What do you think?


Adam Bede
The story of a beautiful country girl's seduction by the local squire and its bitter, tragic sequel is an old and familiar one which George Eliot invests with peculiar and haunting power.
A bestseller from the moment of publication, Adam Bede, although on one level a rich and loving re-creation of a small community shaken to its core, is more than a charming, faultlessly evoked pastoral. However much the reader may sympathize with Hetty Sorrel and identify with Arthur Donnithorne, her seducer, and with Adam Bede, the man Hetty betrays,it is George Eliots's creation of the distant aesthetic whole - the complex, multifarious life of Hayslope - which so grips the reader's imagination. As Stephen Gill comments: 'Reading the novel is a process of learning simultaneously about the world of Adam Bede and the world of Adam Bede.'
A bestseller from the moment of publication, Adam Bede, although on one level a rich and loving re-creation of a small community shaken to its core, is more than a charming, faultlessly evoked pastoral. However much the reader may sympathize with Hetty Sorrel and identify with Arthur Donnithorne, her seducer, and with Adam Bede, the man Hetty betrays,it is George Eliots's creation of the distant aesthetic whole - the complex, multifarious life of Hayslope - which so grips the reader's imagination. As Stephen Gill comments: 'Reading the novel is a process of learning simultaneously about the world of Adam Bede and the world of Adam Bede.'
624 pages, Paperback
First published February 1, 1859
About the author
George Eliot
3,069 books5,296 followersMary Ann Evans, known by her pen name George Eliot, was an English novelist, poet, journalist, translator, and one of the leading writers of the Victorian era. She wrote seven novels: Adam Bede (1859), The Mill on the Floss (1860), Silas Marner (1861), Romola (1862–1863), Felix Holt, the Radical (1866), Middlemarch (1871–1872) and Daniel Deronda (1876). Like Charles Dickens and Thomas Hardy, she emerged from provincial England; most of her works are set there. Her works are known for their realism, psychological insight, sense of place and detailed depiction of the countryside.
Middlemarch was described by the novelist Virginia Woolf as "one of the few English novels written for grown-up people" and by Martin Amis and Julian Barnes as the greatest novel in the English language.
Middlemarch was described by the novelist Virginia Woolf as "one of the few English novels written for grown-up people" and by Martin Amis and Julian Barnes as the greatest novel in the English language.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
January 13, 2022
این اولین کتابی از جورج الیوت خوندم ودریک کلام شاهکار است.
ماجرای داستان حول محور ادام بید، ادام مردی ساده وعاقل وبسیار باهوش که دلبسته ی دختری به نام هتی سارل ولی هتی سارل هیچ اهمیتی به ادام بید نمیدهد و فقط بفکر تجملات واینکه با مردی ثروتمند ازدواج کند.
اوایل کتاب زیاد مجذوب داستان نمیشید ولی زمانیکه ادام به رابطه ی پنهانی دوست جوانش آرثر و هتی پی میبرد.
شکل دیگری به داستان میدهد که باعث میشود دوست داشته باشید هرچه زودتر بخونید.
سطر به سطر این کتاب پر از جملات قشنگ است
و جورج الیوت بصورت زیبایی شخصیتها و فضاسازی در قرن نوزدهم رابه تصویر کشیده است
اگر دنبال یک کتاب کلاسیک در این روزهای زمستون بخونید قطعا ادام بید گزینه ی خوبیه💕📚
ماجرای داستان حول محور ادام بید، ادام مردی ساده وعاقل وبسیار باهوش که دلبسته ی دختری به نام هتی سارل ولی هتی سارل هیچ اهمیتی به ادام بید نمیدهد و فقط بفکر تجملات واینکه با مردی ثروتمند ازدواج کند.
اوایل کتاب زیاد مجذوب داستان نمیشید ولی زمانیکه ادام به رابطه ی پنهانی دوست جوانش آرثر و هتی پی میبرد.
شکل دیگری به داستان میدهد که باعث میشود دوست داشته باشید هرچه زودتر بخونید.
سطر به سطر این کتاب پر از جملات قشنگ است
و جورج الیوت بصورت زیبایی شخصیتها و فضاسازی در قرن نوزدهم رابه تصویر کشیده است
اگر دنبال یک کتاب کلاسیک در این روزهای زمستون بخونید قطعا ادام بید گزینه ی خوبیه💕📚
Read
June 1, 2026داریم راجع به «آدام بید» از« جورج الیوت» حرف میزنیم. کتابی که اصلا خوب نبود.
کتاب در یک کارگاه چوب بری شروع میشه و با یه تعداد اکت های تماما تیپیکال شخصیت ها معرفی میشن. غیر از اینکه معتقدم معرفی شخصیت ها ضعیفه ، خیلی هم کلیشهایه. شخصیت اصلی ، «آدام بید» غیر از تیپیکال بودن ، خیلی هم «سوپرمن» هست. دقیقا مرد ایده آل و متناسب با فانتزی های خیلی از خانم ها در ذهن هاشون. فصل بعدی کتاب نزدیک 30 صفحه داریم موعظه یک کشیش مسیحی زن رو برای جماعت یک روستا میخونیم. من بشخصه نفهمیدم هدف نویسنده اینجا چیه؟ میخواد از تاثیر مسیحیت در دوران اروپا بگه؟ از فرقه متدیست ها بگه؟ چی میخواد بگه؟ فصل بعد نگرانی دو کشیش رو میخونیم از موعظهای که اون زن گفته ، دیگه چی؟ دیگه هیچی.
کتاب به سادگی و به سریع ترین حالت ممکن به عمق سطحی خودش میرسه. این چیزی که براتون گفتم ، صد صفحه اول کتابه. از 700 صفحه. یعنی یک ششم کتاب علنن اتفاقی نمی افته. رابطهای بین شخصیت ها ساخته نمیشه چون خیلی مصنوعیه. و بی هدف. هر وقت رابطه هدف داشته باشه ، نویسنده خیلی تلاش میکنه که ما اون رابطه رو درک کنیم. من بیشتر از این کتاب رو ادامه ندادم ، چون معتقدم کتاب خوب فقط دو فصل باید بهش فرصت داد نه بیشتر. فرصت بیشتر ظلم در حق خود خوانندهست. شاید بگید «یک کتاب خوب رو از دست دادی» ، یا حتی بگید «اگر دویست صفحه دیگه میخوندی برات جذابیتش شروع میشد» مسئله اینه که من اگر اندازه 200 صفحه دیگه هر کتابی رو بخونم خواسته یا ناخواسته برام جذاب میشه. حتی اگر فرصت این 200 صفحه رو به دیوار نگاه کنم ، طبیعتا درش جذابیت میبینم.
معیارهای من در رمان ، داره روز به روز سختگیرانه تر و بی رحمانه تر میشه. هم خوبه و هم بده. خوبه چون فقط از کتاب خوب لذت میبرم و بده چون نمیتونم از هر کتابی لذت ببرم.
امتیازم به «آدام بید» از «جورج الیوت» ، 0 از 5 هست. با عرض پوزش از تمام دوستداران این کتاب.
ترجمه کتاب خیلی نمایشیه و این دقیقا سبک «رضا رضایی» هست که خیلی ها میپسندن ولی من نه. یک جمله درمورد «رضا رضایی» بگم : مترجم دقیقی هست اما خیلی متن رو نمایشی میکنه و اثرگذاری متن در این کار نابود میشه. انتخاب کتاب هایی هم که ترجمه میکنه خیلی بده. مخصوصا خیلی از همکاری هاش با نشر «نی». عهد کردم که دیگه کتاب با ترجمه «رضا رضایی» که نشر «نی» منتشر کرده نخرم.
کتاب در یک کارگاه چوب بری شروع میشه و با یه تعداد اکت های تماما تیپیکال شخصیت ها معرفی میشن. غیر از اینکه معتقدم معرفی شخصیت ها ضعیفه ، خیلی هم کلیشهایه. شخصیت اصلی ، «آدام بید» غیر از تیپیکال بودن ، خیلی هم «سوپرمن» هست. دقیقا مرد ایده آل و متناسب با فانتزی های خیلی از خانم ها در ذهن هاشون. فصل بعدی کتاب نزدیک 30 صفحه داریم موعظه یک کشیش مسیحی زن رو برای جماعت یک روستا میخونیم. من بشخصه نفهمیدم هدف نویسنده اینجا چیه؟ میخواد از تاثیر مسیحیت در دوران اروپا بگه؟ از فرقه متدیست ها بگه؟ چی میخواد بگه؟ فصل بعد نگرانی دو کشیش رو میخونیم از موعظهای که اون زن گفته ، دیگه چی؟ دیگه هیچی.
کتاب به سادگی و به سریع ترین حالت ممکن به عمق سطحی خودش میرسه. این چیزی که براتون گفتم ، صد صفحه اول کتابه. از 700 صفحه. یعنی یک ششم کتاب علنن اتفاقی نمی افته. رابطهای بین شخصیت ها ساخته نمیشه چون خیلی مصنوعیه. و بی هدف. هر وقت رابطه هدف داشته باشه ، نویسنده خیلی تلاش میکنه که ما اون رابطه رو درک کنیم. من بیشتر از این کتاب رو ادامه ندادم ، چون معتقدم کتاب خوب فقط دو فصل باید بهش فرصت داد نه بیشتر. فرصت بیشتر ظلم در حق خود خوانندهست. شاید بگید «یک کتاب خوب رو از دست دادی» ، یا حتی بگید «اگر دویست صفحه دیگه میخوندی برات جذابیتش شروع میشد» مسئله اینه که من اگر اندازه 200 صفحه دیگه هر کتابی رو بخونم خواسته یا ناخواسته برام جذاب میشه. حتی اگر فرصت این 200 صفحه رو به دیوار نگاه کنم ، طبیعتا درش جذابیت میبینم.
معیارهای من در رمان ، داره روز به روز سختگیرانه تر و بی رحمانه تر میشه. هم خوبه و هم بده. خوبه چون فقط از کتاب خوب لذت میبرم و بده چون نمیتونم از هر کتابی لذت ببرم.
امتیازم به «آدام بید» از «جورج الیوت» ، 0 از 5 هست. با عرض پوزش از تمام دوستداران این کتاب.
ترجمه کتاب خیلی نمایشیه و این دقیقا سبک «رضا رضایی» هست که خیلی ها میپسندن ولی من نه. یک جمله درمورد «رضا رضایی» بگم : مترجم دقیقی هست اما خیلی متن رو نمایشی میکنه و اثرگذاری متن در این کار نابود میشه. انتخاب کتاب هایی هم که ترجمه میکنه خیلی بده. مخصوصا خیلی از همکاری هاش با نشر «نی». عهد کردم که دیگه کتاب با ترجمه «رضا رضایی» که نشر «نی» منتشر کرده نخرم.
August 27, 2021
کتاب آدام بید دومین کتابی بود که از جورج الیوت خوندم و مثل کتاب قبلی( آسیاب کنار فلوس) از پرداختن به شخصیت های مختلف یک جامعه کوچک لذت بردم. و البته چیزی هم که قابل توجه و خوشاینده حضور مداوم خود نویسنده به عنوان راوی که نظردهنده و تفسیر کننده هر بخش داستانی در پایان همون بخشه. جملاتی که انتهای هر بخش داستانی هست بیهوده و اضافی نیست و به نوعی باعث تفکر و شناخت های فکری و روان شناسی هست. در روند کلی داستان هم که بیشتر از ۷۰۰ صفحه س غافلگیری های هست که از یکنواختی درمیاره و باعث خستگی نمیشه. این کتاب شناخت خوبی از پایان قرن ۱۸ و آغاز قرن ۱۹ در انگلیس و جامعه و به خصوص مسیحیت و باورهای عوام میده و خود نویسنده به خوبی با کتب مقدس آشناست و به خوبی از این قضیه در ساختن یک شخصیت مذهبی استفاده کرده. نکته آخر هم که در رابطه با ترجمه س باید بگم که آقای رضا رضایی واقعا خبره هستند و ترجمه عالیه
February 26, 2026
آدام بید ، یک نجار محلی است که بخاطر صداقت و هوش خود تحسین می شود. او عاشق هتی است. هتی به سمت آرتور ، نوه و وارث جذاب ملاک محلی جذب می شود و عاشق او می شود. وقتی "آدام بید" قرار ملاقات این دو را بر هم میزند ، آدام و آرتور می جنگند، در نهایت آرتور موافقت می کند که از هتی دست بکشد و هایسلوپ را ترک می کند تا به نیروی های نظامی بازگردد. پس از ترک او ، هتی موافقت می کند با "آدام بید" ازدواج کند در این میان دینا موریس که فردی با ایمان و مبلغ مذهبیست، به عنوان یکی از خویشاوندان هتی هست.
حاصل کشمکش عشقی میان این چهار تن، تولد نوزادی ناخواسته است که سرنوشت همگی آنها را تحت تأثیر قرار داده و سرانجامی غیرمنتظره برایشان رقم میزند.
حاصل کشمکش عشقی میان این چهار تن، تولد نوزادی ناخواسته است که سرنوشت همگی آنها را تحت تأثیر قرار داده و سرانجامی غیرمنتظره برایشان رقم میزند.
January 17, 2019
"این صحنه ی ساده ای است ای خواننده.امابه احتمال قریب به یقین،تو هم عاشق بوده ای...ممکن است حتی بیش از یک بار هم عاشق شده باشی که البته شاید نخواهی این را به همه بانوان دوست و آشنایت بگویی در این صورت دیگر تصور نمیکنی که کلمات مختصر،نگاه های خجولانه،تماس های همراه با ترس و لرز که به واسطه آن ها دو جان به تدریج به هم نزدیک میشوند مانند دو جوی باران ،تا سرانجام یکی شوند آری دیگر تصور نمیکنی که این چیزها جزیی و بی اهمیت باشند مگر آنکه نخستین نشانه های آمدن بهار را نیز جزئی و بی اهمیت بینگاری،گرچه این نشانه ها چیزهای کمرنگ و وصف ناپذیری باشند در هوا و در آواز پرندگان و ریزترین جوانه های ممکن در شاخه های پرچین آن کلمات مختصر و نگاه های خجولانه و تماس های همراه با ترس و لرز همه جز زبان جان اند و زیباترین زبان به عقیده من بیشتر با کلمات فروتنانه ای ساخته میشود مانند نور،صوت،ستارگان ،موسیقی کلماتی که فی النفسه ارزش نگریستن یا شنیدن شان بیش از ارزش کلماتی مانند خرده ریز یا گرد و خاک نیست اما دست بر قضا نشانه های چیزهایی اند چنان زیبا و با شکوه که در وصف نمیگنجند به عقیده من عشق نیز چیزی است با شکوه و زیبا و اگر با من هم عقیده باشید کوچک ترین نشانه های ان برای تان خرده ریز و گردوخاک نخواهد بود بلکه مانند آن کلمات کوچک نور و موسیقی خواهد بود که تار و پود پیچ در پیچ و بلند خاطره ی تان را میلرزاند و اکنون تان را با گرانبهاترین گذشته ی تان غنا میبخشد"
ادام بید کتابی پر از جمله های قشنگ و آموزنده و پر از زندگی
با ریتم خیلیییی کند شروع میشود و ریتم کند تا نیمه ی کتاب ادامه پیدا میکند ولی کتابی است با روح با شخصیت پردازی عالی مسلما دلم برای شخصیت های داستان ارثور دانیتورن هتی ادام و داینا تنگ میشود و برای ست بیشتر از همه شاید به این دلیل که ویژگی برجسته نداشت و حتی محبوب هم نبود و شخصیت مظلوم داستان ما بود😄😄
ادام بید کتابی پر از جمله های قشنگ و آموزنده و پر از زندگی
با ریتم خیلیییی کند شروع میشود و ریتم کند تا نیمه ی کتاب ادامه پیدا میکند ولی کتابی است با روح با شخصیت پردازی عالی مسلما دلم برای شخصیت های داستان ارثور دانیتورن هتی ادام و داینا تنگ میشود و برای ست بیشتر از همه شاید به این دلیل که ویژگی برجسته نداشت و حتی محبوب هم نبود و شخصیت مظلوم داستان ما بود😄😄
Read
July 12, 2021آدام بید تصویر جامعه ای است وابسته به زمین و در عین حال دارای ثبات، جامعه ای با سلسله مراتب که در آن هر طبقه حقوق خاص خود را دارد.
بذر طرح داستان در زمینی مستعد کاشته شد. جورج الیوت به ناشرش گفت که اولین رمان تمام عیار او «سرشار از نفس گاوها و بوی علف» خواهد بود. جوهره واقعی آدام بید را خاطرات کودکی جورج الیوت از خانواده اش تشکیل می دهد. مزرعه خانواده پویزر در مرکز داستان است و خانم پویزر شخصیتی چنان صادق و بی ریا دارد که داینا ماریس در مقایسه با او حقیر جلوه می کند. شاید خانم پویزر، مادر خود جورج الیوت است، کشاورز زاده ای با جسمی شکننده، روحي متهور، زبانی تند و قلبی مهربان. خود آدام بید از شخصیت پدر جورج الیوت، «رابرت اوانز» تأثیر پذیرفته است، کارگری شریف و با عزت نفس که به سبب شخصیت و توانایی اش مورد احترام بود.
نقد و بررسی کامل کتاب آدام بید در مجله کتابلازم
http://www.ketablazem.com/blog/adam-b...
بذر طرح داستان در زمینی مستعد کاشته شد. جورج الیوت به ناشرش گفت که اولین رمان تمام عیار او «سرشار از نفس گاوها و بوی علف» خواهد بود. جوهره واقعی آدام بید را خاطرات کودکی جورج الیوت از خانواده اش تشکیل می دهد. مزرعه خانواده پویزر در مرکز داستان است و خانم پویزر شخصیتی چنان صادق و بی ریا دارد که داینا ماریس در مقایسه با او حقیر جلوه می کند. شاید خانم پویزر، مادر خود جورج الیوت است، کشاورز زاده ای با جسمی شکننده، روحي متهور، زبانی تند و قلبی مهربان. خود آدام بید از شخصیت پدر جورج الیوت، «رابرت اوانز» تأثیر پذیرفته است، کارگری شریف و با عزت نفس که به سبب شخصیت و توانایی اش مورد احترام بود.
نقد و بررسی کامل کتاب آدام بید در مجله کتابلازم
http://www.ketablazem.com/blog/adam-b...
June 18, 2026
جورج الیوت پیش از آن که به تشویق شریک زندگی اش جورج هنری لوئیس به داستان نویسی رو آورد، روشنفکری با اشتغالات جدی فلسفی بود که تجربه ی سردبیری یک نشریه معتبر و ترجمه ی چند اثر فلسفی، از جمله سرشت مسیحیت اثر فوئرباخ را در کارنامه ی خود داشت. او که با نخستین داستان های دنباله دارش به نام صحنه هایی از زندگی کشیشان به شهرت رسیده بود، با اولین رمانش ادام بید، به قول نشریه ی تایمز، بلافاصله در زمره ی استادان فن قرار گرفت.
ادام بید داستانی با محوریت مرد جوانی به همین نام در منطقه ای روستایی در انگلستان اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم است.
ادام بید نجاری ماهر، ساده دل و خوش طینت است که در طول داستان به دوزن دل می بندد. عشق نخست او به دختری زیبارو و از این جهت مثال زدنی به اسم هتی، با دخالت ارثر دانیتورن، ارباب جوانی از دوستان ادام بی نتیجه می ماند. عشق دوم او به دختری به اسم دایاناست که همچون دورتا بروک در شاهکار نویسنده، میدل مارچ، نقشی مهم در زندگی دیگر اشخاص داستان ایفا می کند. دایانا واعظ متدیست است. او به زبان انجیل سخن می گوید و به این ترتیب این امکان را به الیوت می دهد تا دانش وسیعش از مسیحیت را جای جای داستان بکار گیرد.
ادام بید رمانی نسبتا حجیم در شش بخش و پنجاه و پنج فصل با نام است. فصل های داستان به تناوب به اشخاص محوری و ماجراهای ایشان اختصاص یافته است.
یکی از ویژگی های جالب توجه ادام بید این است که الیوت در آن در خلال داستان و در یک فصل مجزا که عنوان آن «وقفه ای در داستان» است به تفصیل دیدگاه هاش را در مورد انسان، هنر به طور عام و ادبیات به طور خاص بیان می کند.
او که فصل قبل را با گفتگوی کشیش منطقه، آقای اروین با ارثر دانیتورن به پایان رسانده، در آغاز این فصل از قول یکی از خوانندگان فرضی داستان، خطاب به خود می گوید:« بسیار آموزنده تر می بود اگر کاری می کردی که جناب کشیش با چند کلمه حرف حساب در عالم دین و مذهب به ارثر دانیتورن پند و اندرزی می داد. می توانستی قشنگ ترین حرف ها را در دهانش بگذاری... حرف هایی به خوبی وعظ و خطابه.» و چنین پاسخ می دهد:« ای منتقد منصف من، مسلما می توانستم همین کار را بکنم، به شرط این که رمان نویس زیرک تری می بودم و مجبور تمی شدم وفادارانه و چهار دست و پا از طبیعت و واقعیت تبعیت کنم. بلکه قدرت می داشتم همه چیز را طوری نمایش بدهم که هرگز نه بوده اند و نه خواهند بود. بله، در این صورت، شخصیت های داستانم یکسره در اختیار خودم می بودند و می توانستم بی عیب و ایرادترین نوع کشیش را انتخاب کنم ... اما لابد تا این جا متوجه شده ای که من چنین رسالت والایی را به عهده نگرفته ام و دلم می خواهد فقط شرح آدم ها و چیزها ارائه بدهم، آن طور که در آینه ی ذهنم انعکاس میابد... انگار که در جایگاه شهود نشسته ام و با سوگندی که یاد کرده ام دیده ها و شنیده هایم را بازگو می کنم. » و می افزاید« من اگر حق انتخاب می داشتم، حاضر نمی بودم که بشوم آن رمان نویس زیرک که می تواند دنیایی بسازد و بپردازد بهتر از این دنیایی که در آن من و تو صبح ها از خواب بیدار می شویم تا به کار روزانه مان بپردازیم... به این ترتیب، من خرسندم از بازگویی داستان ساده ام، و نمی کوشم قضایا را بهتر از آنچه هست جلوه بدهم. من نگران هیچ چیز نیستم جز کذب و تحریف... گفتن کذب بسیار آسان است، گفتن حقیقت بسیار دشوار.قلم راحتی سرخوشانه ای دارد هنگامی که شیردالی ترسیم می کند... هرچه پنجه ها بلندتر و بال ها بزرگ تر باشند چه بهتر. اما آن راحتی شگفت آوری که ما آن را با استعداد یا نبوغ اشتباه می گیریم، ممکن است ما را تنها بگذارد هنگامی که می خواهیم شیر واقعی بی بال و پر را نقاشی کنیم.*»
پیش از این در جایی از دین هاولز نقل کرده ام که هنری جیمز و جورج الیوت شبیه ترین نویسندگان در تحلیل انگیزش های شخصیت های داستان و دقت نظر در باره ی تغییرات ناگهانی آنها چه قبل و چه بعد از بروز حقایق داستانند؛ با این تفاوت که برای جیمز هدف هنری و برای الیوت هدف اخلاقی مهم تر است.
هدف اخلاقی الیوت از نوشتن به شیوه ای که خود در فصل یادشده به تفصیل از آن سخن گفته چیست؟ هدف او در یک کلام جلب حس هم دردی در آدم ها نسبت به یکدیگر است. ادام در عشق اولش شکست می خورد. احساس نخست او در مواجهه با این مسئله درد توام با نفرت از دوست دیرنه اش ارثر دانیتورن است. او در کوره ی این درد و نفرت گداخته می شود تا به بلوغ ذهنی و عاطفی برسد. پس از ماجرای هتی او دیگر آن آدم خوش خیال سابق نیست. ادام با خود فکر می کند:«[ارثر دانیتورن] دیگر برای من آن آدم قبلی نیست و من نمی توانم احساس سابق را به او داشته باشم. خدا به دادم برسد! نمی دانم که احساس سابق را به هیچ کس دیگر هم دارم یا نه. انگار کارم را از جای اشتباه اندازه می گرفتم و حالا باید همه چیز را دوباره اندازه بگیرم»*. اما او در این مرحله نمی ماند و از درد به همدردی گذر می کند که به قول الیوت «برترین نگرش و برترین عشق ما را درخود جای می دهد.»
ادام بید داستانی با محوریت مرد جوانی به همین نام در منطقه ای روستایی در انگلستان اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم است.
ادام بید نجاری ماهر، ساده دل و خوش طینت است که در طول داستان به دوزن دل می بندد. عشق نخست او به دختری زیبارو و از این جهت مثال زدنی به اسم هتی، با دخالت ارثر دانیتورن، ارباب جوانی از دوستان ادام بی نتیجه می ماند. عشق دوم او به دختری به اسم دایاناست که همچون دورتا بروک در شاهکار نویسنده، میدل مارچ، نقشی مهم در زندگی دیگر اشخاص داستان ایفا می کند. دایانا واعظ متدیست است. او به زبان انجیل سخن می گوید و به این ترتیب این امکان را به الیوت می دهد تا دانش وسیعش از مسیحیت را جای جای داستان بکار گیرد.
ادام بید رمانی نسبتا حجیم در شش بخش و پنجاه و پنج فصل با نام است. فصل های داستان به تناوب به اشخاص محوری و ماجراهای ایشان اختصاص یافته است.
یکی از ویژگی های جالب توجه ادام بید این است که الیوت در آن در خلال داستان و در یک فصل مجزا که عنوان آن «وقفه ای در داستان» است به تفصیل دیدگاه هاش را در مورد انسان، هنر به طور عام و ادبیات به طور خاص بیان می کند.
او که فصل قبل را با گفتگوی کشیش منطقه، آقای اروین با ارثر دانیتورن به پایان رسانده، در آغاز این فصل از قول یکی از خوانندگان فرضی داستان، خطاب به خود می گوید:« بسیار آموزنده تر می بود اگر کاری می کردی که جناب کشیش با چند کلمه حرف حساب در عالم دین و مذهب به ارثر دانیتورن پند و اندرزی می داد. می توانستی قشنگ ترین حرف ها را در دهانش بگذاری... حرف هایی به خوبی وعظ و خطابه.» و چنین پاسخ می دهد:« ای منتقد منصف من، مسلما می توانستم همین کار را بکنم، به شرط این که رمان نویس زیرک تری می بودم و مجبور تمی شدم وفادارانه و چهار دست و پا از طبیعت و واقعیت تبعیت کنم. بلکه قدرت می داشتم همه چیز را طوری نمایش بدهم که هرگز نه بوده اند و نه خواهند بود. بله، در این صورت، شخصیت های داستانم یکسره در اختیار خودم می بودند و می توانستم بی عیب و ایرادترین نوع کشیش را انتخاب کنم ... اما لابد تا این جا متوجه شده ای که من چنین رسالت والایی را به عهده نگرفته ام و دلم می خواهد فقط شرح آدم ها و چیزها ارائه بدهم، آن طور که در آینه ی ذهنم انعکاس میابد... انگار که در جایگاه شهود نشسته ام و با سوگندی که یاد کرده ام دیده ها و شنیده هایم را بازگو می کنم. » و می افزاید« من اگر حق انتخاب می داشتم، حاضر نمی بودم که بشوم آن رمان نویس زیرک که می تواند دنیایی بسازد و بپردازد بهتر از این دنیایی که در آن من و تو صبح ها از خواب بیدار می شویم تا به کار روزانه مان بپردازیم... به این ترتیب، من خرسندم از بازگویی داستان ساده ام، و نمی کوشم قضایا را بهتر از آنچه هست جلوه بدهم. من نگران هیچ چیز نیستم جز کذب و تحریف... گفتن کذب بسیار آسان است، گفتن حقیقت بسیار دشوار.قلم راحتی سرخوشانه ای دارد هنگامی که شیردالی ترسیم می کند... هرچه پنجه ها بلندتر و بال ها بزرگ تر باشند چه بهتر. اما آن راحتی شگفت آوری که ما آن را با استعداد یا نبوغ اشتباه می گیریم، ممکن است ما را تنها بگذارد هنگامی که می خواهیم شیر واقعی بی بال و پر را نقاشی کنیم.*»
پیش از این در جایی از دین هاولز نقل کرده ام که هنری جیمز و جورج الیوت شبیه ترین نویسندگان در تحلیل انگیزش های شخصیت های داستان و دقت نظر در باره ی تغییرات ناگهانی آنها چه قبل و چه بعد از بروز حقایق داستانند؛ با این تفاوت که برای جیمز هدف هنری و برای الیوت هدف اخلاقی مهم تر است.
هدف اخلاقی الیوت از نوشتن به شیوه ای که خود در فصل یادشده به تفصیل از آن سخن گفته چیست؟ هدف او در یک کلام جلب حس هم دردی در آدم ها نسبت به یکدیگر است. ادام در عشق اولش شکست می خورد. احساس نخست او در مواجهه با این مسئله درد توام با نفرت از دوست دیرنه اش ارثر دانیتورن است. او در کوره ی این درد و نفرت گداخته می شود تا به بلوغ ذهنی و عاطفی برسد. پس از ماجرای هتی او دیگر آن آدم خوش خیال سابق نیست. ادام با خود فکر می کند:«[ارثر دانیتورن] دیگر برای من آن آدم قبلی نیست و من نمی توانم احساس سابق را به او داشته باشم. خدا به دادم برسد! نمی دانم که احساس سابق را به هیچ کس دیگر هم دارم یا نه. انگار کارم را از جای اشتباه اندازه می گرفتم و حالا باید همه چیز را دوباره اندازه بگیرم»*. اما او در این مرحله نمی ماند و از درد به همدردی گذر می کند که به قول الیوت «برترین نگرش و برترین عشق ما را درخود جای می دهد.»
August 15, 2026
ادام بید نخستین رمان بلند جورج الیوت است؛ رمانی که در نگاه نخست اثری واقعگرا دربارهٔ زندگی روستایی انگلستان در اواخر قرن هجدهم به نظر میرسد، اما بررسی پیشینهٔ نگارش آن نشان میدهد که این اثر تنها بر پایهٔ خاطرات و تجربههای شخصی نویسنده شکل نگرفته است. الیوت برای نوشتن رمان از منابع تاریخی، مذهبی و ادبی متعددی بهره برده و با پژوهشی گسترده کوشیده است جهان داستانی خود را با دقتی کمنظیر بازآفرینی کند. بسیاری از شخصیتها و رویدادهای رمان ریشه در مطالعات او دارند و حاصل ترکیب تجربهٔ زیسته با تحقیق تاریخیاند.
در مرکز رمان، سرگذشت هتی سورل قرار دارد؛ شخصیتی که ماجرای عشق او به ارثور دانیتورن و سرانجام تراژیک فرزندش، مهمترین گره داستانی اثر را شکل میدهد. این ماجرا صرفاً بازتاب یک حادثهٔ واقعی نیست، بلکه بر بستری از روایتهای ادبی، تاریخی و فرهنگی دربارهٔ کودککشی بنا شده است. الیوت از سنتهای گوناگون ادبی و تاریخی بهره میگیرد تا داستان هتی را به روایتی فراتر از یک سرگذشت فردی تبدیل کند؛ روایتی که در آن مسائل اخلاقی، اجتماعی، مذهبی و حقوقی درهم تنیده میشوند.
یکی از ویژگیهای مهم رمان، نگاه دوگانهٔ آن به هتی است. از یک سو او زنی خطاکار معرفی میشود که مرتکب عملی هولناک شده و جامعه او را طرد میکند؛ اما از سوی دیگر، رمان بارها بر آسیبپذیری، خامی و قربانی بودن او تأکید میکند. به این ترتیب، خواننده همزمان با دو تصویر متفاوت از هتی روبهرو میشود: مجرم و قربانی. این دوگانگی به یکی از مهمترین تنشهای اخلاقی رمان تبدیل میشود و بخش بزرگی از قدرت عاطفی آن را پدید میآورد.
در پس این داستان، تصویری از جامعهای در حال گذار نیز دیده میشود؛ جامعهای که میان سنت و مدرنیته، مجازات و شفقت، و نظم اجتماعی و آزادی فردی سرگردان است. الیوت از خلال سرنوشت شخصیتها نشان میدهد که چگونه تحولات حقوقی، مذهبی و اجتماعی بر زندگی انسانها اثر میگذارند و چگونه گذشته در لایههای پنهان زندگی حال ادامه مییابد. به همین دلیل، رمان تنها روایت زندگی چند شخصیت نیست، بلکه تلاشی برای بازآفرینی حافظهٔ تاریخی و فرهنگی یک دورهٔ کامل از جامعهٔ انگلستان است.
با این همه، مهمترین نکته در ارزیابی ادام بید شاید نه جهان فکری و تاریخی آن، بلکه کیفیت شخصیتپردازی آن باشد. بیتردید قلم جورج الیوت درخشان است. توصیفهای او از طبیعت، زندگی روستایی و کشمکشهای اخلاقی شخصیتها از قدرتی چشمگیر برخوردار است و در بسیاری از صفحات رمان میتوان مهارت کمنظیر او را در روایت مشاهده کرد. اما در کنار این نقاط قوت، به نظر میرسد رمان در پرداخت برخی از شخصیتهای اصلی خود چندان موفق نیست. ادام بید، سِت بید و داینا موریس، با وجود نقش محوریشان، اغلب بیش از آنکه شخصیتهایی پیچیده و چندوجهی باشند، نمایندگان ارزشها و آرمانهای اخلاقی نویسندهاند. داینا بیش از اندازه آرمانی و بینقص جلوه میکند، سِت هرگز عمق روانی قابل توجهی پیدا نمیکند و ادام نیز در مقایسه با شخصیتهایی چون هتی یا ارثور، کمتر از انتظار به شخصیتی زنده و چندلایه تبدیل میشود.
از این رو، اگرچه ادام بید از نظر نثر، فضاسازی و غنای فکری اثری ارزشمند و تأثیرگذار است، اما ضعف آن در شخصیتپردازی برخی از مهمترین کاراکترها مانع از آن میشود که بتوان آن را رمانی کاملاً موفق دانست. شاید بتوان گفت بزرگترین دستاورد رمان در ترسیم جهان اخلاقی و اجتماعی آن است، نه در آفرینش شخصیتهایی که تا پایان در ذهن خواننده به زندگی مستقل خود ادامه دهند.
********
برای خواندن مطالب بیشتر میتوانید به کانال تلگرامی کتابدار مراجعه کنید:
https://t.me/books_pad0004
در مرکز رمان، سرگذشت هتی سورل قرار دارد؛ شخصیتی که ماجرای عشق او به ارثور دانیتورن و سرانجام تراژیک فرزندش، مهمترین گره داستانی اثر را شکل میدهد. این ماجرا صرفاً بازتاب یک حادثهٔ واقعی نیست، بلکه بر بستری از روایتهای ادبی، تاریخی و فرهنگی دربارهٔ کودککشی بنا شده است. الیوت از سنتهای گوناگون ادبی و تاریخی بهره میگیرد تا داستان هتی را به روایتی فراتر از یک سرگذشت فردی تبدیل کند؛ روایتی که در آن مسائل اخلاقی، اجتماعی، مذهبی و حقوقی درهم تنیده میشوند.
یکی از ویژگیهای مهم رمان، نگاه دوگانهٔ آن به هتی است. از یک سو او زنی خطاکار معرفی میشود که مرتکب عملی هولناک شده و جامعه او را طرد میکند؛ اما از سوی دیگر، رمان بارها بر آسیبپذیری، خامی و قربانی بودن او تأکید میکند. به این ترتیب، خواننده همزمان با دو تصویر متفاوت از هتی روبهرو میشود: مجرم و قربانی. این دوگانگی به یکی از مهمترین تنشهای اخلاقی رمان تبدیل میشود و بخش بزرگی از قدرت عاطفی آن را پدید میآورد.
در پس این داستان، تصویری از جامعهای در حال گذار نیز دیده میشود؛ جامعهای که میان سنت و مدرنیته، مجازات و شفقت، و نظم اجتماعی و آزادی فردی سرگردان است. الیوت از خلال سرنوشت شخصیتها نشان میدهد که چگونه تحولات حقوقی، مذهبی و اجتماعی بر زندگی انسانها اثر میگذارند و چگونه گذشته در لایههای پنهان زندگی حال ادامه مییابد. به همین دلیل، رمان تنها روایت زندگی چند شخصیت نیست، بلکه تلاشی برای بازآفرینی حافظهٔ تاریخی و فرهنگی یک دورهٔ کامل از جامعهٔ انگلستان است.
با این همه، مهمترین نکته در ارزیابی ادام بید شاید نه جهان فکری و تاریخی آن، بلکه کیفیت شخصیتپردازی آن باشد. بیتردید قلم جورج الیوت درخشان است. توصیفهای او از طبیعت، زندگی روستایی و کشمکشهای اخلاقی شخصیتها از قدرتی چشمگیر برخوردار است و در بسیاری از صفحات رمان میتوان مهارت کمنظیر او را در روایت مشاهده کرد. اما در کنار این نقاط قوت، به نظر میرسد رمان در پرداخت برخی از شخصیتهای اصلی خود چندان موفق نیست. ادام بید، سِت بید و داینا موریس، با وجود نقش محوریشان، اغلب بیش از آنکه شخصیتهایی پیچیده و چندوجهی باشند، نمایندگان ارزشها و آرمانهای اخلاقی نویسندهاند. داینا بیش از اندازه آرمانی و بینقص جلوه میکند، سِت هرگز عمق روانی قابل توجهی پیدا نمیکند و ادام نیز در مقایسه با شخصیتهایی چون هتی یا ارثور، کمتر از انتظار به شخصیتی زنده و چندلایه تبدیل میشود.
از این رو، اگرچه ادام بید از نظر نثر، فضاسازی و غنای فکری اثری ارزشمند و تأثیرگذار است، اما ضعف آن در شخصیتپردازی برخی از مهمترین کاراکترها مانع از آن میشود که بتوان آن را رمانی کاملاً موفق دانست. شاید بتوان گفت بزرگترین دستاورد رمان در ترسیم جهان اخلاقی و اجتماعی آن است، نه در آفرینش شخصیتهایی که تا پایان در ذهن خواننده به زندگی مستقل خود ادامه دهند.
********
برای خواندن مطالب بیشتر میتوانید به کانال تلگرامی کتابدار مراجعه کنید:
https://t.me/books_pad0004
April 11, 2025
آدام بید- سکوتی سنگین و تلخ که تا مدت ها با آدم میمونه…
آدام بید داستان زندگی مردم یک روستا در اواخر قرن ۱۹ انگلیس رو روایت میکنه. داستان درمورد مردی هست به نام ادام بید، یک نجار جوان، درست کار و پرتلاش که عاشق دختری به نام هتی میشه. هتی دختر ۱۷ ساله و زیباییه که دل به عشق یکی از ارباب های جوان به نام ارثر دانیتورن داده.
ارثر دایتورن ابتدای داستان شخصیت مثبتی به نظر میرسه. یک مرد خوش برخورد و مهربان که به هتی علاقه داره. اون از ابتدا میدونست که رابطه ش با هتی میتونه تبعاتی داشته باشه و به موقعیت اجتماعیش ضربه بزنه، اما به خاطر خودخواهی و نیازش به عشق، بدون توجه به عواقبی که این رابطه برای هتی داشت، از این احساسات نمیگذره و به رابطه ی پنهانش ادامه میده. تا جایی که ادام به رابطه اون ها پی میبره و ازش میخواد که از هتی فاصله بگیره.
ارثر دانیتورن این جا هم باز به خاطر ضعف شخصیتی و ترسی که از قضاوت دیگران داره و از ترس اینکه ادام قضیه رو رو نکنه برای هتی نامه ای مینویسه از اون خداحافظی میکنه و برای مدتی از روستا بیرون میره.
در این فاصله ادام به هتی نزدیک میشه و ازش درخواست میکنه که باهاش ازدواج کنه. هتی قبول میکنه با ادام ازدواج کنه اما وقتی به تاریخ ازدواج نزدیک میشن هتی فرار میکنه به امید اینکه بتونه ارثر رو پیدا کنه و اون نجاتش بده. اما هیچوقت این اتفاق نمیفته و نمیتونه ارثر رو پیدا کنه. تو این مسیر پولش تموم میشه. بچه ش رو تنهایی به دنیا میاره و تو جنگل رها میکنه. و در نهایت سعی میکنه خودش رو غرق کنه ولی نمیتونه.
شخصیت مهم دیگه کتاب، دایاناست. دایانا که یک زن متدیست و مذهبیه. شاید اون به چشم خیلی ها نماد عشق الهی و مهربانی بی قید و شرط باشه ولی از نظر من اون در زندگی آدم ها دخالت میکنه حتی وقتی ازش نخواستن، مخصوصا وقتی سراغ هتی میره تو زندان. بعضی ها ممکنه بگن که اون فرشته پاکیه ولی واقعا مرز باریکی بین دلسوزی و کنترل گری وجود داره. نمیدونم نظر خود نویسنده در مورد شخصیتی که خلق کرده چی بوده، و کاش میدونستم :) اما میتونم بگم شاید خواسته باشه با دایانا موریس، چهره ای از ایمان نشون بده که در ظاهر مهربونه ولی یه جور قدرت نرم هم با خودش داره؛ ایمانی که بی وقفه میخواد نجات بده، حتی وقتی طرف مقابل هنوز آماده نجات نیست.
در مورد پایان کتاب باید بگم با یک پایان خوش کلاسیک روبه رو نیستیم، ازدواج ادام سخت کوش و درستکار با داینای مهربان، نه پایان داستان در واقع یک پایان خوش نبود و ازدواج ادام و دایانا بیشتر از سر پذیرفتن سرنوشت بود تا یک انتخاب عاشقانه. بعد از همه ی اون رنج ها، ادام شاید فقط میخواست به یک بندر امن برسه. ازدواج اون ها بیشتر نماد پذیرش تقدیره نه عشق و پایان داستان هم یک جور تلاش برای آرامش پس از طوفانه اما این آرامش، واقعی نیست، چرا که غبارِ برخاسته از آن طوفان هنوز بر همهچیز نشسته.
این کتاب انگار میخواست بگه زندگی همیشه اونطور که میخواهیم پیش نمیره، شبیه اون لحظه هایی که همه چیز به نظر آرومه، ولی زیر پوستش پر از سوال و ناگفته هست، یک جور تسلیم، یک جور “ زندگی ادامه داره… ولی نه همون طور که باید.”
آدام بید داستان زندگی مردم یک روستا در اواخر قرن ۱۹ انگلیس رو روایت میکنه. داستان درمورد مردی هست به نام ادام بید، یک نجار جوان، درست کار و پرتلاش که عاشق دختری به نام هتی میشه. هتی دختر ۱۷ ساله و زیباییه که دل به عشق یکی از ارباب های جوان به نام ارثر دانیتورن داده.
ارثر دایتورن ابتدای داستان شخصیت مثبتی به نظر میرسه. یک مرد خوش برخورد و مهربان که به هتی علاقه داره. اون از ابتدا میدونست که رابطه ش با هتی میتونه تبعاتی داشته باشه و به موقعیت اجتماعیش ضربه بزنه، اما به خاطر خودخواهی و نیازش به عشق، بدون توجه به عواقبی که این رابطه برای هتی داشت، از این احساسات نمیگذره و به رابطه ی پنهانش ادامه میده. تا جایی که ادام به رابطه اون ها پی میبره و ازش میخواد که از هتی فاصله بگیره.
ارثر دانیتورن این جا هم باز به خاطر ضعف شخصیتی و ترسی که از قضاوت دیگران داره و از ترس اینکه ادام قضیه رو رو نکنه برای هتی نامه ای مینویسه از اون خداحافظی میکنه و برای مدتی از روستا بیرون میره.
در این فاصله ادام به هتی نزدیک میشه و ازش درخواست میکنه که باهاش ازدواج کنه. هتی قبول میکنه با ادام ازدواج کنه اما وقتی به تاریخ ازدواج نزدیک میشن هتی فرار میکنه به امید اینکه بتونه ارثر رو پیدا کنه و اون نجاتش بده. اما هیچوقت این اتفاق نمیفته و نمیتونه ارثر رو پیدا کنه. تو این مسیر پولش تموم میشه. بچه ش رو تنهایی به دنیا میاره و تو جنگل رها میکنه. و در نهایت سعی میکنه خودش رو غرق کنه ولی نمیتونه.
شخصیت مهم دیگه کتاب، دایاناست. دایانا که یک زن متدیست و مذهبیه. شاید اون به چشم خیلی ها نماد عشق الهی و مهربانی بی قید و شرط باشه ولی از نظر من اون در زندگی آدم ها دخالت میکنه حتی وقتی ازش نخواستن، مخصوصا وقتی سراغ هتی میره تو زندان. بعضی ها ممکنه بگن که اون فرشته پاکیه ولی واقعا مرز باریکی بین دلسوزی و کنترل گری وجود داره. نمیدونم نظر خود نویسنده در مورد شخصیتی که خلق کرده چی بوده، و کاش میدونستم :) اما میتونم بگم شاید خواسته باشه با دایانا موریس، چهره ای از ایمان نشون بده که در ظاهر مهربونه ولی یه جور قدرت نرم هم با خودش داره؛ ایمانی که بی وقفه میخواد نجات بده، حتی وقتی طرف مقابل هنوز آماده نجات نیست.
در مورد پایان کتاب باید بگم با یک پایان خوش کلاسیک روبه رو نیستیم، ازدواج ادام سخت کوش و درستکار با داینای مهربان، نه پایان داستان در واقع یک پایان خوش نبود و ازدواج ادام و دایانا بیشتر از سر پذیرفتن سرنوشت بود تا یک انتخاب عاشقانه. بعد از همه ی اون رنج ها، ادام شاید فقط میخواست به یک بندر امن برسه. ازدواج اون ها بیشتر نماد پذیرش تقدیره نه عشق و پایان داستان هم یک جور تلاش برای آرامش پس از طوفانه اما این آرامش، واقعی نیست، چرا که غبارِ برخاسته از آن طوفان هنوز بر همهچیز نشسته.
این کتاب انگار میخواست بگه زندگی همیشه اونطور که میخواهیم پیش نمیره، شبیه اون لحظه هایی که همه چیز به نظر آرومه، ولی زیر پوستش پر از سوال و ناگفته هست، یک جور تسلیم، یک جور “ زندگی ادامه داره… ولی نه همون طور که باید.”
Read
November 21, 2024آدام بید ،سِت بید،تاراس بید،
مادر آدام و ست:لیزبت
داینا: متدیست؛شاخه ای از پروتستان، ست بید عاشق داینا بود
خانم و آقای پویزر در هال فارم زندگی میکردن
هِتی دختر زیبا خواهر زاده آقای پویزر که در هال فارم زندگی میکرد.
ارثر دانتیورن : پسر ارباب مالک زمینهای زیاد
اِروین: کشیش ناحیه هیسلوپ
مادر آدام و ست:لیزبت
داینا: متدیست؛شاخه ای از پروتستان، ست بید عاشق داینا بود
خانم و آقای پویزر در هال فارم زندگی میکردن
هِتی دختر زیبا خواهر زاده آقای پویزر که در هال فارم زندگی میکرد.
ارثر دانتیورن : پسر ارباب مالک زمینهای زیاد
اِروین: کشیش ناحیه هیسلوپ
May 13, 2024
ما را رُفته ای چون سیلاب
محو می شویم چون رؤیا.
برگرفته از کتاب مزامیر داوود
ادام بید
جورج الیوت
محو می شویم چون رؤیا.
برگرفته از کتاب مزامیر داوود
ادام بید
جورج الیوت
Displaying 1 - 11 of 11 reviews








