از فرانکلین تا لاله زار؛ زندگینامه همایون صنعتی زاده گفتگوها یا در واقع گزارشهای این کتاب سراسر به زندگی همایون صنعتیزاده، (کارآفرین، نویسنده، مترجم و ناشر ایرانی) مربوط است و قصد از تمام آنها نوشتن زندگینامهای از اوست در ابتدا میخوانیم: اعجوبه! آنقدر زندگی جالبی دارد که آدم میماند از کجا شروع کند. از تأسیس انتشارات فرانکلین که معروفترین کار اوست؛ از دائرةالمعارف فارسی که حاصل فکر و ابتکار او بود؛ از چاپ کتابهای درسی که به دست او سامان یافت؛ از سازمان کتابهای جیبی که انقلابی در تیراژ کتاب ایجاد کرد؛ از مبارزه با بیسوادی که اول بار او شروع کرد؛ از چاپخانة افست که او بنا نهاد؛ از کاغذسازی پارس که او بنیانگذارش بود؛ از کشت مروارید که در کیش آغاز کرد؛ از کارخانة رطب زهره که به دست او پا گرفت؛ از پرورشگاه صنعتی کرمان که تا پایان عمر زیر نظر او بود؛ از شهرک خزرشهر که بنیاد اصلیاش را او گذاشت؛ از کارخانة گلاب زهرا که به دست او ساخته شد؛ از کتابهایی که ترجمه کرد؛ از شعرهایی که سرود؛ و یا از مقالاتی که نوشت. واقعاً بعضیها در نوسازی ایران سهم قابل ملاحظهای دارند. سهم همایون صنعتیزاده در نوسازی ایران فراموشنشدنی است
برخلاف اينكه روي جلد "زندگي نامه" نوشته شده، نصف كتاب گفتگو با خود همايون صنعتي زاده و باقي با دوستان و همكاران و تكرار دوره هاي شغلي صنعتي زاده ست. تنها آخرين مصاحبه كه با خواهر همايون بود چند نمونه مطلب جديد براي من داشت كه قبلا در جايي نخونده بودم.
همایون صنعتیزاده از شخصیتهای شگفتانگیز ایران معاصر است. خودساختگی و جدیت او در هر کاری که واردش میشده، بهراستی آدمی را به حیرت وامیدارد. گستردگیِ فعالیتهایش نیز سخت مثالزدنی است؛ از راهاندازی انتشارات فرانکلین و دایرةالمعارف فارسی و چاپخانۀ افست و کارخانۀ کاغذسازی پارس گرفته تا کارخانۀ رطب زهره و گلابگیری زهرا. کمتر کسی در اینهمه مسیر جوراجور گام میگذارد و تقریباً از همه سربلند بیرون میآید.
سیروس علینژاد که چند سالی با وی نشستوبرخاست کرده، در این کتاب کوشیده است از رهگذر مصاحبهها و گزارشهایی، زندگی این مرد کوشا و پرموفقیت را به تصویر بکشد. کتاب چند قسمت دارد. قسمت نخست، روایتی است که علینژاد خود پس از مصاحبهها و نیز تحقیقاتی که کرده، دربارۀ زندگی و فعالیتهای صنعتیزاده نوشته است. قسمت دوم، گفتوگوهایی است که علینژاد طی سالها با صنعتیزاده کرده و در آنها موضوعات مختلفی از زبان خود او مطرح شده است. قسمت سوم، گفتوگو با دیگران است. در این بخش، علینژاد بهسراغ چند تن از همکاران و نزدیکان صنعتیزاده رفته و سعی کرده است اطلاعات تازهای دربارۀ او به دست دهد. این کسان عبارتاند از: سیروس پرهام، منوچهر انور، علی صدر، مهدخت صنعتیزاده. چهارمین قسمت، «پیوستها» نام دارد. این قسمت حاوی مقدمهای است که علینژاد برای یکی از مجموعهنامههای صنعتیزاده نوشته است. بهعلاوه، کتابشناسی کاملی از آثار صنعتیزاده بهاضافۀ عکسهایی از او و نزدیکانش در این قسمت گنجیده است.
بهطور کلی، این اثر در شناساندن شخصیت استثنایی صنعتیزاده و وجوه متنوع آن، موفق از آب درآمده است. بااینهمه، تکرار مطالب در آن مخاطب را میآزارد؛ بهویژه در قسمت اول و دوم. بسیاری از مطالب را سیروس علینژاد در قسمت اول بهقلم خود گفته و در قسمت بعد، دوباره همانها از زبان صنعتیزاده نقل شده است؛ بیاینکه نکتۀ تازهای به آن افزوده شده باشد.
اما گفتوگوهایی که علینژاد با دیگران ترتیب داده، بعضاً از حرفهای صنعتیزاده هم جالبتوجهتر است؛ خصوصاً از این حیث که این سرگذشتنامه را بهنوعی از آثار مشابه، متمایز میکند. بهبیان بهتر، امتیاز این سرگذشتنامه این است که به ستایشنامه بدل نشده و تصویری خاکستری از صنعتیزاده به دست میدهد. این ویژگی باقیمتی است. در کنار بازنمایی خصلتهای پسندیده و روحیۀ کمنظیر و خدمتهای ارزندۀ صنعتیزاده، از عیبونقصهای او نیز کموبیش سخن به میان آمده است. برای مثال، ماجرای مواجهۀ صنعتیزاده با علیاصغر مهاجر را سیروس پرهام با روایتی کاملاً متفاوت نقل میکند و تعریفوتمجیدهایی را که صنعتیزاده از ترجمۀ مهاجر کرده، غلو میخواند. همچنین از خلال گفتوگوهایی که با نزدیکان صنعتیزاده شده، معلوم میشود که او چندان هم پاک و وارسته نبوده و به این و آن، بهخصوص درباریان، باجهایی ناروا میداده است. از جملۀ اینها، بیاخلاقیای است که در منتشرکردن اثرِ کسی بهنام دیگری مرتکب شده است: او کتاب «فن پرستاری» را که در اصل ترجمۀ ثمینه باغچهبان بوده، بهاسم اشرف پهلوی و کتاب «شاهکارهای هنر ایران» را که بهگفتۀ سیروس پرهام، در اصل ترجمۀ هوشنگ پیرنظر بوده، بهاسم پرویز ناتلخانلری منتشر میکند و بهاینترتیب، خود را به ایشان نزدیک مینماید.
نکتههای جالب دیگری که از این کتاب دستگیر خواننده میشود، اطلاعات ناگفتهای است درباب تاریخ ویرایش در نشر ایران؛ مثلاً اینکه آنچه بهاسم «خشم و هیاهو»ی فاکنر با ترجمۀ بهمن شعلهور منتشر شده، درواقع بیشتر کارِ منوچهر انور است، نه بهمن شعلهور؛ زیرا منوچهر انور کلمهبهکلمۀ آن را با متن اصلی مطابقت داده و بازنویسی کرده است. همچنین «از صبا تا نیما»ی یحیی آرینپور را احمد سمیعیگیلانی با ویرایشش بهکلی زیر و رو کرده است. نیز یکی از جلدهای «تاریخ تمدن» ویل دورانت را که امیرحسین آریانپور ترجمه کرده بوده، منوچهر انور کاملاً با متن اصلی مقابله کرده و متوجه حذف و افتادگیهایی شده و همه را برطرف ساخته است. از این ویرایشها در هیچجا سخنی به میان نیامده است.
ماجرای بسیار جالب دیگری که به تاریخ ویرایش در ایران مربوط میشود، برمیگردد به میداندادن بیتعارفِ همایون صنعتیزاده به جوانان بااستعداد برای ویرایش نوشتۀ استادان پرسابقه. بهتر است ماجرا را از زبان یکی از این جوانانِ آن روزگار، یعنی سیروس پرهام، که صنعتیزاده به او پروبال داده، بخوانید:
ـ داشتم میگفتم که من در سال ۱۳۳۵ بعد از آن مهمانیها و دلجوییها برگشتم به فرانکلین؛ منتها اولین کاری که همایون [صنعتیزاده] گذاشت جلوی من، مرا وحشتزده کرد. این کتابی بود که احمد آرام، احمد بیرشک، دکتر بهزادی و عدهای دیگر از معاریف آن زمان ترجمه کرده بودند. به من گفت: «اینها را باید مقابله کنی.» گفتم: «چطور این کار را بکنم؟ اینها همه سنشان دوسه برابر من است.» من ۲۶ یا ۲۷ سال داشتم. گفتم: «اینکه بروم پیش اینها بگویم اینجا را اشتباه کردهاید، از من برنمیآید.» گفت: «اصلاً لازم نیست بدانی چه کسی کدام مقاله را ترجمه کرده؛ چه رسد به اینکه بخواهی بروی پیششان. فقط مقابله کن. والسلام.» گفتم: «خیلی خب، اگر اینجوری است، میکنم.» شروع کردم به ادیت کتاب «کتابهایی که دنیا را تغییر دادند». [...] بعد از مدتی ماکت کتاب را آوردند که من ببینم. دیدم آنجا اسامی مترجمان آمده و روی جلد نوشته شده «زیر نظر سیروس پرهام». دویدم توی اتاق همایون که: «آقا، قرارمان این نبود. قرار نبود اسم من باشد.» گفت: «نمیشود که نباشد.» گفتم: «خب، به یک صورت دیگری بنویسید. خوشایند نیست که کار احمد آرام یا بیرشک زیر نظر من چاپ شود.» خوب یادم است. گفت: «رسم همین است و هیچ جایگزینی هم ندارد.» گفتم: «خب، اگر رسم همین است، خیلی خب؛ ولی یک خرده...» گفت: «نه. هیچطوری نیست.» این در حقیقت اولین کار ویرایشی من در فرانکلین بود. در سال ۳۶ این کتاب چاپ شد. (از فرانکلین تا لالهزار: زندگینامۀ همایون صنعتیزاده، سیروس علینژاد، چ۳، تهران: ققنوس، ۱۳۹۶، ص۱۴۹تا۱۵۰)
از فرانکلین تا لالهزار زندگی نامه ی مرحوم همایون صنعتی زاده است. همایون صنعتی زاده، یکی از باحال ترین، جذاب ترین ، مدیرترین، زرنگ ترین و صد البته مرموز ترین و رند ترین آدم هایی ست که در هم عصر و زمان و هم وطن ما بوده است. خود زندگی همایون خان رحمه الله علیه بسیار بسیار جذاب است و به جرات می توان گفت اندازه ی چندتا اتوبوس آدم زندگی کرده است اما به نظرم کتاب خوب و مدون نوشته نشده است ، من تخصصی در زندگی نامه نویسی ندارم اما فکر می کنم بهتر بود نویسنده محترم مصاحبه ها را تجمیع کرده و یک بار یک متن می آورد ، جاهایی هم که تناقض وجود داشت یا برداشت آدم ها متفاوت بود را همانجا توضیح می داد نه اینکه هر مصاحبه را جدا بیاورد. به نظرم این کاری که آقای علی نژاد کرده است زندگی نامه نویسی نیست ، نویسندگی هم نیست ، صرفا پیاده کردن یک تعدادی مصاحبه است و گه گاهی هک بیان کردن برخی نظرات خویش . من با نظر دادن اصلا مشکلی ندارم با اینکه مصاحبه ها را صرفا پیاده کرده اند و روایت را شسته و رفته و جمع و جور در نیاورده اند مشکل دارند. دست آخر اما مصاحبه ها و حرف هایی که انتخاب کرده اند برای آوردن در کتاب به جا درست است ، نه فرشته ساخته اند و نه دیو و شیطان . به نظرم صنعتی زاده زیادی زرنگ بوده، خدا رحمتش کند. آنقدر زرنگ که واقعا شناختنش خیلی خیلی سخت است ، حتی اگر مدت زیادی همکار و رفیقش باشی ، حتی اگر خواهرش باشی . ولی با حال است بخوانید من خیلی چیزها را دوست داشتم اینجا بنویسم ولی نمی خواهم چیزی لو بدهم .
در کلاس دوم یا سوم یک همکلاسی داشتم که زرتشتی بود. عصری که به خانه برمیگشتیم گفت خانه ما جشن سده است برویم خانه ما. رفتیم. وقتی برگشتیم دیر بود. ساعت حدود شش هفت غروب بود. در همین کوچه گلاب زهرا دیدم پدربزرگم نگران قدم میزند و انتظار میکشد. مرا که دید دستم را گرفت برد توی اتاق، هیچ هم نگفت. گفت بنشین. نشستم. از زیر تختخوابش دو تا ترکه انار درآورد. گفتم میخواهد مرا تنبیه کند. نشست روبهروی من. پرسید کجا بودی؟ چه اتفاق افتاد؟ چرا خبر ندادی؟ بعد خیلی آرام جورابهایش را کند و سخت خودش را زد. من خیلی او را دوست داشتم. شروع کردم به گریه کردن که ول کن ... دیگر یادم نیست که چه شد. صبح که بیدار شدم دیدم توی رختخواب در بغلش هستم. با هم حرف میزدیم. بهش گفتم من دیر آمده بودم، تو چرا خودت را زدی؟ پیرمرد زد زیر گریه و بغلم کرد و ماچم کرد که ببخشید. من هاج و واج شده بودم. گفت فکر کردم اگر تو را بزنم پای تو میسوزد، و دل من! دل سوختن صد برابر بدتر است. خودم را زدم که دل تو بسوزد. از آن وقتها تا حالا هیچوقت نشده من یک بار دیر بیایم.
همایون صنعتی زاده یک مدیر و کارآفرین بالفطره بود. از مجموعه مصاحبه های این کتاب خیلی چیزها یاد گرفتم: - مدیریت یعنی سپردن کارها به افراد مناسب, توانایی شناخت آدم مناسب یک کار اساس مدیریت است. -همایون صنعتی زاده برای پیش رفتن کارهایش خیلی جاها باج می داد. ولی کار را پیش می ��رد. منتها همین باج دادن ها بعد از انقلاب نابودش کرد. جمهوری اسلامی با این مرد خیلی سخت تا کرد. - شم بازاریابی اش که برای فروش کتاب هایش به افغانستان هم رفت ستودنی بود. - شیوه ی کاری اش این بود: کاری را ��اه می انداخت, آن را روان می کرد, روی غلطک می انداخت و می سپردش به دیگران - ابداعات صنعتی زاده در بنگاه فرانکلین ستودنی بود. - آن قسمت فرار همایون صنعتی زاده از دانشگاه رفتن و رفتن به بازارش را دوست داشتم. جنم کار کردن داشت این مرد از همان اول. - فصل تجربیاتش در مبارزه با بی سوادی عالی بود. یکی از یادگرفتنی های این فصل را این جا نوشتم: http://sepehrdad.blog.ir/1396/11/06/%...
اول بنا داشتم این کتاب را به همراه یادنامه همایون صنعتیزاده با هم معرفی کنم ولی با خودم گفتم شاید طول بکشد و حرفهایی هم که میخواهم درباره این کتاب بزنم از دهان بیفتد به قول قیصر امینپور: "چرا تا تو را داغ بودم نگفتم/ چرا بیهوا سرد شد باد/ چرا از دهان/ حرفهای من افتاد"
از فرانکلین تا لالهزار از دو بخش تشکیل شده است، بخش اول مصاحبههایی از همایون صنعتیزاده و بخش دوم مصاحبههایی از اطرافیان او درباره او، مصاحبهکننده تمام گفتگوها سیروس علینژاد روزنامهنگار معروف است، در واقع این کتاب ادای دین او به صنعتیزاده است که در دو دهه آخر زندگی صنعتیزاده رابطه نزدیکی با او داشته است.
همایون صنعتیزاده چهره مهمی در عرصه فرهنگی و حتی کارآفرینی در ایران معاصر است، او بنیانگذار موسسه انتشاراتی فرانکلین، موسسه کتابهای جیبی، چاپخانه افست، کاغذ پارس و بعد از انقلاب کارخانه گلاب زهرا است، صنعتیزاده در پیش از انقلاب در ابتدای دهه چهل با فعالیت در سازمانهایی که نام برده شد، صنعت نشر ایران را متحول کرد و کارهایی که امروز جزو بدیهیات نشر است نتیجه ابتکارهای او و همکارانش است. رابطه نزدیک او با امریکاییها (چرا که فرانکلین اساساً شرکتی امریکایی بود و صنعتیزاده شعبه ایرانش را راهاندازی کرد.) و دربار پهلوی سبب شد در سالهای ابتدایی انقلاب چند سالی زندانی باشد و برخی از اموالش مصادره شود (که البته او در این مصاحبهها تصریح میکند که بالاخره این اموال به او برگشته است) او بعد از این دوران به زادگاهش کرمان برمیگردد و در مزرعه گلی که در وسط کویر راهاندازی میکند، گلابِ زهرا را متولد میشود، با این اوصاف مشخص است که با چه سوژه جذابی روبرو هستیم.
از آنجایی که علینژاد شیفته صنعتیزاده است، بخش اول کتاب چندان چالشبرانگیز نیست و ما از پس سوالها و جوابها تصویری تخت و کاملا مثبت از او میبینیم و به بسیاری از مسائل مناقشهبرانگیز زندگیش پرداخته نمیشود. ولی بخش دوم چنین نیست. مصاحبههای بخش دوم از سیروس پرهام -مترجم-، منوچهر انور -ویراستار و مترجم- علی صدر -معاون مالی فرانکلین- و مهدخت صنعتیزاده -خواهر او است. در این گفتگوها تصویری واقعیتر و ملموستر از همایون صنعتیزاده به دست میآید، خصوصاً گفتگوی آخر با خواهر او که بسیار خواندنی است. تصویر نهایی که از صنعتیزاده در ذهن نقش میبندد مدیر موفق و در عینحال تمامیتخواهی است که برای موفقیت از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند و در عین حال حواسش به اهالی قدرت نیز هست.
برای من که از همایون صنعتی زاده فقط یک مترجمِ کاردرست در ذهنم داشتم، خواندنِ این کتاب تحولی بزرگ در شناختِ این اعجوبه محسوب میشود! زندگی و عمرِ پربار و پربرکت و پرکارِ او را باید خواند؛ با جان و دل. تا پی ببریم چقدر زمان با ارزش است و چه کارهایی میشود کرد و ما نمیکنیم و اگر امثال صنعتی اشرف مخلوقاتند پس ما چه هستیم؟؟؟ متنی که پشت جلد کتاب چاپ شده و چکیده ی تمام چیزی ست که باید همه اش را خواند: 👇 "اعجوبه! آنقدر زندگی جالبی دارد که آدم میماند از کجا شروع کند. از تأسیس انتشارات فرانکلین که معروفترین کار اوست؛ از دائرةالمعارف فارسی که حاصل فکر و ابتکار او بود؛ از چاپ کتابهای درسی که به دست او سامان یافت؛ از سازمان کتابهای جیبی که انقلابی در تیراژ کتاب ایجاد کرد؛ از مبارزه با بیسوادی که اول بار او شروع کرد؛ از چاپخانة افست که او بنا نهاد؛ از کاغذسازی پارس که او بنیانگذارش بود؛ از کشت مروارید که در کیش آغاز کرد؛ از کارخانة رطب زهره که به دست او پا گرفت؛ از پرورشگاه صنعتی کرمان که تا پایان عمر زیر نظر او بود؛ از شهرک خزرشهر که بنیاد اصلیاش را او گذاشت؛ از کارخانة گلاب زهرا که به دست او ساخته شد؛ از کتابهایی که ترجمه کرد؛ از شعرهایی که سرود؛ و یا از مقالاتی که نوشت. واقعاً بعضیها در نوسازی ایران سهم قابل ملاحظهای دارند. سهم همایون صنعتیزاده در نوسازی ایران فراموشنشدنی است."
در مورد شخص همایون صنعتیزاده کتاب نامهها به خواهرش که چشمه منتشر کرده برایم جالبتر و خواندنیتر بود اما این کتاب با نثر خوب علینژاد هم خواندنی بود و نکتههای تازهای در مورد صنعتیزاده داشت اما بسیاری از این نکات و مطالب بسیار در کتاب تکرار شدند که بعضی از این تکرارها به دلیل شیوه تهیه کتاب که جمعآوری و تنظیم گفتوگوهایی با خود صنعتیزاده و افراد نزدیک به او است، شاید اجتنابناپذیر باشند اما نه همه! کتاب علاوه بر شخصیت خاص صنعتیزاده به دلیل نقش منحصربهفردش در نشر کتاب در ایران اطلاعات جالبی هم از تاریخ چند کتاب در اختیار خواننده قرار میدهد.
همایون صنعتیزاده موسس انتشارات فرانکلین است. از طرفی اولین دائرةالمعارف فارسی، با ابتکار و خلاقیت و زحمت فراوان او تولید میشود. کتابهای درسی را سامان میبخشد. سازمان کتابهای جیبی را که باعث میشوند کتابها تیراژهای بسیار بالایی چاپ شوند، راه اندازی میکند. ده سال کتابهای درسی افغانستان را چاپ میکند. برای مبارزه با بیسوادی قدمی بر میدارد. چاپخانهٔ افست را بنا مینهد. بنیانگذار کارخانهٔ کاغذسازی پارس میشود. بنیاد شهرک خزرشهر را او رقم میزند. پرورشگاه صنعتی کرمان را زیر نظر میگیرد. بعد از انقلاب به زندان میافتد. آراد میشود. از ایران میرود. زمان جنگ به ایران برمیگردد و به جبهه میرود و...
آدم عجیب و غریبی است واقعا. از آنهایی که حتما باید به بچههایمان معرفی کنیم. دو کتاب دیگر هم هست که مربوط به اوست و هنوز نخواندهام و باید پیدایشان کنم. یعنی نامههای همایون به خواهرش و دیگری یادنامهٔ همایون که علی دهباشی گردآوری کرده. خود کتاب اما ایرادات ویرایشی و نگارشی فراوانی دارد. چندین بار بعضی مطالب تکرار شده است و انگار کمی با عجله چاپ شده است. حتما باید این کتاب را بخوانید.
از فرانکلین تا لالهزار کتابی است با نثری سلیس و روان و بسیار جذاب و خواندنی. کتاب شرح زندگانی همایون صنعتیزاده و شامل گفتگوهایی با خود او، دکتر سیروس پرهام، منوچهر انور، علی صدر و مهدخت صنعتیزاده است همایون صنعتیزاده در طول گفتگوهای خود با مولف کتاب، به صورتی اغراق آمیز از کارها و فعالیتهای خود سخن گفته و آنها را بسیار برجسته نموده است. در طول این مصاحبهها، هر چند اشارههای کوتاهی به مسائل پشت پرده فعالیتهای او شده ولی بسیاری مطالب و موضوعات همچنان مبهم مانده است. اینکه راهاندازی انتشارات فرانکلین یکی از پروژههای سازمان سیا بوده و همایون صنعتیزاده آپارتمانی در لندن داشت که سالی یکی دو ماه به آنجا میرفت! و سالهای بعد از انقلاب هم تا شروع جنگ ایران و عراق، در لندن میزیست، همچنین ارتباط نزدیک او با دربار شاهنشاهی و اینکه میتوانست شخصاً به دیدار شاه و اعضای خانواده سلطنتی برود، نشان از میزان نفوذ پشتیبانان او داشت. اینها از جمله مواردی است که در این کتاب به آنها پرداخته نشده است
کتاب به غایت بینظم نوشته شده و اصلا شبیه زندگینامه روایی نبود. مصاحبهها پر از تکرار بودند و برخی از وقایع هم چندباره توسط نویسنده در مقدمه و متن تکرار شده بود. شخصیت دکتر مصاحب به نظر مثبتترین و جذابترین شخصیت در کنار خود صنعتیزاده است و در همه روایاتی که افراد مختلف در کتاب عنوان میگویند هیچ نکته منفی درباره دکتر مصاحب گفته نمیشود.
چقدر ملال انگیزه داستان مصادره اموال هر صنعتگر و کارآفرینی که قبل انقلاب فعالیت میکرده. یک مشت کمونیست کون نشور و انقلابی تندرو افتادند به جان و مال افرادی که ارزش اقتصادی خلق میکردند!
باید گفت شگفتا از این آدم، شگفتا از این روحیه و شگفتا از این زندگی. چیزهایی از زندگی این آدم در کنار هم قرار گرفته که شاید ظاهراً هیچ سنخیتی با هم ندارند. کافیه دایرۀ آدمهایی که باهاشون حشرونشر داشته رو کنار هم بذاریم: رئیس انتشارات فرانکلین آمریکا، مدیر انتشارات پنگوئن، جانسون، رئیس جمهور آمریکا، حسن تقیزاده، اشرف پهلوی، شجاعالدین شفا، ایرج افشار، گلی امامی، سیروس پرهام، عبدالرحیم جعفری، سمیعی گیلانی، ندوشن، منوچهر انور، خانلری، آل احمد، عبداالله کوثری، مصاحب، دریابندری، ابراهیم گلستان و حتی اخوان و شاملو و... تا میرسه به رئیسی و قرائتی و حتی قاسم سلیمانی. آدم ترک برمیداره! :D بعد آخر عمری میره جنگ! علت؟ چون بچههای 14-15 سالۀ پرورشگاه صنعتی کرمان بعضیهاشون راهی جبهه شده بودند و میخواست کنارشون باشه ازشون مراقبت کنه. شخصیت همایون صنعتیزاده، دقیقا همون شخصیت و روحیهایه که در ما ایرانیها نیست: پرسش، جستوجوگری و کنجکاوی. و چه جالب که هنگام خوندن این کتاب توی مترو، یه جوان رعنایی با خوندن پشت جلد کتاب، برگشت به من گفت: عجب شخصیتی، مذهب این آدم چی بوده؟! گفتم: والا چیزی ننوشته. با خنده گفت: یا باید بهایی بوده باشه یا یهودی! گفتم: چطور؟! گفت: چون از ایرانی و شیعه و مسلمونجماعت چنین پشتکاری بعیده. گفتم: آره والا... کتاب خیلی شیرینتر از ضعفیه که بیشتر دوستان متذکر شدن. یعنی تکرار مکررات. خاطرات و گفتهها و نقل قولهایی مدام توی طول کتاب تکرار میشه که الحق والانصاف ضعف حساب میشه و بهتر بود آقای علینژاد اینارو از توی کتاب درمیآورد. شاید هم قائل به سبک خاصی از زندگینامه نویسی بودن که مصاحبهها رو عیناً درج کردن توی کتاب؛ حتی با وجود صحبتهای تکراری. با تمام اینها، چیزی از درجه یک بودن این کتاب کم نمیکنه. حتی پرداختن نویسنده به زندگی صنعتیزاده از طریق مصاحبه با خودش، دوستان و همکارانش، خواهرش و نوک زدن به برخی از نامههاش، تصویر چندی بعدی از شخصیت صنعتیزاده به دست میده که منصفانه و عادلانهست. این کتاب رو باید پیشنهاد داد به دیگران، همچنانکه رفیق بنده به من پیشنهاد داده بود. باید هدیه داد، تا این روحیه بچرخه بینمون، تا شاید یاد بگیریم که چطور میشه با همه افتادنها، نمرد و حتی بالید؛ تا به آخر. ---- نکتۀ جالب اینکه این کتاب احتمالا چیزی رو در ذهن من کاشت که شاید مسیر زندگیمو عوض کنه. یه جور طرح و ایده بود که لابلای گپوگفتهای این کتاب به ذهنم خطور کرد برای ارتزاق.
از جزییاتِ مطرحشده در این کتاب متعجب نشدم زیرا روایتِ دروغها و فسادهای مرسومِ ایرانی را در مراودات هر حیطهی موفقی بیان میکند؛ و روایتِ چنین مراوداتی را بارها خوانده و دیدهام. اما آنچه که افسوسی برجای گذاشت این بود که چرا مؤلف، احساس نکرده که لازم است به جوجه-اردکهای زشتِ داستاناش نیز فرصتی برای بیانِ روایت دهد. یکی از آنها «علیاصغر مهاجر» است، راننده تاکسیِ گناهکاری که چنان موجودِ حقنشناسی بود که توانست زیرآبِ مصاحبهشوندگانِ فاضل و پاکسیرت این کتاب را بزند و اموالِ موسسهی فرانکلین را تصرف کند و میلیونر به آمریکا برود. [193] عجب! از این زاویه، از فرانکلین تا لالهزار، حکایتی نخ-نما است، حکایتِ تکرارِ مکثهای معنادارِ ما و لبانِ گزیدهی اهالی سفرهدار.
و البته تلاشِ «سیروس علینژاد» برای ثبتِ زندگینامهی «همایون صنعتیزاده» سویههای ارزشمند و خواندنی دارد که کمک میکند تا تکههایی به آینهی تمامقد بسیار ناقصمان افزوده شود. [...]
در شناخت همایون صنعتی حتماً آن «همایون تک» ابراهیم گلستان اثر اصلی را داشت (و البته متنی که در مجلس یادبود همایون خوانده شد و فرق دارد با این «همایون تک» و شفافیت و اشاراتش درست است) و یادی که در «نامه به سیمین» بود و نگفتههایی که همیشه حرفش میشد. حالا که کتاب را دومین بار هم خواندم آفرین میگویم به سیروس علینژاد که کاش این کار را دامنه میداد. همایون شخصیت مرموزیست و آدم مؤثری و اخلاق مخصوصی دارد و در تاریخ معاصر هم و در کوششهای فرهنگی و نهادسازی هم بینظیر. جزو آنهاییست که از کار سیاسی و حزبی با تربیت کممانندی بیرون آمدند و به کار ساختن و پرستاری اجتماع پرداختند برخلاف اقران آن دوره که بعضاً تلف ایام شدند. جذابیت کتاب به این است که روایت همایون را برابر بگذارید با روایت منوچهر انور و سیروس پرهام که در آخر کتاب آمده و مصاحبهی خواهرش. اینجوری دارید یک رمان میخوانید از انسان درجهیکی که همایون بود و ضعفهاش که مال خودش است و باید دید. ولی اگر به تاریخ فرانکلین علاقهمندید باید آن را برابر بگذارید با روایت چندین و چند نفری که فارسی و انگلیسی نوشتهاند و بدون آنها «افسانهی فرانکلین» به درد تفاخر میخورد و نه هیچ. بعضی کارها که همایون خلاقیت خودش مینامد دستور از فرانکلین اصلیست. و چرایی فرانکلین را نمیگوید. و خیلی چیزهای دیگر.
من هیچ شناختی از همایون صنعتیزاده نداشتم و این کتاب یه راه فوقالعاده برای شروع آشنایی بود علی رغم اینکه مطالب کتاب تا حدی تکرار میشد ولی چنان روان و جذاب بود که دوست داشتم تا پایان کتاب رو زمین نذارم خوبی این کتاب اینه که زندگی صنعتیزاده از چند زاویه مختلف بررسی میشه، ازدید خودش و از دید چند نفر از نزدیکانش؛ نکتهی جالبی که در اینجا وجود داره تفاوت میان این دیدگاههاست واینکه هر یک مکمل دیگری و آشکارکننده نکات پنهان و بعضا تحریفشدهی یک زندگی هستند. مسئلهی دیگهای که توجهم رو جلب کرد بخشهای مربوط به کار نشر بود؛ صنعتیزاده روایتی کاملا آرمانی از فعالیتهای خودش در صنعت نشر ارائه میده که از حق نگذریم بعضی از کارهاش در اون دوران واقعا فوقالعاده و سنگ بنا بودند اما وقتی بخش دوم از زبان سایرین روایت میشه به نقاط تاریکی برمیخوریم که متاسفانه امروزه در نشر ما خیلی دیده میشه شاید مهمترین درسی که این کتاب به من داد اینه که قضاوت کردن انسانها سهل اما شناختن اونها تقریبا غیرممکنه و این تشویقم میکنه تا بخوام بیشتر در مورد صنعتیزاده بدونم و کمتر قضاوتش کنم
زندگینامهی جذاب صنعتیزاده مشکلات نگارشی و ویرایشی کتاب را میپوشاند. شاید بهتر باشد برای چاپهای بعدی کمی به این نکته توجه شود که بینظمی کتاب زیاد است و باید مصاحبهها در قالب نوشتار دربیاید و صرفا پیادهسازی صوت مصاحبهها نباشد. زندگی صنعتیزاده به خودی خود نکات قابل تاملی دارد، هرچند که در کتاب به بخشهای مهمی از آن پرداخته نشده، که یا از سانسور است و یا غفلت. شبهههای مربوط به جاسوس یا نوچه آمریکا بودن، ارتباط نزدیک داشتن با خاندان پهلوی از جملهی چیزهایی است که به آنها پرداخته نشده است. البته اینکه خود همایون صنعتیزاده از منتشر شدن این مطالب جلوگیری کرده باشد نیز محتمل است. به هر صورت وزنهی کارهای مفید ایشان به اندازهی کافی سنگین هست که بهتر است به همانها پرداخت شود. توانایی آغاز یک کار، بزرگترین ویژگی است که همایون صنعتیزاده را فردی متمایز میکند. در خود کتاب هم آورده شده که ایشان کار را شروع میکند، روی غلطک میاندازد و سپس به دیگران میسپارد. این ویژگی از هرکسی ساخته نیست. همچنین شبکهسازی و ارتباطات گستردهای که تشکیل میدهد باعث میشود قدرتی چندبرابر برای شروع و پیشبرد کارها داشته باشد. احتمالا باور به اهمیت شروع کار و ارتباطات گسترده، موجب شده برای ارتباط با قدرتمداران و افراد مفید، به آنها باج بدهد مثل جابجا کردن نام مترجم با شخص دیگر مانند اشرف پهلوی و خانلری و یا پرداخت ماهانهی مبلغی به اشرف پهلوی و یا پول دادن به شخص شاه. به نظر میرسد وقتی کسی وارد شبکهی ارتباطی او میشود دیگر از این بذل و بخششها خبری نیست. صنعتیزاده یک آدم واقعی است. طالب قدرت، سیاستمدار، مدیرمآب، منفعتطلب و بسیار ویژگیهای خوب و بد دیگری که هر آدمی میتواند داشته باشد و همین است که زندگی دارای بیشتر فراز و کمتر نشیب او را خواندنی و آموختنی میکند. همین که بتوان چندین صفت مطلق برای یک فرد به کار برد نشان از وسعت شخصیت او دارد.
برای من که علاقه مند به کتابهای فرانکلین و سازمان کتابهای جیبی هستم، این کتاب دارای آگاهیهای خوبی بوده است. اما بسیاری از پرسشها در پیرامون شکل گیری فرانکلین در ایران و برخی از شخصیتهای نامبرده شده در این کتاب بی پاسخ مانده است.
. اگر بخواهیم نفشآفرینان سرامد توسعهی اقتصادی و فرهنگی ایران در قرن بیستم را فهرست کنیم همایون صنعتیزاده از معدود افرادی است که در هر دو عرصه به نامش برمیخوریم. . مروارید کیش، رطب زهره، گلاب زهرا، کاغذسازی پارس، چاپخانه افست، مبارزه با بیسوادی، دایرهالمعارف فارسی و کار کارستان او موسسه انتشارات فرانکلین در تهران سازمانهای اثرگذاری هستند که همایون در عمر خود بنیاد نهاد. بخش مهمی از اشتغال او در دوران زندگی اداره و نوسازی پرورشگاه صنعتی کرمان بود که در پایان حیات تمام ثروتش را وقف آن کرد. . میتوان این شخصیت عجیب را در هالهای از قداست نگه داشت و از دور به آن نگریست. میتوان به همایون صنعتیزاده این کارآفرین ایرانی نزدیکتر شد و نگاه او به پدیدهها را واکاوی کرد. برای راه اول کمی جستجو در وب کفایت میکند اما برای راه دوم ناچاریم در ذهن خود دوسیهی همایون صنعتی را تشکیل دهیم. . درین کتاب با یک کارآفرین مواجهیم. کارآفرینی که از کودکی بواسطهی معاشرت با پدربزرگ خارقالعادهاش خلاقیت خود را ورز داده است. چارچوبگریز است. از شاگردی در بازار شروع میکند اما رفته رفته در پول درآوردن استاد میشود. ترقی میکند. فرانکلین را احداث میکند. نشر مدرن ایران را پایهگذاری میکند. اولین ویراستاران ایران، اولین آتلیهی انتشارات در ایران، کتابهای جیبی، تیراژهای رویایی دههزار و بیستهزارتایی، چاپ کتابهای درسی ایران وافغانستان... کارهای او تمامی ندارند. با دربار رابطهی خوبی دارد. در زندگی هم با اشرف پهلوی کار کرده هم با قاسم سلیمانی. یقینا زندگی او از خطاهای بزرگ هم خالی نیست چنانکه اعتماد بیجایش به اصغر مهاجر فرانکلین افسانهای را در همان سالهای پیش از ۱۳۵۷ به تعطیلی میکشاند. اما او که زندگی را شهر بازی میداند از نو شروع کردن را از همه بهتر بلد است. از پا نمینشیند و باز کار میکند و کار. . عنوان کتاب زندگینامهی همایون صنعتی است. اما گوشتهی اصلی کتاب را مصاحبه تشکیل داده. چند مصاحبه با خود صنعتیزاده و چند مصاحبه با منوچهر انور، سیروس پرهام، علی صدر و خواهر همایون، مهدخت صنعتی. این مصاحبهها اطلاعات و تصاویر خوبی از فضای فرهنگی دورهی پهلوی دوم به مخاطب میدهد. چینش مصاحبهها نیز هوشمندانه است. انگار پیرنگ دارند. قهرمان و ضدقهرمان و شخصیتپردازی در مسیر مصاحبهها وجود دارد به گونهای که بعضی نقاط مبهم به تدریج و نه به یکباره روشن میشوند. کتاب زندهای است. هم سوال ایجاد میکند هم حرکت.
کتاب سوژهای جذاب و بخشهای خواندنی زیادی دارد. اما افسوس که انگار ویراستاری را به کلی از یاد برده است. عجیب اینکه بخشهایی از کتاب خود در باره تاریخچهی فن ویرایش و نقش منحصر به فرد ویراستار - حتی گاهی بیشتر از مترجم و مولف - در رونق انتشارات فرانکلین است.
- گاهی گفتگوها از موضوع اصلی دور و نسبت به آن بیربط میشوند اما همچنان در متن کتاب آمدهاند. بسیاری از آنها احتمالا در ویرایش حذف میشوند. - سیر پرسشهایی که خواننده مطرح میکند نظم و ترتیب مشخصی ندارد و گاهی خواننده را سردرگم میکند. - برخی مطالب که تعدادشان در کتاب هم چندان کم نیست در گفتگوهای مختلف تکرار شدهاند و کتاب را ملالآور کردهاند.
شناسهی کتاب را که نگاه میکنی اسمی از شخص حقیقی به عنوان ویراستار نیست که البته خلاف انتظار هم نیست.
ایرادات تایپی و نگارشی هم کم نیست. مثلاً در صفحۀ ۱۳۳ کتاب آمده: «در قدیمالایام یک دهاتی وقتی صبح از جویبار راه میافتاد به سمت کرمان، شب خسته و مانده میرسید. اما بعد یک چیزی پیدا شد به اسم ماشین. همان شخص این بار یکی دو میلیون پیدا میکند، یک وانت میخرد و ده دقیقهای میرسد کرمان» در حالی که از جویبار در استان مازندران تا کرمان قریب به ۱۲۰۰ کیلومتر فاصله است و با هواپیما هم ده دقیقهای نمیشود این راه را رفت. احتمالا منظور نویسنده جوپار شهری در ۲۵ کیلومتری جنوب کرمان است
با تمام این تواصیف موضوع کتاب هنوز آنقدر جذاب است که بتوان ملال ناشی از بیویرایشی را تحمل کرد. برخی بخشهای خواندنی را میتوانید در اینجا مطالعه کنید:
اینکه یک مدیر و کارآفرین دست به هر کاری زده باشد، موفقیت عظیمی را رقم زده باشد، حتی در هالیوود هم غیر واقعی مینماید. اما همایون صنعتیزاده چنین بود، او از انتشارات فرانکلین (انتشارات علمی و فرهنگی امروز) گرفته تا چاپخانهی افست و کارخانهی کاغذ پارس، هر جا کاری را شروع کرد، بهکمال تمام کرد (هر چند شاید یکی از بزرگترین نقدها به او، نداشتن روحیهی جانشینپروری باشد.) با این حال، یادگارهای عظیم او برای «ایران» هنوز پابرجا هستند. با این حال احتمالا پرورش نسلی سترگ از نویسندگان و مترجمان و ویراستاران درجه یک ـ از نجف دریابندری گرفته تا منوچهر انور و بسیاری بزرگان دیگر ـ شاید بزرگترین خدمت او به این بوم و بر باشد.آخرین کار او ـ کارخانهی گلاب زهرا ـ هم در لالهزار کرمان پابرجا است و بزرگترین کارخانهی گلابگیری جهان. این کتاب، روایتی است از زبان اطرافیان همایون صنعتیزاده در باب اینکه چه کسی بود و چه کرد. توصیه میکنم عمیقا روی قصهی زندگی و نقش عمیق پدربزرگ همایون که در همین کتاب روایت میشود، تأمل جدی کنید. روح تمام بزرگان این سرزمین، بهویژه همایون صنعتیزاده، شاد.
کتاب از فرانکلین تا لاله زار نوشتهی سیروس علی نژاد بوده که زندگینامه همایون صنعتیزاده است. این کتاب از دو بخش تشکیل شده است که عنوان بخش اول گفتگو با همایون صنعتیزاده بوده و عنوان بخش دوم نیز گفتگو با دیگران میباشد.مردی مردستان که در نوسازی و سازندگی ایران نقش عمدهای داشت و بیانگذار بسیاری از سازمانهای تاثیرگدار روزگار ما بود.همایون صنعتی زاده متولد کرمان است. این فرد از کودکی بسیار باهوش بوده و کارهای زیادی راهاندازی میکند و خدمات زیادی را ارائه میدهد. وی موسسه چاپ فرانکلین را داخل ایران راهاندازی کرده و کتابهای درسی ایران و افغانستان را زیر چاپ میبرد و برای هدر نرفتن کاغذ ایدهی کتابهای جیبی را میدهد.
کتاب «از فرانکلین تا لالهزار» مجموعهای است از خاطرات و مصاحبههای سیروس علینژاد با همایون صنعتیزاده و برخی از همکاران و دوستان و اعضای خانواده او. همایون صنعتیزاده شخصیت مهمی است در تاریخ توسعه ایران معاصر. فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی او به ویژه در صنعت نشر و کتاب، سازمان مبارزه با بیسوادی، تجارت و کشاورزی، او را یکی از شخصیتهای تاثیرگذار در این حوزهها در سالهای اوج تغییر ایران در نیمه دوم پادشاهی پهلوی دوم تبدیل کرده است. ما کم و بیش از این فعالیتها آگاهی داشتیم. اما با خواندن این کتاب با بخشی از ویژگیهای شخصیتی و حرفهای او بیشتر آشنا میشویم. کتاب را سیروس علینژاد، روزنامهنگار قدیمی تهیه کرده که در سالهای کهنسالی صنعتیزاده با او رابطه دوستانهای داشته است. نثر سیروس علینژاد یکی از حرفهایترین و پاکیزهترین نثرهایی است که من تا الان دیدم. در این کتاب هم این نثر را حفظ کرده. اما ساختار کتاب به نظرم بسیار نامنسجم است. البته علینژاد در ابتدای کتاب میگوید که مصاحبهها یک روند منطقی نداشته و خود صنعتیزاده مایل به انتشار و حتی گاهی مایل به گفتگو در مورد بخشهایی از زندگی خود نبوده. شاید این مهمترین دلیل این بی نظمی موجود در کتاب باشد. گاهی یک مسئله چندین بار تکرار شده. زمانی ما دقیقا متوجه نمیشویم که با چه متنی مواجه هستیم؟ با مصاحبه یا گزارش. در مورد یک سری از مسائل هم اصلا بحث نشده یا صرفا بحثی گذرا در مورد آن شده و دیگر رها شده. از این نقاط قوت و ضعف کتاب که بگذریم، خواندن کتابی درمورد همایون صنعتیزاده، هر چه که باشد، به نظرم لذتبخش است. شخصت او، تناقضهای رفتاری او، فعالیتهای حرفهای او، ارتباطاتش با روشنفکران و نویسندگان عموما چپگرا از یک سو و خانواده سلطنتی از سوی دیگر، رفتن به جبهه در زمان جنگ، زندان بعد از انقلاب و مصادره اموال و در نهایت پس گرفتن برخی از اموال خود، دوران انزوای خودخواسته در کرمان و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آخر عمر و خیلی بیشتر از اینها برای خواننده فوقالعاده جذاب است. و البته آموزنده. چرا که ایران را همایون صنعتیزاده و همایون صنعتیزادهها ساختهاند و خواهند ساخت.
. کتاب «از فرانکلین تا لالهزار» انتشارات ققنوس به قلم سیروس علینژاد بخشهایی از کتاب:
گلی امامی، که مدتها با همایون صنعتیزاده کار کرده، درست میگوید که«همایون صنعتی زاده کسی بود که با سیستم دنبال کتاب رفت، یعنی بعد از اینکه نشر را راه انداخت، چاپخانه راه انداخت، کارخانه کاغذ راه انداخت، او خواست همه چیز کتاب را از ابتدا تا به آخر درست کند»
ملت ما یک مشکل دارد و آن این است که ما خودمان را گم کردهایم. یعنی نمیدانیم چه کارهایم در دنیا. میدانم که این نسل تازهای که دارد روی کار میآید یک موجوداتی هستند از نظر من بیگانه. من جوانهایی را میبینم که از صبح تا عصر پدر و مادرشان را تهدید میکنند، توقع دارند که اینها بروند زحمت بکشند، مال در اختیارشان بگذارند تا آنها بروند عیاشی کنند، این پدیده وحشتناکیست. سیروس علی نژاد: اینکه میگویی باید دخترها را تربیت کرد لابد مقصودت این است که پسرها را هم باید تربیت کرد، چون نمیشود که... همایون: نه باید اصلاحت کنم، تعمد دارم اصلاحت کنم، من هدفم متوجه کسانیست که قرار است مادر شوند. ---------------
کتاب فوق زندگینامه «همایون صنعتیزاده» است که از گفتگوهای سیروس علی نژاد با خود ایشان و برخی افراد مهم که با وی در ارتباط بودهاند گرداوری شده است. مرد کارآفرینی که تاثیرات اقدامات وی مسیر برخی امور را در ایران تغییر داد. مردی کرمانیالاصل با پدربزرگی خاص و جالب. از اقدامات تاثیرگذار همایون صنعتیزاده : راه اندازی انتشارات فرانکلین، کارخانه کاغذسازی پارس و... از دیگر فعالیتهای مهم وی میتوان موارد زیر را نیز ذکر کرد: فعالیت در مبارزه با بی سوادی، پرورش مروارید کیش، انتشار دایره المعارف فارسی، سازمان کتابهای جیبی، رطب زهره، گلاب زهرا. آشنایی با زندگی بزرگان برای من به شخصه حاوی نکاتی هست: -ادمها صفر و یک(سیاه یا سفید) نیستند، همه انسانها نقاط ضعف و قوت دارند. - با شناخت زندگی بزرگان، میتونیم به این پرسش فکر کنیم که ما چقدر تاثیرگذار خواهیم بود؟ - ازخودمون پرسیدیم بعد از مرگ چی به یادگار خواهیم گذاشت؟ خلاصه این کتاب رو در اپیزود ۳۰ پادکست اپیتومیبوکز هم میتونید بشنوید.
نفس حضور یک کتاب درمورد همایون صنعتی ماجرا رو برای من جذاب می کنه ؛ کتاب پر از نکته و حال خوب و ناگفته هاست که بعد از اینکه این نکته ها بارها و با ها تکرار میشه حوصله من برای شنبدن خوندنی های جدید کمتر شد . به نظرم یه ویراستاری کلی و بررسی مجدد مصاحبه و حذف مقدمه ای که تکرار مکررات صفحات بعد هست خیلی می تونست به کتاب کمک کنه . شاید دوتا مصاحبه از اطرافیان همایون که کم هم نبودن بیشتر به شناخت این مرد عجیب و غریب تاریخ معاصر ما کمک میکرد . مردی که زندگی رو به بازی گرفته بود و بازی ها رو جدی می گرفت ؛ به نظرم واقعا همین جمله عصاره کتابه با تمام این حرفها خوندنش حتما توصیه میشه
سالها پیش با خواندنِ مجلهٔ وزینِ بخارا بود که با همایون صنعتیزاده آشنا شدم، بعدتر با تماشای مستندِ بانویِ گلِ سرخ با همسرشون و خودشون بیشتر آنشا شدم. بعدتر با خواندنِ کتاب نامه های همایون صنعتی زاده به خواهرش بود که شیفتهٔ این آدم شدم و حالا با خواندن این کتاب، شیفتگیم بیشتر شد. کتاب بسیار خوشخوان هست، علتِ طولانی شدنِ خواندنش این بود که دوست نداشتم زود تموم شه. حیفم میومد. دوباره سراغ این کتاب خواهم آمد. خدا بیامرزه همایون صنعتیزاده رو.