What do you think?
Rate this book


63 pages, Paperback
First published January 1, 2007
پس جای تعجب نیست که دبیرستانیها یاد میگیرند ادبیات هیچ نسبتی با بقیهی جهان ندارد و فقط روابط متقابل عناصر درونی اثر را بررسی میکند. این موضوع بیتردید سهمی بسزا در بیعلاقگی روزافزون دانشآموزان به رشتهی ادبیات داشته است. طی چند دهه، تعداد دانشآموزانی که رشتهی ادبی را انتخاب میکنند از ۳۳ درصد به ۱۰ درصد کاهش یافته است! بهراستی چرا باید ادبیات خواند وقتی ادبیات همهی توشوتوانش را مصروف تشریح روشهای لازم برای تحلیل ادبی میکند؟ دانشجویان ادبیات، در پایان مسیر، مقابل دوراهی دردناکی قرار میگیرند: یا استاد شوند و یا به خیل بیکاران بپیوندند.
ادبیات به ما امکان میدهد با دیگران تعاملی نامحدود داشته باشیم و نتیجتاً بر غنایمان میافزاید. احساساتی بیبدیل برایمان به ارمغان میآورد که دنیای واقعیمان را پرمعناتر و زیباتر میکند. ادبیات نه یک سرگرمی ساده است و نه تفریحی مختص فضلا؛ فرصتی است پیش روی همگان تا رسالت انسانیشان را بهتر و شایستهتر محقق کنند.
اگر چنین تصوری از ادبیات داشته باشیم و آن را در تدریس به کار بندیم، کمک ارزشمندی به دانشجویان آیندهی حقوق و علوم سیاسی، مددکاران اجتماعی و رواندرمانگران، تاریخدانان و جامعهشناسان کردهایم. چه چیز بهتر از تلمذ نزد استادان یگانهای چون شکسپیر، سوفوکلس، داستایفسکی و پروست؟ آیا جز این است که پزشک آینده، برای مهارت در شغلش، از چنین استادانی بیشتر میآموزد تا از کنکورهای ریاضی سرنوشتسازی که امروز پیش رویش قرار دارند؟