What do you think?


Science of Knowledge: With the First and Second Introductions
Considered by some to be his most important text, this series of lectures given by Johann Gottlieb Fichte (1762-1814) at his home in Berlin in 1804 is widely regarded as the most perspicuous presentation of his fundamental philosophy. Now available in English, this translation provides in striking and original language Fichte's exploration of the transcendental foundations of experience and knowing in ways that go beyond Kant and Reinhold and charts a promising, novel pathway for German Idealism. Through a close examination of this work one can see that Fichte's thought is much more than a way station between Kant and Hegel, thus making the case for Fichte's independent philosophical importance.
The text is divided into two parts: a doctrine of truth or reason, and a doctrine of appearance. A central feature of the text is its performative dimension. Philosophy, for Fichte, is something we enact rather than any discursively expressible object of awareness; a philosophical truth is not expressible as a set of propositions but is a spontaneous inwardly occurring realization. Therefore, he always regards the expression of philosophy in words as strategic, aiming to ignite philosophy's essentially inward process and to arouse the event of philosophical insight.
The text is divided into two parts: a doctrine of truth or reason, and a doctrine of appearance. A central feature of the text is its performative dimension. Philosophy, for Fichte, is something we enact rather than any discursively expressible object of awareness; a philosophical truth is not expressible as a set of propositions but is a spontaneous inwardly occurring realization. Therefore, he always regards the expression of philosophy in words as strategic, aiming to ignite philosophy's essentially inward process and to arouse the event of philosophical insight.
324 pages, Paperback
First published January 1, 1794
About the author
Johann Gottlieb Fichte
934 books180 followersJohann Gottlieb Fichte was a German philosopher. He was one of the founding figures of the philosophical movement known as German idealism, a movement that developed from the theoretical and ethical writings of Immanuel Kant. Fichte is often perceived as a figure whose philosophy forms a bridge between the ideas of Kant and the German Idealist Georg Wilhelm Friedrich Hegel. Recently, philosophers and scholars have begun to appreciate Fichte as an important philosopher in his own right due to his original insights into the nature of self-consciousness or self-awareness. Like Descartes and Kant before him, the problem of subjectivity and consciousness motivated much of his philosophical rumination. Fichte also wrote political philosophy, and is thought of by some as the father of German nationalism.
His son, Immanuel Hermann Fichte, was also a renowned philosopher.
His son, Immanuel Hermann Fichte, was also a renowned philosopher.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 1 of 1 review
February 4, 2015
مطالعه و ترجمه ی این کتاب را تقریبا سه سال پیش شروع کردم و حدودا ۹ ماه است که به پایان رسانده ام و انتشارات حکمت آن را در سال آینده منتشر خواهد کرد. پیش از هر چیز باید گفت که دشوار بتوان کتابی دشوارتر از این در فلسفه یافت! دلیل این دشواری، به عقیده من، یکی این است که فیشته به واقع نخستین بار به اعماق تا آن زمان پنهان آگاهی نفوذ می کند، یعنی به قلمرویی که کمتر فیلسوفی در آن پا گذاشته. دلیل دیگر این است که این کتاب اصلا بنا نبوده منتشر شود، زیرا در اصل جزوه ای بوده برای راحتی کار دانشجویان، جزوه ای که می بایست با توضیحات شفاهی مؤلف تکمیل شود. شاید دلایل دیگری هم در کار باشد، از جمله دشوارنویسی آشکار مؤلف.
کتاب از ۵ بخش تشکیل شده. الف) درآمد اول بر آموزه دانش؛ ب) درآمد دوم~؛ ج) اصول بنیادی آموزه ی فراگیر دانش؛ د) بنیاد دانش نظری؛ و ن) بنیاد دانش عملی. دو بخش نخست در سال ۱۷۹۷ در مجله ای منتشر شده اند، حال آنکه نسخه ی اصلی آموزه ی دانش (به سالهای ۱۷۹۴-۱۷۹۵) متشکل از سه بخش آخر است. درآمد اول خطاب به کسانی که نظامی فلسفی ندارند نوشته شده. درآمد دوم خطاب به کسانی که نظامی فلسفی دارند. بخش ج ناظر است به شرح کمابیش پدیدارشناسانه ای از اصول بنیادی آموزه ی دانش.بخش د ناظر است به بخش نظری بنیادی این آموزه که در آن، به اعتباری، فلسفه نظری، آن گونه که مثلا در بخش هایی از نقد اول مطرح شده، استنتاج می شود، تا جایی که نظر به بن بست می رسد و بدین وجه عمل به نحو استعلایی استنتاج می شود. در بخش ن حیث عملی بنیادی آموزه دانش بررسی می شود.
نکته مهم این است که نظر به معنای کانتی مطالعه طبیعت و عمل به معنای کانتی اخلاق و سیاست، غیر از نظر و عملی است که در دو بخش نهایی آموزه دانش محل بحث قرار می گیرند. از یک منظر، می توان دو بخش نظری و عملی آموزه دانش را شرط امکان فلسفه نظری و عملی به معنای کانتی لحاظ کرد.
فیشته در این کتاب از روش های متفاوتی بهره می برد که مهم ترین شان روش دیالکتیکی، روش استعلایی، روش استنتاجی قیاسی، و روش توصیف پدیدارشناسانه است. لذا چنین نیست که روشی واحد به کار برده باشد.
اما راهبرد اصلی او این است که کل فلسفه را از "من" استنتاج کند. البته اینکه چرا فیشته به این سمت سوق پیدا کرده است، تاریخچه ای دارد که خواندن آن برای فهم فیشته ضروری و بسیار مفید است. این تاریخچه را دنیل بریزیل مثلا در تاریخ فلسفه راتلج که من در دست ترجمه دارم شرح کرده است؛ می توان به فصل فیشته و شلینگ این کتاب رجوع کرد. فیشته می خواهد نشان دهد که چون "شی فی نفسه" در چهارچوب فلسفه نقدی نمی گنجد (البته کانت به هیچ روی با این عقیده سر سازش ندارد) باید کل آگاهی را از من برکشید. زیرا برکشیدن آگاهی از ابژه ها دچار دشواری هایی است؛ از جمله اینکه در سلسله ی علی و معلولی ابژه ها هیچ کجا امکان وقوع یا رخداد آگاهی وجود ندارد. هر ابژه ای ممکن است روی ابژه دیگری اثر بگذارد. اما از صرف اثرگذاری مکانیکی هیچ گاه نوعی آگاهی نمی تواند پدید آید. فیشته با این استدلال، هر گونه نظام دگماتیستی را باطل می شمارد، یعنی هر نظامی را که بکوشد آگاهی را از چیزی مادی و مکانیکی برکشد.
حال جز آگاهی و من چیزی بر جای نمانده. اما، آگاهی همان بازنمود یا تمثل است. و بازنمود خود بر دو قسم است:بازنمودهای مقرون به احساس ضرورت و بازنمودهای مقرون به احساس آزادی. فیشته بازنمودهای نوع دوم را محصول فعالیت آزادانه (خیالی) من تلقی می کند و (چون بنیادشان معلوم است=من) آنها را از دایره بررسی اش کنار می گذارد. (همین بازنمودها در تحلیل پدیدارشناسانه هوسرل از تقویم بدن نقشی کانونی می یابند.) حال، بازنمودهای مقرون به احساس ضرورت همان حیطه تجربه به معنای موسع کلمه است. اکنون فیشته باید نشان دهد که این "ضرورت" برآمده از فعالیت یا کردوکار خود من است، زیرا اگر بپذیریم که برآمده از چیزی است که خود از من مستقل است، با همه دشواری هایی روبرو می شویم که هر نظام دگماتیستی ای با آنها مواجه است. آموزه دانش مصروف اثبات همین مدعاست:ضرورت تجربه و کل تجربه برآمده از فعالیت من است.
نکته مهم دیگر این که آموزه دانش عنوان هیچ کتاب خاصی اژ فیشته نیست. در واقع فیشته این عنوان را به جای عنوان نابسنده "فلسفه" نشانده است. فیشته نسخه های متعدد دیگری از آموزه دانش پدید آورده ولی فقط یکی از آن ها را خود به دست انتشار سپرده است:آموزه دانش به روشی نو به سال ۱۷۹۷. این کتاب را دنیل بریزیل به انگلیسی ترجمه کرده است. ذکر این نکته نیز سودمند است که فیشته بر پایه این نسخه ی اصلی آموزه دانش (به سال های ۱۷۹۴-۱۷۹۵) سایر بخش های نظامش را تکمیل کرد، از جمله نظام آموزه اخلاق و نظام آموزه حق طبیعی.
مقالات متعددی در خصوص این کتاب نوشته شده است. به ویژه مجموعه ای که دنیل بریزیل و تام راکمور منتشر کرده اند فوق العاده است. شرح گونتر تسولر هم بسیار خواندنی است.
کتاب از ۵ بخش تشکیل شده. الف) درآمد اول بر آموزه دانش؛ ب) درآمد دوم~؛ ج) اصول بنیادی آموزه ی فراگیر دانش؛ د) بنیاد دانش نظری؛ و ن) بنیاد دانش عملی. دو بخش نخست در سال ۱۷۹۷ در مجله ای منتشر شده اند، حال آنکه نسخه ی اصلی آموزه ی دانش (به سالهای ۱۷۹۴-۱۷۹۵) متشکل از سه بخش آخر است. درآمد اول خطاب به کسانی که نظامی فلسفی ندارند نوشته شده. درآمد دوم خطاب به کسانی که نظامی فلسفی دارند. بخش ج ناظر است به شرح کمابیش پدیدارشناسانه ای از اصول بنیادی آموزه ی دانش.بخش د ناظر است به بخش نظری بنیادی این آموزه که در آن، به اعتباری، فلسفه نظری، آن گونه که مثلا در بخش هایی از نقد اول مطرح شده، استنتاج می شود، تا جایی که نظر به بن بست می رسد و بدین وجه عمل به نحو استعلایی استنتاج می شود. در بخش ن حیث عملی بنیادی آموزه دانش بررسی می شود.
نکته مهم این است که نظر به معنای کانتی مطالعه طبیعت و عمل به معنای کانتی اخلاق و سیاست، غیر از نظر و عملی است که در دو بخش نهایی آموزه دانش محل بحث قرار می گیرند. از یک منظر، می توان دو بخش نظری و عملی آموزه دانش را شرط امکان فلسفه نظری و عملی به معنای کانتی لحاظ کرد.
فیشته در این کتاب از روش های متفاوتی بهره می برد که مهم ترین شان روش دیالکتیکی، روش استعلایی، روش استنتاجی قیاسی، و روش توصیف پدیدارشناسانه است. لذا چنین نیست که روشی واحد به کار برده باشد.
اما راهبرد اصلی او این است که کل فلسفه را از "من" استنتاج کند. البته اینکه چرا فیشته به این سمت سوق پیدا کرده است، تاریخچه ای دارد که خواندن آن برای فهم فیشته ضروری و بسیار مفید است. این تاریخچه را دنیل بریزیل مثلا در تاریخ فلسفه راتلج که من در دست ترجمه دارم شرح کرده است؛ می توان به فصل فیشته و شلینگ این کتاب رجوع کرد. فیشته می خواهد نشان دهد که چون "شی فی نفسه" در چهارچوب فلسفه نقدی نمی گنجد (البته کانت به هیچ روی با این عقیده سر سازش ندارد) باید کل آگاهی را از من برکشید. زیرا برکشیدن آگاهی از ابژه ها دچار دشواری هایی است؛ از جمله اینکه در سلسله ی علی و معلولی ابژه ها هیچ کجا امکان وقوع یا رخداد آگاهی وجود ندارد. هر ابژه ای ممکن است روی ابژه دیگری اثر بگذارد. اما از صرف اثرگذاری مکانیکی هیچ گاه نوعی آگاهی نمی تواند پدید آید. فیشته با این استدلال، هر گونه نظام دگماتیستی را باطل می شمارد، یعنی هر نظامی را که بکوشد آگاهی را از چیزی مادی و مکانیکی برکشد.
حال جز آگاهی و من چیزی بر جای نمانده. اما، آگاهی همان بازنمود یا تمثل است. و بازنمود خود بر دو قسم است:بازنمودهای مقرون به احساس ضرورت و بازنمودهای مقرون به احساس آزادی. فیشته بازنمودهای نوع دوم را محصول فعالیت آزادانه (خیالی) من تلقی می کند و (چون بنیادشان معلوم است=من) آنها را از دایره بررسی اش کنار می گذارد. (همین بازنمودها در تحلیل پدیدارشناسانه هوسرل از تقویم بدن نقشی کانونی می یابند.) حال، بازنمودهای مقرون به احساس ضرورت همان حیطه تجربه به معنای موسع کلمه است. اکنون فیشته باید نشان دهد که این "ضرورت" برآمده از فعالیت یا کردوکار خود من است، زیرا اگر بپذیریم که برآمده از چیزی است که خود از من مستقل است، با همه دشواری هایی روبرو می شویم که هر نظام دگماتیستی ای با آنها مواجه است. آموزه دانش مصروف اثبات همین مدعاست:ضرورت تجربه و کل تجربه برآمده از فعالیت من است.
نکته مهم دیگر این که آموزه دانش عنوان هیچ کتاب خاصی اژ فیشته نیست. در واقع فیشته این عنوان را به جای عنوان نابسنده "فلسفه" نشانده است. فیشته نسخه های متعدد دیگری از آموزه دانش پدید آورده ولی فقط یکی از آن ها را خود به دست انتشار سپرده است:آموزه دانش به روشی نو به سال ۱۷۹۷. این کتاب را دنیل بریزیل به انگلیسی ترجمه کرده است. ذکر این نکته نیز سودمند است که فیشته بر پایه این نسخه ی اصلی آموزه دانش (به سال های ۱۷۹۴-۱۷۹۵) سایر بخش های نظامش را تکمیل کرد، از جمله نظام آموزه اخلاق و نظام آموزه حق طبیعی.
مقالات متعددی در خصوص این کتاب نوشته شده است. به ویژه مجموعه ای که دنیل بریزیل و تام راکمور منتشر کرده اند فوق العاده است. شرح گونتر تسولر هم بسیار خواندنی است.
Displaying 1 - 1 of 1 review


