Jump to ratings and reviews

Practicalities

"It's the women who upset the applecart. Between themselves they talk only about the practicalities of life", declares Duras in this collection of her transcribed conversations with friend Jerome Beaujour. Some of her free-ranging meditations are short and deceptively simple, while many are autobiographical and reveal her most intimate thoughts about motherhood, her struggle with alcohol, her love for a younger man, and more.

143 pages, Paperback

First published January 1, 1987

Loading...
Loading...

About the author

Marguerite Duras

369 books3,520 followers
Marguerite Germaine Marie Donnadieu, (4 April 1914 -3 March 1996) known as Marguerite Duras, was a French novelist, playwright, screenwriter, essayist, and experimental filmmaker.

Her script for the film Hiroshima mon amour (1959) earned her a nomination for Best Original Screenplay at the Academy Awards.

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
403 (28%)
4 stars
576 (40%)
3 stars
347 (24%)
2 stars
68 (4%)
1 star
12 (<1%)
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
Profile Image for Alialiarya.
234 reviews100 followers
August 17, 2022
خواندن هر متنی از او بیشتر شیفته‌ام می‌کند. در متنی از زانیار سلیمی خواندم: اگر کلمه بودم حق خلقتم را فقط و فقط به ناتالی ساروت می‌دادم. برایم انتخاب سختی‌ست میان دوراس و ساروت. اما خیال می‌کنم اگر جمله بودم اگر کلمه بودم یا واقعی‌تر اگر ترکیب و کلمه‌ای را می‌ساختم او را تقدیم به دوراس می‌کردم و آرزویم می‌شد در متنی از او بخوانمش زیرا هیچ کلمه‌ای در متن او هدررفته یا نابجا نیست. دوراس حتی در این کتابش که زندگی نامه و جستارهای کوتاه است زیبایی کلمه را یادآوری می‌کند. هر متنی از او بازخوانی اهمیت کلمه است. اهمیت خوانش. اهمیت روایت. اهمیت نویسنده بودن. کاش معشوقه‌ام بود. کاش معشوقه‌ای مانند او هنرمند بیابم
Profile Image for Zahra.
85 reviews43 followers
September 22, 2016
کتاب را در یکی از بدترین روزهای زندگی‌ام خریدم. زود رسیده بودم سر قراری که داشتم و مجبور شدم سری بزنم به نشر هنوز. این کتاب را برداشتم و برای اولین بار توی یک کتابفروشی نشستم و چندین صفحه خواندم. جذبم کرد. باقی کتاب را آرام آرام٬در وقت‌های خالی روزهای کاری خواندم و پیش رفتم. چند صفحه در تاکسی. چند صفحه پشت در اتاق جلسه. چند صفحه روی تخت. چند صفحه در آرایشگاه. دوراس هم گمانم برای همینجور خواندن این کتاب را نوشته بود٬ نه به یک نوبه نشستن و خواندن

در مجموع حرف زیادی از این کتاب برایم درنیامد٬ مجموعا بخواهم بگویم معمولی بود. اما بعضی جستارها-داستانک‌ها در چند خط حظی فراهم می‌کرد که نمی‌گذارد این کتاب را نادیده بگیرم. چندین جستار را دوست داشتم: مشتری آخر شب (که مثل یک فیلم بود برای من) ٬ الکل (میخکوب‌کننده)٬ وینه‌لونگ٬ مردها٬ کابورگ٬ عکس‌ها٬ گنجه لباس

بزرگترین خاصیت کتابی مثل حیات مجسم این است که میل به نوشتن٬ نفس نوشتن٬ را دوباره در آدم زنده می‌کند. نوشتن از هرآنچه می‌گذرد٬ فارغ از اینکه به نظر دیگران مهم باشد یا نباشد. نوشتن٬ همین و تمام
Profile Image for Mahdi Bigdeli.
58 reviews22 followers
November 3, 2014
وقتی تمایلات زن به فلان مرد معطوف می شود ، بدون توجه به جایگاه اجتماعی مرد ، بدیهی است که دیگر محبوب زن به حساب می آید . دلبستگی فقط به یک فرد در کل عالم ، آن هم به طرزی مهارناپذیر ، چیزی است زن سرشت !
...
مهر بسیار باید ، خیلی ، تا بتوان مردها را دوست داشت . دوست داشتن مردها مهر بسیار می طلبد . بدون مهر نمی شود دوستشان داشت ، نمی شود حتی تحملشان کرد .
Profile Image for ZaRi.
2,315 reviews890 followers
September 15, 2015
در این نوع نوشتن٬ که البته کتاب نیست٬ قصد بر این است که از همه چیز و از هیچ بگویم٬ کاری که همه روز می کنم٬ در اوقات روزانه٬ مثل بقیه روزها٬ کاری پیش افتاده. بزرگراهی موسوم به راه اصلی کلام را پیش گرفتن٬ بی آنکه چیز خاصی موجب تاخیرم شود. البته انجام چنین کاری ناممکن است٬ بیرون رفتن از حریم معنا٬ رفتن به ناکجا٬ فقط حرف زدن و آن هم بدون حرکت از نقطه معینی- خواه از دانایی و خواه از سر غفلت٬ و بعد هم در میانه کوهی از کلمات در هم رسیدن به نقطه ای حادثی٬ ناممکن است. چنین کاری نشدنی است. آدم نمی تواند در عین دانایی نادان باشد. بنابراین ٬ کتابی که به آن اشاره کردم و بدم نمی آمد که مثل یک بزرگراه باشد و به همه جا راه پیدا کند نهایتا ممکن است کتابی شود که قصد رفتن به همه جا را دارد ولی فقط سر از یک جا در می آورد و باز می گردد و از نو ره می سپرد ٬ مثل همه آدمها٬ مثل همه کتابهای البته خاموش٬ ولی خاموشی و لب فرو بستن نوشتنی نیست.
Profile Image for ..
17 reviews1 follower
January 30, 2022
دوراس در ۷۳ سالگی و پس از گذراندن دوره های طولانی مداوایش، می‌نویسد. می‌داند که روزی که حسابی از پا درآید، نخواهد نوشت. می‌داند که این یادداشت ها را باید نوشت و نجاتشان داد. برخی‌شان، حاصل اندیشه هایی محکم از سال های زیستش است. برخی، تکه پاره ای از روایت هایی که فرصت یا جان نوشتنشان در سیاق یک رمان را نخواهد داشت. برخی، جزئیاتی زیسته. جزئیات زیسته ای که پسِ سال های بسیار هم، گوشه ای از ذهنمان آویزان می‌ماند. کاناپه ی قرمز، دوستان قدیمی و غایب، دلبستگی های گریزناپذیر، یادداشت هایی پیرامون رمان هایش و علاقه ی بسیارش به آدم ها.
بهتر است بگویم: غریبه ها!

دوراس از اضطرابش در پاریس -بهشتی موعود- می‌نویسد، از آدم های بی تابی که نمی‌تواند مکالمه ای با آنان داشته باشد و همین سخت، پژمرده اش می‌کند. می‌ماند در اتاقش تا بنویسد. بی وقفه نوشتن، خبری از هواخوری نیست.
« با من و درباره ی من می‌خواهند حرف بزنند، طوری که انگار‌ وقتم در اختیار آن‌هاست. انگار که کار من شده باشد بحث و گفتگو درباره ی خودم. این‌ها، این آدم‌ها، شمایید، شمایی که مورد علاقه ام هم هستید و برای شماست که می‌نویسم. نگرانی را شما برایم درست می‌کنید، شمایید که هول به جانم می‌اندازید، آن قدر که گاهی گمان می‌رود که از بدخواهانید. »

دوراس اندیشه های غریبی دارد و من هم دلایل بسیار برای شیفتگی ام نسبت به او.
بزرگ ترینش، همین غریبانگی‌ست. آگاه است به آن، نمی‌ترسد که ناخوشایند باشد. نمی‌ترسد که بترسد و از ترس بنویسد. نمی‌ترسد که زنانگی کند. نمی‌ترسد از زیستِ هر آن‌چه که از وجودش زاده می‌شود. از اوهام بگیر تا عقایدی افراطی.

بله، شیفته‌تان شده ام خانم دوراس. مزاحمتی در کار نخواهد بود، اگر با شما دیدار می‌کردم، می‌شدم همان غریبه ای که از روزمرگی‌اش و آب و هوا سخن می‌گوید.
Profile Image for Foroogh.
42 reviews109 followers
October 27, 2011
در مدتی که در بیمارستان امریکن پاریس در اغما بودم،در لحظاتی بارقه ای از حیات در من پدید می آمد،البته به ندرت،خیلی هم کوتاه بود،یان را در کنار خود می دیدم،احساس کردم که اشتیاقی به من دارد،همین را از او پرسیدم:در این وضعیت اغمای من،چه اشتیاقی پیدا کرده ای،بی آنکه بدانی بعد از این زنده می مانم یا نه.جواب داد:بله،همین طورست.حرف زدیم بی آنکه در پی نتیجه باشیم.نه رمق حرف زدن داشتم،نه توان نوشتن،حتی نمی توانستم قاشق به دست بگیرم.آب دهانم مدام جاری بود و همه جا را خیس می کردم.بنیه ی راه رفتن نداشتم،حواسم نبود،می خوردم زمین.
چنین زنی مورد علاقه ی آن مرد بود و علاقه ی آن مرد -همین ی.آ-از سر عشق بود.
Profile Image for بهار.
22 reviews7 followers
Read
March 10, 2024
نمی‌دانم چرا! سعی کردم بفهمم، یا که نقص و نقصانی در متن و استراکچر و فیلان و بهمان را مثل مویی از ماست بیرون بکشم و بهانه تراشی کنم. بعد دیدم که زهی خیال باطل! که نه خبره‌ای هستم در دقت این ریزیجات و جزئیات و نه باسواد در آن. خلاصه که اولین کتاب از دوراس بود که به زعم کوتاه بودنش، یک ماه طولش دادم و سرآخر هم تمامش نکردم و نیمه‌ رها شد. نمی‌دانم چرا.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books247 followers
February 24, 2020
در این نوع نوشتن، که البته کتاب نیست، قصد بر این است که از همه چیز و از هیچ بگویم، کاری که همه روز می‌کنم، در اوقات روزانه، مثل بقیه روزها، کاری پیش پا افتاده .بزرگراهی موسوم به راه اصلی کلام را پیش گرفتن، بی آن که چیز خاصی موجب تاخیرم شود .البته انجام چنین کاری ناممکن است، بیرون رفتن از حریم معنا، رفتن به ناکجا، فقط حرف زدن و آن هم بدون حرکت از نقطه معینی ـ خواه از دانایی و خواه از سر غفلت،
21 reviews
February 22, 2026
من هیچگاه نه به اندازه دوراس زن بوده‌ام و نه حتی مشابه او؛ با این حال نوشته‌هایش احساس خالصانه‌ای به من می‌بخشد. همیشه از حقایقی بسیار دوردست و در عین‌حال بسیار بدیهی سخن می‌گوید. حیات مجسم، مزه خاکستر و الکل می‌دهد. به قول خود دوراس"من ارتباط شخصی‌ام را با نوشته‌‌هایش پیدا کردم و بعدش با او ناله کردم و گریستم".
Displaying 1 - 9 of 9 reviews