Omar Khayyám was a Persian polymath, mathematician, philosopher, astronomer, physician, and poet. He wrote treatises on mechanics, geography, and music. His significance as a philosopher and teacher, and his few remaining philosophical works, have not received the same attention as his scientific and poetic writings. Zamakhshari referred to him as “the philosopher of the world”. Many sources have testified that he taught for decades the philosophy of Ibn Sina in Nishapur where Khayyám was born buried and where his mausoleum remains today a masterpiece of Iranian architecture visited by many people every year.
Outside Iran and Persian speaking countries, Khayyám has had impact on literature and societies through translation and works of scholars. The greatest such impact among several others was in English-speaking countries; the English scholar Thomas Hyde (1636–1703) was the first non-Persian to study him. The most influential of all was Edward FitzGerald (1809–83), who made Khayyám the most famous poet of the East in the West through his celebrated translation and adaptations of Khayyám's rather small number of quatrains (rubaiyaas) in Rubáiyát of Omar Khayyám.'
نوروزنامه. انصاف، از عمر بن ابراهیم خیام، انتظار تصنیف چه کتابی جز این می رفت؟ با این اسم دل انگیز، با نثری ساده، با ته مایه ای از شوخ طبعی، و فصلی مفصّل در فوائد شراب و نظر به چهره ی نیکو!
کتاب در شرح نوروز است، این که اسم و رسمش از کجا آمده، پادشاهان چه رسوماتی را در آن مرعی می داشته اند و حکایات مختلفی در این باب، و جالب تر از همه، مختصری از محاسبات نجومی مربوط به زمان نوروز (که همان زمان قرار گرفتن خورشید در نقطه ی اعتدال بهاری است) و محاسبات مربوط به سال کبیسه. این دو فقره ی اخیر، خواننده را مطمئن می کند که کتاب از خود حکیم نیشابور است.
چند خطی از ترجمه ی انگلیسی رباعیات خیام به قلم فیتزجرالد
آنها که معمای وجود را بوسیله دین یا علم می خواهند حل کنند بجائی نخواهند رسید،زیرا ما قادر به ادراک حقیقت نیستیم من روح خویش را فراز سپهر فرستادم تا از جهان دیگر خبری باز آورد،بازگشت و گفت : بهشت و دوزخ باتست، فردوس دمی ز وقت آسوده تست و دوزخ شرری از رنج بیهوده ات
خیام هر رنجی را بیهوده می داند و همه چیز را فرمانبردار تقدیر و نوشته شده میخواند
بر لوح نشان بودنی ها بوده است پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است در روز ازل هر آن چه بایست بداد غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
و برای رهایی از این درد انسان ها را به مستی فرا می خواند
می نوش ندانی از کجا آمدهای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
یعنی هرچه بر سرما آید خوش آید و نباید سعی در تغییری کنیم پیوسته بخوریم و بنوشیم و در مستی بگذرانیم همانند یه معتاد خمار !!!!!! ........ در مورد کتاب
راستش اصلا کتابی نبود که انتظارش را داشتم و گاهی از سطحی بودنش خنده ام می گرفت و فک میکردم شاید این کتاب فقط به خیام منسوب شده باشد ولی وقتی به فصل فواید شراب رسیدم شکی برام نماند که کار خود خیام هستش ؛) چند سال پیش،یکی از سخنرانان ایرانی که از اون پر ادعاهاست فریاد میزد که قبل از گالیله،چرخیدن زمین به دور خورشید برای دانشمندان مسلمان ایرانی اظهر من الشمس بوده در این کتاب عمر خیام، خورشید را در دستانش گرفته بود و دور زمین آنهم با حساب ارقام و ریاضی می چرخاند که سرم گیج می رفت :) یه ستاره هم زیاد بود برای خود کتاب، ولی مقدمه اش خیلی قشنگ بود مخصوصا ترجمه رباعیات خیام که فیتز جرالد بصورت افتباسی انجام داده رباعیات را از حالت جدا جدا در آورده و بصورت مربوط بهم و بدنبال یکدیگر نهاده است در مقاله ای خواندم که فیتزجرالد علت این تصرف در رباعیات را بی مایه گی شاعران ایرانی (البته به اسثنای حافظ ) می داند فيتز جرالد در سال 1857 ، درنامه اي به دوست خود ادوارد ب. كاول مي نويسد: “It is an amusement for me to take what liberties I like with these Persians, who (as I think) are not poets enough to frighten one from such excursions, and who really do want a little Art to shape them.” براي من مايه سرگرمي است كه در آثار شاعران ايراني آزادانه دست برم . چرا كه ، به باور من،اينان چندان مايه اي از شاعري ندارند كه انسان نگران چنين دخل و تصرفهايي باشد، و در ، واقع، نيازمند اندكي هنر هستند كه كار آنان را سر و ساماني بخشد . (برگرفته از لفوير، 1992 ( ص 80
××××××××××××××××××××××××× بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلافروز خوش است از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است حکیم عمر خیام
فرارسیدن نوروز و آغاز سال 94 بر همه ایرانیان و دوستان بزرگوار و گرانقدرم پیروز باد امیدوارم سالی خوش و پر از کتاب در انتظار همه ما کمین کرده باشه و با حمله به این قلعه اساطیری ،دانایی را فتح کنیم و نادانی درون را شکست دهیم .... ما ایرانی ها آن ارج و احترام گذشته را در نزد مردمان دیگر از دست داده ایم دیگر سرزمین خورشید دنیا را نورانی نمی کند و این فقط یک علت دارد ... سال 93 روزهایی پر از گریه های تلخ بود یکی از وقایع خیلی وحشتناک که در همین صفت هم نمی گنجد اسید پاشی بود
و بعد شوخی کردن با این عمل زشت و پاشیدن آب به صورت دختران و زنان
اولی ریشه در افراط گرایی مذهبی داشت که متاسفانه یکی از ویروس های لا علاج جهان سومی ها شده است
دومی از نادانی و در ظلمت بودن ،حرف های زیادی میزند اینکه برخی جوان های ایرانی همه چیز را در شوخی و تفریح می بینند و هیچ احترامی برای ارزش ها قائل نیستن
مملکت افراط و تفریط شده ایم پیرها سنتی و جوانان فقط دنبال قانون شکنی هستند و هر چیزی را به شوخی گرفتن
ما چیزای خوب فرهنگ کهن مان را داریم از دست می دهیم اعتماد و انسانیت و راست گویی و ...همه بر باد رفتند ما بی هویت شده ایم سخنان زرتشت دیگر قلب مارا به تپش وا نمی دارد پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک همه قصه شده اند برای ما !!! همه درد ما از نادانی است من قسم میخورم که این جوان آب پاش نمی فهمد کارش چقد زشت است و فک میکند یه شوخی کوچک است که خود و اطرافیان را شاد میکند
تا وقتی همه ما با ظلمت درون خود نجنگیم خورشید طلوع نخواهد کرد ... به امید آنروز دیگر از دی نگوییم که امروز خوش است جه ژن تان پیروز بی
نوروزنامه کتابیه منسوب به حکیم عمربن ابراهیم خیام (که احتمالا ارادتش به الکلیجات و شراب شناخته شدهتر از نوروزنامه و کارهای نجومی و ریاضیاتیشه😉). چرا میگم منسوب؟ چون خیام یک کتاب ناتمام دیگه هم دربارهی نوروز داره و گروهی احتمال میدن که نوروزنامه رو کس دیگری به تقلید خیام نوشته. به هر حال، این کتاب چه از خیام باشه و چه نباشه متن خوبی دربارهی شناخت نوروزه. در نوروزنامه میخونیم که این رسم از کجا اومده، محاسبات نجومیش چی بوده و در طول تاریخ چطور برگزار میشده. به جز نوروز و رسوماتش، این کتاب مطالب دیگهای هم داره. مثلا دربارهی نام ماههای سال، خاصیت زر و سیم و این که چرا اونها رو عیدی میدادند، علامت دفینهها، خواص انگشتر، جو و خواصش، تاریخ و هنر شمشیر و تیروکمان، هنر و خاصیت قلم، شیوهی خط نیکو نوشتن، ویژگیهای اسب و سوارکاری، خواص شراب و شرایط مصرف هر نوع شراب با توجه به طبع فرد، داستان پیدایش انگور و فضیلت روی نیکو. این کتاب، کتاب بسیار کمحجمیه اما مطالب جالبی داره. اگر با نثر کهن آشنایی ندارید ممکنه ابتدای خوانش کمی براتون سخت باشه اما نترسید. غیرقابل فهم نیست و خیلی زود بهش عادت میکنید.
تو ایام نوروز کتابی از خیام خوندم که عجیب بود. البته ورژنی که از کتاب خوندم ابتدای اومده بوده راحع به ترحمه انگلیسی آثار خیام صحبت کرده بود و مدل ترجمه رو(که باعث معروفیت جهانی خیام شده) بررسی کرده بود و سپس در نیمه دوم متن نوروزنامه خیام رو آورده بود. سخنان مجتبی مینویی من باب این کتاب و تالیفش هم اولش آورده بود؛ که مثلا میگفت به نظر مال خود خیامه و سندی نیست که برای اون نباشه، اما مشخصه که خیام براش وقتی نذاشته و سریع نوشته تحویل شاه اون زمان داده رفته. فروردین ۱۴۰۴
اندر تاریخ شاهان و نوروز: چون از ملک او(جمشید) چهارصد و اند سال بگذشت دیو بدو راه یافت و دنیا در دل او شیرین گردانید، و دنیا در دل کسی شیرین مباد.
اندر هنر قلم: و هر چند اجتماع مردم برآنند که مصطفی علیه السلام امی بود و آن او را معجز بود که تمامی قوت او بدان بود، آن چه نویسندگان به قوت نبشتن کردند و آنچه بدانستند او بهتر از همه بکرد و بدانست. و بعضی از علما بر آنند که او را در هیچ علم دانا نگوییم، و او نادان نبود در دانستن خط اما ایزد تعالی به او گفت "و لا تخطه بیمینک".
اندر هنر شمشیر: شمشیر پاسبان ملک است و نگاهبان ملت و تا وی نبود هیچ ملک راست نایستد. نخستین گوهری که از کان بیرون آوردند آهن بود زیرا که بایسته تر آلتی مر خلق او را بود و نخست کس که از وی سلاح ساخت جمشید بود و همه سلاح با حشمت است و بایسته و لیکن هیچ از شمشیر باحشمت تر و بایسته تر نیست که وی ماننده آتش است با شعاع و ذوحدین و زیرکان گفته اند که جهان بی آهن چون مردی جوانست بی ذکر که از او هیچ تناسل نیاید. و چون از روی خرد بنگریم مصالح جهان همه زیربیم و امیدست و بیم و امید به شمشیر باز بسته است، چه یکی به آهن بکوشد تا امیدش برآید و یکی از آهن بگریزد تا بیمش نگهبان او شود و تاج بر سر ملوک که می ایستد به آهن می ایستد و گنجشان که پر میشود به آهن میشود و جهان آراسته و آبادان بدوست.
کتابی است درباره ی آیین نوروز نزد پادشاهان ایران باستان. در ابتدای کتاب خیام به طور مختصر تاریخچه ای از این پادشاهان اسطوره ای-تاریخی عرضه می دارد و به اشاره از سنن حکمرانی آنها نیز ذکری می کند - و مثلا بنی عباس را به خاطر به کار گیری سنن آن پادشاهان تاحدی می ستاید. سپس به دعای موبد موبدان در نوروز خطاب به شاه اشاره ای می کند و آیین نوروز نزد شاهان را شرح می دهد. در خلال این توصیف از چیزهایی که در جشن نوروز به صورت نمادین حضور دارند یاد می کند. باقی کتاب پرداختن به این عناصر نمادین، هر یک در فصلی جدا، است: زر، انگشتری ( که همزمان مهر هم هست )، خوید ( علف، جو یا گندم تازه رسته )، شمشیر، تیر و کمان، قلم، اسب، باز، شراب و روی نیکو
خیام در هر فصل به انواع و مزایای آن چیز اشاره می کند و گاهی حدیثی از پیامبر یا حکایتی اغلب از قدمای فارس - چه شاهان باستانی و چه شاهان ایرانی بعد از اسلام - به آن الحاق می کند. آشکارترین ویژگی مطالب دفاع همه جانبه از سنت های ایرانی است. احادیث اسلامی هم صرفا در راستای تأیید نقل شده اند. حتی کار به آنجا می رسد که خیام علت پاره کردن نامه ی پیامبر توسط خسروپرویز را این می داند که نامه ی پیامبر مهر نداشته و شاهان را با نامه ی بی مهر کار نیست. همچنین است دفاع همه جانبه از شراب و مزایای آن
چاپ و تصحیح
کتابی که من خواندم به کوشش علی حصوری بود و اون خود در مقدمه اذعان کرده بود اهل تعلیق و توشیح نیست. این نداشتن تعلیقات ویژگی منفی ای بود و جاهایی - مثلا وقتی بحث ها نجومی یا پزشکی بود - آشکارا به چشم می خورد. دیگر آنکه علائم نگارشی در کتاب رعایت نشده بود و صرفا باخواندن، آغاز و انجام جملات را می شد فهمید. به نظرم اغلاط چاپی هم درش بود
اونجایی که حافظ میگه: «شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم» جدا از معنای عرفانی و اینا، بهصورت لفظی اگر معنا کنیم میرسیم به اینکه در درجه اول شاید به نظر بیاد گلاب رو فقط برای اینکه مزه و بوی شراب تغییر کنه به قدح میافزودند. به نظر درست هم میاد. ولی داخل کتاب نوروزنامه خیّام در بخشی به معرفی شرابهای گوناگون پرداخته. از قضا بخشیش هم مرتبط با همین شراب ارغوانی بود. شرابی که نه تیره باشد و نه تنک. خیام اینگونه نوشته که:"چون نیکو آید موافقترین شرابها است مردمان معتدل مزاج را شاید. و از مضراتش اینکه مردمان گرممزاج را زیان دارد. جهت دفع مضرتش ممزوج کنند به آب و گلاب تا زیان ندارد." دوتا نکته شد. اول اینکه به گفته حکیم خیام شراب ارغوانی از بهترین نوع شرابها بوده. و به همین خاطر هم جناب حافظ در این شعر از شراب ارغوانی سخن به میان آورده. و نکته دوم اینکه در قدیم چون شراب دارای مزاج گرمی بوده اون رو با گلاب مخلوط میکردند تا ضرری به سلامتی افراد نزنه. جالب بود. **** قسمت بالا رو در حین خوندن کتاب نوشتم. نظرم در مورد کتاب؟ راستش چندوقتی بود کهنخوانی نکرده بودم و وقتی وسط کتابهای کتابخانه شهر چشمم به نوروزنامه افتاد هوس خواندنش را کردم. کتاب تعداد صفحات زیادی نداشت و برای دوستانی که کهنخوانی را دوست دارند کتاب سادهای بهحساب میآمد. خواندنش هم وقت زیادی نمیبرد و میشود در یک عصر آرام نشست و خواندش و از اندیشههای خیام استفاده کرد.
نوروزنامه ی خیام را دو روز مانده به عید 99 تمام کردم. از کتاب های مهجور خیام است. من خودم نشنیده بودم که خیام چنین کتابی داشته باشد. حال و هوئای نوروز ندارد این روزهای قرنطینه و در خانه ماندن. - می نوش و زلف دلبری به کف گیر تا چند روزی بیش نمانده است . پس از من و تو جهان سال ها به جا خواهد ماند و آن را پروای امدن و رفتن ما نیست. کاروان عمر تو دمی بیش نمی ماند. آن را در کشف اسرار وجود صرف مکن که از عالم شک تا یقین یک نفس بیش نیست. این یک نفس را عزیز دارو در جست و جوی وجود و عدم ناچیز مکن. . - گذشته و آینده دو عدم است و ایام عمر که به این دو عدم محدود است دمی بیش نیست. . - من روح خویش را فراز سپهر فرستادم تا از جهان دیگری خبری بازآورد. بازشگت و گفت بهشت و دوزخ با توست. فردوس دمی ز وقت آسوده ی توست و دوزخ شرری از رنج بیهوده است. . - در کارگه کوزه گری رفتن دوش دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش . - ان قصر که بر چرخ همی زد پهلو بر درگه او شهان نهاندی رو دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای نشسته و می گفت کوکو کوکو . یکی از مضامین مهم نوشته های خیام نوحه گری بر گذشته ی باشکوه و باستانی ایران بوده است. . نوروز در زمان جمشید که خدواند دوازده فرشته در آشمان و گوشه های زمین داشت برای محافظت از مردم در مقابل اهریمنان . 4 فرشته در آسمان 4 فرشته در گوشه های جهان تا اهریمنان از کوه قاف نگذرند. 4 فرشته در آسمان و زمین که اجازه ندهند دست اهریمنان به مردمان برسد. . دوران جمشید خیلی شباهت دارد به دوران سلیمان در عهد عتیق . اغاز با بررسی ماه ها فروردین- آغاز رستن- سراسر آفتاب اردیبهشت- بهشت خرداد- ماهی ست که خورش دهد مردمان را از گندم و جو و میوه تیرماه- تیر آفتاب از غایت بلندی مرداد- خاک داد خویش بداد از میوه ها شهریور- دخل پادشاهان- شه- در این ماه مهرماه- مهربانی مردمان بر یکدیگر آبان- آب ها زیادت گیرند. آفتاب در این ماه در برج عقرب باشد. آذر- آتش- یعنی ماه اتش است. چون هوا سرد می شود نیاز به آتش می شود. دی- دیو زیرا این ماه درشت بود و زمین از سرسبزی ها دور مانده بهمن- به همان مانند. مانند دی ماه می ماند اسفند- به زبان پهلوی میوه0 یعنی میوه و گیاهان دمیدن گیرند و نوبت آفتاب به اخر رسد. . کیومرث ماه ها را به دوازده قسمت تقسیم کرد. هوشنگ که با دیوان قهر کرد و بافندگی و اهنگری پیشه گرفت. - تصویر هوشنگ در حال بافندگی و قهر کرده با دویان در ذهنم که خیلی بامزه است.- . من با تعابیر ماه ها خیلی لذت بردماما انتهای کتاب نوشته اینها درست نیست و از خیام بعید بوده که اینطور سهل نام ماه ها را ترجمه کند. . طهمورث را دیوبند می خوانند. دیوان را در اطاعت اورد. ایبریشم و پشم ببافت. طهمورث را دیونبد می خوانند. جمشید برادر اوست که در زمان او نوروز پدید آمد. در این روز زر و انگشتری و کافور و زعفران و مشک و عنبر و عود بیرون اورد و... پس در این روز جشن ساخت و روز عید نامیدش . اما از جمشید فر ایزدی می رود دقیقا مثل سلمیان که انگشترش را گم می کند و گمراه می شود در اواخر عمر. بعد از جمشید. ضحاک بر جمشید پیروز می شود. فریدون ضحاک را شکست می دهد و مهرگان را پدید می اورد. جشن سده روزی ست که فریدون بر ضحاک پیروز می شود. - گشتاسب که دین زرتشت را پذیرفت. . زر- جوانی را زیاد کند. پیری را دیر رساند. صورت نکو گرداند. - یاد ان آقایی افتادم که در موزه ی هنر فلوریدا دیده بودم و دندان های بیش از اندازه زردی داشت. دندان های طلای خیلی ترسناک- زمین هایی که زیرشان زر باشد برف در ان ها پا نکیرد و باران جمع نشود- یاد ماجرای شهر ری و شبانه رفتن های لوجان در راستای گنج با یک مردی که اسمش محمد بود و بیش از اندازه با ادب بود.- حکایت هایی هم در باب زر می گوید که کمی خرافاتی ست برای حکیمی مثل خیام. مثلا اگر زن دیوانه ای طلا بپوشد خوب می شود.- یکی از رسم هایی که هنوز هم پابرحاست آب طلا دادن به بیمار است برای قوت بخشدن به او. فکر کنم این کاری بود که خانوم فیلی یکی از همسایه هایمان انجام می داد.- . انگشتری- در انگشتر پادشاهان باید الماس و یاقوت باشد. نخستن کسی که انگشتری درست کرد جمشید بود. یاقوت- اتش به آن کار نبقتد الماس- از تشنگی باز می دارد. . جکایت- اسکندر خواب دید انگتشری دارد که نگین ندارد. تعبیر خواب- جهان همه ملک تو گردد اما تو از آن بهره ای نخواهی برد. سوالی که برام پیش میاد اینکه چطور؟ چگونه ممکن است. . 2. جو هم غذاست و هم دارو راحت کاشت می شود و راحت انبار می شود. جو غذای پیامبران است. - آدم گندم بخورد و از بهشت اتاد. گندم را عذای او کرد و می خورد و سیر نمی شد. جو فرستاد. خورد و سیر شد. . 3. شمشیر- انواع شمشیر و پادشاهان 4. تیر و کمان بهرام گور که تیراندازی می کرد و پیامبر که گفته بود به فرزندان خود تیراندازی بیاموزید. 5. قلم انواع قلم قلم را مشاطه ی ملک خوانند و سفیر دل نخسیتن کسی که دبیری کرد طهمورث بود. حکایات قلم که مرگ و زندگی افراد را نجات می دهد و سپاهی که با نوشتن نون و اضافه کردنش سپاهاین از جنگ بازنگشتند و با یک نقطه ی قلم هزاران شمشیر و انسان و... 6. اسب نام های گوناگون اسب- کمیت-شبدیز- زردرخش- زاغ چشم- ابلق- سیاهرخش- خرماگون- میگون- سیمگون-سمند احترام به اسب 7. باز و شکار - باز از عقاب کوچکتر است. 8. شراب که بیماری کم کند و تندرستی بیاورد. فواید شراب حکایات که گفته می شود اول بار در ممکت باغ شمیران پدید آمد. که جرعه ی اول ترش کرد. جرعه ی دوم طرب و سرود. جرعه ی سوم- شکوه پادشاه در نظرش تنگ امد. . 9. روی نیکو قصه ی سلطان محمود که پسر روی نیکو می گیرد- ماجراهایی از این دست که در رساله ی دلگشا بسیار است. . آنچه امروز مزه ی شربا می گوییم سابقا نقل گفته می شده. در پی نوشت داستان ها . اسامی حاکمان و حتی اسم ماه ها را تصحیج کرده است. مثلا داستان پیدایش شراب در زمان جمشید که انگور بسیار دوست داشت خمره ای ��رست کرده بود برای زمستان. که سر خمره رفت دید زهر است و گفت نخورید. کنیزکی رنج دیده ریخت و خورد و از رنج زندگی رهایی یافت. . فردوردین در پهلوی به معنای فروهر- ایزد نگهبانان اردیبهشت به معنای بهترین راستی خرداد- سلامت و کامل بودن تیر ماه- فرشتگان درجه دوم- ستاره ی عطارد مرداد- بی مرگی شهریور- مملکت مطلوب مهر- روشنایی مطلق و خدای آفتاب آبان- فرشته ی نگهبان اب آذر- فرشته ی نگهبان آذر دی- اورمزد- آفریدگار- هرمز بهمن- منش و نیک نهاد اسفند- مظهر فروتنی و فرمانبرداری . پس از ایم دوازده ماه یکی به نام خداوند- دی و شش تا( اردیبهشت- خرداد و مرداد و بهمن و اسفند) فرشتگان درجه ی اول و 5تای دیگر فرشتگان کوچکتر هستند.
پیروزی قوای مناسبتی خواه بر نیروهای "هرگز منسوب به فلانی و بهمانی را نمی خوانم"، هر چند چنان که باید و شاید مناسبتی از آب در نیامد و فقط کمی نوروز داشت.
شبی از شبها که متنهای کهن را میخواندیم به بخش شراب نوروزنامه رسیدیم. یکی دو تا از دوستان خوششان آمد. تصمیم گرفتیم که جمعخوانی کنیم. در ۸ جلسه جمعخوانی نوروزنامه را تمام کردیم. جلسهی آخر تصمیم گرفتیم که با حضور یکی از استادان دربارهی نوروزنامهها صحبت کنیم که در تاجیکستان است. بحث جالبی بود. در هر جلسه شروع خوانش متن نوروزنامه، مقدمهای را میگفتم از مقالاتی که دربارهی این کتاب پیدا کردم. در جلسه معمولاً از کسانی که در حوزههای مرتبط مانند نجوم که در ابتدای نوروزنامه آورده شده بهره جستیم. یا در مورد دفینه یابی و زر و انگشتر از یکی از استادان سنگ شناس بهره جستیم. در جلسهی پایانی گفتم که هر چه بیشتر متن را میخواندم د راین که خیام نویسندهی آن باشد بیشتر شک کردم. هنوز هم ترجیح میدهم که آن را منسوب به خیام بدانم تا آن که صد درصد نویسندهی آن را خیام بدانم (آن چنان که مرحوم مجتبی مینوی در مقدمهی خود گفته:این را ار خیام میدانم مگر خلافش ثابت شود. (نقل به مضمون)). متنی را که از آن خواندیم تصحیح استاد مینوی بود. ولی بعدها فهمیدم که علی حصوری هم نسخهای بیرون داده است. این هم جالب بود. دوستانی که در خوانش متن شرکت کرده بودند دچار اشکال میشدند به خصوص که جملات نقطه و ویرگول و نقل قول نداشت. نمیدانستند که کجا باید خوانش را متوقف کنند. برای همین در پایان قرار شد که خودم یک ویرایش فنی بکنم. با این همه، تنها به ویرایش فنی قناعت نکردم. بلکه متن مینوی و حصوری را مقایسه کردم. هر دو تقریباً که نه، تحقیقاً شبیه هم بودند. برخی جاها هر دو در مورد واژگان شک داشتند به دلیل ناخوانا بودن. حصوری در پایان واژهنامهای داده بود. مینوی در ملحقاتی را در پایان آورده بود. تا جایی که ممکن بود آنها را در زیرنویس متن گذاشتم. علائم سجاوندی را تصحیح کردم. نقل قولها را نیز به همچنین . کلماتی مانند مَلِک و مُلک و بوَد و بود را اعراب گذاری کردم. قصلبندیها را درست کردم. ملحقات ضروری را بر اساس نسخهی مینوی پانوشت دادم. معانی را در جلوی کلمات در داخل پرانتز گذاشتم. و خلاصه متن را به لحاظ آموزشی آماده سازی کردم. بسیار خواندنی شده است. قرار است در یک جلسه آن را رونمایی کنیم. جمعخوانیها ضبط شده اند و در صفحهی تلگرام ادبیات کهن بازگذاری شده اند.
مدت ها بود مشتاق خواندن اين کتاب بودم. منتظر زماني مناسب و درخور موضوعي دلپذير چون نوروز و نويسنده اي نابغه در علم و ادب چون خيام بودم تا بدون دغدغه هاي روزمره نهايت لذت را ببرم. اما حيف... . نااميد شدم. بر خلاف نام کتاب تنها چيزي کمتر از يک پنجم کتاب (با اغماض) در مورد نوروز و زمينه هاي مرتبط است. کتاب چندپاره است و مطالب انسجامي ندارند. از هر دري سخني گفته شده اما هيچ کدام از موضوع ها بسط نيافته و به مختصر توضيحي و يا حکايتي بسنده شده است. به نظرم شک در انتساب کتاب حاضر به خيام بسيار بجاست. شايد همان طور که جناب حصوري در مقدمه ذکر کرده است مطالب اين کتاب "حالت يادداشت و چرکنويس" داشته و خيام قصد نگارش کتابي جامع داشته ولي عمرش وفا نکرده... و فردي ديگر اين نوشته ها (و شايد لعن و نفرين خيام!) را جمع آوري کرده است. احتمالا دوستاني اين نوشته بنده را نپسندند و اهميت کتاب را به عنوان مهمترين اثر فارسي خيام و همچنين در بر داشتن گوشه اي از اساطير و داستان هاي سرزمينم را گوشزد کنند. درک مي کنم، اما به نظرم اساطير سرزمينم و نابغه ي علم و ادب آن –خيام- به قدري بزرگ و اثبات شده با دلايل متقن اند که نيازي به آوردن برهان از کتابي ضعيف -که انتسابش به نويسنده هم محل سوال است - ندارند. به هر روي شوربختانه مطالعه اين کتاب براي بنده لذت بخش نبود. دوست دارم پايان بخش اين نوشته ابياتي از خيام بزرگ باشد تا شايد تلخ کامي اين کتاب را با شيريني آن از ياد ببرم.
اي دل چو زمانه ميکند غمناکت / ناگه برود ز تن روان پاکت بر سبزه نشين و خوش بزي روزي چند / زان پيش که سبزه بردمد از خاکت
کتاب جالب هست. با نثر روان و اطلاعاتی که درباره گذشته و اعتقادات کلی مردم میدهد. علاوه بر این اطلاعات جالبی درباره باور عوام از درباره پیدایش بسیاری از چیز ها و بزرگداشت و علت بزرگداشت بسیاری از اعمال و اشیا و حیوانات میدهد. یکی دیگر از چیز هایی که در کتاب مطرح می شود معنای نام ماهای پارسی و علت نام گذاری آنهاست.
با همه اینها من نزدیکی زیادی در تفکر این کتاب با تفکر خیام نمیدیدم.
شاید تنها ارزش این کتاب این باشه که منسوب به خیامه و ارزش تاریخی داره. وگرنه متن جذابی نداره و همونطوری که مجتبی مینوی در تصحیحش میگه تحقیق موثقی روی مطالبش صورت نگرفته.
هر چند که نام کتاب "نوروز نامه، رساله ای در منشا و تاریخ و آداب جشن نوروز" است، اما مطالب جالب دیگری با عنوان های متنوع زیر به همراه حکایت های مرتبط با آنها آورده شده است: - اندر سبب نهادن نوروز - اندر آفرینش خوردشید و آغاز نوروز - اندر نام های ماه ها - اندر تاریخ شاهان و نوروز - اندر آیین نوروز - اندر خاصیت زر و سیم و فرخنده بودن آنها - اندر علامت دفینها - اندر انگشتری و خاصیت آن - اندر معنی جو تازه رسته و خواص جو - اندر هنر شمشیر و خاصیت آن - اندر هنر تیر و کمان و تاریخ آن - اندر هنر قلم و خاصیت آن - اندر شیوه خط نیکو نبشتن - اندر خاصیت اسپ و هنر او - اندر انواع باز - اندر منفعت شراب و خاصیت آن - داستان پدید آمدن انگور - اندر فضیلت روی نیکو
با توجه به حواشی و ملاحظات و همچنین فرهنگ لغات و اصطلاحات آخر کتاب، خواندن نسخه چاپی کتاب به جای پی دی اف آن توصیه می شود.
آخرین کتابم در سال ۱۴۰۳ شد نوروزنامه عالیجناب خیام. امسال رو با شاهنامه شروع کردم با نوروزنامه تموم میکنم چی بهتر از این. کتابی برای نوروز زیبا و متفاوت، از شاهان و ماه های سال تا انگور و پیدایش شراب:) چقدر این انسان افسانه ای رو دوست دارم. متن کتاب سخت خوان و مشکل اما هرچه از خیام برسد نیکوست حتا اگه منتسب به او باشه. ممنون از مجتبی مینوی و صادق هدایت عزیز. دو سه روز زودتر، شادباش برای نوروز باستانی و سال نو. امیدوارم این سال دست های هم رو محکم تر ازقبل بگیریم، کنار هم بمونیم و همدیگه رو تنها نزاریم تا نه فقط به شادی فردی که به شادی های جمعی هم برسیم. بریم ببینیم ۱۴۰۴ چی میشه. مراقب هم باشیم.
خب ببینید. من فکر میکردم قراره اینتو در مورد سفرهی هفتسین و سیزده بهدر و چارشنبهسوری حرف بزنه. به هر حال یه چیزی نزدیک اونچه که منِ قرن پونزدهمی به عنوان نوروز میشناسم. ولی خب چی توش دیدم؟ آقای خیام یا هرکس دیگهای که این رساله رو نوشته اول نوروز رو از نظر نجومی توضیح میده، و میگه کیومرث اولین کسی بود که اینا رو همه کشف کرد. که من هیچی نفهمیدم چون از نجوم هیچی نمیفهمم و از نجوم قدیم که دیگه اصلاً هیچی نمیفهمم. بعدش میگه رسم ملوک عجم بر این بوده که نوروز یه موبدی خدمتشون میرسیده و یه مشتی چیز میز میآورده به عنوان «نوروزی»، همون عیدی خودمون که البته به نظر من کلمهی خیام خوشگلتره. اینجا باید خاطرنشان شد که به من چه که ملوک عجم چی کار میکردن. از خود عجم که اینا ملوکشونن تعریف کن، گرفتاری شدیم. خلاصه بعدش خیام شروع میکنه تکبهتک در خواص نوروزیهای دریافتی پادشاه صحبت میکنه؛ انگشتر، درم و دینار، یه دسته جوی سبز، شمشیر، تیر و کمان، دوات و قلم، اسب، باز، غلام خوشگل، شراب. و دیگه همین دیگه. تموم میشه میره. و در نهایت من لذت برم از خوندن این متن. خیلی جاهاش واقعاً بامزه بود، مثلاً یه جا اسامی انواع اسبها رو میگه، یه جایی یه افسانهی خیلی خیلی جالب در منشأ شراب میگه که اصن ماچ به کلهش. و تازه انواع شراب رو هم نام میبره و میگه هرکدومشون چه ضرری میتونن داشته باشن و میگه برای رفع ضررشون باید با چی بخوریمشون، که پارهم به خدا، آقای خیام، تو یه قهرمانی.
برخی از عالمان شیعه به سبب مخالفت با اهل تسنّن، که محرّم را ماه نخستین خود دانستهاند و به بزرگداشت آن پرداختهاند، عید نوروز را گرامی میدارند. چنانکه شیخ عباس قمی بنابر روایتی از امام ششم شیعیان غسل کردن و نماز خواندن در عید نوروز را مستحب شمرده است (قمی، ۱۳۸۴: ۴۹۴). بعضی هم مخالف این عید باستانی هستند. چنانکه شیخ لطفالله صافی گلپایگانی اذعان کرده است که با آمدن اسلام مزخرفات هفتسین و دیگرمسائل که مال زرتشتیهاست، تمام شده است (صافی گلپایگانی، ۱۳۹۵: ۸۵).
کتاب «نوروزنامه»، اثری خواندنی و ادبی است که در بیان سبب وضع جشن نوروز و اینکه کدام پادشاه آن را وضع نهاد و علت بزرگداشت آن چیست، نگاشته شده است (خیام، ۱۳۸۵: ۲). خیام این کتاب خود را با نام خدا و درود بر تمام انبیاء و پیامبر اسلام شروع میکند (همان: ۱) و در ادامه بهجز نوروز از مطالب مختلفی چون نفی اُمّی بودن پیامبر اسلام (همان: ۴۵)، فوائد شراب و حلال بودن آن (همان: ۶۰-۶۱) و اهمیت دانش و فضایل صورت زیبا سخن میگوید (همان: ۷۱).
مجتبی مینوی در مقدمۀ نوروزنامه ضمن تشکر از کمکهای دوست صمیمی خود، صادق هدایت، این رساله را از تألیفات خیام شمرده است که تذکرهنویسان صراحتاً بدان اشاره نمودهاند و معتقد است تا دلیل محکمی بر بطلان این نسبت اقامه نشود، هیچکس را به تصاحب آن سزاوارتر از خیام نیشابوری نمیشماریم (همان: ۲۶-۳۰).
خیام در فصل اول کتاب، اندر سبب نهادن نوروز، آغاز نوروز را به کیومرث و نامگذاری و نهادینه کردن جشنها و آیینهای نوروزی را به جمشید نسبت میدهد و مینویسد:
اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود یکی آنک هر سیصد و شصتوپنج روز و ربعی از شبانروز باول دقیقۀ حَمَل باز آید بهمان وقت و روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدّت همی کم شود (همان: ۲). چنانک آفتاب از سَر حَمَل روان شد... چیزهای نو پدید آمد... از بهر بزرگداشت آفتاب را و از بهر آنکه هر کس این روز را در نتوانستندی یافت نشان کردند، و این روز را جشن ساختند (همان: ۴). تا بروزگار گشتاسپ، چون از پادشاهی گشتاسپ سی سال بگذشت زردشت بیرون آمد، و دین گبری آورد، و گشتاسپ دین او پذیرفت... گشتاسپ بفرمود که هر صدوبیست سال کبیسه کنند تا سالها بر جای خویش بماند و مردمان اوقات خویش بسرما و گرما بدانند، پس آن آیین تا بروزگار اسکندر رومی [اسکندر مقدونی را اسکندر رومی نیز خواندهاند / فرهنگ دهخدا] که او را ذوالقرنین خوانند بماند (همان: ۱۱). اینست حقیقت نوروز آنچ از کتابهای متقدمان یافتیم و از گفتار دانایان شنیدهایم (همان: ۱۳).
منابع: _ خیام، عمر، ۱۳۸۵، نوروزنامه، به تصحیح و مقدمه مجتبی مینوی، تهران، اساطیر.