Jump to ratings and reviews
Rate this book

چهار مقاله

Rate this book
احمد بن عمر بن علی نظامی عروضی سمرقندی

136 pages, Paper Back

First published January 1, 1155

10 people are currently reading
144 people want to read

About the author

نظامی عروضی

2 books5 followers
احمد بن عمر بن علی سمرقندی، مکنی به ابوالحسن، ملقب به نظام‌الدین یا نجم‌الدین، و معروف به نظامی عروضی، از نویسندگان و شاعران قرن ششم هجری قمری است. در اواخر قرن پنجم در سمرقند زاده شد. پس از کسب علوم مقدماتی در سمرقند، در سالهای ۵۰۴ تا ۵۰۶ رهسپار خراسان شد. در در سال ۵۰۶ در بلخ به خدمت عمر خیام، و در سال ۵۱۰ در طوس به خدمت امیر معزی رسید. وی به دربار ملوک آل شنسب پیوست و سالها مداحی شاهان آن سلسله را می‌کرد. کتاب معروف خویش مجمع‌النوادر مشهور به چهار مقاله را در حدود سال‌های ۵۵۱–۵۵۲ ه‍. ق به نام ابوالحسن حسام‌الدین علی بن فخرالدوله مسعود برادرزاده ملک شمس‌الدین محمد، پادشاه غوری تألیف کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
32 (32%)
4 stars
38 (39%)
3 stars
23 (23%)
2 stars
3 (3%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Saied Davoodi.
83 reviews35 followers
May 10, 2018
داشتم فکر می‌کردم احتمالاً افرادی که سراغ کهن‌خوانی می‌روند دو دسته‌اند.
دستۀ اول که می‌خوانند تا خوانده باشند! تا اگر جایی به‌عنوان مثال صحبت از چهارمقالۀ نظامی عروضی یا قابوس‌نامۀ عنصرالمعالی شد گردنشان را دراز کنند و بگویند ما خوانده‌ایم! و احتمالاً بعد هم شروع به نقد کتاب و حرف‌های نویسندۀ کتاب کنند؛ و در بسیاری از موارد هم به این نکته برسند که کتاب چیزی برای گفتن نداشته؛ و اساساً حیف از وقتی که صرف خواندنش کرده‌اند.(نمونۀ نقدهای اینچنینی را در ریویوهای همین کتاب می‌توانید ببینید.)
و دستۀ دومی که از کهن‌خوانی لذّت می‌برند.(احتمالاً مثل بندۀنگارنده) و درواقع عاشق خواندن ادبیات کهن هستند. برای این دسته علاوه بر محتوای کتاب، نثر کتاب و شیوۀ نوشتاری نگارندۀ کتاب هم اهمیت بالایی دارد.
به‌نظرم کتاب چهارمفالۀ نظامی عروضی برای دستۀ دوم کتاب بسیار مطبوعی است. کتابی هم‌ردۀ قابوس‌نامه. کتابی که می‌شود در یک عصر بارانی آن را خواند و با خواندنش حسابی کیف کرد.
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,094 followers
October 7, 2016
‎دوستانِ گرانقدر، از دیدگاهِ من، نقدهای بسیار زیادی بر این اثر به اصطلاح ادبی و قدیمی وارد است. اول آنکه: «نظامی عروضی» را در جایگاهی نمیبینم که بنشیند و کارشناسی کند که شاعران و پزشکان و دبیران و ستاره شناس هایِ ایرانی، باید چه فاکتورها و خصوصیاتی داشته باشند، چراکه خودِ شخصِ <نظامی سمرقندی> هنوز غرقِ در باتلاقِ مکندهٔ مذهب و غرقِ در موهوماتِ دینی است. سرتاسرِ این کتاب را بخوانید و ببینید چه اندازه از کلمات و جملاتِ موهوم و خرافی استفاده کرده است. نمیدانم چگونه در خود میبیند که کارشناسی کند، آن هم در موردِ سخنوران و اندیشمندانِ ایرانی؟!!... به یک نمونه از موهوماتِ او دقت کنید که در زیر نوشته ام
‎نظامی عروضی سمرقندی میگوید: فردوسی سخن را به آسمانِ علیین برد و در عذوبت به ماء مَعین رسانید
‎البته نظامی عروضی از خرافات و موهوماتی چون <ماءِ معین> استفاده میکند، که احتمالاً منظورش همان <جویبارِ بهشت> است که هیچ موجودی نمیداند که این چشمۀ موهوم در کجای این جهان قرار گرفته و فقط بیخردها و نادان ها از این موهومات و خرافات یاد میکنند و آرزویِ نوشیدنِ آبِ <چشمۀ معین> را در سر میپرورانند
‎البته عزیزانم، صحبت از بهشت و شراب و شربتِ بهشت در اشعار سعدی و زیباتر از آن در اشعارِ حافظ نیز دیده میشود، که اصلاً ارتباطی به این موهومات ندارد... و اگر حافظ از بهشت سخن به میان آورده، در جایگاهِ مقایسه بوده است، که تأکید کند که آن موضوعی که در موردش سخن میگوید، از بهشت و متعلقاتِ بهشت که مبلغانِ دینی و عرب پرستان از آن دم میزنند نیز بالاتر و برتر است... مثلاً خاکِ پای رِندان را از خاکِ بهشت بهتر میداند و یا در جایِ دیگر شرابِ دوست یا شراب نوشیدن با یار را برتر از شرابِ موهومِ بهشتِ خرافه زَدِگان و عرب پرستان میداند... و یا در جایِ دیگر میگوید
‎ گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
‎هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
‎و یا در جای دیگر میگوید: خاکِ رندان را گل کنید و در بهشت به جایِ آن چوب هایی که میگویید بویِ خوش دارد، آتش بزنید.. بگذارید از بویِ خاکِ و آب دهانِ رندان و عاشقان، بهشتتان بویِ خوش بگیرد
‎ البته عزیزانم باید به زنده یاد حافظ شیرازی حق داد، چراکه در بهشتِ موهوم به نظر میرسد هزاران هزار عربِ بو گندو و کثیف، از جنگِ بدر و احد و خندق گرفته تا الی آخر و بچه هایِ آواره و دزدِ بنی اسراییل، موجود هستند
‎یا در جایِ دیگر حافظ شیرین سخن با هنرمندی اینگونه بهشتِ تازیان و حوریانش را خار و خفیف میکند و میگوید
‎ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
‎که خاک میکده ما عبیر جیب کند
‎بله... چه زیبا... اگر به زبانِ ساده بخواهم این بیت را برایتان شرح دهم، باید اینگونه بگویم که، حافظ میگوید: ای عرب پرستان، زمانی آن حوری هایِ بهشتیِ شما بوی خوش میگیرند که خاکِ کفِ پایِ ما ایرانیان که در کفِ میخانه ریخته است را به مانند عبیر و عطر بریزید در کیسه و مثلِ گردن بند به گردنِ آن حوریانِ بهشتی بیندازید.. شاید آنگاه بوی خوش بگیرند
--------------------------------------------------
‎دوستانِ عزیز و خردگرایِ من... هیچگاه نگذارید در هیچ کجایِ این کرهٔ خاکی، کسی به خودش اجازه بدهد که بزرگانِ سرزمینتان را موردِ انتقاد قرار دهد... آنهم کسانی که خودشان و اصالتشان و سبک زندگی کردنشان سرشار از ایراد است و بویی از شعور و خردِ انسانی نبرده اند

‎امیدوارم مطالبِ بیان شده در این ریویو برایتان مفید بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for فؤاد.
1,128 reviews2,371 followers
August 28, 2017
نظامى عروضى در چهار مقاله، دستورالعمل معروفى براى شاعر شدن دارد، به اين ترتيب كه ابتدا تا جاى ممكن شعر بخوانيد و شعر حفظ كنيد و ذهن خود را با شعر پر كنيد.
بعد شعر خوندن را رها كنيد، و خودتان را در فضايى شاعرانه قرار دهيد (خود نظامى عروضى بوستانى و جوى آبى را پيشنهاد مى كند) و بعد شعر خود به خود بر زبان تان جارى مى شود.

اين نسخه ى جالبى است و مهم تر آن كه عملى است. اما فكر مى كنم در بخش آخر كمى با نظامى عروضى مخالف باشم. به جاى رفتن به فضايى لطيف و خوش و خرم، بيشتر بايد صبر كرد تا موجى از رنج آدم را در بر بگيرد. بر اساس تجربه ى شخصى در اين موقعيت اشعار با قدرت و شدت بيشترى بر زبان آدم جارى مى شوند، جداى از اين كه معمولاً تاثيرگذاتر و تكان دهنده ترند.
Profile Image for Elaheh bagheri.
29 reviews10 followers
April 6, 2017
کتابی که دانشجوی ادبیات می بایست در ترم یک خوانده باشد!
Profile Image for Hosna.
479 reviews18 followers
December 4, 2020
یکی از برجسته‌ترین نوشته‌های بازمانده از گذشته. بسیاری نامهای شاعران و کسان از این کتاب یافته شد و پیشامدهای افسانه‌ای زندگی بزرگان اینجا گفته شده.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
Read
April 14, 2020
چهار مقاله را با افتخار خواندم. در دو روز. آنقدر که فکر می کردم سخت و طاقت فرسا و صعب العبور نبود. جذاب بود و گیرا.
این کتاب از جهان ایجازدر به کار بردن جمله های کوتاه بسیار آموزنده و درخشان است.
یکی از کتاب های کمکی که در کنارش خواندم "پرنیان هفت رنگ" نوشته ی دکتر عفت مستشار بود که بسیار به کمک در فهم امد و بسیار مرتب نوشته شده بود.
.
4 مقاله در باب دبیری و شاعری و نجوم و طبابت است.
فصل شاعران را بیشتر از بقیه ی فصل ها دوست داشتم. فصل دبیری بیشتر از علم به نوعی از رسوب حکمت در جان ها می پردازد. و فصل نجوم بیشتر از ستاره شناسی به نوعی درایت و پیشگویی و طبابت هم حدس و ذکاوت دکتر به اضافه ی استعانت به عالم غیب را مهم می شمارد.
.
اما چرا فصل شاعران برایم از همه جذاب تر بود؟
زیرا اهمیت کاربردی کلمه را نشان می دهد. اهمیتی که شعر و قدرت کلمه در زندگی دارد و تصمیم های شاهان و...
.
سفر دو روزه ی من با این کتاب اینطور بود که اولش سخت خوان بود و اصلا نمی توانستم ادامه دهم اما صبوری کردم و گرفت.
.
خیام در اینجا به عنوان منجم آورده می شود با تکیه بر وجه ی پیشگویی اش.
می گویند" گور من در موضعی باشد که هر بهار یباد شمال بر من گل افشان کند."
انجمن عمر خیام در لندن بوته ی گل سرخی را از نیشابور ار سر مقبره ی عمر خیام به دست آورده و ان را بر سر قبر فیتز جرالد شاعر معروف و بهترین مترجم آثار خیام آورده است.
.
نام اصلی کتاب مجمع النوادر است.
.
در بخش دبیری امده است " خیر الکلام ما قل و دل" هر گاه معانی، تابع الفاظ افتد سخن دراز شود و کاتب را مکثار گویند و المکثار مهذار- یعنی پرگو یاوه گوست.
.
در بخش شاعران، ماجرای رودکی ست که شعر بوی جوی مولیان را بری پادشاه می خواند-
همراهان پادشاه از روزها و فصل ها دور از خانه ماندن غمگین و هم سیک شده اند و هوس خانه کرده اند. از رودکی درخواست می کنند که شعری برای پادشاه بخواند تا همگی بتوانند بازگردند سوی وطن و فرزندان و...
" مهرگان دیر کشید و سرما قوت نکرد و انگور در غایت شیرینی رسید."
.
حکایت عشقی که محمود به ایاز داشت. عاشق زلف ایاز شده بود و دستور داد تا زلش را ببرند که دل بر او نبند. زلف را برید و بیشتر دلبسته ی او شد.
عنصری دو بیتی برای او می سراید و محمود دستور می دهد سه بار دهانش را از جواهر پر و خالی کنند.
.
ماجرای فرخی سیستانی که فقیر بود و در به در دنبال پادشاهی می گشت که از او حمایت کند. شعر مرغزار را می سراید ." پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار.."
و در نهایت به راحتی در دربار زیست می کند.
.
ماجرای غمگنانه ی فردوسی که پادشاه در نهایت از کار خود پشیمان می شود و به سوی او می رود که هدیه اش را بدهد اما فردوسی را از شهر مرده بیرون می برند.
.
در بخش طبابت، یکی از حکایت های جالب ماجرای گاو است دقیقا به شیوه ی فیلم گاو که کسی مالیخولیا گرفته است و فکر می کند گاو است و طبیب با درایت او را به شیوه ی گاو با علف دادن و سر بریدن درمان می کند.
ز
Profile Image for Ali.
Author 17 books676 followers
March 30, 2008
شامل چهار مطلب در بیان اوصاف چهار طبقه ی اجتماعی ست که به نظر نویسنده شاهان به آنها محتاج اند. نظامی در این چهار مقاله، به بیان شرایطی پرداخته که این چهار گروه؛ دبیران، شاعران، منجمان و طبیبان باید داشته باشند.
در مور�� "هفت پیکر" نظامی اینجا نوشته ام
https://www.goodreads.com/author_blog...
و در مورد "شعر" اینجا
https://www.goodreads.com/author_blog...
Profile Image for حسن صنوبری.
286 reviews106 followers
April 24, 2016
چقدر لذت بردم از خواندن این کتاب
بعضی از نکاتش انگار با توجه به همین امروز نوشته شده اند
بخش مربوط به فردوسیش خیلی سر حالم آورد
Profile Image for Amin.
124 reviews3 followers
December 29, 2021
برای کسانی که می خوان مطالعه متون کهن فارسی رو شروع کنن این کتاب به نظرم گزینه خیلی خوبی می تونه باشه با توجه به پاورقی ها و توضیحات عالی دکتر معین در مورد لغات و عبارات مشکل.
Profile Image for Saeed.
142 reviews41 followers
September 28, 2018
یک متن عالی فارسی از قرن ششم.
البته حکایتهاش سندیت تاریخی ندارن و فقط حکایتن.
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
497 reviews1 follower
October 3, 2025


کتاب «چهارمقاله»، که ظاهراً اسم اصلی آن مجمع‌النوادر است، اثری مختصر در قالب چهارمقالۀ دبیری، شعر، نجوم و طب به قلم احمد نظامی عروضی سمرقندی در قرن ششم هجری قمری است که به سبب قدمت، اشتمال برخی از مسائل تاریخی و نثر فارسی فاخر و کم‌نظیر آن، از اهمیت بسزایی برخوردار است (نظامی، بی‌تا: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۴).
نظامی عروضی گویی اولین فردی است که از حکیم معاصر خود، خیام، صحبت می‌کند و در چهارمقاله به نقل حکایاتی از او می‌پردازد (همان: ۴). هرچند به شاعر بودن و رباعیات عمر خیام هیچ اشاره‌ای ندارد. نظامی اطلاعاتی از ابن‌سینا، محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی و فردوسی نیز در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد که برخی از آن اخبار نادرست به‌نظر می‌رسد.
استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود، از دیهی که آن دیه را باژ خوانند، و از ناحیت طبران است. فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت، چنانکه بدخل آن ضیاع از امثال خود بی‌نیاز بود، و از عقب یک دختر بیش نداشت، و شاهنامه به نظم همی کرد. بیست‌وپنج سال در آن کتاب مشغول شد که آن کتاب تمام کرد، و الحق هیچ باقی نگذاشت، و سخن را به آسمان علّیّین برد، و در عذوبت بماء مَعین رسانید... اما خواجۀ بزرگ منازعان داشت که پیوسته خاک تخلیط در قدح چاه او همی انداختند (همان: ۷۴-۷۷).

محمود با آن جماعت تدبیر کرد که فردوسی را چه دهیم؟ گفتند: پنجاه‌هزار درم، و این خود بسیار باشد که او مردی رافضی است و معتزلی‌مذهب... و سلطان محمود مردی متعصّب بود، در جمله بیست‌هزار درم بفردوسی رسید. بغایت رنجور شد، و بگرمابه رفت و بر آمد، فُقّاعی بخورد و آن سیم میان حمّامی و فُقّاعی قِسم فرمود... پس محمود را هجا کرد در دیباچه بیتی‌صد، و بر شهریار خواند و گفت: من این کتاب را از نام محمود بنام تو خواهم کردن. شهریار او را بنواخت و نیکوییها فرمود و گفت: یا استاد! دیگر تو مرد شیعیی، محمود خداوندگار من است، تو شاهنامه بنام او رها کن، و هجو او بمن ده تا بشویم و ترا اندک چیزی بدهم. دیگر روز صدهزار درم فرستاد و گفت: هر بیتی بهزار درم خریدم، آن صدبیت بمن ده و با محمود دل خوش کن (همان: ۷۷ الی۷۹).

فردوسی آن بیتها فرستاد. بفرمود تا بشستند... خواجه سالها بود تا درین بند بود. محمود گفت: که من از آن پشیمان شده‌ام. شصت‌هزار دینار ابوالقاسم فردوسی را بفرمای. آخر آن کار را چون زر بساخت، و اشتر گسیل کرد، و آن نیل بسلامت بشهر طبران رسید، از دروازۀ رود بار اشتر در می‌شد و جنازۀ فردوسی بدروازۀ رزان بیرون همی بردند. در آن‌حال مذکِّری بود در طبران، تعصّب کرد و گفت: من رها نکنم تا جنازۀ او در گورستان مسلمانان برَند، که او رافضی بود. و هرچند مردمان بگفتند با آن دانشمند در نگرفت. درون دروازه باغی بود ملک فردوسی، او را در آن باغ دفن کردند (همان: ۷۹ الی۸۱).

منبع:
_ نظامی عروضی سمرقندی، احمد، بی‌تا، چهارمقاله، به تصحیح محمد قزوینی، تهران، ارمغان.
Profile Image for Khodabakhsh.
156 reviews
March 11, 2019
از مقدمۀ مصحح، علامه محمد بن عبدالوهاب قزوینی: کتاب مجمع النوادر معروف بچهار مقاله تألیف احمد بن عمر بن علی نظامی سمرقندی با وجود اختصار آن، یکی از کتب بسیار مهم زبان پارسی است، و اهمیت آن از چند راه است: یکی از باب قدم آن، چه تألیف آن چنانکه خواهد آمد در حدود سنۀ 550 هجری است... دیگر از حیث اشتمال این کتاب بر بسیاری از مطالب تاریخی و تراجم مشاهیر اعلام که در هیچیک از کتب ادبیه و تاریخیۀ دیگر یافت نمیشود. دیگر از حیث سبک انشاء آن است... مقدمۀ این کتاب در 13 صفحه آمده است.
Profile Image for محسن.
39 reviews10 followers
February 15, 2009
متاسفانه فقط دانشجوهای ادبیات میخوانند!ولی من دانشجوی ادبیات نیستم و به سختی خواندم و خوشم آمد
Profile Image for Faisal Al Shaikh.
104 reviews1 follower
Read
February 28, 2018
هذا الكتاب أخذ مني سنتين من القراءة الثقيلة على القلب..
لم أوفق فيه أبدا، عنوانه مغري و افكاره جميلة ولكن المحتوى ممل جدا و ربما الترجمة السيئة أضعفت من جودة الكتاب فهو بالفراسية أصلا.
0/5
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.