Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following محسن رنانی.
Showing 1-8 of 8
“فرزند من در سال اول و دوم دبستان معمولا شاگرد اول یا دوم بود. زمانی متوجه شدم که دچار اضطراب شده و همیشه از رفتن به مدرسه و امتحان دادن نگران است؛ نگران اینکه نمره بیست نیاورد و نکند شاگرد اول نشود. چون نمیتوانستم به او بگویم که به مدرسه نرود و هنوز راههای جایگزینی در دسترس نبود، یگانه راهی که به ذهنم رسید تا او را از اضطراب خارج کنم، این بود که به او گفتم از این به بعد هر نمرهای که کمتر از بیست آورد، یک جایزه میگیرد. مثلا، اگر ۱۹ آوردی هزار تومان جایزه میگیری، اگر ۱۸ آوردی، دوهزار تومان میگیری، اگر ۱۷ آوری، سههزار تومان، و اگر ۱۶ آوری، چهارهزار تومان؛ اما اگر کمتر از ۱۶ آوری، هیچ جایزهای نمیگیری. از آن به بعد بود که فرزندم از فشار اضطراب آزاد شد. او خوشحال بود و به من میگفت که بابا خوشحالم که اگر بیست بگیرم، شاگرد اول میشوم و در مدرسه جایزه میگیرم، و اگر بیست نیاورم در خانه جایزه میگیرم. به این ترتیب، او از نگرانی تحصیلی رها شد. البته، این یک راهکار شخصی بود، اما باید تلاش کنیم که نظام آموزشی را به گونهای اصلاح کنیم که، به طور کلی، همه کودکان کشور از رقابت و اضطراب تحصیلی خارج شوند.”
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
“متأسفانه، خانوادههای ما فرزندان خود را، پیش از اینکه وارد نظام آموزش و پرورش شوند، به یک بانک داده تبدیل میکنند. کودکان ما نام بازیگرها را حفظ میکنند، لغت انگلیسی حفظ میکنند، شعر حفظ میکنند، یا آیههای قرآن را حفظ میکنند. هنگامی که کودکی اینها را حفظ میکند، خانواده تصور میکند که فرزندش نخبه است؛ در حالی که این کار دقیقا به منزله نخبهکشی است. تبدیل شدن توانایی کودکانمان به ابزار نمایش بسیار خطرناک است، و آسیب اخلاقی نیز به کودک وارد میآورد؛ یعنی، ما، از همان آغاز، به کودک آموزش میدهیم که شومن (Show Man) (مجری صحنه نمایش) شود، تا او را تشویق کنند.”
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
“مهمترین وظیفه ما در برابر نخبگانمان -خواه در زندگی شخصی و خواه در مقام سیاستگذار عمومی- این است که مراقب باشیم نخبگانمان، که سرمایهگذاری زیادی برای آنها میکنیم، دوباره به دارایی و، بدتر از آن، به یک عنصر ضدارزش تبدیل نشوند. در واقع، به طور خلاصه، میتوان «توسعه» را اینگونه تعریف کرد: «توانایی یک جامعه برای تبدیل دارایی به ثروت و تبدیل ثروت به سرمایه».”
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
“چرا بهره هوشی معیار خوبی برای نخبگی نیست؟ زیرا بهره هوشی یک ویژگی غیرارادی است؛ نمیتوان گفت که خوب است یا بد؛ تنها میتوان گفت که مفید است. نیکی یا بدی برای داراییها و رفتارهای آزادانه است. برای مثال، میگوییم که کار بدی کردی که دروغ گفتی، یا کار خوبی کردی که این عمل را انجام دادی. رفتارها یا داراییهای غیرارادی، قابلارزشگذاری نیستند، که بتوان گفت خوب هستند یا بد. بنابراین، آیکیو، که به عنوان اصلیترین عنصر نخبگی به آن تکیه میکنیم، اولا یک دارایی است نه یک سرمایه، و ثانیا غیرارادی است نه ارادی. کسی نمیتواند تصمیم بگیرد که آیکیوی خود را بالا ببرد و برای این کار تلاش کند. بنابراین، نیکی یا بدی در مورد آن صادق نیست.”
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
“وقتی مقامات ما بحث تربیت جنسی را از سرفصل دروس مدارس حذف میکنند و برگزاری کارگاههای تربیت جنسی را ممنوع میکنند، و دختران و پسران را از مهدکودک جدا میکنند؛ دختران ما از کجا به اخلاق و رفتار و ویژگیهای پسران و مردان پی ببرند؟ کجا یاد بگیرند که در برابر آزار جنسی چگونه برخورد کنند؟ کجا یاد بگیرند که اگر کسی به بدن آنها دست زد چه واکنشی نشان بدهند؟ کجا یاد بگیرند که صحبتکردن درباره کدامیک از بخشهای بدنشان مجاز است و اگر کسی درباره بخشهای ممنوع سخن گفت یا به آنها دست زد چه واکنشی باید نشان بدهند؟ باور کنید دختران ما در مورد نحوه برخورد با آزار جنسی بسیار علیل و ناتوان هستند؛ و مقصر این وضعیت، آن نابخردانی هستند که وقتی صحبت از تربیت جنسی کودکان شد، آن را به معنی آموزش جنسی ترجمه کردند، و گفتند میخواهند دختران ما را فاسد کنند.
روزی در دفتر کارم در دانشگاه اصفهان نشسته بودم، که یکی از دختران دانشجوی دوره دکتری، که برای موضوع پایاننامهاش با من قرار دیدار داشت، سراسیمه و نفسزنان وارد شد. پرسیدم: «چه شده؟» اول اکراه داشت بگوید، [اما] بعد زد زیر گریه و با حالتی شرمگینانه گفت: «در مسیر که میآمدم، مردی به من متلک گفت و با دستش بدن مرا لمس کرد...» گفتم: «خُب، تو چه کردی؟» گفت: «دست به فرار زدم و به سرعت از آن محل دور شدم.» گفتم: «تو داری دکتری میگیری، پس فرق تو با مادربزرگت چیست؟ تو که همان رفتار مادربزرگ بیسوادت را کردهای. آیا هیچ اقدام مؤثرتر دیگری نبود که انجام بدهی؟»
آری؛ ما دخترانمان را به دانشگاه فرستادیم و دانشمند کردیم، اما آنها را توانمند نکردیم. ما به آنها مهارت یک برخورد ساده اجتماعی در دفاع از حقوقشان را نیاموختیم. در عوض، به صورت بیمارگونه، بر نوع خاصی از حجاب حکومتی پافشاری، و آن را به دخترانمان تحمیل کردیم. اگر امروز «خوشحجابی»، یعنی همین حجاب عرفی که در کوچه و بازار میبینیم، یک ارزش شده است، برای این است که ما بیش از حد بر حجاب حکومتی تأکید کردهایم؛ و اگر امروز درصد کمی از جوانان نماز میخواند، برای این است که در مدارسمان به زور آنها را به نمازخانه بردیم و فرصت ایمان آزادانه و مختارانه را از آنان گرفتیم.”
―
روزی در دفتر کارم در دانشگاه اصفهان نشسته بودم، که یکی از دختران دانشجوی دوره دکتری، که برای موضوع پایاننامهاش با من قرار دیدار داشت، سراسیمه و نفسزنان وارد شد. پرسیدم: «چه شده؟» اول اکراه داشت بگوید، [اما] بعد زد زیر گریه و با حالتی شرمگینانه گفت: «در مسیر که میآمدم، مردی به من متلک گفت و با دستش بدن مرا لمس کرد...» گفتم: «خُب، تو چه کردی؟» گفت: «دست به فرار زدم و به سرعت از آن محل دور شدم.» گفتم: «تو داری دکتری میگیری، پس فرق تو با مادربزرگت چیست؟ تو که همان رفتار مادربزرگ بیسوادت را کردهای. آیا هیچ اقدام مؤثرتر دیگری نبود که انجام بدهی؟»
آری؛ ما دخترانمان را به دانشگاه فرستادیم و دانشمند کردیم، اما آنها را توانمند نکردیم. ما به آنها مهارت یک برخورد ساده اجتماعی در دفاع از حقوقشان را نیاموختیم. در عوض، به صورت بیمارگونه، بر نوع خاصی از حجاب حکومتی پافشاری، و آن را به دخترانمان تحمیل کردیم. اگر امروز «خوشحجابی»، یعنی همین حجاب عرفی که در کوچه و بازار میبینیم، یک ارزش شده است، برای این است که ما بیش از حد بر حجاب حکومتی تأکید کردهایم؛ و اگر امروز درصد کمی از جوانان نماز میخواند، برای این است که در مدارسمان به زور آنها را به نمازخانه بردیم و فرصت ایمان آزادانه و مختارانه را از آنان گرفتیم.”
―
“در کشور ما، که گرفتار اقتصادی بحرانزده، جامعهای سرشار از مشکل، نظام اداری ناکارآمد و فاسد، و نظام سیاسی بسیار بسته و متصلب و انعطافناپذیر است، نخبگان زودتر از دیگران خسته و فرسوده میشوند، و چون توان تحمل این شرایط را ندارند، معمولا یکی از این وضعیتها را انتخاب میکنند: یا در مسیرهای غیراخلاقی و غیرعادی میافتند، مثلا قاچاقچی میشوند یا اسکناس جعل میکنند، یا تمام سرمایه دانش و تجربه خود را برمیدارند و از کشور میروند، یا افسرده، خانهنشین، و منزوی میشوند.”
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
“زمانی که بخواهید همه را آدم دیندار و اخلاقی بار بیاورید، نخستین نتیجهاش از دست رفتن همان دینداری نرمال موجود در جامعه است.”
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
“ما حتی در الگوی زیستی خود نیز محصولات نخبه طبیعی را به محصولات پخمه تبدیل کرده و مصرف میکنیم. مواد غذایی پخمهکننده موادی هستند که هیچ ارزش غذایی ویژهای برای زیست طبیعی ما ندارند، و فقط معدهپرکن و قندافزا هستند. برای مثال، ایشان میگوید که برنج یکی از محصولات نخبه طبیعی است، که ما، نخست، سه نوع پوست روی آن را، که پر از انواع ویتامینها است، میگیریم و به برنج سفید تبدیل میکنیم، و سپس، مانده مواد مغذی و ویتامینهای آن را با شستن از بین میبریم، و در نهایت، مقداری نشاسته را به عنوان برنج میپزیم، که به طور کامل به قند و چربی تبدیل میشود.”
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی
― توسعه به معنای پرورش نخبگان معمولی




