این کتاب در سال ۱۹۸۲ به زبان فرانسه نوشته و پس از مدتی زیرنظر خود بختیار، توسط مهشید امیرشاهی، با عنوان «یکرنگی» به فارسی ترجمه شد. بختیار این اثر خود را خدمتی دانسته که ضمن مبارزه بیامان با دشمنان ایران، برای روشن کردن ذهن خارجیان به انجام رساندهاست. تمامی حقوق نویسنده از بابت این کتاب، به یکی از بنیادهای خیریه تقدیم شدهاست.
دوستانِ گرانقدر، کتابی بسیار خوش خوان و خوبی بود.. البته از انسان با دانشی همچون زنده یاد <بختیار> همین انتظار نیز میرود که در 170 صفحه با هنرمندی تمام هم در مورد خودش سخن بگوید و هم در مورد حقایق و جلساتی که با <محمد رضا پهلوی> شاهِ بی فکر و بی کفایت، داشته، بنویسد.. و مهمتر از همه با توجه به مطالعاتی که در زمینهٔ تاریخ داشتم، این اطمینان را به شما عزیزان میدهم که ایشان اخبار و وقایع را بدون تحریف ارائه کردند.. ای کاش این مردِ ایرانیِ با خرد و با سواد، در دورهٔ <رضاخان بزرگ> کمک حال حکومت بود.. (یادِ رضاخان، ابرمردِ تاریخ، همیشه زنده و گرامی باد)، بدونِ تردید قدرِ چنین ایرانیانِ اندیشمندی همچون <شاهپور بختیار> را یک میهن پرستِ خردمند و پدری دلسوز و زحمت کش، همچون <رضاخانِ بزرگ> میدانست و بس
امیدوارم از خواندنِ خاطرات و اتفاقاتِ بیان شده از زبانِ این مردِ خردمند، لذت ببرید <پیروز باشید و ایرانی>
به دور از احساسات شاید به کتاب چهار یا سه ستاره میدادم. واقعا هم از نظر روایی و هم تاریخی برام جالب بود. یکی دو فصل آخر که متن از حالت تاریخی خارج شد رو نپسندیدم.
تصویری که نویسنده از شخصیت خودش میده و افراد دیگه هم کم و بیش میگن به نظرم توی این پاراگراف کتاب به صورت خلاصه اومده:
روزی که من خواستم خود را به نمايندگان مجلس معرفی کنم، بر سبيل طنز و با کنايه به سخنان شگفت آور سلفم (شریف امامی)، گفتم: "آقايان من همان آدم سی سال پيشم و دقيقاً هم همان آدم خواهم ماند." گاه روشن کردن اينکه چه کسی از گذشته اش شرم دارد و چه کسی ندارد مفيد است. من هم مثل برگسون فکر میکنم: "گذشتهٌ ما محفوظ است و قدم به قدم به دنبالمان میآيد."
و سرانجام تجربهی نیمهکارهی این کتاب، تمام شد. از هنگامی که به ویدیوهای این بزرگوار در اینترنت دسترسی پیدا کردم تا امروز، یک لحظه هم ارادتم به مرام آزادیخواهانهی او کم نشده. بیشترین حسی که از بختیار در این کتاب گرفتم، راستگویی بود. همهچیز را آنگونه که رخ دادهبود، گفتهاست. بیشتر مدعیان امروز اپوزیسیون او را تنها گذاشتند. کشتن او، سالها راه پیروزی مردم ایران را به کورهراه سنگلاخی بُرد و باید اقرار کنم که همچنان هیچکدام از این مدعیان سر سوزنی اراده و توان رهبری اپوزیسیون را آنچنان که او داشت، ندارند. برای بازشناسی هم که شده باید گفتوگوهایی که پیشتر از او دیدهام را بعد سالها دوباره ببینم. همچنین گفتوگوی او با پروژهی تاریخ شفاهی را هم بخوانم.
روزی نامت درمیهنت ایران، بلندآوازه خواهد شد... ای پیرو مصدق و دوستدارِ پل والری و دوگل و آندره ژید و آندره مالرو و پل الوار و آلبر کامو و... دور نیست.
بهروزرسانی 1402.05.30: در این کتاب چکیدهای از سرگذشت او را میخوانیم. او «میان دو کوه کلار و سبزهکوه که هر کدام بیش از چهارهزار متر ارتفاع دارد، در دامان طبیعتی که بر آدمی چیرهاست، زیر برف و باران و باد» دیده به جهان گشود. برای تحصیل به بیروت رفت و از آنجا به فرانسه. در این میان پدرش محمدرضاخانِ سردار فاتح به همراه سردار اسعد و گروهی دیگر از بختیاریها به جرم سرکشی، به دست نیروهای رضاشاهی در زندان قصر تیرباران شد و پایان. با این پدرکشتگیای که رخ دادهبود او هرگز کینهای از رضاشاه و پسرش نداشت. پس از بازگشتش به ایران هم وارد کارهای دولتی شد و پس از کودتا بارها از سوی ساواک و لباسشخصیهای وقت، دستگیر و زندانی شد و همچنین کتک خورد ولی سرانجام شاه فرمان اتوبوس حکومتی در سرازیری سقوط را به او داد و واپسین نخستوزیر حکومت پادشاهی ایران لقب گرفت.
کتاب چهار بخش دارد: «پیوند با ریشهها» که از کودکی تا کودتا را در بر میگیرد. «پایمردی در عقاید» که به دورهی میان کودتا تا پیش از نخستوزیریاش میپردازد. «اخلاص در ماموریت» دورهی سیوهفتروزهی نخستوزیری و زیست پنهانیاش در ایران را بازمیگوید و سرانجام «پیوند با سرنوشت ایران» که سخنانی ست دربارهی رویدادهای پساانقلاب.
فهرست: سرآغاز بخش یک: پیوند با ریشهها 1. من در کوهستانی سرسخت به دنيا آمدهام 2. دانشجوی ايرانی داوطلب جنگ در ارتش فرانسه 3. درس مقاومت 4. فنجانی قهوه با پل والری 5. از تهران، هیتلر چندان هم وحشتناک نمینمود 6. مصدق یا درس دموکراسی 7. روزی که مصدق نفت را به ایران بازگرداند 8. شبی که پادشاه تانکهایش را علیه نخستوزیر به کار انداخت
بخش دو: پایمردی در عقاید 1. چشیدن مزهی زندانهای شاه 2. ساواک فراتر از دولت 3. تردستیهای شاه 4. جاذیهی حزب واحد 5. نخستوزیر بلهقربانگو 6. آمدوشد کابینهها 7. دگردیسی حیرتانگیز یکی از درباریان 8. اپوزیسیون با عمامه میلاسد
بخش سوم: اخلاص در ماموریت 1. عجله کنید! برای من دولت تشکیل دهید! 2. دولت به عنوان آخرین تیر ترکش 3. انقلاب الزماضامن سعادت یک ملت نیست 4. ای کاش خمینی در ماه میماند! 5. وداع پادشاه 6. کارتر؛ فردی با حسننیت ولی بیاراده 7. شوروی شاه را ترجیح میداد 8. چرا گذاشتم خمینی به ایران بازگردد 9. شیادی آیتالله 10. با این شماره تلفن دیگر نمیتوانید با ارتش تماس بگیرید
بخش چهار: پیوند با سرنوشت ایران 1. لطفا بلیتی به مقصد پاریس 2. گناه نابخشودنی بنیصدر 3. پشت سر مجاهدین، همیشه شوروی ایستادهاست 4. جنگی برای مصرف داخلی 5. تشیعی که مطرح است 6. لبخند سادات (انور سادات) 7. صدای فروریختن این بنای سستبنیاد به گوش میرسد 8. کار برای همه، همراه با ضمیری آگاه 9. ایران در میان دیگر ملل 10. بازگشت به اصالت
به باور من، همون اندازه که نوشته های ساسانیان درباره ی اشکانیان، نوشته های عباسیان درباره ی امویان و نوشته های پهلوی درباره ی قاجار می تونه مغرضانه باشه، نوشته های جمهوری اسلامی درباره ی پهلوی هم همین حالت رو داره. برای همین هم به نظرم بهترین راه شناخت تاریخ هر دوره ای خواندن چندین منبع معتبر و نسبتا بی طرفه (منبع صددرصد بی طرف نداریم. نگردید.). یکی از اصلی ترین منابع درباره ی هر دوره ای هم خاطره نگاری هاست. این کتاب خاطرات و تحلیل های شاپور بختیار از حکومت پهلویه. بخش های ابتدایی بیشتر به زندگی بختیار و خانواده و فعالیت های تحصیلی و شغلیش می پردازه. در بخش های میانی به ماجراهایی مثل مصدق و شاه پرداخته و با شناختی که از جامعه، شاه و هر یک از اشخاص داشته حوادث رو تحلیل کرده. آخرین بخش هم از نخست وزیری تا خروجش از کشوره.
چیزی که باعث میشه کتاب رو دوست داشته باشم نگاه بختیار به حوادثه. اشتباهات خودش رو نادیده نمیگیره. در زمان نقد، هیچ کس رو مصون از نقد و بدون ایراد نمیدونه. همونقدر که از مصدق و اخلاق های ناشایستش میگه به شاه و کارهای نادرستش هم می پردازه. همون اندازه که از خمینی بد میگه از اشتباهات شاه هم حرف میزنه. همون اندازه که از کارهای خوب مصدق و هویدا تقدیر میکنه، کارهای نادرستشون که ایران رو در مسیر ویرانی قرار داد رو هم می بینه و ازش حرف میزنه.
در کل، کتابی بود که دوستش داشتم. خوندنش طول کشید چون همزمان چند مقاله هم در کنارش میخوندم تا صداقت بختیار در روایت رو بسنجم.. اگر براتون مهمه که بدون افتادن به دام پروپکانی (؟!) تاریخ بخونید، یکی از کتاب هاییه که میتونه کمکتون کنه.
مطالعه کتاب حقایق زیادی درباره شخصیت نویسنده و وقایع ایران را روشن می کند. بعد از خواندن کتاب واقعا به این شعر در وصف بختیار می رسیم: جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی منم آن سوسن وحشی که به ویرانه رود
کتابی بسیار خوش خوان و بسیار بدون تحریف تصویری دقیق از اتفاقات چند ماه قبل از انقلاب،انقلاب و بعد از انقلاب(فتنه۵۷) جالبت تر از همه پیش بینی های آقای بختیار که همه به وقوع پیوست شاپور بختیار به حق یکی از باسوادترین و با کفایت ترین افراد زمان خود و زمان پهلوی بود که به موقع ازش استفاده نشد اگر ارتش خیانت نمیکرد و یا حداقل دو سه ماه زودتر اگه بختیار نخست وزیر میشد شاید هیچکدام از اتفاقاتی که باعث زوال کشور عزیز ایران و قدرت گرفتن یه عده جانی و ملای مفت خور شد،نمیفتاد ولی چه باید کرد و از کی شکایت کرد که ما همیشه در طول تاریخ بزرگترین ضربه ها رو از اکثریت نادان و خائنین به وطن خوردیم به امید فردای ایرانی بهتر.۱۶/۱۲/۱۴۰۱
دکتر بختیار تنها دولت ملی را بعد از دولت دکتر مصدق در ایران ریاست کرد. شوربختانه، وقتی ریاست دولت به این مرد دانشمند و قانونگرا رسید که عملا ایران در پی اعتصابات و اغتشاشات فلج شده بود. در این کتاب شاهپور بختیار به اختصار و در عین کمال، وقایع زندگی اش را روایت کرده است. این کتاب در اصل به زبان فرانسه برای مردم فرانسه نوشته شده است. ترجمه این کتاب کاملا بدون نقص و به غایت روان و نزدیک به سبک گفتاری دکتر بختیار است. خواندن این کتاب را به جد توصیه میکنم.
بختیار یکی از اندک شخصیتهای تاریخ مدرن ایرانه که احترام خیلی زیادی براش قائلم و با هربار خوندن/گوش دادن به صحبتهاش این احترامم بیشتر هم میشه. این کتاب هم بهنوعی تکمیلکنندهی صحبتهاش در پروژهی تاریخ شفاهیـه که برخلاف اون مصاحبهی بسیار کوتاه، اینجا به تفصیل زندگی خودش رو شرح میده و در راستای اون نظراتش رو در مورد شخصیتهای مختلفی که در این سالها باهاشون روبهرو شده رو عنوان میکنه (و اینجا به نسبت مصاحبه که تقریبا همه رو زیر باد انتقاد گرفته بود، نرمتر و معتدلتر ویژگیهای این افراد رو از نظر خودش عنوان میکنه). یهجا صحبتی از اپوزوسیون بعد از ۵۷ میکنه که بهنظرم در مورد گذشته، حال و احتمالا آینده هم صدق میکنه این حرفهاش: "وقاحت در تمام ملل دیده میشود ولی باید اقرار کنم که بعض ایرانیان از این نظر گوی سبقت را از دیگران ربودهاند، به علاوه ذرهای انصاف در وجودشان نیست. من از این خصوصیت هموطنان بیش از هر چیز رنج بردهام."
در این کتاب بیشتر به وقایع تاریخی و تجارب شخصی خود میپردازد و شخصیتهای بسیار معروفی که رسانهها و رفقایشان از آنها قدیس و بت ساخته اند را با توجه به تجارب شخصی به دقت معرفی و مورد بررسی قرار میدهد و همچنین شخصیت آنها و تصمیماتی که میگرفتند. حجم دروغی که عموم مردم به آن باور دارند را با خواندن این کتاب میتوان درک کرد.
اما نظریهها، باورها و پیش بینیهایی که انجام داد بنظرم خوب نبود.
من این کتاب را با نیت خاطرات سیاسی دکتر شاپور بختیار خواندم. اما واقعا دشوار است اگر آن را «خاطرات» بنامیم. این کتاب در واقع جستارهایی است از دکتر شاپور بختیار در مورد زندگی و عقاید خودش، که برای مخاطب فرانسهزبان نوشته شده است. اصل این کتاب به زبان فرانسوی است و به همین دلیل انبوهی از اطلاعاتی در آن وجود دارد که واقعا به هیچ دردی نمیخورد. این کتاب البته چند نکته مهم برای من داشت. اینکه چگونه فرزند یکی از خوانین بختیاری در دوره اول زندگی خودش تبدیل به یک ایرانی فرانکوفیل (علاقمند به فرهنگ و زبان فرانسه) کلاسیک یا حتی یک فرانسویشده ایرانیتبار! میشود و چگونه همین فرد بعد از بازگشت به ایران به یک سیاستمدار و مبارز آزادیخواه و دموکرات و لائیک تبدیل میشود که برای راه مصدق همه جور هزینه میپردازد. و چگونه این سیاستمدار آزادیخواه وارد یک قمار از پیشباخته میشود و با قبول پست نخستوزیری بدون موافقت یارانش، و بدون تضمینهای لازم برای فرماندهی نیروهای مسلح و باز هم بدون هماهنگی با رهبر انقلاب شکست میخورد که با این شکست هم خود را و هم مجموعه نیروهای ملی را از صحنه سیاسی ایران حذف میکند. و در نهایت هم داستان غمانگیز تبدیل شدن یک سیاستمدار آزادیخواه و ملیگرا به موجودی است که از همه چیز و همه کس نفرت پیدا میکند. از رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی تا روحانیون و چپها. از اسلام و تشیع تا مردم انقلابی. نفرتی که حتی راه را برای او باز میکند که در میانه جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران از صدام حسین کمکهای مالی و پشیبانی دریافت کند!
البته که من از این کتاب درک خوبی ثبت نکردم ادبیات و جمله بندی جالبی نداشت اگر منحصر بفرد به این کتاب نگاه کنم شاید بدلیل اتوریتی شاپور بختیار بشود به این کتاب نگریست در زمره کتابهای سیاسی وی قرار نمیگیرد
مرحوم شاپور بختیار در مصاحبهای که با آقای حبیبالله لاجوردی در مجموعهی “تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد” داشتن، مدام جملهی «…که در کتابم به نام یکرنگی ذکر کردم.» رو تکرار میکردن. این مساله من رو کنجکاو به خوندن این کتاب کرد و خوشحالم که چنین فرصتی رقم خورد. روایتهای دست اول از اتفاقات دربار به قلم شخص آقای بختیار، توصیفات دست اول و جالبی از مرحوم مصدق که به علت نزدیکی آقای بختیار به ایشون صرفا در این کتاب وجود داره و روایتی از یک راوی دیگر از آنچه که بر سرمون اومد. حجم کتاب کم و نثرش روانه، اگر به تاریخ معاصر ایران علاقه داشته باشین بهتون توصیه میکنم.
پاکروان انسان دوست بود، شعور و فرهنگش بی شک از سطح متعارف بسیار بالاتر بود. چندین زبان می دانست، چون در فرانسه بزرگ شده بود. فرانسه را مثل فارسی و بل بهتر صحبت می کرد و با افراد خانواده اش با این زبان حرف می زد. وقتی دوگل به تهران آمده بود، پس از چند لحظه گفتگو با پاکروان به او گفته بود: "شما افسر فرانسوی، در اینجا چه می کنید؟" و پاکروان جواب داده بود: "ژنرال من افسر فرانسوی نیستم”.