What do you think?


The Time Machine
“I’ve had a most amazing time....”
So begins the Time Traveller’s astonishing firsthand account of his journey 800,000 years beyond his own era—and the story that launched H.G. Wells’s successful career and earned him his reputation as the father of science fiction. With a speculative leap that still fires the imagination, Wells sends his brave explorer to face a future burdened with our greatest hopes...and our darkest fears. A pull of the Time Machine’s lever propels him to the age of a slowly dying Earth. There he discovers two bizarre races—the ethereal Eloi and the subterranean Morlocks—who not only symbolize the duality of human nature, but offer a terrifying portrait of the men of tomorrow as well. Published in 1895, this masterpiece of invention captivated readers on the threshold of a new century. Thanks to Wells’s expert storytelling and provocative insight, The Time Machine will continue to enthrall readers for generations to come.
So begins the Time Traveller’s astonishing firsthand account of his journey 800,000 years beyond his own era—and the story that launched H.G. Wells’s successful career and earned him his reputation as the father of science fiction. With a speculative leap that still fires the imagination, Wells sends his brave explorer to face a future burdened with our greatest hopes...and our darkest fears. A pull of the Time Machine’s lever propels him to the age of a slowly dying Earth. There he discovers two bizarre races—the ethereal Eloi and the subterranean Morlocks—who not only symbolize the duality of human nature, but offer a terrifying portrait of the men of tomorrow as well. Published in 1895, this masterpiece of invention captivated readers on the threshold of a new century. Thanks to Wells’s expert storytelling and provocative insight, The Time Machine will continue to enthrall readers for generations to come.
118 pages, Paperback
First published January 1, 1895
About the author
H.G. Wells
6,112 books11.5k followersHerbert George Wells was born to a working class family in Kent, England. Young Wells received a spotty education, interrupted by several illnesses and family difficulties, and became a draper's apprentice as a teenager. The headmaster of Midhurst Grammar School, where he had spent a year, arranged for him to return as an "usher," or student teacher. Wells earned a government scholarship in 1884, to study biology under Thomas Henry Huxley at the Normal School of Science. Wells earned his bachelor of science and doctor of science degrees at the University of London. After marrying his cousin, Isabel, Wells began to supplement his teaching salary with short stories and freelance articles, then books, including The Time Machine (1895), The Island of Dr. Moreau (1896), The Invisible Man (1897), and The War of the Worlds (1898).
Wells created a mild scandal when he divorced his cousin to marry one of his best students, Amy Catherine Robbins. Although his second marriage was lasting and produced two sons, Wells was an unabashed advocate of free (as opposed to "indiscriminate") love. He continued to openly have extra-marital liaisons, most famously with Margaret Sanger, and a ten-year relationship with the author Rebecca West, who had one of his two out-of-wedlock children. A one-time member of the Fabian Society, Wells sought active change. His 100 books included many novels, as well as nonfiction, such as A Modern Utopia (1905), The Outline of History (1920), A Short History of the World (1922), The Shape of Things to Come (1933), and The Work, Wealth and Happiness of Mankind (1932). One of his booklets was Crux Ansata, An Indictment of the Roman Catholic Church. Although Wells toyed briefly with the idea of a "divine will" in his book, God the Invisible King (1917), it was a temporary aberration. Wells used his international fame to promote his favorite causes, including the prevention of war, and was received by government officials around the world. He is best-remembered as an early writer of science fiction and futurism.
He was also an outspoken socialist. Wells and Jules Verne are each sometimes referred to as "The Fathers of Science Fiction". D. 1946.
More: http://philosopedia.org/index.php/H._...
http://www.online-literature.com/well...
http://www.hgwellsusa.50megs.com/
http://www.britannica.com/EBchecked/t...
http://en.wikipedia.org/wiki/H._G._Wells
Wells created a mild scandal when he divorced his cousin to marry one of his best students, Amy Catherine Robbins. Although his second marriage was lasting and produced two sons, Wells was an unabashed advocate of free (as opposed to "indiscriminate") love. He continued to openly have extra-marital liaisons, most famously with Margaret Sanger, and a ten-year relationship with the author Rebecca West, who had one of his two out-of-wedlock children. A one-time member of the Fabian Society, Wells sought active change. His 100 books included many novels, as well as nonfiction, such as A Modern Utopia (1905), The Outline of History (1920), A Short History of the World (1922), The Shape of Things to Come (1933), and The Work, Wealth and Happiness of Mankind (1932). One of his booklets was Crux Ansata, An Indictment of the Roman Catholic Church. Although Wells toyed briefly with the idea of a "divine will" in his book, God the Invisible King (1917), it was a temporary aberration. Wells used his international fame to promote his favorite causes, including the prevention of war, and was received by government officials around the world. He is best-remembered as an early writer of science fiction and futurism.
He was also an outspoken socialist. Wells and Jules Verne are each sometimes referred to as "The Fathers of Science Fiction". D. 1946.
More: http://philosopedia.org/index.php/H._...
http://www.online-literature.com/well...
http://www.hgwellsusa.50megs.com/
http://www.britannica.com/EBchecked/t...
http://en.wikipedia.org/wiki/H._G._Wells
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 33 reviews
March 28, 2018
میتونیم ماشین زمان رو معروف ترین اثر کلاسیک علمی تخیلی معرفی کنیم،کتابی که الهام بخش کتاب ها و فیلم های بسیاری شده
داستان ماجرای دانشمندی که وسیله ای به اسم ماشین زمان میسازه و با اون 800000سال به آینده سفر میکنه . خیلی ایرادها میشه از داستان گرفت ،خیلی ایرادها ولی ترجیح میدم هیچ کدوم رو مطرح نکنم اونم به این دلیل که کتاب 123 سال پیش نوشته شده ، طبیعتا داستان های امروزی در این زمینه خیلی موفق تر و خلاقانه تر عمل میکنن تا کتابی که حتی نور مصنویی (لامپ)رو در آینده های دور تصور میکنه
(احتمال داره 123 سال دیگه همین کتابای امروزی ما هم مسخره به حساب بیان،مگه نه؟)
پ.ن : من کتاب رو با موسیقی متن سریال دکترهو مطالعه کردم که سبب شد تجربه شیرینی از خوندن ماشین زمان داشته باشم
به قدری از این ترکیب خوشم اومد که پیش از خوندن قمارباز دنبال موسیقی بی کلام روسی مناسب می گشتم ، و در آخر چایکوفسکی رو پیدا کردم
داستان ماجرای دانشمندی که وسیله ای به اسم ماشین زمان میسازه و با اون 800000سال به آینده سفر میکنه . خیلی ایرادها میشه از داستان گرفت ،خیلی ایرادها ولی ترجیح میدم هیچ کدوم رو مطرح نکنم اونم به این دلیل که کتاب 123 سال پیش نوشته شده ، طبیعتا داستان های امروزی در این زمینه خیلی موفق تر و خلاقانه تر عمل میکنن تا کتابی که حتی نور مصنویی (لامپ)رو در آینده های دور تصور میکنه
(احتمال داره 123 سال دیگه همین کتابای امروزی ما هم مسخره به حساب بیان،مگه نه؟)
پ.ن : من کتاب رو با موسیقی متن سریال دکترهو مطالعه کردم که سبب شد تجربه شیرینی از خوندن ماشین زمان داشته باشم
به قدری از این ترکیب خوشم اومد که پیش از خوندن قمارباز دنبال موسیقی بی کلام روسی مناسب می گشتم ، و در آخر چایکوفسکی رو پیدا کردم
December 4, 2015
یک داستانِ علمی-تخیلیِ بسیار زیبا... اچ جی ولز واقعاً ذهنِ خلاقی داشته و البته از مسائل علمی و به خصوص فیزیکی در نوشتن داستانها بهره میبرده.. مانندِ ارتباطِ این داستان با بعدِ چهارم یعنی زمان
به نظرم اصلی ترین نکتۀ این داستان این بود که تنها جانداری که میتونه خودش رو نسبت به شرایطِ محیطِ پیرامونش وقف بده، « انسان» هستش... چون در صفحۀ 38، میگه: مردم آیندۀ دور گیاهخوار بودن و اسب و گوسفند و سگ، مانندِ خزنده ها نسلشون منقرض شده
دوستانِ خردگرا، به نظرتون نامٍ موجوداتی که در این داستان هستن و به قولِ نویسنده دارایِ ظرافتِ جسمانی هستن و فقدانِ هوش،، رو میتوان انسان گذاشت... بدونِ تردید جواب «نه» هستش... انسان بدونِ خرد و اندیشه فرقی با حیوان و یا عرب و تازی نداره
در صفحۀ 108 از کتاب، نویسنده مثالی برایِ زیباییِ مردم روی زمین در گذشته و روزهایِ خوشایند و دلپسندِ آنها میزنه که آنهارو با گلۀ گوسفندان در مزرعه و بدونِ دشمن، مقایسه میکنه... که اصلاً مثالِ خوبی نیست.. شاید نویسنده آرزو داشته که انسان نمیبود و به صورتِ یک گوسفند چشم به جهان میگشود
من با قسمتی از سخنانِ نویسنده مخافم... نویسنده انسانِ کنونی رو ناقص میدونه و معتقدِ که در آینده به تکامل میرسن، در صورتی که به نظرِ من، انسانها نسبت به زمان و مکانی که در آن زندگی میکنن، کامل هستن و به مرور با دگرگونی محیطِ اطرافشون دوباره رشد میکنن و البته ممکن هست این رشد کردن همراه با تغییراتِ ژنتیکی باشه و جسمِ انسانها دستخوشِ تغییراتی بشه... البته نویسنده پیشرفت صعودی انسان رو به یک باره قطع میکنه و شاهدِ سقوطِ انسانیت هستیم
به هرحال داستان تخیلی بوده و نمیشه از اون ایراداتِ علمی و یا فلسفی گرفت.. چیزی که مهم است تجسم سازی و خلاقیتِ نویسنده هستش، این که موجوداتی رو رویِ زمین و عدۀ دیگر زیرِ زمین رو در داستان خلق کرده که خصوصیاتِ متفاوت دارن و حتی آنها که در زیرِ زمین هستند از هوشِ بیشتری برخوردارند ولی انسانیتِ آنها کمتر از رویِ زمینی هاست، برگرفته از ذهنِ بسیار خلاق و استثناییِ «هربرت جرج ولز» هستش
پیروز باشید و ایرانی
به نظرم اصلی ترین نکتۀ این داستان این بود که تنها جانداری که میتونه خودش رو نسبت به شرایطِ محیطِ پیرامونش وقف بده، « انسان» هستش... چون در صفحۀ 38، میگه: مردم آیندۀ دور گیاهخوار بودن و اسب و گوسفند و سگ، مانندِ خزنده ها نسلشون منقرض شده
دوستانِ خردگرا، به نظرتون نامٍ موجوداتی که در این داستان هستن و به قولِ نویسنده دارایِ ظرافتِ جسمانی هستن و فقدانِ هوش،، رو میتوان انسان گذاشت... بدونِ تردید جواب «نه» هستش... انسان بدونِ خرد و اندیشه فرقی با حیوان و یا عرب و تازی نداره
در صفحۀ 108 از کتاب، نویسنده مثالی برایِ زیباییِ مردم روی زمین در گذشته و روزهایِ خوشایند و دلپسندِ آنها میزنه که آنهارو با گلۀ گوسفندان در مزرعه و بدونِ دشمن، مقایسه میکنه... که اصلاً مثالِ خوبی نیست.. شاید نویسنده آرزو داشته که انسان نمیبود و به صورتِ یک گوسفند چشم به جهان میگشود
من با قسمتی از سخنانِ نویسنده مخافم... نویسنده انسانِ کنونی رو ناقص میدونه و معتقدِ که در آینده به تکامل میرسن، در صورتی که به نظرِ من، انسانها نسبت به زمان و مکانی که در آن زندگی میکنن، کامل هستن و به مرور با دگرگونی محیطِ اطرافشون دوباره رشد میکنن و البته ممکن هست این رشد کردن همراه با تغییراتِ ژنتیکی باشه و جسمِ انسانها دستخوشِ تغییراتی بشه... البته نویسنده پیشرفت صعودی انسان رو به یک باره قطع میکنه و شاهدِ سقوطِ انسانیت هستیم
به هرحال داستان تخیلی بوده و نمیشه از اون ایراداتِ علمی و یا فلسفی گرفت.. چیزی که مهم است تجسم سازی و خلاقیتِ نویسنده هستش، این که موجوداتی رو رویِ زمین و عدۀ دیگر زیرِ زمین رو در داستان خلق کرده که خصوصیاتِ متفاوت دارن و حتی آنها که در زیرِ زمین هستند از هوشِ بیشتری برخوردارند ولی انسانیتِ آنها کمتر از رویِ زمینی هاست، برگرفته از ذهنِ بسیار خلاق و استثناییِ «هربرت جرج ولز» هستش
پیروز باشید و ایرانی
November 5, 2024
این کتاب در سال ۱۸۹۵ نوشته شده و قطعا در حوزه ادبیات علمی تخیلی یک شاهکار محسوب میشه. بازخوانی این کتاب بعد از سالهای طولانی واقعا لذتبخش بود.
August 23, 2023
قطعا کتابیه که در زمان خودش به شدت خلاقانه بوده و بدون شک نویسندهش هم از هوش خیلی زیادی برخوردار بوده،
ولی برای دنیای الان حرفی برای گفتن نداره واقعا.
ولی برای دنیای الان حرفی برای گفتن نداره واقعا.
December 1, 2021
برام مهم نیست که در زمان خودش ایدهی جدید و جذابی بوده و ذهن نویسنده خلاقه و فیلان. داستان بیحد کسلکننده بود.
در کتاب «ماشین زمان»، مردی ماشین زمان ساخته، باهاش به هشتصد و خردهای هزار سال آینده سفر میکنه و در طول داستان داره برای مخاطبان ناباورش تعریف میکنه که چی دید و چیکار کرد. حقیقتش آیندهی به تصویر کشیده شده سطحی بود. انسانها توی چند هزار سالی که به وجود اومدن دنیا رو زیر و رو کردند و تحولات فوقالعادهای داشتند. بعد توی صدها هزار سال آینده اینقدر همهچیز آشنا و تکراری و بدون خلاقیته؟
دیدگاهش راجع به کمونیسم، تشبیه انسانها به گوسپند و تقسیم طبقاتیای چنین ساده اصلا جای مناسبی به کار نرفته بود. شخصیتپردازی هم که صفر.
در کتاب «ماشین زمان»، مردی ماشین زمان ساخته، باهاش به هشتصد و خردهای هزار سال آینده سفر میکنه و در طول داستان داره برای مخاطبان ناباورش تعریف میکنه که چی دید و چیکار کرد. حقیقتش آیندهی به تصویر کشیده شده سطحی بود. انسانها توی چند هزار سالی که به وجود اومدن دنیا رو زیر و رو کردند و تحولات فوقالعادهای داشتند. بعد توی صدها هزار سال آینده اینقدر همهچیز آشنا و تکراری و بدون خلاقیته؟
دیدگاهش راجع به کمونیسم، تشبیه انسانها به گوسپند و تقسیم طبقاتیای چنین ساده اصلا جای مناسبی به کار نرفته بود. شخصیتپردازی هم که صفر.
“Nature never appeals to intelligence until habit and instinct are useless. There is no intelligence where there is no need of change.”
January 26, 2019
.
يه سرى مشكلات ريز و درشت داشت كه واقعا رو مخ بودن مثلا دانشمندى كه ماجراى سفرش به آينده رو براى چند نفر تعريف ميكنه بيشتر از احساساتش در مورد نوع زندگي ادم ها در اون آينده خيالى صحبت ميكنه تا اينكه ماجرا رو درست و حسابى تعريف كنه.
و داستان هم بيشتر به مفهوم زندگى انسان ها در آينده ميپردازه تا مفهوم سفر در زمان.
البته خيلى نميشه به اين موارد سخت گيرى كرد چون تا جايى كه من ميدونم اين داستان جز اولين داستان هاييه كه سفر در زمان رو در قالب يه داستان علمى تخيلى بيان كرده(فقط در همين حد كه بگه اين كار با علم انجام شده و توضيح بيشترى نميده) و خب همينم ارزشمنده
يه سرى مشكلات ريز و درشت داشت كه واقعا رو مخ بودن مثلا دانشمندى كه ماجراى سفرش به آينده رو براى چند نفر تعريف ميكنه بيشتر از احساساتش در مورد نوع زندگي ادم ها در اون آينده خيالى صحبت ميكنه تا اينكه ماجرا رو درست و حسابى تعريف كنه.
و داستان هم بيشتر به مفهوم زندگى انسان ها در آينده ميپردازه تا مفهوم سفر در زمان.
البته خيلى نميشه به اين موارد سخت گيرى كرد چون تا جايى كه من ميدونم اين داستان جز اولين داستان هاييه كه سفر در زمان رو در قالب يه داستان علمى تخيلى بيان كرده(فقط در همين حد كه بگه اين كار با علم انجام شده و توضيح بيشترى نميده) و خب همينم ارزشمنده
August 17, 2023
این کتاب کلاسیک و خیلی زیباست، و تو زمان خودش بینظیر بوده، اما مشکلی که با خوندن این کتاب پیش میاد اینه که برای ما، بعد از این همه فیلم و کتاب علمی تخیلی در مورد سفر زمان و غیره یکم شاید حس تکراری بودن داشته باشه
May 1, 2019
دوستش نداشتم اصلا
در واقع اگر کاملا طبق ذائقه نمره بدم نهایتا باید یک ستاره بگیره این کتاب ولی خب سعی میکنم منصفانه بهش نگاه کنم
داستان بدی نبود,معمولی و حتی نسبتا رو به خوب بود در روند سیر و پردازش داستان و شخصیت ها
اما صرفا نوع تصور وهم آلود و البته به نوعی طعنه آمیز درست نویسنده که مو به تن ادم سیخ میکرد و البته پایان بندی هییییچ مطابق سلیقه و میل من نبود
در واقع اگر کاملا طبق ذائقه نمره بدم نهایتا باید یک ستاره بگیره این کتاب ولی خب سعی میکنم منصفانه بهش نگاه کنم
داستان بدی نبود,معمولی و حتی نسبتا رو به خوب بود در روند سیر و پردازش داستان و شخصیت ها
اما صرفا نوع تصور وهم آلود و البته به نوعی طعنه آمیز درست نویسنده که مو به تن ادم سیخ میکرد و البته پایان بندی هییییچ مطابق سلیقه و میل من نبود
August 17, 2018
این کتاب روُ وقتی یه بچه ی دبستانی بودم خوندم، احتمالاً ده یازده سالم بود. یادم نمیاد اون زمان دقیقاً چطور و چقدر تحت تأثیر این رمان قرار گرفتم، ولی خوب یادمه که در کل ازش خوشم اومد، و مورلاک ها در نظرم ترسناک و چندش آور بودن، درست مثل احساسی که شخصیت اصلی داستان نسبت بهشون داشت.
April 19, 2022
این یک قانون طبیعی است که ما غالبا آن را نادیده میگیریم:
هوش سرشاری که طبیعت به ما عطا میکند, سلاحی است در برابر محیط متغیر, خطر, زحمت و رنج. حیوانی که با محیط خویش هماهنگی کامل داشته باشد, به یک ماشین مکانیکی تبدیل خواهد شد. طبیعت هنگامی به هوش و نبوغ متوسل می شود که عادات و غرایز, بیهوده و بی حاصل باشند. در محیطی که تغییری پدید نیاید یا نیازی به تغییر نباشد, هوش و نبوغ هم ظاهر نخواهد شد. فقط حیواناتی از هوش و نبوغ بهره مند می شوند که به مقابله با خطرات و تغییرات دائمی در محیط خود مجبور باشند.
December 12, 2019
تصور چنین آیندهایی برای زمین، از نظر خودم دور از انتظاره!
فکر نکنم انسانها رو به عقب و پسرفت برن تا اینجا و این سال و با توجه به تاریخ، انسانها رو به پیشرفت بودند اگر نگاهی به سومریها و تمدن اونها نداشته باشیم و یا درباره اهرام مصر فکر نکنیم!
در کل فکر میکنم عقل آدمی انقدر ناقص هست که نتونه چیزی رو پیش بینی کنه...
فکر نکنم انسانها رو به عقب و پسرفت برن تا اینجا و این سال و با توجه به تاریخ، انسانها رو به پیشرفت بودند اگر نگاهی به سومریها و تمدن اونها نداشته باشیم و یا درباره اهرام مصر فکر نکنیم!
در کل فکر میکنم عقل آدمی انقدر ناقص هست که نتونه چیزی رو پیش بینی کنه...
November 13, 2024
یه کتاب علمی تخیلی کلاسیک که در مورد سفر در زمان که آنچنان جذاب نبود .مسافر زمان داستان به وسیله ماشین زمان به هشتصد هزار سال بعد از میلاد مسیح سفر میکنه و در اون زمان با دو نوع از بشر روبرو میشه یک نوع با جثه های کوچک که در سطح زمین زندگی میکنن و گیاه خوار هستن و بیشتر وقتشون رو به تفریح و رقص میگذرانند و از تاریکی به شدت وحشت دارن .نوع دیگه از بشر در زیر زمین زندگی میکنن که به شدت به نور حساسیت دارن و دارای خشونت بسیار و از نظر ظاهری تغییر کردن. مسافر زمان در طول سفرش به مطالعه دنیا پیرامون خودش میپردازه با چالش زیاد و مبارزه با امکانات بسیار کم تونست به زمان خودش برگرده .ایده روبرو شدن با بشری که هیچ نوع پیشرفتی نداشت رو اصلا دوست نداشتم .
January 27, 2019
«ولز پس از نگاشتن این کتاب دیگر مُرد. مُرد، اما دهها سال بعد او را دفن کردند!»
حالا ما سالهاست که خیره به آتش بخاری منتظر نشستهایم تا او، با آن چشمان خاکستری کمرنگ و چهرهی رنگ پریدهاش، بازگردد و صحبتهای فیلبی را قطع کند و دستانش را از جیب شلوارش در بیاورد. ظاهرا چشمبندی است.
حالا ما سالهاست که خیره به آتش بخاری منتظر نشستهایم تا او، با آن چشمان خاکستری کمرنگ و چهرهی رنگ پریدهاش، بازگردد و صحبتهای فیلبی را قطع کند و دستانش را از جیب شلوارش در بیاورد. ظاهرا چشمبندی است.
December 17, 2022
خوب بود، روان و راحت خوان بود، حتی میشه در یک نشست خواند، ترجمه هم خوبه، اما خاص بودگی این کتاب رو خیلی درک نکردم، کتابهای آینده نگر دیگری هم هست که اینقدر جلب توجه نکرده
هر چند نگاهش به وضع طبقاتی و مسائلی از این دست برام جالب بود
هر چند نگاهش به وضع طبقاتی و مسائلی از این دست برام جالب بود
February 22, 2019
خب داستان واقعاً پرکشش و جذابه و حین خوندنش باور نمیکردم که بیش از یک قرن از نوشتنش میگذره...
میشه کلی در مورد مفاهیمی که توی قصه بهشون اشاره شده صحبت کرد، دیدگاه نویسنده نسبت به مسائل اجتماعی و طبقاتی که قطعاً در دوره نگارش داستان خیلی بیشتر بهشون پرداخته میشده بسیار جالبه...
وقتی داستان رو میخوندم یاد فیلم متروپولیس فریتز لانگ افتادم، فک میکنم که یه جورایی از این رمان الهام گرفته باشه...
ولی یه چیز خیلی برام ناامید کننده بود و اون اینکه از قسمت 14 کتاب، یهو انگار داستان میره رو دور تند؛ ریتم روایت فوق العاده سریع میشه و دیگه از توصیفات دقیق ابتدای داستان خبری نیس و یه جورایی این حس به خواننده القا میشه که نویسنده دیگه خسته شده و میخواد هرچه سریعتر به انتهای قصه برسه...
با این وجود رمان شگفت انگیزیه و خوندش لذت بخشه...
میشه کلی در مورد مفاهیمی که توی قصه بهشون اشاره شده صحبت کرد، دیدگاه نویسنده نسبت به مسائل اجتماعی و طبقاتی که قطعاً در دوره نگارش داستان خیلی بیشتر بهشون پرداخته میشده بسیار جالبه...
وقتی داستان رو میخوندم یاد فیلم متروپولیس فریتز لانگ افتادم، فک میکنم که یه جورایی از این رمان الهام گرفته باشه...
ولی یه چیز خیلی برام ناامید کننده بود و اون اینکه از قسمت 14 کتاب، یهو انگار داستان میره رو دور تند؛ ریتم روایت فوق العاده سریع میشه و دیگه از توصیفات دقیق ابتدای داستان خبری نیس و یه جورایی این حس به خواننده القا میشه که نویسنده دیگه خسته شده و میخواد هرچه سریعتر به انتهای قصه برسه...
با این وجود رمان شگفت انگیزیه و خوندش لذت بخشه...
July 4, 2026
نویسندهی دانشمند انگلیسی، هربرت جورج ولز، یکی از برجستهترین چهرههای داستاننویسی علمی تخیلی است و ماشین زمان یکی از مشهورترین آثار داستانی اوست.
ماشین زمان که ولز در مقدمهی کلیات تاریخ از آن به عنوان «خیالات دور و دراز در بارهی سرنوشت آدمی» یاد میکند، نخستین بار در ۱۸۹۵منتشر شده است. در این خیالات دور و دراز، شخصیت اصلی کتاب که مردی ملقب به زمانپیما است با ماشین ساختهی خود ابتدا به سال ۸۰۲۷۰۱ میلادی و سپس به چند میلیون سال بعد سفر میکند و در بازگشت به زمان حال، آنچه را که دیده است برای جمع کوچکی از دوستانش از جمله راوی داستان تعریف میکند.
سفر زمانپیما به آینده،به وقت زمان حال یک صبح تا غروب و به وقت آینده چند شبانه روز به طول میانجامد. زمان پیما پس از توقف ماشین در سال ۸۰۲۷۰۱ خود را در محوطه ای سرسبز میابد که مهمترین عنصر آن یک مجسمهی ابوالهول عظیم از سنگ سفید با پایهای از برنز است. در دور دست بناهایی غولپیکر با ایوانهای پر پیچ و خم به چشم میخورند که بعداَ معلوم میشود متروکهاند. زمانپیما کوتاه زمانی پس از فرود، خود را در میان آدمیان آینده میابد. قد آیندگان در حدود یک متر است. آنان موجوداتی زیبا، ظریف و خوش ترکیباند که تنپوشهایی لطیف و رنگارنگ به تن و چیزی صندل مانند به پا دارند. رفتار مردمان آینده ظریف، دلپسند و کودکانه است. آنان به زبانی بسیار شیرین و آهنگین سخن میگویند که برای زمان پیما غیر قابل فهم است. آیندگان به صورت دست جمعی در دستههای کوچک زندگی میکنند و شبها در ساختمانهای متروکه میخوابند. ظرافت مردان آینده و شباهت زیاد آنان به زنان، زمانپیما را به این نتیجه میرساند که آنان زندگی آسودهای دارند که بی نیاز از نیروی عضلات مردانه است.
زمان پیما دنیای آینده را جایی بهشتگونه میابد که در آن مسئله افزایش جمعیت حل شده، « مغازه ، آگهی، ترافیک و آن گونه از سوداگری و بازرگانی که پیکره ی دنیای ما را میآفرینند» از میان رفته، و اثری از تلاش و دوندگی اقتصادی و اجتماعی دیده نمیشود. آیندگان نه در صدد چیرگی بر یکدیگرند و نه در تلاش اند تا طبیعت را تحت سلطه خود درآورند. آنان عادت گوشت خواری را از دست دادهاند و از میوههای متنوعی تغذیه می کنند که طبیعت به وفور در دسترس آنان قرار میدهد. در نتیجه ی فقدان نیاز اجتماعی و سادگی رفع نیازهای مادی، هوشمندی و حساسیت آیندگان کاهش یافته است. تنها حساسیتی که در آنها دیده می شود نوعی هراس بیمارگونه از تاریکی است.
آیندگانی را که زمان پیما شناسایی کرده و تلاش میکند تا به سرعت زبان آنها را در حد رفع نیازهای اولیه فرا بگیرد، خود را الوا میخوانند. زمان پیما کمی بعد درمیابد آینده جز الواها موجودات هوشمند دیگری هم دارد که مارلاک نامیده میشوند. مارلاکها موجوداتی بدهیبت، چندشآور و ترسناک اند که در اعماق زمین زندگی میکنند و مناسبات عجیبی با الواها دارند. آنان موجوداتی ابزارمندند و در دنیای زیر زمینی خود تاسیسات عظیمی را راهبری میکنند که هوا کشهای چاه مانند و عمیق آن، اینجا و آنجا بر سطح زمین به چشم میخورد. مارلاکها علت اصلی هراس الواها از تاریکیاند. آنان موجوداتی گوشت خوار و شب رواند که به شدت به روشنایی حساساند و از آن میگریزند. مارلاکها ماشین زمان را میربایند و باعث دردسرهای فراوانی برای زمان پیما میشوند.
زمان پیما برای درک مناسبات الواها و مارلاکها به مقایسه ی آن با وضعیت اجتماعی روزگار ما میپردازد و نتیجه میگیرد کلید فهم موضوع در اختلافات بین کارفرمایان و کارگران در عصر حاضر نهفته است. او به طور خلاصه نتیجه می گیرد که گسترش رفاه بدون زحمت کارفرمایانِ روزگار ما، در دراز مدت باعث گردیده آنها به سستی و تن آسایی بگرایند. و به عکس، شرایط سخت کارگران در محیط های کار که به تدریج به زیر زمین انتقال یافته، آنان را به موجوداتی سختکوش و زیرک بدل کرده که کارفرمایان سابق را به منظور استفاده از آنان به عنوان منبع غذا پرورش میدهند.
ولز دانشمندی متعهد و خوش بین است و ماشین زمان، نقد پیشگویانهی اوست بر جهان کنونی و مناسبات حاکم بر آن. ولز در تلاش برای نشان دادن کاستیها و نواقص شیوه های کنونی زندگی گاه همچون در ماشین زمان ما را به سفری دور دراز به آینده ای خیالی می برد؛ و زمانی دیگر(در کلیات تاریخ) بلد راه مان میشود در سیر و سیاحت در گذشته: «در آن هنگام[ که به تاریخ نظر می کنیم] زندگی گویی با پیکاری به سوی بیداری راه می پیماید. از خلال میلیونها سال و زندگی میلیاردها فرد زنده می گذرد تا به آشفتگی و سرگشتگی امروز که باز هم از امید سرشار است میرسد. آدمی را میبینیم که از آغازی پر رنج به دوران تعاون اجتماعی امروز گام مینهد. میبینیم که همهی سازمانهای اجتماعی رشد میکند و دگرگون می شود. امروز دگرگونی آنها با شتابی است بی سابقه. در برابر آدمیان پایانی است که علامت استفهامی بس بزرگ در کنارش پیدا شده. نگارنده[با تالیف کلیات تاریخ] کار راهنمایی را به عهده گرفته که خوانندگان را تا آخرین مرز زمان امروز برساند و بر لبهی پرتگاه آینده در کنار خود نگاه دارد و در گوشش آهسته بگوید:« این است میراث ما.»
ماشین زمان که ولز در مقدمهی کلیات تاریخ از آن به عنوان «خیالات دور و دراز در بارهی سرنوشت آدمی» یاد میکند، نخستین بار در ۱۸۹۵منتشر شده است. در این خیالات دور و دراز، شخصیت اصلی کتاب که مردی ملقب به زمانپیما است با ماشین ساختهی خود ابتدا به سال ۸۰۲۷۰۱ میلادی و سپس به چند میلیون سال بعد سفر میکند و در بازگشت به زمان حال، آنچه را که دیده است برای جمع کوچکی از دوستانش از جمله راوی داستان تعریف میکند.
سفر زمانپیما به آینده،به وقت زمان حال یک صبح تا غروب و به وقت آینده چند شبانه روز به طول میانجامد. زمان پیما پس از توقف ماشین در سال ۸۰۲۷۰۱ خود را در محوطه ای سرسبز میابد که مهمترین عنصر آن یک مجسمهی ابوالهول عظیم از سنگ سفید با پایهای از برنز است. در دور دست بناهایی غولپیکر با ایوانهای پر پیچ و خم به چشم میخورند که بعداَ معلوم میشود متروکهاند. زمانپیما کوتاه زمانی پس از فرود، خود را در میان آدمیان آینده میابد. قد آیندگان در حدود یک متر است. آنان موجوداتی زیبا، ظریف و خوش ترکیباند که تنپوشهایی لطیف و رنگارنگ به تن و چیزی صندل مانند به پا دارند. رفتار مردمان آینده ظریف، دلپسند و کودکانه است. آنان به زبانی بسیار شیرین و آهنگین سخن میگویند که برای زمان پیما غیر قابل فهم است. آیندگان به صورت دست جمعی در دستههای کوچک زندگی میکنند و شبها در ساختمانهای متروکه میخوابند. ظرافت مردان آینده و شباهت زیاد آنان به زنان، زمانپیما را به این نتیجه میرساند که آنان زندگی آسودهای دارند که بی نیاز از نیروی عضلات مردانه است.
زمان پیما دنیای آینده را جایی بهشتگونه میابد که در آن مسئله افزایش جمعیت حل شده، « مغازه ، آگهی، ترافیک و آن گونه از سوداگری و بازرگانی که پیکره ی دنیای ما را میآفرینند» از میان رفته، و اثری از تلاش و دوندگی اقتصادی و اجتماعی دیده نمیشود. آیندگان نه در صدد چیرگی بر یکدیگرند و نه در تلاش اند تا طبیعت را تحت سلطه خود درآورند. آنان عادت گوشت خواری را از دست دادهاند و از میوههای متنوعی تغذیه می کنند که طبیعت به وفور در دسترس آنان قرار میدهد. در نتیجه ی فقدان نیاز اجتماعی و سادگی رفع نیازهای مادی، هوشمندی و حساسیت آیندگان کاهش یافته است. تنها حساسیتی که در آنها دیده می شود نوعی هراس بیمارگونه از تاریکی است.
آیندگانی را که زمان پیما شناسایی کرده و تلاش میکند تا به سرعت زبان آنها را در حد رفع نیازهای اولیه فرا بگیرد، خود را الوا میخوانند. زمان پیما کمی بعد درمیابد آینده جز الواها موجودات هوشمند دیگری هم دارد که مارلاک نامیده میشوند. مارلاکها موجوداتی بدهیبت، چندشآور و ترسناک اند که در اعماق زمین زندگی میکنند و مناسبات عجیبی با الواها دارند. آنان موجوداتی ابزارمندند و در دنیای زیر زمینی خود تاسیسات عظیمی را راهبری میکنند که هوا کشهای چاه مانند و عمیق آن، اینجا و آنجا بر سطح زمین به چشم میخورد. مارلاکها علت اصلی هراس الواها از تاریکیاند. آنان موجوداتی گوشت خوار و شب رواند که به شدت به روشنایی حساساند و از آن میگریزند. مارلاکها ماشین زمان را میربایند و باعث دردسرهای فراوانی برای زمان پیما میشوند.
زمان پیما برای درک مناسبات الواها و مارلاکها به مقایسه ی آن با وضعیت اجتماعی روزگار ما میپردازد و نتیجه میگیرد کلید فهم موضوع در اختلافات بین کارفرمایان و کارگران در عصر حاضر نهفته است. او به طور خلاصه نتیجه می گیرد که گسترش رفاه بدون زحمت کارفرمایانِ روزگار ما، در دراز مدت باعث گردیده آنها به سستی و تن آسایی بگرایند. و به عکس، شرایط سخت کارگران در محیط های کار که به تدریج به زیر زمین انتقال یافته، آنان را به موجوداتی سختکوش و زیرک بدل کرده که کارفرمایان سابق را به منظور استفاده از آنان به عنوان منبع غذا پرورش میدهند.
ولز دانشمندی متعهد و خوش بین است و ماشین زمان، نقد پیشگویانهی اوست بر جهان کنونی و مناسبات حاکم بر آن. ولز در تلاش برای نشان دادن کاستیها و نواقص شیوه های کنونی زندگی گاه همچون در ماشین زمان ما را به سفری دور دراز به آینده ای خیالی می برد؛ و زمانی دیگر(در کلیات تاریخ) بلد راه مان میشود در سیر و سیاحت در گذشته: «در آن هنگام[ که به تاریخ نظر می کنیم] زندگی گویی با پیکاری به سوی بیداری راه می پیماید. از خلال میلیونها سال و زندگی میلیاردها فرد زنده می گذرد تا به آشفتگی و سرگشتگی امروز که باز هم از امید سرشار است میرسد. آدمی را میبینیم که از آغازی پر رنج به دوران تعاون اجتماعی امروز گام مینهد. میبینیم که همهی سازمانهای اجتماعی رشد میکند و دگرگون می شود. امروز دگرگونی آنها با شتابی است بی سابقه. در برابر آدمیان پایانی است که علامت استفهامی بس بزرگ در کنارش پیدا شده. نگارنده[با تالیف کلیات تاریخ] کار راهنمایی را به عهده گرفته که خوانندگان را تا آخرین مرز زمان امروز برساند و بر لبهی پرتگاه آینده در کنار خود نگاه دارد و در گوشش آهسته بگوید:« این است میراث ما.»
March 29, 2025
این کتاب در سال 1895 نوشته شده و الان که 2025 هستیم دقیقا 130 سال از نوشتنش میگذره .
جورج ورلز سعی کرده آینده رو ترسیم کنه اما به جای آینده شرایط یک اتوپیا ( آرمان شهر ) رو ذکر کرده و رندانه ترین کاری کرده این بوده که مشکلات زمان خودش یا بهتر بگم مشکلات دیرینه بشر مثل افول اخلاقیات و سقوط ارزش ها و سطحی شدن هنر و بی بند و باری و ... رو شدت بخشیده و به عنوان مشکلات آینده مطرح کرده !
از یه کتاب علمی تخیلی توقع میره در رابطه با پیشرفت علم خیال پردازی کنه نه موضوعاتی که بشر از چند هزار سال قبل درگیرش هست رو تکرار کنه ... و من این رو پای زرنگیش میذارم ! خواسته یه چیزی بگه که بدون ردخور سال های آینده هم دغدغه بشری باشه!
جدای این موضوع تصوراتش از آینده _ که احتمالا زمان حال زندگی ماست _ واقعا بامزست اینکه چقدر فکر بشر در برابر پیشرفت علم محدوده !!!
مثلا نهایت پیشرفتی که مدنظرش بوده رو ببینید :
" زمانی که من با ماشینم درآن قدم گذاشتم همون روزگار عالی بود ! نه پشه ای در هوا بود نه علف هرز و قارچی دیده میشد ! اثری از فساد و گندیدن به چشم نمی آمد "
خلاصه که نمیشه به این کتاب گفت علمی تخیلی نهایتا بشه گفت داستان تخیلی که از اون نظر هم شخصیت پردازی و داستان نویسی حرفی برای گفتن نداره
خواندنش رو پیشنهاد نمیکنم مگر کسی که کنجکاوی زیادی در رابطه با تفکرات بشر در حدود یک قرن پیش در مورد ما داشته باشه !
جورج ورلز سعی کرده آینده رو ترسیم کنه اما به جای آینده شرایط یک اتوپیا ( آرمان شهر ) رو ذکر کرده و رندانه ترین کاری کرده این بوده که مشکلات زمان خودش یا بهتر بگم مشکلات دیرینه بشر مثل افول اخلاقیات و سقوط ارزش ها و سطحی شدن هنر و بی بند و باری و ... رو شدت بخشیده و به عنوان مشکلات آینده مطرح کرده !
از یه کتاب علمی تخیلی توقع میره در رابطه با پیشرفت علم خیال پردازی کنه نه موضوعاتی که بشر از چند هزار سال قبل درگیرش هست رو تکرار کنه ... و من این رو پای زرنگیش میذارم ! خواسته یه چیزی بگه که بدون ردخور سال های آینده هم دغدغه بشری باشه!
جدای این موضوع تصوراتش از آینده _ که احتمالا زمان حال زندگی ماست _ واقعا بامزست اینکه چقدر فکر بشر در برابر پیشرفت علم محدوده !!!
مثلا نهایت پیشرفتی که مدنظرش بوده رو ببینید :
" زمانی که من با ماشینم درآن قدم گذاشتم همون روزگار عالی بود ! نه پشه ای در هوا بود نه علف هرز و قارچی دیده میشد ! اثری از فساد و گندیدن به چشم نمی آمد "
خلاصه که نمیشه به این کتاب گفت علمی تخیلی نهایتا بشه گفت داستان تخیلی که از اون نظر هم شخصیت پردازی و داستان نویسی حرفی برای گفتن نداره
خواندنش رو پیشنهاد نمیکنم مگر کسی که کنجکاوی زیادی در رابطه با تفکرات بشر در حدود یک قرن پیش در مورد ما داشته باشه !
December 26, 2018
داستان خوب شروع شد ولی کم کم از جذابیت آن کاسته شد و به داستان های اکشن تبدیل شد که یکی از نقاط ضعف آن من برداشت می کنم.
نویسنده آینده ای را تصور کرد که بدون دلیل های منطقی آن را بیان کرد، گرچه این آینده را می توان تصور کرد ولی اگر دلایل خود برای انتخاب چنین تصوراتی را بازگو می کرد داستانی بسیار زیبا می شد.
این آینده بسیار زیاد دور از زمان حال بود که من این را نیز از نقاط ضعف آن می دانم، چون چنین آینده ای با توجه به فیزیک زمان ما امکان پذیر نیست مگر اینکه این فیزیک تغییر کرده باشد.
از نظر احساسی نیز توصیفات خیلی ضعیف بود.
از نظر بازگویی جزئیات می توانست بهتر باشد.
کلام آخر اینکه درست است که نقاط ضعف نویسنده از نظر من زیاد بود ولی همانطور که در آخر کتاب خود گفت اگر آینده ما چنین شود می توان از آن درس و عبرت گرفت که این دنیای صنعتی و قدرت عقل و بازو نیست که آینده جهان را مشخص می کند (چون همان طور که دیدیم بر سر صاحبان خود همین قدرت و پیشرفت خراب می شود) این احساسات و عواطف هستند که آینده بشریت را می سازند.
نویسنده آینده ای را تصور کرد که بدون دلیل های منطقی آن را بیان کرد، گرچه این آینده را می توان تصور کرد ولی اگر دلایل خود برای انتخاب چنین تصوراتی را بازگو می کرد داستانی بسیار زیبا می شد.
این آینده بسیار زیاد دور از زمان حال بود که من این را نیز از نقاط ضعف آن می دانم، چون چنین آینده ای با توجه به فیزیک زمان ما امکان پذیر نیست مگر اینکه این فیزیک تغییر کرده باشد.
از نظر احساسی نیز توصیفات خیلی ضعیف بود.
از نظر بازگویی جزئیات می توانست بهتر باشد.
کلام آخر اینکه درست است که نقاط ضعف نویسنده از نظر من زیاد بود ولی همانطور که در آخر کتاب خود گفت اگر آینده ما چنین شود می توان از آن درس و عبرت گرفت که این دنیای صنعتی و قدرت عقل و بازو نیست که آینده جهان را مشخص می کند (چون همان طور که دیدیم بر سر صاحبان خود همین قدرت و پیشرفت خراب می شود) این احساسات و عواطف هستند که آینده بشریت را می سازند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
March 28, 2025
والا چی بگم😅
از این نظر که خب این کتاب در زمینه داستان علمی تخلیلی در عصر خودش پیشتاز بوده، من نویسنده رو تحسین میکنم؛ ولی خود داستان برای من خیلی جذاب نبود.
به نظرم اومد شخصیت پردازی خیلی ضعیفه و خیلی مسائلی که بیان شدن و شرایطی که بهشون اشاره شد، بدون توضیح و توصیف کافی و ملموس صرفا رها شدن.
اواخر کتاب به نظرم اومد دیگه نویسنده خسته شده و میخواد زودتر کتابو جمع کنه که قال قضیه کنده شه😅
اما خب متن روانی داشت و خوبه که یه کتاب تاثیرگذار در ژانر علمی تخیلی رو خوندم.
در مجموع توصیه میکنم اگه میخواید بخونیدش، یا فایل صوتیش رو با سرعت بالا گوش کنید یا خود کتاب رو سریع بخونید 😁
از این نظر که خب این کتاب در زمینه داستان علمی تخلیلی در عصر خودش پیشتاز بوده، من نویسنده رو تحسین میکنم؛ ولی خود داستان برای من خیلی جذاب نبود.
به نظرم اومد شخصیت پردازی خیلی ضعیفه و خیلی مسائلی که بیان شدن و شرایطی که بهشون اشاره شد، بدون توضیح و توصیف کافی و ملموس صرفا رها شدن.
اواخر کتاب به نظرم اومد دیگه نویسنده خسته شده و میخواد زودتر کتابو جمع کنه که قال قضیه کنده شه😅
اما خب متن روانی داشت و خوبه که یه کتاب تاثیرگذار در ژانر علمی تخیلی رو خوندم.
در مجموع توصیه میکنم اگه میخواید بخونیدش، یا فایل صوتیش رو با سرعت بالا گوش کنید یا خود کتاب رو سریع بخونید 😁
January 9, 2019
نشستم تو حیاط مجتمع قضایی شهید بهشتی و منتظرم موکلم بیاد که بریم داخل.این کتاب با فضای نا میمونِ دادگاه خیلی تناسب نداشت اما خب باعث فراغت ذهنم از پرونده بود.البته که باید یادم باشه یک دفعه ی دیگه تو موقعیت بهتری بخونمش...
June 9, 2021
برام جالب بود که برعکس خیلی از داستانهایی (چه فیلم و چه کتاب) که از آینده مینویسند به بحث تکنولوژیهای عجیب و غریب نپرداخته بود و توجهاش روی مباحث جامعه شناختی و انسانی بود.
البته من با ترجمه آقای فرید جواهر کلام مطالعه کردم.
البته من با ترجمه آقای فرید جواهر کلام مطالعه کردم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
May 9, 2022
خب، این کتاب کمی تخیلی است و شاید برای دوران ۱۵۰ سال پیش جذاب بود اما امروز با پیشرفت تکنولوژی و علم خیلی به دلم ننشست، نویسنده اعتقاد داره در آینده انسان هوش ، توانایی خودش رو از دست میده و بشر منفعل میشه، برای من با درک الآنم از جهان هستی اصلا جالب نبود .
March 29, 2023
داستان جالبی بود و در عین زیبایی هم باعث ترس و هم باعث یاس و ناامیدی در من شد، واقعا آینده چقدر میتونه ترسناک باشه وقتی بهش فکر میکنی. توصیه اش میکنم.
«ماشین زمان» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/79246
«ماشین زمان» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/79246
September 25, 2026
ت. ش: ۱۶ / ۱ / ۱۴۰۵
ت. پ: ۱۹ / ۱ / ۱۴۰۵
ت. پ: ۱۹ / ۱ / ۱۴۰۵
November 30, 2021
وقتی که یه کومونیست می خواد در مورد آینده کتاب علمی تخیلی بنویسه.
اسپویل:
در آینده طبقه ی بورژوا اونقدر کار نکردند به موجودانی ضعیف و کوتاه قد تبدیل شدند که روی سطح زمین زندگی میکنند، در عوض ونه طبقه ی کارگر به شکل موجودات زشت و اسمیگل گونه ای دراومدند که زیر زمین زندگی می کنند.
از نظر نویسنده که فکر میکنه آرمان شهر اونجایی که کمونیسم حاکم باشه، یه چنین جفنگیاتی از آب در میاد، شخصیت پردازی در این کتاب افتضاحه و اصلا نمیتونید به جزییات و یا حتی نام شخصیت اصلی پی ببرید
اسپویل:
در آینده طبقه ی بورژوا اونقدر کار نکردند به موجودانی ضعیف و کوتاه قد تبدیل شدند که روی سطح زمین زندگی میکنند، در عوض ونه طبقه ی کارگر به شکل موجودات زشت و اسمیگل گونه ای دراومدند که زیر زمین زندگی می کنند.
از نظر نویسنده که فکر میکنه آرمان شهر اونجایی که کمونیسم حاکم باشه، یه چنین جفنگیاتی از آب در میاد، شخصیت پردازی در این کتاب افتضاحه و اصلا نمیتونید به جزییات و یا حتی نام شخصیت اصلی پی ببرید
October 26, 2016
یک زمانی پرواز در آسمان رویای بشر بود و زمانی دیگر مسافرت در زمان... بشر به رویای پرواز دست یافت اما مسافرت در زمان نهایتاً توانست از داستانهای مکتوب به عرصهی فیلم و سریال و روایتهای تصویری وارد شود که از قضا روایتهای جذابی هم در میانشان یافت میشود. یکی از اجداد طاهرین این تم، ماشین زمان اچ.جی.ولز است.
دو موضوع در این کتاب دارای اهمیت است: اول همین مسئله زمان و مبتنی بودن وجود بر آن و مسافرت در زمان و... که بهطور خلاصه میتوانیم جنبه علمی تخیلی اثر نامگذاری کنیم. دوم پیشبینی وضعیت جامعه بشری در آینده که اهمیت این دومی بسیار بیشتر است و گمانم اساس کار ولز در همین موضوع است. نگاه نویسندگان به آینده گاهی مبتنی بر رویکردشان به جهان و روندهایی است که در حال طی شدن است و گاهی مبتنی بر علایق و عقایدی است که به آن ایمان دارند. در ادامه مطلب مختصری در این مورد خواهم نوشت. من نویسنده را علیرغم توصیفی که از آینده و فاجعه های آن ارائه میکند جزء نویسندگان خوشبین طبقهبندی میکنم چون به نظرم یک آدم فوقالعاده خوشبین میتواند حیات بشر را در سال 802701 میلادی تصور کند!! بابا نهایتاً دویست سیصد سال دیگه همدیگر رو نابود میکنیم و خلاص!
در صورت تمایل به خواندن کل مطلب به آدرس زیر مراجعه نمایید:
http://hosseinkarlos.blogsky.com/1395...
دو موضوع در این کتاب دارای اهمیت است: اول همین مسئله زمان و مبتنی بودن وجود بر آن و مسافرت در زمان و... که بهطور خلاصه میتوانیم جنبه علمی تخیلی اثر نامگذاری کنیم. دوم پیشبینی وضعیت جامعه بشری در آینده که اهمیت این دومی بسیار بیشتر است و گمانم اساس کار ولز در همین موضوع است. نگاه نویسندگان به آینده گاهی مبتنی بر رویکردشان به جهان و روندهایی است که در حال طی شدن است و گاهی مبتنی بر علایق و عقایدی است که به آن ایمان دارند. در ادامه مطلب مختصری در این مورد خواهم نوشت. من نویسنده را علیرغم توصیفی که از آینده و فاجعه های آن ارائه میکند جزء نویسندگان خوشبین طبقهبندی میکنم چون به نظرم یک آدم فوقالعاده خوشبین میتواند حیات بشر را در سال 802701 میلادی تصور کند!! بابا نهایتاً دویست سیصد سال دیگه همدیگر رو نابود میکنیم و خلاص!
در صورت تمایل به خواندن کل مطلب به آدرس زیر مراجعه نمایید:
http://hosseinkarlos.blogsky.com/1395...
November 15, 2015
بعید میدونم متن اصلی اینقدر بدخوان باشه و به نظرم در ترجمه آسیب دیده. در هر صورت متن کتاب اصلا روان نبود و خوندن و فهمیدنش خیلی جاها آزاردهنده میشد.
به نظرم نمیشه این رمان رو خیلی علمی تخیلی در نظر گرفت، به جز چند اشاره به چگونگی سفر در زمان نکته ی دیگه ای از این جهت نداره و بیشتر در فضای آرمانشهری/پادآرمانشهری قرار میگیره.
شاید ناروان بودن متن کتاب باعث شد خیلی در پیش بینی های اجتماعیش دقیق نشم اما اونها هم چندان بدیع به نظر نمیومدن.
اینکه کتاب نسبتا معروفه منو به شک میندازه اما به نظرم فقط متوسط بود، نه بیشتر.
به نظرم نمیشه این رمان رو خیلی علمی تخیلی در نظر گرفت، به جز چند اشاره به چگونگی سفر در زمان نکته ی دیگه ای از این جهت نداره و بیشتر در فضای آرمانشهری/پادآرمانشهری قرار میگیره.
شاید ناروان بودن متن کتاب باعث شد خیلی در پیش بینی های اجتماعیش دقیق نشم اما اونها هم چندان بدیع به نظر نمیومدن.
اینکه کتاب نسبتا معروفه منو به شک میندازه اما به نظرم فقط متوسط بود، نه بیشتر.
December 7, 2014
رمان جالبی بود. اول این که کوتاه بود.
همچنین نوعی تم جالب هم استفاده کرده است در روایت داستان که هنوز تازگی دارد. مثل اینکه از قبل شمه ای از سرنوشت رابطه خود با وینا را بیان می کند و سپس به روایت ادامه داستان می پردازد و با این حال وقتی به آن قسمت از داستان می رسیم که پایان رابطه را بیان می کند, باز هم ما را شگفت زده میکند. این تم را جدیدا در فیلم های هالیوودی هم دیده ام مثل فیلم "نقطه کور".
همچنین نوعی تم جالب هم استفاده کرده است در روایت داستان که هنوز تازگی دارد. مثل اینکه از قبل شمه ای از سرنوشت رابطه خود با وینا را بیان می کند و سپس به روایت ادامه داستان می پردازد و با این حال وقتی به آن قسمت از داستان می رسیم که پایان رابطه را بیان می کند, باز هم ما را شگفت زده میکند. این تم را جدیدا در فیلم های هالیوودی هم دیده ام مثل فیلم "نقطه کور".
October 25, 2025
«ماشین زمان» با سفر به آینده و تصویر تضادهای انسانی و اجتماعی، نقدی فلسفی و علمی–تخیلی درباره پیشرفت،
عدالت و سرنوشت انسان ارائه میدهد.
عدالت و سرنوشت انسان ارائه میدهد.
April 22, 2009
انسان اصولا عادت کرده است که با استفاده و بهره گیری از تلاش و زحمت هم نوعان خودش، آسوده و شاد زندگی کند و نیاز یا ضرورت را به صورت شعار و بهانه ی خویش در آورده و این نیاز و ضرورت را درست و به قاعده به کار گیرد.
Displaying 1 - 30 of 33 reviews


























