Jump to ratings and reviews
Rate this book

الأدب في خطر

Rate this book
La littérature en péril Une conception étriquée de la littérature, qui la coupe du monde dans lequel on vit, s'est imposée dans l'enseignement, dans la critique et même chez nombre d'écrivains. Le lecteur, lui, cherche dans les oeuvres de quoi donner sens à son existence. Et c'est lui qui a raison.

63 pages, Paperback

First published January 1, 2007

Loading...
Loading...

About the author

Tzvetan Todorov

197 books366 followers
In Bulgarian Цветан Тодоров. Todorov was a Franco-Bulgarian historian, philosopher and literary theoretician. Among his most influential works is his theory on the fantastic, the uncanny and marvellous.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
238 (26%)
4 stars
359 (40%)
3 stars
232 (26%)
2 stars
50 (5%)
1 star
10 (1%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
July 3, 2016
کتاب با زندگی‌نامه‌ی خودنوشت‌گونه‌ای آغاز میشه از سال‌های فرار تودوروف از پرده‌ی آهنین بلغارستان ایدئولوژی‌زده و سفر موقتی به فرانسه‌ که کم کم شکل مهاجرت به خودش می‌گیره. از سال‌هایی که حتی توی فرانسه کسی دغدغه‌ی سبک‌شناسی و زبان‌شناسی نداره و ژرار ژنت و رولان بارت هنوز تاثیرات‌شون همه‌گیر نشده
...
تودوروف توی فصل بعد گریزی می‌زنه به نظام آموزش ادبیات و بعد شیوه‌ی تدریس ابزارگرایانه‌ی ادبیات در مدارس رو به صلابه می‌کشه و میگه تحلیل‌های ساختارگرایانه به جای اینکه ابزاری باشن برای شناخت معنای اثر تبدیل شدن به هدفی که کل نیروی ذهنی دانش‌آموزها رو تحلیل می‌بره. در نهایت تودوروف می‌زنه زیر میز و میگه این چه وضعشه؟ و به همون شکل روی جلد مخاطبانش رو نگاه می‌کنه
...
در ادامه تودوروف نگاه مختصری می‌ندازه به تولد زیباشناسی مدرن و زیباشناسی عصر روشنگری. تلاشی از جنس چی بود و چی شدها تا برسه به این‌که ادبیات کارکردش [به فرض داشتن] چیه؟
...
بر خلاف اون‌چه که در پشت جلد نوشته این کتاب عصیان تودوروف علیه آرای پیشینش نیست. تودوروف بهتر از هر کسی می‌دونه که تخصصش چه جایگاه و کارکردی داره و از رویکردهای اخیر نظام‌های آموزشی احساس خطر کرده که نمی‌تونن لذت ادبیات رو به نسل آینده انتقال بدن. تودوروف در پی برگردوندن رویکردهای ساختارگرایانه ادبی به جایگاه واقعی‌شون هست؛ کاری که شاید بهترین راه دفاع از تخصص و آرای پیشین باشه
...
Profile Image for Elham 8 Azimi.
165 reviews60 followers
June 7, 2016
اگر در مخاطره بودن ادبیات، برایتان ایجاد نگرانی می‌کند؛ یعنی، اگر دغدغۀ ادبیات دارید و به‌عبارت دیگر، اگر عاشق ادبیات هستید، حتماً این کتاب را بخوانید.

این کتاب سراسر نگرانی‌های یک آدم است برای ادبیات، آدمی که به‌قول ما دود چراغ ادبیات را خورده است و نه این‌که برایش وقت گذاشته باشد، برایش زندگی گذاشته است؛ تزوتان تودوروف.

تودوروف را شاید هنوز به عنوان یک فرمالیست روسی بشناسند، اما در این کتاب می‌بینیم که انگار نظرش عوض شده است و به‌قول پشت جلد کتاب «این کتاب نوعی عصیان تودوروف علیه آرای پیشینش است.» که همین جمله برای مشتاق شدن به خواندن این کتاب، می‌تواند کافی باشد.

در دو گفتار اولیۀ کتاب، تودوروف دربارۀ نگرانی‌اش از آن‌چه که ادبیات نامیده می‌شود در مدارس و حتی دانشگاه‌ها می‌گوید. این‌که سال‌به‌سال تعداد کسانی که رشتۀ ادبیات را به‌عنوان رشتۀ دانشگاهی خود انتخاب می‌کنند، کمتر می‌شود و این یعنی آن‌چه که از ادبیات در دبیرستان می‌خوانند و می‌شناسند، آن‌چه که باید، نیست.

اصل حرف تودوروف در این خصوص خلاصه می‌شود در این‌که چرا تمام تلاش دبیرستان و اساتید در آموزش ادبیات منحصر شده است به آموزش «روش‌ها»ی فهم ادبیات، و هرگز به خودِ «ادبیات» و «معنا»ی آن نمی‌رسد؟ چرا فقط بیان و بدیع و اصول بلاغی، سبک‌شناسی و نظریات ادبی، و هرگز نوبت آنچه که این روش‌ها باید به آن منتهی شوند، نمی‌رسد!؟ و جواب این چرا را این‌طور می‌دهد که تصور غالب ادبیات در حال حاضر، تصوری‌ست نادرست و بر این مبنا که ادبیات پیوندی با جهان ندارد.

و در گفتارهای بعد این تصور را نقد می‌کند و درواقع «دل می‌سوزاند» برای این تصور که ادبیات به چند نظریه و فرم و قالب و روش خلاصه شده و به هیچ کار دیگری نمی‌آید.

حضور بی‌چون و چرای برداشتی که هنر را از جهان جدا می‌پندارد در نهادها و رسانه‌های جمعی، و آموزش این نگرش به روش فرانسوی، تصویر بسیار نازلی از هنر و ادبیات ارائه می‌دهد
ص 63

او معتقد است:

جهان، فی‌نفسه به‌طرز وحشتناکی عاری از فرم است و نقش هنر از همین‌جا آغاز می‌شود. کار ادبیات، آفرینش به کمک مواد خام دنیای واقعی است؛ آفرینش دنیایی جدید که سحرآمیزتر و پایدارتر و حقیقی‌تر از دنیایی است که چشمان عوام می‌بیند. پس خلق جهانی حقیقی‌تر مستلزم آن است که هنر رابطه‌اش را با ادبیات قطع نکند.
ص 58

ایدۀ او دربارۀ ادبیات قدری که به نظر می‌آید مجازی و غیرواقعی نیست. او در گفتار «ادبیات به چه کار می‌آید» انتظار حقیقی‌اش از ادبیات را بیان می‌کند و می‌گوید که

کارکرد ادبیات، همچون فلسفه و علوم انسانی، تفکر است و شناخت دنیای ذهنی و اجتماعی‌ای که در آن ساکنیم. واقعیتی که ادبیات در پی فهم آن است، به بیان ساده عبارتست از فهم تجربۀ بشری، هرچند چیزی پیچیده‌تر از آن وجود ندارد
ص 68

به‌طورقطع، انشاءالله، یک‌بار دیگر این کتاب را خواهم خواند. مرتبۀ اول مثل بهتی بود در مواجهه با یک نظریه‌پرداز و متنقدِ دل از دست داده در ادبیات! که روان حرف می‌زند و قلنبه‌سلنبه نه! از سنگ نیست و قلبش می‌تپد پای داستان‌ها و شعرهایی که خوانده است. حتی نتوانستم خطی بکشم زیر سطرهایی که بارها تکرار کردم خواندنشان را. بار دیگری که خواندمش، به این ریویو شاید چیزی افزودم.

در آخر بند دیگری از کتاب را می‌آورم، که معلمان ادبیات، خوب می‌فهمندش:

شرط می‌بندم که روسو، استاندل و پروست همواره در ذهن خوانندگان باقی خواهند ماند. اما نام نظریه‌پردازان کنونی و آرا و مفاهیمشان فراموش خواهد شد. آموزش نظریه‌های ادبی و بی‌توجهی به خود این آثار شاهدی است بر تبختر نظریه‌پردازان. ما متخصصان، منتقدان ادبی و استادان، اغلب چیزی نیستیم جز کوتوله‌هایی سوار بر شانۀ غول‌ها. شک ندارم خواستۀ قلبی و پنهان بسیاری از مدرسان ادبیات، تمرکز دوبارۀ تدریس ادبیات بر متون است. آن‌ها معلم شده‌اند، چون دل در گروی ادبیات داشته‌اند. چون معنا و زیبایی آثار ادبی منقلبشان می‌کند. و کدام آدم عاقلی این شوق را درونش سرکوب می‌کند؟ نه، تقصیر این اسلوب خشک آموزش ادبیات، بر دوش معلمان نیست.
ص 24
Profile Image for mohsen pourramezani.
160 reviews208 followers
June 1, 2016
کتابی است درباره‌ی ادبیات.
از این نویسنده قبلا «بوطیقای ساختارگرا» را خوانده بوم. در آن کتاب بیشتر در مورد ساختار و فرم در ادبیات گفته اما در کتاب جدیدش الویت را به محتوای ادبیات داده و گفته در آن زمان چون تحتِ سانسور و فشار حکومت کمونیستی بلغارستان بوده بیشتر به ساختار و فرم اهمیت می‌داده .
برخلافِ کتاب قبلی این کتابش را دوست داشتم.
برای آشنا شدن با حال و هوای کتاب می‌توانید «برخی از جملات کتاب» را بخوانید
http://choobalef.blog.ir/1395/03/29/%...
Profile Image for حسن صنوبری.
296 reviews108 followers
August 24, 2017
بخشی از عرایض بنده در میزگرد بوطیقا درباره کتاب ادبیات در مخاطره جناب تزوتان تودوروف
:

یکی از مهم‌ترین عللی که باعث شده این کتاب برای ما جذاب باشد، شباهت‌هایی است که بین سیر زندگی هنری تودوروف و سیر تاریخ تطور ادبیات معاصر ایران وجود دارد. نخستین روشنفکران جدی ما که وارد ادبیات شدند و بیانیه دادند و کتاب چاپ کردند همین چپ‌ها بودند که به گفتمان ادبیات متعهد دهه‌ی 40 و 50 پر و بال دادند. بعدها که چپ‌های قلم به دست یا اسلحه به دست در ایدئولوژی، در آرمان و سیاست‌هایشان شکست خورند، گرایش واکنشی جدیدی به سمت ادبیات به مثابه فرم به وجود آمد و گسترش پیدا کرد. همین وضعیتی که تودوروف در کتابش در مورد مدارس فرانسه نوشته در دانشگاه‌های ما به وجود آمد، چه بسا بدتر از آن وضعیت
.
الان در دانشگاه‌های ما هر تحقیق و پژوهشی باید مبتنی بر نظریه‌ای ساختارگرا باشد؛ نظریه‌های محدود و معدودی مثل ژرار ژنت ، بارت و باختین . کل پایان‌نامه‌های ارشد و دکترای رشته‌ی ادبیات در زمینه‌ی ادبیات کهن و معاصر با عینک همین نظریه‌ها نوشته می‌شود. نتیجه‌اش این می‌شود که خود دانشجو بعد از پایان یافتن پژوهشش پای آن نمی‌ایستد، چون او را مجبور کردند متنی را با عینک این نظریه‌های مشخص بررسی کند؛ در حالی که ممکن است آن عینک با آن متن سازگار نباشد. اساتید هم مجبورند این محدودیت‌ها را برای دانشجو ایجاد کنند، چون نظام ارزش‌گذاری دانشگاه‌ها این‌طور تعریف شده‌است. اگر داور حرفه‌ای این پژوهش‌ها را بخواند متوجه می‌شود که بسیار ضعیف هستند و حتی در چارچوب همان نظریه‌های ساختارگرا هم محقق نشده‌اند
.

پرسش تودوروف هم همین است؟ آیا درست است که ما متن عطار را بر اساس نظریه‌ی روایت‌شناسی ژنت یا نظریه روانشناسی یونگ بررسی کنیم؟ آیا این پژوهش به ما فهم ادبی می‌دهد و بین متن و مخاطب ارتباط ایجاد می‌کند؟
اگر مسئولیتی داشتم و می‌توانستم کتاب «ادبیات در مخاطره» را به عنوان کتاب درسی به دانشگاه‌ها پیشنهاد می‌دادم تا شاید تحولی در این طرز تفکر به وجود بیاورد. به خاطر همین روش‌های غلط نقد و پژوهش است که دانشکده‌های ادبیات ایران روز به روز از ادبیات خلاقه فاصله می‌گیرند. دیگر دانشگاه و دانشکده ادبیات، خروجی شاعر، رمان‌نویس یا فیلم‌نامه‌نویس ندارد.

مسئله‌ای که در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های ما وجود دارد رجوع به متون بیرونی است؛ چه برای محتوا، چه برای ساختار. یادم هست که وقتی مثنوی مولوی را در دانشگاه درس می‌دادند بیشتر از این‌که درباره‌ی خود مثنوی صحبت کنند مدام درباره‌ی ابن عربی صحبت می‌کردند. خیلی سراغ خود متن نمی‌رفتند. اگر از یک طرف افراطی وجود دارد که ما برای فهم یک متن فقط به سمت نظریه‌های ادبی برویم و از متن به نوعی غافل شویم، از طرف دیگر اگر آنقدر سراغ محتوا برویم که خود متن اصلی را فراموش کنیم نوعی افراط محسوب می‌شود. در این حالت ابزار مورد استفاده ابزار محتوایی است.

در پایان‌نامه‌های کلاسیک هم رویکردهای صرفا ساختار با بلاغت سنتی همراه است، مثلا می‌نشینند در یک دیوان شعری فقط تعداد و نوع استعاره‌ها را مشخص می‌کنند. با اینکه این روش سنتی و کلاسیک است، باز هم چگونه گفتن است و ربطی به خود ادبیات ندارد. از این منظر هرگونه برون‌رفتی باعث نابودی ادبیات می‌شود؛ یا به نفع عرفان یا به نفع نظریه‌های ادبی. به همین دلیل اکثر دانشجویان رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا سراغ فلسفه، عرفان، جامعه‌شناسی یا روانشناسی می‌روند.

در تمام این شکل‌های افراطی ما می‌خواهیم متن را با عینک‌های محتوایی یا ساختاری ببینیم. در واقع مسئله‌ی ما شده است عینک‌شناسی. قرار بود این عینک‌ها در خدمت شناخت متن باشند ولی الان شناخت خود این عینک‌ها تبدیل شده به مسئله‌ی اصلی منتقدان.

همچنین این کتاب مرا یاد کتاب دیگری در ادبیات خودمان انداخت به نام «شاعری در هجوم منتقدان». در این کتاب دکتر شفیعی کدکنی در بحث حزین لاهیجی و سبک هندی نکاتی را می‌گوید که نشان می‌دهد در زمان حزین، منتقدان فارسی در هند آنقدر در بحث بلاغت پیشرفت کرده بودند که اصطلاحات ساختاری زیادی ساختند. زمانی که حزین می‌خواسته بین این منتقدان شعر بخواند این ترس را داشته که چه ایراداتی ممکن است به شعر او وارد کنند. در واقع او دیگر برای مردم شعر نمی‌نوشته و نمی‌خوانده. این استرس و ترس از منتقدان باعث تضعیف این سبک و زوال آن می‌شود. دکتر شفیعی کدکنی در این کتاب نتیجه می‌گیرد که ما در تاریخ‌مان هروقت در نقد ادبی و بلاغت خیلی پیشرفت کرده‌ایم، در خود ادبیات خلاقه بازمانده‌ایم.
Profile Image for amin akbari.
314 reviews179 followers
September 4, 2017
به نام او

این کتاب رو به طور اتفاقی پس از خواندن کتاب رستاخیز کلمات خواندم البته چندان هم اتفاقی نبود، قصد داشتم که این کتاب را پس از آن بخوانم ولی با
دیدن نام مولف ادبیات در مخاطره در کتاب دکتر شفیعی عزمم جزم شد که بخوانمش. حالا چرا این نکته حائز اهمیته؛ چون که این دو کتاب به نوعی مکمل هم محسوب میشوند.

مولف کتاب تزوتان تودوروف فیلسوف، زبان شناس و نشانه شناس بزرگ بلغار- فرانسوی ست که بیشترینه شهرتش را به خاطر تبلیغ و ترویج نظریه های جریان فرمالیست ادبی در اروپا دارد.
نکته ای که باعث اهمیت کتاب شده است این است که ایشان در این کتاب با چشم پوشی از مبانی نقد ادبی و فرمالیسم از لذت مطالعه ادبیات و اهمیت آن سخن گفته است.

کتاب؛ کتاب بسیار کم حجمی ست، در حدود هشتاد صفحه.
تودوروف در ابتدای کتاب ادعا میکند نظام آموزشی مدارس فرانسه در زمینه درس ادبیات به جای آنکه لذت مطالعه ادبیات و اهمیت آن را به دانش آموزان بیاموزد آنان را به سمت و سوی فراگیری مبانی نقد ادبی سوق میدهد و همین امر سبب شده است که نقض غرض صورت بگیرد و نهایتا دانش آموزان از ادبیات زده بشوند.
تودروف در ادامه و در طی سه فصل جریان تاریخی نقد ادبی و نسبت فیلسوفان و نظریه پردازان با ادبیات در اروپا را شرح میدهد و به نوعی میگوید آنها از کجا شروع کرده اند و به کجا رسیده اند.
وی در دو فصل آخر به اهمیت لذت از ادبیات اشاره میکند و به نوعی جریانات نقد ادبی را که به خود ادبیات سایه افکنده اند را نکوهش میکند.

موضع تودوروف در این کتاب نسبت به جریان فرمالیسم (حداقل در جامعه ادبی امروز اروپا) غالبا منفی ست و در مواردی سخنان تندی از این دست را میگوید: 《تاریخ ادبیات نشان میدهد به راحتی میتوان از فرمالیسم به نهیلیسم رسید و برعکس؛ حتی میتوان همزمان هم فرمالیست بود و هم نهیلیست》
و در جایی در مورد سابقه فرمالیست بودن خود می گوید: 《قصد من و کسانی که در آن سالها با من هم نظر بودند برقراری توازنی بهتر میان دورن و بیرون، میان نظریه و عمل بود. اما این طور نشد. حال و هوای مه 68، که هیچ ربطی با سمت و سوی مطالعات ادبی آن دوره نداشت، ساختار دانشگاه را متحول کرد و سلسله مراتب نظام موجود را به کلی تغییر داد. نتیجتا نه تنها آونگ در نقطه توازن متوقف نشد بلکه تا منتهی الیه جهت مخالف پیش رفت، تا آنجا که امروز فقط رویکردهای درون‌نگر و مقوله‌های نظریه ادبی ارج و اعتبار دارد》
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books209 followers
June 2, 2022
چرا ادبیات می‌خوانیم؟ آثار ادبی چه دردی از ما دوا می‌کند؟ اساساً ادبیات به چه کار می‌آید؟ این‌ها پرسش‌هایی است که در جهان بی‌روح و منفعت‌زده‌ی امروز، حتی اگر به زبان نیامده باشد، بارها به ذهن شمار زیادی از کسان آمده است؛ جهانی که در آن غالباً چیزی را تا سودِ ملموس و به‌چشم‌آمدنی نداشته باشد، به رسمیت نمی‌شناسند و جدی نمی‌گیرند. تزوتان تودوروف، منتقد و نظریه‌پرداز نام‌دار، در این کتاب کوچک به‌نوعی به این پرسش‌ها پرداخته و علت‌ها و زمینه‌های پیدایش چنین نگرشی را کمابیش کاویده است.

تودوروف در این نوشتار، بیش از هر چیز به نظریه‌زدگیِ بی‌حاصلی تاخته است که در آموزش ادبیات و نیز خواندن و تفسیر متن‌های ادبی غلبه پیدا کرده و کارکرد بنیادی و اولیه‌ی ادبیات را به‌وضوح به سایه برده است. برپایه‌ی پاره‌ای از این نظریه‌ها، اثر ادبی را پدیده‌ای خودآیین و خودایستا می‌انگارند که سربه‌سر از عالم واقع بریده است. درنتیجه، غالباً بی‌معنی است که بخواهیم معنای اثر را در پیوند با آنچه در واقعیت رخ می‌دهد، دریابیم و براساس آن، تغییری در جهان بیرون رقم بزنیم. ادبیات معنایی فراتر از خود ندارد. افزون‌براین، در پی این تلقی فروکاهنده، درس رسمی ادبیات بیشتر بر خواندن محفوظاتی حاشیه‌ای و یادگیری مهارت‌هایی فرعی تمرکز یافته است؛ محفوظاتی از این جنس که فلان شاعر یا بهمان نویسنده در چه دوره‌ای می‌زیسته و چه اندیشه‌ای داشته و چند اثر آفریده است و مهارت‌هایی از این نوع که آثار او را چگونه می‌توان به انتزاعی‌ترین صورت و بی‌فایده‌ترین شکل، شرح و تفسیر کرد.

به‌گفته‌ی تودوروف، این نگرش درباره‌ی ادبیات پدیده‌ای است که از میانه‌های قرن نوزدهم کم‌کم سر برآورده و بر فضای آموزش رسمی ادبیات، یعنی مدرسه و دانشگاه، چیره شده است. «تا اواسط قرن نوزدهم، تدریس ادبیات هنوز بر فن بلاغت (ریطوریقا) استوار بود (می‌آموختیم چگونه بنویسیم) و تازه پس از آن بود که بر تاریخ ادبیات متمرکز شد (یاد می‌گرفتیم چگونه بخوانیم).» حاصل چنین وضعی، دل‌زدگی هرچه بیشترِ کسانی است که به‌معنی واقعی دل در گرو ادبیات دارند:

پس جای تعجب نیست که دبیرستانی‌ها یاد می‌گیرند ادبیات هیچ نسبتی با بقیه‌ی جهان ندارد و فقط روابط متقابل عناصر درونی اثر را بررسی می‌کند. این موضوع بی‌تردید سهمی بسزا در بی‌علاقگی روزافزون دانش‌آموزان به رشته‌ی ادبیات داشته است. طی چند دهه، تعداد دانش‌آموزانی که رشته‌ی ادبی را انتخاب می‌کنند از ۳۳ درصد به ۱۰ درصد کاهش یافته است! به‌راستی چرا باید ادبیات خواند وقتی ادبیات همه‌ی توش‌وتوانش را مصروف تشریح روش‌های لازم برای تحلیل ادبی می‌کند؟ دانشجویان ادبیات، در پایان مسیر، مقابل دوراهی دردناکی قرار می‌گیرند: یا استاد شوند و یا به خیل بی‌کاران بپیوندند.


به‌علاوه، نگاه نخبه‌گرایانه‌ای که در میان متخصصان ادبیات و نقد ادبی وجود دارد، روزبه‌روز به شکاف میان خوانندگان عادی و خوانندگان متخصص می‌افزاید. یک سوی این طیف، ادبیات عامه‌پسندی است که زندگی روزمره‌ی خوانندگان در آن بازتابیده است و اقبال فراوان می‌بیند و سوی دیگر، ادبیات فاضلانه‌ای قرار دارد که چندان نسبتی با واقعیت بیرونی ندارد و مخاطبان کم‌شماری از استادان دانشگاه و خوانندگان حرفه‌ای به آن روی خوش نشان می‌دهند. درواقع، یک طرف این دره‌ی بزرگ، آثار پرمخاطب و پرفروش قرار دارد و طرف دیگر، آثار کم‌مخاطب و کم‌فروش؛ و این گسست به‌قدری است که به‌گمان اهالی ادبیاتِ فاضلانه، «اقبال چشمگیر خوانندگان به یک اثر نشانه‌ی ضعف هنری آن است و بی‌توجهی یا سکوت منتقدان را به‌دنبال دارد».

این‌ها همه در حالی است که غایت ادبیات و آموزش‌های ادبی، در نهایت شناخت انسان است؛ شناختی که به‌مدد آن می‌توان از پس پاره‌ای از پیچیدگی‌های امور بشری برآمد و زندگی سعادتمندانه‌تری برای خود و هم‌نوعان خود ساخت.

ادبیات به ما امکان می‌دهد با دیگران تعاملی نامحدود داشته باشیم و نتیجتاً بر غنایمان می‌افزاید. احساساتی بی‌بدیل برایمان به ارمغان می‌آورد که دنیای واقعی‌مان را پرمعناتر و زیباتر می‌کند. ادبیات نه یک سرگرمی ساده است و نه تفریحی مختص فضلا؛ فرصتی است پیش روی همگان تا رسالت انسانی‌شان را بهتر و شایسته‌تر محقق کنند.


بی‌گمان اگر چنین تلقی‌ای از ادبیات رواج می‌یافت، آثار ادبی بیشتر به میان مردم عادی راه پیدا می‌کرد و زمینه‌ساز گفت‌وگو و تعامل و هم‌دلی می‌شد. در این حالت، آثار ادبی نه‌تنها به کار مردم عادی‌ای می‌آمد که تخصصی در دانش‌های ادبی و تحلیل‌های لفاظانه و پیچیده‌ی متن ندارند، بلکه راهی پیش پای دست‌اندرکاران دانش‌های دیگر می‌گشود:

اگر چنین تصوری از ادبیات داشته باشیم و آن را در تدریس به کار بندیم، کمک ارزشمندی به دانشجویان آینده‌ی حقوق و علوم سیاسی، مددکاران اجتماعی و روان‌درمانگران، تاریخ‌دانان و جامعه‌شناسان کرده‌ایم. چه چیز بهتر از تلمذ نزد استادان یگانه‌ای چون شکسپیر، سوفوکلس، داستایفسکی و پروست؟ آیا جز این است که پزشک آینده، برای مهارت در شغلش، از چنین استادانی بیشتر می‌آموزد تا از کنکورهای ریاضی سرنوشت‌سازی که امروز پیش رویش قرار دارند؟


کوشش ارزنده‌ی تودوروف در این کتاب، فراخوانی است برای نجات ادبیات از ورطه‌ی بحث‌های نخبگانی و تخصصیِ بی‌ثمر؛ فراخوانی به تمام استادان و منتقدان دست‌درکارِ ادبیات که هنوز به معنا و کارکردی برای این فعالیت بشری باور دارند.
Profile Image for Mohammad.
358 reviews368 followers
Read
July 12, 2022
فکر می‌کردم دانش عمومی برای فهم این کتاب کافی باشه. اما اینطور نبود و مخاطب اصلی کتاب افرادی هستند که به نوعی با مقوله‌ی آموزش ادبیات سروکار دارند 

Profile Image for مسعود.
Author 5 books346 followers
November 27, 2021
‌
ادبیات در مخاطره
تزوتان تودوروف، فیلسوف و روایت‌پژوه، شاگرد مستقیم رولان بارت و ژرار ژنت، نظریه‌پردازان ساختارگرا، و صاحب آثار مهمی چون بوطیقای ساختارگرا و درآمدی بر ادبیات شگرف بوده است.
او در پیش‌گفتار بسیار جذاب کتاب «ادبیات در مخاطره»، از زیستنش در بلغارستان کمونیست می‌گوید و نفرت همگان از نظام حاکم و تلاش در فاصله‌گرفتن از ایدئولوژی آن؛ و تصریح می‌کند که خودش نیز در تلاش برای نوشتن و پژوهش در زمینه‌ای که کمترین اصطکاک و بیشترین تنافر را با ایدئولوژی حاکم داشته باشد، به نظریه ادبی ساختارگرا روی آورد و با رفتن به فرانسه شاگرد مستقیم بارت و ژرار ژنت شد.
‌تودوروف پس از نقل کوتاهی از تجربه‌ مستقیمش از این دو استاد تاثیرگذار، در فصل «ادبیات فروکاسته به ابسورد»، به نقد آموزش امروزین ادبیات می‌پردازد که عملا نه به ادبیات، که به روش‌ها و ابزارهای مطالعات ادبی اختصاص دارد. او طی چند فصل بعدی سیر مطالعات ادبی از نگاه کلاسیک تا هنر مدرن، عصر روشنگری، رمانتیسم و سرانجام رویکرد آوانگارد را به اختصار بررسی می‌کند و نمایی کلی از آن چه در سده‌های اخیر بر شیوه‌ی نگریستن به هنر رفته ترسیم می‌کند.
هنرمند، زمانی که کارفرمایش یا کلیسا بود یا دربار، ابتدا باید پیام و معنا و محتوایی درخور می‌داشت و سپس چه خوب که بتواند اثری زیبا نیز بیافریند. اما با حذف این دو کارفرما، آرام‌آرام زیبایی اولویت اول در هنر را یافت و اگر معنایی هم در کار بود چه بِه! تا آن که گسست قاطع ادبیات (همچون هنر) با معنا و جهان بیرون در آغاز سده‌ی بیستم رخ داد و اساسا اثر هنری، آن‌گاه هنر بود که از معنا و کارکردش به تمامی منتزع شده باشد. نگاهی که به گفته‌ی تودوروف، آن‌اندازه در میان نخبگان تاثیرگذار حوزه‌ی هنر و اقتصاد آن در فرانسه مسلط است که گویی رابطه‌ی ظاهری ادبیات با جهان تله‌ای بیش نیست و حتی زمانی که اثری غیرانتزاعی در نمایشگاهی ارائه می‌شود لازم می‌بینند در بروشورها هشدار دهند که قصد ما تنها نمایش خود نقاشی است و کاری به سوژه-بهانه‌های اثر نداریم و آنچه جز این آفریده شود به طرز تحمل‌ناپذیری نازل، ابلهانه یا عامه‌پسند است.
با این حال تودوروف، سرانجام در فصل «ادبیات به چه کار می‌آید؟»، می‌گوید که ادبیات به ما این بخت را می‌دهد که از دریچه‌ی ذهن دیگری به جهان بنگریم [و زیست‌جهانی یکسره دیگر را از سر بگذرانیم]. بدین‌سان ادبیات، ساحت اندیشه و حتی تجربه‌ی زیسته‌ی بشری را می‌گسترد. [به این اضافه کنید جهان‌های خیالی و ناممکنی را که اساسا نه ما و نه هیچ انسان زنده‌ی دیگری نمی‌تواند تجربه کند، اما در دنیای داستان دست‌یافتنی می‌شود، و ببینید ادبیات چه اندازه در گسترش خیال، اندیشه و زیست‌جهان بشر نقش دارد.]
تودوروف در پایان، این بختِ دیدن از دریچه‌ی ذهن دیگری و تجربه‌ی زیست‌جهان دیگران، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی‌شان و آموزه‌ها و تحولاتی که از سر گذرانده‌اند را همچون گفتگویی پایان‌ناپذیر میان آدمیان می‌داند که به واسطه‌ی خواندن و هر چه بیشتر خواندن آثار ادبی ممکن می‌شود.
اگر چنین غایتی برای ادبیات، یعنی گستردن ساحت خیال، اندیشه و زیست‌جهان بشر [و در نتیجه آزادی او]، در نظر بگیریم و نه صرفا تکثیر مکرر استادان نظریه ادبی، آنچه امروزه به عنوان آموزش ادبیات می‌شناسیم، نیاز به تحولات بنیادین دارد.
Profile Image for baQer (BFZ).
136 reviews17 followers
December 7, 2018
اگر امروز از خود بپرسم چرا ادبیات را دوست می‌دارم، اولین چیزی که به ذهنم می‌آید این است: ادبیات یاری‌ام می‌کند تا زندگی کنم. ادبیات مرا از تجربه‌های واقعی محروم نمی‌سازد بلکه چشم‌انداز جهان‌هایی را در ادامه‌ی جهان واقعی پیش چشمم می‌گشاید و مجال می‌دهد که به درک بهتری از آن‌ها برسم
Profile Image for MiNa Sal.
179 reviews29 followers
January 14, 2017
کتاب را باید با توجه به دو نکته خواند: موقعیت تودوروف در ادبیات جهان (از دیدگاه نظریه پردازی مخصوصا) و همینطور موقعیت نظام اموزش و پرورش در اروپا که این دومی مشابه اش در ایران هم اتفاق افتاده؛ توجه افراد حتی در سطوح بالای دانشگاهی به کاربرد مکانیکی نظریه ها و توجه کم دانشجویان و اساتید به متون و تسلط بر ان ها/ خواندنی و قابل تامل بود.
Profile Image for مهسا.
246 reviews36 followers
July 19, 2017
!ترجمه و ویراست کتاب در مقایسه با متن اصلی،فوق العاده بود از هر جهت که خیلی مایه ی تعجبم شد

:تعریف و نقد نویسنده از نیهیلیسم و فرمالیسم
روش دیگری که در خلق آثار ادبی از آن استفاده میشود،ریشه در رفتار خودپسندان و خودشیفتگان دارد.مولف،هیجانات حقیر،تجربه های بی معنای جنسی و خاطرات پوچش را جزء به جزء تعریف میکند؛هرقدر هم جهان نفرت بار باشد،از خود سخن گفتن،بس طرب انگیز است

.سخن گفتن در ذم خویش نیز از این لذت نمیکاهد،مهم سخن گفتن است و باقی هرچه هست،امر ثانوی
در این حالتِ ادبیات-بهتر است از کلمه ی "نوشتار"استفاده کنیم-به آزمایشگاهی تقلیل میابد که مولف میتواند در آن فارغ البال خودکاوی کند و در فهم خویش بکوشد

پس از فرمالیسم و نیهیلیسم،میتوانیم این گرایش سوم را "خویشتن یگانه پنداری" بنامیم
نیهیلیسم و خویشتن یگانه پنداری ادبی بسیار به هم شبیه اند
هردو ریشه در این اندیشه دارند که گسستی بنیادین مرا از جهان جدا میکند؛به بیان دیگر،هردو وجود جهان مشترک را انکار میکنند
تنها هنگامی میتوانم زندگی جهان را مطلقا تحمل ناپذیر بدانم که پیشاپیش خود را از جهان جدا کرده باشم


در نظر اول،این گزاره های بیرحمانه پی در پی در مورد آثار نیهیلیستی،موافقتم رو جلب کردن ولی مثالهای نقض زیادی برای این نقد میشه آورد؛با این حساب باید بگیم "تنهایی پرهیاهو" و "یادداشتهای زیرزمینی" و خیلی دیگه از آثار داستایوسکی و مثلا هدایت که جنبه ی نیهیلستی و فرمالیستی دارن،صرفا نوشتار اند و نه اثر ادبی!؟
خنده دار نیست؟

بجز این بخش؛فصل پایانی که به نامه نگاری های ساند و فلوبر در مورد ادبیات پرداخته بود،جالب بنظرم اومد.بخصوص انتقادهای بیرحمانه ولی در عین حال دوستانه ای که به آثار هم داشتن
Profile Image for Sir Ehssan.
153 reviews13 followers
June 26, 2020
مختصر مفید !
ای کاش هرکس اهل مطالعه کتاب هست، حداقل بخشی از این کتاب کم حجم را می خواند.
----------------------------------------------------------------------------------
به نظر من ایده کلی این کتاب به پنج مساله کلیدی در حوزه ادبیات خلاصه می شود:

1- منتقدان ادبی در حال ساختن و بزرگ کردن دیدگاهی هستند که طی آن فقط فنون ادبی دارای اهمیت است. آنها تلاش می کنند تا تنها نام منتقدان ادبی و آرا آنها در کانون توجه قرار بگیرد. متأسفانه در نتیجه این کار اصل مطلبی که نویسنده تلاش کرده آن را بیان کند به حاشیه رانده می شود.

2- در دهه های اخیر کتاب های ادبی را به نحوی بررسی می کنند که گویا برای فهم محتوای آن تنها باید به خود کتاب اکتفا کرد و دیگر هیچ اطلاعات تکمیلی لازم نیست. اما نویسنده معتقد است که این دیدگاه اشتباه است و هر اثر ادبی در دوره خاصی با توجه به شرایط جامعه آن روز مطالب خود را بیان کرده است و برای فهم اثر باید به پیش زمینه و شرایط زندگی نویسنده شناخت پیدا کرد.

3- افرادی هستند که ترویج کننده دیدگاه "زیبایی محض" یا "زیبایی بدون کارکرد" یا حامی اندیشه های نیهیلیستی هستند و لذا شعار "هنر برای هنر" را برجسته می کنند. اما آثار ادبی کاملاً وابسته به دنیای واقعی هستند و نمی توان آنها را مستقل از دنیای پیرامون فرض کرد. خواننده با مطالعه آثار ادبی به فهم بهتری نسبت به دنیای پیرامون دست پیدا می کند و جلوی خطر خود بسنده بودن یا تصور اینکه ما از همه چیز خبر داریم را می گیرد. از همین جهت نویسنده اعتقاد دارد که ایده هایی که نویسندگان مطرح می کنند چیزی کم از مطالب علوم دیگر مانند جامعه شناسی، روان شناسی و علوم سیاسی ندارد. در نتیجه یک نویسنده می تواند هم تراز با استاید دانشگاهی هر یک از این رشته ها باشد.

4- متاسفانه در حوزه آموزش ادبیات به ویژه در دوران دبیرستان به جای اینکه دانش آموزان بتوانند به مهارت درک ایده ای که نویسنده می خواهد در قالب اثر ادبی بیان کند دست پیدا کنند، تنها با روش های فنی بررسی ادبی آشنا می شوند و مدام نام منتقدان در ذهنشان تکرار می شود.

5- منتقدان و نظریه پردازان خودشان هیچ کار شاخصی انجام نمی دهند، بلکه خود را سوار بر زحمات نویسندگان می کنند تا از اعتبار آنها به نفع خودشان استفاده کنند. واقعیت این است که منتقدان و نظریه پردازان پس از مدت کوتاهی نامشان به فراموشی سپرده می شود، اما در مقابل نام نویسندگان مهم جاوادن می شود.

پس چرا این قدر توجه به ایده منتقدان به جای توجه به حرف های نویسنده ؟ ؟ !
37 reviews1 follower
October 4, 2024
نه تنها هنر ما را به شناخت جهان رهنمون می‌کند، بلکه در عین حال از وجود حقیقتی پرده بر می‌دارد که ماهیت متفاوتی دارد. در واقع، این نوع حقیقت در انحصار هنر نیست و به افق سایر گفتمان‌های تفسیری نظیر تاریخ، علوم انسانی و فلسفه نیز شکل می‌دهد. زیبایی نه مفهومی ابژکتیو است (که به لطف نشان‌های مادی بتوان بدان دست یافت) و نه سوبژکتیو (که به داوری و ارزشیابی دلبخواهی افراد متکی باشد). زیبایی مفهومی بیناذهنی است و به جامعه‌ی بشری تعلق دارد. پس زیبایی یک متن ادبی چیزی نیست مگر حقیقتش؛ معنای بند معروف کیتس نیز همین است: «زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی.»

کارکرد ادبیات، همچون فلسفه و علوم انسانی، تفکر است و شناخت دنیای ذهنی و اجتماعی‌ای که در آن ساکنیم. واقعیتی که ادبیات در پی فهم آن است به بیان ساده عبارت است از فهم تجربه‌ی بشری، هر چند چیزی پیچیده‌تر از آن نیز وجود ندارد. به همین دلیل است که می‌توان گفت دانته یا سروانتس، دست کم به اندازه ی بزرگترین جامعه‌شناسان و روان‌شناسان نکاتی را در باب وضعیت بشری به ما می‌آموزند. شناختی که از ادبیات حاصل می‌شود با آنچه جامعه‌شناسان و روان شناسان می‌آموزند مغایرتی ندارد. این است «ماهیت کلی» ادبیات، گرچه ادبیات «تفاوت‌های منحصربفردی» هم دارد.
Profile Image for Moshtagh hosein.
515 reviews41 followers
January 14, 2022
تمام کرم کتابها،پی‌شونو بگیری به رولان بارت میرسن
101 reviews2 followers
February 10, 2022
زمستان ۱۴۰۰
این کتاب کم حجم در مورد تاثیر مخرب نقد ادبی و بینشهای جدید در قبال ادبیاته که باعث فراموشی اصل ادبیات شده.
ادبیات بسیار به کار می آید. وقتی افسردگی به ستوهمان آورده، دستمان را می گیرد و نزد انسان های اطرافمان می برد، جهان را بهتر به ما می شناساند و یاریمان می دهد بهتر زندگی کنیم. ص۶۸
شهروند هر جامعه در هر برهه ای غوطه ور در مجموعه ای از گفتمان هاست که برای وی بدیهی به نظر می رسند و او باید اصول جزمی شان را بپذیرد. عقاید، تفکرات و مکان های مشترک یک دوره به نظرات مردم آن دوره شکل می دهند و عادات قالبی آن دوره را می سازند که می توان ان را ایدئولوژی حاکم نیز نامید. عاداتی که مملو است از پیش داوری یا کلیشه
Profile Image for Mohamad Ali sadeghi.
16 reviews1 follower
February 24, 2021
کتابی بسیار آموزنده و کوتاه در مورد طغیان تودوروف علیه نظریات فرمالیستی و ساختارگرایانه‌اش. برای تمام کسانی که ادبیات میخوانند و برای آنهایی که مطالعه، عادتشان است، این کتاب را توصیه می کنم. اینجا با دوراهی "ارتباط ادبیات با واقعیت و حقیقت" بیشتر آشنا میشوید. ترجمه هم بسیار روان و عالی بود و بدون هیچ مشکلی از این جواهر کوچک لذت خواهید برد
Profile Image for Peyman.
97 reviews21 followers
November 14, 2022
کتاب مجموعه‌ای از مقالات تزوتان تودوروف را گرد هم آورده و به نوعی بازگشت تزوتان از یک سری آرای گذشته‌اش است. درباره‌ی نحوه‌ی آموزش ادبیات در دبیرستان‌ نکات بسیار جذابی گفته است که مخالف دید فرمالیستی است.
دو مقاله «زیباشناسی عصر روشنگری» و از «رمانتیسم تا آوانگارد» هم خوانندنی هستند
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
670 reviews3 followers
December 7, 2024
📝ادبیات در مخاطره

کارکرد ادبیات همچون فلسفه و علوم انسانی تفکر است و شناخت دنیای ذهنی و اجتماعی‌ای که در آن ساکنیم... برخلاف گفتمان‌های دینی، اخلاقی یا سیاسی، ادبیات تکلیف نمی‌کند و به همین‌خاطر از سانسورهایی که به حوزه‌های دیگر تحمیل می‌شود می‌گریزد (تودوروف، ۱۳۹۴: ۶۸-۷۱).

کتاب «ادبیات در مخاطره» را می‌توان نقد تِزوِتان تودُورُوف (۱۹۳۹-۲۰۱۷) علیه آرای پیشین او از اشتغال به فرم‌های زبان‌شناختی دانست. این نویسندۀ بلغارستانی، که سال‌ها به تفسیر فرمالیستی از ادبیات شهره بود، در این اثر مختصر خود، که از یک پیش‌گفتار و هفت فصل تشکیل شده است، از لذت بردن از ادبیات و تقدم آن بر مطالعات ادبی و زبان‌شناسی می‌گوید.

سرفصل دروس مدرسه که مخاطبش عموم‌اند و غیرمتخصصان، نباید با دانشگاه یکی باشد. مخاطب ادبیات همگان‌اند، اما مطالعات ادبی نه. پس تدریس ادبیات بر مطالعات ادبی مقدم است. دبیر وظیفۀ سنگینی بر دوش دارد، زیرا باید آنچه را در دانشگاه فرا گرفته است به شیوه‌ای نامحسوس در درس‌هایش به کار گیرد و از تدریس مستقیم آن‌ها خودداری کند. پس آیا این انتظار بیجا نیست که از دبیر بخواهیم کاری را انجام دهد که استادانش هم از پس آن بر نمی‌آیند؟ ازاین‌رو جای تعجب نیست که دبیر ادبیات همیشه به نتایج مطلوبی نمی‌رسد... این موضوع بی‌تردید سهمی بسزا در بی‌علاقگی روزافزون دانش‌آموزان به رشتۀ ادبیات داشته است. طی چنددهه تعداد دانش‌آموزانی که رشتۀ ادبی را انتخاب می‌کنند از ۳۳ درصد به ۱۰ درصد کاهش یافته است! به‌راستی چرا باید ادبیات خواند وقتی ادبیات همۀ توش و توانش را مصروف تشریح روش‌های لازم برای تحلیل ادبی می‌کند؟ دانشجویان ادبیات، در پایان مسیر، مقابل دوراهی دردناکی قرار می‌گیرند: یا استاد شوند و یا به خیل بیکاران بپیوندند (همان: ۳۰ الی۳۲).

شرط می‌بندم روسو، استاندال و پروست همواره در ذهن خوانندگان باقی خواهند ماند، اما نام نظریه‌پردازان کنونی و آرا و مفاهیمشان فراموش خواهد شد. آموزش نظریه‌های ادبی و بی‌توجهی به خود این آثار شاهدی است بر تبختر نظریه‌پردازان. ما متخصصان، منتقدان ادبی و استادان اغلب چیزی نیستیم جز کوتوله‌هایی سوار بر شانۀ غول‌ها (همان: ۲۴).

منبع:

_ تودوروف، تزوتان، ۱۳۹۴، ادبیات در مخاطره، ترجمه محمدمهدی شجاعی، تهران، نشر ماهی.
Displaying 1 - 18 of 18 reviews