What do you think?


In Our Time
In Our Time marked the American DEBUT of the young Ernest Hemingway. A selection of fourteen short stories and fifteen vignettes, it was praised by Ford Madox Ford, John Dos Passos, and F. Scott Fitzgerald for its simple use of language to convey complex emotions, earning Hemingway a place beside Sherwood Anderson and Gertrude Stein.
In Our Time features famous Nick Adams stories such as "Indian Camp," in which Nick gets a hard lesson in the reality of birth and death, "The Doctor and the Doctor's Wife," "The Three-Day Blow," "The Battler," and "Big Two-Hearted River," Parts I and II. There are scenes of war, bullfights, and brutality, but also moments of humor, albeit dark, and beauty. In Our Time captures a moment in a master's career, in which we are given a hint of what is to come...
Now recognized as one of the most original short story collections in twentieth-century literature, it also provides a key to Hemingway's later works.
In Our Time features famous Nick Adams stories such as "Indian Camp," in which Nick gets a hard lesson in the reality of birth and death, "The Doctor and the Doctor's Wife," "The Three-Day Blow," "The Battler," and "Big Two-Hearted River," Parts I and II. There are scenes of war, bullfights, and brutality, but also moments of humor, albeit dark, and beauty. In Our Time captures a moment in a master's career, in which we are given a hint of what is to come...
Now recognized as one of the most original short story collections in twentieth-century literature, it also provides a key to Hemingway's later works.
156 pages, Paperback
First published January 1, 1924
About the author
Ernest Hemingway
2,194 books33.7k followersErnest Miller Hemingway was an American novelist, short-story writer and journalist. Best known for an economical, understated style that significantly influenced later 20th-century writers, he is often romanticized for his adventurous lifestyle, and outspoken and blunt public image. Most of Hemingway's works were published between the mid-1920s and mid-1950s, including seven novels, six short-story collections and two non-fiction works. His writings have become classics of American literature; he was awarded the 1954 Nobel Prize in Literature, while three of his novels, four short-story collections and three nonfiction works were published posthumously.
Hemingway was raised in Oak Park, Illinois. After high school, he spent six months as a cub reporter for The Kansas City Star before enlisting in the Red Cross. He served as an ambulance driver on the Italian Front in World War I and was seriously wounded in 1918. His wartime experiences formed the basis for his 1929 novel A Farewell to Arms. He married Hadley Richardson in 1921, the first of four wives. They moved to Paris where he worked as a foreign correspondent for the Toronto Star and fell under the influence of the modernist writers and artists of the 1920s' "Lost Generation" expatriate community. His debut novel The Sun Also Rises was published in 1926.
He divorced Richardson in 1927 and married Pauline Pfeiffer. They divorced after he returned from the Spanish Civil War, where he had worked as a journalist and which formed the basis for his 1940 novel For Whom the Bell Tolls. Martha Gellhorn became his third wife in 1940. He and Gellhorn separated after he met Mary Welsh Hemingway in London during World War II. Hemingway was present with Allied troops as a journalist at the Normandy landings and the liberation of Paris. He maintained permanent residences in Key West, Florida, in the 1930s and in Cuba in the 1940s and 1950s. On a 1954 trip to Africa, he was seriously injured in two plane accidents on successive days, leaving him in pain and ill health for much of the rest of his life. In 1959, he bought a house in Ketchum, Idaho, where, on July 2, 1961 (a couple weeks before his 62nd birthday), he killed himself using one of his shotguns.
Hemingway was raised in Oak Park, Illinois. After high school, he spent six months as a cub reporter for The Kansas City Star before enlisting in the Red Cross. He served as an ambulance driver on the Italian Front in World War I and was seriously wounded in 1918. His wartime experiences formed the basis for his 1929 novel A Farewell to Arms. He married Hadley Richardson in 1921, the first of four wives. They moved to Paris where he worked as a foreign correspondent for the Toronto Star and fell under the influence of the modernist writers and artists of the 1920s' "Lost Generation" expatriate community. His debut novel The Sun Also Rises was published in 1926.
He divorced Richardson in 1927 and married Pauline Pfeiffer. They divorced after he returned from the Spanish Civil War, where he had worked as a journalist and which formed the basis for his 1940 novel For Whom the Bell Tolls. Martha Gellhorn became his third wife in 1940. He and Gellhorn separated after he met Mary Welsh Hemingway in London during World War II. Hemingway was present with Allied troops as a journalist at the Normandy landings and the liberation of Paris. He maintained permanent residences in Key West, Florida, in the 1930s and in Cuba in the 1940s and 1950s. On a 1954 trip to Africa, he was seriously injured in two plane accidents on successive days, leaving him in pain and ill health for much of the rest of his life. In 1959, he bought a house in Ketchum, Idaho, where, on July 2, 1961 (a couple weeks before his 62nd birthday), he killed himself using one of his shotguns.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
August 21, 2017
این، یک مجموعه داستان کوتاه است.
با خوندن این مجموعه متوجه میشید که همینگوی چرا بین نویسندگان داستان کوتاه اینقدر مطرح شده. داستانهاش، از ساده ترین مسائل و احساسات انسانی صحبت میکنند به شکلی که برای تمام انسانهای دنیا معنا دارند. پر از جزئیات شفاف و خردهکاریهایی که این نویسنده باعث میشه نظرمونو بهشون جلب کنیم. افعال رو بهقدری دقیق توضیح میده که میتونی مثل یک فیلم توی ذهنات تصوراش کنی و باعث میشه خودت هم توی انجام دادن کارهای روزانه دقت بیشتری به خرج بدی و متوجه جزئیات بشی.
جملاتش کوتاه کوتاه و بدون تکلف اند.
اتفاقات گاهی بدون هیچ دلیل خاص یا محکمهپسندی رخ میدن. دقیقن مثل زندگی! (مخصوصن دورهای که همینگوی توش زندگی میکرده)
با خوندن این مجموعه متوجه میشید که همینگوی چرا بین نویسندگان داستان کوتاه اینقدر مطرح شده. داستانهاش، از ساده ترین مسائل و احساسات انسانی صحبت میکنند به شکلی که برای تمام انسانهای دنیا معنا دارند. پر از جزئیات شفاف و خردهکاریهایی که این نویسنده باعث میشه نظرمونو بهشون جلب کنیم. افعال رو بهقدری دقیق توضیح میده که میتونی مثل یک فیلم توی ذهنات تصوراش کنی و باعث میشه خودت هم توی انجام دادن کارهای روزانه دقت بیشتری به خرج بدی و متوجه جزئیات بشی.
جملاتش کوتاه کوتاه و بدون تکلف اند.
اتفاقات گاهی بدون هیچ دلیل خاص یا محکمهپسندی رخ میدن. دقیقن مثل زندگی! (مخصوصن دورهای که همینگوی توش زندگی میکرده)
September 23, 2018
از اعجاز داستان های همینگوی که تا الان خوندم( پیرمرد و دریا - در زمان ما) همین قدر که منی که تو عمرم ماهیگیری نرفتم موقع ترسیم صحنه ماهیگیری و فرار ماهی و... استرس میگرفتم:))
نمیدونم پشت این داستان چه مفهوم خاصی بود که منتقدها روش اصرار کردن چون عادت به خوندن نقد، قبل از خوندن کتاب ندارم. دید رو محدود میکنه. اما همینقدر که منِ فراری رو آشتی داد با ادبیات آمریکا، برام معجزه ست.
متنی از کتاب :
نمیدانم چرا وقتی بعضی ها دهان باز میکنند تا همه چیز طرف را از او نگیرند دست از سرش بر نمیدارند.
نمیدونم پشت این داستان چه مفهوم خاصی بود که منتقدها روش اصرار کردن چون عادت به خوندن نقد، قبل از خوندن کتاب ندارم. دید رو محدود میکنه. اما همینقدر که منِ فراری رو آشتی داد با ادبیات آمریکا، برام معجزه ست.
متنی از کتاب :
نمیدانم چرا وقتی بعضی ها دهان باز میکنند تا همه چیز طرف را از او نگیرند دست از سرش بر نمیدارند.
February 7, 2022
آقای همینگوی به بهترین وجهی از عهده ی کار بر آمده است. هیچ چیز مهم نیست همه چیز اتفاق می افتد. فرد می خواهد ازاد باشد. فقط از یک چیز اجتناب می ورزد: پایبند شدن، پایبند چیزی مشو. اگر چیزی تو را پایبند کرد، آن را رها کن. به چیزی دل مبند ، بند را پاره کن و رها شو. با این فکر که به جای دیگری پناه بری، رها شو.
رها شو به خاطر رها شدن. بزن به چاک! "خب پسر، باید بزنم به چاک" اوه، گفتن این حرف چه قدر لذت بخش است.
داستان های آقای همینگوی به این دلیل عالی هستند: چون بسیار کوتاه، مانند روشن کردن یک کبریت، یا کشیدن یک سیگار دلچسب هستند، و تمام.
عشق جوانی نیک مثل دور انداختن ته سیگار تمام می شود. دیگر برایم لطفی نداره - حس می کنم همه چیز زیر و رو شده.
از نگاه اچ. دی. لارنس
رها شو به خاطر رها شدن. بزن به چاک! "خب پسر، باید بزنم به چاک" اوه، گفتن این حرف چه قدر لذت بخش است.
داستان های آقای همینگوی به این دلیل عالی هستند: چون بسیار کوتاه، مانند روشن کردن یک کبریت، یا کشیدن یک سیگار دلچسب هستند، و تمام.
عشق جوانی نیک مثل دور انداختن ته سیگار تمام می شود. دیگر برایم لطفی نداره - حس می کنم همه چیز زیر و رو شده.
از نگاه اچ. دی. لارنس
July 10, 2019
واقعا دوست داشتنی و زیبا بود و به شدت از خوندنش لذت بردم
کتاب از چند داستان کوتاه تشکیل شده که هر کدوم عملا تکه هایی از زندگی یک فرده و بین هر داستان هم یک روایت دیگر به صورت تکه های یک صفحه ای از یک سری صحنه روایت میشه
پیشنهاد می کنم یه بار بعد از خوندن کتاب این تک صفحه ها رو هم پشت هم بخونید
کتاب از چند داستان کوتاه تشکیل شده که هر کدوم عملا تکه هایی از زندگی یک فرده و بین هر داستان هم یک روایت دیگر به صورت تکه های یک صفحه ای از یک سری صحنه روایت میشه
پیشنهاد می کنم یه بار بعد از خوندن کتاب این تک صفحه ها رو هم پشت هم بخونید
May 22, 2015
شش وزیر کابینه را تیرباران کردند. یکی از وزیران حصبه داشت. کوشیدند او را جلوی دیوار سر پا نگه دارند ولی او توی آب نشست. پنج وزیر دیگر خیلی آرام جلوی دیوار ایستادند. وقتی نخستین تیرها را شلیک کردند، وزیر سرش را روی زانوهایش گذاشته بود.
October 29, 2021
اینکه ی کتابی دست بذاره رو ی سری از حس هایی که تو عمیق ترین لایه های وجودت قرار داره و آب رو از دیده روان و پکرت کنه کتاب خوبی باید باشه دیگه :)))
مترجم عزیز دو داستان رو از کتاب با اینکه هیچ موضوع خاصی نداره از مجموعه حذف کردند، تو جملات کلیدی هم میتونستند بهتر عمل کنند. برای همین به نظرم نسخه انگلیسی رو بخونید یا دو تا داستان حذف شده رو لابلای باقی داستان ها قرار بدید.
SOLDIER'S HOME,THE THREE DAY BLOW
مترجم عزیز دو داستان رو از کتاب با اینکه هیچ موضوع خاصی نداره از مجموعه حذف کردند، تو جملات کلیدی هم میتونستند بهتر عمل کنند. برای همین به نظرم نسخه انگلیسی رو بخونید یا دو تا داستان حذف شده رو لابلای باقی داستان ها قرار بدید.
SOLDIER'S HOME,THE THREE DAY BLOW
June 11, 2019
شاید چیزی که همینگوی و داستانکوتاههایش را خاص و سرآمد ساخته نه نگاهش به مسئله و نه حتّی شیوۀ پرداختِ آن است. بلکه آنچه که همینگوی را برجسته ساخته دشواریِ نثرِ اوست؛ چه در تقلید برایِ نوشتن و چه در تکاپو برایِ خواندن و فهمیدن. بعد از خواندنِ دو مجموعه داستانکوتاه از همینگوی بهخوبی دریافتهام که مثلِ همینگوی نوشتن و حتّی همراهی با نوشتهاش در خواندن سخت است. به شخصه بارها دو یا سه سطر که میخواندم برمیگشتم و دوباره میخواندم. نه اینکه مسئلۀ دشواری را مطرح کرده باشد؛ نه؛ بلکه سخت مینویسد و بالطبع سخت میتوان فهمیدش. باید بسیار با ذهنت کلنجار بروی که بفهمی جایگاهِ این جملۀ خاص در این گفتوگو یا این توصیف چیست؟ آخرش هم ممکن است نفهمی و سری به وب بزنی برایِ اینکه سرّش را دریابی و آنجا هم آنقدر درستوغلط به هم بافتهاند و خوبوبد به خوردت میدهند که صدبرابر از قبل گیجتر میشوی و بیرون میآیی. نثرِ همینگوی را باید خودت بفهمی. اگر فهمیدی بسیار لذّت خواهی برد و اگر نفهمی (همچنان که برایِ بعضی از داستانهایِ این مجموعه برایِ خودم اتّفاق افتاد) احساسِ اتلافِ وقت میکنی.
شاهکارِ نویسندگیِ همینگوی در این مجموعه را میتوان در داستانهایِ «اردوگاهِ سرخپوستان»، «طوفانِ سهروزه»، «مشتزنِ حرفهای»، «خانۀ سرباز» و «صید غیرمجاز» دید. بقیّه از نظرِ من جزء همانهایی بودند که حدّاقل با یکبار خواندنشان و بی بررسیِ تجارب و یا احوالِ نویسنده حینِ نگارششان چیزی دستگیرم نشد. داستانهایی مانندِ «گربه زیرِ باران» و «رودخانۀ بزرگ با دو قلب» از این دستهاند که بسیار موردِ تحسینِ منتقدان قرار گرفتهاند ولی من ...
شاهکارِ نویسندگیِ همینگوی در این مجموعه را میتوان در داستانهایِ «اردوگاهِ سرخپوستان»، «طوفانِ سهروزه»، «مشتزنِ حرفهای»، «خانۀ سرباز» و «صید غیرمجاز» دید. بقیّه از نظرِ من جزء همانهایی بودند که حدّاقل با یکبار خواندنشان و بی بررسیِ تجارب و یا احوالِ نویسنده حینِ نگارششان چیزی دستگیرم نشد. داستانهایی مانندِ «گربه زیرِ باران» و «رودخانۀ بزرگ با دو قلب» از این دستهاند که بسیار موردِ تحسینِ منتقدان قرار گرفتهاند ولی من ...
August 31, 2018
نثری مستقیم، زنده و صریح و ساده. داستانهای کوتاه مختصر از واقعیت زندگی که مثل یک مستند روایت میشه. اما جذابیت و کشش یک داستان رو داره
Read
April 19, 2011ساعت دو صبح بود که دو تا مجارستانی مغازهی سیگار فروشی نبش خیابان پانزدهم و گراند را خالی کردند. درِویتز و بویل سوار ماشین مدل فورد پلیس از کلانتری خیابان پانزدهم عازم شدند. مجارها داشتند با ماشین استیشن واگنشان از توی کوچه عقب عقبکی بیرون میآمدند که بویل هفتتیرش را کشید و در دم هر دو نفر را زد، اول راننده و بعد نفری را که پشت استیشن بود. درِویتز تا دید هر دو نفر سقط شدهاند ترس برش داشت و گفت: لعنت به تو جیمی، نبایستی این کار رو میکردی، ممکنه تو بد دردسری بیفتیم
بویل گفت: اونا دزدن مگه نه؟ از اون ایتالیاییهای ناکس؟ حالا تو بگو کدوم پدری میتونه ما رو تو دردسر بندازه؟
درِویتز گفت: شاید این دفعه به خیر بگذره، ولی بگو ببینم وقتی که کلهشونو داغون میکردی از کجا فهمیدی ایتالیایی هستند؟
بویل گفت: من از یه فرسخی این ناکسا رو میشناسم
بویل گفت: اونا دزدن مگه نه؟ از اون ایتالیاییهای ناکس؟ حالا تو بگو کدوم پدری میتونه ما رو تو دردسر بندازه؟
درِویتز گفت: شاید این دفعه به خیر بگذره، ولی بگو ببینم وقتی که کلهشونو داغون میکردی از کجا فهمیدی ایتالیایی هستند؟
بویل گفت: من از یه فرسخی این ناکسا رو میشناسم
August 16, 2014
در زمان ما یکی از بهترین مجموعه داستان های کوتاهی است که تا به حال خوندم،نثر کتاب بسیار ساده و روان است و نزدیک به اتفاقات واقعی.البته ترجمه این کتاب هم واقعا بی عیبه.قطعا جزو کتاب هاییه که میتونم به هرکسی پیشنهاد بدم بخونه بدون این که بترسم از خوندنش ناراضی بشه
December 1, 2025
این کتاب اولین کتاب رسمی همینگوی هست که شامل چند داستان کوتاه هست و به علت روان بودن میشه یک روزه خوندش، رگههایی از قلم همینگوی و مسیرش در نویسندگی رو میشه در این کتاب دید توصیفات و قدرت فضاسازیش کاملا مشهوده اما کتاب خیلی سطح بالایی نیست، صرفا برای آشنایی بیشتر با همینگوی ارزش خوندن داره وگرنه اگر نخونیدش هم چیز زیادی از دست نمیدید.
February 19, 2025
ولی جدی یه بنده خدایی یه بار زحمت کشیده به زیبایی ترجمه کرده "بزرگ رودی دو دل". اگه ایرادی نداشت شما هم همون میذاشتی دیگه آقای مترجم. "رودخانهی بزرگ با دو قلب" خیلی تو دهن نمیچرخه. تازه به قول کاتوریان کاتوریان کاتوریان اسم داستان که نباید مکث داشته باشه.
July 8, 2017
به علت مشکل درد دید، این کتاب رو اعضای خانواده برام خوندن که ازشون بسیار ممنونم. تنها خوبی که این مدت نقاهت داره این هست که تا چشم هام خوب بشه این طور در کنار هم یه سری کتاب می خونیم.
April 5, 2014
در زمانِ ما با اینکه در واقع مجموعه داستان کوتاه است ولی داستان هایش به طور کامل مستقل هم نیستند داستان اول از نیک آغاز می شود که در بچگی به سر می برد و در جوانی و میان سالی نیک ، آخرین داستان روایت می شود . قلمِ همینگوی قلمِ رئالی ست . مثِ وولف بی تعارف حرفش را می زند و همین امر سبب می شود که برخی از داستان هایش به شدت تلخ باشند . - مانندِ داستانِ "پدرم" تو این مجموعه که در عین اینکه خیلی دوست داشتنی بود برام اما فوق العاده هم تلخ بود . -
یک سری از داستان های همیگنوی هم به شدت مستند گونه و پر از توصیف می شوند و قسمتی از زندگیِ یک شخص را روایت می کنند و بس . - مانندِ دو داستان آخر ، رودخانه بزرگ با دو قلب ی -
اما پایان بندی و قصه یکی ، دو تا از داستان های این مجموعه داستانِ کوتاه رو دوست نداشتم . سردرگم بودند و معلوم نبود هدف چیست و چی می خواهد بگوید .
یک سری از داستان های همیگنوی هم به شدت مستند گونه و پر از توصیف می شوند و قسمتی از زندگیِ یک شخص را روایت می کنند و بس . - مانندِ دو داستان آخر ، رودخانه بزرگ با دو قلب ی -
اما پایان بندی و قصه یکی ، دو تا از داستان های این مجموعه داستانِ کوتاه رو دوست نداشتم . سردرگم بودند و معلوم نبود هدف چیست و چی می خواهد بگوید .
October 7, 2013
این کتاب رو بنظرم باید هموطن همینگوی باشی که بتونی قشنگ درک کنی و لذت ببری ازش. توش پر ازش اسمهای مشاهیر و داستانهای مرتبط با تاریخ خودشونه که واسه منه خواننده ایرانی قابل فهم نیست، درکل داستان نویسیش تلفیقی بود چند تا داستان و پیش داستان با هم دیگه تلفیق شده بود یه سری جاها بدون توضیح فلش بک زده میشد یا اتفاقی میفتاد که باید خودت متوجه میشدی ارتباطاتتشون رو. در کل از این سک شخصا خوشم نیومد
August 27, 2013
در زمان ما
ارنست همینگوی - نشر افق
دیگه با این کتاب یقین پیدا کردم که از داستان کوتاه خوشم نمیاد .
ارنست همینگوی - نشر افق
دیگه با این کتاب یقین پیدا کردم که از داستان کوتاه خوشم نمیاد .
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

















