Jump to ratings and reviews

La Comédie Humaine #24

Le Colonel Chabert

Le Colonel Chabert est supposé avoir été tué sur le champ d'honneur dans l'une des batailles de Napoléon. Laissé pour mort sur ​​le champ de bataille d'Eylau et ayant perdu sa mémoire, il a passé un an dans un asile. Le roman commence quand il revient à Paris, à la vie qu'il avait laisse derrière lui, seulement pour découvrir que, en son absence, sa vie - sa famille, sa société, son identité - a changé. Napoléon est déposée, l'aristocratie est revenu au pouvoir, comme si la révolution ne s'était jamais produit. Sa femme, croyant qu'il était mort, s'est remariée avec un aristocrate. Horrifié car elle prétend qu'elle ne le reconnaît pas, et rendu malade par une société qui ne reconnaît pas ses mérites antérieurs, Chabert fait la promesse de regagner son argent et sa réputation.

208 pages, Mass Market Paperback

First published January 1, 1832

Loading...
Loading...

About the author

Honoré de Balzac

10.2k books4,556 followers
French writer Honoré de Balzac (born Honoré Balzac), a founder of the realist school of fiction, portrayed the panorama of society in a body of works, known collectively as La comédie humaine .

Honoré de Balzac authored 19th-century novels and plays. After the fall of Napoléon in 1815, his magnum opus, a sequence of almost a hundred novels and plays, entitled, presents life in the years.

Due to keen observation of fine detail and unfiltered representation, European literature regards Balzac. He features renowned multifaceted, even complex, morally ambiguous, full lesser characters. Character well imbues inanimate objects; the city of Paris, a backdrop, takes on many qualities. He influenced many famous authors, including the novelists Marcel Proust, Émile Zola, Charles John Huffam Dickens, Gustave Flaubert, Henry James, and Jack Kerouac as well as important philosophers, such as Friedrich Engels. Many works of Balzac, made into films, continue to inspire.

An enthusiastic reader and independent thinker as a child, Balzac adapted with trouble to the teaching style of his grammar. His willful nature caused trouble throughout his life and frustrated his ambitions to succeed in the world of business. Balzac finished, and people then apprenticed him as a legal clerk, but after wearying of banal routine, he turned his back on law. He attempted a publisher, printer, businessman, critic, and politician before and during his career. He failed in these efforts From his own experience, he reflects life difficulties and includes scenes.

Possibly due to his intense schedule and from health problems, Balzac suffered throughout his life. Financial and personal drama often strained his relationship with his family, and he lost more than one friend over critical reviews. In 1850, he married Ewelina Hańska, his longtime paramour; five months later, he passed away.

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1,473 (19%)
4 stars
2,882 (37%)
3 stars
2,399 (30%)
2 stars
758 (9%)
1 star
239 (3%)
Displaying 1 - 30 of 32 reviews
Profile Image for Maziyar Yf.
896 reviews732 followers
December 30, 2024
کلنل شابر نوشته اونوره دو بالزاک، نویسنده‌ی برجسته‌ی فرانسوی، داستان زندگی مردی است که با وجود شکست‌ها و سختی‌های فراوان، همچنان بر اصول شرافتمندانه و ارزش‌های انسانی خود پایبند مانده . بالزاک در این کتاب، نه تنها سرگذشت فردی را روایت کرده، بلکه تصویری از جامعه‌ی فرانسه قرن نوزدهم هم نشان داده؛ جامعه‌ای که در آن قدرت و ثروت اغلب بر عدالت سایه افکنده و ریاکاری و بی‌عدالتی به بخشی از مناسبات اجتماعی تبدیل شده‌اند.
شخصیت‌های کلنل شابر زنده، ملموس و باورپذیرند، در مرکز این روایت، کلنل شابر با صراحت، پاکی و شرافت انسانی‌اش قرار دارد؛ مردی که در برابر شخصیت‌های منفی و فرصت‌طلب داستان ایستاده و با وجود شکست‌ها و بی‌عدالتی‌ها، همچنان به اصول اخلاقی خود سخت وفادار است .
نویسنده این گونه به جای پرداختن به رویاها و خیالات، به واقعیت‌های تلخ و گاه بی‌رحم زندگی پرداخته . موضوعاتی چون عشق و خیانت، قدرت و عدالت، شرافت و ریاکاری، در این رمان نه به‌عنوان مفاهیمی غیر قابل لمس و رویایی ، بلکه همانند تجربه‌های روزمره‌ی انسان‌ها نشان داده شده اند ؛ تجربه‌هایی که همواره دغدغه‌ بشر بوده و هست.
کلنل شابر، شخصیت اصلی کتاب ، مردی است با ویژگی‌های برجسته . او اصول‌گرایی است شریف که با تمام وجود به ارزش‌های اخلاقی پایبند مانده و در جهانی آکنده از فریب و نیرنگ، حاضر نیست برای دستیابی به اهدافش از اصول خود دست بکشد . شابر انسانی ساده و بی‌ریاست؛ نه در پی ثروت و قدرت، بلکه تنها در جست‌وجوی احقاق حق خویش است. این سادگی و پاکی تضاد میان او و دیگران را نشان می دهد.
در سوی دیگر، همسر سابق کلنل قرار دارد؛ زنی که نماد حرص، طمع، دنیاپرستی، ریاکاری و حیله‌گری است. او نقطه‌ مقابل شابر است و جدال میان این دو، موتور محرک روایت بالزاک می‌شود. تقابل صفات برجسته کلنل با همسرش، اینگونه جان می گیرد و داستان را به جلو می‌راند؛ تا جایی که سرنوشت کلنل شابر، به تصویری از نبرد همیشگی انسان شریف با جامعه‌ای بی‌رحم و فرصت‌طلب تبدیل می‌شود.
کلنل شابر را دوست بزرگوار ، محمد نجابتی ترجمه کرده اند . ترجمه ایشان علاوه بر حفظ روح و فضای اثر، ویژگی‌های زبانی و فرهنگی داستان را هم به بهترین شکل منتقل کرده. ترجمه روان ایشان را باید نقطه قوت کتاب دانست .


Profile Image for محمد نجابتی.
Author 9 books145 followers
December 31, 2020
خواستم متنی دربارهٔ «کلنل شابر» بنویسم، دیدم اول از همه باید کمی دربارۀ بالزاک صحبت کنم. صحبت از بالزاک کار ساده‌ای نیست. پر بیراه نیست اگر بگیم که ادبیات فرانسه از اواسط قرن نوزدهم به بعد، حول محور بالزاک تعریف شده و نویسندگان یا تلاش می‌کردند مثل بالزاک بنویسند (هوگو، زولا و...) یا مثل بالزاک ننویسند (قرن بیستمی‌ها)! در عین حال، صحبت از بالزاک بدون صحبت از انقلاب فرانسه ناقص و بی‌معناست. این انقلاب نه تنها فرانسه رو دگرگون کرد، بلکه تمام جهان رو تا سال‌ها تحت تأثیر قرار داد و با گذشت بیش از دو قرن، همچنان درباره‌ش کتاب و مقاله می‌نویسند، فیلم می‌سازند و تحلیلش می‌کنند. ضمناً انقلاب فرانسه و حوادث بعدش با شخصیت ناپلئون بناپارت گره خورده و شناخت تاریخ انقلاب فرانسه بدون شناخت ناپلئون امکان‌پذیر نیست، کمااینکه شناخت ناپلئون بدون دانستن تاریخ انقلاب فرانسه ابتر و نشدنیه. خلاصه، تصمیم گرفتم چیزی دربارۀ «کلنل شابر» ننویسم و فقط دعوتتون کنم که این رمان رو بخونید تا انقلاب فرانسه، ناپلئون و نبوغ بالزاک را بهتر و بیشتر بشناسید.
Profile Image for Amirhosein.
67 reviews78 followers
May 5, 2025
یه زمانی با خوندن اوژنی‌گرانده و زن‌ سی‌ساله و زنبق دره، تصمیم داشتم عکس بالزاک رو پوستر کنم و بزنم به اتاقم. الان با خوندن کلنل شابر این حس و خاطره برام تداعی‌ شده.
انقدر کلماتش رو دوست دارم و داشته‌ام که حتی خطاهای سهوی داستان‌هاش -که بیشتر شامل خطاهای تاریخی و شخصیتی میشه- برام لذت‌بخشه و اون رو جزو خصیصه برتر و منحصربه‌فرد کارش به‌حساب میارم. حتی کاستی‌هاش رو هم دوست دارم.
درمورد عادت‌های نویسندگی بالزاک گفته شده که روزی ۱۵ ساعت دیوانه‌وار می‌نوشته و تصحیح می‌کرده و روزانه حدود ۵۰ فنجان قهوه می‌نوشیده تا بتونه سریعتر و بهتر بنویسه تا بدهی‌هایی که برای خودش در ازای لذت‌جویی‌های کوچک و یا زیان‌های مالی تراشیده رو سریعا حل و فصل کنه. چنین جنون و افراطی وقتی با تبحر و استعدادی عجین بشه که بزرگ‌ترین شاهکارهای ادبیات فرانسه رو تحویل بشر بده دیگه جای حرفی رو باقی نمی‌گذاره.
کلنل شابر داستان کلنلی از ارتش از‌بین‌رفته‌ی ناپلئونه که بعد از چند سال مفقودالاثری به شهر برمی‌گرده درحالی که همسرش با مردی مرفه ازدواج کرده و مال و منالی به هم زده. این داستان داستان تلاش شابر با محوریت وکیلش برای بازپس ‌گیری حیثیت و اموالش از دست همسرشه.
ترجمه‌ی جناب نجابتی هم که درجه‌یک و فاخر بود و زیبنده و سزاوار چنین اثری‌.
Profile Image for Saman.
391 reviews229 followers
September 30, 2024
« اما از شوریده‌بختان چه کاری برمی‌آید؟ آن‌ها تنها می‌توانند عشق بورزند، همین و بس »

قصه از این قراره که همه فکر می‌کنند کلنل شابر تو جنگ کشته شده و همسرش هم با مرد دیگه‌ای ازدواج می‌کنه، حالا کلنل که انگار از گور برخاسته است برگشته و با کمک از وکیل جوانی به نام درویل میخواد به حق و حقوق از دست رفته‌اش برسه. ادامه داستان از تلاشهای وکیل و همچنین خود شابر و دیدارش با همسر و سرانجام شابر حکایت می‌کنه... بسیار داستان غم‌انگیزی بود و منو متاثر کرد. شخصیت محترم کلنل شابر همیشه یه گوشه ذهنم باقی خواهد ماند....
کلنل شابر انسانی است که علی رغم سختی‌ها و مصائبی که در زندگی و در طول جنگ متحمل شده، اما باعث نشده که از شرافت و انسانیت خودش دست بکشه. در جامعه ای که انسان‌های خبیث و بدذات جولان می‌دند کلنل تصمیم گرفته همرنگ جماعت نباشه و البته بهای سنگینی هم بابت این قضیه می‌پردازه. به شدت شابر رو دوست داشتم و بهش علاقه‌مند شدم.

قلم بالزاک و نوع روایت ساده و عمیقش رو دوست داشتم.این اولین داستانی بود که از او می‌خوندم و به نظرم برای شروع انتخاب مناسبی بود.ترجمه اثر روان و خوب به همراه پانوشتهای مفیدی بود که لذت خواندن داستان رو دوچندان می‌کرد.یه کار ترجمه‌ای خوب دیگه از نشر خوب مد.
Profile Image for Ali Salehi.
310 reviews54 followers
January 6, 2026
میخوایم راجع به یک داستان نسبتا کوتاه از «بالزاک» عزیز و آخرین ترجمه منتشر شده از مترجم جوان خوب «محمد نجابتی» عزیز صحبت کنیم ؛ اثری که بنظرم خیلی خوبه ، کمی اغراق آمیزه ولی خوبه : «کلنل شابر»
داستان راجع به سرهنگیه که سال ها بعد از یک نبرد هولناک ، درحالی که همه فکر می کردن مُرده ، سر و کله‌ش پیدا میشه و میخواد طبق همون هویت قبلی زندگی کنه.
بالزاک در این داستان 100 و خورده‌ای صفحه‌ای سه تا دغدغه و سوال داره :
1.آیا مردن بهتر از زیستن هست؟
2.بازگشت به شرایط گذشته ، در زمان حال ممکنه؟
3.بهای شرافتمند بودن در دنیای بی شرف ها چیه؟

همین سه سوال کمک کردن که این اثر خلق بشه.
برای پاسخ دادن به این سه سوال ، نیازه که اول شخصیت اصلی ساخته شه. این اتفاق می افته اون هم قبل از اینکه وارد داستان بشیم. چطور شخصیت رو می سازه؟ اینطور که سه تا جوان ابله ، کلنل رو مسخره میکنن و وقتش رو میگیرن. خب... بعد از شخصیت نوبت ورود به داستانه.
خوب وارد میشه مخاطب رو هم پا به پای خودش همراه میکنه.
یه چیزی بگم همینجا : جو دفتر وکالت بیشتر شبیه کافه ها میمونه تا دفتر ، بحثی که اونجا میشه خیلی متناسب با دفتر وکالت نیست.
وکیل رو ما در دو داستان قبلی هم دیدیم و دیگه برامون آشناست. در «گوبسک رباخوار» باهاش آشنا شدیم ، در «باباگوریو» خیلی کوتاه دیدیمش و اینجا کامل میبینیمش. خیلی هم دیگه نیازی نیست شخصیت سازی کنه چون ما باهاش آشناییم.
بالزاک سوال اول رو در همون دفتر وکالت پاسخ میده و عقیده‌ش اینه که «زیستن بد نیست به شرطی که کنار انسان های انسانی زیست کنیم نه انسان های حیوانی». این خیلی مهمه.
سوال دوم رو در فصل دوم پاسخ میده : «نه ، هیچوقت یک رویداد دوبار تکرار نمیشه.»
سوال سوم رو «بالزاک» چندبار جواب میده ؛ و همین اشتباه «بالزاک» در این داستانه. و داستان اغراق آمیز میشه. خیلی بهتر بود اگر «بالزاک» با همون پایان اولی که در نظر گرفته بود داستان رو میبست و ادامه‌ش نمیداد. ادامه دادن داستان به خودی خود بد نیست ولی برای این داستان غلطه. جنبه اغراق آمیز پیدا میکنه و بار اخلاقی اثر خیلی شعاری میشه. در صورتی که پایان اول بسیار مناسب این داستانه.
اما آیا اثر بده؟ ابدا. آثار «بالزاک» به نظر من هیچ کدومشون به دردنخور نیست. در زمانه بی اخلاقی ها و حماقت ها و دوری از انسان بودن زیست می کنیم. و خوندن بالزاک از واجباته.
این یادم رفت بگم ، «بالزاک» نقد خیلی خوبی به بورژواها و زمانه بورژوازی داره. این نقد هم برای همون صحنه حضور سرهنگ در خونه همسرشه. عالی اون خونه رو با ثروتش میکوبه و حقیر میکنه.

در مجموع «کلنل شابر» اثر «اونوره دو بالزاک» داستان کوچولوی خیلی خوبیه و بدرد بخور.

من در ارتباط با ترجمه هم بگم :
«محمد نجابتی» مترجم جوان خیلی با استعدادیه. زبان فرانسه رو به حد فارسی میدونه و خوب لحن و فضای اثر رو میسازه. «نجابتی» میراث دار هنریه که «سروش حبیبی» عزیز درش استاده. این هنر چیه؟ اثر رو فراترجمه میکنه. یعنی چی؟ یعنی بلعث میشه مخاطب اگر اسامی خارجی نباشن فکر کنه خالق اثر فارسی زبان بوده. درود بر «محمد نجابتی» عزیز و ترجمه معرکه‌ش از این اثر «بالزاک». فقط ای کاش آثار بیشتری از «بالزاک» ، «فلوبر» ، «زولا» ترجمه و منتشر کنه. چرا که ایران از ترجمه این نویسنده ها خیلی فقیر مونده.
Profile Image for Alireza.
75 reviews
July 5, 2026
نمره : 5 از 5


کتاب کلنل شابر، داستان افسر شجاع ارتش ناپلئون است که در یکی از نبردها به‌شدت زخمی می‌شود و همه تصور می‌کنند کشته شده است. نام او در فهرست کشته‌شدگان ثبت می‌شود، اما او برخلاف انتظار زنده می‌ماند. سال‌ها بعد، پس از تحمل رنج و سختی فراوان، به پاریس بازمی‌گردد تا زندگی و هویت از دست‌رفته‌اش را پس بگیرد. اما وقتی برمی‌گردد، متوجه می‌شود همسرش با تصور اینکه او مرده، دوباره ازدواج کرده و دارایی و ثروت او را هم در اختیار گرفته است. به همین دلیل، کلنل برای اثبات هویت خود و پس گرفتن حق و اموالش به وکیلی به نام درویل مراجعه می‌کند و با کمک او تلاش می‌کند حق و جایگاه از دست‌رفته‌اش را بازپس بگیرد، اما در این مسیر با مشکلات و موانع بسیاری روبه‌رو می‌شود.



قبل اینکه برم سراغ صحبت از خود کتاب، می‌خوام کمی از سبک و فضای کتاب‌های بالزاک صحبت کنم. بالزاک نویسنده‌ای هست که علاوه بر روایت داستان، دنبال نقد کردن فساد جامعه و اشراف‌زادگی هست. برخلاف اکثر نویسنده‌ها که این مسائل رو با دیدگاه فلسفی در افکار شخصیت‌ها و مونولوگ‌های طولانی به‌قلم میارن، بالزاک سعی داره در دل داستان این مسائل رو نشون بده.


بیشتر آثار بالزاک جزو مجموعه‌ی کمدی انسانی هست. در اکثر کتاب‌های این مجموعه، ممکنه شاهد شخصیت‌هایی باشیم که قبلا تو آثار دیگه بالزاک حضور داشتند. مثلا تو همین کتاب کلنل شابر، شخصیت درویل که وکیل هست، تو کتاب‌های باباگوریو و گوبسک رباخوار حضور داشته، یا مثلا خود گوبسک در کتاب باباگوریو. اما این مشترک بودن شخصیت‌ها به این معنی نیست که شخصیت‌ها همیشه در داستان نقشی ایفا می‌کنند یا حتما نیاز باشه کتاب‌ها رو با ترتیب خاصی خوند. در اغلب مواقع، شخصیت‌ها فقط یک حضور کوتاه دارند یا صرفا اسمشون در حد یک اشاره آورده می‌شه. و در برخی موارد نقش پررنگ‌تری دارند و ممکنه اشاراتی به کتاب‌ها بشه که باعث اسپویل خواننده بشه. همچنین در خیلی از آثار بالزاک مثل باباگوریو، گوبسک رباخوار، کلنل شابر و.... شاهد مسائل حقوقی، دادگاه، وکیل، و این دسته از موارد هستیم. دلیلش هم برمی‌گرده به اینکه بالزاک مدتی کارآموز حقوق و سردفتری بود و همین تجربه باعث شده این فضاها رو با جزئیات و واقع‌گرایی وارد داستان‌هاش کنه.




در ابتدای داستان، ما شاهد این هستیم که کلنل شابر، بعد از سال‌ها به پاریس برمی‌گرده و دنبال وکیلی هست که حاضر بشه پرونده‌اش رو قبول کنه. اما چون همه فکر می‌کنند سال‌ها پیش کشته شده، حرفش رو باور نمی‌کنند و حاضر به قبول کردن پرونده‌ش نمی‌شند. تا اینکه بالاخره به درویل می‌رسه، وکیلی که برخلاف بقیه، به حرف‌هاش گوش می‌ده و قبول می‌کنه برای گرفتن حقش بهش کمک کنه.


تقریبا یک‌سوم ابتدایی کتاب به روایت خود شابر اختصاص داره. اینکه بعد از نبرد چه بلایی سرش اومده، چطور همه تصور کردن مرده و با چه سختی‌هایی تونسته دوباره به پاریس برگرده. در ادامه، داستان وارد کشمکش بین شابر و همسرش می‌شه و درویل سعی می‌کنه راه‌حلی پیدا کنه که بدون طولانی شدن دعوای حقوقی، برای هر دو طرف قابل قبول باشه.

شاید پیش خودتون بگید مگه درویل وکیل شابر نیست، پس چرا باید به فکر همسرش هم باشه؟ دلیلش اینه که درویل قبل از قبول کردن پرونده شابر، وکیل همسرش هم بوده و از شرایط هر دو طرف خبر داره. همین موضوع باعث می‌شه نقشش توی داستان فقط دفاع از شابر نباشه، بلکه تلاش کنه قضیه‌رو تا جای ممکن با یک توافق عادلانه فیصله بده.


داستان ریتم خوبی داره و کشش لازم رو تا پایان حفظ می‌کنه. اتفاقات پشت سر هم و با ترتیب مناسبی پیش می‌رن و هر بخش اطلاعات جدیدی به خواننده می‌ده، برای همین داستان هیچ‌وقت حس تکراری یا بی‌هدف بودن رو نداره. فقط توی بعضی از بخش‌های مربوط به روند پرونده و گفت‌وگوهای حقوقی، ریتم کمی کندتر می‌شه، ولی این آزاردهنده نیست.



بالزاک قلم بسیار زیبایی داره. سبک نوشتنش بیشتر بر پایه‌ی توصیف دقیق، جزئیات زیاد و ساختن یک فضای واقعی از جامعه و آدم‌هاست و با حوصله به شخصیت‌ها و شرایط زندگی‌شون می‌پردازه و همین باعث می‌شه شخصیت‌ها سطحی نباشند. البته گاهی این حجم از توصیف و جزئیات ممکنه برای بعضی از خواننده‌ها کمی طولانی به نظر برسه.

شخصیت‌پردازی یکی از بزرگ‌ترین نقطه‌قوت‌های بالزاک هست. شخصیت‌هاش معمولا سیاه یا سفید نیستند و هر کدوم هم خوبی‌ها و هم ضعف‌های خودشون رو دارند. برای همین نمی‌شه از اول تا آخر داستان‌ کاملا حق رو به یک نفر داد. ممکنه یه جا با یک شخصیت همدلی کنی و چند صفحه بعد، با دیدن اتفاقات و انگیزه‌های شخصیت دیگه، نظرت عوض بشه.
بالزاک توی خیلی از آثارش به اختلاف طبقات اجتماعی هم می‌پردازه. تقابل آدم‌های فقیر و اشراف یا آدم‌هایی که برای پول و جایگاه اجتماعی تلاش می‌کنند. بالزاک این موضوع رو هم به‌خوبی به قلم میاره. این اثر علیرغم طولانی نبودنش، به‌خوبی برای شخصیت‌ها وقت گذاشته شده و هیچ کم و کاستی‌ای از این نظر حس نمی‌شه.


بالزاک در پردازش فضا و جزئیات هم خیلی خوب عمل کرده. توصیفاتش دقیق و پرجزئیاته و به‌خصوص فضای حقوقی داستان رو به خوبی به تصویر می‌کشه.



پایان داستان مثل خیلی از آثار بالزاک، حال‌وهوایی تلخ و غمگین داره. بالزاک معمولا سعی نمی‌کنه همه‌چیز رو خوش و ساده تموم کنه بلکه پایان‌هایی واقع‌گرایانه می‌نویسه که گاهی نشون می‌دن آدم‌ها همیشه به چیزی که حقشونه نمی‌رسند.



اگه بخوام در یک کلام درمورد ترجمه این اثر صحبت کنم، می‌گم شاهکار هست. مترجم به‌خوبی از پس ترجمه این اثر براومده و تونسته لحن بالزاک رو حفظ کنه. کیفیت ترجمه دست‌کمی از کتاب باباگوریو با ترجمه زنده‌یاد مهدی سحابی نداره. هر دو مترجم تونستند لحن و فضای آثار بالزاک رو به‌خوبی منتقل کنند.
قبلا از این مترجم کتاب دور ماه اثر ژول ورن رو خونده بودم. اونجا هم دقیقا لحن ماجراجویانه و علمی ژول ورن رو به‌خوبی منتقل کرده بود، و حالا هم توی کلنل شابر، لحن کاملا متفاوت بالزاک رو به‌خوبی منتقل کرده. این موضوع نشون‌دهنده این هست که مترجم کاملا به کارش مسلطه و برخلاف بعضی مترجم‌ها که همه نویسنده‌ها رو با یک لحن ترجمه می‌کنند، ایشون سبک و لحن هر نویسنده رو به خوبی حفظ می‌کنه و یک ترجمه متفاوت و منحصر به فرد تحویل می‌ده، نه یک لحن و ترجمه تکراری.


همچنین پانویس‌ها به‌شدت خوب و کمک‌کننده‌ای داشت. که نشون می‌ده مترجم به‌خوبی درمورد بالزاک تحقیق کرده و آشناییت کافی رو با آثارش داره.
خیلی مشتاق هستم اثار بیشتری رو با ترجمه ایشون بخونم.



در آخر هم یه نکته مهم رو بگم. برای خوندن کلنل شابر نیازی نیست قبلش اثر دیگه‌ای از بالزاک خونده باشید، اما دو صفحه‌ی آخر کتاب، اسپویل‌های سنگینی از پایان و بعضی از اتفاقات کتاب‌های: بابا گوریو، گوبسک رباخوار و زن سی‌ساله می‌کنه. پس اگه هنوز اون کتاب‌ها رو نخوندید، و می‌خواید سراغ این اثر برید دو صفحه‌ی آخرش رو مطالعه نکنید. با رد کردن اون بخش، هیچ چیزی از خود داستان رو از دست نمی‌دید چون اون قسمت فقط گفت‌وگویی بین دو شخصیت هست و محتواش خارج از جریان اصلی داستانه و بیشتر جنبه‌ی جمع‌بندی و پندآموز داره.


این کتاب رو کسانی پیشنهاد می‌کنم که به ادبیات کلاسیک، الخصوص داستان‌هایی که روی مسائل حقوقی، روابط و نقد جامعه تمرکز دارند پیشنهاد می‌کنم.

اما اگه دنبال داستانی پر از اتفاقات هیجان‌انگیز، ریتم خیلی تند یا پایانخوش هستید، فکر نمی‌کنم انتخاب مناسبی براتون باشه.
Profile Image for Mohaaaamin.
69 reviews19 followers
November 29, 2024
دگرگونی‌های خُلق و خویت
از انقلاب‌های فرانسه بیشتر شده است
و من
مابینِ هر تحولِ خُلقی
پی در پی
پذیرفته و طرد می‌شوم
چگونه است که یک شب
بندبند‌ِ انگشتانم
کلنلِ ارتشِ موهایت است
و سپیده‌دم
طره‌ی گیسوانِ آشفته‌ات
انگشتانِ لهیده و مخدوشم را به جا نمی‌آورد؟
چگونه چشمانِ مرا
که چشم‌ها
از آن می‌هراسید
چشم زدی
که به چشم‌روشنیِ چشمانت
اینگونه می‌لرزد؟
چوب‌خط‌های روی دیوار را چگونه تفسیر کنم؟
روزهای به‌انتظار نشسته‌ی آمدنِ من است
یا نیامدن؟
بااین‌همه
ای دخترکِ دل‌فریبِ "بازار خودفروشی"
تو را چگونه می‌شود دوست نداشت؟

من بارها از زیرِ آوارِ بی‌توجهی‌ات قد علم کرده‌ام
که زیستن بهتر از مرگ؟
من بارها از زیر آوار قد علم کرده‌ام
و حالا
آ
و
ا
ر
ه
ا
ی
آوارِ روی دیگری شده‌ام؟
اما می‌بخشمت
همانگونه که مسیحِ مصلوب
آن به صلیب‌میخکوب‌کنندگانِ خود را بخشید
همان‌ غارتگرانِ لباس‌هایش را
که جز این چند تار و پود
چیز دیگری نمی‌دیدند
می‌بخشمت
و فدای خوشبختی‌ات می‌شوم
و تو نیز
مبادا که وارثِ نیکی نباشی
چرا‌ که در اینصورت
صدها سالِ بعد
نیچه‌ای زاده خواهد شد
و بخاطر بخششت
مرا سرزنش خواهد کرد!


فایل صوتیِ معرفی و نقدِ این کتاب توسط سپاس ریوندی رو میتونید از چنلِ تلگرامیِ نشر مد گوش بدید. نکاتِ جالبی گفته شده.
Profile Image for امیرمحمد.
Author 1 book81 followers
September 20, 2021
چه گردآوری بی‌نظیری بود؛ هم داستان‌ها (که گویی رمان‌های فشرده‌ی بالزاک بودند) و چه مقدمه‌ای که شامل احوالات بالزاک بر بستر مرگ و خطابه‌ای بر سر مزارش از ویکتورهوگو آورده شده بود.
واقعا سرِ آن جمله از ویکتور هوگو خشکم زد که در ضمن خاکسپاری گفته بود: یکی از شرّابه‌های تابوت را من گرفته بودم؛ در طرف دیگر نیز الکساندر دوما بود.
این نشان‌دهنده‌ی این است که بالزاک تنها در دل من جا باز نکرده؛ در حقیقت، او مقامی همچون پوشکین برای تولستوی و داستایوفسکی را، در فرانسه برای دوما و هوگو داشت و تعجب‌ناپذیر نیست که من یک نوع شباهت دیدگاهی بین او و دوما در داستان‌هایش پیدا کردم. همان شباهتی که مهتران را به کهتران پیوند می‌زند، دقیقاً از بالزاک وام گرفته شده‌ست.
Profile Image for M.Mahdi.
181 reviews13 followers
June 3, 2025
باسمه
🔰 کتاب «کلنل شابر» داستانی هست در مورد شخصی به همین عنوان که برخلاف تصور عموم، در جنگ کشته نشده و قصد برگشت به زندگی قبلی خودش رو داره؛ اما گویا اطرافیان و ساختارهای اجتماع باهاش موافق نیستن! ایده جذابیه؛ نه؟ برای همین بود که در ادامه امتحان‌کردن داستان کوتاه، تصمیم به خوندنش گرفتم.

🔰 با وجود حجم کم این کتاب، می‌شه دغدغه‌های اجتماعی بالزاک رو کاملاً حس کرد؛ به‌خصوص وقت‌هایی که به جامعه هنری فرانسه به‌خاطر عدم توجه به چالش‌های جامعه سرکوفت می‌زنه. ویژگی دیگه، استفاده زیاد از شخصیت‌های باقی کتاب‌های بالزاک و ارجاعات مختلف به اون‌ها هست. طبیعتاً اگه کتاب‌های دیگه بالزاک رو خونده باشین، احتمالاً شناخت بهتری نسبت به شخصیت‌ها دارین؛ مزیتی که ازش محروم بودم. یه نکته جالب توجه برای خودم، اشتباهات به‌نسبت پرتعداد بالزاک در مورد تاریخ وقایع بود! هیچ‌وقت علاقه‌ای به بت‌ساختن از نویسنده‌ها نداشتم؛ اما دیدن این تعداد اشتباه توی این متن کوتاه، باعث شد بیشتر از قبل به خودم یادآوری کنم که این غول‌های ادبیات هم بالآخره آدم بودن 😄

🔰 موقع شروع مطالعه، فکر می‌کردم توی کتاب قراره به این پرداخته بشه که یه نفر بعد مدت‌ها به جامعه‌اش برگشته و می‌بینه چه چیزهایی تفاوت کرده؛ خودش، ساختار حاکمیت، ساختار اجتماع و... اما بالزاک خیلی سریع و راحت از کنار این موضوعات رد می‌شد؛ حتی زمانی که جنگ واترلو شد و روس‌ها به پاریس رسیده بودن! انگار نه انگار... فقط و فقط تمرکزش روی مواجهه کنت و کنتس شابر سابق بود...

🔰 فارغ از بخش‌هایی که کلنل شابر زندگی یومیه آقوی همساده رو تجربه می‌کرد و بلا پشت سر بلا و بی‌معرفتی پشت سر بی‌معرفتی می‌دید، لحظاتی بود که خواننده امیدوار می‌شد قراره عدالت (حالا به هر تعبیری که تفسیر بشه) رقم بخوره؛ اما دریغا... دریغ که بی‌رحمی بالزاک در روایت‌گری، خیرخواهی رو بدون پاداش می‌ذاره و بدخواهی رو بدون تقاص... توی شرح حال بالزاک اومده که معمولاً به محاکم عمومی سر می‌زده؛ شاید به همین دلیل باشه که ناامیدی خودش رو از استقرار عدالت به این شکل توی این داستان بیان کرده...

🔰 کیفیت ترجمه و چاپ کتاب در مجموع خوبه؛ گرچه ایرادهای ویرایشی معدودی هم به چشم می‌خورد. اون مسئله‌ای که فکر می‌کنم بیشتر بهش نیاز بود، وجود پاورقی‌های بیشتر برای توضیح جریانات سیاسی و تاریخی وقت فرانسه هست که به فهم بهتر بستر روایی داستان، کمک می‌کرد.

❎ در مجموع فکر نمی‌کنم با نخوندن کتاب، چیز خاصی رو از دست بدین. شاید «کلنل شابر» رو بیشتر از همه بشه به افرادی که کتاب‌های بالزاک رو خوندن پیشنهاد کرد تا با برخی شخصیت‌های آشنا، ملاقات مجددی داشته باشن...
Profile Image for Shirin Azizi.
4 reviews1 follower
June 15, 2026
کلنل شابر تا اینجای سال ۱۴۰۵ ، کتاب مورد علاقم بود و این اولین اثری بود که از بالزاک خوندم و متوجه شدم که خیلی به ناپلئون علاقه داره( برعکس الکساندر دوما ظاهرا) ؛ و در کل من از شخصیت کلنل خیلی خوشم اومد( در قالب یک نظامی و مردی شریف) و همینطور بعضی جاهای کتاب که ارتش رو خیلی ستایش می‌کرد ، شخصیت نظامی ها رو با بچه ها مقایسه می کرد و من با چند نبرد مهم ناپلئون و فرمانده هاش آشنا شدم ( که کلا خیلی لذت می‌برم که نویسنده ها انقدر شخصیت ها و وقایع تاریخی رو تو کتاباشون ذکر میکنند . ) همینطور یک جای دیگه کتابم بود که همسر کلنل برای اینکه بتونه به راحتی بهش نیرنگ بزنه اونو به ملکی توی روستا برد و اونجا نویسنده متذکر شد که روستا مکان خوبی برای نیرنگ زدنه و فرد مقابل تحت تأثیر فضا قرار میگیره رو من خیلی دوست داشتم 🌸
این علاقم رو مدیون ترجمه جامع و عالی هم میدونم 🙏
Profile Image for Amir Hossein  Miri moghaddam.
89 reviews2 followers
November 24, 2024
داستان عدالت و شرافت. عدالتی که محقق نمی‌شود و به واسطه‌ی آن شرافت هم نتیجه‌ای به جز تباهی و تیره‌روزی ندارد.
بالزاک در کلنل شاپر مانند تمام آثار مجموعه کمدی انسانی موقعیت‌ها و شرایطی را خلق کرده که خودخواهی آدم‌ها به مسیری جز رسیدن به تباهی نمی‌انجامد.
Profile Image for Shahab.
152 reviews13 followers
March 5, 2025
آثار بالزاک این ویژگی رو دارند که میشه با خیال راحت انتخاب و مطالعه کرد
مطالعه هیچکدوم از آثار این نویسنده بزرگ تابحال من رو مایوس نکرده
این اثر کوتاه هم که سرگذشت عجیب یک کهنه سرباز فرانسویه ازین قاعده پیروی میکرد هرچند کیفیت اثر به وضوح از باباگوریو و گوبسک رباخوار پایین تر بود اما میشه با خیال راحت برای مطالعه به هرکسی پیشنهادش کرد
در بخش های مختلف داستان ارجاعاتی به شخصیت های باقی رمان های بالزاک داده میشه که همین اشاره های کوچک مطالعه رو برای خواننده لذت بخش تر میکنه
Profile Image for Sepideh Reads.
3 reviews1 follower
May 16, 2026
درمورد اینکه بالزاک کارش درسته حرفی ندارم، میخواستم درمورد ترجمه بگم که واقعاً روان و محشر بود. پاورقی‌ها بسیار بجا، مناسب و حاوی اطلاعات بسیار مفیدی بود. واقعاً ترجمه‌ی خوب، لذت خوندن یک اثر خوب رو چندین برابر می‌کنه.
Profile Image for Tefek.
171 reviews2 followers
May 29, 2025
جوری که بالزاک احساسات و روابط رو توصیف می‌کنه، دوست دارم.
کاش بتونم همه کتاباش رو بخونم.
Profile Image for MAhdis.
71 reviews4 followers
December 30, 2025
کلنل شابر یک داستان درام و جذاب درباره یک کلنل ارتش ناپلئون بناپارت هست که همه فکر میکنن در جنگ اِلو مرده. اما حالا یک شخص فقیر با ظاهر ژنده و آشفته پیدا شده و ادعا داره که کلنل شابره و به شکلی زنده مونده. ولی الان همسرش با یک کنت ازدواج کرده و تمام اموال شابر رو بالا کشیده و از این طریق، زندگی مرفه‌ای برای خودش ساخته. الان این مرد قصد داره همه چیز رو برگردونه؛ زنش، اموالش. اسم و رسم و اعتبار و آبرویی که بین مردم داره و این کتاب از همین‌جا آغاز میشه.
کتاب داستان جذاب و قشنگی داره و به خوبی می‌تونه شما رو از اول تا آخر پای داستان نگه داره. ترجمه هم خیلی خوبه و مترجم با اطلاعات دقیق تاریخی، تقریبا تمام ابهامات کتاب رو در پانویس توضیح داده و همین موضوع، خیلی به فهم بیشتر داستان کمک میکنه.
تنها موضوعی که یه مقدار باهاش مشکل دارم اینه که چرا بالزاک در اکثر کتاب‌هاش، شخصیت زنان رو افرادی حریص، طماع و دغل‌باز توصیف می‌کنه و نقش‌های خوب رو به مردان میده؟ یعنی افرادی که روح خیلی پاکی دارن، مهربان هستن و از خود گذشتگی زیادی دارن؟ البته این رو با توجه به دوتا کتاب باباگوریو و کلنل شابر میگم، چون کتاب‌های دیگه‌ش رو نخوندم. ولی آقای بالزاک درسته رئال می‌نویسی ولی دیگه اینجوری هم نیست :)))
Profile Image for Nazli_maza.
76 reviews13 followers
September 13, 2022
من فقط شاهکار گمنام رو خوندم و اصلا قصد ندارم بقیه اش را بخوانم
در مورد شاهکار گمنام میتوانم بپرسم آن چه بود که ‌‌ شایسته آن همه هیاهو باشد .آن چه ده سال شبانه روز استاد بود آن که هنر خالص ،هنر مجسم و روح نقاشی نامیدندش.
آن همه قیل وقال و آن همه تعریف، آن چه بود که معشوق را به دیدنش فروختند .
آن چه بود که نشان دادنش الزاما دیده شدن آن نبود و پس از آنکه دیده شد و رد چشم های شما آن را آلود باید خودمان و او را با هم بسوزانیم .
اصلا آنچه بود شاهکار بود ؟
و این سوال که اصلا آیا شاهکاری در کار بود ؟
شاهکار چیست و چه بود ؟
Profile Image for Narcissus .
12 reviews
September 26, 2025
کلنل شابر از اون کتاب هایی بود که از همون اوایلش متوجه شدم با یه شاهکار طرفم،
البته علاقه ی شخصیم به دوره ی امپراطوری ناپلئونی و تاثیراتی که روی جامعه ی فرانسه در قرن نوزدهم گذاشت هم بی تاثیر نبود ولی واقعا کتاب زیبا و بی تکلفی بود، از اون هایی که آدم رو خیلی زود توی خودش غرق میکنه. اولین کتابیه که از بالزاک مطالعه کردم و باعث شد بهش خیلی زود علاقه مند بشم. اگر این کتاب رو فارسی می‌خونین حتما با ترجمه ی محمد نجابتی بخونین.
Profile Image for Mehrdad Assil.
16 reviews2 followers
October 9, 2024
چندتا از نقل قول‌هاش:

«من زمانی در زیر تل مردگان مدفون بودم، اما اینک زیر بار زندگان مدفونم، زیر انبوهی از اوراق و اسناد، زیر تنهٔ جامعه‌ای که می‌خواهد دوباره مرا در خاک مدفون سازد!»

«یعنی مردگانی که بازمی‌گردند یکسره به راه خطا رفته‌اند؟»

تیره‌بختی گونه‌ای طلسم است که به افسون خویش طینتِ اصیل ما آدمیان را قوامی افزون می‌بخشد –بر بدگمانی و رذالت برخی می‌افزاید و نیکدلی نیکدلان را دوچندان می‌کند.

از شوریده‌بختان چه کاری برمی‌آید؟ آن‌ها تنها می‌توانند عشق بورزند، همین و بس.

«تمام هول و هراس‌هایی که نویسندگان آن‌ها را آفریدهٔ تخیل خود می‌شمرند در برابر حقیقت هیچ‌اند.»
Profile Image for Nick.
27 reviews2 followers
September 29, 2025
(""داشتن احساسات زرین هزاربار بهتر است تا پوشیدن جامه‌های زربفت.دیگر از خوارداشت هیچ تنابنده‌ای بیمی به دل ندارم."))
Profile Image for Sahra.
271 reviews6 followers
May 28, 2026
کلنل شابر با وجود افتخارات زیادش با یه مشکل حقوقی کوچیک دست و پنجه نرم میکنه و اونم اینه که اون مرده!!
و حالا میخواد زنده بودنش رو ثابت کنه تا بتونه یه زندگی آبرومندانه داشته باشه اما قضیه به همین سادگی نیست

باورم نمیشه یه درام غم‌انگیز به این قشنگی وجود داشته باشه و انقدر کوتاه باشه
برخلاف خیلی از داستان های کوتاه این یکی داستان جذابی هم داشت و واقعا آدم میتونست با اشتیاقی بخونه و لذت ببره
من معمولا فن داستان کوتاه نیستم ولی تا اینجای کار این کتاب یکی از بهترین داستان‌های کوتاهی بود که خوندم
همین‌قدر میگم و با گفتن جمله حتما حتما ( توروخدا) بخونیدش ریویو رو تموم میکنم
Profile Image for Jamshid.
5 reviews
October 12, 2024
مجموعه کمدی‌انسانی بالزاک درباره انسانهای نازنینی است که در دوران تباهی و فساد توسط افراد جامعه زیر پا له می‌شوند؛ در واقع آنها قربانیان ذات نیک‌ و خصلت‌های خوب‌شان هستند.
کلنل شابر هم نمونه‌ای از همین شخصیت‌های بزرگ‌منش و والا‌تبار بالزاکی است که مرگ و انزوا را به همرنگی با جامعه‌ی فاسد ترجیح می‌دهد.
Profile Image for Alireza Atae.
19 reviews1 follower
July 29, 2018
دوست عزیز، می دانید که در اجتماع ما، سه نفر، کشیش و طبیب و وکیل دادگستری، نمی توانند دنیا را دارای ارزشی بدانند. این عده لباس سیاه به تن می کنند و شاید به این علت که در مرگ همه ی فضیلتها و همه ی توهمها سوگوارند.
Profile Image for Amirmahna.
173 reviews49 followers
January 14, 2023
سرهنگ شابر از بالزاک یک شاهکار ادبی در حوزه‌ی مستندنگاری داستانیه
روایتهاش بسیار ساده و بدون پیچیدگیه.
همین داستان سرهنگ شابر سرگذشت سرهنگیه که در ارتش ناپلئون خدمت میکرده
توی این داستان بالزاک نشون میده از یه گزارش تاریخی چطور میشه یه داستان شاهکار نوشت
Profile Image for Mehrayin.
3 reviews
September 12, 2026
خوبه که فایل صوتیِ «نشست معرفی کتاب کلنل شابر» رو هم که سپاس ریوندی صحبت می‌کنه در کانال تلگرام نشرِ مد گوش کنید.
Profile Image for Mostafa.
89 reviews1 follower
December 29, 2024
من زمانی در زیر تل مردگان مدفون بودم، اما اینک زیر بار زندگان مدفونم، زیر بار انبوهی از اوراق و اسناد، زیر تنه ی جامعه ای که می خواهد دوباره مرا در خاک مدفون سازد!

داستانی تلخ، تراژدیک و سرشار از حسرت انسانی و اجتماعی. روایت داستان توسط بالزاک بشدت ادبی، زیبا، جسور و صد البته غم انگیز بود و پایانی تلخ اما شکوهمند داشت. اولین کتابی بود که از این نویسنده درجه یک فرانسوی میخوندم و باید بگم بشدت تحت تاثیر قرار گرفتم.
Profile Image for Ali.
Author 17 books688 followers
August 1, 2007
Le Colonel Chabert (1832)
"سرهنگ شابر"، داستانی از مجموعه ای به همین نام، بازنده ی دیگری ست از زنجیره ی قهرمانان ساده دل بالزاک. او با فاحشه ای به نام رز شاپوتل عاشقانه ازدواج می کند، و به عنوان افسر مورد توجه ناپلئون، به جنگ می رود، به شدت زخمی می شود، طوری که خبر مرگش به پاریس می رسد. شابر اما با پرستاری صمیمانه ی دهقانان محلی، زنده می ماند، و پس از سال ها، در جستجوی رز، به پاریس باز می گردد. رز اما با کنت ثروتمندی ازدواج کرده و دار و ندار شابر را تصاحب کرده. شابر سرخورده برای به دست آوردن نام و مال از دست رفته، به سراغ وکیلی به نام درویل می رود. وکیل هشدار می دهد که چیزی از همسر سابقش بگیرد و پی کار خود برود. شابر اما بر سر بازگرداندن نام و شرافت خود، پافشاری می کند، و محکمه را با دست خالی ترک می کند تا بقیه ی عمر را در آسایشگاهی بگذراند. مجموعه داستان سرهنگ شابر را سال ها پیش عبدالله توکل به فارسی برگردانده.

در مورد بالزاک؛
https://www.goodreads.com/author_blog...
Profile Image for plague doctor(پادکست دکتر طاعون).
32 reviews11 followers
December 26, 2025
اپیزود شانزدهم پادکست دکتر طاعون درباره داستان کلنل شابر منتشر شد.
-----------
شب، همیشه با صدای پا آغاز می‌شود. نه صدایی که شنیده شود، صدایی که حس می‌شود؛ در استخوان، در حافظه، در چیزی میان ترس و انتظار.
ما در جهانی زندگی می‌کنیم که سکوت، بی‌گناه نیست. سکوت، شکل دیگری از اعتراف است. اعتراف به این‌که چیزی گفته نشده، چیزی نوشته نشده، .و چیزی—جایی—دفن شده است
زمان در این جهان خطی نیست. زمان می‌ایستد، عقب می‌رود، و گاهی مثل زخمی کهنه دوباره باز می‌شود. گذشته نمی‌گذرد؛ فقط یاد می‌گیرد چطور .ساکت‌تر بماند
،اینجا حقیقت فریاد نمی‌زند. حقیقت آهسته نفس می‌کشد، زیر لایه‌های توجیه
.زیر جمله‌هایی که با «مصلحت» شروع می‌شوند و با «چاره‌ای نبود» تمام
ما یاد گرفته‌ایم چطور زنده بمانیم بی‌آنکه زندگی کنیم. یاد گرفته‌ایم چطور نگاه کنیم بی‌آنکه ببینیم. و چطور به خاطر بیاوریم بی‌آنکه جرئت کنیم نام .ببریم
هر چیزی بهایی دارد. اما خطرناک‌ترین چیز، چیزهایی‌ست که بی‌قیمت به ما داده می‌شوند: امنیتِ بی‌پرسش، آرامشِ بی‌حافظه، و نظمی که از ما می‌خواهد فراموش کنیم
.چه کسی بودیم پیش از آن‌که یاد بگیریم چطور مطیع باشیم
.ترس، همیشه فریاد نمی‌زند. گاهی فقط نجوا می‌کند: سرت را پایین بگیر. سؤال نپرس. بیش از این لازم نیست بدانی
.و انسان، وقتی زیاد این نجوا را می‌شنود، کم‌کم صدای خودش را گم می‌کند
ما با کلمات‌مان چه کرده‌ایم؟ چند واژه را از ترس تراشیده‌ایم؟ چند معنا را دفن کرده‌ایم تا جمله‌ای «بی‌خطر» ساخته شود؟
در این جهان، نوشتن همیشه عمل بی‌گناهی نیست. به خاطر آوردن، می‌تواند شکلی از نافرمانی باشد. و فکر کردن— جرمی که سندش را در ذهن .حمل می‌کنی
:گاهی انسان به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر نمی‌پرسد «حق با کیست؟» فقط می‌پرسد
هزینه‌اش برای من چقدر است؟
.و همین‌جا اخلاق، آرام و بی‌صدا از اتاق بیرون می‌رود
آن‌چه باقی می‌ماند بدنی‌ست که نفس می‌کشد، ذهنی که حساب می‌کند، و وجدانی که شب‌ها مثل چراغی نیم‌سوخته روشن می‌ماند تا خواب را مختل .کند
ما در جهانی ایستاده‌ایم که مرز میان قربانی و مقصر هر روز محوتر می‌شود. نه به این دلیل که تفاوتی نیست، بلکه چون نگاه کردن دردناک‌تر از .چشم بستن است
سؤال این نیست که چه کسی مقصر است. سؤال این است: چند بار سکوت، چند بار همراهی، و چند بار گفتنِ «به من ربطی ندارد» برای ساختن یک فاجعه کافی‌ست؟
انسان، موجودی‌ست که می‌تواند به هر چیزی عادت کند. حتی به ترس. حتی به بی‌عدالتی. حتی به این‌که هر صبح بیدار شود و وانمود کند همه‌چیز .عادی‌ست
.اما عادی‌ترین چیزها معمولاً خطرناک‌ترین‌اند
.این صدا— این روایت— دعوت به قضاوت نیست. دعوت به قهرمان‌بازی نیست
.فقط مکث است. مکثی کوتاه پیش از آن‌که دوباره در جریان عادت‌ها غرق شویم
اگر هنوز جایی در تو چیزی سنگین می‌شود وقتی نام حقیقت را می‌شنوی، اگر هنوز سکوت برایَت سؤال‌برانگیز است، و اگر هنوز شب به تو اجازه .نمی‌دهد همه‌چیز را فراموش کنی— شاید هنوز چیزی زنده مانده است

.و همین، برای آغاز کافی‌ست

دکتر طاعون
Profile Image for payam Mohammadi.
228 reviews16 followers
May 26, 2026
کلنل شابر داستان زندگی آدمیانی است که نه تنها چرخ روزگار آنان را به بازی می‌گیرد که بازیچه‌ی دست آنانی می‌شوند که روزگاری عاشق آنان بوده‌اند، تمام هستی‌شان را به پای آنان ریخته‌اند و امید آن دارند که در روزگار نکبت و فلاکت به یاری‌شان بشتابند و دست نوازش بر قلب و پیکر شرحه‌شرحه شده‌شان بکشند؛ اما چه خیال خامی!
هیچ‌کس ادعا نکرده و نمی‌تواند ادعا کند که روزگار که بر وفق مراد او بوده همچنان بر وفق مرادش می‌ماند چرا که این چرخ گردون به هر هوس خود او را به بازی می‌گیرد؛ گاه او را به جلال و شکوه می‌رساند و گاه به ورطه‌ی نیستی و خواری می‌کشاند. پس ما چگونه می‌توانیم با روزگار که اینگونه هوسی دارد مقابله کنیم؟
آیا یارای مقاومت داریم؟ آیا مقاومت کردن در برابر ددمنشی روزگار فایده‌ای دارد؟ نتیجه‌ای دارد؟
به باور نگارنده هیچکس نمی‌تواند در برابر روزگار اندک مقاومتی از خود نشان دهد اما می‌تواند آن هنگام که چرخ گردون کمر به در هم شکستن او گرفته انسانیت خود را حفظ کند و از آدمیت خود از برای انتقام از روزگار دفاع و حراست کند همان کاری که کلنل شابر انجام داد. کاری که او کرد قیام علیه دنائت آدمیان و نکبت روزگار و حراست از شرافت و انسانیت خود بود و او توانست این مهم را به انجام برساند.
گیرم زیباترین معشوق دنیا را هم داشته باشی، گیرم که ثروتمندترین آدم روزگار هم باشی مگر نه این است که روزی فرا خواهد رسید که هیچکدام این‌ها در دسترس تو نیستند و از تو جدا خواهند شد، فرار خواهند کرد بسان فرار کودکی از دست مادرش!
آن روز مثل کلنل شابر هیچ‌چیزی برایت نمی‌ماند غیر از خودت، غیر از شجاعتت و غیر از بار اندوهی که روزگار بر شانه‌هایت گذارده و هیچ‌کس آن را حمل نخواهد کرد غیر از خودت.
پس ای دوستان
به محاسن خودتان، به زیبایی معشوقتان و به ثروت‌تان ننازید چرا که هر کدام از آنان فقط به هوس روزگار بسته‌اند که اگر روزگار هوسی دیگر برای شما در سر بپروراند همه‌ی این‌ها در یک چشم بر هم زدنی از کفتان خواهد رفت و تنها چیزی که برایتان می‌ماند فقط خودتانید و دردهایتان.
****
برای خواندن مطالب بیشتر می‌توانید به کانال تلگرامی کتابدار مراجعه کنید:
https://t.me/books_pad0004
Profile Image for Kaveh Rezaie.
281 reviews31 followers
November 2, 2018
شامل “سرهنگ شابر” و هفت داستان “شاهکار گمنام” و “فاچیو کانه” و “پیام” و “شناخت زن” و “خداحافظ” و “ال وردوگو” و “مهمانسرای سرخ” از بالزاک است. کتاب با دو بخش “بالزاک در بستر مرگ” و “خطابه‌ی ویکتور هوگو بر مزار بالزاک” آغاز می‌شود.
داستان سرهنگ شابر، روایت سرهنگ بخت‌برگشته‌ای است که همگان گمان می‌برند در جنگ مرده است اما پس از سال‌ها به زندگی برمی‌گردد و می‌بیند همه چیز از دست رفته است.
Profile Image for Masih Reyhani.
284 reviews14 followers
October 27, 2024
📚 از متن کتاب:
«تنها کنایه‌ای که می‌توان به فقر زد این است که عدالت و نوع‌دوستی را به انکارهایی غیرمنصفانه وامی‌دارد. آن‌گاه که شوربختان از دروغگویی جامعه اطمینان یابند، خود را با شور و شوقی بیش از همیشه در آغوش خداوند می‌اندازند.»

«کلنل شابر» اثر نویسنده‌ی شهیر فرانسوی «اونوره دو بالزاک» یکی از آثار کلاسیک ادبیات رئالیستی فرانسه است. این رُمان کوتاه و پرکشش، قصه‌ای عمیق و پرمعنا درباره‌ی مسائلی همچون هویت و عدالت را روایت می‌کند.
«بالزاک» در این اثر به زیبایی و استادانه اقدام به شخصیت‌پردازی و فضاسازی می‌کند و در قالب حکایت یک کلنل نظام قدیم، به انتقاد از جامعه‌ی پساناپلئونی می‌پردازد.

«کلنل شابر» (شخصیت اصلی کتاب) از سربازان رشید دوران ناپلئون است که در آوردگاه‌های بسیاری شرکت کرده و بارها زخمی شده است. او که گمان می‌رفته در آخرین نبردش کشته شده است، اینک از گور برخاسته و پس از سال‌ها و با تحمل رنج‌های فراوان خود را به پاریس رسانده تا هویت و زندگی‌اش را بازپس‌گیرد. اما از آن‌جایی‌که به سبب علاقه‌ی قلبی ناپلئون به «کلنل» بی‌نوای ما، حتی پیشکار مخصوص پادشاه هم مرگ «کلنل شابر» را در آخرین نبردش تایید کرده است؛ دیگر هیچ‌کس حرف او را نمی‌پذیرد و همه چنین گمان می‌برند که او پیرمردی ژنده‌پوش و شیاد است که با سر هم کردن داستان‌هایی از «کلنل شابر» به دنبال کلاه‌برداری از آنان است.

باری، حتی همسر پیشین او نیز که گمان می‌برده او مرده است، اکنون با مرد دیگری ازدواج کرده و صاحب فرزندانی است و با ثروتی که از همسر سابقش، کلنل بخت‌برگشته‌ی داستان ما، به او رسیده؛ مشغول گذران زندگی در عمارتی مجلل و در رفاه کامل است. در حالی که همسر سابقش در یک اصطبل و در شرایطی بسیار نامطلوب زندگی می‌کند.

پس از تلاش‌ها و شکست‌های فراوان در نهایت «کلنل شابر» موفق می‌شود که توجه وکیلی را به موضوع پرونده‌ی خود که همان بازپس‌گیری هویت و ثروت از دست رفته‌اش است، جلب کند. هر چند که همسر سابق «کلنل شابر» نیز از موکلینِ وکیل مذکور است؛ اما وکیل می‌پذیرد که پیگیر پرونده‌ی «کلنل شابر» باشد...

📚 از متن کتاب:
«در جامعه‌ی ما سه دسته یافت می‌شوند که اعضایشان نمی‌توانند دنیا را به چیزی بگیرند-کشیشان و پزشکان و وکیلان. این هر سه جامه‌ی سیاه به تن می‌کنند، شاید از این رو که سوگوار تمام فضیلت‌ها و تمام خیالات باطل هستند.»

این کتاب، بیش از آنکه یک داستان عاشقانه یا جنگی باشد، نقدی بر جامعه‌ی فرانسه‌ی پس از انقلاب و دورانی است که طبقه‌ی اشراف با بهره‌گیری از ضعف‌های نظام قضایی، به خواسته‌های خود می‌رسند. بالزاک از زندگی «کلنل شابر» استفاده می‌کند تا بی‌عدالتی، طمع، و بی‌تفاوتی طبقه‌ی حاکم نسبت به اقشار پایین‌تر جامعه را نشان دهد.

با این‌که «کلنل شابر» کتاب کوتاهی است، اما آن‌چنان سرشار از جزئیات و توصیف‌های دقیق و شخصیت‌پردازی‌های منسجم است که خواننده را غرق در لذت می‌کند؛ گویی که او سفری کوتاه به فرانسه‌ی پس از انقلاب داشته است.
Displaying 1 - 30 of 32 reviews