطار نیست”
    رسول یونان

  • #17
    J.D. Salinger
    “People are always ruining things for you.”
    J.D. Salinger, The Catcher in the Rye

  • #18
    J.D. Salinger
    “She wasn't doing a thing that I could see, except standing there leaning on the balcony railing, holding the universe together.”
    J.D. Salinger

  • #19
    J.D. Salinger
    “It's funny. All you have to do is say something nobody understands and they'll do practically anything you want them to.”
    J.D. Salinger, The Catcher in the Rye



Rss