هذا كتاب جمع فيه مؤلفه من علوم الأوائل ومعارفهم عيون المسائل وأمهاتها، ولم يفصل القول فيه تفصيلاً يطيل به على قارئه، ولا أحاط بأطراف ما تعرض له من المسائل، مكتفياً بأن ينتقي من كل عقد درة هي أثمن دررة وأغلاها عنده، وأن يعترف من كل عمر قطرة هي أهنأ قطراته وأمرؤها، وأن يقتطف من كل روض زهرة هي آرج أزاهيره وأنضرها. وقد تعرض لاختلاف العلماء في أكثر ما بحث من مسائله، وبين أقاويلهم، وأشار إلى بعض حججهم، تاركاً تفصيل ما أخذ فيه من القول إلى كتبه التي صنفها قبل هذا الكتاب وقد أخذ علمه الذي أودعه كتابه هذا وكتبه السالفة عليه من مصدرين: أحدهما جملة من كتب العلماء الذين سبقوه بالتدوين، وقد أشار إلى أكثر هذه الكتب في مطلع هذا الكتاب، وبين مقدار أهميتها في نظره. والمصدر الثاني، وهو في الأكثر عندما يريد أن يحدثك عن عادات بعض البلدان أو حاصلاتها، أحاديث الناس التي يتناقلونها كبرا عن كابر. فهو يقول لك: "وقد رأيت صاحب هذا الرجل المقيم بالواحات بباب الأخشيد محمد بن طغج، وذلك سنة ثلاثين وثلاثمائة، وسألته عن كثير من أخبار بلادهم، وما احتجت أن أعلمه من خواص أرضهم. وكذلك كان فعلي مع غيره في سائر الأوقات ممن لم أصل إلى بلادهم".
أبو الحسن علي بن الحسين بن علي المسعودى (~283 هـ - 346 هـ / ~896 - 957 م) مؤرخ، جغرافي ورائد نظرية الانحراف الوراثي. من أشهر العلماء العرب. والمعروف بهيرودوتس العرب. كنيته أبو الحسن، ولقبه قطب الدين، وهو من ذرية عبد الله بن مسعود. وقد ورد ذلك في كتابه مروج الذهب والتنبيه والاشراف يذكر به اهمية العراق وبغداد كونها مسقط رأسة بينما ورد في الفهرس لابن النديم أنه من أهالي المغرب. عالم فلك وجغرافيا. ولد ببغداد وتعلم بها, وكان كثير الأسفار وقد زار بلاد فارس والهند وسيلان وأصقاع بحر قزوين والسودان وجنوب شبه الجزيرة العربية وبلاد الشام والروم، وانتهي به المطاف إلى فسطاط مصر، وتوفي بالفسطاط.
دلائل تشيع المسعودي كثيرة في كتابه المذكور، ولذا قال الحافظ ابن حجر في لسان الميزان: "وكتبه طافحة بأنه كان شيعياً معتزلياً". وجزم الذهبي في السير بأنه كان معتزليا. وقد أولى الأحداث المتعلقة بعلي بن أبي طالب، في كتابه مروج الذهب، اهتماماً كبيراً أكثر من اهتمامه بحياة الرسول - صلى الله عليه وسلم -، وركز اهتمامه بالبيت العلوي وتتبع أخبارهم بشكل واضح فيه.
وصف المسعودى الزلزال في مروج الذهب ووصف فيه البحر الميت, والطواحين الريح الأولي وربما كانت هذه الطواحين من مبتكرات الشعوب الإسلامية وقد عد العالم كرامز ما كتبه المسعودى في كتابه هذا، عن الكائنات الحية أصلا لنظرية التطور. وقد أشار المسعودى في هذا الكتاب إلى الانحراف الوراثي في الحمضيات، أثناء عملية النقل لها من السند إلى مصر، وسجل هذا الانحراف على أصناف من الليمون. ويعتبر من أهم الرحالة وقد قدم معلومات انثروبولوجية قيمة عن شعوب المناطق التي زارها فذكر اجناسهم وصفاتهم الجسمية وعاداتهم وتقاليدهم والحرف والمأكل والملبس والمؤى لكل شعب من الشعوب اما في كتابه التننبيه والاشراف فقد سبق علماء الغرب بذكره اثر البيئة والمناخ على الإنسان وهو كا أغلب الجغرافين العرب تاثر بفترة الأقاليم السبعة متاثراً باليونانين والفرس.
دوستانِ گرانقدر، زنده یاد <مسعودی> مورخ بزرگ، برای نگارش این کتاب زحمات بسیاری را کشیده است که بهتر میدانم، آنچه از تلاشِ او دریافتم را در زیر برایتان بنویسم -------------------------------------------- اول) از نوع بیان اخبار کاملاً مشخص است که، مسعودی، هرآنچه را که در سفرِ خود از مصر تا هندوستان، به چشم دیده و آن را جهتِ آگاهی من و شما، مفید قلمداد کرده است را در این کتاب ارزشمند بیان نموده است.. من این مشاهدات را تا جایی که در توان و دانش تاریخی ام گنجانده میشد با نوشته هایِ مورخان دیگر مقایسه کردم و خوشبختانه تحریفی در آنها ندیدم، به غیر از مسائل مربوط به خرافات دینی و مذهبی، که این مشکل از سمت و سوی مورخ نمیباشد، چراکه این موضوع به مسائل اعتقادی مسعودی و مورخین پیش از او ارتباط دارد ... در هر حال مسعودی از بزرگانی همچون واقدی و دیگر مورخین پیروی نموده است که دینشان اسلام بوده است و به موهومات تازیان و یهودیان و حتی مسیحیان، معتقد بوده است
دوم) همانطور که خود مسعودی در صفحه 442 از فصل دوم کتاب، اشاره کرده است، وی تاریخ را تا اول جمادی الاول سال سیصد و سی و شش از گفته هایِ مورخان دیگر بیان نموده است و اخباری را که مربوط به دوران خود بوده را نیز از مشاهدات شخصی وارد این کتاب کرده است...دیگر اخبار را که نوشته است را نیز درمورد درستیِ آنها پژوهش به عمل آورده است
سوم) در مورد برخی از اخبار و به خصوص تاریخ ها و سال ها، گفته ها و نوشته هایِ گوناگون از مورخان مختلف دردست است که قدری دریافت حقیقت را برای شما دشوار میکند، ولی من تردید ندارم که در مورد برخی از مراسم سرزمین های مختلف و آداب و رسوم آنها، تاریخ مسعودی بسیار دقیق تر نسبت به کتب دیگر میباشد
چهارم) در مورد ارائهٔ تاریخ دقیقِ خلافت خلفا از آغاز تا پایان، من دقیقتر از تاریخ مسعودی پیدا نکردم... در مورد توضیح دیگر اخبار همچون نبرد اسکندر در هندوستان، کامل تر و دقیقتر از اخبار این کتاب در هیچ یک از کتب مورخین دیگر نخواندم
پنجم) در مورد مفهوم برخی از مراسم و آیین های سرزمین های مختلف و حتی دلیل نام گذاری ماه های تقویم سالانهٔ آنها، همچون ماه های تازیانِ بیابانی و مسلمان ها، باز هم معتبر تر و دقیقتر از تاریخ مسعودی به چشم ندیدم **************************** حال به مثال زیر توجه کنید تا با روش نگارش این مورخ خوش قلم، آشنا شوید
عزیزانِ بزرگوار، من در مورد نحوهٔ کشته شدن رستم و تاریخ کشته شدن این سردار بزرگ ایران زمین و حتی قاتل بی وجدان او، اخبار گوناگونی از مورخانِ بسیار خواندم، که هرکدام از این مورخین دارای اعتبار بسیار زیادی هستند و تمامی آنها را بزرگ میشمارم... برخی معتقد هستند رستم به دست هلال ابن علقمهٔ حرام زاده به قتل رسید و عده ای دیگر معتقدند که رستم به دست یکی از سربازانِ حرام زادهٔ قوم بنی اسد کشته شده است... واقدی بزرگمردِ تاریخ و مورخِ دوست داشتنیِ من، به نوعی بیان کرده است، ابن اثیر و دینوری به نوعی دیگر... ابن خلدون گرامی سال جنگ را متفاوت میداند و محمد ابن اسحاق در سال جنگیدن با تمام این مورخان اختلاف نظر دارد و چیز دیگری میگوید، و کلی ابهامات دیگر که گفتن آن در حوصلهٔ این ریویو نمیگنجد... از آنجا که من، افتخار داشته ام که کتبِ اکثر مورخین بزرگ را بخوانم، نمیتوانم بگویم ابن سحاق اشتباه کرده یا طبری و یا واقدی درست گفته اند... چراکه هریک از این مورخین زحمت کش، بسیار بسیار و بازهم بسیار، معتبر و اخبار آنها قابل اعتماد است.. ولی مسعودی کار را برای همهٔ ما به نوعی آسان کرده است، چرا که اخباری راکه نقل کرده است با توجه به مقایسهٔ اخبار چیزی حدود 100 تن از مورخین بزرگ بوده است، مورخینی که متأسفانه کتب آنها یا نابود شده و یا اصلاً ترجمه نشده است و در دسترس نمیباشد ولی مسعودی بسیار دقیق و مستند در مورد اخبار توضیح داده است ... به نحوی که رویدادهای اتفاق افتاده در آن زمان را در نقاط دیگر بیان نموده و با مقایسهٔ همین رویدادهای تاریخی و زمان آنها، زمان دقیق جنگ را ثابت کرده است.. و سپس رجوع کرده به مورخی که به آن سال در بیان اخبارش تکیه داشته است **************************** بازهم تأکید میکنم برای دریافتن حقیقت های تاریخی باید بسیاری از گفته های مورخین بزرگ را با یکدیگر مقایسه کنید.... هیچگاه به کتابهایی که از دوران صفویان به بعد نوشته شده است نیز اعتماد نکنید... چراکه تمامی آنها توسط نویسنده های دروغ پردازِ شیعه مذهب تحریف شده و به دروغ هرآنچه برای مذهبشان خوب بوده را به خوردِ خواننده داده اند و خرافات و اخبار چرت و پرت را وارد تاریخ کرده اند... هیچگاه به کتبِ این بی وجدان ها جهتِ پژوهش رجوع نکنید امیدوارم توضیحاتم برایِ شما خردگرایانِ عزیز، مفید بوده باشه <پیروز باشید و ایرانی>
پاره پارههایی که از جلد اول خواندم مجابم کرد که هیچ وقت کتابخانه از عجایب خالی نخواهد ماند. امیدوارم جلد دوم هم همینقدر خواندنی باشد. و اینکه ترجمهی پاینده از این متون کهن مثل مروج الذهب و تاریخ طبری و غیره معرکه است. چه فارسی درخور و خواندنی و سادهای.
مسعودی از جمله کسانی است که می توان به نوشته هایش اطمینان نمود. او تقریبا بیشتر دنیای اطراف خود را سیاحت نمود. از ایران نیز دیداری داشته است و با دانشمندان ایرانی چون طبری و رازی همنشینی داشته است. از این رو در جغرافیا نیز سررشته داشته است. مروج الذهب از مهمترین منابع تاریخ اسلام و ایران می باشد. و از آن جا که بیشتر مفاد آن با دیگر متون مورد اعتماد هماهنگ است گواهی خوبی برای درست بودن همه آن ها(طبری؛ مسعودی، یعقوبی و...) به دست می آید. جلد نخست کتاب، به رسم تاریخ نویسی کهن از تاریخ پیدایش آغاز و تا کشته شده حضرت علی ادامه می یابد.
مروج الذهب، تالیف علي بن حسين مسعودي، مورّخ و جغرافي دان بزرگ قرن چهارم هجري، يكي از كتب مهم تاريخي است که حاصل عمری جهانگردي و مطالعه ی عميق مورّخی تیزبین در احوال و انديشه و رفتار اقوام مختلف است. کتاب که در سه باب تدوین شده، از آن جهت كه شامل تاريخ ملل قديم، از جمله ايرانيان، و اطلاعاتي دقيق و كمياب از ویژگی های زندگي این اقوام به دست مي دهد، نزد خاورشناسان جزو منابع معتبر مطالعات شرقي بشمار مي آید، و در زمینه ی اساطير و تاريخ قبل و بعد از اسلام، خاصه ايران دوره ی ساساني و صدر اسلام، جزو منابع مهم محسوب مي شود.