Jump to ratings and reviews
Rate this book
Rate this book
Dramatist, novelist, lyric poet, and scientist, Johann Wolfgang Goethe (1749-1832) is unquestionably the major figure of Germany's national literature; his career and works created a culture in themselves. In this book T. J. Reed shows that in every phase of his life Goethe's most remarkable characteristic was an essentially youthful creativity, an optimism that still presents a powerful challenge to the pessimistic assumptions of modern culture.

120 pages, Paperback

First published January 1, 1984

29 people want to read

About the author

T.J. Reed

24 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (16%)
4 stars
9 (50%)
3 stars
3 (16%)
2 stars
3 (16%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,077 followers
Read
December 6, 2008
گوته بيش از هر چيز ديگر شاعر است. او نخستين كسي بود كه به كشف كامل ضوابط بياني زبان آلماني مدرن نائل آمد. از اين بابت بايد (گوته) را با (شكسپير) در زبان انگليسي و (پوشكين) در زبان روسي مقايسه كرد. اينان بخشي از وجدان ملي و منبع قالب‌هاي شبه ضرب‌المثلي شده‌اند. بي‌ترديد (گوته) نيروي عمده‌اي در شكل‌گيري فرهنگ مدرن به حساب مي‌آيد؛ خاصه با اثر جاودانه‌اش (فاووست). معيار بودن گوته در اين باره نه تنها قديمي نشده، بل‌كه نيرومند و برومند نيز است
Profile Image for Hmd Book.
51 reviews25 followers
December 22, 2024


اگر آقای میرعلائی را می‌دیدم فقط یک کلمه می‌گفتم: «نکن». ترجمه‌ای فاجعه از کتابی که می‌توانست خوش‌خوان باشد.
نقل‌قول‌هایی از کتاب را در درس‌گفتارهای تاریخ ادبیات جهان شنیدم، و کنجکاو شدم که تحلیلی عمیق‌تر را در کتاب دنبال کنم‌ اما ناامیدکننده بود! تحلیل خوبی در مورد قسمت آخر کتاب فاوست در تجربه مدرنیته جالب توجه بود و انتظار داشتم تحلیل قسمت اول این کتاب را در کتاب گوته بخوانم.
در کتاب گوته، در مورد فاوست و لحظه‌ای که او با مفیستو پیمان می‌بندد تحلیل زیر ارائه می‌شود:


این نظر که فعالیت مشخصهٔ تعریف‌کننده انسان است، و این که حتی پیش از آنکه اهداف خاص آن را در نظر آوریم، ادامهٔ خستگی‌ناپذیر آن ارزش ذاتی دارد، در میان مضامین بزرگ ادبیات تازه‌واردی چالشگر است. شاید این نظر چون رگه‌ای در دیگر مضامین سنتی وجود داشته باشد؛ اینکه انسان باید بی‌وقفه حقیقت را دنبال کند، یا در پی تعیین نیروهای بالقوهٔ خود باشد، به جای آنکه آنها را از سر تسلیم و رضا مالک باشد، در آرای اغلب متفکران روشن‌اندیشی یافت می‌شود. اما تصریح آن و دادن نقش اصلی به آن در شعری عظیم بخشی از بداعت گوته است. نتیجهٔ منطقی مکاشفه‌ها و شهودهایی است که در اشعار «بسیار زمینی» جوانی آغاز شده بود.
پرداخت یادمانی گوته از این مضمون بر بلندای تاریخ ایستاده و مبارز می‌طلبد. عملا مفروضات همهٔ فلسفه‌ها و دین‌شناسی‌های گذشته را مورد سوال قرار می‌دهد، نظام‌هایی فکری که مطابق با آن انسان «وجود» بود، جوهری لایتغیر که اسکان آن بر زمین فقط موقتی بود و متاسفانه آن را به «عمل» گذرا و دیگر صورت‌های تغییر ملزم می‌کرد. این چیزها به اصطلاح پوسته‌ای محض بودند که جوهر اصلی در موعد مقرر از آن بیرون می‌آمد و به قلمرو بالاتر می‌رسید-به بهشتی ساکن و یک‌بار برای همیشه؛ نیروانایی؛ اتحاد با آرمانی معین.¹

چه ترجمه افتضاحی! هر چند متن هم سخت‌خوان است.
منظور این است که ما در این دنیا بیگانه‌ایم و به آن تعلق نداریم. مقدار زمانی که در این «عمل گذرا» می‌گذرانیم یک وقفه موقت است در حالی که زندگی واقعی ما دائمی، در نیروانا، در بهشت، در یکی بودن ابدی است.
رید ادامه می‌دهد:
گوته این نظر را در مقابل عقیدهٔ آنان می‌گذارد که طبیعت بشری به طور ذاتی «عمل» است؛ این عمل و صور تغییر وابسته به آن-حرکت، تکوین، رشد- مقدمات صرف و یا موانعی در راه رسیدن به طبیعت واقعی او نیست؛ خود اینها آن طبیعت است‌. انسان موجودی از زمان و جهان است، آواره‌ای گریخته از دست آنان نیست‌. در این تصویر پویا و ضدتعالی، کشاکش دیرینه فردیت انسان‌گرا، که پس از قرن‌ها فترت در رنسانس از سر گرفته شده بود، به اطمینان راسخ نسبت به معتقدات خود نائل می‌شود.²

دو چیز انقلابی در پیمان مفیستوفلس و فاوست رخ می‌دهد: اول اینکه هر چیز که انسان است در این جهان است، در این زمان است. چیزی در مکانی ابدی نیست. این خود ایده‌ای انقلابی است. دوم اینکه انسان نباید در تلاش به رسیدن هدف یا گوهری باشد؛ گوهر انسان بودن رشد است، توسعه است، حرکت است، به طور ساده مدام در حال حرکت بودن است.
در قسمت پایانی کتاب رید ادامه می‌دهد:
به رغم این نظر، گوته تصور خود از انسان را پیش می‌نهد که ناشکیبا از احساس رضایت فراتر می‌رود، و در عوض اهدافی را دنبال می‌کند که همراه با حرکت او تغییر می‌کنند و به دورترها می‌روند، اهدافی که اگر هم قابلیت احساس رضایت می‌داشتند، مجبور بودند نفسِ احساس پیگیری را به نحوی حفظ کنند- همچنان که فاوست در منظر آخر می‌کند. زیرا پیگیری نفسِ هدف است، انسان را حرکت تعریف می‌کند. این از تعریف قدیم ارسطویی که شادی را در تعقیب اهداف ارزنده می‌بیند، فراتر می‌رود، و منبع ارزش را در این فراگرد عنصر تلاش مداوم می‌داند. شرط نهایی مقایسه تصورات هگل و مارکس را از «از خود بیگانگی» فراهم می‌آورد، و اکنون که فراگردهای صنعتی به نیروهای انسانی که زمانی در انحصار خود داشتند کمتر و کمتر نیاز دارند، همچنان تصوری بحث‌برانگیز و مربوط باقی می‌ماند، چنانکه مردم هنوز بتوانند در جامعه‌ای باز اندیشیده آزاد باشند تا فعالیت‌هایی را دنبال کنند که به خودی خود هدف باشد، و به رشدی نائل آیند که فقط اقتصادی نباشد³


¹The idea that activity is man's defining characteristic and that its tireless continuation as an intrinsic value even before we consider its particular goals is a challenging newcomer among the great themes in literature. It may have been present as a strand in other traditional themes that man should restlessly pursue truth or the fullfilment of his potential rather than complacently possess it is an idea found in more than one enlightenment thinker. But, to have made it explicit and given its center stage in a great poem is part of Goethe's originality.
Goethe's monumental treatment of the theme stands challengingly at a pivotal point in history. It questions the assumptions of virtually all the philosophies and theologies of the past, according to which human nature was "being", a changeless essence whose residence on earth only temporarily and regrettably involved it in transient "doing" and other forms of change. These things were allegedly a mere husk from which the essence would in due course be liberated into a higher roam aesthetic once and for all heaven, nirvana, oneness with some fixed ideal.


² Against this, Goethe sets the idea of man's nature as inherently doing. This and its associated forms of change, movement, development and growth are not mere preliminaries or obstacles to the attainment of his true nature; they are that nature. Man is a creature of time and the world and not a refugee from them. In this dynamic and anti-transcended conception, the long haul of humanist individualism, which began again in the Renaissance after centuries long interruption, achieves the full confidence of its convictions.


³Against it, that is against the idea that having things is the goal of life, Goethe sets his image of a man as impatiently transcending gratification, pursuing instead goals which recede and change as he moves, and which, if they were ever to afford satisfaction, would somehow have to preserve-
as Faust's last vision does- the feel of the pursuit itself. For the pursuit is the goal. Man is defined by movement. This goes further than the old Aristotelian definition of happiness is lying in the pursuit of worthwhile goals, and singles out the element of continual striving as the source of value in that process. It provides the ultimate term of comparison for Hegel and Marx's concepts of alienation. It remains relevant and thought-provoking now that the industrial processes need less and less of the human energies they once monopolized, so that people may yet be free in a rethought society to follow activities that will be ends in themselves and to achieve growth of more than just the economic kind.
Profile Image for James Klagge.
Author 13 books101 followers
March 12, 2016
A brief overview of Goethe's life and works. Just what I wanted. The conclusion was the most interesting, where the author argues that Goethe's optimism about life is unusual among writers and has an important place in literature.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.