To make the journey into the Now we will need to leave our analytical mind and its false created self, the ego, behind. From the very first page of Eckhart Tolle's extraordinary book, we move rapidly into a significantly higher altitude where we breathe a lighter air. We become connected to the indestructible essence of our Being, “The eternal, ever present One Life beyond the myriad forms of life that are subject to birth and death.” Although the journey is challenging, Eckhart Tolle uses simple language and an easy question-and-answer format to guide us.
A word-of-mouth phenomenon since its first publication, The Power of Now is one of those rare books with the power to create an experience in readers, one that can radically change their lives for the better.
Eckhart Tolle is a German-born spiritual teacher and internationally bestselling author whose work has profoundly influenced the contemporary spiritual landscape. Born Ulrich Leonard Tölle in 1948 in Lünen, Germany, he experienced a transformative spiritual awakening at the age of 29 after years of depression and anxiety. This profound shift in consciousness marked the beginning of his journey as a spiritual guide and thinker. Tolle abandoned his doctoral studies at the University of Cambridge to explore and embody the stillness and presence he had discovered, eventually becoming a spiritual teacher based in London and later in Vancouver, Canada. Tolle rose to prominence with the publication of The Power of Now: A Guide to Spiritual Enlightenment in 1997. The book, which emphasizes mindfulness and present-moment awareness, resonated with a global audience and was later championed by Oprah Winfrey, catapulting it to international bestseller status. In 2005, Tolle released A New Earth: Awakening to Your Life's Purpose, which expanded on his earlier teachings and explored the role of ego in personal and societal dysfunction. The book also achieved massive commercial success, further solidifying Tolle’s reputation as one of the most influential spiritual authors of his time. His teachings draw from a variety of traditions, including Zen Buddhism, Christian mysticism, Sufism, and Hindu philosophy, though he remains unaffiliated with any formal religion. Tolle emphasizes a non-dualistic approach to spirituality, focusing on the importance of presence, inner stillness, and the disidentification from ego-based thinking. His accessible language and calm demeanor have helped millions integrate spiritual practice into daily life. In addition to writing, Tolle has delivered talks, retreats, and webinars to audiences around the world. In 2008, he partnered with Oprah Winfrey to produce a groundbreaking webinar series based on A New Earth, attracting millions of viewers. He also co-authored the illustrated book Guardians of Being in 2009, further exploring his core themes through the lens of animals and nature. Tolle currently lives in Vancouver with his partner, spiritual teacher Kim Eng. Together, they continue to teach and support global audiences through online content, publications, and events. Widely regarded as one of the most spiritually influential figures of the 21st century, Tolle’s message of inner peace and awakening remains as timely as ever.
دوستانِ گرانقدر، این کتاب بیشتر حولِ محورِ « اهمیتِ زمانِ حال» و قدرِ هر ثانیه از زندگی رو دونستن، میچرخه ... صدالبته موضوعِ کتاب خیلی خوبه، ولی به نظر میرسه نویسندۀ این کتاب انگار تو این دنیا زندگی نمیکنه، نوشته هایِ کتاب میشه گفت از واقعیت دور بود، از کلّی جملاتِ به اصطلاح پیچیده که زیبا هم به نظر بیاد استفاده کرده و مهمتر از همه، سراسر شعار بود، شعارهایی که بعضاً عمل کردن به اونها سخت و دشوار هستش... به برخی از این جملات در کتاب اشاره کرده و برایِ شما خردگرایان، مینویسم در صفحۀ 18 میگه: ««کاری را که بطورِ معمول فقط به منظورِ رسیدن به نتیجه ای انجام میدهید، با توجهِ کامل انجام دهید تا خودِ آن کار به نتیجه تبدیل شود، برای نمونه هربار از پله بالا و پایین میروید، به هر گام، هر لحظه و حتی هر نفس با دقت توجه کنید... یا هنگامِ شستنِ دست، به تمامیِ دریافت هایِ حسی مربوط به این کار توجه کنید: صدا و احساسِ آب، حرکتِ دستها ، عطرِ صابون و غیره»».......... خوب، دوستانِ گرامی، به نظرتون این کار شدنی هستش؟! یا اگر میشه انجام داد، آیا همیشه، میشه این کارها رو تکرار کرد؟! تصور کنید خسته از کارِ روزانه، واردِ منزل شده، و جهتِ شستنِ دست و صورت، میرید دستشویی، بعد با دقت به صدایِ آب گوش میدید، سپس به حرکت و در هم رفتنِ انگشتانِ دستتون و کشیده شدن دستها به هم در بینِ کف دقت میکنید... چشمها رو بسته و با آرامشِ خاطر، عطرِ صابون یا مایۀ دستشویی رو میبویید و میگید بَه بَه........ به نظرتون شعار دادن نیست؟ قبول کنید که فقط و فقط شعار و آرنگ هستش در صفحۀ 107، میگه: ««راه صلیب، راهِ قدیمیِ روشنفکریست، صلیب به بهترین رویدادِ زندگیِ شما تبدیل میشود، به این ترتیب شما به تسلیم، به مرگ و به هیچ چیز بودن و الهی شدن وادار میشوید، راهِ صلیب یعنی روشن بینی از طریقِ رنج، مجبور میشوید دست و پا زنان و فریادکشان وارد ملکوت شوید»» ....... خووووب، دوستانِ خردمند، آخه الهی شدن یعنی چی؟ ملکوت چه چرت و پرتی هستش؟! از ملکوت و راهِ من درآوردی و مسخرۀ صلیب و خدا و این جور خزعبلات و موهومات صحبت کردن و به این خرافاتِ بی ارزش اندیشیدن «روشن بینی» در انسان به وجود میاره؟!!! ... اندیشیدن به مسائلِ خرافی، که زاییدۀ افکارِ بیمارِ موجوداتِ متوهم بوده و همچنین چیزهایی که نه دیده میشن و نه وجودشون قابلِ اثبات هستش، به نظرِ شما دوستانِ خردگرا، روشن بینی رو برایِ انسانها به ارمغان میاره؟ دوستان و عزیزانِ من، خواهشاً به طبقاتِ این زمین و خاکی که بر رویِ آن پای نهاده و ایستاده اید بیاندیشید، نه به ملکوتِ موهوم و طبقاتِ آسمان که نویدِ اون رو عده ای متقلب و دروغگو به شما دادن دوستانِ خردمندِ من، در این کتاب با اینکه اصلِ موضوع بجا و درست بود ولی نویسنده فقط و فقط از جملات و کلماتِ به اصطلاح زیبا و آنچنانی و پر زرق و برق استفاده کرده، دوستانِ گرامی، خواهشاً فریب جملات و کلماتی که در بغچه هایِ زرّین و زیبا عرضه میشن رو نخورید، هر زمان در یک جمعِ در حالِ سخنرانی و یا با خواندنِ کتاب هایی که سرشار از این گونه جملات و کلماتِ گِریم شده و یا بَزَک شده هستش، برخورد کرده و با این نوع جملات مواجه شدید،حواستون را شش دانگ جمع کنید، چون بَزَک را در جایی خرج میکنن، که بی محتوایی در آنجا موج میزنه
بسیار صبوری کردم تا تمام شد. یک جمله مهم و کاربردی را در ۲۲۵ صفحه تکرار کرده بود. هر بار در کلمات جدیدتر و پیچیده تر از قبل. کلمات پیچیده، سنگین و غیر متداول جمله را پیچیده میکرد و تکراری بودن پیام را مخفی میکرد. به نظرم کتاب روان نبود. پر از جمله های سنگینی بود با یک پیام مشترک که میشد به دیوار زد و لذت برد ولی در متن هماهنگ نبودند. من کتابهای با منبع معتبر را ترجیح میدهم.
از دیرباز تا کنون یکی از اصلیترین پندهای عرفا، اندیشمندان ،شعرا و روانشناسان این بوده که لحظهی حال را دریاب:
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن فردا که نیامدهست بنیاد مکن بر نامده و گذشته فریاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
این کتاب نیز به زبان خود به بیان همین مسئلهی مهم میپردازد چرا که بسیاری از افسوسهایی که میخوریم بخاطر قدر ندانستن لحظهای است که امروز به ما هدیه داده شده هست. موضوع مهم دیگر آن است که انسان از افکار ، احساسات، دردها و هیجاناتش مجزاست. و باید بین حقیقت خودش و افکارش تمایز قائل شود تا به آگاهی یا از نظر روانشناسی اَکت به (Defusion) دست یابد. یکی از اصلی ترین راهها برای بودن در لحظهی اکنون توجه به تنفّسمان است. هم اینکه در طول روز گهگاه چند بار با توجه نفس عمیق بکشیم. و هم اینکه به تنفسمان دقّت کنیم که با هربار نفس کشیدن چه اتفاقی در بدنمان رخ میدهد.
بخشی از کتاب: به عنوان تماشاگر ذهن خویش حاضر باش- تماشاگر افکار، عواطف و احساسات و تماشاگر واکنشهای خود در موقعیتهای گوناگون. حداقل به همان اندازه که به شرایط خود توجه نشان میدهی، به واکنشهای خود نیز در این شرایط توجه کن. ببین ذهن تو چگونه مدام به گذشته یا آینده میخزد. آنچه را که مشاهده میکنی مورد قضاوت یا تجزیه و تحلیل قرار نده. افکارت را مشاهده کن، عواطف را احساس کن و واکنشهایت را ببین. از آنها مسئله نساز. تو بزودی چیزی را احساس خواهی کرد که از همهی اینها نیرومندتر است. حضوری مشاهدهگر و آرام که ورای محتوای ذهن نشسته است و تماشا میکند.
آنچه را که به اشتباه شادمانی می خوانیم، معمولا بخش لذتی کوتاه مدت از چرخه ی پیوسته در حال تغییر درد و لذت است. لذت همیشه از چیزی بیرون از شما حاصل می شود، در حالی که شادمانی از درون بر می خیزد. آنچه که امروز به شما لذت می دهد، فردا به درد تبدیل می گردد یا شما را ترک می کند. از این رو نبود آن سبب ایجاد درد در شما می شود. آنچه را که اغلب عشق می خوانیم، می تواند برای مدتی لذت بخش و هیجان انگیز باشد، اما وابستگی اعتیاد آوری است، شرایط نیازمندی شدیدی که می تواند با زدن یک تکمه به ضد خود تبدیل شود. پس از آنکه شعف و سرخوشی بسیاری از روابط «عاشقانه» سپری می شود، به نظر می رسد که در عمل این روابط عاشقانه میان «عشق» و نفرت، جذب و دفع در نوسان هستند.
هرآنچه که روزی پدیدار می شود، روزی نیز ناپدید می شود آموخته ام که در مقابل آنچه که هست مقاومت نکنم،آموخته ام که به لحظه ی حال مجال بودن بدهم و حقیقت ناپایدار همه ی چیزها و وضعیت هارا بپذیرم، این گونه است که من به آرامش ژرف و پایدار رسیده ام؛ آرامشی که ضدی ندارد.
نمیتونم بهش امتیاز بدم چون ارزشش بالاتر از کتاب یا ادبیاته باید با قلبت بخونیش.مسلما نمیتونم بیان کنم چه حسی داشتم وقت کوش دادن به صدای اروم اکهارت که خودش کتابو میخوند. ولی حالا میدونم اگر کسی ازم پرسید کتاب معرفی کنم(و اونقد زیادن که نمیتونم لیست تهیه کنم) بهش چیو معرفی کنم این این سخن زیبا
.. اگر نمیتوانی تسلیم باشی بی درنگ دست به اقدامی مثبت بزن چیزی بگو و یا کاری بکن که وضعیت تو را دگرگون کند یا خود را از آن وضعیت بیرون بکش. مسوولیت زندگی خود را به عهده بگیر. هستی زیبا و درخشان خود را با ذهنیت ها و احساسات منفی آلوده نکن. به اندوه اجازه نده در تو خانه کند/ اگر نمیتوانی دست به اقدامی مثبت بزنی برای مثال اگر در زندان هستی بنابراین دو گزینه دیگر پیش رو داری: مقاومت یا تسلیم. اسارت شرایط بیرونی و یا آزادی درونی از شرایط بیرونی. درد و رنج یا آرامش.
حرف این کتاب بسیار مهم است. حرفی که اگر دریافتش کنید در بسیاری از روزهای سخت به یادتان میآید و دستتان را میگیرد. برای من که اینطور بود. مفید بود و باعث بهبود شد.
فقط اینکه این حرف را شاید برای تثبیت در ذهن خواننده بارها به شکلهای گوناگون تکرار میکند. شاید یک سوم یا یک دوم حق مطلب را خیلی بیشتر از کافی بیان کند.
کتابیه که باید خوندش. آقای تُله، از بودا خیلی کمک گرفته توی نظریاتش و از جمله کتابایی هستش که فقط از راه تجربهکردن میشه درک کرد حرفهاش رو. اگه آدم ذهنیگرا و فلسفهورزی باشید، احتمالا با این کتاب سخت ارتباط خواهید گرفت. ولی خوندن این کتاب، میتونه توی مسیر زندگی و رهایی و آگاهی خواننده، تاثیر زیادی بذاره.
اندیشه ی نویسنده چیزی نبود جز یه کپی سطحی و ناقص از تفکرات عارف هندی "اوشو " . Osho راستش اولین کتابیه که نصفه کاره ولش میکنم و قصد هم ندارم دوباره ادامش رو بخونم. برای مطالعه ی اندیشه های شرقی منابع عمیق تر و کامل تری پیدا میشه که با این که با ادبیات شرقی ( توام با تمثیل ها و استعاره ها و اشاره های غیرمستقیم و کمی گنگ) نوشته شدن، ترجیح میدم اونا رو بخونم .
این ترجمه و ترجمه آقای برزگر رو با متن انگلیسی مقابله کردم. این ترجمه بهتر بود. هم از جهت فهم مترجم از زبان انگلیسی، هم شسته رفتگی و عدم حذف و اضافه بیجا، هم در مجموع انتقال مهمترین مفاهیم کتاب.
هرچند هیچ کدوم از ترجمه ها شفافیت متن انگلیسی رو نداشت و اگر بخواید واقعا خوب متوجه بشید متن کتاب رو، یا باید چند ترجمه رو یکی پس از دیگری بخونید، یا باید استادی که متن انگلیسی رو فهمیده براتون شفاف سازی کنه.
یه ترجمه دیگه هم تورق کردم که از ترجمه مسیحا برزگر بهتر بود در نگاه اول، اما نمیدونم از این ترجمه هم بهتر بود یا نه. متاسفانه اسم مترجم خاطرم نیست.
بسیار تعریف این کتاب رو شنیده بودم ولی روزی که به کتاب فروشی رفتم بین چند کتاب روانشناسی زرد پیداش کردم که منو برای خریدش دودل کرد، اما الان که کتاب رو تمام کردم با جرعت بهترین کتابی هست که خوندم، این کتاب فراتر از روانشناسی یا مدیریت زمانه، بلکه یک کتاب تماماً فلسفی که فقط نیاز به درک کردن داره، اگه میخواید این کتاب رو درک کنید ابتدا اون مقاومت درونی رو پایین بیارید و از کلماتش بد برداشت نکنید، همونجور که خودش اول کتاب میگه اکثر کلمات بار واژهای را ندارند و از اول معنا میشند. به نقل از رومی: آنان که طلبکار خدایید، خدایید حاجت به طلب نیست، شمایید شمایید
معمولا به کتابهای بزرگ نمیتونم ستاره ای بدم!! چون حداقل حس میکنم که به اندازه ی کافی درکشون نکردم!! این کتاب هم کتاب بسیار بزرگیه!! یه راهنمای کامل!! از همین حالا که تموم شد شروع کردم به بازخوانی مجدد!!! امیدوارم بیشتر متوجه اش بشم!!
جالبترین حرف کتاب برای من اینست که شما ذهنتان نیستید، بلکه ذهن شما صرفا ابزاری است جهت استفاده، مانند دست، پا و ... . کتاب سعی بر تبیین و تشریح این موضوع دارد.
به نظر من مخلوط عجیب و بهم ریخته ای از آموزه های بودا و عارفان شرقی مثل مولا نا و شبستری و ... بود. نوع نگارش کتاب (شیوه سوال -جوابی) فقط حس خود برتر بینی نویسنده رو القا میکنه ، مخصوصا که اکثر جواب ها با “تو نفهمیدی” و ... همراه است. اینکه زمان حال چقدر ارزشمند است و اینکه چطور با فکر کردن به گذشته و اضطراب و ترس برای آینده کنار بیایم و بهش غلبه کنیم ، به نظر من از آموزه های مولانا و بودا خیلی بهتر قابل مطالعه است، و اینکه در تمرین های مدیتیشن دقیقا باید افکار رو نظاره کنی ، اجازه بدی رد بشوند و کلا سعی کنی گفت و گوی درونی رو قطع کنی ، بی طرف صدای ذهنت و افکارت را ببینی ولی درگیر نشی و ... اگر شما از جمله کسانی هستید که مراقبه انجام میدهید و به عرفان شرقی علاقه مند هستید ، این کتاب هیچ چیز جدید ، جالب و عملی برای شما نخواهد داشت. در غیر اینصورت ، شاید بتواند برای شما مقدمه ای باشد برای شروع مباحث دیگری در این حوزه...
ایده یک جمله بیشتر نیست و کل کتاب تکرار همین ایده است؛ سعی کنید یاد بگیرید در زمان حال به هیچچیز فکر نکنید. این کتاب را روانپزشکم به من معرفی کرد، زمانی که در روز بارها به خاطر نگرانی از فقدان چشمانداز یا امیدی برای آینده، آشفته میشدم. کار به جایی رسیده بود که هرروز، روزی چندبار، از بودنم منزجر میشدم. این کتاب در کنار کمکهای دیگری که گرفتم، باعث تسکینم شد. راهحل ساده بود: مدتی به آینده فکر نکنم، در حال خودم را نگران چیزی که تا چند ثانیهی دیگر تبدیل به گذشته خواهد شد نکنم. در یک کلام، چند روزی از ذهنم اجازه بخواهم که استراحت کنم، مثل خوابیدن برای یک وجودِ بیدارِ دائماً در عذاب.
تکههایی از متن کتاب: - کسی که به فکر معتاد است -که همه به آن معتادند- در حالتی از جدایی، در دنیای پیچیده در مشکلات و درگیری زندگی میکند. دنیایی که تکهپاره شدنهای روزافزون ذهن را منعکس میکند. - یکیانگاری خود با ذهن، افتادن به دام زمان است؛ وسواس زندگی کردن در خاطرات گذشته و امیدهای آینده.
اول بگم که این کتاب رو حتماً توصیه میکنم بخونید بهتون کمک میکنه یه مقداری شرایط رو به خودتون آسون تر بگیرید و انقد تو گذشته دست و پا نزنید و یا دنبال آینده ندویید این کتاب میگه حالا چند لحظه توی همین لجظه باش شاید خوشت اومد در کل تلاش های ذهن و مغز ما که از روی روتینشونه خیلی ما رو اذیت میکنه همه باهاش درگیر هستیم و اینو به خوبی میدونیم بخاطر همین به نظرم خوندن این کتاب خیلی میتونه تو این روزای زندگی بهمون کمک کنه این روزا درگیر یه موضوع دیگه هم هستم که همروند با داستان این کتابه شاید توی ریویو یکم اون مطالب رو قاطی این کتاب کرده باشم اما مهم نتیجه ست به نظرم این کتاب کتابیه که میتونم اگر کسی ازم خواست بهش کتابی برای خوندن پیشنهاد کنم اسمشو بیارم خوندنش سخت نیست اولش یه مقدار پرش ذهنی خواهید داشت ولی بعد که توی جریان کتاب بیفتید راحت تر پیش میرید
این ترجمه و یک ترجمه دیگه رو با نسخه انگلیسی مقابله کردم. نقطه قوت آقای برزگر آشنایی با واژگان عرفانی فارسیه. اما متاسفانه تسلط کافی به زبان انگلیسی ندارن و توی ظرافت های متن کاملا مشخصه. یک نمونه تکرارشونده ش که توی خاطرم مونده ترجمه کلمه پین-بادی به دردمندی بدنه، که به وضوح هم غلطه هم اصلا منظور مولف رو نمیرسونه.
نکته منفی دیگه حذف و اضافه هاییه که هیچ دلیل روشنی نداره. مترجم خیلی به خودش اجازه تصرف در متن داده که اصلا خوش آیند نیست. خوندن شعرهای سعدی و مولانا هرچند لذتبخشه اما آوردن این اشعار به عنوان متن، طوری که انگار توله وسط جلسه هاش سعدی میخونده برای ملت، کار قشنگی نیست.
این کتاب تجربه واقعی خود نویسنده است. دو ترجمه از مجموع ترجمه های انجام شده برای این کتاب از همه معتبرتر و مهم تر است. یکی ترجمه خانم هنگامه آذرمی(همین ترجمه) و دیگری ترجمه جناب آقای مسیحا برزگر. این ترجمه نسبت به متن اصلی وفادارانه تر است و ترجمه آقای مسیحا برزگر حالتی عارفانه و ادبیاتی دارد. زیباست اما دخل و تصرف مترجم در آن زیاد است. برای همین ترجمه خانم هنگامی آذرمی را پیشنهاد می کنم. در حال حاضر این کتاب در موسسه بنیاد سپاس لحظه حال توسط مربی گرانقدر آقای مجتبی عباسی با عنوان "کارگاه نیروی حال" تدریس می شود.