In 1905, the year preceding the Iranian Constitutional Revolution, Iranian women and girls were sold by needy peasants to pay their taxes, or taken as booty in a raid by Turkoman tribesmen against a village settlement in Northeast Iran. The telling and retelling of the event became a focus for outage and grievance, contributing to both popular mobilizations against autocracy and a constitutional regime. Indeed, the narration of this event took all of Iran by storm. Shortly after the opening of a new parliament in 1906, relatives of some of the captive women demanded that the parliament punish those responsible. The newly reconstituted Ministry of Justice investigated the matter and actually tried several people who were alleged to be responsible. In The Story of the Daughters of Quchan, Afsaneh Najambodi investigates what made this incident more powerful. How did a familiar incident of rural destitution and the story of yet another Turkoman raid became a uniquely outrageous story? Although it captured the Iranian national imagination, this event has been all but forgotten. What does this "amnesia" tell us about the political culture or modern Iran, as well as that country's national memory, and about modernist historiography, as well as that country's national memory, and about modernist historiography in general?
Afsāneh Najmābādi (Persian: افسانه نجم آبادی) (born 1946) is an Iranian-American historian and gender theorist. She is professor of History and of Studies of Women, Gender, and Sexuality at Harvard University. At present she chairs the Committee on Degrees in Studies of Women, Gender, and Sexuality. She is further Associate Editor of Encyclopaedia of Women and Islamic Cultures, in six volumes.
Afsaneh Najmabadi moved as student from University of Tehran to Radcliffe College in 1966. She obtained her BA in physics in 1968 from Radcliffe College, Harvard University, and her MA in physics in 1970 from Harvard University. Following this, she pursued social studies, combining academic interests with engagement in social activism, first in the United States of America and later in Iran. She obtained her PhD in sociology in 1984 from University of Manchester, United Kingdom.
Professor Najmabadi has been Nemazee Fellow at the Center for Middle Eastern Studies, Harvard University (1984–1985), Fellow at Pembroke Center for Teaching and Research on Women, Brown University (1988–1989), at Harvard Divinity School (Women's Studies in Religion Program) (1988–1989), at Institute for Advanced Study, Princeton University (1994–1995), and at the Radcliffe Institute for Advanced Study, Harvard University (2000–2001). After nine years of teaching and research at the Department of Women's Studies of Barnard College, in July 2001 she joined Harvard University as Professor of History and of Women's Studies. Under her tenure as chair, the Committee on Degrees in Women's Studies changed its name to the Committee on Degrees in Studies of Women, Gender, and Sexuality.
Professor Najmabadi's most recent researches have been concerned with the study of the ways in which concepts and practices of sex and sexuality have transformed in Iran, from the late-nineteenth-century to the present-day Iran.
بهرغم اهمیت تاریخی موضوع، ساختار کتاب نجمآبادی کاملا یکنواخته و بخش عمدهای از متن دچار تکرار بحثهای مطبوعاتی و روایتهای مشابه شده. عملاً فقط مقدمه، فصل اول و فصل پایانی بیشترین ارزش تحلیلی رو دارن و تنها جایی که نویسنده چارچوب نظری، زمینهٔ تاریخی و جمعبندی سیاسی و اجتماعی ماجرا رو ارائه میده. اما بقیهٔ کتاب و دویست و خوردهای صفحهی وسطش، بیشتر چرخیدن دور یه سری حرف تکراریه. مدام همون ماجرای مطبوعات و بازتابها رو از تقریباً یه زاویهی تکراری میگه بدون اینکه چیز تازهای اضافه کنه. مشکل دیگه کتاب هم اینه که ظرفیت آکادمیک خیلی بیشتری داشت ولی ازش استفاده نشده. موضوع خودش اونقدر مهم و چندلایه هست که میشد حسابی عمیقترش کرد؛ از اقتصاد و ساختار زمینداری گرفته تا تجربهٔ واقعی زنها. اما کتاب بیشتر توی سطح ماجرا میمونه و همش دور همون چندتا منبع مطبوعاتی میچرخه. خلاصه اینکه ایده خوبه ولی اجراش زیادی طولانی و تکراری شده.
14.1% "بسیار خواندنی و البته دردناک 24.68% "نگاه خانم نجم آبادی بسیار دقیق و علمی و جامعه شناسانه است و اصلا درگیر تعصبات نمیشود و عواطف وارد کار نمیشوند که همین ویژگی باعث شده این اثر واقعا کاری خواندنی و تاثیرگذار باشد"
28.21% "به گزارش "مذاکرات مجلس" پس از قرائت این تلگراف (گزارش فروش دختران قوچان به ترکمانان برای دادن مالیات) تمام اهل مجلس و تماشاچیان گریه مفصلی کردند به طوری که نمیتوانستند خودداری نمایند و حاجی محمد اسماعیل آقا از نمایندگان تجار تهران گفت عرض می کنم بعد از این گریه، بهترین گریه ها این است که مجازات این شخص (آصف الدوله) را اکیدا از دولت بخواهید و هر کس این داغ را به دل ایرانیان گذاشت به مجازات برسد که باعث تشفی قلوب شود" "https://www.instagram.com/p/BhG3yQ-B7p0/
دست و پا زدن وکلای مجلس برای این که دختران و زنان اسیر را به مملکت برگردانند و ناکارآمدی نظام نوپای حکومیت و نابلدی عاملان در اجرای دموکراسی
جریان در نشریات بسیار سر و صدا کرده اتفاقا که در این عکس مشهود است اما نظام کاری ازش بر نمی آمده و جنبه دردناک ماجرا همین است"
42.63% "یکی از آشنایان پیدا شد و گفت دختر فروختن در ولایات اطراف قوچان زمینه فرهنگی هم دارد. نمیدانم چقدر این حرف میتواند صحیح باشد اما این کتاب اصلا به جنبه های فرهنگی این مسئله آن هم در میان ایلات و اقوام قوچانی نپرداخته. آن چه از لحاظ فرهنگی مورد اشاره قرار گرفته بیشتر به تاثیر فرهنگی محاکمه قاصران این واقعه بر میگردد که البته بسیار هم خواندنی است"
67.95% "بخش اعظم کتاب مربوط به مذاکرات مجلس شورای در سحرگاه مشروطه است. مجلس فراهم آمده و ملت هزاران انتظار ازش دارند اما قانون هنوز فراهم نیست و ساز و کارها کند و بی اعتبار است چرا که نظام سنتی و مستبد قاجاریه را نمیتوان به این راحتی ها تکان داد. حسی که موقع خواندن مذاکرات مجلسی ها دارم واقعا یک نوع گروتسک است. از یک طرف صحبت ها جالب است. از طرفی مضحک. از طرفی به نتیجه نرسیدن و بلد نبودن دموکراسی اندوه بار است"
68.27% "فصل آخر به نقد شیوه تاریخ نویسی مورخانی که تاریخ مشروطه را به نگارش درآورده اند اختصاص دارد و خانم نجم آبادی به نادیده گرفته شدن ماجرای مهم اسارت دختران قوچان اعتراض میکند. ماجرایی که بیش از یک سال و نیم به طور جدی از طرف مردم و وکلای مجلس و جراید پیگیری میشد و چگونگی رسیدگی به این پرونده برای اولین بار برخی از خط کشی های اجتماعی ما را مشخص میکرد. به طور مثال برای اولین بار یک سردار قاجار بابت کوتاهی اش به حبس رفت"
کتاب بسیار ارزشمندی است که خواندنش را به همه علاقه مندان تاریخ مشروطه توصیه میکنم. مخصوصا خواندن مذاکرات مجلس که بخش اعظم کتاب را تشکیل میدهد برای آگاه شدن از اوضاع اولین دوره مجلس شورا و به هم ریختگی اوضاع و معلوم نبودن تکلیف ارکان حکومت و سوء تفاهم ها و مقدمات تفکیک قوا و مقابله اشراف و مردم و خیلی مسائل دیگربسیار مفید است. تلخ ترین جمله ی کتاب آنجا ست که در فصل های پایانی نویسنده اعتراف میکند نهایتا این همه مذاکرات هیچ نتیجه ای نداشت و از سرنوشت زنان و دختران اسیر شده هیچ اطلاعی وجود ندارد و البته بعد اشاره میکند که یک محققی در ترکمنستان و کشورهای شمالی ایران به برخی لالایی ها که راوی غم غربت و اسیری بوده اشاره کرده افسوس و افسوس نفرین همیشگی و بی پایان بر سلسله قاجار از صدر تا ذیلشان و بر همه پادشاهان نا به کاری که در فکر خدمت به این مردم بیچاره نبودند
چرا باید افسانه نجمآبادی را اینهمه دیر بشناسم و بخوانم؟ اُف بر من. آمین.
من این کتاب را بی هیچ شناختی از نویسنده و به صورت کاملاً اتفاقی و به عنوان ماجراجوییِ کتابی انتخاب کردم. در یک کتابفروشی چرخ میزدم که کتاب را دیدم و به نظرم جالب آمد و تصمیم گرفتم علیرغم ناشناخته بودنش آن را بخرم و بخوانم. برای من همین ریسکهای گاه و بیگاه در خرید کتاب گاهی نتیجه میدهد و دامنهی نویسندهها و کتابهایی را که مطالعه میکنم گستردهتر میکند. و در این مورد خاص، تیری که در تاریکی رها کرده بودم درست به هدف نشست. این کتاب همان چیزی است که هر فرد علاقهمند به تاریخ به دنبال آن است: کتابی که مسائل و حوادث تاریخی را از زاویهای متفاوت تحلیل کند و گوشهای از تاریخ را که ناگفته و مسکوت مانده و به حاشیه رانده شده، بازگو کند. حکایت دختران قوچان ماجرای دختران قوچانی است که در زمان مظفرالدین شاه به جای مالیات از خانوادههایشان گرفته میشوند و بعد در بازار به ترکمنها و روسها فروخته میشوند. آنچه ماجرای دختران قوچان را بسیار حائز اهمیت میکند همزمانی آن با انقلاب مشروطه و تشکیل اولین دورهی مجلس است. نجمآبادی در تحلیل این وقایع -که الحق موشکافانه و دقیق و مستدل است- ماجرای دختران قوچان و اسیر شدن زنان باشقانلو را از مهمترین جرقههای شکلگیری انقلاب مشروطه میداند و مباحثی را که دربارهی همین دو اتفاق در مجلس صورت میگیرد بستری میداند که در آن وظیفهی وکلای مجلس در برابر مردم و وزرا، و وظیفهی مجلس به عنوان قوهی مقننه و نه قوهی مجریه یا عدلیه، به تدریج واضح میشود و شکل میپذیرد. در این بین نقد نجمآبادی به تاریخنگارانی چون ملکزاده و آدمیت است که چرا از ثبت حوادثی به این مهمی خودداری کردهاند و بجای آن چوب خوردن تاجرین قند و کشته شدن دو ملا را به عنوان جرقهی اصلی آغاز مشروطیت مطرح کردهاند. اگر میخواهید جواب این سوال را بدانید کتاب را بخوانید. زبان نجمآبادی بسیار علمی و دقیق است و برای تکتک گفتههای خود مستندات و مدارک تاریخی را شاهد میآورد. خواندنی بودن مباحث تاریخی و حقایق ناگفتهی مشروطه به کنار، نکتهی دیگری که خواندن کتاب را برایم بسیار جذاب کرد، لحن و زبان سخنان وکلای مجلس بود. در کتاب گفتگوهایی که در مجلس صورت میگیرند به صورت نقل مستقیم و به شکل گفتوگو آورده شدهاند و عین سخنان وکلا در کتاب آمده است. جملهبندیها و واژگان مورد استفادهی آنها با زبان فارسی امروزی ما، هم در مقایسه با گفتار و هم نوشتار، چشمگیرانه متفاوت است و خواندنشان برایم بسیار لذتبخش بود. کتاب را نه فقط در سطح تاریخی که در در سطح ادبی هم بسیار دوست داشتم.
شاید که به یادآوردن و بازگویی "حکایتِ دخترانِ قوچان" آغازی برای جبران مردنگاریِ تاریخ های کنونی انقلاب مشروطیت باشد و توجه پژوهشگران و تاریخ نگاران را به گونه ی دیگری از تاریخ نگاری معطوف دارد که زنان دیگر حاشیه ای بر متن، چند صفحه ای ضمیمه بر اصل، نباشند و با توجه به گونمندیِ فرهنگ و تاریخ دریچه های تازه ای به شناخت فرهنگ و تاریخ گشوده شود این بند که آمد از متنِ کتاب است و به گمانی نتیجه ای ست که نویسنده ی ارجمند از نگاهِ تحقیقی خود به گونه ای دیگر به فصلی از تاریخ معاصر داشته است. اما سوای از این هم کتاب دربردارنده ی نگاهی بسیار ارزشمند هست بر آغاز مجلسِ اول و درآمدهای آغاز مشروطیت برای خودم هم یکی از نکته ها ی برجسته که یافتم در کتاب، شباهت های پُر شماری هست که پس از گذرانِ دوره ی مشروطیت با اون مواجهه داریم هنوز. چه در رفتار چه در سیستم ها و چه در ارتباط این دو با هم و البته واکنش های جمعی و اجتماعی. و حتا و حتا و حتا به گمانم به بلوغی که نرسیده ایم هیچ بلکه اون کودک نوزاد رو هم دچار خفقان کردیم و کشتیم! و انگار که در طول زمان بیشتر به ژرفای تاریکی فرو رفتیم به جای رو به روشنایی رفتن و گواهش هم خواندن همین تاریخ نگاری هاست اونقدر سِیْر حوادث در اون دوران و زمان حال شباهتش زیاده که نباید تردید کرد که جامعه ی ایرانی رو می شود یک جامعه ی بدون هویتِ جمعی و حافظه ی تاریخیِ جمعی دونست. جامعه ای فراموش کار و بی رحم. جامعه ای که تنها خودش رو قصد داره نجات بده بی اونکه دستِ یاری برای دیگران دراز کنه و یا اینکه دوراندیشی داشته باشه برای کسانی که پس از او به عرصه خواهند رسید. بی خبر از اینکه همه در یک کشتی نشسته ایم و از قضا این نجات نیست که آب درون کشتی ریختنه و نتیجه هم که معلومه: غرق شدن و مدفون شدن و فراموش شدن. باری دورانِ پلشتی ها اگرچه نمی تونه دراز مدت باقی بمونه اما مساله ی نقطه ی بازگشت هم بسیار مهمه به گمانم. و بدا به احوالِ ما مردمان که داریم از نقطه ی بازگشت هم گذر می کنیم که در اون حالت دیگه هیچ روزنه ی نجاتی وجود نخواهد داشت. چون تمامِ منابع از میان رفته، آدم ها فرسوده شدند، سیستم ها ناکارآمد هستن و عملن دیگه هیچ بنیانِ محکمی وجود نخواهد داشت. بدا به اون روز که البته باز به گمانم با این روندی که داریم پی می گیریم چنان دور نخواهد بود. گرچه اینها به نظر سیاه کاری و سیاه نمایی شاید جلوه کنند ولی واقعیت چیزی ست که عناصر و حالاتش رو سالهاست داره به ما نشون میده. چه بسا این ماییم که چشم ها رو بستیم و گمانِ خام برده ایم که در گلستانی خوش آب و هوا داریم روزگار می گذرونیم. زهی تصور باطل که داریم ما و زهی خیال محال به حق باید از این نادانی ی همه چیز دانی دست برداشت تا بلکه اندک امیدی اگر باقی مونده به نجات و آغازِ دوباره برقرار بمونه و آیندگان دستِ کم هوای دیگر و تازه تری رو نفس بکشن تا گردش ایام تَبَه کند تیرگی را
«گذار از زن به وطن و وطن به زن، یکی از پرتوانترین استعارههای مقال مشروطیت را آفریده [...]». (ص۲۹۴)
و مشروطیت برای ما همیشه غریوهای شادیبخشی بوده که ملت بهعنوان پرانتزی در دل تاریخ سر دادند. تا الان فکر کردهایم که معانی تاریخی بعد از وقایع متولد میشوند؟ اینکه چه روایتهایی برگزیده میشوند تا تاریخی را بسازند که بعدا بدون کموکسر روایت شود؟ در اصل به این فکر میکنم که پیوسته جدالها سازندهی معانی هستند و مشروطیت بزنگاه این جدالها بوده، و ما انتخاب کردهایم که در این میان آن تعدادی را برگزینیم که بازهی زمانی و رویدادهای مشخصی را شامل میشوند. حال اگر کمی در زمان عقبتر برویم چه؟ اگر دستههای نادیده را نیز درنظر بگیریم چه؟ شاید دستاورد من از مواجه با ذهن همیشه زیبای نجمآبادی این سوال بود که بین نقاط پررنگ انقلاب مشروطیت، در این فواصلی که همیشه از رویش پریدهایم چه گذشته؟ او از ما دعوت میکند که با نگاهی چند لایه سراغ تاریخ برویم.
افسانه نجم آبادی به خوبی توانسته است ماجرایی را که زمانی از وقایع مهم نهضت مشروطه و در صدر اخبار نشریات و جراید آن دوران بوده، از زیر غبار تاریخ نگاری مردانه بیرون بکشد
در این اتفاق دردناک در زمان خشکسالی خراسان و حمله ملخ ها مردم قوچان از پرداخت مالیات عاجز می مانند و لذا جهت تامین آن با دسیسه برخی مقامات وقت از جمله عاصف الدوله حکمران خراسان ، چند 100 نفر از دختران قوچان به ترکمن ها و روس ها فروخته می شوند و وادار به کار در بارها و مکان های بدنام می شوند. این ماجرا آن زمان خیلی صدا می کند و حتی در تهران و مجلس نوپای مشروطه مطرح می شود لیکن با آنکه عاصف الدوله را از خراسان بر می دارند به او حکم وزرات داخله می دهند و در پایان هم مردم موفق نمی شوند عده زیادی از دختران به اسارت رفته را به ایران بازگرداند و دهخدا نمایشنامه منظوم دردناکی می سراید که در کتب آمده است
نوع دیدگاه و بازخوانی و بازسازی تاریخی این کتاب ارزشمند بوده و دام هایی که روایت مسلط برای خواندن تاریخ پیش ما افکنده نشان می دهد.
مقدمه و فصل آخر کتاب را بخوانید کافی است. همین دو فصل هم عبارتست از تکرار مکررات و توضیح واضحاتِ نقلِ قولِ دیگران. نویسنده همه روزنامهها و صورت جلسههای مجلس را زیر و رو کرده، هر کتابی درباره مشروطه پیدا کرده خوانده، همه اینها و مقدار زیادی موضوعات بیربط را در کتابش سطر به سطر نقل قول آورده، سپس یک نتیجه دلبخواه بر حکایت دختران قوچان سوار کرده است. لب کلام او: «دادستانی دختران قوچان زمینه معنابخشی به عدل مشروطیت شد.» [ص ۶۸] و او امیدوار است «به یاد آوردن و بازگویی حکایت دختران قوچان آغازی برای جبران مردنگاری تاریخ نگاری کنونی انقلاب مشروطیت» [ص ۲۵۸] باشد. چطور «غایب بودن زنان از تاریخنگاری کنونی» [ص ۲۵۵] با بازگو کردن این حکایت «جبران» شد؟ این حکایت، که به گفته نویسنده نمونهاش هم فراوان بوده، چون در زمان مشروطه واقع شد، وارد بحثهای مجلس شد. وگرنه این زنان نقشی در تاریخ مشروطه نداشتند؛ همان طور که قند گران شد، اینها هم به فروش رفتند! بازگویی این حکایت بیشتر تلاشی بود برای تولید کتاب و ردیف کردن عناوین پرطمطراق: از یاد رفتههای انقلاب مشروطه، جنسیت و حافظه ملی در تاریخ ایران، گوناوندی تاریخ... حتی مطلبی دارد درباره «تبدیل زن به استعارهای از وطن در اندیشه سیاسی مشروطه خواهان» [ص ۵۷] یا به نظرش «گذار از زن به وطن و وطن به زن، یکی از پرتوانترین استعارههای مقال مشروطیت را آفریده» [۲۵۷]. آیا به دلیل همین استعاره پرتوان است که در نظامنامه انتخابات مجلس شورای ملی «طایفه نسوان» به همراه ورشکستگان به تقصیر و افراد معروف به فساد عقیده «از انتخاب نمودن کلیتاً محروم هستند»؟ و البته از انتخاب شدن هم. تحلیلهای نویسنده که به قول خودش فقط با اعمال «نگاه متفاوت» بر اسناد در دسترس همه انجام شده [۲۴۶] در واقع یک سری ادعا و حرف من در آوردی است که نمود هیچ کدام در حوادث بحث شده وجود ندارد. در این اتفاقات زنان بازیچه مناسبات قدرت بودند نه مسبب حوادث و یا فعالان تاریخساز، و نه حتی شاهدان بیاراده. (برای اطلاع از داستان زنانی که در انقلاب مشروطه سهیم بودند کتابژانت آفاری را بخوانید.) نهایتاً من در عجبم که اشارات تاریخنگاران دوره مشروطه به زنان مردپوشِ همراه ستار خان و باقر خان در محاصره تبریز چشم خانم نجمآبادی را نگرفت -کسانی که پس از کشته شدن و هنگام غسل میت، زن بودنشان کشف شد و نه هیچ نام و نشان دیگری از آنها- ولی حکایت ضعیفههای دوران، نظر ایشان را جلب کرد؛ به قول خودش: «نگاه تاریخنگار به گذشته تاریخی است که معنای تاریخی را میآفریند.» [ص ۲۴۱] یا در این مورد بیمعنایی آن را۰
من نسخه انتشارات باران را خواندم که از دوران ماقبل اختراع نیمفاصله به جا مانده و ویرایش هم نداشت.
فروش دختران قوچان و اسارت زنان باشقانلو، برگه های گم شده ی تاريخ مشروطه، شاید مهم تر از چوب خوردن تجار قند تهرانی... نویسنده تلاش کرده تا تمام اسناد مربوطه را جمع آوري کند، و در نهایت کوتاه به چرایی فراموش شدن حکایت در صفحات تاریخ هم میپردازد
آنچه با عنوان دختران قوچان در تاریخ مشهور شده است، یکی از محرک هایی است که مخالفان محمدعلی شاه از آن به عنوان ابزاری کارآمد در تهییج توده های مردم بهره گرفته اند. واقعه ای که از حافظه تاریخی جامعه پاک شده است. شناخت عمیق این رخداد به ویژه در زمینه جامعه شناسی می تواند به تحلیل جامعه ایران یاری بسیاری برساند. هرچند که نویسنده با جهت گیری رایج به تحلیل این واقعه پرداخته است اما با حذف تحلیل های نویسنده و بازخوانی بیطرفانه روزنامه ها و اعلامیه ها و می توان تلاش کرد تا تصویری از یک جامعه هیجان زده، سیاست زده و سیاست زدایی شده را ارائه کرد، تصویری که متاسفانه با امروز ایران همخوان است. اگر خوانندگان محترم روش گراندد تئوری را در بررسی اسناد تاریخی پی بگیرند، مطمئن هستم که به نتیجه گیری متفاوتی از نویسنده دست خواهند یافت. هرچند که من به این کتاب سه ستاره از پنج ستاره داده ام (به دلیل تحلیل های نویسنده) اما خواندن آن را به همه دوستداران تاریخ معاصر ایران توصیه می کنم
قاچاق انسان در ایران در سال ۱۹۰۵ فروش دختران قوچانی به ترکمانان و ارامنهی عشقآباد در بهار سال ۱۲۸۴ هجری شمسی در دوران حکومت آصفالدوله در خراسان، و به اسارت رفتن زنان باشقانلو در پاییز همان سال در حملهی ترکمانان به ناحیهی بجنورد در زمان حکمرانی سالار مفخم رخ داد. اگرچه فقر رعیت و ظلم حکومت و حتی دخترفروشی واقعهای بیسابقه نبود ولی همزمانیاش با جنبش مشروطه این دو حادثه را به سرعت تبدیل به یکی از داستانهای تظلم «ملت» علیه «دولت» ساخت و بدین ترتیب بود که زبانزد عام و خاص گشت. به عبارتی، بازگوییهای این داستان در ایجاد احساس «تعلق ملی» موثر افتاد و «دختران قوچان» در این بازگوییها «دختران ایران» شدند. حکومت خراسان در دوران قاجار از مناصبی بود که قیمتی گزاف داشت و از وجههی خاصی برخوردار بود. علاوه بر حاصلخیزی کشاورزی خراسان و اهمیت مشهد که از مراکز مهم جلب زوار و تجار بود و اراضی و عواید هنگفتی وقف آن شده بود، نواحی شمالی و شرقی این ایالت به دلایل سیاسی در قرن نوزدهم مورد توجه و رقابت دولتهای انگلیس و روس و ایران هم بود. در سال ۱۲۸۴ شمسی، با کممحصولی مزارع و شیوع ملخ در منطقه، مردم قوچان از بابت پرداخت مالیات در چنان تنگنای سختی قرار گرفتند که ناچار شدند دختران خود را بفروشند تا بتوانند خراج حکومت آصفالدوله در خراسان را بپردازند، حاکمی که آوازهی ظلم و اجحاف وی در حق رعیت به گوش همه رسیده بود.
داستانی پر از اب چشم نویسنده بطور اتفاقی در اخبار مرتبط با مشروطه به ان دست یافت در سالهای خشکسالی ۱۹۰۵که ملخ ها و سارها محصولات کشاورزی را نابود کرده بودند ،اصف الوله حاکم فاسد خراسان مردم خراسان و مفخم حاکم بجنورد دهقانان را مجبور به فروش دختران(قوچان)و زنان(بجنورد)کردند تاثیر چنین فاجعه ای در ان سالها انقدر عمیق و ویرانکر بود که یکسال و نبم از عمر مجلس اول به بررسی ان و محکوم کردن حاکمان فاسد ان گذشت که البته دستاورد چندانی نداشت ولی مفهوم ملت و وطن (که قالبی زنانه بخود گرفت و بعدا مورد نقد فمینیست ها واقع شد )را باعث شد دکتر نجم ابادی با دقتی بی نظیر و با اسناد بسیار از مذاکرات مجلس ثبت شده در جراید ان عصربر واقعه ای فراموش شده و دوره ای کمتر بررسی شده از تاریخ کشورمان نور تابانیده است
کتاب جالبی بود از این جهت که به قسمتی فراموش شده از تاریخ مشروطه پرداخته بود و با بررسی منابع متفاوتی که جزو منابع شناخته شده و رسمی نبودند دست به اکتشاف حقیقت تاریخی زده بود. حقیقتی که به زعم نجمآبادی بدست فراموشی سپرده شده بود و او به صورت اتفاقی متوجه این موقعیت تاریخی خاص شده.
Najmabadi explores how Iran's constitutional revolution was shaped by the explosive issue of abuses toward the nation's women. The ancient practices of merciless taxation driving the sale of girls and the seizing of girls by raiding nomads now generated a nationwide outcry for a new kind of government and a real kind of justice. The ancient drive to protect women took both old and new forms, as the priority for protecting male honor commonly eclipsed the drive to free women. This book captures a clash of popular movements at a major turning point, where law and order became a possibility, and the urgency for women to hide themselves from rapacious rulers or warlords started to fade away.
من تاریخنگار یا دانشجوی تاریخ نیستم (آبویسلی) لذا جز کسب اطلاعات و لذت از متن، از این کتاب فایده مستقیم نمیبرم. پس چرا خوندمش؟ به نظرم این کتاب حد اعلا و بینظیری از یک اثر تحقیقیه. و بسیار مشابه با هدف آرمانی من. نجمآبادی سیصد صفحه مطلب جمعآوری کرده و شواهد رو توضیح داده تا در سی صفحه انتهایی نتیجهگیری کنه. به گفته خودش تمام این شواهد و مدارک در دسترس همگان بوده و چیز جدیدی کشف نکرده. این به نظر من بزرگترین دستآورد یک محقق یا پژوهشگره.
نقطه نظر اصلی نویسنده نقد علم و تاریخ نگاری جنسیتی بود (که البته کاملا درسته) ولی برای من نکته دردناکتر همخوانی عجیب وضعیت تاریخی با وضع موجوده، نزاع مشروطیت با استبداد و مشروعیت( البته امروز که هردوشون با هم ترکیب شدن و استبداد دینی رو ساختن قطعا وضعیت پیچیده تره) ولی شاید بشه جواب این سوال همیشگی رو از دل این بحث پیدا کرد،چرا ما؟ چرا این مملکت هیچوقت درست نمیشه؟ چرا ساختارهای بروکراسی همیشه مشکل دارن؟ دردناکه که ما به این درد دچاریم امروز ولی وقتی به طرز فکر عوام نگاه میکنیم که هنوز راه برون رفت از وضعیت ممکن رو برگشت استبداد و سلطنت میدونن، مردمی که عین مجانین فقط برای فرار از وضع موجود به هرچیزی چنگ میزنن، کاری که نسل قبلیشون در جریان انقلاب انجام دادن. با در نظر گرفتن جمله معروف آدورنو که رستگاری امری جمعیست، شاید امروز باید قبول کرد که رستگاری فاصله خیلی زیادی با این مردم و این مملکت داره
حکایتی تلخ که در صفحات تاریخ گمشده حکایت زنانی که از بدو تولد در حال جنگ با تن بودند و چه بسا در دورانی چشم به جهان گشودند که ظلم علیه زیستن انها هم به ان اضافه شد…
غمانگیز اونجایی نبود که دخترانمان را فروختند، بلکه فاجعه وقتی بود که حکم آزادیشان صادر شده بود، اما به دلیل جامعهی فاسد و تبعیضآمیز ما علیه زنان، آن دختران جایی برای بازگشت نداشتند.
کتاب موضوع بکری از تاریخ نه چندان دوری از کشور را بازگو می کند که شاید خیلی از تحصیل کردگان و اهل مطالعه هم از ان بی اطلاع بوده باشند چه جرقه تاریخ انقلاب مشروطه همیشه چوب خوردن تاجران قند و ... خوانده شده است. برخلاف انچه در فصل اخر کتاب در مورد نقش زنان در انقلاب مشروطه مطرح باشد بیشتر مظلوم واقعا شدن زن و نگاه ابزاری به زن به مثابه یک شی قابل فروش یا ... و همچنین بحثهای مجلسیان در مورد این مظلومیت است. از نکات جذاب کتاب مناظرات و مکالمات در مجلس اول است. مجلسی که شاید تعداد انگشت شماری تحصیل کرده و اشنا به قوانین و مناسبات در ان مجلس بوده باشد و بقیه رجال مذهبی و به قولی نمایندگان اصناف مختلف بودند. در واقع خشت اول تشکیل مجلس به عنوان مهم ترین رکن در تقسیم قدرت در یک کشور و جلوگیری از استبداد کج گذاشته شده است! مجلسی که نمایندگان ان هم توسط قشر محدودی از جامعه انتخاب شده اند و برخی از انها معلوماتی در حد حساب و کتاب بازاری و شاهنامه و گلستان و بوستان داشته اند.
«از یادرفتههای مشروطیت». حکایت دختران قوچان تلاشیه برای بازخوانی بخشی مهجور اما موثر از تاریخ مشروطه که چند وظیفه رو بر عهده میگیره. در قسمت اول بعد از شرح واقعه (فروش دختران قوچانی به ترکمنها برای پرداخت مالیات سختگیرانهی والی خراسان)، سعی میکنه نشون بده چطور اتفاقی که هیچ جزء تازه و بیسابقهای برای مردم نداشت (فقر، ظلم، فحشای حاصل از فقر)، با قرار گرفتن در یک فضای فکری و سیاسی خاص تبدیل به یک داستان نمادین ملی میشه، بخش مهمی از بحثهای اولین مجلس شورای ملی رو به خودش اختصاص میده و تو شکل گرفتن بسیاری از مفاهیم جدید، چه در زبان سیاست و چه در احساسات عمومی نقش بازی میکنه. در بخش دوم نجمآبادی سعی میکنه به سوال مهم دیگهای پاسخ بده: اتفاقی با این درجهی اهمیت چرا و چطور از تاریخنگاریهای مشروطیت و بعد حافظهی ملی ما پاک شد؟ بخش زیادی از قسمت اول به بازنویسی متن مباحثات رجال سیاسی اون موقع اختصاص داره و لابهلاش نویسنده تحلیل مختصری ارائه میکنه و باز ادامه. این روند هرچند شاید کمی برای خواننده خستهکننده بشه، برای تثبیت ادعای اول نویسنده کاملا ضروریه و تکتک متون برای نشون دادن روند شکلگیری مفاهیم (هدفی که این سبک تاریخنگاری دنبال میکنه) مهمن. برای من که شخصا خوندن از این جزئیات جذاب هست اذیتکننده نبود، ولی اگر کسی حوصله نداشته باشه شاید کمی سرعتش رو بگیره. بخش دوم کتاب اما بحثی دربارهی تاریخنگاری معاصر رو پیش میکشه و شیوهی نگارش تاریخ اندیشه (با حذف شرایط امکان پس زمینهی هر کدوم از پدیدههای مهم تاریخی) توسط غولهایی مثل آدمیت رو به خوبی نقد میکنه. بحث مختصری هم دربارهی جنسیتزدایی از تاریخ و حذف زنان داره که بسیار برام جالب بود. به طور کلی به نظرم کتاب مهمیه و کاش بیشتر از این خونده و دیده بشه. *این بخشبندی توی کتاب نیست صرفا به خاطر تغییر فضا گفتم.
I read the Persian edition of this book, bearing the title The Tale of Quchan Girls: Forgotten Facets of the Constitutional Revolution (Sweden: Baran, 1995).
Najmabadi holds the Francis Lee Higginson Chair of History and of Sudies of Women, Gender, and Sexuality at Harvard University. She arrived at her current position in a roundabout way. I learned, through a social-media group for the 1968 graduates of Tehran U.'s College of Engineering, that Najmabadi entered Tehran U. in the same year as we did. In the nationwide university entrance exam, she was second-ranked, the first-ranked applicant being the late Parviz Rafinejad, who was our classmate in EE. Even though, in those days, top-ranked college applicants invariably chose engineering or medicine, Najmabadi's interest in nuclear physics led her to choose the Faculty of Science, eventually earning an MS in physics from Harvard U. She later pursued social studies, earning a PhD in sociology from Manchester U. Her other books include Women with Mustaches and Men without Beards: Gender and Sexual Anxieties of Iranian Modernity (2005) and Familial Undercurrents: Untold Stories of Love and Marriage in Modern Iran (2022).
During the reign of Mozaffar ad-Din Shah Qajar, government tax collectors in Quchan, Khorasan Province (northeastern Iran), would snatch girls away from parents who were unable to pay their taxes, selling them at exorbitant prices and getting rich as a result. Girls were also taken as war booties by Turkomans who raided northern Khorasan regions. The story spread by word of mouth, forming one of the narratives used in the Constitutional Revolution.
The book is structured in two parts. Part 1 is the 28-page tale of the girls of Quchan. Part 2 contains seven essays and analyses (a total of 220 pp.) on the tale in Part 1 and its ramifications. Among other questions, Najmabadi asks why this very important tale has been pretty much forgotten in historical records and what we can learn about women's status in Iran by the said amnesia.
This state of affairs was in part due to the weakness of the central government that gave provincial rulers excessive powers and partly due to the influence of foreign governments, Russia in particular, over Iran's administrative structure. Russia was a clear beneficiary, as many of the snatched girls ended up in Russian territories. When the crop was meager, either due to pests or drought, residents not only sold their daughters, but also their wives to pay the exorbitant taxes that were based not on a fraction of income but levied on a per-capita basis.
Eventually, the story of repression reached the Majlis, leading to the removal of the governor of Khorasan. This story also drove part of the narrative for Iran's Constitutional Revolution, which, among other things, aspired to institute social justice and the rule of law. Perhaps the story of Quchan girls provided the impetus for women to enter the political domain so as to participate in writing Iran's history to remedy the masculine perspective dominant until then.
قبول دارم که افسانه نجمآبادی اگر گزارش مسابقات کشتیکج در سریلانکا یا نتیجۀ پژوهشی دربارۀ باکتریهای بیهوازی اعماق اقیانوس را منتشر کند یا دربارۀ هر موضوع حوصلهسربر دیگری بنویسد، من با شوق میخوانم و احتمال قریب به یقین که خیلی هم لذت ببرم؛ شاهدش این است که همین اواخر مقالهای از او خواندم دربارۀ رمان بامداد خمار و واقعا کیفور شدم. همۀ این شیداییام نسبت به نجمآبادی را قبول دارم اما حکایت دختران قوچان حقیقتا خواندنی است. به من باشد برای هر کسی که به تاریخنگاری جنسیت، تاریخ مشروطه، تاریخ ایران، تاریخ و خواندن علاقه دارد یا حتی ندارد، خواندنش را واجب اعلام میکنم. البته کسی هم از من نخواسته فتوا صادر کنم اما این کتاب روایتی تازه و نفسگیر از انقلاب مشروطه است که همه میدانیم چقدر راجع به آن نوشتهاند و حرف زدهاند. نجمآبادی در این کتاب نه فقط اهمیت نگاه متفاوت به اطلاعات موجود را به ما میآموزد که حیاتی بودن بداعت در نگریستن به هر چیز را به یادمان میآورد. با خواندن این کتاب است که به حاشیه راندن زنان در تاریخ را نه فقط در زمانۀ خودشان که توسط مورخان بعدی به وضوح درمییابیم. این کتاب یک اتفاق را بررسی میکند، با دقت کارآگاهی زبده که تار و پود ماجرا را از سرزمینها و دورههای مختلف بیرون میکشد و پیش چشم مخاطب میآورد. حکایت دختران قوچان نگاهی تحلیلی به یک جامعه و انقلابش است، با همان درایتی که از افسانه نجمآبادی سراغ داریم. این کتاب روایت تأثیرگذار از غم است،اندوهی که اشک مجلس شورای ملی را درمیآورد، در منبرها با روضهها و مصیبتهای عاشورا درهم آمیخته میشد و ذکر مصیبتی عمومی میشد، این کتاب تاریخی زنانه است، گردآوری شعرهای زنان اسیر در قهوهخانهها، داستان مادربزرگهای تبعیدی و زنانی که هیچوقت خانه را ندیدند. این کتاب باید متن مقدس تاریخ نگاری جنسیت در ایران باشد.
دختران قوچان نوشتهی افسانه نجمآبادی یکی از اون کتابهاییه که وقتی میخونی، هم شگفتزده میشی، هم ناراحت، هم عصبانی. کتاب دربارهی یه اتفاق واقعی و تلخ توی تاریخ ایرانِ، یعنی قاچاق و فروش دختران و زنان ایرانی در زمان قاجار. بهخصوص ماجرایی که بعد از سرکوب شورش توی قوچان اتفاق افتاد و باعث شد کلی از زنهای اون منطقه رو بفروشن!
نجمآبادی با بررسی اسناد تاریخی، گزارشهای روزنامهها و حتی روایتهای شخصی، نشون میده که چطور بیکفایتی حکومت قاجار، نفوذ استعماری و مشکلات اقتصادی و اجتماعی دست به دست هم دادن تا همچین فاجعهای رخ بده. اما ماجرا فقط به همینجا ختم نمیشه؛ کتاب فراتر از یه روایت تاریخی سادهست و به این میپردازه که چطور این ماجرا توی ذهن مردم و سیاستمدارا جا گرفت و بعدها چطور ازش برای ساختن مفاهیمی مثل "ناموس ملی" استفاده شد.
دختران قوچان یه کتاب تلخه اما لازمه که خونده بشه، چون یه بخش مهم از تاریخ ما رو روایت میکنه که کمتر بهش پرداخته شده. اگه به تاریخ اجتماعی، مسائل زنان و تأثیر سیاست توی زندگی آدمای عادی علاقه داری، حتماً این کتابو بخون.
چرا شد محو از یاد تو نامم؟ یکی از گرفتاری های ایرانیان است که پیش آمدها را زود فراموش کنند.
یکی از موارد جالب توجه این کتاب شجاعت روزنامه نگاران و انتقاد های شدید انان به وزرا و وکلای مجلس است در زمان استبداد محمدعلی شاه. شجاعتی که امروز کمتر میبینیم. نامه ی زنی از اتحادیه ی غیبی نسوان به ندای وطن نمونه بارز این مورد است: 《در مملکت دو چیز لازم است: یا استبداد یا قانون. ما که نقدا هیچ کدام را نداریم. یک استبداد کاملی داشتیم از دست ما گرفتید. در عوض قانون لازم بود ، ان را هم ندادید. در مملکت ما زر و زور لازم است. زر که ندارید پس شما وکلا زورتان بر ما ملت است. 》
حکایت فروش دختران قوچان و به اسیری بردن زنان باشقانلو در زمان آصف الدوله حاکم خراسان در دوره مظفرالدین شاه حکایت دردآوری است از دوره استبداد و حقیرانه تر بیچارگی و عاجز بودن مجلسیان اول از محاکمه مسببان این اتفاق وحشتناک است که به مانند این دوره فقط لب و دهان هستند و بس.
حکایت دختران قوچان؛ کتابی بود که باعث شد پی ببرم چقدر از تاریخ معاصر ایران کم میدانم و بیشتر به روایت متفاوت از انقلاب مشروطه علاقمند شدم. گرچه سرنوشت این زنان دردناک است ولی این نخستین محاکمه قانونی در نظام مشروطه، دستاوردهای جالبی را برای کشور محک زد. دستاوردهایی که در مردنگاری تاریخ نویسان ایران، به آنها اشاره شده اما از علتش نامی نیامده. کتاب بسیار جالبی است و دید متفاوتی به تاریخنگاری دارد. خواندن این اثر را به شما توصیه میکنم.