Jump to ratings and reviews

Metamorphoses

Ovid’s sensuous and witty poem, in an accessible translation by David Raeburn

In Metamophoses, Ovid brings together a dazzling array of mythological tales, ingeniously linked by the idea of transformation—often as a result of love or lust—where men and women find themselves magically changed into new and sometimes extraordinary beings. Beginning with the creation of the world and ending with the deification of Augustus, Ovid interweaves many of the best-known myths and legends of ancient Greece and Rome, including Daedalus and Icarus, Pyramus and Thisbe, Pygmalion, Perseus and Andromeda, and the fall of Troy. Erudite but light-hearted, dramatic and yet playful, Metamorphoses has influenced writers and artists throughout the centuries from Shakespeare and Titian to Picasso and Ted Hughes.

For more than seventy years, Penguin has been the leading publisher of classic literature in the English-speaking world. With more than 1,700 titles, Penguin Classics represents a global bookshelf of the best works throughout history and across genres and disciplines. Readers trust the series to provide authoritative texts enhanced by introductions and notes by distinguished scholars and contemporary authors, as well as up-to-date translations by award-winning translators.

723 pages, Paperback

First published January 1, 8

Loading...
Loading...

About the author

Ovid

3,007 books2,140 followers
Publius Ovidius Naso (20 March 43 BC – AD 17/18), known in English as Ovid was a Roman poet who lived during the reign of Augustus. He was a younger contemporary of Virgil and Horatius, with whom he is often ranked as one of the three canonical poets of Latin literature. The Imperial scholar Quintilian considered him the last of the Latin love elegists. Although Ovid enjoyed enormous popularity during his lifetime, the emperor Augustus exiled him to Tomis, the capital of the newly-organised province of Moesia, on the Black Sea, where he remained for the last nine or ten years of his life. Ovid himself attributed his banishment to a "poem and a mistake", but his reluctance to disclose specifics has resulted in much speculation among scholars.
Ovid is most famous for the Metamorphoses, a continuous mythological narrative in fifteen books written in dactylic hexameters. He is also known for works in elegiac couplets such as Ars Amatoria ("The Art of Love") and Fasti. His poetry was much imitated during Late Antiquity and the Middle Ages, and greatly influenced Western art and literature. The Metamorphoses remains one of the most important sources of classical mythology today.

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
33,053 (40%)
4 stars
28,646 (35%)
3 stars
15,284 (18%)
2 stars
3,239 (3%)
1 star
982 (1%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Ali Ahmadi.
169 reviews90 followers
April 23, 2025
ماجرای باورنکردنی دختری که به قرآن بی‌احترامی کرد + عکس
.
.
.
بعضی چیزها دقیقن برای این ساخته شده‌اند که در بچگی (عامدانه) به مغز آدم فرو شوند و تا آخر عمر همانجا بمانند. مثل همین داستان که مربوط به بیست سال پیش است و زمانی که برای وصل شدن به اینترنت کارت لازم بود. دختری که نه فقط صدای آهنگش را موقع قرآن خواندن مادرش بالا برده بود، که در واکنش به اعتراض مادرش قرآن را پاره کرده بود و بعد خودش آتش گرفته بود و شده بود اسمیگل. در هر صورت برای اینکه بدقول نشوم عکسش را می‌گذارم که قدر عصر اطلاعات را بدانیم و یادمان بیاید والدین از چه ابزارهای نرمی برای تربیت فرزند مطیع استفاده می‌کردند.


[اصل قضیه برمی‌گردد به نمایشگاه یک هنرمند استرالیایی به اسم پاتریشیا پیچینینی و حیوانات عجیب‌الخلقه‌اش.]

اما راستش این را گفتم که بگویم دگردیسی چه توانایی غریبی برای اعمال قدرت دارد، و نه روی کسی که مسخ می‌شود —که او کارش از کار گذشته—بلکه برای کسی که داستان دگردیسی را می‌شنود. یک بار دست از پا خطا کن تا ببینی حس زندگی با بدن خوک و میمون چیست، یا بدتر، بی‌حسی ابدی در قالب ستونی سنگی. [نگاه کنید به نمونه‌ی اصحاب سبت در قرآن (اعراف ۱۶۳-۱۶۶) و همسر لوط در کتاب مقدس (باب ۱۹ سفر پیدایش).]

بترسان و سرگرمم کن
دگردیسی‌های اوید چه‌جور کتابی‌ست؟ کتابی که هم حماسه است و تغزل و تراژدی و چیزهای دیگر، هم هیچ کدام از اینها. اوید شاعری چیره‌دست در قرن اول قبل از میلاد بوده –همسن پدر احتمالی مسیح— که عاشقانه‌هایش بسیار محبوب و مشهور بوده‌اند، اما جایی تصمیم می‌گیرد که تاریخ جهان را، از آفرینش تا عهد خودش بنویسد. نه مثل خدازایی/تئوگونیِ هزیود که سراسر اسطوره‌ است و انسان و تاریخ را فراموش می‌کند و نه مثل تورات که روایتی کمابیش یکدست و خدایی یگانه و سخت‌گیر دارد. روایت اوید تکه‌تکه و در نوسان است؛ بین خدا و انسان، بین قبرس و کرت، یا بین توفان بزرگ و ترور ژولیوس سزار. چطور می‌شود چنین روایتی پروصله‌پینه‌ای ساخت؟ با تکیه بر یک مضمون مشترک: دگردیسی.

در دنیای اوید هیچ چیز ثابتی وجود ندارد. آدم به گوزن تبدیل می‌شود و مورچه به آدم، خدا به شکل گاو درمی‌آید و قهرمان میرا پس از مرگ خدا می‌شود. به عقیده‌ی اوید کلید فهم همه‌ی تاریخ همین است: تغییر. تغییر به بهانه‌های مختلف روی می‌دهد. یک دلیلش همان است که بالاتر گفتم یعنی مجازاتی برای به چالش کشیدن خدا، آنهم خدایان دمدمی‌مزاجی مثل خدایان رومی. اما برخلاف نمونه‌های مذهبی که هدفشان هشدار دادن است، اوید هیچ تمایلی ندارد که مخاطبش را بترساند. به همین خاطر است که تغییر در بسیاری از موارد نجات‌بخش است (از تجاوز خدایی دیگر یا خودکشی) یا پاداشی برای قهرمانی چون هرکول یا مِمنون. و در بعضی موارد هم اصلن دگردیسی برای کسی اتفاق می‌افتد که اتفاقی در زمان بد در جای بد بوده!


جایی بین ادبیات و فلسفه و دور از دین
تقدیر پروردگار، اراده‌ی معطوف به قدرت، معنازایی در جهانی بی‌معنا، ماتریالیسم دیالکتیک، یا نسبیت خاص و مکانیک کوانتومی؟ نخ تسبیحی که همه چیز را به‌هم پیوند می‌دهد کدام است؟ فرض بر این است که اگر پاسخی هم برای این تلاش توقف‌ناپذیر آدمی بیابیم، لابد در قدرت ایمان است یا تیزبینی فلسفه و روان‌شناسی، یا ابطال‌پذیری علوم اعصاب و فیزیک محض، اما نه ادبیات، که با وجود همه‌ی تراژدی‌ها، کمدی‌ها، حماسه‌ها و عاشقانه‌هایش که مرزهای زبانی، زمانی و مکانی را پشت سر می‌گذارند، به‌ویژه در قرن‌‌های اخیر، کم‌ادعاتر از اینهاست که بخواهد برای کیهان نسخه بپیچد. [البته که بزرگ‌ترین نسخه‌پیچ‌های تاریخ بشر یعنی متون دینی هم جنبه‌ی ادبی مهمی‌ دارند، اما منظور من ادبیاتی‌ست که به‌درجات مختلفی خودش را از یک حضور مطلق ازلی و ابدی و همه‌بین و همه‌دان و همه‌توان جدا می‌کند.]

فیثاغورس که اعتقادی راسخ به روح داشت می‌گفت گیاه بخورید به‌جای گوشت، چون روح نامیراست و مدام از جسمی به جسم دیگر منتقل می‌شود. چطور می‌توانید مطمئن باشید که در گوسفندی که کباب می‌کنید روح برادر مرحومتان حلول نکرده؟ هراکلیتوس را هم بر این عقیده بوده جهان در عین یگانگی (چه نامش را خدا بگذاریم چه آتش) در جریانی مدام قرار دارد. چیزها، دست کم در ظاهر، همیشه سیالند. نمی‌توان دوبار وارد یک رودخانه شد، چون آبی پایت را داخلش می‌گذاری همانی نیست که یک لحظه پیش بوده. یک جور کثرت اندر وحدت و وحدت اندر کثرت که در فلسفه‌ی شرقی هم برجسته‌ست، گرچه به صورت‌بندی‌ دیگر و با تفاوت‌های بسیار. نوع بدبینانه‌ترش را هم می‌توان در نمونه‌های پرشمار اشعار فارسی دید:
خیمهٖٔ انس مزن بر در این کهنه رباط
که اساسش همه بی موقع و بی بنیادست

اوید فیلسوف نیست، اما وقتی در انتهای کتابش فیثاغورس را وارد داستان می‌کند تا حرف‌هایی این‌چنینی بزند معلوم است که نیم‌نگاهی هم به متافیزیک دارد. با این همه، مهم‌تر از هر دیدگاه فلسفی برای او نفس قصه‌گویی‌ست، به دیداری‌ترین و این‌جهانی‌ترین شکل ممکن. با توصیف بدن‌های مثله‌شده، عشق‌های ممنوعه و جنگل‌های خطرناک و دلفریب یا با بازگوکردن شکنجه‌ی ذهنی دختری که عاشق پدرش شده یا مردی که به همسرش مظنون است. همین حسّانی بودن اثر است که باعث شده اقتباس‌های بی‌شماری در نقاشی، مجمسمه‌سازی و موسیقی از آن وجود داشته باشد. و همه‌ی اینها با کمترین میزان احترام به خدایانی که نه فقط غیر قابل اعتماد، که دزد و قاتل‌اند و البته هم گاهی آنطور که از یک خدای نیمه‌وقت انتظار می‌رود جزا و پاداش می‌دهند.


ناکجایی بین ادبیات و زیست‌شناسی
اینکه نام علمی گونه‌هایی مثل کبک، قو، نرگس و شقایق از اساطیر یونانی-رومی و به‌طور ویژه از این کتاب درآمده‌اند هم حکاکیت جالبی‌ست. در جهان کتاب ممکن است عضوی از خانواده یا معشوق در کنارت باشد و حتا تو را ببیند یا درد را حس کند، اما جز صدایی نامفهوم از او نشنوی —تازه اگر خوش‌شانس باشی و تبدیل به درخت نشده باشد. برای اوید پیوند بین انسان و سایر موجودات زنده و حتا جمادات، فراتر از یک رابطه‌ی ابزاری و سروری‌ست. در دنیای دگردیسی‌ها مرزها کمرنگ‌اند. مرد و زن به یکدیگر تبدیل می‌شوند و خواهر افسوس دنیای حیواناتی را می‌خورد که در آن عشق به برادر ممنوع نیست.


سنتیِ پست‌مدرن
قضاوت نویسنده‌ی دو هزار سال پیش با معیار امروزی درست نیست. بله، اما شاید بشود اوید را اولین کلاژساز مهم دنیای ادبیات دید. جان‌مایه کار او هر آن چیزی‌ست که پیشتر گفته شده: حماسه‌های هومر و ویرژیل و آپولودوروس، تراژدی‌های سوفوکلس و اوریپیدس، و تعداد بسیار زیادی داستان‌های پراکنده‌ی کوتاه از اساطیر یونانی و رومی و حتا مصری. یکی از مفصل‌ترین شرح‌های غیردینی از توفان بزرگ را اینجا داریم (که البته به جای نوح این دوکالیون است که کشتی می‌سازد). سوال این است که وقتی همه چیز را قبلن گفته‌اند دیگر چه چیزی برای گفتن مانده؟ خیلی چیزها. مثلن چرا قصه‌ای درباره‌ی آن یارویی نسازیم که در ادیسه یک جمله گفته و بعد مرده یا آن یاروی دیگری که در ایلیاد از کنار آشیل رد می‌شده؟ [اسپین‌آف اینگونه خلق می‌شود.] یا چرا یک داستان دو خطی از یک دگردیسی که در یک دایرة‌المعارف آمده را سه صفحه بسط ندهیم و به‌شکلی بی‌سابقه وصلش نکنیم به داستان هرکول؟ اوید استاد این کارهاست. می‌داند که خواننده‌اش چه چیزهایی را خوانده و دقیقن روی همانجایی دست می‌گذارد که اسطوره خالی‌اش گذاشته. اینها را بگذارید کنار ساختار داستان در داستان، عوض شدن راوی‌ها و زاویه‌ی دید و حتا اشکالی ابتدایی از راوی نامطمئن تا ببینید با یک نقال معمولی طرف نیستید.

دگردیسی پایانی
کتاب یک موخره‌ی کوتاه دارد که در زمان خودش کم‌سابقه بوده. اوید بعد از روایت کردن جاودانه شدن بنیان‌گذاران اسطوره‌ای و حقیقی امپراتوری روم، از جاودانگی خودش می‌گوید. اما نه به واسطه‌ی خواست خدا، که به‌خاطر همین شعر. هنرمند به اثرش تبدیل می‌شود و این عمیق‌ترین شکل دگردیسی خواهد بود.

پ.ن. خوانده‌شده از ترجمه‌ی روان و زیبای انگلیسی دیوید ریبرن
پ.پ.ن. با تشکر زیاد از همخوانی‌های عزیز
Profile Image for Talie.
349 reviews49 followers
March 16, 2025
صبح یک روز برفی - تنها روز برفی در طی سالیان دراز- دو پرنده‌ی ناآشنا را دیدم. شبیه کبوتر بودند با رنگ سرخ فلق(ورمیلیون) و آبی خاکستری. اولی را دیدم پرید روی شاخه کنار جفتش. فکر کردم عاشق و معشوقی‌اند از دنیای اوید که حتی بعد از دگردیسی هم از هم جدانشدنی‌اند. در این روز عجیب برفی به دیدار من آمده‌اند.

Profile Image for P Pajouhesh.
48 reviews2 followers
September 4, 2019
سال ۱۳۷۹ يه روز که برای کاری رفته بودم به خونه‌ی دوستم پيشنهاد ديدنِ چيزای «جالبی» داد که وقتی روی کامپيوترش اجراشون کرد با اينا مواجه شدم: فيلم مقاربه‌ی زنان با گاو، انيمه‌ی مقاربه‌ی دختری با هيولايی سرخ که در ميانه‌ی بالا و پايين‌رفتن روی هيولا با گاز‌گرفتن گردنش به موجودی ديگه بدلش می‌کنه و از همين‌جور چيزا که با اين که تنها دقايقی ديدمشون ولی هنوز مُهرش رو روانم مونده. اين کتاب هم تجربيه مشابه.

توأمان جدِ «هزار‌و‌يک شب» و «جامع التواريخ»ه و تعدادی از سبک‌ها: از مضمون‌نامه‌هايی مثل «فرج بعد از شدت» بگير تا قصص‌الانبيا‌ها و افسانه‌تاريخ‌هايی مثل شاهنامه و ژانر‌های مختلف از اسلَشِر تا جُستار. همين هم باعث شده برخی نقد‌ها بهش بی‌ربط‌گويی باشه: وقتی مضمون‌نامه می‌خونی طبعاً می‌دونی همه‌ی داستان‌ها يه مضمون دارند که در اين مورد در همه‌ی داستان‌ها چيزی به چيزی تغيير می‌يابه. همچنين داستان‌در‌داستانه و در نتيجه انتظار داستان خطی بی‌جاست و به دليل اين دو ويژگی کاملاً طبيعيه که يک داستان بار‌ها با شخصيت‌های مختلف تکرار بشه. انتقاد به وفور تجاوز و کشتار هول‌انگيز هم بی‌خوده چرا که ارزش‌ها در طول اعصار تغيير می‌کنه و چيزی که اکنون زشتيه و ضد‌ارزش، زمانی زيبايی و ارزش بوده.

با اين وجود، انتقاد‌هايی هم بهش دارم: با وجودی که زبانش بسيار بالغ‌تر از زبان هومری‌ئه و از نظر ارزش‌های ادبی بسيار والا‌تر ولی از نظر ساختاری بسيار ضعيف‌تره. هر‌دو داستان‌در‌داستان‌اند ولی اين فاقد ساختار و ارجاع و بازگشتِ شگفت‌انگيز هومری. ساختار کلی کتاب و انتقال از داستانی به داستان ديگه هم همين‌طوره و در جزئيات هم همچنين به طوری که بدون يادداشت‌های بسيط و هر چند جمله يک بار فهمش نا‌ممکنه و خود همين يادداشت‌های بسيار زياد ولی لازم هم خوندن رو سخت و فرسايشی می‌کنه. مشکلی مثل شعرِ سَبکِ هندی: تک‌بيت‌های پراکنده‌ی درخشان ولی در ساختاری سُست.

اما ترجمه و چاپش: ترجمه‌اش واقعاً بَده. اولاً که کلاً زيبايی و سبک و زبانِ متن اصلی رو کنار گذاشته و در واقع به زبان و سبک مترجمه تا نويسنده، ثانياً با اصرار بر واژگان عجيب سره و بعضاً خود‌ساخته، حتی به جای واژگانِ فارسی موجودْ خوندن رو سخت‌تر کرده، ثالثاً ترجمه‌اش کاملاً غير‌قابل‌اعتماده و پُر از اشتباهات عجيب و ابتدايی باعث قلب معنايی، جوری که گاهی معنای جمله‌ای ابتدايی رو اشتباه آورده. دو مورد تابلو: در ص۹۰ نوشته زئوس از تيرزياسِ تغيير‌جنسيت‌داده می‌پرسه لذت جنسی خدايان بيشتره يا آدميان ولی در متن اصلی می‌پرسه لذت جنسی مردان بيشتره يا زنان. در ص۹۱ نوشته نارسيس «اگر شناخته نشود» فلان می‌شه ولی درستش «اگر خود را نشناسد»ه. همين هم باعث شد مجبور باشم در کنار ترجمه‌ی کزازی ترجمه‌های انگليسی و فرانسوی و حتی متن لاتين که کمی می‌فهمم کنار دستم بگذارم و در نتيجه‌ی مشکلات متنِ اصلی و ترجمه و چاپ افتضاح و پُر از اشتباه تايپی و افتادگی‌اش و ناگزيری به رجوع مدام به يادداشت‌ها، خوندنش سخت، کُند و توان‌فرسا بود و چهار ماه طول کشيد و رکورد کُند‌خون‌ترين چيزی که خوندم رو با دو صفحه در ساعت شکست.

پی‌نوشت: خوندنش باعث درک منشأ بسياری از آثار، چه از نظر داستان‌ها، چه سبک، چه کيفيت ادبی شد و به طور مثال افتادن نابوکوف از چشمم چرا که پيشتر می‌دونستم تقريباً تمام داستان‌هاش قاپيده‌ی داستان‌های عامه‌پسندِ روز بوده و تنها ارزشش در شکل روايت و نثر عالی‌ش بود. حالا فهميدم اونم تقليد آثاری به مراتب بهتر و با کاربردِ به‌جا‌تره. به عنوان مثال لوليتا کاملاً متأثر از اينه:
"Sweet laurel, you shall be my tree. My lure, my locks, my quiver you shall wreathe."

Profile Image for Ehsan Movahed.
Author 1 book157 followers
July 24, 2025
اگه امکان داشت به خدایان یونانی/رومی ایمان می‌اوردم. خدایانی که اگه بخوان ظلم می‌کنن اگه بخوان لطف و انسان‌ها بی‌انتظاری می‌دونن در نهایت انسان هستند و جهان هم لزوما بر پایه ‌خیر نیست.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews