برای بررسی جامع زندگی ناصرالدین شاه، هم انبوهی از منابع اساسی درباره تاریخ سیاسی سلطنتی ضروری است، هم بسیاری خاطرات خصوصی، یادداشتهای روزانه و سفرنامههای آن زمان، درگیری مستقیم شاه در امور حکومت باعث شد که رد پای او در تمامی امور حکومت، از مسائل بسیار مهم گرفته تا موضوعهای کاملا پیش پا افتاده، دیده شود. جنبههای رسمی و غیر رسمی زمام داری او به نحوی عجیب درهم تنیده شده و این کار مورخ را نه تنها در مورد شمول و سازمان دهی تحقیق بل در تلاش برای ترسیم مرزهای اقتدار و حدود مداخله شاه هم دشوار میسازد. این وجه سلطنت او. یعنی درآمیختگی زندگی خصوصی و شغلی. اگرچه بسیار غنی و سرشار است، عمدتا نامکشوف مانده است.
من امیدوارم با تکیه بر منابع دست اول، که اکثرا ناشناخته مانده و به ندرت به کار رفتهاند، و نیز با نگاه تازهای به روایات اصلی که بیشتر شناخته شدهاند، بتوانم سهم خود را هم به روش زندگی نامه نویسی در خاور میانه و هم به تاریخنگاری در ایران معاصر ادا کنم.
افسون تاریخ، در چشم این نویسنده، در کلیت آن، در پیچیدگی چند جانبه آن، و در واقعیت مرموزی است که از پیوند خوردن وقایع به ظاهر بیارتباط به دست میآید. از این رو، گاه لازم دیدهام از سدهای حایلی که معمولا یک اثر تاریخی را در مقولهای خاص جا میدهند برگذرم تا پیچیدگی شخصیت و دوران ناصرالدین شاه را نمایان سازم.
شاهکاری در تاریخنویسی ایران جدید. امانت، با اختلاف زیاد، باسوادترین پژوهشگر ایرانی در حوزهی علوم انسانی و از انگشتشمار پژوهشگرانیست که تاریخ ایران را بدون تعصب و به دور از جبههبازیهای ایدئولوژیک مینویسد. در نوشتههای او هیچ ردی از سوسیالیسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، فمینیسم و انواع و اقسام ایدئولوژیهای رنگارنگ دیگر نمیبینید. این کتاب نه تنها پژوهشی تراز اول در زندگی و زمانهی ناصرالدینشاه، که مهمترین پژوهش دربارهی نهاد پادشاهی در ایران است کامشاد انصافا مترجم قابلیست و اینجا هم، مثل همیشه، ترجمهی خوبی عرضه کرده. با این وجود جاهایی به دام ایدئولوژیبازی افتاده و امانت ترجمه را مخدوش کرده. بگذریم از چند موردی که زیر تیغ سانسورچیها ناچار کلماتی از متن را بریده. بنابراین این که بعضیها گفتهاند ترجمهی کتاب از اصلش هم بهتر از آب درآمده، حرف مضحکیست
پینوشت: امانت همیشه برایم جای سوال بود. چون در حوزهی علوم انسانی ایرانیای تا این اندازه باسواد و تحسینبرانگیز ندیده بودم. میدانستم که از خانوادهای بهاییست و بهاییها روی آموزش و تحصیلات فرزندانشان تاکید زیادی دارند. ولی باز جلوی تعجبم را نمیگرفت. بالاخره متوجه شدم خانوادهی امانت خاندانی اصالتا یهودی بودهاند که بعدا به دین بهایی درآمدند. و خب این معما هم برایم حل شد. در ضمن حسین امانت، معمار برجستهی ایرانی و طراح برج شهیاد (آزادی)، برادر عباس امانت است پینوشت 2: ناصرالدینشاه گربهی محبوبی داشته به اسم ببری خان که سرانجام قربانی دسیسهگریهای اندرونی شد و سر کوچکش را زیر آب کردند
به نظر من اگر میخواهید تاریخ معاصر ایران را بخوانید، «قبله عالم؛ ناصرالدینشاه قاجار و پادشاهی ایران» از بهترین کتابها برای شروع است. همانطور که از اسم کتاب پیداست زندگینامه ناصرالدینشاه است و به قلم عباس امانت، یکی از مهمترین مورخان زنده ایران. اما چرا فکر میکنم قبله عالم کتاب خیلی خوبی برای شروع است؟ درست است که تاریخ معاصر و مدرن سیاسی ایران با مشروطه آغاز میشود، اما اگر کسی مطالعه تاریخ را از مشروطه شروع کند، عملا درک درستی از مناسبات سنتی سلطنتی و مذهبی حاکم بر جامعه ایران در دوران پیش از مدرن نخواهد داشت. قبله عالم مقدمه بسیار خوبی است برای ورود به این فضا. سلطنت ناصرالدینشاه پنجاه سال طول کشیده و خودش دورانی است طولانی، اما امانت کتابش را از ابتدای به قدرت رسیدن قاجار شروع میکند و حدود یک پنجم ابتدایی کتاب روایت و تحلیل دوران پیش از نشستن ناصرالدین بر تخت است. در نتیجه عملا شما با خواندن این کتاب ۵۵۰ صفحهای میتوانید درک بهتری از مشروطه و مقدماتش داشته باشید. کتاب در هر صورتی کتابی است تحلیلی و طبعا نباید انتظار روایتی داستانی داشته باشید، اما عباس امانت، با وجود تسلط آکادمیک، این توانایی را هم دارد که خوشخوان و روان و نسبتا جذاب بنویسد. ترجمه فارسی کتاب به قلم حسن کامشاد هم این ویژگیها را حفظ کرده، و شاید حتی آن را بهتر هم کرده باشد. البته به نظرم کتاب ایرادی هم دارد و آن اینکه به دوره ابتدایی سلطنت ناصرالدینشاه خیلی مفصل و باجزئیات پرداخته و اواخر سلطنت او را مختصر گرفته است. البته سنگینتر بودن وزنه اوایل سلطنت با توجه به قضایای دوره صدارت امیرکبیر موجه است، اما نه اینکه در یک کتاب ۵۵۰ صفحهای فقط ۵۰ صفحه به ۲۵ سال آخر سلطنت اختصاص داده شود.
کتاب را نشر کارنامه، مثل همیشه شکیل، چاپ کرده و با یادداشتها و پیوستها ۷۱۰ صفحه در قطع وزیری است.
ملیجک در گلدان نقره می شاشد! چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله ی اخته؟
عباس امانت در کتاب قبله عالم نگاهی کامل و مفصل به زندگی ناصرالدین شاه ، سلطان صاحبقران و دوران پادشاهی او انداخته و زندگی او را از دوران کودکی ، برگزیده شدن به عنوان ولیعهد ، پادشاهی در سایه امیرکبیر ، و چگونگی تبدیل شدن ناصرالدین به قبله عالم و کشته شدن او را بررسی کرده است . کتاب رامی توان به دو قسمت 25 ساله پادشاهی شاه شهید تقسیم کرد ، دوره اول سلطنت او بیشترین حجم کتاب را در برگرفته ، این بخش کتاب از کودکی شاه که با بیماری همراه بوده و زیستن در سایه پدری که از او متنفر بوده ( محمد شاه ) و سپس آشنا شدن با میرزا تقی خان شروع می شود ، سپس با مرگ شاه بابا ، ناصرالدین در سایه کفایت میرزا تقی خان به تهران آمده ، تاجگذاری کرده و زمامداری طولانی خود را شروع می کند . امیر کبیر با کفایت امور کشور را اداره و اصلاحاتی در کشور بنیان نهاد . اما در نهایت قربانی شاه و مهد علیا مادر پرنفوذ ناصرالدین شاه شد . شاه که هم چنان جوان و خام است میرزا آقا خان نوری را به صدر اعظمی برمی گزیند ، در حقیقت شاه جوان در محضر دو صدر اعظم کهنه کار ، امیرکبیر و نوری درس می بیند ، از امیر درس اصلاحات یاد می گیرد و از آقا خان نوری دسیسه و توطئه را . شاه جوان راه نوری را انتخاب می کند و البته به وقتش هم میرزا آقا خان را از قدرت عزل می کند و خود قدرت کامل را در دست می گیرد . امانت ناصرالدین شاه را با هوش و فراست مجسم کرده ، در حقیقت شاه همواره بین سنت و مدرنیته مردد بوده است ، او با هوش خود ضرورت کشور به انجام اصلاحات فوری را درک می کرده اما با تمام وجود در برابر این اصلاحات مقاومت می کرده است . آخر سر اصلاحات او به تلگراف و دوربین عکاسی و پروژه راه آهن سراسری ایران به ماشین دودی ( به طول 8 کیلومتر ) ختم شد . اما نکته ای که نویسنده کامل به آن پرداخته سیاست خارجی ناصر الدین شاه بود ، درحقیقت او با زیرکی تمام از تضاد منافع بین انگلستان و روسیه استفاده کرده و به این روش ماهرانه خاک کشور را حفظ کرد ، همچنین او به منظور کاهش قدرت بریتانیا و روسیه از فرانسه ، پروس ، بلژیک و ینگه دنیا ( آمریکا ) دعوت به حضور و سرمایه گذاری در ایران کرد . در 25 سال دوم سلطنت ، شاه دیگر از انجام همان اصلاحات لاک پشتی هم خسته شده ، در این دوران است که شاه عیاش وقت خود را بیشتر با ببری خان ( گربه شاه ) و انواع و اقسام ملیجک ها می گذراند ، کشور دچار انسداد و سکته ای بسیار طولانی شده است . شخص شاه خود هزینه ای این سکته را می پردازد و در پنجاهمین سال تاجگذاری و در حال زیارت به گلوله میرزا رضا کرمانی کشته و به لقب شاه شهید می رسد. نویسنده ناصرالدین شاه را نماد و سمبلی از استبداد شرقی یا معمار قدرت تک نفره می داند ، در حقیقت منازعات شاه با صدر اعظم های مقتدر از زمان او آغاز شد و کمتر شاهی پس از او پذیرفت که بخشی از قدرت را به صدراعظم یا نخست وزیری واگذار نماید ، به این دلیل است که مردان باکفایتی مانند مصدق یا قوام السلطنه قربانی قدرت طلبی شاهان ، این بار از خاندان پهلوی شدند . مطلبی که نویسنده از آن غافل شده سیاست داخلی شاه و ترسیم سیمای ایران و زندگی مردمان در دوران طولانی سلطنت ناصرالدین شاه بوده است ، این غفلت تا اندازه ای بوده که خواننده متوجه نمی شود که قرارداد رویتریا تالبوت یا تنباکو چگونه منعقد و چگونه و با چه مبارزاتی فسخ شدند . در پایان کتاب خواننده با پرسش عجیبی روبرو می شود ،معمایی به نام ناصرالدین شاه ، شاهی که اضداد در او جمع شده بود ، کسی که خواهان اصلاحات بود ولی حکومت او دوران یکنواختی و ایستایی بود . شاهی که نزد بخشی از ملت منفور بود و نزد بخشی دیگر شاه شهید . اما شاید بتوان گفت که خواننده امروزی کتاب حتی با ذره بین هم نمی تواند نقطه مثبتی در کارنامه ناصرالدین شاه و یا سایر پادشاهان قاجار پیدا کند . شاید بتوان جملاتی که زنده یاد علی حاتمی در فیلم کمال الملک از شاهان قاجار می کند را بهترین توصیف آنان دانست : ناصرالدین شاه مشنگ عیاش مظفرالدین شاه ملنگ علیل ممدلی میرزای دبنگ الواط اون احمد،شاه بدنام کن
خواندن کتاب حدودا ۷ روزی طول کشید،روایت عالی از زندگی ناصرالدین شاه قاجار،قبله عالم... روایت،روایتی مستند هست پس دنبال اون شاخ و برگ هایی که توی سریال های تلویزیونی از زمان قاجار نشون داده میشه نباشید(آخرین سریال تلویزیونی که دیدم چی بود؟!)عباس امانت با بی طرفی قابل قبولی داستان رو از چگونگی رسیدن به تخت پادشاهی و در ادامه دوران فرمانروایی و در نهایت چگونگی قتل ناصرالدین شاه رو روایت میکنه.
مهر ماه بود که تمام شد. ولی حسی بهم میگفت که باید دوباره خوانده شود. هرقدر از خوبی این کتاب بگویم کم است. ارجاعات و تحلیلهای خوبی دارد و تصویری دیده نشده از سلطان صاحبقران را به خواننده نشان میدهد.
دیشب (دوم بهمن) دوباره خواندنش را شروع کردم این بار با علم به اینکه با یک کتاب ارزشمند طرفم.
از اسم کتاب برمیآید که یا قرار است به شخصیت خود ناصرالدینشاه بپردازد یا به اوضاع ایران در زمان حکومت ناصرالدینشاه. ولی در عمل نه به این پرداخته و نه به آن.
امانت، در ۵۳۰ صفحه از ۵۸۰ صفحه کتابش، رویدادهای - تقریبا - نیمه اول حکومت ناصرالدینشاه را آن هم عموما از خلال نامههای وزیر مختار انگلستان به وزیر خارجه آن کشور روایت کرده است. در نتیجه از موضوعات مختلفی در کتاب اصلا بحثی به نیامده است یا اشاره گذرا شده؛ مانند مسئله امتیازنامهها، راه آهن، تلگراف، بانک شاهنشاهی، ارتباط شاه با علما، اوضاع فرهنگی مردم، شکلگیری اندیشههای جدید در جامعه، سید جمال الدین اسدآبادی، هنر، امین السلطان، اعتماد السلطنه، سفرهای فرنگ، سفرهای داخلی و ...
بخشی از این موضوعات مغفول در ۵۰ صفحه آخر تحت عنوان «سالهای پسین» [= بیش از نیمی از دوران حکومت شاه] فهرست شدهاند و بخشی دیگر - که دست کم در ویکیپدیا سرفصلی دارند، - به کل نامی هم از آنها برده نشده است.
ویژگی دیگر کتاب در این است که نویسنده عموما راوی حوادث باقی میماند و تحلیلی از ماوقع ارایه نمیکند. به عبارت دیگر نویسنده در اینجا مورخ نیست؛ وقایع نگار است. انتظار من از کتاب تاریخی که در این عصر تألیف میشود این است که به ما بگوید که معنی این حوادث چیست؟ بگوید که پشت این لایه سطحیِ وقایع نگاری چه مطلب ژرفتری نهفته است.
البته نویسنده در مقدمهای که بر ترجمه فارسی کتاب نوشته، این بشارت را به خواننده میدهد که این کتاب قرار است معنی کلمه شاه را در ذهن ما تغییر دهد. به گمان او آن تصویر شاهِ مستبدِ نادانِ خوش گذران، مترادف شاه سنتی ایرانی نیست. ولی پس از مطالعه کتاب چیزی جز این تصویر عاید من نشد.
شاید من مطلب کتاب را کامل نگرفتهام.
دلیل اینکه بعد از همه این حرفها، سه ستاره هم به کتاب دادهام این است که، در تاریخنگاری فارسی معاصر اثر خیلی بهتری هم ندیدهام. اگر این کتاب را یک نفر فرانسوی یا آمریکایی راجع به فلان امیر اسکاتلند نوشته بود، قطعا ۱ ستاره هم زیادش میبود!
می خواستم چند سطری در معرفی جناب دکتر امانت و کتاب ایشان بنویسم بهتر دیدم در یاره موضوع بامزه تری بنویسم. کسی آمده با عکس کتاب دکتر امانت که قاعدتا آن را نخوانده، کتابی را به نام نویسنده ای خیالی به نام عباس لعل اینجا در این سایت گذاشته و پایین تر هم می توانید بینید که مشخصات کتاب و این نویسنده خیالی که می توانست موضوع یکی از داستان های بورخس باشد معرفی شده. در حالی که عکس مربوط به کتاب دکتر امانت است و کسی که کتاب دیگری با نام مشابه نوشته هم حسین لعل است و عباس هم اگر برادر یا پسرعموی ایشان نباشد وجود خارجی (البته به عنوان نویسنده این کتاب) ندارد و کلا این نام خیالی ترکیبی از عباس امانت و حسین لعل . کار به جایی رسیده که اگر در گوگل نام عباس لعل را جستجو کنید به عنوان نویسنده کتاب قبله عالم به شما نشان داده می شود.
Merged review:
می خواستم چند سطری در معرفی جناب دکتر امانت و کتاب ایشان بنویسم بهتر دیدم در یاره موضوع بامزه تری بنویسم. کسی آمده با عکس کتاب دکتر امانت که قاعدتا آن را نخوانده، کتابی را به نام نویسنده ای خیالی به نام عباس لعل اینجا در این سایت گذاشته و پایین ترش هم می توانید بینید که مشخصات کتاب و این نویسنده خیالی که می توانست موضوع یکی از داستان های بورخس باشد معرفی شده و چند نفر هم آن را اضافه کرده اند و یک نفر خم کلی ستاره به این کتاب خیالی داده. در حالی که عکس مربوط به کتاب دکتر امانت است و کسی که کتاب دیگری با نام مشابه نوشته هم حسین لعل است و عباس هم اگر برادر یا پسرعموی ایشان نباشد وجود خارجی (البته به عنوان نویسنده این کتاب) ندارد و کلا این نام خیالی ترکیبی از عباس امانت و حسین لعل در ذهن کسی است که فقط نام کتاب راشنیده و لای آن را باز نکرده. در نتیجه الان دو کتاب قبله عالم یکی به نام دکتر امانت و دیگری به نام عباس لعل خیالی در سایت گودریدز وجو دارد.کار به جایی رسیده که اگر در گوگل نام عباس لعل را جستجو کنید به عنوان نویسنده کتاب قبله عالم به شما نشان داده می شود. لینک کتاب محض ختده https://www.goodreads.com/book/show/2...--
کتاب جامعی بود با ترجمه ای روان از جناب کامشاد. ناصرالدین شاه از سال ۱۲۶۴ ه.ق.تا سال ۱۳۱۳ ه.ق.( به مدت ۴۹ سال) سلطنت کرد, عباس امانت در این کتاب به شرح مفصل ۲۴ سال نخست سلطنت سلطان صاحبقران پرداخته, به ویژه دوران صدارت امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری و دسیسه های فراوان روسها و انگلیسها و ربودن گوی سبقت از یکدیگر به جهت استفاده از منابع و موقعیت ایران در منطقه.
بعد از خوندن این کتاب تصویر برخی از رجال عصر ناصری در ذهنم تغییر کرد, و بیشتر از قبل به این نتیجه رسیدم که تصور سیاه یا سفید بودن تام -در مورد همه آدمها- تصور اشتباهی ست. آدمها خاکستری اند و در وجود تمامی شان وجوه مثبت و منفی میشه پیدا کرد.
تنها ایرادی که مشخصا در طول خوندن کتاب به چشمم می آمد, ذکر تمامی تاریخها به صورت میلادی و هجری قمری بود, که طبعا مستقیم از اسناد موجود استخراج شده, اما برای خواننده نشاندن این برهه از تاریخ را در کنار تاریخ قبل و بعد از آن کمی مشکل می کرد.
For the Qajar dynasty of Iran, the mid-nineteenth century was a period of considerable challenge. Though they had succeeded in securing their claim to the throne, their rule was but a pale shadow of the monarchy that had dominated the region during Safavid times. Domestically their regime grappled with unrest and westernizing pressures, while internationally they found themselves a pawn in the geopolitical struggle between the Western empires of Britain and Russia. These challenges dominated the reign of Nasir al-Din Shah, who ruled over Iran for nearly half a century. Though his reign has long been the subject of considerable study, with this book Abbas Amanat has provided the first biography in English of Nasir, offering a detailed study of his life and times.
Yet Amanat's book is not a full accounting of Nasir's life. His focus is on the shah's early years and the first twenty-three years of his lengthy reign. These he sees as critical years in the evolution of the institution of the Iranian monarchy, as it abandoned many of its medieval institutions and developed into a more modern absolutist monarchy. This was not without considerable struggle, nor did it begin with Nasir himself. By the early nineteenth century, the Qajars committed themselves to the notion of primogeniture as a means of determining succession, yet Nasir's path to the throne was plagued with potential challengers from within his family. His successful accession was due in part to the sounds advice of Amir Nizam, who soon afterwards became Nasir's chief minister. Yet his time in power was short, and Nizam's dismissal (and subsequent execution) represented the end of his efforts to institute a range of modernizing reforms. This Amanat sees as a tragically missed opportunity, as the shah rejected any further efforts to resume them as he was unwilling to accept the diminution of his power that they entailed.
Nizam was replaced by Mirza Aqa Khan Nuri, who proved more accommodating to the shah's whims. During this period, which lasted for about a decade, Iran gradually drifted from a slightly pro-British orientation towards a more active opposition to their presence. Here Amanat's extensive use of British diplomatic archival resources is fully evident, allowing him to present a richly nuanced picture of Iran's relations with the British Empire. This growing tension, exacerbated by Nasir's expansionist ambitions, ultimately led to a brief war, one that resulted in a humiliating defeat for the monarchy. Nasir accepted the reality of the situation, and shifted his focus towards solidifying his power. Amanat is good here at describing the clash between Nizam and Nasir's wife Jayram, a clash that resulted in Nizam's dismissal. With his departure, Nasir effectively abandoned the position, establishing instead a more direct rule where the major departments of government answered directly to the shah. Yet his subsequent efforts to implement a more moderate of reform failed, Amanat argues, because of his unwillingness to develop a more systematic form of government, which would have forced him to surrender some of the authority he held most dear.
Extensively researched and incisively written, Amanat's book provides valuable understanding of Nasir and his reign. Though based on a considerable command of published works and documents in the British archives, he never lets the details overwhelm his narrative or overshadow his analysis. Apart from a poor job of editing, the book's main flaw is a lack of comparable detail on the Russian side of the diplomatic divide, which would have helped to provide a more well-rounded picture of events. Yet this does not detract from his overall success in illuminating for readers a fascinating tale of a monarchy in transition. With only a single chapter summarizing the remaining quarter century of Nasir's reign, it is hoped that at some point Amanat gives these years the same rewarding attention he did to the ones covered in this excellent book.
اولین کتابی است که راجع به ناصرالدین شاه میخوانم، نویسنده دسترسی به منابع وزارت خارجه انگلستان داشته است، اگر میتوانست اسناد سفارت شوروی، فرانسه و عثمانی را نیز به مقابله بگذارد قطعا پژوهش جامع تری میشد. ولی نویسنده به نظر من از جاده انصاف خارج نشده و روایت غیر مغرضانه ای ارایه میدهد. اغلب شخصیت های کتاب چون ناصرالدین شاه، امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری وجهه خاکستری دارند.
فارق از اینکه با عباس امانت زاویه دارم و جهانبینی چپ گرای او را چندان نمیپسندم، اما این کتاب را برای پژوهندگان تاریخ نسبتا معاصر ایران پیشنهاد میکنم. به نظر مستدل و نظام یافته است. از این دست کتابها را اگر بیشتر بخوانیم با حقیقت دورانی که در آن زیست میکنیم و پایه های شکل دهنده اش بیشتر آشنا میشویم.
به جز فصل آخر (۵۰ صفحه پایانی) که قضاوتی جامع از منش، روش، بینش و سرانجام ناصرالدین شاه ارائه میدهد، مابقی کتاب خواننده را سر ذوق نمیآورد. اما وجهه علمی پروفسور امانت باعث میشود خواننده کتاب را با امید نیمهکاره رها نکند، با توجه به نتیجهگیری خوب نویسنده در فصل آخر، خواندن کتاب مثمرثمر است اما میتوان گفت فقط خواندن همان پنجاه صفحه ضروریست. نویسنده در فصول میانی درباره رابطه امیرکبیر و شاه و سپس آقاخاننوری و شاه تحلیل جامعی ارائه میدهد لذا این کتاب برای کسی که شیفته دانستن پویایی ارتباط شاه و صدراعظمهایش میباشد خوا��دنیست. نویسنده به ما نشان میدهد که شاه پس از ادواری از اتکا به مقام صدراعظم به خصوص امیرکبیر و نوری، زمانی که توانست سوار بر کار شود این منصب را حذف کرد و شخصا سلطنتی آمرانه را پیش گرفت که باعث میشد تا خسارات مملکت نیز به نام خود او نوشته شود. تعلق جناب امانت به جامعه بهایی باعث میشود تا خواننده در تمام کتاب هرجا صحبت از بابیه و بهاییت میشود با دیده تردید به تحلیلها بنگرد، با این وجود نمیتوان نویسنده را قضاوت کرد که نگاهی سوگیرانه داشته، چیزی که در گفتگوهای تصویری نویسنده به وضوح دیده میشود. من تحلیل نویسنده از ارتباطش با همسرانش مثل جیران و انیسالدوله و مادرش مهدعلیا را متوسط رو به خوب ارزیابی میکنم و تحلیل او از سفرهایش به اروپا و دیپلماسی ناصری را نسبتا قوی، همچنین نویسنده درباره ماجرای جدایی هرات از ایران و فشارهای انگلستان و روسیه به ایران تقریبا خوب از پس کار برآمده. درباره تحلیل وضعیت شبه استعمارزده ایران عصر ناصری، نویسنده این نگاه را منتقل میکند که ناصرالدین شاه در وضعیتی که تاییدات سفارتین روس و انگلیس مهمترین عامل عزل و نصبهای حکومتیست، توانسته تا با میدانداری این نفوذ همه جانبه، حداقل اساس سلطنت را حفظ کند. از دید نویسنده شاه هرچقدر با غرب بیشتر آشنا میشود تواناییاش برای سلطنت استبدادی بیشتر هم میشود از دید او آشنایی شاه با فکر اصلاحطلبی عموما با تردید او نسبت به نتیجه اصلاحات در بقای ملک او همراه است لذا همواره آگاهانه از انجام اصلاحات جدی سرباز میزند چیزی که نهایتا بذر تمایلات به حذف او را در جامعه میکارد، از دید او تلاشهای بابیان برای قتل انتقامی او در جامعه موجی علیه شاه ایجاد نمیکند اما قتل نهایی او توسط میرزا رضا کرمانی اگرچه تصویر شاه شهید را میسازد اما در بین نخبگان اقدامی نابهجا تلقی نمیشود زیرا این قتل است که در پسزمینه منجر به شکلگیری فضایی میشود که از درون آن ده سال بعد انقلابی رخ میدهد. نویسنده شاه را عامل انسداد وضع موجود میداند اگرچه که در صحنه بین المللی توانسته بود تا تعاملات دربار را با اصول دیپلماسی مدرن تطبیق دهد. درباره رابطه شاه و دیانت، نویسنده معتقد است که بنا به توصیه امپراتور فرانسه به شاه برای حفظ موازنه بین امر قدیم و جدید، شاه در حفظ این موازنه بسیار موفق عمل کرده و توانسته با محور معرفی خود به عنوان سلطان شیعیان، تمایلات شیعی را به عنوان پایهای برای قوام حکومتش به کار گیرد، او توانسته تا با حمایت از تعزیه جدای از اتکا به فقهای اصولی، خود نیز مستقلا سهمی از مشروعیت مذهبی دست و پا کند. نویسنده درباره نگاه ناصرالدین شاه به پیشرفتهای اروپا را بیان میکند که شاه نسبت به تبعات صنعتی شدن ایران از حیث نظم ماشینی جامعه صنعتی و تبعات سیاسی احتمالی آن دچار بیمیلی بوده و بیشتر تمایل داشته تا ایران صرفا صادر کننده ماده خام و خریدار تکنولوژی باشد و اساسا در ذهن او ایرانیان ناتوان از یادگیری تکنیک بودند، او در حالیکه دارالفنون امیرکبیر را حفظ کرد اما هیچگاه خودش کوششی در جهت رونق آموزش عمومی و عالیه انجام نداد و نسبت به آن ظنین بود و ترجیح میداد تا صرفا شخصا از تحولات دنیا با خبر شود. به باور من نویسنده کمتر توانسته تا نگاه جامعه به شخصیت او را بازتاب دهد، مثلا نگاه ادبا، علما، هنرمندان، تجار، بازاریان، نظامیان و ... به شاه چه بوده؟ مع هذا این کتاب را نمیتوان اثری کامل در توضیح و تفسیر ماوقع زندگی ناصرالدین شاه دانست، اگرچه خواندن آن مفید است ولی انتظار من بسیار بیشتر بود.
So well-researched, so meticulously put together—and yet, it just ends just as the most fascinating aspects of Naser al-Din Shah's rule is about to begin. Amanat seems oddly uninterested in the most interesting parts of Naser al-Din Shah’s reign. His focus stays on the prime ministers—mainly Nuri—and on Iran’s dealings with the West, rather than the Shah himself. Even Malkum Khan, one of the period’s most devious and entertaining figures, gets only a brief interlude.
It’s a strange omission, because this stretch of Qajar history is so rich: full of strategic scheming, theatrical absurdity, self-parodying kingliness—and none of that makes it in. What we get instead is a history scrubbed clean of the mess, wit, and contradiction that make history worth reading. Yes, it’s serious work. Yes, it’s impeccably sourced. But research isn’t everything. Narrative matters too. And when a book lingers on the persecution of the Babis or Nuri’s endless dealings with Murray but glides past the Shah’s three trips to Europe—each strange, comic, and grand in its own way—the tobacco fatwa, or even the lead-up to the Shah’s assassination, it’s hard not to feel something’s been lost. All that’s interesting not even footnoted—just excised.
This was the one book I thought I needed to read on this period of Iranian history. I came away wanting more—of almost everything it chose to leave out.
این کتاب را باید شاهکاری در تاریخ نویسی ایرانی دانست. اگرچه این اثر در اصل به زبان انگلیسی نگاشته شده ولی مترجم،حسن کامشاد، با نظارت شخص مولف با زبردستی توانسته متن فارسی منقحی تحویل خواننده ی فارسی زبان بدهد. عباس امانت اگرچه حسرت تحلیل دقیق ۲۴ سال پایانی سلطنت ناصرالدین شاه را به دل خواننده گذاشته اما نیمه ی نخست سلطنت را به گونه ای بررسی کرده که حقیقتاً ستایش برانگیز است. تاریخ نگاری او چند ویژگی دارد: نخست آنکه تحلیل او مبتنی است بر شخص ناصرالدین. این نکته ی به ظاهر بدیهی بدان معناست که امانت همه جا بدنبال کشف دریافت ناصرالدین از وقایع است. بدین جهت است که وی را پیش از قبله ی عالم یا سلطان شیعیان یا شاهنشاه ممالک محروسه ایران یا سلطان صاحب قران بودن صرفاً به عنوان یک انسان با تمام امیال و عقده ها و باورها ترسیم میکند. دومین ویژگی تحلیل نویسنده که به خصیصه پیشین بازمیگردد در استفاده از تحلیل روان شناسانه بویژه رویکرد روان کاوانه است. نمونه ی این تحلیل ها در کتاب بسیارند : مثلاً رابطه ی محمدشاه با فرزندش و شباهت آن با رابطه ی امیرکبیر با ناصرالدین یا رابطهی ناصرالدین با فرزندش مظفرالدین یا مثلاً رابطه ی پیچیده ناصرالدین شاه و ملیجک. سومین خصیصه ممتاز این کتاب استفاده ی فراوان از مراسلات داخلی و بین المللی است. مراد من از مراسلات مکاتباتی است که میان شاه و صدراعظم و سفیران با یکدیگر یا میان آنها با دولت های بریتانیا و روسیه جریان داشته. گزارش های سفیران که البته زمانی محرمانه بوده؛ نیمه ی تاریک سیاست خارجی قدرت های بزرگ آن زمان را برملا میسازد. به خصایص فوق باید فاصله گرفتن نویسنده از تاریخ نویسی ی با محوریت روشنفکران تجددخواه و برعکس تاکید بر جنبش های اجتماعی بویژه بابیه را افزود. در مجموع باید گفت قبله ی عالم عباس امانت جمعی است میان دقت تاریخی و جذابیت کمیاب کتب تاریخ. کتاب قبله ی عالم را به همه ی علاقه مندان تاریخ ایران پیشنهاد میکنم.
تصویری که عباس امانت در این کتاب از عهد ناصری ارائه میدهد نه کاملا سیاه و نه کاملا سفید است. بر خلاف زمین پهلوی از عهد قاجار او میکوشد ما را با پیچیدگیهای، ایران قاجاری آشنا کند. امیرکبیری که امانت ترسیم میکند یکسری ایده آل نیست بلکه لغزشهایی هم دارد. یا میرزا آقاخان نوری تماما فردی بی کفایت نیست بلکه شاید آخرین صدراعظم مقتدر عهد ناصری است. شاه شهید اگر چه توانست تمامیت ارضی ایران را حفظ کند و از تجزیه شدن برهاند ولی نتوانست نظام دیوانی. و اجتماعی ایران را ارتقا دهد و از بند هوا و هوس قاجاری نجات بخشد.
به گمانم تا بحال کتابی درباره تاریخ قاجار نخوانده باشم که گیرایی نثر( در ترجمه) و نیز شکل روایتِ تاریخ تا بدین حد جذبم کند، چند مطلب مهم در این کتاب شایان ذکر است: یکی تنوع منابع ، دوم دقت و تلاش نگارنده در حفظ صحت استفاده از منابع و وسواس او در تشخیص آنها، سوم بکارگیری اشارات در پانویس در مورد برخی اشخاص و اتفاقات و در آخر یکدست بودن متن در آنچه از ابتدا در مقدمه و صفحات ابتدایی توجه برانگیز می شود و تا پایان این خط و ربط برقرار می ماند و این چیزی نیست جز پادشاهی ناصرالدینشاه شاه میان رقبا و فراز و فرود او و وضعیت ایران و ممالک محروسه در این دوران. این کتاب را به علاقه مندان تاریخ و خصوصا تاریخ قاجار و معاصر ایران اکیدا توصیه میکنم.
19th century Persia is one of the (entirely too many) historical subjects I knew absolutely nothing about, so this was a very interesting read indeed and an incentive to learn some more.
امانت پژوهشگر بسیار دقیق و روایتگری «امین» است. در این کتاب_با بررسی شخصیت فوقالعاده پیچیده ناصرالدینشاه_ریشههای مشکل «حاکمیت دوگانه» و «پارادوکس اصلاحات» به خوبی نشان داده شده است. اینکه زمامداری کشوری با موقعیت ایران و در عصر مدرن، چه دشواریهایی داشته و دارد. در نهایت، خواندن این کتاب را به هر ایرانی باید توصیه کرد تا با این ظرایف آشنا گردد و همچنین نگاهش به ناصرالدینشاه و در کل قاجارها کمی منصفانهتر شود. مشکل اصلی کتاب این است که به بسیاری از وقایع مهم دوران سلطنت شاه شهید با شتاب پرداخته(از برکناری نوری به بعد) و انگار مؤلف میخواسته حتماً در زمانی مشخص(لابد دوره مطالعاتی و بورسیهاش) کتاب را به طبع برساند. این است که به هیچ عنوان به وقایعی همچون جنبش تنباکو، سفرهای شاه به فرنگ، و…به حد کفایت پرداخته نشده است. نثر مترجم کتاب نیز کمی دشوارخوان است.
هنگام خواندن این کتاب بیشتر حواسم به این بود که با توجه به این که عباس امانت بهایی است احتمالاً دیدگاه هایش نسبت به امیر کبیر مغرضانه است کتاب در مجموع خواندنی است ارجاع به منابع متعدد می دهد و می تواند دیدگاه های تازه ای نسبت به ناصرالدین شاه و حکومتش به ویژه در اوایل به تخت نشستنش بدهد
قبله عالم اثری درباره نیمه نخست سلطنت طولانی ناصرالدین شاه قاجار است که با ترجمه حسن کامشاد بسیار روان و خواندنی است. کتاب کاملا یکدست و منسجم است و چندان کاری با عوام ندارد. به دنبال ناصرالدین راه می افتد و او را روایت می کند، گاهی به گونه ای متفاوت.
کتاب بعد کتاب شرح زندگانی من بسیار دلچسب از کار در آمد. خواندنی البته بعضی دوستان با قسمت های امیر کبیر و بهائیت اش مشکل داشته و دارند که خوشبختانه از لطف خواندنش هیچ کم نمی شود.