Jump to ratings and reviews

Blink: The Power of Thinking Without Thinking

Drawing on cutting-edge neuroscience and psychology and displaying all of the brilliance that made The Tipping Point a classic, Blink changes the way you'll understand every decision you make. Never again will you think about thinking the same way.

Malcolm Gladwell redefined how we understand the world around us. Now, in Blink, he revolutionizes the way we understand the world within. Blink is a book about how we think without thinking, about choices that seem to be made in an instant - in the blink of an eye - that actually aren't as simple as they seem. Why are some people brilliant decision makers, while others are consistently inept? Why do some people follow their instincts and win, while others end up stumbling into error? How do our brains really work - in the office, in the classroom, in the kitchen, and in the bedroom? And why are the best decisions often those that are impossible to explain to others?

In Blink we meet the psychologist who has learned to predict whether a marriage will last, based on a few minutes of observing a couple; the tennis coach who knows when a player will double-fault before the racket even makes contact with the ball; the antiquities experts who recognize a fake at a glance. Here, too, are great failures of "blink": the election of Warren Harding; "New Coke"; and the shooting of Amadou Diallo by police. Blink reveals that great decision makers aren't those who process the most information or spend the most time deliberating, but those who have perfected the art of "thin-slicing" - filtering the very few factors that matter from an overwhelming number of variables.

296 pages, Paperback

First published January 11, 2005

Loading...
Loading...

About the author

Malcolm Gladwell

141 books40.7k followers
Malcolm Timothy Gladwell is a Canadian journalist, author, and public speaker. He has been a staff writer for The New Yorker since 1996. He has published seven books. He is also the host of the podcast Revisionist History and co-founder of the podcast company Pushkin Industries.
Gladwell's writings often deal with the unexpected implications of research in the social sciences, such as sociology and psychology, and make frequent and extended use of academic work. Gladwell was appointed to the Order of Canada in 2011.

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
213,530 (33%)
4 stars
238,501 (37%)
3 stars
135,920 (21%)
2 stars
31,784 (5%)
1 star
12,209 (1%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Maede.
505 reviews794 followers
November 17, 2020
امتیاز واقعی 3.5

پلیس مرد رو تعقیب می کنه. مرد دستش رو داخل جیبش می کنه. اسلحه همراهش داره یا نه؟ شلیک میکنه یا نه؟ پلیس باید چکار کنه؟ در اون یک لحظه چطور تصمیم میگیره؟

برای اولین بار زوجی رو با هم می بینید. هیچ دعوایی در کار نیست. با هم می خندند و حرف می زنند ولی حس میکنید مشکلی بینشون هست. چه مشکلی؟ مگه همه چیز ظاهرا خوب نیست؟

یک کارشناس هنری از یک گالری نقاشی بازدید میکنه. با دیدن یک اثر بلافاصله حس بدی بهش دست میده. این نقاشی کپی شده. از کجا می دونه؟ فقط میدونه، نمی تونه به راحتی توضیح بده

رزومه حرف نداره. مصاحبه کاری هم خوب پیش رفت و نکته خاصی نبود ولی دوست ندارید این آدم رو استخدام کنید. چرا؟ چه دلیل حرفه ای برای این تصمیمتون دارید؟

این کتاب در مورد همین تصمیم های لحظه ای هست. تصمیم هایی که در مغز ما اما در نقطه ای به دور از رادار آگاهی گرفته می شن و خیلی از رفتارهای ما رو شکل میدن. این تصمیمات می تونن به شدت درست باشند. تجربه ها، اطلاعات و مهارت هایی که در طول زندگی کسب کردیم ممکنه به بهترین نحو در این تصمیم گیری های لحظه ای استفاده بشن و با کمترین داده به بهترین نتیجه برسند
یک پلیس با تجربه با استفاده از بررسی لحظه ای تمام مواجهه های قبلی و مقایسه اون ها تصمیم میگیره که مرد نمی خواد شلیک کنه
یک کارشناس با آنالیز لحظه ای تمام آثاری که در زندگیش دیده تصمیم میگیره که این اثر کپی شده

اما این تصمیم های لحظه ای می تونن همونقدر غلط و گمراه کننده باشند. کافیه از داده های اشتباه استفاده کنند، از تعصبات ریشه دار مغز نسبت به جنسیت ها، رنگ پوست و تمایلات پنهان ما به خصوصیت هایی که در مغز تکاملی ما نشان دهنده ی "برتری" هستند. مثل قد بلند مردان
برای همینه که اون مرد قد کوتاه یا زن غیر جذاب با رزومه ی عالی برای اون شغل مناسب به نظر نمیاد
یا پلیس به مرد سیاه پوستی که داره کیفش رو از جیبش در میاره شلیک می کنه

باور نمی کنید ذهنتون پر از این داده های غلطه؟
نژادپرست نیستید؟
زن و مرد رو برابر می دونید؟
با دگرباش ها مشکلی ندارید؟
این تست ها رو بدید و متوجه چاله های مخفی ذهنتون بشید
Harvard Implicit Association Test

پس نتیجه چیه؟ استفاده از این تصمیم های لحظه ای خوبه یا بده؟
گلدول در این قسمت جواب خاصی نداره. وقتی درسته خیلی خوبه و وقتی غلطه خیلی بده! متخصص و کارشناس بودن احتمال درست بودن این تصمیم ها رو بالا می بره و تعصبات ذهنی باعث ضعفشون میشه
و این دقیقا نقطه ضعف کتابه. ایده ی عالی و ساختار نامشخص. نویسنده حدوداً می دونه می خواد از چی بنویسه و تعداد زیادی مثال برای توضیحش ذکر می کنه ولی کتاب جمع بندی مناسب یا پایه های علمی مستدل تری برای دفاع از خودش نداره


کتاب رو با صدای نویسنده گوش کردم و با وجود ضعف هاش گوش دادن به مثال ها و تحقیقات مختلف واقعا جالب بود. نکته دیگه این بود که دید جدیدی بهم داد و برای بیشتر خوندن در مورد تصمیم گیری کنجکاو شدم

کتاب و صوتیش رو هم مثل همیشه اینجا گذاشتم
Audiobooks are awesome
Profile Image for Saleh MoonWalker.
1,801 reviews270 followers
June 22, 2017
جالب بود که چطور از علم برای توضیح این مساله استفاده کرده بود. البته مقداری که از علم استفاده کرده بود کمی کم بود و برای رفرانس علمی نیاز بود که کمی تحقیقات بیشتر صورت بگیره. و اینکه زیاد هم نمیشه روی این موضوع تاکید کرد که افرادی که قضاوت های لحظه ای انجام میدن افرادی هستن که دانش عمیق زیادی دارن یا تجربه یا مهرت خاصی در یک زمینه خاص دارن. خواندنش سریع بود و کمی نگاه علمی به چیزی که بهش تصمیم گیری بر اساس حس ششم میگیم، انداخت.


We need to respect the fact that it is possible to know without knowing why we know and accept that - sometimes - we're better off that way.
Profile Image for Mohammad Efazati.
190 reviews29 followers
May 6, 2021
همیشه اسم گلدول رو توی پادکست‌های مختلف میشنیدم و همیشه کنجکاو بودم کتاباش چجوریه که این همه درباره اشون حرف زده میشه. فک کنم این اولین کتابیه که ازش میخونم. خلاصه اکثر کتاباش رو خوندم یا شنیدم. ولی اینکه یه کتابش رو کامل بخونم هیچوقت فرصت نشده بود

کتاب خیلی راحت خونه و پر از مطالعات موردیه...
حرف اصلی کتاب این هست که خیلی وقتها عمیق شدن و بررسی دقیق داده باعث میشه شما اصلا نتیجه گیری اشتباه بکنید. چون ناخودآگاه انسان چیزایی رو میبینه که دلیل و مدرک نمیتونه ببینه و مدارک بعضی وقتها باعث چشم پوشی از اون چیزا میشه. و کلی مثال و نمونه میاره که چقدر تصمیات سریع میتونست از چندسال مطالعه بهتر عمل کنه.
این حرف بسیار جالبیه. من تصورم این بود که کتاب اینو میگه و بعد میگه ببینید اینکارا رو بکنید تا تصمیم گیری‌هاتون سریع‌تر و دقیق‌تر بشه و خوش اومدید... برید حالشو ببرید.

ولی واقعیت این کتاب کلی چیز از قدرت این مدل تصمیم گیری میگه بعد میاد میگه البــــــــته همیشه هم درست نیست. پلیسی که با تصمیم گیری سریع میگه مضنون تفنگ داره بهش تیر میزنه. ممکنه اشتباه بکنه و یکی کشته میشه. به هزار دلیل. پس خیلی روشم حساب نکنید.
از مدل های مختلف هم این چیزا رو بررسی میکنه و تقریبا برای همه موارد دلیل نقض میگه. خوب دوست عزیز اذیت میخواستی بکنی؟

فارغ از اینکه چقدر همه حرفاش از نظر علمی درست بوده. واقعیتش کل حرف کتاب همون یه قسمت پادکست بود. بیشتر کشش داده بود و در نهایت هم نتیجه گیری درستی به نظرم نکرده بود. یعنی یه سری نکته جالب گفت. ولی قانون یا روشی که همراه خودتون ببرید من ندیدم.

من از خوندن کتاب ناراحت نیستم. بیشتر حسم این بود که یه قسمت بلند هیدن برین رو گوش دادم... ولی انتظاراتم فراتر از این بود

پانوشت. اگه این هیدن برین رو گوش ندادید. حتما امتحان کنید. یه پادکست درباره ذهنه

https://hiddenbrain.org/
101 reviews26 followers
January 7, 2017
می گه تصمیم های آنی و لحظه ای که بر اساس حس و شهود خودمون و بدون بررسی دقیق می گیریم می تونه به خوبی یا بهتر از تصمیم هایی باشه که با سبک و سنگین کردن دلایل و عوامل مختلف گرفته می شه. البته همه جا این طور نیست و ممکنه در جاهایی این تصمیم های آنی خطا داشته باشن ومنجر به اشتباه های فاحشی بشن. مثلا اینکه پلیس توی یک لحظه تشخیص بده چیزی که مظنون توی دستش داره کیفه یا تفنگ می تونه برای هر دوشون گرون تموم بشه.
البته نمی گه کجاها خوبه و کجاها بد. یا چه معیاری برای این موضوع قابل استفاده است.
از طرف دیگه این تصمیم های شهودی و آنی طوری نیستند که ما ازش آگاه باشیم. ما فقط حس می کنیم که کار درست همینه و همون کار رو انجام می دیم. ناخودآگاه ما این تصمیم های رو می گیره. در نتیجه زیاد روی بهبود این تصمیم گیری ها هم نمی شه کار کرد. البته آگاهی و تمرین تاحدی می تونه کمک کنه.
مثلا یکی رو می گفت که دائم با خودش تمرین می کرده که چیزهای خوب ومثبت رو به سیاه پوست ها مربوط کنه تا تبعیض نژادی رو توی وجودش کمرنگ کنه و جواب داده. البته نگفت مگه ملت بیکارن تا بخوان هر روز برای همه استریوتایپ هایی که وجود داره تمرین کنن تا قضاوت نادرستی نکنن.
مطالعه های موردی کتاب و نمونه ها هم خیلی زیاد بودن. همش داستان بود.
در کل هدفش مشخص نبود. راهکاری نداشت. همینجوری برای وقت پرکنی بخوای بخونی خوبه
Profile Image for NadiaN99.
303 reviews
February 8, 2022
ملکوم گلدول یکی از تواناترین نویسنده‌هاییه که می‌شناسم
قابلیتی که این مرد در جمع‌آوری بیست تا حکایت نامربوط به هم و یجوری به هم چسبوندنشون داره👌🏼
ای کاش پیام اصلی کتابش هم همونطور خوب بود و معنی می‌داد
فکر نمی‌کنم خوندن کتابش بهم کمکی کرده باشه و فقط از همون حکایت ها لذت بردم(هدفم هم همونها بودن وگرنه با خلاصه کتاب هم قبل از شروعش مخالف بودم)
Profile Image for Zahra Naderi.
354 reviews58 followers
September 25, 2023
خلاصه این‌که ما خیلی از تصمیم‌ها رو ناخودآگاه می‌گیریم. و خیلی وقت‌ها این تصمیم‌ها، از تصمیم‌های فکرشده و زمان‌بر بهتر جواب می‌دن. اما مشکل اینه که این تصمیمات ناخودآگاه بر اساس پیش‌داوری‌های ما هستند و این می‌تونه مشکل‌ساز بشه؛ مثلاً این‌که با دیدن یه آدم با به نژاد خاص تصمیم می‌گیریم خلافکاره یا هرچی. حالا برای این‌که بتونیم سطح این پیش‌داوری‌ها رو کاهش بدیم اولاً باید بریم سراغ تجربه‌های جدید و دنیا رو بیش‌تر ببینیم و دوم اطلاعات اضافی رو بریزیم دور. 


برای دورریختن اطلاعات اضافی کتاب مثال جالبی می‌زنه: قبلاً این باور وجود داشته که از خانوما ویولن‌زن خوب درنمی‌‌یاد و مردان بهتر ویولن می‌زنن. برای همین خانوم‌ها هرچه قدر هم که خوب بودن کنار گذاشته‌می‌شدن. زمان گذشت و یه سری پرده گذاشتن و داوطلبا می‌رفتن پشت پرده و امتحان می‌دادن. و با حذف اطلاع از جنسیت‌شون و بر اساس توانایی‌هاشون مورد قضاوت قرارمی‌گرفتن.
Profile Image for AlePH505.
159 reviews25 followers
December 23, 2019
کتاب استثنایی ها از همین نویسنده را بیشتر دوست داشتم. خوبی گلدویل در اینست که از هر دری سخن میگوید و معمولا خواننده را سرگرم نگه میدارد.
این کتاب راجع به قضاوت لحظه ای هست و بهترین قسمت آن مربوط به نژادپرستی و پنهان بودن آن در تار و پود ماست.
Profile Image for کافه ادبیات.
306 reviews121 followers
November 7, 2022
این کتاب در مورد لحظاتی است که ما موضوعی را بدون اینکه دلیل آن ‌را بدانیم، می‌دانیم و در مورد آن تصمیم می‌گیریم. مالکوم گلدول، نویسنده و ژورنالیست سرشناس در کتاب محبوب یک نگاه که در سال ۲۰۰۵  منتشر شد، به بیان این‌که هنگامی که انسان به ندای درونی خود اعتماد می‌کند چه اتفاقی خواهد افتاد و چرا معمولا این‌گونه تصمیمات، نتیجه بهتری در بر دارند می‌پردازد. با مطالعه این کتاب قطعاً نگرش و دید متفاوتی نسبت به فرایند تفکر و تصمیم‌گیری پیدا خواهید کرد.
Profile Image for Mahdi Rahimi.
18 reviews18 followers
Want to Read
January 12, 2022
کتاب «بلینک» مالکوم گلدول در مورد شهود است. عنوان فرعی کتاب این است: قدرت فکر کردن بدون فکر کردن. کتاب سرشار است از مثال‌هایی که آدم‌ها در یک نگاه تا فیها خالدون ماجرا را می‌فهمند. از یک مجسمه‌ی عتیقه شروع می‌کند که تمام آزمایش‌های علمی نشان می‌دادند حداقل ۲هزار سال عمر دارد. اما چند راهنمای موزه با چند ثانیه نگاه کردن به مجسمه گفته بودند که این مجسمه قلابی است. آزمایش‌ها و علم می‌گفتند قلابی نیست. ۱۰ سال طول کشید تا بفهمند که مجسمه‌فروش به آن‌ها رکب زده و کاری کرده که میزان کربن موجود در سطح مجسمه به حدی باشد که آزمایشگاه را گمراه کند. یا از یک مربی تنیس می‌گوید که از نحوه‌ی بالا انداختن توپ و با راکت ضربه زدن یک بازیکن می‌فهمند که او امتیاز می‌گیرد و برنده می‌شود یا نه. یا از یک روانشناس می‌گوید که زوج‌ها را می‌نشاند در یک اتاق و به آن‌ها می‌گوید ده دقیقه با هم حرف بزنند و بر اساس همین ده دقیقه پیش‌بینی می‌کند که سرنوشت این دو نفر به جدایی می‌کشد یا نه و درست هم پیش‌بینی می‌کند.
در این کتاب گلدول به دنبال شهود است. این که چطور آدم‌ها این شهود را در رشته‌ی خودشان به دست می‌آورند. بخشی از ماجرا تجربه است. اما بخشی هم علم است. به نظر مالکوم گلدول مثل خیلی از علوم دیگر، هنر شناخت و تشخیص زودهنگام هم برای خودش مبانی علمی دارد. یکی از این روش‌ها هنر ذهن‌خوانی است. این که می‌شود از روی میمیک چهره و حالات بدن آدم‌ها به رازهای درونی‌شان پیدا برد. نکته این است که همه‌ی ما کمی تا قسمتی از ذهن‌خوانی استفاده می‌کنیم. به چهره‌ی آدم‌ها نگاه می‌کنیم و حالات عضلات مختلف چهره‌ی آدم‌ها به ما کمک می‌کند که با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم و خیلی چیزها را بفهمیم.
گلدول برای این‌که تأثیر ذهن‌خوانی و چهره‌خوانی را در زندگی روزمره‌ی ما نشان دهد از یک بیماری استفاده می‌کند. بیماری‌‌ای که در آن فرد چهره‌خوانی و ذهن‌خوانی نمی‌کند: اوتیسم. برای این کار سراغ امی کلین، روانشناس و استاد دانشگاه ییل می‌رود. امی کلین سال‌هاست که بر اوتیسم و بیماران اوتیسمی تمرکز دارد. یکی از افراد تحت نظر او یک مرد۴۰ ساله است که علی‌رغم ابتلا به اوتیسم توانسته تحصیلات دانشگاهی خوبی داشته باشد و به صورت مستقل زندگی کند. اما برای ادامه‌ی زندگی‌اش هفته‌ای چند ساعت را با امی کلین می‌گذراند.
امی کلین برای این‌که ماهیت اوتیسم را بهتر کشف کند یک آزمایش جالب را طراحی می‌کند. او پیتر را روی یک صندلی می‌نشاند و به او فیلم «چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد؟» را نشان می‌دهد. به سر پیتر هم کلاهی دوربین‌دار می‌چسباند که مردمک چشم‌های پیتر را دنبال می‌کند تا ببیند در صحنه‌های مختلف پیتر به کجای پرده نگاه می‌کند. علاوه بر پیتر همین آزمایش را با چند نفر آدم معمولی که مبتلا به اوتیسم نیستند هم تکرار می‌کند.
قصه این است که پیتر به عنوان یک اوتیسمی قدرت چهره‌خوانی ندارد. او به چهره‌ و چشم‌های آدم‌ها نگاه نمی‌کند. تنها منبع شناخت او جمله‌ها و کلماتی است که بین آدم‌ها رد و بدل می‌شود. در یکی از صحنه‌های مهم فیلم، قهرمان زن فیلم به شوهرش خیانت می‌کند و جان مردی دیگر را روی کاناپه آرام می‌سازد. در همان لحظه شوهر هم می‌آید و چهره‌ی او بالای کاناپه به نمایش در می‌آید. این سکانس هیچ دیالوگی ندارد. تمام افراد سالم مردمک چشم‌شان به سمت چهره‌ی مرد خیانت‌دیده جلب می‌شود. اما پیتر توجهش جلب نمی‌شود. مردمک چشم او به سمت تابلوی نقاشی دیوار پشت مرد حرکت می‌کند. او چهره‌خوانی نمی‌تواند بکند و در نتیجه از این سکانس فیلم هیچ چیزی نمی‌فهمد. چون جمله‌ای هم در این سکانس رد و بدل نمی‌شود. مالکوم گلدول اشاره می‌کند که یکی از نشانه‌های اولیه‌ی اوتیسم در کودکان هم این است که آن‌ها به چهره‌ی آدم‌های دور و برشان اصلا نگاه نمی‌کنند و به حالات چهره‌ هم واکنش نشان نمی‌دهند.
او این تکه از کتاب را در اهمیت چهره‌خوانی نوشته. اما من به روابط دنیای قشنگ نو فکر کردم: به روابط چت‌محور! بخش زیادی از روابط روزمره‌ی ما بر اساس پیام‌رسان‌های دیجیتال است: واتس‌اپ، تلگرام، چت گوگل، چت یاهو و... نوع ارتباطاتی که در این بستر استفاده می‌شود خیلی اوتیسم‌گونه است. ما جمله رد و بدل می‌کنیم. جمله‌ها را می‌نویسیم و برای هم می‌فرستیم. نهایت کاری که برای در آمدن از خشکی کلمات انجام می‌دهیم، استفاده از شکلک‌هاست. اگر خیلی به روز باشیم و سرعت اینترنت اجازه بدهیم پیام صوتی می‌فرستیم و پیام صوتی دریافت می‌کنیم. در این روابط حالات چهره و بدن جایگاهی ندارند.
این شکل از ارتباط برقرار کردن بد است؟ نمی‌توانم با قاطعیت آن را رد کنیم. خیلی از مبتلایان به اوتیسم در زمینه‌های کاری خودشان آدم‌های متبحری می‌شوند. علتش به نظرم تمرکز و هدفمند شدن است. در پیام‌هایی که عاری از حالات چهره و بدن است و فقط کلمات رد و بدل می‌شوند، پیام‌ها هدفمندترند. کار را بیشتر پیش می‌برند. مثلا خرابی اینترنت از طریق چت با کارشناس مربوطه در شرکت خدمات‌دهنده شاید سریع‌تر و بهتر حل شود. اما خب، این شکل از ارتباط برقرار کردن اوتیستی است. ممکن است که جملات و کلمات حاوی معناهایی باشند که نیاز به چهره‌خوانی دارند. این‌جاهاست که گند کار در می‌آید و سوءتفاهم‌ها شروع به شکل‌گیری می‌کنند...
دیدن آدم‌ها و لمس کردن پوست‌شان و برخورد امواج صدای‌شان به صورت و بدن ما (نه فقط پرده‌های گوش) و ارتباط چشم با چشم و بویی که به مشامت می‌رسانند، جزئی از روابط انسانی سالم است. این را نمی‌شود انکار کرد...

https://sepehrdad.blog.ir/1400/10/19/...
Profile Image for Sina Iravanian.
213 reviews38 followers
December 28, 2025
آیا همیشه قضاوت سریع پرخطاتر از تامل آگاهانه و استنتاج است؟

کتاب «چشم برهم زدن» یا «پلک زدن» در مورد فرآیند قضاوت یا تصمیم‌گیری‌های سریع در مغز است. در مقابل فرآیند تفکر آگاهانه همراه با استنتاج که با سرعت پایین‌تری در مغز انجام می‌گیرد. بخش‌هایی از کتاب یادآور «تفکر سریع و آهسته» دانیل کانمن است، اما تفاوت‌هایی هم با آن دارد از جمله لحن خودمانی‌تر و تمرکز بر مسائل روز مثل تیراندازی پلیس به مظنونین بی‌گناه یا جعل آثار هنری و استراتژی‌های نظامی.

من با این پیش‌ذهنیت کتاب را شروع کردم که تفکر و استنتاج آگاهانه همواره دقیق‌تر از قضاوت سریع است. در صورتی که کتاب مثال‌هایی برای وضعیت‌هایی ارائه می‌کند که در آن قضاوت سریع و ناخودآگاه دقیق‌ترند و همین طور مثال‌هایی که تفکر آگاهانه دقیق‌ترند. کتاب نمی‌خواهد بگوید که یکی دقیق‌تر از دیگری است. نکته اصلی شاید این باشد که از قضاوت و تصمیم‌گیری سریع هیچ گریزی نیست ولی دقت آن را می‌توان با افزایش تجربه و یافتن جزئیات مرتبط افزایش داد و سوگیری‌های نادرست ذهن را کمی اصلاح کرد.

این بخش‌های کتاب یادآور مفهوم «انتخاب ویژگی» در الگوریتم‌های یادگیری ماشین است. در الگوریتم‌های یادگیری ماشین داده‌ها با تمام ابعاد وسیع آن را به خورد الگوریتم نمی‌دهند. بلکه ابتدا در آن ویژگی‌هایی می‌یابند که در رسیدن به هدف یادگیری موثر باشند. ذهن انسان در مسائل پیچیده و موقعیت‌های جدید چنین کاری را انجام نمی‌دهد یا گاهی سوگیری‌هایش را هم در تصمیم‌گیری دخیل می‌کند. مثلا اگر رهبر ارکستری برای استخدام نوازنده از کسی تست بگیرد، علاوه بر کیفیت موسیقی به داده‌های نامرتبط بیشتری توجه می‌کند. داده‌هایی چون جنسیت نوازنده، شیوه نشستن، چهره و غیره. امروزه نوازنده‌هایی که تست نوازندگی می‌دهند پشت یک پرده می‌نشینند تا کیفیت موسیقی عامل اصلی تاثیرگذار بر قضاوت رهبر ارکستر باشد. با بکارگیری پرده تعداد استخدام نوازنده‌های زن در ارکسترسمفمونی‌های اصلی آمریکا در عرض بیست و پنج سال از ۵ درصد به ۵۰ درصد افزایش پیدا کرد. این امر نشان می‌دهد که برای تصمیم‌گیری کم‌خطا باید عوامل تاثیرگذار در تصمیم‌گیری را گزینش کرد و مابقی داده‌ها را به دور انداخت و ذهن را پرورش داد تا در موقعیتی که زمان کمی برای تصمیم‌گیری دارد به طور خودکار این کار را انجام دهد.

دیگر پیش‌ذهنیت من قبل از خواندن کتاب این بود که اگر نتوانم قضاوتم را توضیح دهم پس قضاوتم اشتباه است (یا اگر درست است بر حسب تصادف درست است). این کتاب توضیح می‌دهد که قضاوت سریع که از ناخودآگاه می‌آید غیرقابل توضیح است و کسانی که آن را توضیح می‌دهند در واقع آن را توجیه می‌کنند و همین فرآیند دقت قضاوت‌های سریع بعدی آن‌ها را کاهش می‌دهد. مثلا ما به سرعت و از طریق چشیدن در مورد این که چه غذایی را دوست داریم قضاوت می‌کنیم. ولی اگر کسی از ما توضیح بخواهد ممکن است خصیصه‌هایی را ذکر کنیم که غذاهای دیگری که همان خصیصه‌ها را دارند را دوست نداشته باشیم. تجربه از عواملی است که دقت قضاوت سریع را افزایش می‌دهد چون افراد به مرور یاد می‌گیرند به چه ویژگی‌هایی توجه کنند. این افراد دارای بینشی می‌شوند که به آن‌ها این امکان را می‌دهد که در مورد آن موضوع خاص قضاوت‌ها و تصمیم‌گیری‌های سریع با دقت‌بالا داشته باشند. مثل کسی که با یک نگاه یک اثر هنری اصل و جعلی را از هم تشخیص می‌دهد ولی گاهی نمی‌تواند به دقت توضیح دهد که چرا یک اثر جعلی است.

کتاب «چشم برهم‌زدن» حتی اگر از نظر علمی در حد و اندازه‌ی کتاب‌های دیگر این حوزه نباشد ولی سوال‌های خوبی در ذهن ایجاد می‌کند. اگر تصمیم به خواندن کتاب گرفتید توجه کنید که بخش‌هایی از کتاب که در مورد خواندن احساس افراد از طریق عضلات صورت است در مورد خیلی از آدم‌ها صادق نیست. کتاب «گفتگو با غریبه‌ها» که سال‌ها بعد همین نویسنده نوشته این ادعا را که می‌توان با دیدن چهره افراد به احساس آن‌ها پی‌برد را نقض می‌کند.
14 reviews
February 18, 2026
«Blink» درباره‌ی قدرت قضاوت‌های آنی ماست — همون تصمیم‌هایی که در چند ثانیه و بدون فکر کردن آگاهانه می‌گیریم. مالکوم گلدول با روایت داستان‌های جذاب (از دنیای هنر و ورزش گرفته تا روان‌شناسی و پلیس) توضیح می‌ده که ذهن ناخودآگاه ما گاهی می‌تونه دقیق‌تر و سریع‌تر از تحلیل‌های طولانی عمل کنه.

ایده‌ی اصلی کتاب «thin-slicing» ـه؛ اینکه مغز ما می‌تونه از مقدار کمی اطلاعات، الگوهای عمیق رو تشخیص بده. بعضی مثال‌ها واقعاً شگفت‌انگیزن و باعث می‌شن به شهود خودت بیشتر اعتماد کنی.

اما نکته‌ی جالب اینه که گلدول فقط از قدرت شهود نمی‌گه؛ بلکه نشون می‌ده همین قضاوت‌های سریع می‌تونن به شدت تحت تأثیر تعصبات پنهان باشن. یعنی همون ابزاری که می‌تونه نجات‌بخش باشه، ممکنه خطرناک هم باشه.

مثل بیشتر کتاب‌های گلدول، «Blink» خوش‌خوان، داستان‌محور و سرگرم‌کننده‌ست. البته بعضی منتقدها معتقدن که تحلیل‌ها کمی ساده‌سازی شده‌ان یا پشتوانه‌ی علمی بعضی مثال‌ها جای بحث داره. با این حال، کتاب همچنان زاویه‌ی دید تازه‌ای درباره‌ی تصمیم‌گیری ارائه می‌ده.

بعد از خوندنش، احتمالاً بیشتر به اون «حس درونی» که در لحظه بهت می‌گه چه کار کنی، توجه می‌کنی — چه برای اعتماد کردن بهش، چه برای زیر سؤال بردنش.
Profile Image for Maysam Ebadi.
126 reviews5 followers
January 27, 2021
خلاصه این کتاب رو در پادکست بی‌پلاس گوش کردم.

کتاب جالبی بود ولی فعلا حوصله خوندن این جنس کتابها، کتابهایی که آقای مالکوم گلدول می نویسه رو ندارم و در حد خوندن یا گوش کردن خلاصه اش برام کفایت میکنه.

لینک پادکست:
https://bpluspodcast.com/archives/bli...
Profile Image for Shantia.
119 reviews13 followers
July 1, 2018
خيلي بيخود نبود. كل مطلب نويسنده بيشتر از چند صفحه نبود و فقط كشش داده بود. دارم اعتمادم به نويسنده هايي كه روزنامه نگار بودن از دست ميدم.
Profile Image for Sajjad.
140 reviews3 followers
July 31, 2022
عنوان کتاب به فارسی یک نگاه
کتاب خوبی ولی شما هیج نتیجه گیری نمیتونی داشته باشی
چون بعضی وقتها فقط باید با شمت یا حس ششم تکیه کنی برخی مواقع نه
Profile Image for Peyman.
14 reviews1 follower
August 24, 2018
“خداوندا! آرامشی عطا فرما تا بپذيرم آنچه را که نميتوانم تغيير دهم،شهامتی تا تغيير دهم آنچه راکه ميتوانم و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم”
این رو گفتم که کمی بیان احساسات کرده باشم موقع خوندن این کتاب…

این کتاب درباره نوعی تفکر سریع هست که نویسنده با عنوان “بلینک” یا “برش نازک” از اون نام میبره هست، اعتقاد داره این نوع از تفکر و تصمیم گیری (اعتماد به ندای قلبی و غریزه) وقتی مبتنی بر دانش و تخصص در اون زمینه باشه خیلی موثرتر هست.

این بار دوم بود که این کتاب رو میخوندم، ولی کاش همون دفعه اول که به زحمت یک سوم کتاب رو خوندم و نتونستم ادامه بدم به “بلینکم” اعتماد میکردم، ولی خوب بعضی موقع ها وقتی اکثریت از یک کتابی اسقبال میکنن و شما مخالف هستید حتما ممکنه فکر کنید شاید شما چیزی رو از قلم انداختید، نتیجه اینکه دفعه اول دو دادم و حالا که کامل خوندم یک میدم چون صفر نمیشه داد.

اشکال عمده من با این کتاب این هست:
۱) نه علمی، واقعی و یا حتی تجربی هست ولی با اشاره به مطالعات و تحقیقات دانشگاهی میخواد استدلال هاش رو منطقی جلوه بده ،
این نوع کتاب ها که اساسا با بیان چند مثال قصد اثبات نظریه خودش رو داره، مثال هایی که به نظرم خیلی هم قانع کننده نبودن، تناقض های زیادی دارند و به راحتی میشه مثال نقض اون رو پیدا کرد...
۲) بیش از حد کش داده شده، واقعا میشد منظور رو تو ۱۰-۱۵ صفحه رسوند
۳) استفاده از عنوان هایی مثل - هر چه کمتر بدانید بهتر- یا - با چشمانتان گوش کنید- هم که خوندن رو غیر قابل تحمل تر میکرد برام

حالا، اگر واقعا با این کتاب متقاعد شدید که یک متخصص میتونه با تصمیم آنی انتخاب بهتری داشته باشه، وقتی که (خدا نکرده (-:) کارتون به بیمارستان افتاد بازم از جراح قلبتون میخواید براتون با استفاده از برش نازک تصمیم بگیره یا ترجیح میدید چند بار پروندتون رو مرور کنه و با متخصص های دیگه هم مشورت کنه؟
Profile Image for Gholamreza.
8 reviews1 follower
January 7, 2009
دفعه دومه که این کتابو میخونم. زاویه دید نویسنده خیلی جالبه و میشه ازش چیز یاد گرفت
Displaying 1 - 16 of 16 reviews