Jump to ratings and reviews
Rate this book

سفر

Rate this book
چاپ چهارم ۱۳۵۷

144 pages, Paperback

First published April 1, 1972

3 people are currently reading
172 people want to read

About the author

محمود دولت‌آبادی

79 books1,384 followers
Mahmoud Dowlatabadi is an Iranian writer and actor, known for his promotion of social and artistic freedom in contemporary Iran and his realist depictions of rural life, drawn from personal experience.

برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری ۱۳۷۶
دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲
برنده جایزه ادبی واو ۱۳۹۰
Award for International Literature at the House of Cultures in Berlin 2009
Nominated Asian Literary Award for the novel Collon Collin 2011
Nominated for Man Booker International prize 2011
برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ۲۰۱۲
English translation of Colonel's novel, translated by Tom Petrodill, nominee for the best translation book in America 2013
Winner of the Literary Prize Ian Millski Switzerland 2013
Knight of the Art and Literature of France 2014

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
52 (16%)
4 stars
101 (32%)
3 stars
110 (35%)
2 stars
35 (11%)
1 star
11 (3%)
Displaying 1 - 30 of 38 reviews
Profile Image for Mohamadreza Moshfeghi.
111 reviews33 followers
July 8, 2024
داستانى با كشش مناسب از سرى مجوعه كارنامه سپنج كه برخلاف آثار منتشر شده وتأليفى يك دهه اخير نويسنده،كتاب شروع وپايانى مشخص دارد وخواننده با اثرى كوتاه ولى منسجم و مشخص روبرو مى شود.
محمود دولت آبادى داستان سفر را در دهه پنجاه شمشى به نگارش در آورده و آنچنان توصيف و با بيانى گيرا به شرح قصه وحالات وويژگى هاى شخصيت ها پرداخته كه گويا خواننده كتاب آنان را در مقابل چشم خويش مى بيند ولمس مى كند.
"سفر"حكايت مردمان وجامعه اى است كه از رنج ها و دردهاى خود به استقبال رنج و دردهاى ديگرى مى روند تا شايد در اين كوچ ناخواسته، دمى مختصر وكوتاه زندگى را تجربه كنند.
Profile Image for Naele.
195 reviews73 followers
Read
October 3, 2015
شیوه توصیفات و نکته بینی های ریز و دقیق باعث می شه آدم یک نفس کتاب رو ببلعد و تمام شدنش آدم را ازین نثر لذت بخش دلتنگ کند.
Profile Image for Amin.
418 reviews437 followers
August 16, 2020
اولین داستان بلند از محمود دولت آبادی را در جغرافیای زمانی و مکانی خودش دید. به نظرم بعد از داستان "ته شب" که اولین اثر مکتوب دولت آبادی است و رگه های اگزیستانسیال هم شاید داشته باشد در اینجا نمونه خالصی از سبک رئالیستی و پرداختن به موقعیت های سیاه را می بینیم. داستانی ساده (اگر بشود از داستانی حرف زد) که بیشتر برایم شبیه به مشاهدات مکتوب است که با قلمی که کم ک به سمت حرفه ای شدن پیش میرود همراه میشود و شاید آخر داستان هم برای ذهن خواننده ای امروزی قابل پیش بینی هم باشد اما برای مقایسه دولت آبادی متاخر با نویسنده این چنین داستانهایی که بیش از پنجاه سال پیش نگاشته شده اند و تاریخ رمان نویسی رئال و اجتماعی ما را تشکیل میدهند اثر خوبی است. بعلاوه با کارهای معروف ساعدی هم می توان مقایسه کرد
Profile Image for Reza Mardani.
172 reviews
January 14, 2018
تلخ و سرد مثل سرمای زمستون، خط سیر داستان رو دوست داشتم، اگرچه قابل پیش بینی بود ولی پرش های زمانی و داستان که تکه تکه با توصیف شخصیت ها جلو میره، باعث میشه اصلا خسته کننده نباشه.
Profile Image for آتوسا افشین نوید.
Author 4 books120 followers
September 9, 2017
داستان بیابانی رو باید هزار بار خوند. باید بخشی از کتاب درسی پایه‌های متوسط دوم کرد. بیابانی داستان کشاورز وامانده‌ای که نمی‌تواند حقش را از یک نظام قضایی ناکارآمد طلب کند نیست. داستان بزرگ‌ترین نقطه ضعف ماست. پاشنه آشیل بسیاری از کشورهایی که توسعه یافتگی را نصفه نیمه‌کاره تجربه کرده‌اند و تصور میکنند جاده و کارخانه و اینترنت پرسرعت می‌شود توسعه‌یافتگی
Profile Image for Leilux.
36 reviews1 follower
February 20, 2014
این دومین کتابی بود که از دولت آبادی خوندم. نوشته های دولت آبادی چیزی ورای زندگی ما نیست. داستان هاش از دل همین زندگی و همین آدما میاد با قلمی بیسار رسا و دلنشین. اون قدر توصیفاتش به جاست که به دل آدم می شینه. نه اون قدر زیاد که حوصله ی آدمو سر ببره و نه اون قدر که آدم تصور فضا و آدمای داستان واسش سخت باشه و نتونه ارتباط برقرار کنه.
سفر قصه مردی است که تمام عظمتِ شب رو شونه هاشه ...
Profile Image for Maryam Mousavi.
108 reviews10 followers
September 4, 2019
دولت آبادی داستان پرداز واقعا خوبیه
تا صفحه اخر کتاب مشتاق بودم ببینم چی میشه
کتابهای این سبکی دولت آبادی رو وقتی میخونم واقعا حس میکنم دارم زمان قدیمو با چشم بازتری میبینم؛نه فقط خوبیها و نه فقط بدیهاش که هردوی اینهارو میشه تو کتابهاش خوند و من واقعااین ویژگی داستانهاشو دوست دارم
کلا در صدر نویسنده های ایرانی مورد علاقه من محمود دولت آبادیه.که با کلیدرخوندن کارهاشو شروع کردم.
با نهایت وجودم ممنونم از کسیکه ایشونو به من معرفی کرد
تا ابد پیشنهاد من به همه کارهای جذاب دولت ابادیه

اگه داستانو نخوندین ادامه ریویو لذت خوندنشو ازتون میگیره:
داستان با یه صحنه تو آهنگری شروع میشه؛صاحبکار شاگردشو مرخص میکنه چون میخواد تغییر شغل بده و شاگردش با درموندگی برمیگرده خونه و به زنش میگه که باید بره کویت کار کنه
با رفتن اون و بی خبر موندن طولانی زن و بچه‌ش ازش،تصور میکنن که اون مرده و زنش با یه مرد دیگه رابطه برقرار میکنه
وقتی مردخونه برمیگرده اونم با یه پا که تو دهن کوسه جا گذاشته بوده توان تحمل و پذیرش خیانت زنشو نداره و بعد ازچند روز مقاومت کردن و خونه نرفتن ، وقتی تصمیم میگیره بره خونه به خاطر بی احتیاطی سوزنبان زیر قطارنزدیک خونه‌ تیکه تیکه میشه...
Profile Image for Mahdi shafiee.
16 reviews3 followers
April 21, 2019
متاسفانه چند روز بعد از اتمام کتاب، نظرم را بیان می‌کنم و ممکن است در این مدت جزییاتی از ذهنم رفته باشد، اما درهر حال سعی می‌کنم بر خلاف نقدهای قبلیم، مختصر تر بنویسم.
داستان را بعد از آثاری چون بیابانی و هجرت ، آوسنه بابا سبحان، از خم چنبر، دیدار بلوچ، گاواره بان خوندم. یه سری خصایص مشترک هست که در نقدهای یا نظرات قبلی من روی این آثار بود. مثل تفکرات چپ، درماندگی مردم، فقر، باورهای مذهبی که عملا ابزار درماندگی بیشتراند. میتونم بگم انتهای این داستان بسیار دلچسب تر از آثار دیگر دولت آبادی بود که یکباره بعد از توصیفات بسیار ریز و شخصیت پردازی‌ها به پایان می‌رسید (از شرح داستان و... خودداری میکنم که اسپویل نشود). نکته ای که به عنوان سوال می‌خوام مطرح کنم، آیا توصیفاتی که توی کتاب وسایر آثار دولت آبادی از انتشارت نگاه، در مورد روابط عاشقانه افراد هست، اینطور دربسته نوشته شده یا با سانسور مواجه شده؟ کسی اطلاع دارد بگه.
Image and video hosting by TinyPic
Profile Image for Safura.
280 reviews86 followers
April 24, 2015
شگفت انگیز نبود. بد هم نبود.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
January 23, 2010
داستان (سفر) هشتمین داستان (محمود دولت‌آبادی) است که در سال هزار و سیصد و چهل و پنج به چاپ رساند. اخیراً فیلمی نیز از این داستان ساخته شده است با نام (زمستان است) و هنوز فیلم را ندیده‌ام

داستان (سفر) با جملاتی که در پی می‌آید، شروع می‌شود: غروب سنگینی فضای دکان استاد صفی را پر کرده بود. نه روز بود و نه شب. هوا کدر بود. مثل غباری که با دود درآمیخته باشد. در رنگ غلیظ هوا، سیاهی‌ها و لک و پیس دیوار از نظر گم بودند. کوره‌ی کوچک آهنگری خاموش بود، و مختار ایستاده بود و در فکر بود. خودش شاید ملتفت حال خود نبود، اما جوری بی‌صدا و مبهوت بالای سر کوره خشکش زده بود که گویی چیزی را میان خاکسترهای خاموش جستجو می‌کرد

Profile Image for Parisa Soltani.
128 reviews21 followers
September 5, 2021
تو چه پیشونی ای داری بشر؟! آخرشم نمیدونی چی میشه و سر و کارت به کجا میفته! آخرشم نمیدونی کجا می افتی و سقط میشی. نمیدونی کی و کجا سرت به سنگ میخوره و یه لحظه، یه دم وایمیسی و از خودت میپرسی: من کجا بودم؟ کجا دارم میرم؟ بلاخره به یه جایی باید برم. آخه نمیشه که همینجوری مثل اسب عصاری دور خودم چرخیده باشم. میشه؟ میشه تو با یه اسب عصاری عوضی گرفته شده باشی؟ ها؟



|از متن کتاب|
Profile Image for Azimeh.
144 reviews14 followers
June 11, 2021
جمعه
بیست و یکم خرداد هزار و چهارصد
———————————————-
آخرین کتاب از‌مجوعه «کارنامه‌ی سپنج»
مثل باقیِ کتاب هایی که از دولت آبادی خوندم، این کتاب هم برام دوست داشتنی بود.
آدم های تویِ قصه هایِ دولتی آبادی، جون دارن. برای همین وقتی کتاب رو میخونی، می تونی شخصیت ها رو ببینی.
حرف هاشون، زخم هاشون، دردهاشون، گریه و خنده هاشون، همگی قابل لمس هستن.
قبول دارم که کتابهای دولت آبادی از اون دسته از کتابهایی هستش که خوندنشون سخته و هرکسی سلیقه و علاقه نداره که از قلم دولت آبادی بخونه.
من خودم اولین کتابی که دولت آبادی خوندم، عقیل عقیل بود. از همین مجموعه کارنامه سپنج. هنوز عقیل رو تموم نکرده بودم، مصمم شدم به خریدن مجموعه ش. «چون قرض گرفته بودم»
شروع علاقمندی من بود اونجا. و در ادامه عاشق خوندن از دولت آبادی شدم.
___________
“سفر” داستانِ مختار است.
مختار که بعد از تعطیل شدن آهنگری به دست صاحبش، قصد می‌کند برای کار به کویت برود.
خاتون همسرش، خاور دخترش و بی بی، مادر همسرش را می گذارد و دل به دریا می زند.
یکسال از رفتن مختار می گذرد. در حالیکه طی این مدت هیچ خبری از اون نبوده، از پاسگاه روستا، خبر غرق شدن مختار در دریا را برای خانواده می‌آورند.
خاتون که زنی تنها و خوش بر و روست، با مردی به نام مرحب ارتباط برقرار می کند.
مرد به خانه ی زن آمد و شد دارد و خرجی مختصری هم به آنها می دهد.
در همین حین، سر و کله ی مختار پیدا می‌شود. آن هم با یک پا و دو عصا که زیر بغل دارد.
بخاطر وضعیت بدی که دارد از رفتن به خانه سرباز می زند و می شود مثل یک شبگرد، که از دور خانه و زندگی خود را می پاید.
مختار شاهد روابط نامشروع همسرش می شود و تاب نمی آورد .
دست آخر تنِ خسته ی خود را به چرخ های بی رحم قطار می سپارد.
Profile Image for Mohammad.H Abdoli.
10 reviews
October 11, 2020
چه بگویم؟!!!
چه دارم که بگویم؟
یعنی نمیدانم از کجا شروع کنم.
داستان روایت زندگیست، زندگی که گاها برایمان هموار نیست، زندگی که در آن گاهی مجبوریم از سکون و آرامش خودمان دل بکنیم و آوارگی را به بهانه‌ی ایجاد وضع زندگی بهتر رها کنیم؛ این انتخاب نتایج زیادی خواهد داشت.نتیجه یا خوب است با بد و شاید در تحقق یافتن این نتیجه تو صد درصد تاثیر نداشته باشی و اختیارش از دست تو خارج باشد.
"سفر" تجربه‌ی خوبی بود از آن بسیار چیز یاد گرفتم.
ممنونم استاد دولت آبادی
Profile Image for Sijat Smiles.
27 reviews5 followers
July 26, 2017
خیلی سخت بود که جلوی خودمو بگیرم و پنج ستاره ندم! :)))
چیز زیادی نمی‌شه گفت. برای محمودخان دولت‌آبادی باید سر تعظیم فرو آورد. توصیفات و تشبیهات فوق‌العاده که الان بعد از چند روز خوندن کارنامه‌ی سپنج، حس می‌کنم انتظارم رو از نثر ایرانی خیلی بالاتر برده، پایان تلخ و تراژیکی که توی اکثر کارهای دولت‌آبادی هست، مکالمه‌های جذاب و...
آوارگی، سفر و فقر مضامینی هستن که به خوبی به اونها پرداخته‌شده.
Profile Image for Alireza.
12 reviews1 follower
May 3, 2021
نظیر نداره این مرد
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
May 14, 2008
اگرچه رمان در جامعه ی ما چیزی حدود دویست سال دیر به دنیا آمده، در تاریخ صد ساله ی رمان فارسی، کلیدر هم چیزی حدود پنجاه سال دیر به دنیا آمده است. این رمان به دوران داستان های بلند عیاری تعلق دارد، که در سرتاسر آن نه از کثرت گرایی رمان معاصر جهان خبری هست و نه از روایت های مدرن قصه گویی. یک حکایت دراز از یک سلسله وقایعی وصفی و نقلی که تلاش شده به زبانی زیبا روایت شود که اگر در حجم "جای خالی سلوج" بود، که به گمان من تنها رمان خواندنی دولت آبادی ست، از بسیاری جهات پذیرفتنی تر از حجم فعلی می توانست باشد.
محمود دولت آبادی به طیف چپ نویسندگان معاصر ما تعلق دارد که مفتون "اجتماعی" نویسی و ادبیات "مردمی" بوده اند. از سوی دیگر تقریبن همه ی نویسندگان طیف چپ ما در سال هایی نوشتن را آغاز کرده اند، یا در مراحل اول نویسندگی خود بوده اند که فلسفه ی سارتر در مورد "تعهد ادبیات" در جامعه ی ادبی ما علاقمندان بسیار داشت و کسانی چون آل احمد در هژمونی این عقیده، سخت موثر بودند. از همین رو این نویسندگان همه جا یک چشم به نویسندگان دوران شوروی نظیر "شولوخوف" و "گورکی" داشته اند و با چشمی دیگر به نمونه های غربی نویسنده ی چپ نظیر "رومن رولان" نظر داشته اند. تقریبن تمامی رمان های چند جلدی ما به این طیف نویسندگان نظیر احمد محمود(مدار صفر درجه)، علی اشرف درویشیان(سال های ابری) و محمود دولت آبادی (کلیدر) تعلق دارد که سرمشقشان "دن آرام"، یعنی روایتی حماسی از قهرمانی ملی میهنی بوده است. اما از آنجا که این نویسندگان به طیف چپ تعلق داشته اند و بر خلاف همتایان روسی خود، با نظام حاکم در جامعه هیچ گونه توافق و تعاملی نداشته اند، هم چنین به دلیل سانسور و ممنوعیت و حرمت روایت میهنی، بیشتر به جنبه های مردمی آثارشان پرداخته اند و از سرمشق هایی چون "ژان کریستف" و "جان شیفته" بهره گرفته اند. به احتمالی دولت آبادی پس از نقدهایی که بر کلیدر و برخی آثار دیگرش نوشته شد، تلاش کرد تا در اثر بلند بعدی ش "روزگار سپری شده ..." نیم نگاهی به "زمان از دست رفته"ی "مارسل پروست" داشته باشد و تلاش کند از تکنیک های رمان استفاده کند!
باید گفت که تمامی آثار بلند دولت آبادی از یک پلات خوب، شخصیت های بجا و فکری تازه و بکر بهره مندند، اشکال او و بسیاری از نویسندگان دیگر ما در کمبود و نقص تکنیک رمان است. شاید علت اصلی این باشد که اکثریت قاطع نویسندگان ما از ندانستن یک زبان خارجی در حد مطالعه ی مستقیم رمان ها و داستان ها و نقدها و نظریه ها رنج می برند و اغلب متکی به ترجمه ی این آثار به فارسی اند. عیب بزرگ این مساله سوای کمبود مترجم خوب و ناچیز بودن ترجمه هایی در زمینه ی نقد و نظر ادبی، یکی هم آن است که همان ترجمه ها هم اغلب سه چهار دهه از تالیف اثر اصلی دیرتر به فارسی برگردانده شده اند و این بی خبری از ادبیات روز جهان یکی از علل کمبودهایی ست که در رمان و داستان کوتاه معاصر ما به چشم می خورد.
به گمان من دولت آبادی در آثار کم حجم اولیه اش هم تکنیک بهتری دارد و هم صادق تر است. آنجا که هنوز به شهرت نرسیده و دغدغه اش داستان و خط و ربط و شخصیت و فضای قصه است، اثارش صمیمی و دلنشین تر بنظر می رسند.
Profile Image for Mohamad Hosein  Eqbali.
53 reviews26 followers
July 16, 2018
یه رمان کوتاه و و جذاب. صفحه هاش زود به زود ورق میخوره و متوجه نمیشی چه سریع تموم شد. عنوانش یه کم گول‌زننده است؛ در مورد سفر نیست، در مورد زندگی حاشیه شهر نشینی و سختی‌هایی که به همراه داره. داستان خوش‌آیندی نیست، به این معنا که از قسمت های تاریک‌تر زندگی حرف میزنه. اما خیلی خوش‌خوانه. تصویری هم که از تهران و کرج و اطراف این دو شهر قبل انقلاب نشون میده من رو به این فکر انداخت که مشکلات ما خیلی هم عوض نشده و تقریبا به همون شکل مونده.
Profile Image for Parniyan Maneshi.
2 reviews
December 28, 2017
داستانی که با وجود داشتن ریشه های قدیمی و زمانی که هم نسل تفکر من از زندگی نیست، تونست من رو طوری جذب کنه که توی یک روز تمومش کنم. عقب و جلو شدن زمان توی قسمت‌های مختلف داستان باعث ایجاد معماهایی تو ذهن میشه ولی توی قسمتای بعد جواب سوالات رو میتونی بگیری. داستان غمگین هست. میتونه حس هم‌ذات پنداری رو با تک تک آدم‌های داستان توی آدم تقویت کنه. خوندنش حس جالبی داشت.
Profile Image for Leyla Shahbazi.
77 reviews8 followers
December 2, 2019
نثر روانی داشت، ولی پایان داستان قابل حدس بود، دولت آبادی در توصیف فضای قصه، شخصیت آدمهای قصه و طرز فکرشون قهاره، دلم برای اون دختر کوچولوی قصه وقتی بیبی عصبانی میشد و همه چی بارش میکرد خیلی سوخت، پایان تلخ و زیبایی داشت زیبا از این منظر که مرحب چوب زیر بغل مختار رو برداشت.
Profile Image for Zahra.
62 reviews9 followers
August 21, 2020
رنج زندگی
درد بی پولی
سفر اجباری
بازگشت نافرجام
Profile Image for Abr.
79 reviews47 followers
January 6, 2024
سال ۲۰۲۴ رو با کتاب "سفر" از محمود دولت‌آبادی عزیز شروع کردم به امید این‌که امسال رو با یک "سفر" واقعی به پایان برسونم.
این کتاب نثر بسیار روونی داره و انقدر به زیبایی و دقت همه‌چیز رو توصیف کرده که می‌شه تو چند ساعت یک نفس خوندش (هرچند من نتونستم و زیاد حالم خوب نبود برای یک‌نفس خوندن).

داستان درمورد شخصی به اسم مختاره که برای کار راهی کویت می‌شه اما بر نمی‌گرده. ماه‌ها بعد وقتی بر می‌گرده معلول شده و روی برگشتن به خونه رو نداره و در این میون، چند ماه پس از غیبت مختار، مرحب وارد زندگی خاتون -همسر مختار- می‌شه و کشش داستان همین‌جا شروع می‌شه.

سبک داستان کاملا رئاله و مارو به جنبه‌ی تاریکِ زندگی آدم‌ها رو به رو می‌کنه.
من هم از خاتون دلخور بودم و هم ب��‌ش حق می‌دادم، حتی همین الان هم نمی‌دونم باید راجع بهش چه فکری بکنم؟

خیلی خوش‌حالم که این کتاب رو توی زمستون شروع کردم.
وقتی داشتم می‌خوندمش یه لیوان قهوه کنارم بود که بخار‌ ملایمی ازش بلند می‌شد و یه پتو هم پیچیده بودم دورم، درجه بخاری رو هم تا آخر برده بودم بالا.
و حالا کتاب چطور بود؟
وسط زمستون و برف و بوران. با هر سرمایی که شخصیت‌ها حس می‌کردن می‌لرزیدم و هر بار که پاشونو می‌بُردن زیرِ لحافِ کُرسی، گرم می‌شدم.

خلاصه که، من کلی لذت بردم ازش و با خوندنش موفق شدم مقداری از ذهن درهم برهمم رو پرتِ بی‌خیالی کنم.

در آخر:
«ما مردم برادر، مهربونیمون یه سرش به جیبمون بسته‌س...»
Profile Image for Livewithbooks.
235 reviews37 followers
March 27, 2019
بعضی ها وقتی دنیا بر آنها سخت میگیرد و هوای نفس کشیدن برایشان تنگ میشود بار سفر می بندند. به امید روزهای بهتر، رزق و روزی بیشتر، آینده ای روشن تر. اما چه کسی می داند عاقبت این سفر چیست؟ بازگشتی در کار است؟ بازگردی خانه و زندگی ات همان گونه خواهد بود که زمان رفتن بود؟ آدم ها همانند؟ تو همانی؟
بعضی ها پای ماندن ندارند، آدم یک جا ماندن نیستند، ریشه ای ندارند، دلیلی برای ماندن ندارند. اما به یکباره پاگیر می شوند، ریشه می‌گیرند، در خانه ای جا می گیرند و سوسوی چراغ آن خانه می شود دلیل ماندن. همان طور که سوسوی چراغ خانه خاتون شد دلیل ماندن مرحب. خانه ای که دیگر نه خانه مختار بود و نه خاتون زن آن خانه.
1 review
Read
April 13, 2021
کتابی تلخ اما پر کشش
داستانش تا حدودی شبیه کتاب جای خالی سلوچ است با این تفاوت که در کتاب جالی خالی سلوچ مرد بی خبر می ره و بعد از مدتی برمیگرده و در این مدت چقدر به خانواده او سخت میگذره و روزهای بدی رو از سر میگذرونن.
ولی در این کتاب مرد خونه به قصد کار و  کسب درآمد راهی کویت میشه ولی بد بیاری میاره و دست از پا درازتر برمیگرده به شکلی که روی رفتن به خونه رو نداره و خانواده اش در نبودش با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنن.
55 reviews
March 23, 2022
من قلم دولت آبادی را در داستانهایش دوست دارم. شخصیت ها عمیق اند، به خوبی تصویر و توصیف شده اند و در خاطر میمانند: مختار، خاتون، مرحب، بی بی و خاور. حتی مشیر کافه چی را نیز آخر داستان میشناسی و از انچه بر سر دخترش رفته خبردار میشوی. البته این شناخت خیلی آرام و بدون تفصیلات اضافه است. و این قدرت قلم دولت آبادی است که تو را مشتاق دانستن میکند. از میان کتابهای دولت آبادی که خوانده ام، کلیدر و جای خالی سلوچ را بیشتر از سفر دوست داشتم. ولی باز هم این کتاب را پیشنهاد میکنم.
Profile Image for Sepide.
4 reviews
October 7, 2025
احتمالا به ده دقیقه نمی‌کشه که به پایان این کتاب رسیدم ...
و رد عمیق و دردناکی بر خاطر من گذاشت و اشک من رو جاری کرد.
من تا به حال کتابی از جناب دولت آبادی نخوانده بودم و با قلم ایشان آشنایی نداشتم ...
آگاهی از نگاه ایشان به زن یا حتی هیچ تحلیل عمیقی از عهده من خارجه ...
توی همین چند دقیقه تنها این جملات جناب جوینی در ذهنم مرور میشن ...
.
زمانه با مردم بازی می‌کند،
چنان‌که چوگان با گوی،
یا باد تند با مشتی ارزن.
پس بدان! روزگار شکارچی است و انسان جز گنجشکی نیست...

با احتیاط سراغش برید ...
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Asser Mattar.
307 reviews44 followers
May 27, 2019
رواية واقعية ذكرتني بالأدب الروسي الكلاسيكي وبكتابات الأدباء المصريين الذي يهتمون بالطبقات المهمشة.. مثل إبراهيم أصلان وألبير قصيري. من المؤسف أننا لا يصلنا القدر الكافي من الأدب الإيراني ربما لأسباب سياسية أو ثقافية رغم أهميته مثله في ذلك مثل السينما الإيرانية.
136 reviews5 followers
June 13, 2020
بی هیچ گناهی،
گناهی به سیاهی هراس اهریمن ،
بر سرنوشت بی تغییر تا پا نوشت را ،
بر دوش کشیدن ...؟؟؟

مباد.
7 reviews
January 20, 2025
چشم‌ها که به آدم دروغ نمی‌گویند ...
Displaying 1 - 30 of 38 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.