فسقلترین’s Comments (group member since Jun 26, 2010)
فسقلترین’s
comments
from the غزل معاصر group.
Showing 1-2 of 2
نظری داشته خیاط به الماس تنتکه ذری دوخته بر حاشیهی پیرهنت
دامنت سبزتر از سبزترین دامنههاست
و دلانگیزتر از صبح بهشت است تنت
تو و این پیکر آغشته به عطر گل سرخ
که خدا ریخته کندوی عسل در دهنت
آه ای مرغ خوش آواز من انصاف نبود
در قفس ماندن و دق کردن و پر ریختنت
که نشستهاست جهانی به تماشای تو و
پاک در آتش تهمت شدن و سوختنت
«صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی...»
این هم از فال و تو حافظ شیرین سخنت
«ای بهاری که به دنبال خزانی داری!
کاش مرغی نشود نغمهسرا در چمنت»
با تشکر
سکوت کردم و فهماندمش عذاب این استهمیشه پرسش ناگفته را جواب این است
به نعره خواست به آرامشم خطی بکشد
سکوت کردم و دریافت بازتاب این است
شکسته بود ولی مویهوار میخندید
که چهره باخته را آخرین نقاب این است
به مهر گفتماش آرام باش و صحبت کن
که در طریق سخن حسن انتخاب این است
چه گفت؟ راز، نه! اما نپرس و باور کن
کم است زهر، که نوشیدن مذاب این است
نشاندمش که بخوان، خواند و همسکوتم شد
پیام نیمهی ناخواندهی کتاب این است
سوال کدر که با من چه کردهای گفتم
کمی سکوت تو را میکند مجاب، این است
من و تو درک سکوت همیم تا هستیم
و جاودانگی لحظههای ناب این است
با تشکر
