What do you think?


الشعلة الزرقاء
حب فريد لا مثيل له في التاريخ أو في سير العشاق , حبُ نادر متجرد من كل غاية . لقد دامت تلك العاطفة بينهما ما يقارب عشرين عاماً لم يلتقيا الا في عالم الفكر و الروح , كان جبران مقيما في أمريكا و كانت مي مقيمة في القاهرة . لم يكن حب جبران جراء نظرة فابتسامة فسلام فكلام , بل حباً نشأ وترعرع عبر مراسلة أدبية طريفة و مساجلات فكرية و روحية ألفت بين قلبين وحيدين , و روحين مغتربين , كان كل منهما يبحث عن روح شقيقة في يقظته واحلامه , ويتوق الى تلك الشعلة الزرقاء التي هي جوهر النفس الانسانية في أسمى درجات صفائها . كل منهما كان يسعى لرؤية ذاته في روح صاحبه حتى لكأن تلك الروح هي المرآة التي ينعكس على صفحاتها نور الأخر . ونحن , كلما انعمنا النظر الى مضمون هذه الرسائل النابضة بالحياة, الناضحة بالصدق , كلما ازددنا يقينا بان الحب الذي شد جبران الى مي , و شغف ميّا بجبران , حب عظيم , بل عشق يكاد يكون صوفيا لأنه تخطى حدود الزمان و المكان والحواس الى عالم تتحد فيه قوة الوجود . ان هذا الحب بسموه, وعمقه , وطهارته , جعل كلا منهما يبحث عن الله في قلب الأخر .
تحميل كتاب الشعلة الزرقاء تأليف جبران خليل جبران من هذا الرابط
http://goo.gl/XuTUcd
تحميل كتاب الشعلة الزرقاء تأليف جبران خليل جبران من هذا الرابط
http://goo.gl/XuTUcd
152 pages
First published February 12, 1972
About the author
Kahlil Gibran
1,482 books15.4k followersKahlil Gibran (Arabic:
جبران خليل جبران
) was a Lebanese-American artist, poet, and writer.
Born in the town of Bsharri in modern-day Lebanon (then part of Ottoman Mount Lebanon), as a young man he emigrated with his family to the United States where he studied art and began his literary career. In the Arab world, Gibran is regarded as a literary and political rebel. His romantic style was at the heart of a renaissance in modern Arabic literature, especially prose poetry, breaking away from the classical school. In Lebanon, he is still celebrated as a literary hero.
He is chiefly known in the English-speaking world for his 1923 book The Prophet, an early example of inspirational fiction including a series of philosophical essays written in poetic English prose. The book sold well despite a cool critical reception, gaining popularity in the 1930s and again, especially in the 1960s counterculture.
Gibran is the third best-selling poet of all time, behind Shakespeare and Lao-Tzu.
Born in the town of Bsharri in modern-day Lebanon (then part of Ottoman Mount Lebanon), as a young man he emigrated with his family to the United States where he studied art and began his literary career. In the Arab world, Gibran is regarded as a literary and political rebel. His romantic style was at the heart of a renaissance in modern Arabic literature, especially prose poetry, breaking away from the classical school. In Lebanon, he is still celebrated as a literary hero.
He is chiefly known in the English-speaking world for his 1923 book The Prophet, an early example of inspirational fiction including a series of philosophical essays written in poetic English prose. The book sold well despite a cool critical reception, gaining popularity in the 1930s and again, especially in the 1960s counterculture.
Gibran is the third best-selling poet of all time, behind Shakespeare and Lao-Tzu.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 58 reviews
February 4, 2019
"اولین شاعر جهان باید بسیار رنج برده باشد,ان گاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت و کوشید برای دیگران انچه که به هنگام غروب احساس کرده,توصیف کند"
"ماری,سال ها هر چه میگذرند انزوایی که در درونم جای دارد,خود را با قدرت بیشتری اشکار میکند.زندگی نظاره ابدیت است,نگریستن به تمامی امکان ها و ادراک هایی که عشق میتواتد بر ما بیاورد.با این حال,مردم در برابر این حقیقت ساده,چنین حقیر مینمایند,و این مرا از ان ها دور میکند."
فوق العاده زیبا و هنرمندانه..
"ماری,سال ها هر چه میگذرند انزوایی که در درونم جای دارد,خود را با قدرت بیشتری اشکار میکند.زندگی نظاره ابدیت است,نگریستن به تمامی امکان ها و ادراک هایی که عشق میتواتد بر ما بیاورد.با این حال,مردم در برابر این حقیقت ساده,چنین حقیر مینمایند,و این مرا از ان ها دور میکند."
فوق العاده زیبا و هنرمندانه..
May 23, 2024
"هر آنچه را جستوجو میکردم، در تو یافتهام. روحی که روان مرا به پرواز درآورد، که بر چیزهای کهن نوری تازه تاباند، که آغوش خود را به من بخشید تا بتوانم سرم را در آن آرام دهم. اکنون نزدیکتر از پیشی و احساس میکنم خداوند خود را در هر آنچه ما را به هم میپیوندد، تجلی میبخشد."
August 3, 2026
گفتند از عشق، نوشتند از عشق، ساختند از عشق،
و ما شنیدیم و خواندیم و دیدیم از عشق...
در قصههای کودکیمان، شاهدخت زیبا و گیسوکمند بود و پرنس جذاب و شجاع
دیو زشت و کریهالمنظر بود و دلبر فریبا
سفیدبرفی بود و آن بوسه نجاتدهنده شاهزاده
سیندرلا بود و آن لنگه کفش گم شده
زیبای خفته بود و پایان آن خواب صد ساله
و عشق، همیشه وعده پایان خوش بود.
و همچنان میگفتند از عشق، مینوشتند از عشق، میساختند از عشق،
و ما میشنیدیم و میخواندیم و میدیدیم از عشق...
در قصههای نوجوانیمان، لیلی بود و مجنون
علاج درد مشتاقان، طبیب عام نشناسد!
مگر لیلی کند درمان، غم مجنون شیدا را...
کس ندانست که مجنون چه ندا کرد به دشت...
که صدای جرس قافله لیلا لیلاست!
شیرین بود و فرهاد
خوش به حال دل فرهاد که در مدت عمر
مزۀ تلخترین خاطرهاش شیرین بود!
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم!
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم...
رومئو بود و ژولیت
آه! آرام... آن نور چیست که از آن پنجره میتابد؟
آنجا مشرق است و ژولیت، خورشید آن...
بزرگتر که شدیم، فهمیدیم قصهها پیش از رسیدن به فردای عاشقی تمام میشوند.
هیچکس از سکوتهای بعد از دوستت دارم نگفته بود،
از فاصلههایی که آرامآرام میان دو نفر قد میکشند،
از آدمهایی که دوستت دارند اما نمیمانند،
یا میمانند، اما دیگر دوستت ندارند...
از آدمهایی که دوستشان داری و هرگز روحشان خبر دار نمیشود!
یا خبر دار میشود و به روی خودشان نمیآورند...
و باز هم گفتند از عشق،...
از جنون بلندیهای بادگیر
از رؤیاهای مادام بواری
از رنجهای ورتر جوان
از خیانتهای آنا کارنینا
از شور بر باد رفته
و نتیجه عشق، صد سال تنهایی بود...
یعنی عشق، افسانه بود؟
پس این نامههای عاشقانه جبران چیست؟
یا آن اعترافات عاشقانه کامو
و یا آنچه شاملو و ابراهیمی و بوبن و نزار نوشته بودند
نمیدانم
واقعا نمیدانم
و عشق اما نهایتی مجهول!
بیحضورش اگرچه شب عالیست
در تنِ فکرهای هر شبهام
بازهم جای خالیاش خالیست...
صدرا خرازی
مردادِ جهنمی 1405
و ما شنیدیم و خواندیم و دیدیم از عشق...
در قصههای کودکیمان، شاهدخت زیبا و گیسوکمند بود و پرنس جذاب و شجاع
دیو زشت و کریهالمنظر بود و دلبر فریبا
سفیدبرفی بود و آن بوسه نجاتدهنده شاهزاده
سیندرلا بود و آن لنگه کفش گم شده
زیبای خفته بود و پایان آن خواب صد ساله
و عشق، همیشه وعده پایان خوش بود.
و همچنان میگفتند از عشق، مینوشتند از عشق، میساختند از عشق،
و ما میشنیدیم و میخواندیم و میدیدیم از عشق...
در قصههای نوجوانیمان، لیلی بود و مجنون
علاج درد مشتاقان، طبیب عام نشناسد!
مگر لیلی کند درمان، غم مجنون شیدا را...
کس ندانست که مجنون چه ندا کرد به دشت...
که صدای جرس قافله لیلا لیلاست!
شیرین بود و فرهاد
خوش به حال دل فرهاد که در مدت عمر
مزۀ تلخترین خاطرهاش شیرین بود!
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم!
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم...
رومئو بود و ژولیت
آه! آرام... آن نور چیست که از آن پنجره میتابد؟
آنجا مشرق است و ژولیت، خورشید آن...
بزرگتر که شدیم، فهمیدیم قصهها پیش از رسیدن به فردای عاشقی تمام میشوند.
هیچکس از سکوتهای بعد از دوستت دارم نگفته بود،
از فاصلههایی که آرامآرام میان دو نفر قد میکشند،
از آدمهایی که دوستت دارند اما نمیمانند،
یا میمانند، اما دیگر دوستت ندارند...
از آدمهایی که دوستشان داری و هرگز روحشان خبر دار نمیشود!
یا خبر دار میشود و به روی خودشان نمیآورند...
و باز هم گفتند از عشق،...
از جنون بلندیهای بادگیر
از رؤیاهای مادام بواری
از رنجهای ورتر جوان
از خیانتهای آنا کارنینا
از شور بر باد رفته
و نتیجه عشق، صد سال تنهایی بود...
یعنی عشق، افسانه بود؟
پس این نامههای عاشقانه جبران چیست؟
یا آن اعترافات عاشقانه کامو
و یا آنچه شاملو و ابراهیمی و بوبن و نزار نوشته بودند
نمیدانم
واقعا نمیدانم
و عشق اما نهایتی مجهول!
بیحضورش اگرچه شب عالیست
در تنِ فکرهای هر شبهام
بازهم جای خالیاش خالیست...
صدرا خرازی
مردادِ جهنمی 1405
November 29, 2015
سالیان قبل من کتاب پیامبر و دیوانه رو خونده بودم و این بار ناچار شدم پیامبر رو دوباره بخونم. تازه داشتم درکش می کردم. چطور انقدر فلسفی و شاعرانه می شه مفاهیم جهان شمول رو، مفاهیمی که هنوز هم که هنوزه بر سر بعضی هاشون بحثه رو انقدر ساده و ملموس با تصاویری ساده بیان کرد؟
کتاب رو بخونین و لذت ببرین که برخی چیزها ساده تر از اونی ان که ما به شکلی پیچیده معنی شون می کنیم.
بخش آزادی اش رو واقعا دوست داشتم و کاملا عمیق بهش پرداخته بود.
پیامبر به راحتی می تونه یه کتاب راهنما باشه که هیچ نگرش و تعصب خاص مذهبی درش دیده نمی شه و چیزی ژرف تر رو توی خودش جا داده.
کتاب رو بخونین و لذت ببرین که برخی چیزها ساده تر از اونی ان که ما به شکلی پیچیده معنی شون می کنیم.
بخش آزادی اش رو واقعا دوست داشتم و کاملا عمیق بهش پرداخته بود.
پیامبر به راحتی می تونه یه کتاب راهنما باشه که هیچ نگرش و تعصب خاص مذهبی درش دیده نمی شه و چیزی ژرف تر رو توی خودش جا داده.
Read
October 10, 2024"هر بار که با من سخن میگفتی، دردی دلپذیر در قلبم حس میکردم."
Read
September 8, 2015هنگامی که در شهری عظیم بیگانه هستم
دوست دارم در اتاق های گوناگون بخوابم
در مکان های گوناگون غذا بخورم
در خیابان های ناشناخته قدم بزنم
و گذر مردمان ناشناخته را نظاره کنم
مسافر تنها بودن را دوست دارم
دوست دارم در اتاق های گوناگون بخوابم
در مکان های گوناگون غذا بخورم
در خیابان های ناشناخته قدم بزنم
و گذر مردمان ناشناخته را نظاره کنم
مسافر تنها بودن را دوست دارم
February 3, 2012
"دوست دارم سینه ام را بشکافم و قلبم را از آن بیرون بکشم و در دستانم بگیرم تا همه بتوانند آن را ببینند زیرا انسانی که خود را برای خویشتن آشکار میکند آرزویی شگرف تر از آن ندارد که دیگران درکش کنند. همۀ ما اشتیاق دیدن نوری را داریم که پشت در است، دوست داریم این نور به میان اتاق به پیش روی همه بیاید."
"اگر بتوانم از قلب یک انسان، گوشه ای تازه را به او بنمایانم بیهوده نزیسته ام."
"زندگی سخاوتمند است و انسان تنگ چشم. گویی مغاکی میان زندگی و نوع بشر وجود دارد و -برای عبور ازین مغاک-شهامت لمس کردن روح خود و دگرگون کردن سوی آن لازم است. آیا حسرت سزاست؟"
"سالها باید بر انسان بگذرد تا دریابد تنهاست و هیچ یک از انسان ها قادر نیستند به دلیل شخصی خود برای زیستن اجازۀ تجلی دهند."
" این ماجرا جسارتی یگانه میطلبد، کشف آنکه انسان نمیتواند با تجربه های دیگران بزید و میل آن که دل به دریا بسپارد. برای آنکه پیشاپیش بداند چه روی خواهد داد، نمیتواند دیگاه دیگری و گوش های دیگری را به وام بگیرد هر موجودی با دیگری متفاوت است."
کتاب «نامه های عاشفانۀ یک پیامبر»را میتوانم جزو یکی از کتاب های خوب طبقه بندی کنم، کتابی که سیر تکامل و تعالی روح یک نفر را در نهایت دقت و زیبایی به تصویر میکشد آن هم از مسیری تجربی-چیزی که من راهی به جز این برایش تصویر نخواهم کرد-. اما واقعیت این است که این کتاب هیچ کمکی به هیچ کس نخواهد کرد، آنهایی که این مسیر را رفته اند خواهند فهمید که دیگرانی هم همانند انها بوده اند انهایی هم که این مسیر را نرفته اند یا در نیمه های راه هستند، یا چیزی از ادامۀ ره پیش رو درک نخواهند کرد یا تلاش خواهند کرد ادامۀ این راه را بر طریق ترسیم یافته در کتاب بپیمایند، و در نهایت چیزی که انفاق میفتد چیزی جز یک رشد ناقص نخواهد بود.
از طرف دیگر با وجودی که روح «جبران خلیل جبران» هر روز متعالی تر میگشت اما چیزی که من را در در نزدیک شدن به صفخات پایانی کتاب رنج میداد سادگی غیر قابل انکار این فرد بود، سادگی ای که او را از دیدن خیلی چیزهای دیگر محروم کرده بود، او فقط زیبایی میدید و رنجی که در راه پیموده شدۀ خویش یافته بود، او یا انسانی به غایت ساده بوده یا خودخواه -البته فقط با خوندن نامه های او نمی شود اینگونه قضاوت کرد- اما مسئله ای که هست اینست که در هیچ جای نامه های او جمله نیافتم که اشارتی به بیرون باشد جز آنچه که خود از درون خویش یافته بود، منظورم این است که اعتقاد او به خدا و مسیح چشم او بر دیدن خیلی از واقعیات بسته بود، یا حداقل دیگاه من اکنون این گونه است...
"اگر بتوانم از قلب یک انسان، گوشه ای تازه را به او بنمایانم بیهوده نزیسته ام."
"زندگی سخاوتمند است و انسان تنگ چشم. گویی مغاکی میان زندگی و نوع بشر وجود دارد و -برای عبور ازین مغاک-شهامت لمس کردن روح خود و دگرگون کردن سوی آن لازم است. آیا حسرت سزاست؟"
"سالها باید بر انسان بگذرد تا دریابد تنهاست و هیچ یک از انسان ها قادر نیستند به دلیل شخصی خود برای زیستن اجازۀ تجلی دهند."
" این ماجرا جسارتی یگانه میطلبد، کشف آنکه انسان نمیتواند با تجربه های دیگران بزید و میل آن که دل به دریا بسپارد. برای آنکه پیشاپیش بداند چه روی خواهد داد، نمیتواند دیگاه دیگری و گوش های دیگری را به وام بگیرد هر موجودی با دیگری متفاوت است."
کتاب «نامه های عاشفانۀ یک پیامبر»را میتوانم جزو یکی از کتاب های خوب طبقه بندی کنم، کتابی که سیر تکامل و تعالی روح یک نفر را در نهایت دقت و زیبایی به تصویر میکشد آن هم از مسیری تجربی-چیزی که من راهی به جز این برایش تصویر نخواهم کرد-. اما واقعیت این است که این کتاب هیچ کمکی به هیچ کس نخواهد کرد، آنهایی که این مسیر را رفته اند خواهند فهمید که دیگرانی هم همانند انها بوده اند انهایی هم که این مسیر را نرفته اند یا در نیمه های راه هستند، یا چیزی از ادامۀ ره پیش رو درک نخواهند کرد یا تلاش خواهند کرد ادامۀ این راه را بر طریق ترسیم یافته در کتاب بپیمایند، و در نهایت چیزی که انفاق میفتد چیزی جز یک رشد ناقص نخواهد بود.
از طرف دیگر با وجودی که روح «جبران خلیل جبران» هر روز متعالی تر میگشت اما چیزی که من را در در نزدیک شدن به صفخات پایانی کتاب رنج میداد سادگی غیر قابل انکار این فرد بود، سادگی ای که او را از دیدن خیلی چیزهای دیگر محروم کرده بود، او فقط زیبایی میدید و رنجی که در راه پیموده شدۀ خویش یافته بود، او یا انسانی به غایت ساده بوده یا خودخواه -البته فقط با خوندن نامه های او نمی شود اینگونه قضاوت کرد- اما مسئله ای که هست اینست که در هیچ جای نامه های او جمله نیافتم که اشارتی به بیرون باشد جز آنچه که خود از درون خویش یافته بود، منظورم این است که اعتقاد او به خدا و مسیح چشم او بر دیدن خیلی از واقعیات بسته بود، یا حداقل دیگاه من اکنون این گونه است...
February 11, 2022
همچنان میشه گفت از خوندن نامه ها خوشم نمیاد و حسی نمیده بهم ولی اگه دلت بخواد نویسنده مورد علاقتو بهتر بشناسی حرکت خوبیه.
یه سری جمله ها بود بین نامه هاش که حس خیلی خوبی دادن بهم همون حس که انگار تیکه های خودتو بین کلمات پیدا میکنی 🌿
اولین شاعر جهان حتما بسیار رنج برد
آنگاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت
و تلاش کرد برای یارانش توصیف کند در هنگام غروب خورشید چه احساس کرده.
آنان که برای صلح ابدی میجنگند همچون شاعران جوانی اند که نمیخواهند بهار پایان یابد
سکوت دردناک است اما فقط در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد
من در رنج زندگی میکنم چون دیگر مردمان بجای استفاده از نیروی خیال هرگز از سخن باز نمی ایستند و نمیتوانند حتی برای یک لحظه دم فرو بندند همواره سیلی از واژه ها واژه ها جاریست
و هیچ کدام به راستی نمیدانند چه میگویند
این تنهایی همان چیزیست که انسان هارو مرغوب و مجدوب میکند.
به مثل من تنهایی را می ستایم انگاه که به مردم نزدیکم و بااین وجود انزوای مطلوب خویش را نگاه میدارم میتونم همه بار با سهم همه لغزش هاشان دوست بدارم اما اگر این من مردم بخواهند من انزوای درونی ام راترک گویم برای اینکه خود احساس تنهایی نکنند جادوی این عشق ناپدید میشود.
یه سری جمله ها بود بین نامه هاش که حس خیلی خوبی دادن بهم همون حس که انگار تیکه های خودتو بین کلمات پیدا میکنی 🌿
اولین شاعر جهان حتما بسیار رنج برد
آنگاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت
و تلاش کرد برای یارانش توصیف کند در هنگام غروب خورشید چه احساس کرده.
آنان که برای صلح ابدی میجنگند همچون شاعران جوانی اند که نمیخواهند بهار پایان یابد
سکوت دردناک است اما فقط در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد
من در رنج زندگی میکنم چون دیگر مردمان بجای استفاده از نیروی خیال هرگز از سخن باز نمی ایستند و نمیتوانند حتی برای یک لحظه دم فرو بندند همواره سیلی از واژه ها واژه ها جاریست
و هیچ کدام به راستی نمیدانند چه میگویند
این تنهایی همان چیزیست که انسان هارو مرغوب و مجدوب میکند.
به مثل من تنهایی را می ستایم انگاه که به مردم نزدیکم و بااین وجود انزوای مطلوب خویش را نگاه میدارم میتونم همه بار با سهم همه لغزش هاشان دوست بدارم اما اگر این من مردم بخواهند من انزوای درونی ام راترک گویم برای اینکه خود احساس تنهایی نکنند جادوی این عشق ناپدید میشود.
October 12, 2020
کتاب صوتیش رو با اجرای دهکردی شنیدم. زیبا، عاشقانه و لطیف بود. یه جاهایی از دلت رو قلقلک میده که به قول خلیل شاید خود آدم هم ندونه وجود داره. آدم به خلیل و ماری حسودیش میشه. یه ستاره هم صرفا چون با بعضی حرفهای خلیل همدل نبودم کم میکنم
November 30, 2018
کتاب رو صوتی گوش دادم با صدای بی نظیر پیام دهکردی خیلی برام لذت بخش بود و جمعه ی خوبی باهاش گذروندم 9/9/97
اگه قراره ادم عاشق باشه باید اینطوری عاشق باشه
چقدر خوشحالم که از این عاشق و معشوق نامه مونده از عاشق و معشوقهای زمان ما چی میمونه برای آینده؟
اگه قراره ادم عاشق باشه باید اینطوری عاشق باشه
چقدر خوشحالم که از این عاشق و معشوق نامه مونده از عاشق و معشوقهای زمان ما چی میمونه برای آینده؟
February 6, 2022
بااینکه تفکر نویسنده طعم وبوی مذهبی دارد اما تعصب مذهبی ندارد و اتفاقا برای مثال ازدواج راهم به چالش کشید و در تمام جملاتش چاشنی عشق دارد. اگه به جملاتش و روایات نگاه کنیم زیبا بود و خوندنش خالی از لطف نیست.
September 23, 2023
کتاب جیبی نامه های عاشقانه ی یک پیامبر همیشه جلو دستمه...
پراز جملات و پاراگراف های هایلایت شده که آرومم میکنه و یادم میاره...
پراز جملات و پاراگراف های هایلایت شده که آرومم میکنه و یادم میاره...
January 12, 2025
اگه میخواین برای کسی نامه عاشقانه بنویسید، شاید:
better call Kahlil Gibran
better call Kahlil Gibran
November 15, 2020
اولین خوانش ،ابان ۹۹
خیلی کوتاه و دلنشین از اون کتابهایی ک دوس نداری تموم بشه
بهترین عملکرد هر فرد را بجو و به خود او بگو.
این جمله کتاب کنار ده ها جمله دیگش تو ذهنم حک شد
خیلی کوتاه و دلنشین از اون کتابهایی ک دوس نداری تموم بشه
بهترین عملکرد هر فرد را بجو و به خود او بگو.
این جمله کتاب کنار ده ها جمله دیگش تو ذهنم حک شد
This entire review has been hidden because of spoilers.
December 31, 2020
نامه های عاشقانه یک پیامبر، مجموعه نامه های جبران خلیل جبران به ماری هسکل است. کتابی که گمان می کنم چیزی فراتر از یک مجموعه نامه است.
توصیف ها، روایت ها، تصویر سازی ها و اشارات این کتاب، همگی عمیق و عاشقانه اند. گویی شعری است که به نثر نوشته شده و در قالب نامه ریخته شده است.
من نسخهی صوتی اثر را با صدای گرم «پیام دهکردی» گوش کرده و به طور همزمان، بخش های قابل توجهی از نسخه ی مکتوب آن را با ترجمه ی آرش حجازی بررسی کردم.
کتاب صوتی برگرفته از همین ترجمه است که ترجمه ای بسیار قوی و ادیبانه و در خور شأن کتاب است.
هرچند در کتاب صوتی، بخش هایی اندک از نسخه ی مکتوب حذف شده، اما این حذف، ابدا آسیبی به اصل اثر نرسانده است.
من، استثنائا، در این مورد خاص، گوش کردن نسخه ی صوتی را به خواندن نسخه ی مکتوب ترجیح میدهم.
و این به دلیل صدای گرم و خوانش بی نظیر پیام دهکردی است که موجب می شود پیام اثر به درستی و تمامی به مخاطب منتقل شود.
هر بخش از کتاب را دست کم دوبار گوش کردم، و یقین دارم از این پس نیز بارها به آن گوش خواهم سپرد.
مطالعه یا شنیدن این اثر را به همه ی علاقمندان به ادبیات پیشنهاد می کنم.
توصیف ها، روایت ها، تصویر سازی ها و اشارات این کتاب، همگی عمیق و عاشقانه اند. گویی شعری است که به نثر نوشته شده و در قالب نامه ریخته شده است.
من نسخهی صوتی اثر را با صدای گرم «پیام دهکردی» گوش کرده و به طور همزمان، بخش های قابل توجهی از نسخه ی مکتوب آن را با ترجمه ی آرش حجازی بررسی کردم.
کتاب صوتی برگرفته از همین ترجمه است که ترجمه ای بسیار قوی و ادیبانه و در خور شأن کتاب است.
هرچند در کتاب صوتی، بخش هایی اندک از نسخه ی مکتوب حذف شده، اما این حذف، ابدا آسیبی به اصل اثر نرسانده است.
من، استثنائا، در این مورد خاص، گوش کردن نسخه ی صوتی را به خواندن نسخه ی مکتوب ترجیح میدهم.
و این به دلیل صدای گرم و خوانش بی نظیر پیام دهکردی است که موجب می شود پیام اثر به درستی و تمامی به مخاطب منتقل شود.
هر بخش از کتاب را دست کم دوبار گوش کردم، و یقین دارم از این پس نیز بارها به آن گوش خواهم سپرد.
مطالعه یا شنیدن این اثر را به همه ی علاقمندان به ادبیات پیشنهاد می کنم.
Read
July 16, 2015باید چند بار دیگه بخونمش تا بفهممش !
جمله های پر معنی و قشنگ عم خیلی داشت که نمی تونم انتخاب کنم از بینشون :))
در کل دلم می خواد که توصیه کنم به همه !
ریویوی درست حسابی ، متعاقبا بعد از خوندن چند بار دیگش ، نوشته می شود ! :>
جمله های پر معنی و قشنگ عم خیلی داشت که نمی تونم انتخاب کنم از بینشون :))
در کل دلم می خواد که توصیه کنم به همه !
ریویوی درست حسابی ، متعاقبا بعد از خوندن چند بار دیگش ، نوشته می شود ! :>
February 8, 2013
هر انچه را جستجو میکردم ....در تو یافته ام ....
خداوند تورا رستگار کند ...
خداوند تورا رستگار کند ...
June 29, 2015
یک مکاشفه تنها کشف چیز عظیمی است که پیشاپیش درون خود ما وجود داشته. بخشی از ما که شهامت رخنه در آنرا نداریم و بنابراین اجازه میدهد آنچه را شهامت پذیرفتنش را نداریم تجربه کنیم...
April 18, 2016
کتاب زیبایی است. خوندنش لذتبخشه.
May 1, 2021
چه کتاب شیرین و دلانگیزی بود با صدای پیام دهکردی
June 19, 2020
ماری، از تو لذتهای بسیاری چشیدهام که دردناک بودند، و دردهایی نیز، و این همان دلیل عشق من به تو است .
April 24, 2023
میّ! تو ملتی بزرگ از نسل فاتحین هستی.
October 24, 2018
عشق در این نامهها نه یک شور رمانتیک است، نه یک وصال زمینی؛ بلکه مظهریست از اشتیاقی متعالی برای رسیدن به حقیقتی بزرگتر. جبران، در نقش «پیامبر»، عاشقیست که معشوقش را نه برای تملک، که برای رهایی دوست دارد. هر جملهاش آغشته به شور شرقیست، اما این شور از درون یک روح غربتکشیده میجوشد، روحی که میان بیروت و بوستون، میان آسمان خاورمیانه و انزواگرایی آمریکا، معلق مانده است.
مخاطب این نامهها، میریانا، برای جبران نه تنها یک زن، بلکه زنیست که حضورش دستاویز مکاشفههای درونی او شده؛ گویی جبران دارد با خودش سخن میگوید، اما در آیینهٔ معشوق. در این نوشتارها، تن، حضوری غایب دارد. آنچه هست، تمنای روح است، در لباسی از عرفان، اندوه، و زیبایی زبانی که گاه به شعر میماند، گاه به دعا، و گاه به سوگواری.
عشق، در نگاه جبران، نقطهٔ برخورد دو تنهاییست، اما این برخورد، آغاز پیوند نیست؛ آغاز آتش است. او از وصال نمینویسد، از دوری مینویسد، و از ستایش این دوری. در این نامهها، رسیدن به معشوق، همانقدر نامحتمل است که رسیدن انسان به خدا. معشوق، تمثیلیست از چیزی بالاتر: شاید آزادی، شاید نور، شاید معنا. آنچه میماند، فراق است؛ و فراق، همان جاییست که جبران در آن زیست و نوشت.
میتوان این مجموعه را نوعی «انجیل عشق» دانست، که نه بر اساس وصال، بلکه بر بنیاد رؤیا و اندوه نوشته شده. و درست همانجا که نویسنده از زمینِ تمنای جسمی پا پس میکشد، نوشتارش پر میشود از شور، از اشتیاق، و از شکوهی که تنها عاشقِ شکستخورده میتواند درک کند.
جبران، در نهایت، یک پیامبر بود. نه پیامبر خدا، که پیامبر عشقی که هرگز به مقصد نرسید، اما از همان نرسیدن، جاودانگیاش را ساخت.
مخاطب این نامهها، میریانا، برای جبران نه تنها یک زن، بلکه زنیست که حضورش دستاویز مکاشفههای درونی او شده؛ گویی جبران دارد با خودش سخن میگوید، اما در آیینهٔ معشوق. در این نوشتارها، تن، حضوری غایب دارد. آنچه هست، تمنای روح است، در لباسی از عرفان، اندوه، و زیبایی زبانی که گاه به شعر میماند، گاه به دعا، و گاه به سوگواری.
عشق، در نگاه جبران، نقطهٔ برخورد دو تنهاییست، اما این برخورد، آغاز پیوند نیست؛ آغاز آتش است. او از وصال نمینویسد، از دوری مینویسد، و از ستایش این دوری. در این نامهها، رسیدن به معشوق، همانقدر نامحتمل است که رسیدن انسان به خدا. معشوق، تمثیلیست از چیزی بالاتر: شاید آزادی، شاید نور، شاید معنا. آنچه میماند، فراق است؛ و فراق، همان جاییست که جبران در آن زیست و نوشت.
میتوان این مجموعه را نوعی «انجیل عشق» دانست، که نه بر اساس وصال، بلکه بر بنیاد رؤیا و اندوه نوشته شده. و درست همانجا که نویسنده از زمینِ تمنای جسمی پا پس میکشد، نوشتارش پر میشود از شور، از اشتیاق، و از شکوهی که تنها عاشقِ شکستخورده میتواند درک کند.
جبران، در نهایت، یک پیامبر بود. نه پیامبر خدا، که پیامبر عشقی که هرگز به مقصد نرسید، اما از همان نرسیدن، جاودانگیاش را ساخت.
Read
September 13, 2008با سلام خدمت صاحب قلمان عرصه پاک
اثر نامه های عاشقانه یک پیامبر نوشته جبران خلیل جبران که بیشتر به یک دفتر خاطرات مشابه است از محدود آثاری بشمار میآید که تمام عواطف و احساسات یک نویسنده قهار و در حقیقت یک انسان والا را به تحریر در آورده است
این کتاب روح پاک آدمی را به تجلی میگذارد
و انسان را در تامل وتفکر فرو میبرد که آیا این دنیا ارزش این همه ظلم و جنگ و ستیز را دارد یا فقط عشق و محبت در آن جای دارد
کمی تامل کافیست!که...
با سپاس فراوان
سیاوش آریا
23/7/1387
اثر نامه های عاشقانه یک پیامبر نوشته جبران خلیل جبران که بیشتر به یک دفتر خاطرات مشابه است از محدود آثاری بشمار میآید که تمام عواطف و احساسات یک نویسنده قهار و در حقیقت یک انسان والا را به تحریر در آورده است
این کتاب روح پاک آدمی را به تجلی میگذارد
و انسان را در تامل وتفکر فرو میبرد که آیا این دنیا ارزش این همه ظلم و جنگ و ستیز را دارد یا فقط عشق و محبت در آن جای دارد
کمی تامل کافیست!که...
با سپاس فراوان
سیاوش آریا
23/7/1387
October 19, 2015
قوه تخیل ما انقدر محدود است که به نجون نیازمندیم تا ما را به آنسوی قبیله مان، نژادمان و پدرانمان ببرد. آنگاه که ذهن ما، همه ما، از جهان و کرات دیگر آگاه بشود دیگر روی خودمان را از همسایگانمان بر نمی گردانیم.
آه ماری دلم میخواد قلبم را منفجر کنم تاهرآنچه در آن گرفتار است بتواند ترکش کند. قلب های ما بس بهتر از خود ما هستند. اگر کسی بتواند راه خود را از درون به برون بگشاید، در تحولی مداوم می زید. یک نوسازی هر روزه خود و همان طور که تو نیک گفته ای، دیروز هزاران سال پیش از این نیز رخ داده است.
آه ماری دلم میخواد قلبم را منفجر کنم تاهرآنچه در آن گرفتار است بتواند ترکش کند. قلب های ما بس بهتر از خود ما هستند. اگر کسی بتواند راه خود را از درون به برون بگشاید، در تحولی مداوم می زید. یک نوسازی هر روزه خود و همان طور که تو نیک گفته ای، دیروز هزاران سال پیش از این نیز رخ داده است.
April 30, 2012
این کتاب را خریدم و خواندم...اما آنقدری جذبم نکرد که در مجموعه کتابهایم نگهش دارم...دادمش رفت
راستش این کتاب را از کتابفروشی ای خریدم که در آن تنها این کتاب را در زرورق پیچیده بودند که نشود بازش کنی و بخوانی...لابد ناشر فهمیده بوده کسی که یک صفحه از این کتاب را بخواند محال است که بخردش...:))
راستش این کتاب را از کتابفروشی ای خریدم که در آن تنها این کتاب را در زرورق پیچیده بودند که نشود بازش کنی و بخوانی...لابد ناشر فهمیده بوده کسی که یک صفحه از این کتاب را بخواند محال است که بخردش...:))
July 18, 2018
«تو آنقدر شادی به من میدهی که به گریه میافتم، و آنقدر رنجم میدهی که خندهام میگیرد...»
در خلال این نامه ها جبران از افکار و عقاید خود با ماری حرف میزند و در هرخط از نوشته هایش میتوان به عمق علاقه و احساس او پی برد .
-داستان های واقعی همیشه بیشتر به دلم نشستن 😌❤
در خلال این نامه ها جبران از افکار و عقاید خود با ماری حرف میزند و در هرخط از نوشته هایش میتوان به عمق علاقه و احساس او پی برد .
-داستان های واقعی همیشه بیشتر به دلم نشستن 😌❤
Read
July 11, 2009من با یک ترجه بسیار افتضاح اولین بار خوندم که ادامه ندادم ولی بعدا با یک ترجمه نسبتا بهتر خوندم که خوب اون تقریبا قابل تامل بود.
Read
September 13, 2009يک انسان می تواند آزاد باشد ، بی بزرگ بودن ، اما هيچ انسانی نمی تواند بزرگ باشد ، بی آزاد بودن
Read
June 1, 2015یک انسان می تواند آزاد باشد بی بزرگ بودن،اما هیچ انسانی نمی تواند بزرگ باشد بی آزاد بودن.
Displaying 1 - 30 of 58 reviews































