نثری که نظم بود. کتاب از سه بخش مجزا تشکیل شده. بخش اول پر از تمثیل. بخش دوم بیان درد همیشه آموزش و پرورش در قالب معلم نقاشی و بخش سوم مصاحبه با یک نقاش.
كتاب من باز بود. چيزي نميخواندم. دفترچهام را روي كتاب باز كرده بودم. و نقاشي ميكردم. درخت را تمام كرده بودم. رفتم بالاي يك كوه يك تكهابر نشان بدهم, داشتم يك تكهابر ميكشيدم, رسيده بودم به كوه, كه باران ضربه بر سرم فرود آمد, فرياد معلم بلند بود: «كودن, همهي درسهايت خوب است. عيب تو اين است كه نقاشي ميكني». كاش زنده بود و ميديد هنوز اين عيب را دارم. تازه, نقاشي هنر است. هنر نفي عيب است. و نميتوان به كسي گفت: «عيب تو اين است كه هنر داري». جرأت داشتم به او بگويم كودن كه نميتواند همهي درسهايش خوب باشد؟