What do you think?


Discworld #1
The Color of Magic
In a world supported on the back of a giant turtle (sex unknown), a gleeful, explosive, wickedly eccentric expedition sets out. There's an avaricious but inept wizard, a naive tourist whose luggage moves on hundreds of dear little legs, dragons who only exist if you believe in them, and of course THE EDGE of the planet...
228 pages, Paperback
First published December 1, 1983
About the author
Terry Pratchett
698 books47.4k followersSir Terence David John Pratchett was an English author, humorist, and satirist, best known for the Discworld series of 41 comic fantasy novels published between 1983–2015, and for the apocalyptic comedy novel Good Omens (1990), which he co-wrote with Neil Gaiman.
Pratchett's first novel, The Carpet People, was published in 1971. The first Discworld novel, The Colour of Magic, was published in 1983, after which Pratchett wrote an average of two books a year. The final Discworld novel, The Shepherd's Crown, was published in August 2015, five months after his death.
With more than 100 million books sold worldwide in 43 languages, Pratchett was the UK's best-selling author of the 1990s. He was appointed an Officer of the Order of the British Empire (OBE) in 1998 and was knighted for services to literature in the 2009 New Year Honours. In 2001 he won the annual Carnegie Medal for The Amazing Maurice and His Educated Rodents, the first Discworld book marketed for children. He received the World Fantasy Award for Life Achievement in 2010.
In December 2007 Pratchett announced that he had been diagnosed with early-onset Alzheimer's disease. He later made a substantial public donation to the Alzheimer's Research Trust (now Alzheimer's Research UK, ARUK), filmed three television programmes chronicling his experiences with the condition for the BBC, and became a patron of ARUK. Pratchett died on 12 March 2015, at the age of 66.
Pratchett's first novel, The Carpet People, was published in 1971. The first Discworld novel, The Colour of Magic, was published in 1983, after which Pratchett wrote an average of two books a year. The final Discworld novel, The Shepherd's Crown, was published in August 2015, five months after his death.
With more than 100 million books sold worldwide in 43 languages, Pratchett was the UK's best-selling author of the 1990s. He was appointed an Officer of the Order of the British Empire (OBE) in 1998 and was knighted for services to literature in the 2009 New Year Honours. In 2001 he won the annual Carnegie Medal for The Amazing Maurice and His Educated Rodents, the first Discworld book marketed for children. He received the World Fantasy Award for Life Achievement in 2010.
In December 2007 Pratchett announced that he had been diagnosed with early-onset Alzheimer's disease. He later made a substantial public donation to the Alzheimer's Research Trust (now Alzheimer's Research UK, ARUK), filmed three television programmes chronicling his experiences with the condition for the BBC, and became a patron of ARUK. Pratchett died on 12 March 2015, at the age of 66.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 27 of 27 reviews
August 17, 2021
اولین انسانها، کمی بعد از خلقتشون، اعصابشون حسابی ریخت به هم که البته قابل درک هم بود
یک چهارم اول کتاب و تعریف کردنِ ماجرای آتیش زدن دوتا شهر فوقالعاده بود و هر چند خط یه تیکهی بامزه داشت که حسابی بابتش میخندیدم و پیش خودم گفتم همینطوری پیش بره قطعاً تبدیل میشه یکی از بهترین کتابهایی که خوندم
ولی متأسفانه بعد از اون افت زیادی داشت و به جز چندتا تیکه، دیگه به خوبی اوایل کتاب نشد
شخصیت حضرت مرگ عالی بود و با وجود حضور کمش، هروقت توی کتاب پیداش میشد و دیالوگ داشت من پخش زمین بودم
به خاطر همین یه شخصیت هم شده دلم میخواد کتابای این مجموعه رو بخونم
June 15, 2022
با توجه به اینکه این کتاب، کتاب اول مجموعه هستش. نظری در موردش آنچنان ندارم جز اینکه واقعا بامزه بود و کلا از نحوه روایت داستانیش که به صورت طنز هستش خیلی خوشم اومد و مشتاقم که کتاب های بعدی هم بخونم.
June 13, 2022
یه داستان شوخ و شنگ، پر از اتفاقات رندوم با یه دنیای پر از شگفتی و انواع و اقسام جادوها و موجودات و هرچیزی که فکرشو کنید.
نثر طنزگونه داستان خیلی دل انگیزه و شوخی های بامزه ای داره. دوتا شخصیت اصلی عالی ن و در کنار همدیگه خیلی کارای خنگولانه ای میکنن.
کتابیه که بنظرم اگه تخیل قوی و کودکانه نداشته باشید باهاش ارتباط برقرار نمیکنید و اگه ارتباط هم شکل نگیره حتی یک صفحه ش رو هم نمیتونید تحمل کنید.
کتاب مثل فانتزی های دیگه نیست که بخوای پلات و دنیاسازی و سیستم جادو و شخصیت پردازیشو تحلیل کنی، البته در همه این موارد قابل بحث هست ولی جوریه که فقط باید بخونی و کیف کنی و بری جلو.
من که واقعاً لذت بردم و زمان قشنگی رو با این کتاب گذروندم.
نثر طنزگونه داستان خیلی دل انگیزه و شوخی های بامزه ای داره. دوتا شخصیت اصلی عالی ن و در کنار همدیگه خیلی کارای خنگولانه ای میکنن.
کتابیه که بنظرم اگه تخیل قوی و کودکانه نداشته باشید باهاش ارتباط برقرار نمیکنید و اگه ارتباط هم شکل نگیره حتی یک صفحه ش رو هم نمیتونید تحمل کنید.
کتاب مثل فانتزی های دیگه نیست که بخوای پلات و دنیاسازی و سیستم جادو و شخصیت پردازیشو تحلیل کنی، البته در همه این موارد قابل بحث هست ولی جوریه که فقط باید بخونی و کیف کنی و بری جلو.
من که واقعاً لذت بردم و زمان قشنگی رو با این کتاب گذروندم.
May 26, 2026
راستش نویسنده دنیای باحالی ساخته و داستان بامزهای نوشته ولی فکر میکنم برای لذتبردن از این دست داستانها زیادی پیر شدم. به نظرم یه مقدار زیادی لطیف بود و شاید اگه بیست سال پیش میخوندمش، حسابی کیف میکردم. البته قصد دارم کل مجموعه رو بخونم.
October 30, 2024
میخوام برم یه تراپیست پیدا کنم بگم من در آن واحد رینسویند و تو فلاور با همم، دیگه بدون حرف کشیدن از من خودت یه کاریش بکن قربون دستت.
July 23, 2024
مسخره. خوشم نیومد. شوخیهاش هم فقط تک و توک بامزه بودن و اکثرشون اصلاً بامزه نبودن.
متن عامیانهی روایت اصلاً درنیومده بود و به نظرم بود و نبودش فرقی نداشت، حتی متن کتابی معمولی بهتر بود تا این.
وقتی چشمهام از پاراگرافها میپرید و برمیگشتم یکی رو هزار بار بخونم به خودم گفتم شاید مشکل من و تمرکزمه و وقتشه گوشی رو بذارم کنار و بیشتر کتاب بخونم و فلان، اما وقتی تموم شد و با یه نفس راحت کتاب جدیدی برداشتم، کتاب جدید روون شد توی ذهنم و دیدم دقیقاً مشکل پرچت بود نه من.
مطمئنم تا چند ماه دیگه که سهله؛ تا چند هفته دیگه اکثر محتواش فراموشم میشه.
تازه من طنز شلختهپلخته و رندوم دوس داشتم و عاشق پرمیسش شدم ولی خود کتاب جالب نبود🚶♀🚶♀🚶♀
متن عامیانهی روایت اصلاً درنیومده بود و به نظرم بود و نبودش فرقی نداشت، حتی متن کتابی معمولی بهتر بود تا این.
وقتی چشمهام از پاراگرافها میپرید و برمیگشتم یکی رو هزار بار بخونم به خودم گفتم شاید مشکل من و تمرکزمه و وقتشه گوشی رو بذارم کنار و بیشتر کتاب بخونم و فلان، اما وقتی تموم شد و با یه نفس راحت کتاب جدیدی برداشتم، کتاب جدید روون شد توی ذهنم و دیدم دقیقاً مشکل پرچت بود نه من.
مطمئنم تا چند ماه دیگه که سهله؛ تا چند هفته دیگه اکثر محتواش فراموشم میشه.
تازه من طنز شلختهپلخته و رندوم دوس داشتم و عاشق پرمیسش شدم ولی خود کتاب جالب نبود🚶♀🚶♀🚶♀
June 23, 2021
IT WON’T HURT, said Death. If words had weight, a single sentence from Death would have anchored a ship.
DEATH!!
چهقدر خندیدم با این کتاب و شخصیتهاش :)))
فکر نمیکردم از شوخطبعی تری پرچت اینقدر لذت ببرم ولی حقیقتا زیبا بود :)
این مجموعه رو حتما بخونید :)). نویسندهش هم "خفن"ه :دی
DEATH!!
چهقدر خندیدم با این کتاب و شخصیتهاش :)))
فکر نمیکردم از شوخطبعی تری پرچت اینقدر لذت ببرم ولی حقیقتا زیبا بود :)
این مجموعه رو حتما بخونید :)). نویسندهش هم "خفن"ه :دی
May 21, 2024
این چی بود دیگه؟ 😒 اسید خالص!
شاید بعدا یه فرصت دیگه بهش بدم و ببینم جلد دو چی میگه🙄
شاید بعدا یه فرصت دیگه بهش بدم و ببینم جلد دو چی میگه🙄
December 23, 2021
من باز اومدم گرد و خاک بگیرم و برای مدتی آفلاین بشوم
کتاب اول خدا بود به طور خلاصه
چون مجبورم هی خلاصه ادد کنم پس شرمنده بعدا با ریویوی کل این سه جلد توی پیج اینستام میام
کتاب اول خدا بود به طور خلاصه
چون مجبورم هی خلاصه ادد کنم پس شرمنده بعدا با ریویوی کل این سه جلد توی پیج اینستام میام
June 13, 2022
و عجب طنز لعنتی و کنایه های جذابی
July 11, 2023
اولش کتاب یکم شلوغه و شر ور زیاد داره 😂 ولی هر چی بری جلو تر با کتاب بیشتر راحت میشی.
نویسنده زیاد وراجه😆
نویسنده زیاد وراجه😆
August 13, 2026
رنگ جادو
3.25/5
🌳🧚♀🌳🧚♀🌳🧚♀
عمدهی داستان دربارهی ماجراجوییهای دو شخصیتیه که دست نه چندان جوانمرد روزگار اونا رو کنار هم قرار داده. رینسویند و دوگُل.
🌊 مرور کلی
تقسیمبندی فصلی نداره. به صورت اپیزودیک نوشته شده. من برای خودم کتاب رو به چهار تا Act/بخش تقسیم کردم. آتشسوزی آنخ مورپوک، معبد بلشامهاروث، ویرمبرگ و امپراتوری کرول.
بخش اول... خب... جالب بود، یه کتابِ فانِ تیکهانداز به تقریبا همهچیز شروع کرده بودم و میخواستم ببینم قضیه چیه. اواخر بخش دو بود که دیگه واقعا کلافه و عصبیم کرده بود. قسمت عمدهی بخش سه و چهار رو به زور خودم رو کشوندم تا تمومش کنم. اواخر چهار رو دوست داشتم نسبتا.
من با مورت این مجموعه رو شروع کردم ولی این کتاب شروع بهتری بود چون پیشزمینهی بیشتری از دنیای تخت میداد و یه مقدمهای از نویسنده داشت.
همچنان مشکلاتی که با اون داشتم رو با این هم دارم ولی خب این کتاب یکم بهتر بود (تقسیمبندی نسبتا منسجمتر، شخصیتها و داینامیک جالبتر بینشون و حتی موضوع خود داستان و روندش)
🪓 چرا این کتاب برای من جواب نداد؟
1-تشخیص دادن هدف اصلی و ستون فقرات روایت سخت بود و نمیدونستم چرا چیزها دارن اتفاق میوفتن و تهش قراره به چی برسه داستان. من به دلیل قویتر و پلات جوندارتری نیاز داشتم. اینجوری بودم که باشه این اتفاقا دارن میوفتن و این همه چیز که خیلیهاشون بهم نامربوطن تعریف کردی، داستان چی شد؟
2-بعضی قسمتهاش واقعا چرت و پرت محضه و خب اوکی بعضی جاها بامزهست ولی بعضی جاها هم واقعا کلافهم کرده بودن و اینجوری بودم خب که چی؟ مثلا چرا اینو الان اینجا آوردی؟ (برای مثال صفحهی 133، قسمت مربوط به غار لیسا و هشتادوهشت حلقه و..). یعنی واقعا یک بخشهایی بیشتر صفحهپُرکن بودن تا اینکه واقعا توی پلات یا شخصیتپردازی (یا حتی دنیاسازی یا طنز) نقش داشته باشن. میفهمم هدف فهموندن اون پوچیهست ولی گاهی فقط زیادی بود.
3-بعضی چیزها هم انقدر یهویی یا غیرمنطقی بودن و make sense نمیکردن که برمیگشتم دوباره (و شاید چندباره) بخونمشون. بعضی قسمتها و توصیفات یکسری چیزها گیجکننده بودن و تصورشون برام راحت نبود. رابطهی علت و معلولی برای بعضی قسمتها... خب... موجود نبود :))
ترکیب این مورد با موارد قبلی باعث شد سرعت کتاب کند و آزاردهنده باشه.
4-کشش، تعلیق، پلاتتوئیست یا انگیزهی قویای برای من وجود نداشت که ادامه بدم. این کتاب به نظر من بیشتر کاراکترمحوره تا پلاتمحور و خب درسته که ترکیب بیخیالی و هرچه پیش آید خوش آید دوگُل با بداخلاقی و ترس رینسویند بامزه بود ولی کافی نبود، اونقدری اهمیت نمیدادم که مشتاق ورق زدن پشت هم باشم.
🐢 دنیاسازی
مثل یه آش عجیبوغریبه. کلی المنت فانتزی مختلف داره، از انواع دیوها بگیر تا پریهای درختی و..
لیتِرِلی یه منظومهست که چهارتا فیل حامل دنیای تخت روی پشت یه لاکپشت به اسم آتوئین بزرگ سوارن که توی فضا به سمت مقصدی نامعلوم حرکت میکنه و خورشید و سیاراتش هم دورشن.
دنیای تختش هم کلی شهر و سرزمین مختلف داره که هرکدوم زبون و فرهنگ و... خودشون رو دارن. از تنوع کم نداره.
جادو داره. توی این کتاب توضیح میده دربارهش. سیستم عجیب خودش رو داره (نه، یه سیستم سندرسونی منظم نیست). بامزهش اینه بعضی جادوها انقدر عجیبن که حتی برای اهالی یه محدوده هم غریب و غیرمنطقین و اونا جادوی خودشون رو ترجیح میدن و منطقی میدوننش =))
و خب مثلا جادوی کهن داریم که قدیمقدما استفاده میکردن و الان خیلی رواج نداره.
انواع جادوگر رو داریم که گویا نوع تربیت و تحصیل متفاوتی رو میطلبن، برای مثال آبگریزها =))
کلی ورد مختلف هست و همینها هم مثل وردهای عادی نیستن و..
بهطور کلی از دنیاش بدم نمیاد، برام جالبه ولی خب... هنوز اونطور که باید دوستش ندارم و نمیدونم در آخر کتاب هفتم نظرم چی باشه.
از بین المنتهای فانتزی پریهای درختی و قسمتهای مربوط به دیو آبی رو دوست داشتم.
🪻 شخصیتپردازی
اونقدری که من دوست دارم عمیق و قابلارتباط نبود برام.
به جز رینسویند و دوگُل به یهسری شخصیت دیگه هم ناخنکی میزنه و یهچیزایی ازشون و اینکه چه اتفاقی براشون میافته میگه و خب خیلی از هر دری سخنیه در مورد روایت اتفاقات که خب... بعضی جاها دیگه حوصلهسربر و زیادیه و جالب بودنش رو از دست میده.
همونطور که گفتم داینامیک دو شخصیت اصلی بامزه و دوستداشتنیه. تقابل و تضادی که دارن جذابه تا حدودی. (این درگیریِ 'تو چرا اصلا نگران نیستی؟' و 'تو زیادی نگرانی')
شخصیت دیو آبیه و داستان پشتش هم برای من جالب بود.
رشد واضح چندانی وجود نداشت برای من.
کتاب خیلی ایدههای جالبی داره (برای مثال قسمت بازی خدایان یا بعضی موجودات جادوییش و...). بخشهایی که بحث سیاست یا رفتار آدمها رو پیش میکشه هم نشوندهندهی اطلاعات نویسندهست ولی خب مواردی که گفتم باعث شد در نهایت پرداخت اینها نتیجهی جذابی برای من نداشته باشن.
و درسته بعضی رفرنسها و استعارههاش جالبن ولی اینکه همهش دنبال اینها باشم رو دوست ندارم و اینم از مواردی بود که بعضی جاها برام زیادی بودن.
🍺 روند و انسجام
پیشرفتش برای من کند بود. اگه نخوایم بگیم خیلی کند بود هم دیگه متوسط رو به کند بود.
دربارهی انسجام هم به خود کتاب ارجاع میدم که نوشته:
در کل نکته اینه دنیای تخت برای فهمیدن نیست، برای اینه که بشینی باهاش یه نوشیدنی بزنی/چپق بکشی و به دزدی که جیبت رو زد بخندی تا یهوقتی هوس نکنه گلوت رو ببره.
🧙🏻♀ موقع خوندنش داشتم رنت میکردم اینو نوشتم و به نظرم توصیف خوبی از وضعیت و حسم نسبت به این کتابه پس تو ریویوم هم میذارمش:
همونطور که آتوئین بزرگ خودش رو تو فضا میکِشه منم دارم خودم رو به سمت پایان میکِشم.
البته خب باید بگم که جالبه، در عین آزاردهندگی آزاردهنده نیست. مثل سیبیه که عاشق مزهشی ولی هیچوقت نخوردیش و از پوست خاردارش حالت بهم میخوره.
🕯 پایانش هم دوست داشتم. چرا؟ چون یه چیز جالبی رو نویسنده زیرسوال میبره که توی خطوط آخر معلومه چیه. درواقع نجاتدهندهش از نمرهی زیر 3 همون صفحات آخر و چند خط آخر به همراه داستان اون دیوه بودن. فورشدوئینگشم بد نبود، غیرمنتظره بود. طنزش هم بعضی جاها به خاطر اون too much nonsense که قبلتر گفتم زیادی بود، بعضی جاهام واقعا بامزه بود.
3.25/5
🌳🧚♀🌳🧚♀🌳🧚♀
عمدهی داستان دربارهی ماجراجوییهای دو شخصیتیه که دست نه چندان جوانمرد روزگار اونا رو کنار هم قرار داده. رینسویند و دوگُل.
🌊 مرور کلی
تقسیمبندی فصلی نداره. به صورت اپیزودیک نوشته شده. من برای خودم کتاب رو به چهار تا Act/بخش تقسیم کردم. آتشسوزی آنخ مورپوک، معبد بلشامهاروث، ویرمبرگ و امپراتوری کرول.
بخش اول... خب... جالب بود، یه کتابِ فانِ تیکهانداز به تقریبا همهچیز شروع کرده بودم و میخواستم ببینم قضیه چیه. اواخر بخش دو بود که دیگه واقعا کلافه و عصبیم کرده بود. قسمت عمدهی بخش سه و چهار رو به زور خودم رو کشوندم تا تمومش کنم. اواخر چهار رو دوست داشتم نسبتا.
من با مورت این مجموعه رو شروع کردم ولی این کتاب شروع بهتری بود چون پیشزمینهی بیشتری از دنیای تخت میداد و یه مقدمهای از نویسنده داشت.
همچنان مشکلاتی که با اون داشتم رو با این هم دارم ولی خب این کتاب یکم بهتر بود (تقسیمبندی نسبتا منسجمتر، شخصیتها و داینامیک جالبتر بینشون و حتی موضوع خود داستان و روندش)
🪓 چرا این کتاب برای من جواب نداد؟
1-تشخیص دادن هدف اصلی و ستون فقرات روایت سخت بود و نمیدونستم چرا چیزها دارن اتفاق میوفتن و تهش قراره به چی برسه داستان. من به دلیل قویتر و پلات جوندارتری نیاز داشتم. اینجوری بودم که باشه این اتفاقا دارن میوفتن و این همه چیز که خیلیهاشون بهم نامربوطن تعریف کردی، داستان چی شد؟
2-بعضی قسمتهاش واقعا چرت و پرت محضه و خب اوکی بعضی جاها بامزهست ولی بعضی جاها هم واقعا کلافهم کرده بودن و اینجوری بودم خب که چی؟ مثلا چرا اینو الان اینجا آوردی؟ (برای مثال صفحهی 133، قسمت مربوط به غار لیسا و هشتادوهشت حلقه و..). یعنی واقعا یک بخشهایی بیشتر صفحهپُرکن بودن تا اینکه واقعا توی پلات یا شخصیتپردازی (یا حتی دنیاسازی یا طنز) نقش داشته باشن. میفهمم هدف فهموندن اون پوچیهست ولی گاهی فقط زیادی بود.
3-بعضی چیزها هم انقدر یهویی یا غیرمنطقی بودن و make sense نمیکردن که برمیگشتم دوباره (و شاید چندباره) بخونمشون. بعضی قسمتها و توصیفات یکسری چیزها گیجکننده بودن و تصورشون برام راحت نبود. رابطهی علت و معلولی برای بعضی قسمتها... خب... موجود نبود :))
ترکیب این مورد با موارد قبلی باعث شد سرعت کتاب کند و آزاردهنده باشه.
4-کشش، تعلیق، پلاتتوئیست یا انگیزهی قویای برای من وجود نداشت که ادامه بدم. این کتاب به نظر من بیشتر کاراکترمحوره تا پلاتمحور و خب درسته که ترکیب بیخیالی و هرچه پیش آید خوش آید دوگُل با بداخلاقی و ترس رینسویند بامزه بود ولی کافی نبود، اونقدری اهمیت نمیدادم که مشتاق ورق زدن پشت هم باشم.
🐢 دنیاسازی
مثل یه آش عجیبوغریبه. کلی المنت فانتزی مختلف داره، از انواع دیوها بگیر تا پریهای درختی و..
لیتِرِلی یه منظومهست که چهارتا فیل حامل دنیای تخت روی پشت یه لاکپشت به اسم آتوئین بزرگ سوارن که توی فضا به سمت مقصدی نامعلوم حرکت میکنه و خورشید و سیاراتش هم دورشن.
دنیای تختش هم کلی شهر و سرزمین مختلف داره که هرکدوم زبون و فرهنگ و... خودشون رو دارن. از تنوع کم نداره.
جادو داره. توی این کتاب توضیح میده دربارهش. سیستم عجیب خودش رو داره (نه، یه سیستم سندرسونی منظم نیست). بامزهش اینه بعضی جادوها انقدر عجیبن که حتی برای اهالی یه محدوده هم غریب و غیرمنطقین و اونا جادوی خودشون رو ترجیح میدن و منطقی میدوننش =))
و خب مثلا جادوی کهن داریم که قدیمقدما استفاده میکردن و الان خیلی رواج نداره.
انواع جادوگر رو داریم که گویا نوع تربیت و تحصیل متفاوتی رو میطلبن، برای مثال آبگریزها =))
کلی ورد مختلف هست و همینها هم مثل وردهای عادی نیستن و..
بهطور کلی از دنیاش بدم نمیاد، برام جالبه ولی خب... هنوز اونطور که باید دوستش ندارم و نمیدونم در آخر کتاب هفتم نظرم چی باشه.
از بین المنتهای فانتزی پریهای درختی و قسمتهای مربوط به دیو آبی رو دوست داشتم.
دوگُل گفت: "گاهی فکر میکنم آدم حتی اگه تمام عمرش رو صرف گشتنِ دنیای تخت کنه، باز هم شگفتیهایی میمونه که هنوز ندیده. تازه الان فهمیدم که کلی دنیای دیگه هم داریم. راستش، الان دارم فکر میکنم آخرش میمیرم بدون اونکه یکصدم چیزهای دیدنی دنیا رو ببینم و این یه حسی مثل حقارت بهم میده و البته عصبانیت؛ اون هم خیلی زیاد."
🪻 شخصیتپردازی
اونقدری که من دوست دارم عمیق و قابلارتباط نبود برام.
به جز رینسویند و دوگُل به یهسری شخصیت دیگه هم ناخنکی میزنه و یهچیزایی ازشون و اینکه چه اتفاقی براشون میافته میگه و خب خیلی از هر دری سخنیه در مورد روایت اتفاقات که خب... بعضی جاها دیگه حوصلهسربر و زیادیه و جالب بودنش رو از دست میده.
همونطور که گفتم داینامیک دو شخصیت اصلی بامزه و دوستداشتنیه. تقابل و تضادی که دارن جذابه تا حدودی. (این درگیریِ 'تو چرا اصلا نگران نیستی؟' و 'تو زیادی نگرانی')
شخصیت دیو آبیه و داستان پشتش هم برای من جالب بود.
رشد واضح چندانی وجود نداشت برای من.
کتاب خیلی ایدههای جالبی داره (برای مثال قسمت بازی خدایان یا بعضی موجودات جادوییش و...). بخشهایی که بحث سیاست یا رفتار آدمها رو پیش میکشه هم نشوندهندهی اطلاعات نویسندهست ولی خب مواردی که گفتم باعث شد در نهایت پرداخت اینها نتیجهی جذابی برای من نداشته باشن.
و درسته بعضی رفرنسها و استعارههاش جالبن ولی اینکه همهش دنبال اینها باشم رو دوست ندارم و اینم از مواردی بود که بعضی جاها برام زیادی بودن.
🍺 روند و انسجام
پیشرفتش برای من کند بود. اگه نخوایم بگیم خیلی کند بود هم دیگه متوسط رو به کند بود.
دربارهی انسجام هم به خود کتاب ارجاع میدم که نوشته:
"دنیای تخت یه فانتزی منسجم نیست. از لحاظ جغرافیایی کمی درهمبرهمه و شرح وقایعش... راستش... چندان نمیشه روشون حساب کرد."
در کل نکته اینه دنیای تخت برای فهمیدن نیست، برای اینه که بشینی باهاش یه نوشیدنی بزنی/چپق بکشی و به دزدی که جیبت رو زد بخندی تا یهوقتی هوس نکنه گلوت رو ببره.
🧙🏻♀ موقع خوندنش داشتم رنت میکردم اینو نوشتم و به نظرم توصیف خوبی از وضعیت و حسم نسبت به این کتابه پس تو ریویوم هم میذارمش:
همونطور که آتوئین بزرگ خودش رو تو فضا میکِشه منم دارم خودم رو به سمت پایان میکِشم.
البته خب باید بگم که جالبه، در عین آزاردهندگی آزاردهنده نیست. مثل سیبیه که عاشق مزهشی ولی هیچوقت نخوردیش و از پوست خاردارش حالت بهم میخوره.
🕯 پایانش هم دوست داشتم. چرا؟ چون یه چیز جالبی رو نویسنده زیرسوال میبره که توی خطوط آخر معلومه چیه. درواقع نجاتدهندهش از نمرهی زیر 3 همون صفحات آخر و چند خط آخر به همراه داستان اون دیوه بودن. فورشدوئینگشم بد نبود، غیرمنتظره بود. طنزش هم بعضی جاها به خاطر اون too much nonsense که قبلتر گفتم زیادی بود، بعضی جاهام واقعا بامزه بود.
January 2, 2016
عالیه! البته اگر بخواین بخندین و از یک تخیل فوق العاده قوی و بی سر و ته در عین حال منسجم لذت ببرید!
November 14, 2023
نمیدونم به خاطر ترجمه بود که شوخیها در نیومده بود یا حال داغون خودم ولی به غیر بخش اول، آنچنان نپسندیدم کتاب رو.
March 20, 2025
+ اسم شما چیه؟
- اسم من ..مهم نیست!
+ مهم نیست؟ به به چه اسم قشنگی!
+حالا مهم نیست خانم ، میشه بفرمایید مارو کجا دارید میبرید؟
.
.
از اون کتابا بود که لحن نویسنده سراسر داستان پر از شوخی و طنزه
و نمیتونی خیلی داستانو جدی بگیری ( نمیدونم متوجه منظورم میشید یا نه؟)
یه کتاب ماجراجوییه که کلی اتفاقات پشت هم میوفته .
در کل خیلی سلیقم نبود :)
- اسم من ..مهم نیست!
+ مهم نیست؟ به به چه اسم قشنگی!
+حالا مهم نیست خانم ، میشه بفرمایید مارو کجا دارید میبرید؟
.
.
از اون کتابا بود که لحن نویسنده سراسر داستان پر از شوخی و طنزه
و نمیتونی خیلی داستانو جدی بگیری ( نمیدونم متوجه منظورم میشید یا نه؟)
یه کتاب ماجراجوییه که کلی اتفاقات پشت هم میوفته .
در کل خیلی سلیقم نبود :)
April 19, 2025
درجریانید که طی سلسله مراتبی از حوادث غیرمترقبه رینس ویند جادوگر و رفیقمون دوگل جهانگرد در حال سقوط از لبه دنیای تخت بودند
و اگه یادتون باشه ورد هشتم اکتاوو تو ذهن رینس ویند جا خوش کرده بود پس همون طوری که خودتون هم نتیجه گیری میکنید این ورد بازیگوش برای جلوگیری از مرگ رینس ویند و درنتیجه نجات خودش اقداماتی رو انجام داد که نتیجه کلیش این میشه که :
۱ . رینس ویند و دوگل از اون سقوط جون سالم به در بردن
۲. تمام دنیای تخت دچار یه به هم ریختگی به خاطر قوانین علیت شد
نقطه قوت این جلد کمتر شدن تکرار بود میدونید وقتی یه ماجرا هی تکرار میشه کم کم خسته کننده میشه این جلد فقط قضیه صندوق هی تکرار میشد
ماجراجویی های دوگل و رینس ویند وسیع تر شد و حتی چندتا کاراکتر جدید هم وارد داستان شد
به شخصه اگه جای رینس ویند بودم تاحالا ده ها بار دوگل رو با دوتا دست های خودم خفه کرده بود
میدونید واقعا sarcasm رینس ویند رو دوست دارم
هفتاد هشتاد صفحه آخر یعنی از جایی که برمیگشتن به دانشگاه نادیده خیلی خوب شد و خب اون پایان احساسی هم دوست داشتم
در کل به نسبت از این جلد هم راضی تر بودم ولی فقط یه کوچولو
هنوز هم میگم مجموعهای نیست که بتونید پشت هم بخونید
و اگه یادتون باشه ورد هشتم اکتاوو تو ذهن رینس ویند جا خوش کرده بود پس همون طوری که خودتون هم نتیجه گیری میکنید این ورد بازیگوش برای جلوگیری از مرگ رینس ویند و درنتیجه نجات خودش اقداماتی رو انجام داد که نتیجه کلیش این میشه که :
۱ . رینس ویند و دوگل از اون سقوط جون سالم به در بردن
۲. تمام دنیای تخت دچار یه به هم ریختگی به خاطر قوانین علیت شد
نقطه قوت این جلد کمتر شدن تکرار بود میدونید وقتی یه ماجرا هی تکرار میشه کم کم خسته کننده میشه این جلد فقط قضیه صندوق هی تکرار میشد
ماجراجویی های دوگل و رینس ویند وسیع تر شد و حتی چندتا کاراکتر جدید هم وارد داستان شد
به شخصه اگه جای رینس ویند بودم تاحالا ده ها بار دوگل رو با دوتا دست های خودم خفه کرده بود
میدونید واقعا sarcasm رینس ویند رو دوست دارم
هفتاد هشتاد صفحه آخر یعنی از جایی که برمیگشتن به دانشگاه نادیده خیلی خوب شد و خب اون پایان احساسی هم دوست داشتم
در کل به نسبت از این جلد هم راضی تر بودم ولی فقط یه کوچولو
هنوز هم میگم مجموعهای نیست که بتونید پشت هم بخونید
January 15, 2024
بهشدت خلاقانه و بامزه. وسط این همه کثافت زندگی روزمره، واقعاً تونست چند ساعتی حالم رو خوب کنه.
این گوشه اشاره کنم که ترجمه رضا اسکندری آذر خوبه و نمیخوام ایراد الکی بگیرم. درآوردن این طنز توی فارسی کار آسونی نیست، جدا از لحن راوی، کلی اصطلاحات داره که بامزه فارسی شده بودن. فقط با فارسی شدن اسم دوگل مشکل دارم. (نسخه انتشارات هیرمند)
رنگ جادو جذبت میکنه تا آخر ادامه بدی. داستان بالا و پایینهایی داره اما باز هم هربار میتونه برگرده به همون جذابیت اولیهش.
این گوشه اشاره کنم که ترجمه رضا اسکندری آذر خوبه و نمیخوام ایراد الکی بگیرم. درآوردن این طنز توی فارسی کار آسونی نیست، جدا از لحن راوی، کلی اصطلاحات داره که بامزه فارسی شده بودن. فقط با فارسی شدن اسم دوگل مشکل دارم. (نسخه انتشارات هیرمند)
رنگ جادو جذبت میکنه تا آخر ادامه بدی. داستان بالا و پایینهایی داره اما باز هم هربار میتونه برگرده به همون جذابیت اولیهش.
April 14, 2014
از قوتهای داستان شروع کنیم:
۱- نویسنده روی عالمش خعلی مسلطه. همهچیز تو مشتشن. قبل از این که این داستان رو شروع کنه، همهی المانهاش رو به محاکات برده و به صلابهشون کشیده. مثل موم تو دستشن. نویسنده ذوقزدگی نداره. تلاطم فوقالعادهای که تو ماهیت صفحهجهان دمیده شده، پرچت رو به چالش نکشیده. همین یه قوت به دو ستاره میارزه
۲- نقیضهپردازیهاش در کل خوبن. البته تکراری و بیمزه هم داره، منتهی بعضیهاشون واقعاً خوبن. نکتهی خیلی مثبت اون چند مورد خوبش اینه که از دل صفحهجهان در میان. یعنی نویسنده در امتداد مورد ۱ میگه، نه با احتساب دنیای واقعی مخاطب.
ضعفهای داستان:
۱- با داستان جدی با گرههای جدی برای ۳۰۰ صفحه روبرو نیستیم. یک سری ماجرای بیربط به هم، پشت همدیگه میان، تموم میشن و کنار میرن. روایت هم بهگونهای هست که مخاطب خیلی راحت به این جدی نبودن پی میبره و نگران سرنوشت قهرمانهای داستان نیست
۲- یه جاهایی نویسنده خارج از ماجراهاش میزنه و در جهت بسط عالمش چیزایی میگه که ربطی به ماجراهاش ندارن. در نتیجه خستهکننده میشن. در واقع اگه اون قسمتها رو از کتاب حذف کنیم، هیچاتفاقی برای «رنگ جادو» نمیافته.
۳- به نظر میاد نویسنده بیش از اون که قصد نوشتن یک داستان رو داشته باشه، میخواد یک شناخت کلی از دیسکورلد به خواننده بده. به وضوح پیداست که این کتاب مقدمهای هست برای نوشتههای بعدی. پرچت میخواد یه زمین از آن خودش درست کنه، که توش بتونه بازیشو بکنه. به همین خاطر هم هست که موارد قسمت ۲ پیش میان. انگار پیش خودش حساب کرده که اگر قصدم ترسیم مختصات کلی دیسکورلد باشه، باید یه هستهی ماجرایی شناور، سبک و کمعمق داشته باشم که وسعت زیاد داشته باشه. در نتیجه ضعف ۱ پیش میاد. و از اونجا که هستهی ماجرایی منتخبش هم به خوبی از پس ۳ بر نمیاد، ۲ اتفاق میافته
یه مورد دیگه هم هست که مربوط به داستان پرچت نمیشه. و همانا اون مورد ترجمه و چاپ خیلی بده کتابه. ترجمهی بد که معلومه یعنی چی. جملات بلند پر از اضافات، پرسکته و پردستانداز که در خلال اتفاقات غامض کتاب، خیلی خودشونو نشون میدن و اگر به متن اصلی کتاب رجوع نکنید، واقعاً چیزی نمیفهمید. چاپش هم بده. تایبش پر غلط نگارشی، جاافتادگی و املایی(در مورد انگلیسیها)ست. بعضی پانویسها در صفحهی اشتباه خورده که این مورد واقعاً نوبره.
۱- نویسنده روی عالمش خعلی مسلطه. همهچیز تو مشتشن. قبل از این که این داستان رو شروع کنه، همهی المانهاش رو به محاکات برده و به صلابهشون کشیده. مثل موم تو دستشن. نویسنده ذوقزدگی نداره. تلاطم فوقالعادهای که تو ماهیت صفحهجهان دمیده شده، پرچت رو به چالش نکشیده. همین یه قوت به دو ستاره میارزه
۲- نقیضهپردازیهاش در کل خوبن. البته تکراری و بیمزه هم داره، منتهی بعضیهاشون واقعاً خوبن. نکتهی خیلی مثبت اون چند مورد خوبش اینه که از دل صفحهجهان در میان. یعنی نویسنده در امتداد مورد ۱ میگه، نه با احتساب دنیای واقعی مخاطب.
ضعفهای داستان:
۱- با داستان جدی با گرههای جدی برای ۳۰۰ صفحه روبرو نیستیم. یک سری ماجرای بیربط به هم، پشت همدیگه میان، تموم میشن و کنار میرن. روایت هم بهگونهای هست که مخاطب خیلی راحت به این جدی نبودن پی میبره و نگران سرنوشت قهرمانهای داستان نیست
۲- یه جاهایی نویسنده خارج از ماجراهاش میزنه و در جهت بسط عالمش چیزایی میگه که ربطی به ماجراهاش ندارن. در نتیجه خستهکننده میشن. در واقع اگه اون قسمتها رو از کتاب حذف کنیم، هیچاتفاقی برای «رنگ جادو» نمیافته.
۳- به نظر میاد نویسنده بیش از اون که قصد نوشتن یک داستان رو داشته باشه، میخواد یک شناخت کلی از دیسکورلد به خواننده بده. به وضوح پیداست که این کتاب مقدمهای هست برای نوشتههای بعدی. پرچت میخواد یه زمین از آن خودش درست کنه، که توش بتونه بازیشو بکنه. به همین خاطر هم هست که موارد قسمت ۲ پیش میان. انگار پیش خودش حساب کرده که اگر قصدم ترسیم مختصات کلی دیسکورلد باشه، باید یه هستهی ماجرایی شناور، سبک و کمعمق داشته باشم که وسعت زیاد داشته باشه. در نتیجه ضعف ۱ پیش میاد. و از اونجا که هستهی ماجرایی منتخبش هم به خوبی از پس ۳ بر نمیاد، ۲ اتفاق میافته
یه مورد دیگه هم هست که مربوط به داستان پرچت نمیشه. و همانا اون مورد ترجمه و چاپ خیلی بده کتابه. ترجمهی بد که معلومه یعنی چی. جملات بلند پر از اضافات، پرسکته و پردستانداز که در خلال اتفاقات غامض کتاب، خیلی خودشونو نشون میدن و اگر به متن اصلی کتاب رجوع نکنید، واقعاً چیزی نمیفهمید. چاپش هم بده. تایبش پر غلط نگارشی، جاافتادگی و املایی(در مورد انگلیسیها)ست. بعضی پانویسها در صفحهی اشتباه خورده که این مورد واقعاً نوبره.
March 3, 2022
خب خب خب اول از همه اينكه چه كتاب عجيبي بود نويسنده از هيچ چيز دريغ نكرده بود و به نظرم اين كتاب واقعا يك فانتزي تمام عيار بود دنيايي كه نويسنده ساخته بود واقعا دوست داشتني بود و يك جاهايي از داستان دوست داشتم خودم اونجا باشم و از اون دنيا لذت ببرم نكته ديگه اينكه بعضي از كسايي كه اين كتاب رو خونده بودن براشون اين همه شخصيت هاي عجيب و غريب آزار دهنده بود و واقعا هم انگار نويسنده هزچي به ذهنش اومده رو ريخته داخل ديگ و پخته و نتيجش شده يك آش عجيب و غريب اما به شخصه اين ويژگي كتاب رو دوست داشتم در مورد سيستم جادويي كتاب هم بگم كه واقعا جالب و قابل توجه بود طنز كتاب واقعا خوب بود و يك سري جاها حسابي من رو خندوند در كل اگه دنبال يك دنياي فانتزي دوست داشتني و زيبا مي گرديد ديسك ورلد واقعا تكه
شخصيت پردازي : 7 | جهان سازي : 10 | سيستم جادويي : 7 | جو : 9 | سبك نويسنده : 8 | پايان بندي : 7
نمره كلي : 8
شخصيت پردازي : 7 | جهان سازي : 10 | سيستم جادويي : 7 | جو : 9 | سبك نويسنده : 8 | پايان بندي : 7
نمره كلي : 8
December 31, 2024
ترجمه این مجموعه یه هدیه به جامعه کتابخوان هاست✌️
کلا موقع خوندنش ادم اینجوریه : 😐😐🤨🙄😂😂😐😶😯😂😐
مثلا یه نمونه از عجایب دنیای تخت :
💢گیاهان در دنیای تخت در طبقه بندیهای مختلفی قرار می گیرن:
سالانه که امسال کشت میشن تا اواخر امسال برداشت بشن ،پسا سالانه، که امسال کشت میشن که سال بعد برداشت بشن پیش سالانه که امسال کشت میشن که تا اطلاع ثانوی برداشت نشن. این وسط تعدادی هم در طبقه بندی نادر پیچ سالانه قرار میگیرن که به خاطر پیچ خوردگیهای چهار بعدی غیر عادی در ژن هاشون می تونن سال قبل از کشت برداشت بشن؛ یعنی امسال کشت بشن که پارسال برداشت بشن گیاه وولنات از اون جهت استثنایی بود که میتونست تا هشت سال قبل از اینکه بذرش کاشته بشه، برداشت بشه و عرقی که از این گیاه میگرفتن معروف بود به اینکه به فرد مصرف کننده قدرت دیدن آینده رو میده که در واقع مساوی بود با دیدن وقایع از زاویه ی دید همون گیاه در زمان گذشته😐😂
کلا موقع خوندنش ادم اینجوریه : 😐😐🤨🙄😂😂😐😶😯😂😐
مثلا یه نمونه از عجایب دنیای تخت :
💢گیاهان در دنیای تخت در طبقه بندیهای مختلفی قرار می گیرن:
سالانه که امسال کشت میشن تا اواخر امسال برداشت بشن ،پسا سالانه، که امسال کشت میشن که سال بعد برداشت بشن پیش سالانه که امسال کشت میشن که تا اطلاع ثانوی برداشت نشن. این وسط تعدادی هم در طبقه بندی نادر پیچ سالانه قرار میگیرن که به خاطر پیچ خوردگیهای چهار بعدی غیر عادی در ژن هاشون می تونن سال قبل از کشت برداشت بشن؛ یعنی امسال کشت بشن که پارسال برداشت بشن گیاه وولنات از اون جهت استثنایی بود که میتونست تا هشت سال قبل از اینکه بذرش کاشته بشه، برداشت بشه و عرقی که از این گیاه میگرفتن معروف بود به اینکه به فرد مصرف کننده قدرت دیدن آینده رو میده که در واقع مساوی بود با دیدن وقایع از زاویه ی دید همون گیاه در زمان گذشته😐😂
April 11, 2024
یه دوستی به من پیشنهاد خوندن این مجموعه رو داد
بلافاصله بعد از خوندنش، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که بالاخره بعد از مدت ها یه جهان فانتزی جدید کشف کردم که منو یاد ویچر انداخت. برای فانتزی خون ها خوندنش اصلا خالی از لطف نیست. طنزش واقعا حالمو خوب میکرد. پیش به سوی جلد دوم
بلافاصله بعد از خوندنش، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که بالاخره بعد از مدت ها یه جهان فانتزی جدید کشف کردم که منو یاد ویچر انداخت. برای فانتزی خون ها خوندنش اصلا خالی از لطف نیست. طنزش واقعا حالمو خوب میکرد. پیش به سوی جلد دوم
March 28, 2025
کتاب خیلی زیبایی بود. ولی ترجمه آن چنگی به دل نمیزد. این کتاب دارای طنز بریتانیایی میباشد که ترجمه آن بد انجام شده بود. مثلا قسمتی که توفلاور در مورد بیمه به رینسویند توضیح میدهد خیلی بد نوشته شده است.
December 6, 2023
نمیدونم فقط منم یا کلا دنیای تخت اینجوریه که انگار دو نفر که جفتشون مشکل تمرکز دارن، دارن توی یه شرایطی که کل تمرکزشونو بهم زده با هم حرف میزنن.
تازه یه جاهاییش اینجوریه که انگار داری خواب میبینی بعد از این خواباست که معلوم نیست سرش کجاست؟ تهش کجاست؟ تو کی هستی؟ اینجا چه خبره...؟
در کل میخوام بگم دنیای تخت هیچ قاعده و قانونی نداره و هر لحظه باید انتظار هر چیز رندومی، و یا حتا بدتر از اون رو هم داشته باشید.
رنگ جادو دربارهی یه جادوگر مردودی (ریسویند) و یه جهانگرده (دوگُل) که اومده سرزمینهای مختلف رو ببینه و خب بنظرم وجود این جهانگرد که داشت سعی میکرد با گوشه و کنار دنیای تخت آشنا شه، ایدهی خیلی خوبی برای توصیف همه چیز بود.
من هم طبق توصیهها اول مورت رو خوندم و خب واقعا فهمیدم که چرا توصیه شده چون اگه اول مورت رو نخونده بودم و با ادبیات پرچت و وضعیت عجیب و غریب دنیای تخت آشنا نبودم احتمال اینکه کتاب رو ول کنم خیلی زیاد بود.
قلم پرچت با وجود اینکه خیلی گیجم میکرد ولی برام دوستداشتنی هم بود، طنزش و نحوهی نگرشش به اتفاقا، توصیفات غیرعادی، شخصیتپردازی خوب و همه چیز در کل عالی بود.
نکته: من اصلا ترجمه رو دوست نداشتم و نمیدونم چرا بقیه میگن ترجمه خیلی خوب بود؟😭
تازه یه جاهاییش اینجوریه که انگار داری خواب میبینی بعد از این خواباست که معلوم نیست سرش کجاست؟ تهش کجاست؟ تو کی هستی؟ اینجا چه خبره...؟
در کل میخوام بگم دنیای تخت هیچ قاعده و قانونی نداره و هر لحظه باید انتظار هر چیز رندومی، و یا حتا بدتر از اون رو هم داشته باشید.
رنگ جادو دربارهی یه جادوگر مردودی (ریسویند) و یه جهانگرده (دوگُل) که اومده سرزمینهای مختلف رو ببینه و خب بنظرم وجود این جهانگرد که داشت سعی میکرد با گوشه و کنار دنیای تخت آشنا شه، ایدهی خیلی خوبی برای توصیف همه چیز بود.
من هم طبق توصیهها اول مورت رو خوندم و خب واقعا فهمیدم که چرا توصیه شده چون اگه اول مورت رو نخونده بودم و با ادبیات پرچت و وضعیت عجیب و غریب دنیای تخت آشنا نبودم احتمال اینکه کتاب رو ول کنم خیلی زیاد بود.
قلم پرچت با وجود اینکه خیلی گیجم میکرد ولی برام دوستداشتنی هم بود، طنزش و نحوهی نگرشش به اتفاقا، توصیفات غیرعادی، شخصیتپردازی خوب و همه چیز در کل عالی بود.
نکته: من اصلا ترجمه رو دوست نداشتم و نمیدونم چرا بقیه میگن ترجمه خیلی خوب بود؟😭
December 13, 2023
فوق العاده و شاهکار
حس دی اند دی میده به ادم :)
فانتزی خالص
حس دی اند دی میده به ادم :)
فانتزی خالص
October 21, 2024
بار دومی که به سراغ تری پرچت میام بعد از کتاب مورت
این بار در دام طنز های زیر پوستی و گاهی مشخص دنیای فانتزیش افتادم کاملا سرگرم کننده بود و ادامه را در جلد بعدی گذاشت
این بار در دام طنز های زیر پوستی و گاهی مشخص دنیای فانتزیش افتادم کاملا سرگرم کننده بود و ادامه را در جلد بعدی گذاشت
August 29, 2025
آدیوبوکش رو دارم گوش میدم
اولش واقعا شاهکار بود
قشنگ آماده بودم که تنه به تنهی هیچهایکرز گاید بزنه.
ولی کم کم سرازیری شد. بریم برای جلد دوم
اولش واقعا شاهکار بود
قشنگ آماده بودم که تنه به تنهی هیچهایکرز گاید بزنه.
ولی کم کم سرازیری شد. بریم برای جلد دوم
Displaying 1 - 27 of 27 reviews



























