«...و اثر پررنج بهپایان رسید. شاید چندان خوب ازکار درنیامد، امّا بههرحال بهپایان رسید. و چون کار پایان گرفت، نگاهش کن: بهراستیکه خوب هم بود. و از جان او، از عرصهی موسیقی و پندار، آثار تازهای سر برآوردند، هیاکلی اثیری و نورانی که معجزهگون و آسمانیصفّت، از سرچشمهی پایانناپذیری که موطنشان بود خبر میدادند. درست بهسان صدف که آوای دریاییرا که ازآن صیدش کردهاند در دل خود دارد.» توماس مان
علی اصغر حداد (۲۴ اسفند ۱۳۲۹ در محله راه کوشک قزوین)، مترجم با سابقه ایرانی است. او بیشتر به خاطر ترجمه داستان های آلمانی و آلمانی زبان شناخته شده است. مهدی سحابی نوه عمه وی، و محمود حدادی پسر دایی اش می باشند.علی اصغر حداد دوران ابتدایی و سال های اول دبیرستان را در قزوین گذرانده است. وی کلاس هشتم دبیرستان بوده که به همراه خانواده به تهران مهاجرت می کند. کلاس نهم را در دبیرستانی در تهران می گذراند. خودش می گوید: «انبوه درس های حفظ کردنی، زنگ انشا، تاریخ و جغرافیای هیچ و پوچ باعث شد از درس و مدرسه زده شوم. به شعر و داستان سخت علاقه مند بودم، اشعار نیما را می خواندم، افسانه را از حفظ بودم، حافظ را خوب نمی فهمیدم، مولانا شور در دلم می انگیخت، جنگ و صلح تولستوی، ژان کریستف رومن رولان، خوشه های خشم جان اشتاین بک جهان رمان به طور کل، مفری بود برای گریز از ملالت درس و مدرسه.» و سرانجام این ملالت باعث می شود تا وی ترک تحصیل کند. چندی بعد سال های آخر دبیرستان را با سختی درس می خواند و دیپلم می گیرد. سپس هجده ماه به خدمت سربازی می رود و بعد به آلمان مهاجرت می کند. مدرک فوق لیسانس خود را در برلین غربی اخذ می کند در رشته جامعه شناسی با گرایش کشورهای در حال توسعه سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران باز می گردد و به تدریس زبان آلمانی و ترجمه متون ادبی مشغول می شود.
عتیقه فروشی که آنرا خرید، بابتِ آن هزاران مارک به ما داد که ما گمان می کردیم می توانیم با آن پول سال ها زندگی کنیم. ولی شما خودتان می دانید که چطور ارزشِ پول کم می شود... باقی آن پول را به بانک سپردیم. ولی بعد از دو ماه، چیزی از آن باقی نَماند. ناچار شدیم قطعه دیگری از مجموعه را بفروشیم. خریدارها پولِ هرقطعه را، آن قدر دیر می فرستادند که وقتی به دستِ ما می رسید دیگر به کاری نمی آمد. بعد رفتیم سراغِ حَراجی ها، ولی آن جا هم، به رَغمِ قیمت هایِ میلیونی سَرمان کلاه گذاشتند... هربار آن رقم هایِ میلیونی تا به دست ما برسد، تبدیل به کاغذ پاره هایی بی ارزش می شد مجموعه نامرئی، اشتفان تسوایگ - ص106
اولاََ مجموعه نامرئی، گلچینِ بِه گُزینی ست شاملِ 45 داستان کوتاه از 26 نویسنده آلمانی زبان-و نَه لزوماََ آلمانی-، که در این میان، اسامیِ نویسندگانِ نام آشنایی چون تسوایگ، گونتر گراس، توماس مان و ... به چشم می خورد. نویسندگانی که آثارشان این مجموعه را تشکیل داده، ملیت هایِ اتریشی، سوئیسی و آلمانی-دموکراتیکِ شرقی و فدرالِ غربی- دارند. شایان ذکر ست که این دوتایِ آخری، بعد از فروپاشیِ دیوار برلین یکی شدند. از میانِ این 26 نویسنده، چهار پنج نفری، در صد سالِ اخیر موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شده اند که آخرینِ شان "پِترهانتکه"، نوبل ادبی 2018 را به خود اختصاص داد. اکثرِ این داستان ها متاثر از مصائبِ اقتصادی-اجتماعی و سیاسی-فرهنگیِ جنگ های اول و دومِ بین الملل هستند که در قلمِ نویسندگانِ آلمانی زبان انعکاسی ادیبانه یافته
دوم علی اصغر حداد که باید او را سلطانِ ترجمه از زبان آلمانی دانست، مترجم خوش دست، ورزیده و صاحب سبکی ست که چندین ترجمه یِ وی از آثارِ نویسندگانِ شهیرِ آلمانی زبان به چاپ رسیده است. بودنبروک ها، مرده ها جوان می مانند و مجموعه داستان هایِ کوتاهِ کافکا از این دست هستند. از دیدِ من یکی، سبکِ ترجمه "حداد"، دوست داشتنی، ارزنده و البته امانتدارانه است که شیرینی درعینِ سخت خوانیِ اثرِ حاضر هم-در برخی موارد-، شاهدی ست بر این مُدعا
سوم داستان "باربو سخن می گوید" اثر مانفرد بیلر، که بینِ صفحاتِ 429 تا 431 کتاب روایت می شود، داستانی ست که با داستانِ "ایرانِ99"ماها، نسبتی بَس قریب و مُتجانس دارد. لذت خواندنِ این داستان، ارزانیِ آن ها که مجال خواندنش را خواهند یافت شایان ذکرست، علی اصغر حداد، در یک خوش سلیقگیِ تحسین برانگیز، نام کتاب را از عنوانِ با مُسمایِ داستانی از "تسوایگ" -مجموعه نامرئی- به امانت گرفته که انصافاََ شاه داستانِ این 500 صفحه است. و چه انتخابِ به جائی!. اگرمن هم جایِ وی بودم، جُز این نمی کردم. پس بدانید و آگاه باشید که شاید خواندنِ این داستان، به نَخواندنِ کُلِ کتاب بیاَرزد
در پایان، چند بریده متن از کتاب مجموعه نامرئی
اگر مردم می دانستند من با چه خونسردی ای به استقبال مرگ می روم، کم تر دلشان به حالم می سوخت. مرگ من مایه تاسف نیست... مگر این زندگی برای من چه لطفی دارد؟ فقط یک آرزو به دل دارم و آن هم شرکت در یک جنگ است، ولی ظاهراََ برای رسیدن به این آرزو باید خیلی منتظر بمانم صفحه 37 - داستانِ "ستوان گوستل" اثر آرتور شنیتسلر
مگر آن دیوسیرتی که از من سَر زَده بود، با چیزی جز مرگ جبران می شد؟ آن موقع هنوز نمی توانستم بِدانم که مرگ اگر به دلیلِ پشیمانی باشد، با بزدلی تفاوتی ندارد، و پشیمانیِ واقعی را باید در این جهان تجربه کرد. صفحه 378 - داستان "جرم" اثر ولف دیتریش اشنوره
علی اصغر حداد یکی از مشهورترین مترجمای رمان های آلمانی زبانه.ترجمه مسخ و محاکمه کافکا جزو معروفترین کاراشه.این بار حداد به سراغ داستان کوتاه رفته:داستان کوتاه هایی از اتریش-آلمان غربی -آلمان شرقی و سوئیس.این آثار انتخاب شده از حداد متعلق به مشهورترین ترین نویسنده های این کشور های آلمانی زبانه:رابرت موزیل و راینر ماریا ریلکه و توماس مان و گونتر گراس و هرمان هسه و فردریش دورنمات و... داستان هایی که انتخاب شده عموما به نوعی با مساله ی جنگ یا مشکلات اقتصادی در میانند.تعجبی هم نداره چون نویسنده های انتخاب شده همه یا در دوره جنگ جهانی اول زندگی می کرده اند(نسل اول) یا در دوره جنگ جهانی دوم(نسل دوم) و یا آدمایی بودن که آلمان سال صفر رو به چشم دیده اند(نسل سوم). کلن مجموعه خوبی بود و دوسش داشتم. مخصوصن از اشتفان تسوئیگ داستان های" مجموعه نامرئی"-عنوان کتاب- و "ستاره ای بر فراز جنگل" و از گونتر گراس "پله برقی" و از ولف دیتریش اشتوره "جرم" و از هرمان هسه "گرگ" رو خیلی پسندیدم..بقیه داستان هاش هم ارزش خوندن داشتن. ترجمه ها هم به نظرم خوب بودن..به هر حال حداد با تجربه س و بهش اعتماد کردم! آخرین نکته هم اینکه این مجموعه از فرانز کافکا هیچ داستان کوتاهی نداره و داستان کوتاه های کافکا به علت زیاد بودنش در یک کتاب دیگری - که همین حداد ترجمه کرده – گردآوری شده .
به طور کل مجموعه داستان خوبی بود و احساس میکنم از تمام نویسندههای مطرح آلمانیزبان به جز کافکا آثاری انتخاب شده بود. من اما دو مسئله با کتاب داشتم؛ اول اینکه به نظرم انتخاب داستانهای زیر دو صفحه برای این مجموعه یکم تو ذوق میزد چون معمولا کیفیت لازم رو نداشتن و باعث میشدن کیفیت کلی کتاب کمی کم بشه و دومین و مهمترین مشکلم با کتاب هم بایوگرافیهای نویسندهها بود. آقای حداد حدودا نیم صفحه برای معرفی هر نویسندهی کتاب اختصاص داده و این نیمصفحهها معمولا هیچ اطلاعات بهدردبخوری از نویسندهی ناآشنا و فضای نوشتارش در اختیار مخاطب قرار نمیدن. از نظر من یک مجموعه داستان کوتاه خوب معمولا وظیفهی معرفی نویسندههاش رو داره چون خواننده معمولا قادر نیست سبک نوشتار یا دیدگاههای نویسنده رو با یه سرچ ساده پیدا بکنه و داستان کوتاه هم به خودی خود نمیتونه این محتوا رو در اختیار خواننده بذاره. دانستن اطلاعات مربوط به زمان نوشته شدن داستان و عقایدی که نویسنده موقع نوشتن این داستانها داشته میتونه بسیار لذت خواندن داستان کوتاه رو بیشتر بکنه. در مجموع اگر کمی از تعداد داستانها کم میشد و به جای اون وقت بیشتری به معرفی نویسندهها میگذشت به نظرم مجموعهی بهتری در اختیار همه قرار میگرفت. این زیر هم داستانهایی که بیشتر دوست داشتم رو نام میبرم: «ستوان گوستل» از آرتور شنیتسلر «مجموعهی نامرئی» از اشتفان تسوایگ «گرگ» از هرمان هسه «سقراط مجروح» و «تمهیداتی علیه زور» از برتولت برشت «بازگشت قبیلهی گمشده» از آنا زگری «برادر دیوانهی من» از اشتفان هایم «لوکاس، رعیت نرمخو» از زیگفرید لنتس «باربو سخن میگوید» از مانفرد بیلر «تصویر سیزیف» از فردریش دورنمات
در لباس فرشته ی قصه ها به کلبه ی فقیرانه ای وارد شده بودم , کمک کرده بودم که فریبی نیک خواهانه صورت بگیرد , بی شرمانه دروغ گفته بودم و از این طریق نا بینایی را بای ساعتی بینا کرده بودم
به چه چیز این کتاب باید رای می دادم؟ به ترجمه اش؟...ترجمه ای بود به همان خوبی که از آوازه ی مترجم انتظارش می رفت به داستانهایش؟....این یعنی رای دادن به تمام مسیر تاریخی ادبیات آلمانی زبان، از رمانتیسیم اتریشی تا نوگرایی های آلمان متحد که چه بسا قیاسی مع الفارق را مستلزم باشد. پس به چه پنج ستاره دادم؟ به روحی که در گذر صد و پنجاه سال زمان، در هیبت هایی غریب و متعدد، بارها در هر کدام از این داستانها رخ نموده و باز غیب شده.....روح حاضر و غایب تنهایی. من دوست دارم این مجموعه را "انجمن نجیب زادگان ژرمن تنها" بنامم.
همانطور که از نام کتاب مشخص است، با ۴۵ داستان کوتاه از ۲۶ نویسنده آلمانی زبان طرفیم. این کتاب برخلاف کتاب مشابهاش «گزارش شاهد عینی» که آن هم مجموعه داستان کوتاهی از ۱۴ نویسنده آلمانی زبان است و حتی در سهچهار داستان با این کتاب همپوشانی دارد، بسیار جذاب و تاثیرگذار است که شاید نیمی یا بیش از آن مدیون مترجم زبردست و توانا و همچنین ناشر و ویراستار محترم باشد.
در نیمه اول کتاب به شدت احساس میکردم، دارم کتابی با قلم نویسنده روسی میخونم، داستایوفسکی، تولستوی، چخوف، ناباکوف. نمیدونم سبک نوشتهها واقعاً شبیه هم هست یا من اینطور احساس کردم.
چند تا از داستانها به شدت برام جذاب بود. داستان «ستوان گوستل» و تکگویی بینظیرش، داستان «مجموعه نامرئی» و غم نهفته در آن، داستان «محاکمه» و درماندگی نقش اول، داستان «ساعات ناامیدی» و دنیای درونی نویسنده و داستان «جرم» و گربهاش.
بخشهایی از چند داستان کتاب:
«اگر آفرینش (کاری) خدایی باشد، پس شناخت (کاری) قهرمانانه است و کسی که آگاهانه میآفریند، هر دو بهشمار میآید: خدا و قهرمان. آیا کسی میدانست که او هر جمله، هر اندیشه ظریف را به بهای چه انضباط و جدال درونی فراچنگ میآورد؟ از نخستین خروش آهنگین تخیل هنری، که موضوع و کارمایه و قدرت بیان میطلبید، تا رسیدن به اندیشه، تصویر، کلام و متن! و چه کشاکشی! چه را دشواری!» داستان ساعات ناامیدی، صفحه ۲۵۳
«انسان چه بهسرعت تبدیل به پناهنده میشود. در جایی استقرار یافتهای، چنان مستقر هستی که بیش از آن نمیتوان مستقر بود؛ برای خودت شجرهنامه داری، دارای خانه و زندگی هستی، و ناگهان تبدیل به پناهنده میشوی.» داستان طرح، صفحه ۴۶۵
بیشتر ازهمه ی داستانهای این مجموعه از داستانهای یائورگ،جرم،ستوان گوستل،تصویر سیزیف و داستانی برای تاریکی خوشم اومد. ستوان گوستل که افسر جوان پیاده نظام ارتش هست، بعد از اتمام کنسرت اپرا درگیری خیلی مختصری با یک نانوا پیدا میکند نانوا او را تهدید میکند اما افسر جوان فرصت پاسخگویی پیدا نمیکند.این واقعه تاثیر بسیار زیادی روی روان او میگذارد و تمام طول شب را به همان چند ثانیه درگیری فکر میکند و حتی به فکر خودکشی می افتد اما صبح این خبر را میشنود که نانوا در همان ساعت بعد از درگیری به طور ناگهانی فوت کرده است و فرصت بازگو کردن ماجرای درگیری اش با افسر را برای کسی پیدا نکرده.ستوان گوستل از شنیدن این خبر خوشحال میشود و از خودکشی صرف نظر میکند. بعد از خوندن این داستان هر بار که موضوع بی اهمیتی ذهنمو به خودش مشغول میکنه به خودم نهیب میزنم که ستوان گوستل نباش نانوا دیگه مرده قضیه تموم شده و فکر کردن بی فایده است. درمورد داستانهای دیگه چیزی نمینویسم چندبار خواستم بنویسم دیدم نمیتونم جلوی اسپویل کردن خودمو بگیرم بخاطر همین دوباره پاک کردم کتاب خوبیه این داستانها که گفتم با دقت بیشتری بخونید.
. سال ۱۳۷۶ کتاب دوجلدیِ «معجزهی اشتیاق» از نشر تجربه چاپ شد که ده سال بعد در نشر ماهی و ذیل این عنوان که میبینید منتشر شد، تا جایی که چشمم یاری کرده است جز ترتیب جدید داستانها و فصلبندیِ معنادار و البته تعدیلِ رسمالخط خاصِ نشر تجربه همان است. (چاپِ قبلش را نه مترجم و نه ناشر جایی یاد نکردهاند). در چاپ قبل ترتیب تاریخیست و اینجا جغرافیایی، که کاش چنین نمیکردند. از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل دههی هشتاد قرن بیستم شده ۴۵داستان کوتاه که تنوع خوبی دارند و برای مای آلمانینابلد برشِ معناداری از هشتادسال داستاننویسیِ آلمانی فراهم کرده است که هویت ویژه و سرگذشتِ یکّهای دارند. شاید سالهای بعد این نکته بیشتر لازممان بشود. خود داستان «مجموعهی نامرئی» اشتفان تسوایک یا «تصویر سیزیف» فردریش دورنمات را دقیقتر بخوانید. کتاب ــگذشته از سفیدیِ کاغذیــ آمادهسازی و کتابآرایی و صحافیِ خوبی دارد. حیف مترجمِ خوبِ کتاب با داستاننویسان پس از دههی هشتاد میانهی خوبی ندارد و حتی تیکهای هم در مقدمه به آنها انداخته است.
کتابیاست دربرگیرندهی داستانهایی کوتاه، از نویسندگان آلمانی زبان. از میان داستانهای کتاب، داستان یائورگ نوشتهی توماس برنهارت، محاکمهی پتر هانتکه، سقراط مجروح برشت، بازگشت قبیلهی گمشدهی آنا زگرس توجه من رو بیشتر جلب کردند.
راستش کتاب خوبیه که نمی سه درباره اش حرف زد و چیزی گفت.فقط جذاب و خوبه.از خوندنش لذت می برید.یه کتاب جون دار و قوی هست.فقط بخونید لذت ببرید.همین «مجموعه نامرئی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/94046