This is an alternate cover edition for 9789643055615
برای اینکه چهار نفر را با خودم بکشم. بعد یک دفعه همه را ول کنم بیایم این جا و یک نفر را آمادهی مردن کنم. ملافههایش را عوض کنم. حمامش کنم. موهاش را شانه کنم و وقتی قرصهایش را میدهم یادم بیفتد که ای وای این مادر است. چقدر پیر شده و بعد مثلا از تو صحبت کنم و مادر بپرسد که حالا چه کار میکند زندهس؟ و من بگم آره چرا که نه؟ و شب که برگشتم مادر کنار تلویزیون نشسته باشد و بپرسد خوش گذشت؟ و من بگم آره حرف زدیم!خندیدیم یاد گذشتهها کردیم که دست همدیگر را میگرفتیم و زیر باران قدم میزدیم یا از این گلفروشی وقتی میگذشتیم گل میخریدیم.
علاوه بر چند داستان بسیار دوست داشتنی این مجموعه برای من، مثل "تمام زمستان مرا گرم کن" و "فانفار"، ایهامی که در اسم این مجموعه است برای من خیلی جذابه. اینکه خواننده تصور یک جمله رمانتیک رو داره و بعد می فهمه منظور نویسنده آتروپاته، طنز جالبی است
يكي از چيزهايي كه من خيلي دوست دارم اين است كه اشخاصي را كه زماني در زندگيام بودهاند و نقشي داشتهاند و پس از مدت زماني هر يك به راه خود رفتهايم را، بعد از بيست سال ديگر ببينم. ببينم اين آدم چه شكلي شده؟ گذر زمان بر او چه تأثيري داشته است؟ گوشهي چشمهايش چقدر چروك افتاده؟ دستهايش، انگشتهايش چه شكلي شده است؟ آيا هنوز از چشمهايش آن نگاه ساطع ميشود؟ روزگارش را با چه كسي ميگذراند و ماحصل عمرش تبديل به چي شده است و از همه مهمتر: روزگار او را تبديل به چه آدمي كرده است؟ اينها را گفتم براي اينكه داستان (تمام زمستان مرا گرم كن) روايتيست از دو نفر كه پس از سالها يكديگر را ميبينند و براي من كه اين ديدارها هميشه هيجانانگيز است، خواندن اين داستان نيز اين گونه بود. ده داستان كوتاهي كه مجموعه داستان (تمام زمستان مرا گرم كن) تشكيل ميدهند مانند نام كتاب زيبا هستند و جزو مجموعه داستانهاي خوبيست كه در طول اين سالها به چاپ رسيده و داشتن و يا خواندن اين داستانها مسلماً براي خواننده لذتبخش خواهد بود
***
اين متن پايين را هم قبلاً دربارهي اين كتاب و نويسندهاش نوشته بودم. ديدم بد نيست. گذاشتم باشد
علي خدايي نويسندهاي كه در اصفهان زندگي ميكند جزو نويسندههاي پر كار نيست. دو مجموعه داستان دارد كه اولي آنها مجموعه داستانيست به نام " از ميان شيشه از ميان مه" كه داستاني نيز به همين نام در آن كتاب وجود دارد كه جزو بهترين داستانهاي بعد از انقلاب شناخته ميشود. دومين مجموعه داستانش هم همين كتاب تمام زمستان مرا گرم كن است. يكي دو تا داستان كوتاه ديگر نيز در چند مجله و يك كتاب به نام راويان چاپ كرده است و ديگر سلامتي شما
یک: انتظار داشتم کتاب یک نویسنده اصفهانی که طرح جلد کتابش هم سیوسهپل است، پر باشد از فضاهای شهر اصفهان. اما جز یک داستان از ده داستان در اصفهان اتفاق نمیافتد. دومی هم جز اشاره به پرواز اصفهان تهران خبری از اصفهان نیست. شاید انتظار نا به جایی باشه، اما طرح جلد این انتظار را در من به وجود آورد. اینقدر که دریا در داستانها بود، زایندهرود نبود. دو: بچه که بودم خیلی دلم میخواست یکی از اون آتروپاتها داشته باشم، و خوب البته هیچوقت نداشتم. خیلی حس نوستالژیکی برام داره. خوشحالم که این شی مبنای اسم یه کتاب ست. سه:یکی نیست بگه آخه تو داستان کوتاه دوست نداری چرا میخونی؟!البته به عشق به اصفهان سراغش رفتم که خیلی راضی نبودم.
مجموعه ای از دستان های کوتاه که راوی اکثرشون اول شخص مفرد مذکره. میشه داستانهای این کتاب رو تشبیه کرد به اینکه چندفیلم درام تو یه فلدر داشته باشی و دونه دونه بازشون کنی و از هرکدوم چنددقیقه اش رو نگاه کنی،بدون اینکه متوجه خیلی از اتفاقا و پایان فیلم بشی رو ضربدر کلیک کنی و بری سراغ تماشای چند دقیقه از وسطای فیلم بعدی و به همین ترتیب... سبک ویژه ایه ولی برای کسانی مثل من که ترجیح میدن کتابی که میخونند یه جریان و هدفی رو دنبال کنه ،شاید کتاب خیلی مناسبی نباشه
تنها سه داستان اولش ( تمام زمستان مرا گرم گرم کن ، فانفار و عصرهای یک شنبه ) دلچسب بود و کمی هم تخت های روی آب و سایر داستان ها تکرارهایی گنگ و مبهم به نیت تاثیراتی ضربه زننده در لحظه ، که به هدف نمیخورند
این امتیاز متعلق به داستان اصلی و کلیدی مجموعه، "تمام زمستان مرا گرم کن" است که به تنهایی ارزش کتاب را به دوش می کشد. این داستان نمونه ی بارز یک داستان پست مدرن ایرانی است اما ارزش آن برای منی که خواننده ی جدی نقد جغرافیایی وستفال و همچنین نظریه ی جهان های ممکن هستم تنها در پست مدرن بودن آن خلاصه نمی شود.
دو داستان خیلی خوب" عصرهای یکشنیبه" و "فانفار" عصرهای یکشنبه یک پلات قوی و قصه ای جان دار دارد. فانفار هم پر است از جزییات ملال اور و دقیق زندگی که نقطه ی قوت داستان است برخلاف سایر داستان ها که گاهی این اشاره های دقیق به اطاله می انجامد. حضور عمه به شدت در داستان های مجموعه پررنگ است.
بجز خود داستان تمام زمستان مرا گرم کن و فانفار با بقیه داستانها ارتباط چندانی برقرار نکردم. داستانها کوتاهتر از آن بودند که فرصتی بیابند تا ارتباطی با خواننده بگیرند و بیشتر به طرحی از یک داستان بلندتر میماندند، یک پیرنگ شاید...
با نام این نویسنده در کتاب «داستان کوتاه در ایران» حسین پاینده آشنا شدم و کنجکاویام برانگیخته شد تا چیزی از او بخوانم. عنوان این کتاب بهقدری شاعرانه و زیبا و جالبتوجه بود که بیدرنگ برای خواندن انتخابش کردم؛ اما آنطور که انتظار داشتم، به دلم ننشت. این مجموعه، شامل داستانهایی است که اغلب اتفاق خاصی در آن نمیافتد و فرازوفرودی آنگونه که در داستانهای سنتیتر است، در آنها دیده نمیشود. این خود، از بارزترین خصیصههای داستانهای مدرن بهشمار میرود. درواقع، در اینگونه داستانها با توصیفهای گاه جزئی و نقبزدن به درون شخصیتها ازطریق تکگویی و دیگر تکنیکهای داستانی، نویسنده میکوشد بیش از هرچیز، درون شخصیتها را بر خواننده آشکار کند و مایههای روانکاوانهی داستان را بیفزاید. دغدغهها و گرفتاریهای انسان شهرنشین و تنهایی آدمها در میان هیاهوی شهرهای مدرن و جنبههای گونهگون زندگی شهری در این اثر بهروشنی منعکس شده است. البته سبک زندگیای که در اغلب این داستانها توصیف میشود، با زندگی ایرانی هنوز چندان آمیختگی ندارد؛ مانند یادکردن از انواع رقصها و موسیقیهای خارجی و تفریحهای اصالتاً خارجی. تصور میکنم همین جنبه، به پیکرهی داستان خللی وارد کرده است؛ چراکه بازتابدهندهی زندگی واقعی ایرانیها نیست. حتی در برخی داستانها اسم شخصیتها نیز خارجی است: نینا، کوکا، مادام آنا و... . درمجموع، کتاب بدی نبود و یکیدو داستان اول را بیش از بقیه خواندنی یافتم.
خیلی از یادداشتها ��ا که خواندم، گفته بودند در دو-سه داستان اول خوب عمل شده، باقی چنگی به دل نمیزنند. احتمالا بنظر من جزو معدود مجموعههاییست که کیفیت را درتمام داستانها حفظ میکند. جملات موجز و به جا هستند و فعل ها در مکانی دقیق قرار گرفته اند. توصیفات ملیح و به دور از تکرارند. تمام داستان ها به زیبایی، میان گذشته-حال، مطلوب-موجود تاب میخورند. داستانها همه در جای درستی تمام میشوند. در مجموع کیفیتی یک دست دراثر وجود دارد، اما اینها را بیشتر دوست داشتم تمام زمستان مرا گرم کن فانفار عصرهای یک شنبه مکالمه تخت های روی آب
اولین بار همان دهه های 70بود کتاب را خواندم و خدایی را بدترین نویسنده دیدم بعدها دوباره خواندم دهه 80اینبار انقدر مرا مجذوب کرد که قول دادم دیگر به کتاب هایی که در نوجوانی خواندم اعتماد نکنم وبار دیگر خواندم........خدایی اما اینبار با کتاب اذر امده اینبار خوب خواندم همان خدایی بود همان مرد دوست داستنی هم خودش همیشه اینطور بوده هم کتابهایش ،کتاب اذر امامن چند داستانش را از بهترین اثر های ایرانی می بینم اذر،سین اصفهان،سیب وگربه
می توان داستانی را دوست نداشت اما نمی شود منکر اهمیت و جایگاهش در ادبیات یک کشور شد. این داستان فرامدرن گرچه خوانشی نسبتا سخت دارد اما بسیار مهم است و از تجربه هایی به شمار می رود که کمتر درایران به این خوبی تناسب میان محتوا و فرم آن را در اثر می توان دید. پیشنهاد می کنم برای درک داستان و مسایل دیگرش مقاله دکتر حسین پاینده درباره آن را مطالعه کنید.
تمام زمستان مرا گرم کن : گوشه ای از یک زندگی خانوادگی همراه با نگرانی برای مادربزرگ خانواده و تماشای مدام تبلیغ تمام زمستان مرا گرم کن
فانفار : زنی و مردی که سال ها قبل با هم آشنا بوده اند اکنون بعد از سالیان سال به صورت اتفاقی با هم ملاقات می کنند عصرهای یک شنبه : مرد مستاجر یک پیرزن ارمنی است که گاه فال قهوه می گیرد و یک شنبه ها را در کنار هم سپری می کنند مکالمه : مکالمه تلفنی دکتر و عمه اش شماره ی 69909 : مرد بعد از سال ها به خانه نزد مادرش برگشته سالاد لوبیا سبز با سیر تازه : پدر خانواده مریض است و برای چند روز به کنار ساحل رفته است تخت های روی آب : مردی که با ناشرش قرار دارد در بین راه با خانمی برخورد می کند حوله های نیمه شب : مرد چند روز به خانه عمه تنهایش رفته مرغابی ها : دو خانمی که سال ها بعد از بازنشستگی دوباره یکدیگر را ملاقات می کنند خاک سپاری : زندگی خانوادگی یک دکتر ، ارتباط با همسایه ها و قصه های ذهنی او
علی خدایی رویکردی پست مدرن را در این مجموعه پیش گرفته؛ رویکردی که ایجاز، جملات کوتاه، سیال ذهن و تغییر راوی از نشانههای آن هستند. بدون پاساژ و مقدمهچینی میان روایت عینی و ذهنی راوی حرکت میکنیم و گاهی این درهمآمیزی را جذاب مییابیم و گاهی مبهم. نقطه ضعف کتاب اما از همان نقطه قوتش ناشی میشود. این رویکرد گاهی اهمیت وجهه داستانی اثر را کمرنگ میگند و مخاطب، خط اصلی قصه را گم میکند که خب شاید نقد به رویکرد باشد نه نویسنده اما در هر حال مخاطب را پس میزند. در هر حال در بین این ۱۰ داستان کوتاه آنهایی که مانند قصه اول که همنام کتاب است و فانفار، توانستهاند روایت قصهشان را منتقل کنند موفقند و سایرین نه!
اگر داستانی که ما را همراه تجربهی آدمها کند و لذتی حسی و در ادامه ادراکی حسی در ما برانگیزد، اثری باشد مطابق با ادبیات کلاسیک یا کم و بیش مدرن، و از طرفی داستانی پخش و پلا که صرفاً نون ایدهای ناقص را بخورد و کمترین توفیقی در همراه کردنمان نداشته باشد و فقط تکنیک به رخمان بکشد، اثری پست مدرن و امروزی باشد؛ قربان سر و شکلتان بروم، همان ادبیات قدیمی و بیدبدبهوکبکبه بیشتر بهمان میچسبد. این خوشرقصیهای پسامدرنتان برای خودتان. دور هم جمع شوید و جایزه به هم دهید و کیفِ مثلاً فرمالیست بودنتان را بکنید. ما هم خودمان را با احمد محمودی، چیزی، سرگرم میکنیم. بالاخره این چیزها به ما نیامده، چون هنوز از پسِ چالشهای سنت و مدرنیسم برنیامدهایم، پست مدرنیسم پیشکش.
بیشتر داستانها در فضا/زمان گذار اتفاق می افتادند: حین سفر، در هتل، در تاکسی، در حال رفت و آمد. با این که بیشتر داستانهای این مجموعه روی فرصتهای کوتاهِ گذار بنا شده اند، متنوع و چندصدایی اند. از خواندن داستانها لذت بردم.
مجموعه داستانهای کوتاهی که با سبکپست مدرن نوشته شده و به همين دليل شاید خیلی مخاطب جذبش نشود. البته کتاب جایزه گلشیری و منتقدان روزنامهنگار را داراست. برخی داستانها البته روایت و داستان دارد و من به شخصه از داستانها لذت بردم.