Jump to ratings and reviews
Rate this book

Goethe’s Faust #1 of 2

Faust, First Part

Rate this book
Goethe’s masterpiece and perhaps the greatest work in German literature, Faust has made the legendary German alchemist one of the central myths of the Western world. Here indeed is a monumental Faust, an audacious man boldly wagering with the devil, Mephistopheles, that no magic, sensuality, experience, or knowledge can lead him to a moment he would wish to last forever. Here, in Faust, Part I, the tremendous versatility of Goethe’s genius creates some of the most beautiful passages in literature. Here too we experience Goethe’s characteristic humor, the excitement and eroticism of the witches’ Walpurgis Night, and the moving emotion of Gretchen’s tragic fate.

This authoritative edition, which offers Peter Salm’s wonderfully readable translation as well as the original German on facing pages, brings us Faust in a vital, rhythmic American idiom that carefully preserves the grandeur, integrity, and poetic immediacy of Goethe’s words.

327 pages, Paperback

First published January 1, 1808

Loading...
Loading...

About the author

Johann Wolfgang von Goethe

13.5k books7,229 followers
A master of poetry, drama, and the novel, German writer and scientist Johann Wolfgang von Goethe spent 50 years on his two-part dramatic poem Faust , published in 1808 and 1832, also conducted scientific research in various fields, notably botany, and held several governmental positions.

George Eliot called him "Germany's greatest man of letters... and the last true polymath to walk the earth." Works span the fields of literature, theology, and humanism.
People laud this magnum opus as one of the peaks of world literature. Other well-known literary works include his numerous poems, the Bildungsroman Wilhelm Meister's Apprenticeship and the epistolary novel The Sorrows of Young Werther .

With this key figure of German literature, the movement of Weimar classicism in the late 18th and early 19th centuries coincided with Enlightenment, sentimentality (Empfindsamkeit), Sturm und Drang, and Romanticism. The author of the scientific text Theory of Colours , he influenced Darwin with his focus on plant morphology. He also long served as the privy councilor ("Geheimrat") of the duchy of Weimar.

Goethe took great interest in the literatures of England, France, Italy, classical Greece, Persia, and Arabia and originated the concept of Weltliteratur ("world literature"). Despite his major, virtually immeasurable influence on German philosophy especially on the generation of Georg Wilhelm Friedrich Hegel and Friedrich Wilhelm Joseph von Schelling, he expressly and decidedly refrained from practicing philosophy in the rarefied sense.

Influence spread across Europe, and for the next century, his works inspired much music, drama, poetry and philosophy. Many persons consider Goethe the most important writer in the German language and one of the most important thinkers in western culture as well. Early in his career, however, he wondered about painting, perhaps his true vocation; late in his life, he expressed the expectation that people ultimately would remember his work in optics.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
28,050 (31%)
4 stars
29,413 (33%)
3 stars
20,649 (23%)
2 stars
7,166 (8%)
1 star
2,835 (3%)
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,159 reviews781 followers
October 11, 2020
علم، معرفت،شهرت،ثروت
بخاطر چه چیزهای کم‌ارزشی با شیطان معامله میکنید.
من اگر روزی با مفیستوفلس روبرو بشم، ازش میخوام آخرین روزی که باهم بودیم رو تا ابد زندگی کنم.
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews770 followers
January 25, 2021
description
هر کسی که راه می‌رود می‌تواند گم بشود

زمانی فرا می‌رسد که بدجور به خودت می‌لرزی...نه برای آنچه بر سرت خواهد آمد...بلکه برای آنچه از کف داده‌ای...زندگی و عمری که خرج ایدئولوژی و آرمانی کردی که حالا بهش شک داری!!!...شاید بگویی باز وضع‌ات بهتر از آن داعشی‌ها و نظامیانی است که آدم‌ها را کشته و کودکان را سر بریده‌اند...اما نیست....تو هم زندگی‌ات را قربانی کرده‌ای!!!
چیزی که می‌توانست یه هدیه بزرگ باشد را برای هیچ و پوچ به هدر دادی!؟...تو هم یک فاوستی...و من نیز...فاوست تاریخ انسانی ماست که پی برده‌ایم بی‌ثمر در پی هیچ تمام شد...و حالا که بعد هزاره‌ها بیدار شده‌ایم، با جنونی همه‌گیر می‌خواهیم یک شبه رهِ هزارساله را برویم تا شاید آنچه از کف داده‌ایم را بدست آوریم...همین است که وارد عصری شده‌ایم که ماشین‌آلات سریع‌السیر از هر سو سَر برآورده‌اند...به راستی کە انسان جراتِ ایستادن و اندیشیدن را ندارد

شاید بجای گم شدن در این همه راه ایستاد و در خود گم شد...یا کامل غرق می‌شوی‌ یا...نمی‌دانم...گوته که می‌گوید: هر قصد بزرگی در آغاز غلط می‌نماید!!!
Profile Image for Sahar.
221 reviews9 followers
November 11, 2020
اگه میتونستم مفیستوفلس رو ببینم چیکار میکردم
هزار بار از خدا چیزی خواستم و بهم نداده اگهمطمین بودم اون چیزی که میخوام رو بهم میده چیکار میکردم ؟
منم کاری که فاوست کرد رو میکردم
مهم نیست بعدش چی میشه ولی فکر کنم یه آرزو هایی ارزششو داره
(صوتیشو گوش دادم و الانم یه فیلم از ش دیدم که اصلاااا خوب نبودم و انگار یه فیلم صامت ازش هست که حالا میخوام اونو ببینم )
Profile Image for Smn Hgh.
180 reviews25 followers
August 31, 2024
با ترجمه آقای سعید جوزی خوندم و خب به دلیل پانویس ها و توضیحاتشون ،خیلی بهتر میشد ارتباط برقرار کرد با کتاب و مفهوم مستتر تو ابیات
گوته با توجه به زمانه ای که توش میزیسته حرف ها و جهت گیری های مخالف با اکثریت هم داشته و واقعا اون قسمت ها و ابراز شجاعانه و‌هوشمندانه‌اش برام ارزشمند بود
مثلا اشاره به گرد بود زمین
یا انتقاد به کلیسا

توصیفات یه قسمتایی خیلی زیبا بود و هرچند چشمان خسته بودن نمیتونستم از شدت زیبایی، کتاب رو ببندم.

قبل از شروع کتاب، انتظار داشتم سخت خوان باشه و مثل یک «باید» و‌ «وظیفه» بخونمش ولی قسمت هایی بود که از درجه لذتی که کتاب بهم میداد مبهوت می‌شدم.

البته جاهاییم بود که دیگه انقدر به اساطیر یونان ربط پیدا میکرد و پر از استعاره رفرنس بود که آهنگ ابیات از دستم در می رفت، اطلاعات زیاد بود و هضمش دشوار، میدیدم که فقط دارم پانویس کتاب میخونم و این خسته کننده اش میکرد مثلا قسمت رویای شب والپورگیس
(احتمالا کتاب هر خطش پر لذت و نکته بینی باشه برای کسی که به شرایط اجتماعی سیاسی اروپا در زمان نوشتار کتاب مسلط باشه و تبار خدایان یونانی هم به خوبی بشناسه)
به واسطه فاوست پیش از پیش ترغیب شدم اطلاعاتمو در مورد اساطیر و تئوگونی و تبار خدایان افزایش بدم.

در نهایت شرمندگی شخصیت مفیستوفلس برام جالب بود و حس میکنم خیلی از عقاید گزنده از زبان این شخصیت بیان شد و اعتراضیم نمیشد کرد چون راحت میشد در جواب گفت خب شیطانه دیگه از شیطان چه توقعی دارین! ولی صداقت و‌گزندگی‌بعضی از حرفاشو دوس داشتم و همینطور روش گوته
برای بیان این صحبتا...



🎵 چگونه است که از سرِ انسان‌های بیخرد،
هرگونه امید محو نمیگردد؛
وقتی که از دیدن چیزها فقط ظاهرش را میبینند.
و این یکی، حریصانه زمین را به طمع گنج می‌ کاود؛
اما به محض یافتن کرمی، از خوشحالی سر از پا ‌نمی‌شناسد!

🎵 آه! که اعمالِ ما، همچون رنج‌هایمان،
ساختارِ زندگی را جریان می‌دهند.

🎵 مذبله هایی بی ارزش که بیهودگی‌شان،
وابسته‌ام کرده اند به این دنیای بیدزده.

🎵 وای که بهتر می‌بود اگرهمه این کهنه‌آلات را دور می‌ریختم؛
تا اینکه با فکر کردن بیهوده به آن سرگیجه بگیرم.
چیزهایی که از نیاکانت به ارث برده‌ای،
برای افزودن به مال و‌منال خویش گرد‌آورده‌ای.
چیزی که سودمند نباشد، بی گمان باری‌‌ست بر دوش؛
و آنچه مفید باشد در چشم زدنی پدیدار گردد.

🎵 چه نیک بخت است آنکه همچو‌ امیدی دارد؛
در این اقیانوس مملو از خطا شناور ماندن!


🎵یکی از رنگی ترین و واید ترین تصویر های که کتابی باعث شده تصور کنم:
تماشا کن، چگونه شعله ارغوانی و تابناکِ خورشید در حال مرگ.
از میان سبز توده‌های پیچ‌خورده و سنگ فرش شده کلبه‌ها،
سوسو می‌زند در افق، غرق شده و دور می‌شود.
و از پی‌اش روز، عمر خویش از کف ‌می‌نهد؛
اما او همچنان رهسپار، تا در جایی دیگر،
روزی دیگر و حیاتی دیگر سر از خاک بر آرد.
آه! کاش بال‌هایی می داشتم تا ترک زمین گویم؛
در پی خورشید، سیرکنان در مدار جاویدش، می‌نگریستم، پرتو ابدی غروبش.
از ایوان لاجورد افق، همپای گردونه آفتاب،
گستره‌ی دنیای خاموش زیر پاهایم،
کوهسارهایی همه شعله ور، دره‌هایی غنوده،
در آغوش امن سایه‌های تیره،
غلیان نهرهای نقره‌فام، بر بستر جویبارهای زربفت.
و هیچ چیز که از پرواز خداگونه‌ام باز دارد؛
توانش نیست.
کوه‌های سرکش و همه دامنه و گردنه‌هایش،
و اینک اقیانوس، با سواحل داغ و آرامش بخش،
خویش را به اهتزاز می آرد.
... آه! روح با سبک بالی به پرواز می‌آید،
حال آنکه تن برای همراهی‌اش بالی ندارد.

🎵 نفرین بر رویاهای پوچی که در آن گمراهانه،
تظاهر ‌می داریم به اینکه شهرت، نام ناپایدارمان را؛
جاودان می‌سازد

🎵 مانند یک بیماری همیشگی که فراگیر شده است؛
دست در گریبان است، از نسلی به نسل دیگر.
و رخنه می‌کند آرام، از جایی به جای دیگر.
خرد دیوانگی می‌شود و نعمت عذاب،
پس وای بر آن که بازمانده آن نسل‌هاست؛
که از قوانینی که با ما زاده شده است،
افسوس! هیچ سخنی در کار نیست.

🎵خاکستری، دوست گرانقدرم تئوری!
و سبز است درخت زربافت زندگی.
Grau, teuer Freund , ist alle theorie
Und grun ist des Lebens goldner Baum
فلسفه معروف گوته که تجربه زندگی را در تحرک می‌داند. (کسبِ رنگ خالص زندگی تنها با فعالیت است مه به دست نی‌آید اما با تفکر و پیش‌بینی محض تنها نتیجه‌ای مبهم و محو به رنگ خاکستری عاید خواهد شد.)


🎵 تو که با شیطان هم پیاله‌ای،
آیا می هراسی از چنین شعله‌ای؟


🎵 کلیسا معده‌ی بسیار خوبی دارد؛
سرزمین‌های بسیاری را بلعیده،
و هرگز هم به سوهاضمه دچار نشده.
بانوان عزیز! تنها کلیساست که می‌تواند؛
مال حرام را هضم نماید!
...
زنجیرها و بندهای طلا را طوری گرفت؛
انگار که میوه‌‌ای آلوده به گل و لای‌اند.
تشکر کرد، اما به اندازه‌ی سبدی پر از گردو؛
نه بیش و‌ نه کمتر از آن.
در عوض سعادتِ آسمانی را به ایشان وعده داد؛
و آن‌ها نیز با خوشحالی باورش داشتند.
( گوته در مقابل مذهبیون که به وی تاخته و او
را به توهین به انجیل متهم کردند به کنایه می‌گفت که این سخنان را نه من بلکه مفیستوفلس که شخصیت منفی و تیره داستان است عنوان کرده است.)

🎵 در هر شادی، اندکی رنج است؛
و پایان هر دردی نیز آرامش درونی است.

🎵 چگونه بود کهه برای توصیف سیاه‌بختی دیگران، جز کلماتی زننده در ذهن نمی‌یافتم؟
چگونه سیاه‌کاریشان را بیش از آنچه بود می‌نمایاندم؛
با آنکه در چشم خویش چندان زشت نمیافتم.
و گناهشان را چندان بزرگ نمی‌دیدم؛
باز بر خود نقش صلیب می‌کشیدم.


🎵
تو زشتکاری خود با گناهی نهان آغاز کردی؛
...
ننگ، آنگاه که زاده گشت،
پنهان به جهان آورده گشت.
در حریر قیرگونِ شب به حجابش کشیدند؛
چشم و گوش‌هایش را به مهر بستند.
می‌خواستند به شوق که به قتلش رسانند؛
اما بزرگ گردید و رشد کرد.
نگشت نه تنها زیبا و‌ دلپسند،
که هر روز نیز نفرت انگیز‌تر از روز قبل،
چهره‌ی کریه‌اش را به نمایش گذارد؛
در روز روشن‌، برهنه و‌بی‌حجاب.

🎵 آه‌ این بانوی عمو‌زاده‌ام! اوقاتم را تلخ می‌سازد؛
انجام شده را می‌سازد و ساخته شده را عرضه ‌می‌دارد.
زایش هر نویی را به تأخیر می‌اندازد،
تنها روش‌های نوست که چشمان را خیره ‌می سازد.

🎵 هر گردبادی به سمت بالا جریان ‌می‌یابد؛
پندارت این است که تو خود می‌رانی،
حال ‌آنکه همان جریان است که تو را می‌راند.


🎵 اگر در هر گام سرزنش بر کلامش جاری نکند؛
آن گام را برداشته نشده می‌پندارد.
آنچه بیش از همه او را می‌آزارد،
آن است که پیشرفت دیگران را ببیند.
اگر کسی در حلقه‌ای به دور خود بچرخد،
آنچنان که در آسیای فرسوده خود می‌گردد؛
آنگاه هرچیزتان را خوب و شایسته می‌دید،
Profile Image for Maryam Amini.
30 reviews4 followers
March 13, 2022
فاوست – مفیستو جان کجایی؟
من روحمو در قبال چه چیزی معاوضه میکنم؟
اینجاست که در پی یافتن جواب باید تمام حسرت های زندگی و فرصت های از دست رفته رو بیاری جلوی چشمات.
خوشبخت آدمایی که آرزوشون دستیابی به محال و غیرممکنه و نه دوباره زیستن، نه جبران گذشته!
حتی اینجا هم خیلی خوش شانس نیستی چون در نهایت باید یکی رو انتخاب کنی و بذاری بقیه همون طوری بمونن.
عمل بجای کلمه!
فاوست مرد علم، طبیعت گرای آزاداندیش پنجاه سال از عمرش گذشت تا فهمید “عمل” کارسازی و زایندگی میاره و نه کلمه. پنجااااه سال گذشت تا از کلمه به حس و بعد به نیرو و در نهایت به عمل رسید. چند سال برای من قراره طول بکشه؟
دنیای دانته یا دنیای گوته؟
همراهی با مفیستوفلس، شب والپورگیز، رفتن پیش عجوزه جادو همه و همه برای من خیلی جذابتر از دنیای خشک دانته بود. من اگر بخوام به عمق جایگاه آتش زاده‌ها سقوط کنم قطعن دلم میخواد همراهم پادشاه این سرزمین باشه تا ویرژیل (با تمام احترامات ویژه برای ویرژیل عزیز )
Profile Image for Ayob Alaie.
53 reviews68 followers
October 27, 2020
بریم برای جلد دوم از حیرت انگیز ترین کتاب‌های که خوندم
Profile Image for مهرداد.
29 reviews6 followers
August 4, 2013
مردانی اندک شمار که چیزی دانسته اند و آنقدر دیوانه بوده اند که راز آنرا در درون دل نهفته ندارند ،کسانی که عواطف خود را و نظرات خود را بر توده ها کشف کرده اند، در هر عصری به صلیب کشیده و سوزانده شده اند.
فاوست - گوته
Profile Image for Azraa.
55 reviews33 followers
December 10, 2018
- کاش اینقدر از جهان آینده به گوش ما نمی خواندند. گرفتیم بخواهیم با این حال به جهان آینده بپردازیم. در آن صورت چه کسی جهان اکنون را به سر ذوق می آورد؟ شادی حق این جهان است و این جهان شایسته اش هم باد!

-کنجکاوی است که به قدم ها پر پرواز میدهد.
- چه آدم ها زندگی میکنند، با این همه چندان از زندگی خبر ندارند.
- پیری مارا کودک صفت نمیکند، بلکه در وجود ما کودکانی راستین می یابد.

-آن نادر کسانی که به معرفتی رسیدند و چندان ساده دل بودند که خزانه ی سرشار قلب خود را بگشایند و دید و دریافت خود را با مردم غوغایی در میان بگذارند، پاداش جملگی آن ها از دیرباز میخ صلیب بوده است و لهیب آتش.

- دنیا تاریک شده است و هوا سرد. مه هم دارد فرود می آید. گرمای پناه خانه، آدم قدرش را شب که شد میداند.

- زندگی از آنِ کسی است که شجاعت به خرج دهد.

- وه که اگر در پستوی تنگ ما چراغ از نو و دوستانه نور بدواند، در سینه ی ما هم قلب روشنا می گیرد و به شناخت خود می رسد. خِرَد از نو خاموشی را به کنار می گذارد و امید باردیگر شکوفا می شود. پس شوق چشمه و جویبارِ زندگی در جان ها زبانه می کشد.

- مفیستوفلس: ... از مغازله با غم و غصه ات دست بردار. این کار با حرصِ کرکس جان ات را می خورد. در اجتماع مردم ساده به روشنی خواهش یافت که انسانی هستی در میان انسان ها.

- زدن و خرد کردنِ بی گناهی که سر فرود نمی آورد، شیوه ی دقِ دل خالی کردنِ خودکامان، خاصه وقتی است که حق با آن ها نیست.
Profile Image for SARAH.
245 reviews321 followers
November 27, 2020
کیست که بخواهد به این اثر نمره بدهد؟؟آنقدر در مدح و ستایش یکپارچه از این اثر مطلب است،انقدر نام گوته میدرخشد که....خلاصه بگویم درون مایه ای که بر خدا،شیطان ،شر،گناه باشد اصلااااا مورد علاقه من نیست،حتی نزدیک به سلیقه من نیست،اما خب ،یک کتابخوان واقعی دایره امن اش را میشکند و مرزهایی که برای خودش کشیده پاره میکند تا بدور از تعصب بخواند، و دریابد و حالا حکایت من هم همینه،خودم رو به چالش کشیدم،به شدت این نمایشنامه برایم یادآور دکتر فاستوس بود،عجیب ها،امروز پرویز پورحسینی بر اثر ابتلا به ویروس کرونا، از میان ما رفت. پرویز پور حسینی در تله تئاتر دکتر فاستوس باهمراهی جمیله شیخی نقش فاستوس رو بر عهده داشت،امروز من این نمایشنامه رو تموم کردم چهره و بازی پر قدرت این مرد شریف در ذهنم قوت گرفت... خب فاوست گوته را..مگه میشه گفت نخوانید چون من دوست نداشتم!!بخوانید بلکم شما دوست داشته باشید....
Profile Image for Azar.
169 reviews48 followers
Read
January 3, 2013

هرچند هم که آب زیر کاه باشند، امروزه روز
که هر تازه از راه رسیده ای به هرزگیهای خود می بالد،
آنان، در حالی که نمی خواهند خود را فرشته وا نمایند،
بی هیچ ترس اقرار می کنند که پتیاره هایی جهانی اند
Profile Image for Forough.
96 reviews2 followers
May 6, 2009
بی نهایت عالی و تاثیر گذار. ارزو کردم کاش قسمتی از این نمایشنامه رو می دیدم.
Profile Image for Kaveh Rezaie.
281 reviews30 followers
October 19, 2018
علاوه‌بر ترجمه بخش اول تراژدی فاؤست و پی‌نوشت‌های بسیار ضروری و مفید در پایان کتاب، تاریخچه‌ای هم بر فاؤست‌نویسی در انتهای کتاب آمده است.
نرجمه بسیار استادانه و گیرایی دارد و جناب حدادی توضیحات فوق‌العاده و یادداشت‌های پژوهشی عالمانه‌ای را نگاشته است. مختصر و مفید.
خود نمایشنامه و فضاهایی که دارد مسحور کننده است.
Profile Image for Toranj Askari.
2 reviews
September 8, 2024
فاوست از آن آثار عجیبی‌ست که باید خواند. گوته در آن از دکتر فاستوس مارلو اقتباس می‌کند اما در ادامه این بازپروری را گسترش می‌دهد؛ هلن اوریپید و کتاب مقدس و ... را هم احضار می‌کند و آن‌ها را گاه دستکاری می‌کند و این کار را با خلاقیت خاص خود و ادیبانه انجام می‌دهد. از ظرایف خردمندانه می‌توان به همراهی چهار عنصر :«احتیاج، گناه، نگرانی و بی‌نوایی» اشاره کرد.
چیزی که مشهود است موضع تند گوته نسبت به زنان است. شاید بتوان این موضع را با توجه به زمانه و شرایط زیست او پذیرفت، و بر همین اساس است که حساسیت ما، خواننده‌ای که در این مکان و زمان زیست می‌کنیم را نیز باید پذیرفت. با این حال هر چند که او در طول اثر مدام زنان را به دو دسته‌ی جادوگر/خبیث و ساده‌دل/احمق تقسیم می‌کند؛ پایان بندی اثر وضعیتی متعارض ایجاد می‌کند. او با وجود اطناب همین اثر، دیالوگ برخی زنان را «پرگویی زنان» عنوان می‌دهد.
از سوی دیگر تأثیر حافظ بر او و بخش دوم فاوست مشخص است. به‌خصوص تاثیر عرفانی و علاقه به توبه از یک سو و از سوی دیگر میل به شاهدبازی، و توصیف فرشتگانی که در قامت پس بچه‌گان و مردان جوان ظاهر می‌شوند.
Profile Image for زمین.
85 reviews6 followers
August 31, 2024
5 | 5
ترجمه ی محمود حدادی / نیلوفر / کتاب اول
Profile Image for Hamid.
23 reviews15 followers
July 20, 2020
فاوست به زعم من داستان فردیست که نه از دانش چیزی عایدش شده و نه از زندگی. از اولین مونولوگ، فاوست در پی یکی شدن با روح طبیعت، فراتر رفتن و تعالی یافتن از خود محدود خویش است؛ در پی مطلق، نامحدود و بی‌کران. سرخوردگی اولیه از ضعف خویش که نمی‌تواند با روح طبیعت مواجه شود و بعد قطع این مواجهه الهام‌وار و نه از طریق دانش بلکه از طریق شوق و اشتیاق پرشور با مزاحمت واگنر که شاگردی با دید محدود است و وابسته به سنت نگره خشک کتاب‌محور، همه، تضاد درونی روح فاوست را نشان می‌دهد. فاوست بعد از دسترسی به همه علوم و دانش روز دریافته که از این طریق راهی بر جهان بی‌کران نیست و بدین سبب در ترجمه کتاب مقدس وقتی میخواند در ابتدا کلمه بود، نمی‌تواند این شان والای کلمه را قبول کند و آن را با عمل جایگزین می‌کند. برای فاوست کلمه از شان فعال خود افتاده است. از این‌جا هم البته در پی این عمل‌گراییست که با مفیستوفلس هم‌پیمان می‌شود. اما مفیستو کیست؟ "من بخشی از آن نیرویم که همیشه خواست‌اش بر بدی است و همیشه خوبی به بار می‌نشاند."..."من آن روح‌ام که کارش نفی است و نفی کاری است به حق. زیرا هر چه زاده می‌شود، در خور آن است که زوال بیابد. بنابراین بهتر بود که هیچ چیزی پدید نمی‌شد و هستی نمی‌یافت. چنین است هر آن‌چه شما اسم‌اش را گناه یا ویرانگری، خلاصه کلام اصل شر می‌خوانید، عنصر وجودی من است." مفیستوفلس در این دو گفتار خود را بسیار عجیب جلوه می‌دهد؛ از طرفی نیرویی که بد است ولی خوبی به بار می‌آورد!! اگر کسی تاریخ گفتارهای در باب هواهای نفسانی را خوانده باشد، در کلام متفکران و اقتصاددانان سیاسی همان قرن، علی‌الخصوص روشنگران اسکاتلندی، مقام هواهای نفسانی آدمی برای آنان به چنین مقامی نایل می‌شود. آنان دیگر هواهای نفسانی را نه به معنای گناه‌بار گذشته در سنت کلیسای مسیحی می‌فهمند بلکه آن را با عنوان منافع فردی و جمعی وارد گفتمان اقتصادی کرده و یکی از ساحت‌های قابل بررسی آدمی می‌دانند که می‌تواند به سعادت دنیوی آدمی کمک شایانی کند. از طرف دیگر نیروی نفی است که در انقلاب فرانسه نمود یافته؛ انقلابیون فرانسه بنا به گفته هگل در پدیدارشناسی روح، با نفی همه ساحت‌های حکمرانی و دولت، هرگونه محدودیت از بالا را بر آزادی نفی کردند که البته منجر به حکومت ترور و وحشت سال‌های پسین شد. به نظر می‌رسد مفیستو از همینجا با نمودهای مدرن زندگی آدمی پیوند می‌یابد و فاوست انسانی است که با انتخاب عمل به جای کلمه با این نمود هم‌پیمان می‌شود. نتیجه این پیمان اما از بین رفتن سادگی و پاکی دخترکی روستایی است. اما نه بی‌آن که او خود آگاهانه پای در این راه بگذارد. او آگاهانه دل در گرو عشقی می‌سپارد و همان عشق است که در خلوص خود در پایان رستگارش می‌کند. فاوست تراژدی چندوجهی عمیقی است که هربار با دوباره خواندنش وجه دیگری از آن پدیدار می‌شود و البته هرباره خواندنش ما را به انسانیت نزدیک‌تر می‌کند.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books246 followers
November 9, 2020
هر آن کنش انسانی به‌ناچار در مناسبات دیگران و زمانه تغییر پیش می‌آورد و به این معنا گامی است اجتماعی و تاریخی. شرط چنین گامی دست‌اندازی در مناسبات موجود و برداشتن آن‌ها از سر راه است. کنش انسان از این دید، رنگی از تجاوز و گناه به خود می‌گیرد. در بخش اول فاؤست فاجعة این کنش و گناه هنوز در حیطة زندگی فردی رخ می‌دهد. اما در بخش دوم بدل به تراژدی عام انسانی می‌شود. چنین تراژدی‌ای هنگامی بروز می‌کند که انسان از زندگی ساده و با طبیعت‌همسوی خود به در می‌آید، پرده از راز قانونمندی طبیعت برمی‌دارد و در نتیجه در ساحت آن به راه خودمختاری و تحمیل اراده می‌رود. فاؤست نماینده چنین انسانی است. فاجعه‌هایی که او به‌بار می‌آود، نه ناشی از خصلتی خاص، که از دید هستی‌شناختی برخاسته از سرشت زندگی انسان مدرن است.
Profile Image for Saa Rajabi.
11 reviews1 follower
December 26, 2022
«فاوست: آه، خوشا آن مرد که مرگ در اوج تابش پیروزی تاج خونین افتخار را بر سرش می‌گذارد، یا آن مرد که پس از رقصی طوفانی، مرگ در آغوش یکی زن به سراغ‌اش می‌آید. کاش من هم به جذبه‌ی نیروی آن روح بزرگ درمی‌آمدم و بی‌جان بر خاک می‌افتادم.

مفیستوفلس: با این حال من کسی را می‌شناسم که شیشه‌ای زهر در خانه داشت و در آن شب کذا آن را به لب نرساند.»
Profile Image for Ali.
Author 17 books687 followers
October 11, 2016
این کتاب یک بار توسط آقای اسدالله مبشری، و بار دیگر توسط "م. الف. به آذین" (محمود اعتمادزاده) به فارسی برگردانده شده. وسواس آقای مبشری اثر را تا اندازه ای از ملاحت اصلی تهی کرده است، حال آن که ترجمه ی به آذین به روح اثر گوته نزدیک تر است.
Profile Image for Siavash Karbassi.
19 reviews1 follower
Read
December 4, 2012
بعد از دوماه سر و کله زدن با این کتاب می تونم بگم بخش زیادی ش رو نفهمیدم و شاید دوباره خوندمش
Profile Image for Iman Rostami.
14 reviews
October 26, 2024
خیلی دوس دارم شیطان باهام معامله کنه و روحم رو در ازای ی سری چیزا بفروشم. میتونم روح بهتری بخرم بعدا؟ حتما
Displaying 1 - 20 of 20 reviews