Jump to ratings and reviews
Rate this book

بازی عروس و داماد

Rate this book

103 pages, Paperback

First published January 1, 2007

10 people are currently reading
236 people want to read

About the author

بلقیس سلیمانی

18 books82 followers
بلقیس سلیمانی در سال ۱۳۴۲ در کرمان به دنیا آمد. شاید همین محل تولد و گذراندن دوران کودکی در این منطقه باعث شده که رمان‌ها و نوشته‌های او رنگ و بوی اقلیمی داشته باشند و او را نویسنده‌ای بدانیم که در تالیف رمان‌هایش دغدغه بومی‌گرایی دارد.
بلقیس سلیمانی نویسندگی را حرفه و شغل خودش می‌داند که تمام‌وقت مشغول آن است. با بررسی رمان‌ها و نوشته‌های او به‌راحتی می‌توان دریافت که او روایتگر زندگی زنان و دغدغه‌های ریز و درشت آن‌ها است. از این رو در بیشتر رمان‌هایش، زن‌ها شخصیت محوری دارند و داستان درباره دغدغه‌ها و چالش‌های درونی و بیرونی زندگی آن‌هاست. در واقع بلقیس سلیمانی به‌گفته خودش، بیشتر درباره چیزهایی می‌نویسند که از آن‌ها شناخت و اطلاعات کاملی دارد. به همین دلیل موضوع رمان‌های او دغدغه‌ها و چالش‌های زنان است و روایتی زنانه دارند. از طرفی دیگر، در برخی رمان‌های او ردپای وقایع سیاسی و تاریخی دهه ۶۰ نیز دیده می‌شود، زیرا به گفته خودش ماجراها و اتفاقات این دهه نیز دغدغه او بوده و درباره آن‌ها شناخت دارد.

جایزه ادبی مهرگان در سال ۱۳۸۵
جایزهٔ ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۵
اعطای نشان درجه یک هنری در سال ۱۳۹۵

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
64 (10%)
4 stars
153 (24%)
3 stars
201 (31%)
2 stars
138 (21%)
1 star
74 (11%)
Displaying 1 - 30 of 44 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
July 29, 2008
خانم " بلقيس سليماني " در اين مجموعه دست به يك كار جالبي زده است. سي‌و هفت هشت داستان بسيار كوتاه را آورده كه بعضي از آن‌ها مي‌توانست و پتانسيل اين را داشت كه تبديل به يك داستان كوتاه شوند و بعضي از آن‌ها تبديل به يك داستان بلند
گردآوري اين همه (فلش‌داستان) نشان از توانايي يك نويسنده مي‌دهد كه چنته‌اش از لحاظ سوژه داستان‌نويسي خالي نيست
186 reviews128 followers
July 10, 2014

از چند تا داستانش خوشم اومد ، ولی سوژه اصلی اکثر داستانهاش "مرگ" بود ، طوری که الان بعد از خوندن و یادآوریش حالت تهوع بهم دست می ده . این کتاب رو چندین نفر بهم پیشنهاد کرده بودن که بخونم ، ولی اصلا به نظرم اثر قابل توجهی نیومد . نوشتن داستان کوتاه هنر و استعداد می خواد ، باید بتونی با یک محتوای عمیق و نثر قوی در چند صفحه و یا حتی چند پاراگراف خواننده رو درگیر داستانت کنی و پیامت رو بهش منتقل کنی . واقعیتش من فکر می کنم از بی استعدادی نویسنده است که برای درگیر کردن مخاطب و اثرگذاری هرچه بیشتر ، دست به دامان سوژه "مرگ" می شه ، اون هم به این اندازه کلیشه ای و تکراری ، انگار یک داستان رو داری در اشکال مختلف می خونی !
Profile Image for nasim atabaki.
17 reviews
May 15, 2012
خیلی باحال بود چنان از داستان اول میخکوب میشی که تا اخرش رو یه نفس می خونی.بعدش ذهنت تا مدت ها درگیره این همه شخصیت جورواجور توی کتابه.که اگه جای اونا بودی چی کار میکردی.خانم سلیمانی حیلی خیلی خیلی خیلی راحت درباره مرگ،تولد،خشم،نفرت،عشق... صحبت میکنه.راحت سلیس روان.کاری که خیلی از نویسنده ها با پیچ و تاب و یه رمان 400 یا 500 صفخه ای انجام. میدن حانم و سلیمانی در کمتر 100 صفحه با چند خوراک فکری مختلف باهات خرف میزنه.
Profile Image for Gholamreza.
8 reviews1 follower
January 27, 2009
این مجموعه و شاید اصلا این نویسنده حرکت نسبتا جدیدی در صحنه ادبیات ایران است. داستان های این قدر کوتاه با مضامین"تاب خوردنی" مثل کارهای جفری آرچر جالب هستند و جای شان تا حالا خالی بوده است.
Profile Image for احسان.
120 reviews16 followers
June 19, 2010
داستان های کم عمق، داستان های بی مایه
شخصیت های بدون پیچیدگی و ماجراهای بدون غافلگیری
در حد یک وبلاگ مینیمال نویس بسیار معمولی
Profile Image for فریبا ارجمند.
Author 8 books57 followers
September 21, 2018
مجموعه‌ای است از داستانهای بسیار کوتاه که برخی با هیچ چسبی به مقوله داستان نمی‌چسبند؛ مثل «کانتی» که فقط سه و نیم خطه و میشه بخشی از گفتگوی یک نفر درباره یک نفر دیگه باشه.
مرگ در خیلی از داستانها حضور جدی داره و یکیشون می‌تونه دست‌مایه یک فیلم خیلی کوتاه اما جالب باشه: مادربزرگ و تلویزیون.
داستانک اول کتاب بدک نیست و خواندن کل کتاب دست بالا یک ساعت وقت می‌بره
Profile Image for Mehdi khani.
167 reviews38 followers
June 6, 2010
خانم سلیمانی در چهارمین دهۀ عمرش آنقدر به مرگ و شوخی های آن فکر می کند که گاهی آدم را به این گمان می اندازد،در زندگی اش چقدر با ابعاد آن برخورد داشته است
Profile Image for Narge30 V.
77 reviews47 followers
Read
August 15, 2017
ایده ی بعضی از داستان ها می توانست یک داستان چند صفحه ای باشد. نیمه ی دوم کتاب به خوبی نیمه ی اول نبود و بعضی جاها شبیه کلید اسرار می شد! اما جالب بود این همه نگاه مختلف به مرگ و مردن و شکل هایش.
Profile Image for El.
22 reviews
June 10, 2019
اصلاً خوشم نیومد؛ اولین و آخرین کتابی بود که از این نویسنده خوندم. زبانش خیلی جنسیت‌ زده‌ست.
Profile Image for Amir-massoud.
24 reviews14 followers
November 24, 2020
مجموعه ۶۳ داستان خیلی کوتاه (فلش‌فیکشن) بود که خیلی‌های‌شان محوریت‌اش مرگ بود. در مجموع از بیش‌تر داستان‌ها لذت نبردم و در کل امتیازم بین ۲ و ۳ ستاره خواهد بود.
نقطه قوت کتاب تنوع داستان‌هاست. تخیل سلیمانی قابل تقدیر است.
نقاط ضعف:

۱) بخش قابل توجه‌ای از داستان‌ها لوس بودند یا لوس تمام می‌شدند. توصیف خیلی عینی‌ای از این‌که لوس‌بودن چیست ندارم.
۲) به نظرم نیمی از داستان‌ها هنوز داستان نشده‌ بودند. بیش‌تر شبیه به طرح یک داستان بودند که حالا باید نویسنده بپیرایدش و تراش‌اش بدهد تا یک داستان کوتاه خوب از آن در بیاورد. واقف‌ام که فلش فیکشن با داستان کوتاه فرق دارد، اما هنوز باید داستان باشد که خیلی وقت‌ها نبود.

اگر حس‌ام را بخواهم بگویم، به این دو مثال دم دستی نگاه کنید:
(توجه: نمی‌گویم داستان‌ها این‌گونه نوشته شده بودند، بلکه حس‌ام این است که این‌طوری نوشته شده بودند. این‌ها را هر دو من نوشته‌ام.)

روایت اول: «مرد جوان وارد اتاق می‌شود. در را پشت سرش می‌بندد و ناگهان چراغ خاموش می‌شود. شروع می‌کند به ترسیدن که نکند چیزی در اتاق قایم شده باشد. در همین حال به یاد کودکی‌اش می‌افتد و این‌که پدرش در بچگی او را برای تنبیه در اتاق تاریک حبس می‌کرد.»

روایت دوم: «مرد جوان بلند بالایی وارد اتاق می‌شود. تا به اطراف نگاه کند، در پشت سرش قفل می‌شود و اتاق به تاریکی مطلق فرو می‌رود. ناله ضعیفی به گوشش می‌رسد. انگار حیوانی زخمی در کنج اتاق پناه گرفته باشد. عرق سردی از ستون فقراتش به پایین می‌خزد و او را به روزگار ترس‌آلود کودکی‌اش پرتاب می‌کند.»

به نظرم داستان‌های سلیمانی بیش‌تر شبیه روایت اول بودند تا روایت دوم.

در نهایت به نظرم این داستان‌ها به‌تر بودند:
قبرستان بچه‌ها، من و جوجه، جان آدم‌ها برابر نیست، وطن، جسد دایی جان، خاک مادر، خاطرات پدر، زندان، زلزله زده، قبرهای رزرو شده، نادرترین گور جهان، ارقام، ماه منیر خانم، جاذبه‌ی زمین، مرده‌شور، مادر و دختر، جوان از جنگ برگشته.
699 reviews29 followers
April 14, 2021
داستان هایی درباره شوخی با مرگ و ازدواج
_________

بازی عروس و داماد

زری‌جان سی و شش سالش بود و هنوز عروسی نکرده بود. برادر کوچکش که برای تحصیل روانهٔ غرب شد، زری‌جان از هفت دولت آزاد شد. اول به آقا فرزین، ساندویچی محله‌شان پیشنهاد ازدواج داد و بعد به احمدآقا، میوه‌فروش محله‌شان. زری‌جان از صبح تا شب جلوی مغازهٔ لباس عروس‌فروشی سر میدان محله‌شان می‌ایستاد و لباس‌ها را نگاه می‌کرد و دل هر بیننده‌ای را می‌سوزاند. بالاخره جلسهٔ خانوادگی برای این معضل بزرگ تشکیل شد. مادر پیر از همهٔ پسر و دخترهایش خواست فکری به حال زری‌جان بکنند و گفت: زری‌جان روزی هزار بار استخوان‌های پدرش را در گور می‌لرزاند. فرهاد، برادر بزرگ زری‌جان گفت می‌تواند یک شوهر قلابی برای زری‌جان دست و پا کند و یک جشن عروسی برای او راه بیندازد، بلکه زری‌جان آرام بگیرد. عباس یکی از کارگرهای کارگاه فرهاد پذیرفت که با زری‌جان ازدواج کند. عروسی مجللی برای زری‌جان گرفتند و عملاً زری‌جان عروس شد. روز بعد از عروسی، زری‌جان دوباره لباس عروسی پوشید و عباس‌آقا را وادار کرد لباس دامادی‌اش را بپوشد و سر سفرهٔ عقد بنشیند. دوباره عسل در دهان هم گذاشتند و حلقه رد و بدل کردند. ظرف یک ماه، زری‌جان بیست و هفت دفعه بازی عروس و داماد راه انداخت. عباس‌آقا به آقافرهاد شکایت برد. دوباره جلسهٔ خانوادگی تشکیل شد. قرار شد عباس‌آقا در یک تصادف بمیرد و زری‌جان بیوه شود. عباس‌آقا مرد و همه، از جمله زری‌جان لباس سیاه پوشیدند و عزاداری کردند. زری‌جان چهل روز لباس سیاه پوشید. روز چهل و یکم، اول به آقافرزین ساندویچی محله‌شان و بعد به احمدآقا میوه‌فروش پیشنهاد ازدواج داد، دلش برای بازی عروس و داماد تنگ شده بود!
Profile Image for Neda Joghtaei.
10 reviews1 follower
July 31, 2020
این کتاب شامل داستان‌های کوتاهِ کوتاه زیادیه و اکثرا داستان‌ها حول محور مرگ، سوتفاهم ها و روابط انسانی با چاشنی مبالغه، طنزتلخ و گاهی جنون می‌چرخه. بیشتر داستانهاشو به جز چندتایی که به دهه ۶۰ مربوط بود دوست داشتم.
Profile Image for Kebrit !!!.
195 reviews
October 2, 2009
وقتی بچه بود سرگرمی مورد علاقه‌اش بریدن دم مارمولک‌ها حیاط‌شان بود، مدت‌ها می‌نشست و پیج و تاب دم مارمولک را تماشا می‌کرد.
بزرگتر که شد، دم گربه‌ی خودشان و همسایه‌شان را برید و یک‌بار به دور از چشم اهل خانه، چشم گربه‌شان را با تیر و کمان نشانه رفت. گنجشک‌ها، یاکریم‌ها و کبوترها از دستش در امان نبودند. در نوجوانی بازی مورد علاقه‌اش پرتاپ چاقو بود. در این کار مهارت داشت. در جوانی یک‌بار کلنگ گوشه‌ی حیاط را برداشت، بالای سر پدرش که در حیاط خوابیده بود رفت و درست فرق سر پدرش را نشانه گرفت. اگر سایه‌ی مادرش را پشت پنجره نمی‌دید، شاید کلنگ را فرود می‌آورد. صبح روز عروسی‌اش در آشپزخانه زنش را از پشت در آغوش گرفت، اول سرش را بوسید، بعد چاقوی صبحانه را از دستش گرفت و باخنده و شوخی گفت: ببرم عشق من؟ زن خندید و مرد کارد را به گلوی زن نزدیک کرد.
مرد گفت: آن‌قدر دوستت دارم که حاضرم گلویت را ببرم و یک لیوان از آن خون خوشگلت را بخورم.
زن گفت: بی‌مزه!
مرد کارد را به پوست زن کشید، زن جیغ کشید و مرد با قدرت بیشتری کارد را کشید. زن دست و پا زد و مرد باز هم کارد را کشید. زن کف آشپزخانه افتاد.
مرد به تماشای شاهرگ بریده شده‌ی تازه عروسش نشست
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews880 followers
Read
September 9, 2015
تکیه کلامش این بود: « مثل سیمون دوبوار و ژان پل سارتر. »
از همه اندیشه های سارتر و دوبوار، واژه های دلهره، انتخاب، مسئولیت و اصطلاح سنگین ضرور ناممکن را یاد گرفته بود.
اولین تجربه اش زندگی مشترک سه ماهه ای با یک هم دانشکده ای شهرستانی بود که بعدها فکر کرد از زور بی جا و مکانی به او روی آورده است.
با هر مردی که آشنا می شد از زندگی آرمانی زناشویی آزاد ولی همراه با مسئولیت حرف می زد.
حالا هر شب وقتی کنار خیابان می ایستد تا از میان انبوه ماشین هایی که جلوش ترمز می کنند، یکی را انتخاب کند، به خودش می گوید: شاید این یکی معنی زندگی آزاد زناشویی همراه با مسئولیت را بفهمد.
Profile Image for محمّدحسین.
130 reviews8 followers
September 3, 2020
تم اکثر داستانک ها مرگ بود. بعضی از داستانک ها خوب، تعداد بیشتری متوسط، و تعداد زیادی بد بودند! در این حد که انگار داری صفحه حوادث روزنامه میخونی. البته اون‌ها رو جذاب تر مینویسن
برخی از داستانک ها رسماً معمای پلیسی بودن به سبک پوآرو، که یهو آخرش یه اتفاقی میفته و داستان رو توضیح میده، اون هم به شکلی نچسب البته
دو داستانک «قبرستان بچه ها« و «زلزله زده» رو خیلی دوست داشتم
دو داستان هم درباره رئیس جمهور بود، وصله ناجور کتاب! انگار مجالی برای انتقاد پیدا شده باشه
در مجموع به نظر من کتاب خوبی نبود
Profile Image for Elnaz.
47 reviews7 followers
July 26, 2020
تعدادی مینیمال برای کسانی که قصد داستان نویسسی دارن هر کدومشون میتونه یک ایده داستان نویسی باشه
همین...شاید هم تعدای از داستان ها ما رو به فکر فرو ببره
درون مایه بیشتر داستان ها سوتفاهم میان روابط انسان هاست
و باز اینکه زشتی پلیدی سیاهی توحش در همه بالقوه است و در یک زمان و مکان به راحتی خودش رو نشون میده حتی در قالب خیرخواهی
برای لحظاتی میتونی این ترس رو در خودت تجربه کنی که " من هم میتونم براحتی شرور باشم"
Profile Image for Kiana.
58 reviews13 followers
May 6, 2008
khosham amad ha amma engar ye jash milangid,nemidunam kojash!!!!!!!!!!!!!!alan ham ketab o nadaram ke begam!
Profile Image for Mojgan.
79 reviews97 followers
October 26, 2008
دوصفحه ی اول اینقد بهت شوک میده که یک نفس کتابو تا آخر بخونی و فقط بعضی وقتها انگشتتو لای کتاب نگه داری و فکر کنی به مرگ
Profile Image for Milaad.
27 reviews1 follower
September 10, 2018
به نظرم بسیار تلخ و غم انگیز بود .
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
September 13, 2020
فلش فیکشن نویسی کار آسانی نیست. به خصوص با این رویکرد که در تعداد محدودی کلمه ١_ تلاش کنی یک داستان کامل را روایت کنی که می توانست بلندتر و بسیار بلندتر از این باشد و حالا بسیار خلاصه شده است. ٢_ یک تم ثابت را در تمام داستان هایت تکرار کنی(این جا، مرگ و انواع آن) ٣_ از فرصت به دست آمده برای آشنایی زدایی از تمام قالب های مرسوم استفاده کنی) ۴_ برای شوکه کردن خواننده با انتخاب پایان های خشن، نامنتظره و ناگهانی تلاش کنی.
این مجموعه داستان تمام این چهار نکته را با هم دارد. با این وجود که برخی داستان ها ضعیف تر از کلیت کتاب اند، می شود آن را از آثار برجسته ی ادبی دهه هشتاد دانست.
Profile Image for Sanaz.
126 reviews3 followers
December 5, 2020
این کتاب شامل ۶۳ داستان بسیار کوتاه بود که همگی مضامین قتل، خودکشی و مرگ را در خود داشتند. با مطالعه داستان‌های این کتاب واقعا نمی‌شد حدس زد که نویسنده کتاب یک زن بوده است.

من داستان‌های زیر را دوست داشتم:
دوازده سالگی، من و جوجه، دوست مشترک، گل، وطن، خاک مادر، خاطرات پدر، زن سخنور، ارقام، یک تکه گوشت، شازده، آرزو، مادر و دختر، تاریخ و ماهی‌های رودخانه، سگ گل بی‌بی.

ولی از نظر من داستان‌های زیر فوق‌العاده بودند:
جان آدمها برابر نیست، خیانت، سند آزادی، خودکشی، انتخاب، جوان از جنگ برگشته.
۱۳۹۹/۰۹/۱۵
Profile Image for Zahra Karimi.
19 reviews
Read
May 28, 2024
• هفته‌ی سوم، وقتی آب را روی قبر مادرش می‌ریخت، به پدرش گفت: پس چرا مادرم سبز نمی‌شود؟
(صفحه‌ی ۳۶)

• به دنیا آمد‌مان دست خودمان نبود، از دنیا رفتن‌مان که می‌تواند دست خودمان باشد.
(صفحه‌ی ۷۳)

• تاریخ مثل یک رودخانه است و آدمی مثل ماهی درون رودخانه؛ ماهی نمی‌تواند مسیر رودخانه را تغییر بدهد اما مسیر خود را می‌تواند عوض کند.
(صفحه‌ی ۸۷)
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Maedeh.
84 reviews3 followers
August 3, 2025
مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با نگاهی طنزآمیز و گاهی تلخ به موضوعاتی مثل مرگ، روابط انسانی، و زندگی روزمره است. داستان‌ها با زبانی ساده و روان نوشته شده‌اند و هرکدام تصویری متفاوت از زندگی آدم‌های معمولی در جامعه امروز ایران ارائه می‌دهند. لحن برخی داستان‌ها شوخ‌طبعانه است، اما در عمق‌شان دغدغه‌های جدی اجتماعی و انسانی دیده می‌شود
Profile Image for Mercedé Khodadadi.
254 reviews18 followers
June 21, 2020
عنوان کتاب و نقاشی روی جلد کاملاً با محتوای کتاب فرق داره. کتاب محتوای بسیار گوتیکی داره. داستان‌هایی کوتاه و پراکنده همگی درباره‌ی مرگ، قتل یا خودکشی
Displaying 1 - 30 of 44 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.