What do you think?


أرض زيكولا #1
أرض زيكولا
هل جرّبت أن تتعامل بعملة مختلفة عن العملات الورقية .. ليست معدنية وليست ذهبية ...الثروة هنا من نوع آخر ... لن تدفع مالاً لتأخذ ..بل ستدفع من ذكائك ..ستدفع من وحدات عقلك... ولكن انتبه فـ للثروة حدود ...فهنا المفلس لا يعامل باحتقار أو يُهان كما يحدث في عالمك .. بل يتعرض للموت .. احذر .. فأنت .. في أرض زيكولا
288 pages, Paperback
First published January 1, 2010
About the author
عمرو عبدالحميد
12 books10.9k followersكاتب مصرى من مواليد محافظة الدقهلية 1987، تخرج فى كلية طب المنصورة عام2010 وتخصص بمجال جراحة الأنف والأذن والحنجرة ..
في أكتوبر 2010 صدرت له أولى رواياته الطويلة (أرض زيكولا) عن دار صرح للنشر والتوزيع، قبل أن تُنشر مجددًا مع دار عصير الكتب للنشر والتوزيع فى عام 2015 ..
في يناير 2016 صدرت له روايته (أماريتا) وهي الجزء الثانى من رواية أرض زيكولا.
في يناير 2018 صدرت له رواية قواعد ﭼارتين وهي الجزء الأول من ثلاثية قواعد جارتين.
في يناير 2019 صدر له الجزء الثاني من قواعد جارتين (رواية دقات الشامو)
في يناير2020 صدر له الجزء الأخير من قواعد جارتين (رواية أمواج أكما)
في يوليو ٢٠٢١ صدرت له رواية (فتاة الياقة الزرقاء)
في يناير ٢٠٢٣ صدر له الجزء الثالث من رواية أرض زيكولا (رواية وادي الذئاب المنسية)
صفحة الكاتب الشخصية:
https://www.facebook.com/amr.abdelham...
في أكتوبر 2010 صدرت له أولى رواياته الطويلة (أرض زيكولا) عن دار صرح للنشر والتوزيع، قبل أن تُنشر مجددًا مع دار عصير الكتب للنشر والتوزيع فى عام 2015 ..
في يناير 2016 صدرت له روايته (أماريتا) وهي الجزء الثانى من رواية أرض زيكولا.
في يناير 2018 صدرت له رواية قواعد ﭼارتين وهي الجزء الأول من ثلاثية قواعد جارتين.
في يناير 2019 صدر له الجزء الثاني من قواعد جارتين (رواية دقات الشامو)
في يناير2020 صدر له الجزء الأخير من قواعد جارتين (رواية أمواج أكما)
في يوليو ٢٠٢١ صدرت له رواية (فتاة الياقة الزرقاء)
في يناير ٢٠٢٣ صدر له الجزء الثالث من رواية أرض زيكولا (رواية وادي الذئاب المنسية)
صفحة الكاتب الشخصية:
https://www.facebook.com/amr.abdelham...
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
September 21, 2025
☆یک ستارهی بیفروغ☆
من عاشق داستانهای عربیم، شاید به خاطر شباهتهای فکری و فرهنگی که به خاطر دین مشترک با ما یه جورهایی گره خورده.
از طرفی ایدهی این کتاب هم خیلی جالب بود، تصور کنید سرزمینی باشه که واحد پولش ذهن و فکرشماست! پس به نظر میومد خیلی داستان ایدهآلی باشه اما افسوس و صد افسوس!!!
یک ایده جالب با بدترین و خامترین روایت ممکن و ترجمهای بینهایت رو مخ! (:
بسیار ناامید شدم...
دوست دارم بیشتر توضیح بدم ولی واقعا حرصم میگیره بهش فکر میکنم :)))
من عاشق داستانهای عربیم، شاید به خاطر شباهتهای فکری و فرهنگی که به خاطر دین مشترک با ما یه جورهایی گره خورده.
از طرفی ایدهی این کتاب هم خیلی جالب بود، تصور کنید سرزمینی باشه که واحد پولش ذهن و فکرشماست! پس به نظر میومد خیلی داستان ایدهآلی باشه اما افسوس و صد افسوس!!!
یک ایده جالب با بدترین و خامترین روایت ممکن و ترجمهای بینهایت رو مخ! (:
بسیار ناامید شدم...
دوست دارم بیشتر توضیح بدم ولی واقعا حرصم میگیره بهش فکر میکنم :)))
May 28, 2025
وسط امتحانات خوندن یه کتاب خوب و ماجراجویانه با تم عاشقانه خیلی بهم حال داد. شاید اگه زمان خوندن این کتاب عوض میشد در این حد خوشحال نمیشدم. در کل کتاب انگار فیلمنامه یه داستان هیجانی و سورئال بود که تم مصری و باستانی گرفته بود و در ضمن مطمعنم اگه همین فرم و محتوا رو روی فیلم پیاده میکردن قطعا نگاه نمیکردم. صرفا خوندنش باحال تر بود. بعضی چیز ها خام بود مثلا خالد که 6 سال عاشق موناست هی از طرف بابای مونا نه میشنوه و خب یجا خیلی تشدید پیدا میکنه و برای همیشه قید مونا رو میزنه(اخه مردک 6 سال صبر کردی، یه شب چی میشد صبر میکردی، اگه 5 دقیقه صبر میکرد کلا کتاب تو 20 صفحه خلاصه میشد). یا بعضی اتفاقات خیلی سریع رد میشد. مثلا بنظرم میتونست رو هلال( برادر خالد) بیشتر وقت بزاره نویسنده یا تو پیدا کردن معمای سرداب فوریک. راه برگشت خالد به مصر هم خیلی سریع گذشت این ها بنظرم از نقطه صعف ها بود.
ولی بافت داستان، نحوه چیدمان اتفاقات و شخصیت ها عالی نبود ولی بسیار خوب بود. بالاخره داستان تخیلی به بعضی چاشنی ها نیاز داره که خودشو خوب جلوه بده. فداکاری های عاشق و معشوق، قهرمان شدن مرد غریبه تو سرزمین غریب و بولد شدنش، ماجراهایی مث بوسه نجات و ...
در کل خوب بود بنظرم و لذت بردم
ولی بافت داستان، نحوه چیدمان اتفاقات و شخصیت ها عالی نبود ولی بسیار خوب بود. بالاخره داستان تخیلی به بعضی چاشنی ها نیاز داره که خودشو خوب جلوه بده. فداکاری های عاشق و معشوق، قهرمان شدن مرد غریبه تو سرزمین غریب و بولد شدنش، ماجراهایی مث بوسه نجات و ...
در کل خوب بود بنظرم و لذت بردم
July 27, 2025
سرزمین زیکولا
📚 جلد اول مجموعهی زیکولا
✍ نویسنده: عمرو عبدالحمید
📖 ژانر: فانتزی
📪 ناشر: کتابشرای تندیس
📆 تعداد صفحات: ۲۲۰ صفحه
⭐ امتیاز من: ۱.۵ از ۵
«در زیکولا، هیچ پولی در کار نیست... مردم با واحد دیگری معامله میکنند: هوششان.»
خلاصه داستان:
جایی در زیر زمین، سرزمینی به نام زیکولا وجود دارد؛ کشوری خیالی که در آن "هوش و ذهن انسان" جایگزین پول شده است. هرکس برای کاری که انجام میدهد، اعتبار ذهنی میگیرد و اگر زیادهروی کند، از هوشش کم میشود — تا جایی که ممکن است بمیره.
شخصیت اصلی داستان، جوانی به نام خالد است که از طریق گذرگاهی مرموز وارد این سرزمین میشود و بهجای زندگی عادی، وارد دنیایی میشود پر از قوانین عجیب، عشق، دوگانگی، و خطر.
✅ ایده کتاب صرفا روی کاغذ و پشت جلد، جذاب به نظر میرسه ولی در پرداخت داستان به شدت کتاب بدیه.
❌ شخصیتها یکبُعدی، کلیشهای و بدون پیچیدگی هستن. خالد بیشتر شبیه یک شخصیت رمان نودوهشتیه و هیچ عمقی نداره. و کنش و واکنشهاش غیر منطقیه.
❌ دیالوگها اغلب مصنوعی و غیرواقعیان.
هیچچیز جذابی تو گفتوگوها دیده نمیشد.
بعد من نمیدونم این شخصیتا چرا همش داشتن میخندیدن یا لبخند میزدن :/
❌ به قول دوستی، قلم نویسنده در حد انشای یه دانش آموز ۱۵ ساله است در این کتاب. چارتین کجا و این کتاب کجا!!!
❌ بخش زیادی از داستان رو میشه از قبل حدس زد. هیچ غافلگیری عمیق یا پیچش جدیای در روند داستان نیست. البته پایان کتاب رو نمیتونستم حدس بزنم انقدر که بد بود:)
❌ ایدهی واحد ذهنی جالبه، اما هیچ عمق یا جزئیاتی نداره. مثلاً مشخص نیست دقیقاً چطوری این «واحد ذهن» سنجیده میشه، یا چرا اصلاً چنین سیستمی شکل گرفته.
در کل کتاب به شدت بدی بود!
#ریویو
۴ تیر #۱۴۰۴
📚 جلد اول مجموعهی زیکولا
✍ نویسنده: عمرو عبدالحمید
📖 ژانر: فانتزی
📪 ناشر: کتابشرای تندیس
📆 تعداد صفحات: ۲۲۰ صفحه
⭐ امتیاز من: ۱.۵ از ۵
«در زیکولا، هیچ پولی در کار نیست... مردم با واحد دیگری معامله میکنند: هوششان.»
خلاصه داستان:
جایی در زیر زمین، سرزمینی به نام زیکولا وجود دارد؛ کشوری خیالی که در آن "هوش و ذهن انسان" جایگزین پول شده است. هرکس برای کاری که انجام میدهد، اعتبار ذهنی میگیرد و اگر زیادهروی کند، از هوشش کم میشود — تا جایی که ممکن است بمیره.
شخصیت اصلی داستان، جوانی به نام خالد است که از طریق گذرگاهی مرموز وارد این سرزمین میشود و بهجای زندگی عادی، وارد دنیایی میشود پر از قوانین عجیب، عشق، دوگانگی، و خطر.
✅ ایده کتاب صرفا روی کاغذ و پشت جلد، جذاب به نظر میرسه ولی در پرداخت داستان به شدت کتاب بدیه.
❌ شخصیتها یکبُعدی، کلیشهای و بدون پیچیدگی هستن. خالد بیشتر شبیه یک شخصیت رمان نودوهشتیه و هیچ عمقی نداره. و کنش و واکنشهاش غیر منطقیه.
❌ دیالوگها اغلب مصنوعی و غیرواقعیان.
هیچچیز جذابی تو گفتوگوها دیده نمیشد.
بعد من نمیدونم این شخصیتا چرا همش داشتن میخندیدن یا لبخند میزدن :/
❌ به قول دوستی، قلم نویسنده در حد انشای یه دانش آموز ۱۵ ساله است در این کتاب. چارتین کجا و این کتاب کجا!!!
❌ بخش زیادی از داستان رو میشه از قبل حدس زد. هیچ غافلگیری عمیق یا پیچش جدیای در روند داستان نیست. البته پایان کتاب رو نمیتونستم حدس بزنم انقدر که بد بود:)
❌ ایدهی واحد ذهنی جالبه، اما هیچ عمق یا جزئیاتی نداره. مثلاً مشخص نیست دقیقاً چطوری این «واحد ذهن» سنجیده میشه، یا چرا اصلاً چنین سیستمی شکل گرفته.
در کل کتاب به شدت بدی بود!
#ریویو
۴ تیر #۱۴۰۴
July 8, 2025
سرزمین زیکولا؟
اسم عجیب و خلاصه ی ترغیب کننده...و دقیقا تمام جذابیتش همینجا تموم میشه
سرزمینی که به جای پول واحد ارزی اون ها هوش هست؟چه ایده محشری و چه نویسندگی وحشتناکی
اسم نویسندگی گذاشتن ظلمه اقای عبدالحمید هیچ نویسندگی ای نکرده و فقط نوشته بود
تشبیهش به انشایی برای جشنواره مدرسه احتمالا توهین به اون جشنواره خواهد بود
از کاراکترنویسی بگیم؟تمام کاراکتر ها هیچ چیزی به جز اسمشون
نداشتن..حتی شخصیت اول داستان رو تا اخر به خوبی نمیشناسیم فقط هرزگاهی در جمله هاش که با خودش حرف میزد جمله ی "شبیه خودت نیستی خالد به چشم می خورد"
برای توصیف زیبایی –اسیل- به جمله ی زیباست اکتفا میکنه..نه یک بار نه دوبار بلکه حتی میبینیم در به حساب ژورنالی که قرار بوده تجربیات و اکتشاف هاش رو بنویسه تنها جمله ی "اسیل زیباست" دیده میشه
شخصیت ها ناگهانی اضافه می شدن و میرفتن بدون هیچ توضیحی
نهایت احساسی که سعی کرده بود به صفحات اضاف کنه این بود که "خالد چیزی گفت و هر دو خندیدند"
نهایت هیجان این بود که بنویسه "قلب خالد شروع به تند تپیدن کرد"
از این بگذریم سیر داستان؟غیرمنطقی ترین داستانی که میتونید رو تصور کنید...قطعا قابل باور تر از سیر این داستان خواهد بود
نویسنده طی یک پاراگراف شمارو درون بیست اتفاق مختلف مینداخت و در نهایت هم به علت عدم خلاقیت به اتفاقی ترین اشکال ممکن سعی میکرد به معما های خودش پاسخ بده
جدا از نثر ابکی ای که داشت
خوندن تک تک جملاتش زجراوره توصیه میکنم قبل از خرید هر صفحه ای که میخواید رو باز کنید چند جمله ای مطالعه کنید تا از خریدش منصرف شید
به قول دوستی جمله ها بیشتر شبیه مکالمه های کتاب عربی بود
بابت ساختار نامنظم مرور هم عذر میخوام من معمولا چیزی نمینویسم ولی بشارت این فاجعه به همه رو لازم دونستم
نمره 1 از 5
اسم عجیب و خلاصه ی ترغیب کننده...و دقیقا تمام جذابیتش همینجا تموم میشه
سرزمینی که به جای پول واحد ارزی اون ها هوش هست؟چه ایده محشری و چه نویسندگی وحشتناکی
اسم نویسندگی گذاشتن ظلمه اقای عبدالحمید هیچ نویسندگی ای نکرده و فقط نوشته بود
تشبیهش به انشایی برای جشنواره مدرسه احتمالا توهین به اون جشنواره خواهد بود
از کاراکترنویسی بگیم؟تمام کاراکتر ها هیچ چیزی به جز اسمشون
نداشتن..حتی شخصیت اول داستان رو تا اخر به خوبی نمیشناسیم فقط هرزگاهی در جمله هاش که با خودش حرف میزد جمله ی "شبیه خودت نیستی خالد به چشم می خورد"
برای توصیف زیبایی –اسیل- به جمله ی زیباست اکتفا میکنه..نه یک بار نه دوبار بلکه حتی میبینیم در به حساب ژورنالی که قرار بوده تجربیات و اکتشاف هاش رو بنویسه تنها جمله ی "اسیل زیباست" دیده میشه
شخصیت ها ناگهانی اضافه می شدن و میرفتن بدون هیچ توضیحی
نهایت احساسی که سعی کرده بود به صفحات اضاف کنه این بود که "خالد چیزی گفت و هر دو خندیدند"
نهایت هیجان این بود که بنویسه "قلب خالد شروع به تند تپیدن کرد"
از این بگذریم سیر داستان؟غیرمنطقی ترین داستانی که میتونید رو تصور کنید...قطعا قابل باور تر از سیر این داستان خواهد بود
نویسنده طی یک پاراگراف شمارو درون بیست اتفاق مختلف مینداخت و در نهایت هم به علت عدم خلاقیت به اتفاقی ترین اشکال ممکن سعی میکرد به معما های خودش پاسخ بده
جدا از نثر ابکی ای که داشت
خوندن تک تک جملاتش زجراوره توصیه میکنم قبل از خرید هر صفحه ای که میخواید رو باز کنید چند جمله ای مطالعه کنید تا از خریدش منصرف شید
به قول دوستی جمله ها بیشتر شبیه مکالمه های کتاب عربی بود
بابت ساختار نامنظم مرور هم عذر میخوام من معمولا چیزی نمینویسم ولی بشارت این فاجعه به همه رو لازم دونستم
نمره 1 از 5
May 20, 2025
1.5 از 5
واقعا این کتاب یک نویسنده نسبتا معروفه یا انشاهای یک بچه دبستانی؟
شخصیت پردازی بسیار بد و افتضاح.
خالد تو دیوانهای؟ چقدر تو رو مخی پسر.
واقعا عقلش حتی اون موقع که واحدهای هوشش زیاد بود اندازه یه فندق بود، چه برسه زمانی که کم شد.
نصف کتاب اینطوری بود که : لبخند زد، خندید، گریه کرد. شخصیتها الکی الکی میخندیدن. اگه چیز خندهداری هست بگید ما هم بخندیم.
خالد داشت از عشق به مونا میمرد اما اسیل رو دید و عاشقش شد. بعد اسیل رفت و ایشون برگشت به مونا. واقعا حالش خوش نیست این خالد.
با اون ازدواج کرده به ستارهها نگاه میکنه یاد اسیل میفته لبخند ژکوند میزنه.
حالا بالاخره خلاص شدی از اون سرزمین جهنمی، برای ماه عسل این مونا رو چرا میخوای بدبخت کنی ببری اونجا 😐 یکبار رفتی برات عبرت نشد؟
نویسنده ایده محشری داشت که به بدترین شکل ممکن نوشتش. مردمی که سالها بهشون ظلم و قلدری میشده تو نیم صفحه قانع میشن جلوی ستم بایستند 🤡
در کل نمیدونم بگم وقتم رو هدر دادم یا نه.
ارزشش رو داشت؟ با خندهای که به نثرش و نحوه نگارشش داشتم شاد شدم پس شاید آره.
واقعا این کتاب یک نویسنده نسبتا معروفه یا انشاهای یک بچه دبستانی؟
شخصیت پردازی بسیار بد و افتضاح.
خالد تو دیوانهای؟ چقدر تو رو مخی پسر.
واقعا عقلش حتی اون موقع که واحدهای هوشش زیاد بود اندازه یه فندق بود، چه برسه زمانی که کم شد.
نصف کتاب اینطوری بود که : لبخند زد، خندید، گریه کرد. شخصیتها الکی الکی میخندیدن. اگه چیز خندهداری هست بگید ما هم بخندیم.
خالد داشت از عشق به مونا میمرد اما اسیل رو دید و عاشقش شد. بعد اسیل رفت و ایشون برگشت به مونا. واقعا حالش خوش نیست این خالد.
با اون ازدواج کرده به ستارهها نگاه میکنه یاد اسیل میفته لبخند ژکوند میزنه.
حالا بالاخره خلاص شدی از اون سرزمین جهنمی، برای ماه عسل این مونا رو چرا میخوای بدبخت کنی ببری اونجا 😐 یکبار رفتی برات عبرت نشد؟
نویسنده ایده محشری داشت که به بدترین شکل ممکن نوشتش. مردمی که سالها بهشون ظلم و قلدری میشده تو نیم صفحه قانع میشن جلوی ستم بایستند 🤡
در کل نمیدونم بگم وقتم رو هدر دادم یا نه.
ارزشش رو داشت؟ با خندهای که به نثرش و نحوه نگارشش داشتم شاد شدم پس شاید آره.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews





