She holds a Masters degree in German and Philosophy and attended the Berliner Journalistenschule, a highly selective professional academy for journalists. During this training she did an internship with the German language newspaper Aufbau in New York.
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه از چند نویسندهی عصر جدید آلمان هستش. داستانهای یودیت هرمان که به عنوان نویسنده اصلی ازش اسم برده شده خیلی بیشتر از بقیه به دلم نشست. شاید دونستن این مساله تاثیرگذار باشه که بعضی از اون نویسندهها در آلمان شرقی به دنیا اومدن و با حال و هوا و شرایط اون دوران بزرگ شدن پس یه جاهایی نمیشه انتظار توضیح سرراست یا یه روایت معمول رو ازشون داشت. بعضی از داستانها مشخص هست که با یه سری تمثیل همراه هستند و برای درک بعضیها هم باید تا حدودی با تاریخ و وضعیت اون زمان آشنا بود، برای همین شاید گنگ و عجیب به نظر برسن. در کل داستان «سونیا» رو از بقیه بیشتر دوست داشتم و بعد از اون داستان «خانه ییلاقی، بعدا» و راستش با بقیه داستانها خیلی ارتباط نگرفتم.
کتاب خوبی بود. به خصوص داستان یودیت هرمان. با وجود اینکه نویسنده ی اثر داستان سونیا، زن است؛ ولی بسیار زیبا حالات روحی و افکار یک مرد را به تفسیر و تصویر و توصیف کشیده. عالی بود
مجموعه ای از داستانهای کوتاه از چهار نویسنده معاصر آلمانی که در حال حاضر چهل تا پنجاه ساله هستند و از نسل جدید. از بین آنها "یودیت هرمان" را از قبل میشناختم با کتاب آلیس، در این مجموعه هم سه داستان کوتاه از هرمان آمده که داستان "سونیا"یش به نظرم بهترین اثر این مجموعه بود.
"محور داستانهای هرمان فرصتهای از دست رفته است، نگاهی ست بی آه و ناله اما با حسرتی نهفته در آن به گذشته، و تنهایی گاه خودخواسته"
از بین سه نویسنده دیگر "یولیا فرانک" را بیشتر پسندیدم، و "اینگو شولتسه" را نفهمیدم!
خب، با تشکر از مترجم. ارزشمند است، مترجمی داریم که مستقیم از آلمانی ترجمه میکند و دنبال معرفی ادبیات جدید آلمان به ایران است. با این کتاب هم با چهار نویسنده آشنا شدم، از دونفرشان منزجر، نسبت به یک نفرشان احساس خاصی ندارم و از آخری خوشم آمد. این کتاب باعث شد که بفهمم در زندگیم چیزی از «اینگو شولتسه» و «زیبیله برگ» نخواهم خواند، به هیچ وجه. به چند داستان ِ این دو نویسنده، یک ستاره میدهم. از داستان های یولیا فرانک یکی را صرفا دوست داشتم ولی باز هم فکر نکنم دلم بخواهد یولیا فرانک بخوانم. اما با یودیت هرمان آشنا شدم که دو داستانش را دوست داشتم و داستان سونیا، بلند ترین و به نظر من بهترین داستان این کتاب بود و چهار و خورده ای (!) ستاره به سونیا میدهم و کتاب را هم به امید پیدا کردن داستان دیگری مثل سونیا تا ته خواندم.
در مجموع نه کتاب خیلی خوبی بود و نه ترجمه ی خوبی داشت.داستان های اول که مربوط به هرمان بودند خیلی دوست داشتم،از چند داستان آخر هم تقریبا خوشم اومد ولی داستان های برگ و شولتسه جذبه ی خاصی نداشتند
نمی شود گفت که ترجمه ها به دلم نشسته است، اما خود داستان ها - اغلبشان البته - بسیار کوبنده و تاثیرگذار بوده اند برایم. خاصه اینکه گویی حدیث نفس و شرح حال خودم بودند...
مجموع پانزده داستان از چهار نویسنده آلمانی که بیشتر از همه از دو داستان یودیت هرمان، خانه ییلاقی،بعداً و سونیا خوشم آمد. و همچنین داستان آنتونینا و دخترهایش از اینگو شولتسه و دوست خانوادگی نوشته یولیا فرانک
وقتی پدرِ دوستم که در پتسولی میخواهد عروسی کند، پرسید چرا با هواپیما نمیروم، تا حدی ارزانتر است و تازه هزینهی سفر را هم که او میدهد، گفتم از پرواز میترسم. اما دروغ گفتم. دلیل اینکه چرا با قطار میروم، چیز دیگریست. از این که زمانِ بدون مکانی در اختیار دارم، بیشتر و جور دیگری لذت میبرم.
امروزکه فکرمی کنم می بینم که در آن شبهااحساس خوشبختی می کردم.می دانم که همیشه گذشته تلطیف می شودکه خاطره آرامش می بخشد......سونیا:یودت هرمان-مجموعه 15 داستان از5نویسنده امروز المان
، مترجم و داستاننویسی داریم به نام آقای دکتر محمود حسینیزاد، که از این نویسندگانِ جدیدی که آقای حداد میانهای باهاشان نداشت برداشته پانزده داستان درجهیک انتخاب و ترجمه کرده، که از حیث سبک و موقعیت به آن «صدای سوم»یهای ترجمهی احمد اخوت شبیهاند، دنبالهی مُدِ داستان پستمدرن نیستند، کاری با تجربههای زبانی و فرمی خیلی ندارند، هشداردهنده و جیغزننده نیستند بلکه زبانی دارند «بهروز، آرام، اندوهگین، گاه شوخ، موجز، بیشرح و بسط، و با ضرباهنگی گردابگونه». این نویسندگان نمیخواهند گذشتهشان، نازیها، هیتلر، صلیب شکسته و خاطرات جنگ را با نوشتن حل و فصل کنند. این هم کاریست! آشنایی و اشراف مترجم ما به زبان و فرهنگ و سرگذشت آلمان و زیستنش در آن جهان (و شاید دوستیاش با بعضی نویسندگان) کمک کرده کتاب درخشانی حاصل شود. گفته باشم یودیت هرمان برای من چیز دیگریست، و اگر «آلیس»ش را هم ببینید ضرر نمیکنید، از همین مترجم، نشر افق. باقیِ چیزها مثل دو کتاب قبلیِ نشر ماهی که عرض کردم: دست مریزاد، جز سفیدیِ کاغذ.
داستان "سونیا"از یودیت هرمان رو به دلایل شخصی و عجیب و غریبی دوست داشتم!! با سه نویسنده ی دیگه نتونستم ارتباطی برقرار کنم.تلاش های زیبیله برگ توی داستان"پشت سرش" قابل تقدیر بود ولی بازهم نتونستم ارتباط برقرا کنم... مطمئنم هرگز در زندگیم چیزی از اینگو شولتسه نخواهم خوند. و شاید بعدها،بازهم از یودیت هرمان بخونم... به هرحال کتابی نبود که تو خاطرم بمونه و حس خوبی بهش داشته باشم. درکل ترجیح میدم تا مدتی دیگه داستان کوتاه نخونم.
اکثر داستانهاش بسیار جذاب بود و ارزش خوندن داره موقع خوندن کتاب تو بی آر تی، اینقدر جذب خوندن بودم که ایستگاهو رد کردم و 4 تا ایستگاه بعد متوجه شدم :)))
همه ی داستان های یودیت هرمان را با تمام وجود حس می کنم .اینگو شولتسه در گذشته گیر افتاده و تمام لذاتی که جستجو می کند چیزهایی است که قطعن می تواند اورا به گذشته ببرد.زیبیله برگ هم نوعی دیگر از همان ادبیات و حس و حال هرمان را دارد منتها ملموس تر ولی نمیدانم چرا خیلی با نوشته های یولیا فرانک نمی توانم ارتباط درست و حسابی بر قرار کنم .
ترجمه خیلی ظعیف بود، عصا قورت داده. اکثر داستانها هم نسبت به نمونه های مشابه سطح پایین تری داشتن. تا حالا مجموعه المانی نخونده بودم، فکر هم نکنم دیگه بخونم