What do you think?


عصر زرین فرهنگ ایران
این کتاب جلد دوم كتاب میراث باستانی ایران است كه در آن تأثير فرهنگ كهن ايران بر فرهنگ اسلامى بررسی و سرگذشت اسلام و اعراب در شرق تبيين شده است.
چاپ اول ۱۳۵۸
چاپ دوم ۱۳۶۳
چاپ سوم ۱۳۷۵
چاپ اول ۱۳۵۸
چاپ دوم ۱۳۶۳
چاپ سوم ۱۳۷۵
317 pages
First published January 1, 1975
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
July 9, 2016
دوستان گرانقدر، برخی از اخبارِ این کتاب را به انتخاب در زیر برایتان مینویسم... داوری با شما خردگرایانِ ایرانی.. ببینید که تازیانِ بیشرف و غارتگر، با آن اسلامِ بیابانی و غیر انسانیشان برایِ ترویجِ دین به ایران یورش بردند و یا همچون پیامبرِ بیابانیِ خویش، به هدفِ تجاوز و غارت، آمده بودند.. ببینید آیا آنگونه که این بیشرفهایِ عرب پرست و تحریفگر به دروغ میگویند، ایرانیانِ پاک اندیش، اسلامِ بیابانی را با آغوشِ باز پذیرفتند، یا با زورِ شمشیر و گرفتنِ جزیه هایِ سنگین!!!؟... بخوانید و در آن اندیشه کنید
----------------------------------------------
در مورد نحوۀ اسلام آوردنِ مردمانِ نواحیِ بخارا و سمرقند، مینویسد: در استان "سغد"،(ایالتی که سمرقند و بخارا نیز در آن است و امروزه در تاجیکستان قرار گرفته است) «اشرس» حاکم عرب، کوشید تا سغدیان شورشی را با وعدهٔ معافیت از پرداختِ جزیه در صورتیکه به آیینِ اسلام درآیند خاموش سازد... در نتیجه بسیاری از اینان آمادگیِ خویش را برایِ گرایش به اسلام به فرستندگانِ «اشرس» اعلام کردند. ولی امیرانِ محلی که در خدمتِ عرب بودند بر «اشرس» پرخاش کردند که اگر این اسلام پذیری، توسعه یابد آنها از عهدۀ پرداختِ مالیاتی که دستگاهِ خلافت به مقاطعه از آنها میطلبید، برنخواهند آمد.. «اشرس» به ناچار، قولی را که به مردم داده بود را پس گرفت و جزیه را بر نومسلمانان نیز شامل دانست.. اینبار هفت هزار سغدی که اعلامِ آمادگی برای مسلمانی کرده بودند، یکجا انصراف خود را اعلام داشتند و برای مقابله با لشکریانِ عرب از تورکان یاری خواستند
*********************************
در موردِ دلبستگی به غنیمت و طمع و مفت خوریِ فرماندهان تازی و مسلمان در ایران و بیشرفهایِ کثیفی که «علی بن ابیطالب تازی» به جهتِ غارت به این سرزمینِ پاکمان ایران فرستاده بود. مینویسد: فرماندۀ لشگرِ عرب در آذربایجان «خدیفة بن الیمان» در مقابل دریافتِ مبلغی سنگین متعهد شد که از آن پس کسی از مردمِ آن ناحیه را نکشد و از آنان اسیری نگیرد و آتشکده ای را ویران نکند و بر کُردها تعرضی روا ندارد و خاصه اهلِ منطقهٔ شیز (تخت سلیمان) را از پایکوبی و آوازخوانی در روزهایِ عید و انجامِ آزادانۀ دیگر مراسمِ مذهبیِ زرتشیان باز ندارد
*********************************
در موردِ نوع مملکت داری و رسیدگی امور توسط «عمربن خطابِ بیابانی» و «علی بن ابیطالب بیابانی»، که به اندازۀ یک شپش شعور و فهم نداشتند و بویی از خرد و دانش و مملکت داری نبرده بودند، مینویسد: شاهنشاهیِ ساسانی، سرمشقی بود برای گرداندنِ کارها به گونه ای مطلوب و شایسته... بیشترِ دبیرانِ خلافت از مغانِ زرتشتی بودند و دفترهایشان به پارسی بود... دستگاهِ دیوانِ ساسانی را تازیان بطورِ کامل بیگمان با بعضی تعدیلات، تقلید کردند.. ولی اساساً دستگاهِ خلافتِ تازیان دنباله رو دستگاهِ دیوانی ساسانی بود
*********************************
در موردِ تلاشِ ایرانیان برای پابند بودن به «اهورامزدا» و «زرتشت»، بسیار نوشته و در قسمتی میگوید: زرتشتیانِ کازرون زیرِ بارِ اسلام نمیرفتند، بنابراین بیشرف و حیوان صفت و عرب پرستی بنام «شیخ ابواسحاق کازرونی» که پایه گذار فرقه ای از صوفیان بود، تلاش نمود تا آتشکده ها را ویران کند. ولی حاکمِ کازرون که خود زرتشتی بود به شیراز رفت و از امیرِ آل بویه درخواستِ کمک نمود... از طرفی «شیخ ابواسحاق» جمعی از اوباش را گرد آورده بود. و همان وقت که قصدِ این را داشت که کار کثیفش را به انجام رساند، امیرِ آل بویه فرمان داد تا وی را نزد او ببرند تا بسیار سرزنش و ناسزا به او گوید که آرامشِ کازرون را بر هم زده است
یکی از آتشگاه های بزرگِ ساسانیان بنام «آذرگشسپ» تا سدهٔ چهارم، همچنان در "شیز" (تخت سلیمان) در جنوبِ دریاچۀ ارومیه فروزان بود.. و نمیتوان گفت که این آتش پس از آن تا چه زمانی فروزان مانده بود
در ری و اصفهان و در چند ناحیه از آذربایجان، مردم آتشگاه ها را دائر کرده بودند که با عدمِ پشتیبانیِ حکومت و البته کارشکنیِ عرب پرستان و اوباش، از تعدادِ آنها روز به روز کاسته میشد
*********************************
در موردِ خلیفه هایِ "عباسی" مینویسد: عباسیان راهِ خود را از امویان جدا کردند، زیرا بر خلافِ خلفایِ بیشرفِ بنی امیه که با تعصبِ تازی و نژاد پرستی حکومت میکردند، خلفایِ عباسی بطورِ منظم از سنت هایِ خلیفه هایِ اسلام فاصله گرفتند و در عوض به میراثِ حکومتِ تمدنِ کهن ایران زمین و بخصوص شاهنشاهیِ ساسانی گرویدند
*********************************
در مورد فرماندۀ بیشرف و کثیفِ تازیان یعنی «قتیبة بن مسلم» میگوید: خراسان را به آتش کشید... اسیرانِ جنگی را میکشتند و زنان و فرزندان را به بندگی میبردند، بطوریکه بازارهایِ برده فروشانِ کوفه و بصره از حاصلِ غنائمی که «قتیبة بن مسلم» آورده بود، لبریز شده بود... این حرامیِ از حیوان پست تر، تنها از خوارزم "یکصدهزار اسیر" آورد و به بازار برده فروشان فرستاد
*********************************
در موردِ دلاوری و پایداریِ مردمِ فارس و «استخر» مینویسد: مردمانِ «استخر» لجوجانه در برابرِ تازیان و اسلام، ایستادگی میکردند. در زمانِ «عثمان» عملیاتِ همه جانبه ای برایِ تسخیرِ قطعیِ «استخر» بعمل آمد و اینبار «استخر» پس از پیکارهایِ سخت که در آنها بسیاری از پهلوانان و بزرگانِ شهر به خاک افتادند، تصرف شد... با اینهمه مردمِ این استان تا مدت ها غیرِ مسلمان باقی ماندند
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو و نوشتنِ این اخبار، در جهتِ آگاهیِ فرزندانِ ایران زمین، مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»
----------------------------------------------
در مورد نحوۀ اسلام آوردنِ مردمانِ نواحیِ بخارا و سمرقند، مینویسد: در استان "سغد"،(ایالتی که سمرقند و بخارا نیز در آن است و امروزه در تاجیکستان قرار گرفته است) «اشرس» حاکم عرب، کوشید تا سغدیان شورشی را با وعدهٔ معافیت از پرداختِ جزیه در صورتیکه به آیینِ اسلام درآیند خاموش سازد... در نتیجه بسیاری از اینان آمادگیِ خویش را برایِ گرایش به اسلام به فرستندگانِ «اشرس» اعلام کردند. ولی امیرانِ محلی که در خدمتِ عرب بودند بر «اشرس» پرخاش کردند که اگر این اسلام پذیری، توسعه یابد آنها از عهدۀ پرداختِ مالیاتی که دستگاهِ خلافت به مقاطعه از آنها میطلبید، برنخواهند آمد.. «اشرس» به ناچار، قولی را که به مردم داده بود را پس گرفت و جزیه را بر نومسلمانان نیز شامل دانست.. اینبار هفت هزار سغدی که اعلامِ آمادگی برای مسلمانی کرده بودند، یکجا انصراف خود را اعلام داشتند و برای مقابله با لشکریانِ عرب از تورکان یاری خواستند
*********************************
در موردِ دلبستگی به غنیمت و طمع و مفت خوریِ فرماندهان تازی و مسلمان در ایران و بیشرفهایِ کثیفی که «علی بن ابیطالب تازی» به جهتِ غارت به این سرزمینِ پاکمان ایران فرستاده بود. مینویسد: فرماندۀ لشگرِ عرب در آذربایجان «خدیفة بن الیمان» در مقابل دریافتِ مبلغی سنگین متعهد شد که از آن پس کسی از مردمِ آن ناحیه را نکشد و از آنان اسیری نگیرد و آتشکده ای را ویران نکند و بر کُردها تعرضی روا ندارد و خاصه اهلِ منطقهٔ شیز (تخت سلیمان) را از پایکوبی و آوازخوانی در روزهایِ عید و انجامِ آزادانۀ دیگر مراسمِ مذهبیِ زرتشیان باز ندارد
*********************************
در موردِ نوع مملکت داری و رسیدگی امور توسط «عمربن خطابِ بیابانی» و «علی بن ابیطالب بیابانی»، که به اندازۀ یک شپش شعور و فهم نداشتند و بویی از خرد و دانش و مملکت داری نبرده بودند، مینویسد: شاهنشاهیِ ساسانی، سرمشقی بود برای گرداندنِ کارها به گونه ای مطلوب و شایسته... بیشترِ دبیرانِ خلافت از مغانِ زرتشتی بودند و دفترهایشان به پارسی بود... دستگاهِ دیوانِ ساسانی را تازیان بطورِ کامل بیگمان با بعضی تعدیلات، تقلید کردند.. ولی اساساً دستگاهِ خلافتِ تازیان دنباله رو دستگاهِ دیوانی ساسانی بود
*********************************
در موردِ تلاشِ ایرانیان برای پابند بودن به «اهورامزدا» و «زرتشت»، بسیار نوشته و در قسمتی میگوید: زرتشتیانِ کازرون زیرِ بارِ اسلام نمیرفتند، بنابراین بیشرف و حیوان صفت و عرب پرستی بنام «شیخ ابواسحاق کازرونی» که پایه گذار فرقه ای از صوفیان بود، تلاش نمود تا آتشکده ها را ویران کند. ولی حاکمِ کازرون که خود زرتشتی بود به شیراز رفت و از امیرِ آل بویه درخواستِ کمک نمود... از طرفی «شیخ ابواسحاق» جمعی از اوباش را گرد آورده بود. و همان وقت که قصدِ این را داشت که کار کثیفش را به انجام رساند، امیرِ آل بویه فرمان داد تا وی را نزد او ببرند تا بسیار سرزنش و ناسزا به او گوید که آرامشِ کازرون را بر هم زده است
یکی از آتشگاه های بزرگِ ساسانیان بنام «آذرگشسپ» تا سدهٔ چهارم، همچنان در "شیز" (تخت سلیمان) در جنوبِ دریاچۀ ارومیه فروزان بود.. و نمیتوان گفت که این آتش پس از آن تا چه زمانی فروزان مانده بود
در ری و اصفهان و در چند ناحیه از آذربایجان، مردم آتشگاه ها را دائر کرده بودند که با عدمِ پشتیبانیِ حکومت و البته کارشکنیِ عرب پرستان و اوباش، از تعدادِ آنها روز به روز کاسته میشد
*********************************
در موردِ خلیفه هایِ "عباسی" مینویسد: عباسیان راهِ خود را از امویان جدا کردند، زیرا بر خلافِ خلفایِ بیشرفِ بنی امیه که با تعصبِ تازی و نژاد پرستی حکومت میکردند، خلفایِ عباسی بطورِ منظم از سنت هایِ خلیفه هایِ اسلام فاصله گرفتند و در عوض به میراثِ حکومتِ تمدنِ کهن ایران زمین و بخصوص شاهنشاهیِ ساسانی گرویدند
*********************************
در مورد فرماندۀ بیشرف و کثیفِ تازیان یعنی «قتیبة بن مسلم» میگوید: خراسان را به آتش کشید... اسیرانِ جنگی را میکشتند و زنان و فرزندان را به بندگی میبردند، بطوریکه بازارهایِ برده فروشانِ کوفه و بصره از حاصلِ غنائمی که «قتیبة بن مسلم» آورده بود، لبریز شده بود... این حرامیِ از حیوان پست تر، تنها از خوارزم "یکصدهزار اسیر" آورد و به بازار برده فروشان فرستاد
*********************************
در موردِ دلاوری و پایداریِ مردمِ فارس و «استخر» مینویسد: مردمانِ «استخر» لجوجانه در برابرِ تازیان و اسلام، ایستادگی میکردند. در زمانِ «عثمان» عملیاتِ همه جانبه ای برایِ تسخیرِ قطعیِ «استخر» بعمل آمد و اینبار «استخر» پس از پیکارهایِ سخت که در آنها بسیاری از پهلوانان و بزرگانِ شهر به خاک افتادند، تصرف شد... با اینهمه مردمِ این استان تا مدت ها غیرِ مسلمان باقی ماندند
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو و نوشتنِ این اخبار، در جهتِ آگاهیِ فرزندانِ ایران زمین، مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»
March 4, 2010
Dryly scholarly account of the situation before the Islamic conquest until the Seljuq dominance, with a focus more on the eastern lands of Iranian languages than the Sassanid heartland. The eastern lands hold the key, for as Abbasid control declined a new ecumenical Islamic culture was forged by Arabic and Persian speakers, which was then carried to the center of the Islamic world by the Tuks who began entering this zone around the same time.
The author frequently refers to the limits of what he can cover in the book, so much so that some more points probably could have been included if he refrained from repeating the limitation.
The author frequently refers to the limits of what he can cover in the book, so much so that some more points probably could have been included if he refrained from repeating the limitation.
October 28, 2024
عصر زرین فرهنگ ایران کتابی است نوشتۀ ریچارد نلسون فرای، شرقشناس و ایرانشناس نامی. کتابی با ترجمۀ مسعود رجبنیا که نخستین بار در ۱۳۵۸ چاپ شد و تاکنون هفت بار تجدید چاپ شده است.
این کتاب با آخرین سالهای شاهنشاهی ساسانیان و شرحی از دمودستگاه عریضوطویل آن حکومت و ساختارهای مملکتداری و تقسیم نواحی و موارد مشابه آغاز میشود و در ادامه به سدههایی میپردازد که ساسانیان دیگر سقوط کردهاند و اعراب بر سرزمین ایران مسلط شدهاند. البته پیش از رسیدن به سقوط شاهنشاهی ایران، مفصل به چگونگی و چرایی درگیری ساسانیان با اقوام عرب و سپس شکست در جنگ «ذوقار» میپردازد که سبب سرافکندگی ساسانیان و ایرانیان، و متعاقباً مایۀ فخر و دلیری اعراب میشود و گویا سنگبنای سقوط امپراتوری ایران را نیز میگذارد.
فرای این فراز -شاید هم این فرود- را تا ظهور امپراتوری سلجوقیان و ورافتادن حکومت اعراب بر ایران (بنیامیه و بنیعباس) پیش میبرد که جنبوجوش فرهنگی و قهریای (شعوبیه) تقریباً سیصدساله به همراه برآمدن حکومتهای محلی و نیمهمختار و ایرانیتباری مانند طاهریان، سامانیان، صفاریان و آل بویه (بویهیان) را از گوشهوکنار ایران در پس دارد. پایان کتاب مصادف است با ابتدای قرن یازدهم میلادی و ابتدای قرن پنجم هجری.
کتاب بررسی پرجزییاتیست -بهطرزی سرسامآور پرجزییات- از آن تاریخ و از آن استیلا که در نهایت به تعبیر فرای منجر به عصر زرین فرهنگ ایران میشود. به تعبیر دقیقترِ فرای، قرنهای چهارم و پنجم هجری لایق عنوان عصر زرین فرهنگ ایراناند. دورانی که مشاهیری مانند بیرونی و فارابی و ابن سینا و ابن مقفع و رودکی و فردوسی همه فرزندان آناند. او مفصلاً چرایی این عنوان را در سرتاسر کتاب شرح میدهد. فیالمثل حتی از معماری خانهها و مساجد ایرانی و منابع الهام و طاق و ستون و گنبد آنها نیز سخن میگوید و آنها را با پیش و پس از ساسانیان مقایسه میکند و استدلال میکند که رویآوری به چنان معماریای در ایرانِ پیش از اسلام سابقه داشته است یا نه.
این دوران (عصر زرین فرهنگ ایران) تقریباً همزمان است با دورهای که ولادیمیر مینورسکی از آن به میانپردۀ ایرانی یا میاندورۀ ایرانی یاد کرده است. دورهای که ایرانیان بار دیگر پس از سکوتی قریب به دویست سال (دو قرن سکوت) زمام حکومت کشور اباواجدادی را در دست میگیرند و بر استفاده از زبان فارسی نو (طبق گفتۀ کتاب، زبان پهلوی در حوالی سال ۷۸ هجری دیگر سخنوری به خود نمیدید) همت میکنند و به سرزمین ایرانویج و تاریخ کهن و میراث و سنت ادامهدار ساسانیان و حتی هخامنشیان در جنبههای فرهنگی و حکومتداری تاکید میکنند. البته همۀ اینها با درآمیختگی در اسلام و فرهنگ اسلامی رخ میدهد و فرای خاطرنشان میکند که اساساً اگر این آمیختگی و پذیرش اسلام از سوی ایرانیان رخ نمیداد، شاید هرگز فرهنگ ایرانی نیز به آن پایه از شکوه و شکفتگی نمیرسید. یکی از مثالهایی که فرای چندین بار تکرار میکند، رونق و گسترش خراسان بزرگ در ابعاد گوناگون با همۀ شهرهای پرآوازهاش، پس از پیوند ایران و اسلام است. از طرف دیگر، بارها به اثرپذیری اعراب در زمان خلافت راشدین، و بیشتر، هنگام سلطۀ بنیامیه و بنیعباس از دمودستگاه دیوانی و دستاوردهای دیگر ساسانیان اشاره میکند. حتی پیشتر میرود و برخی از سنتهایی را که کموبیش هنوز در اسلام باقی مانده است، ریشه در حکومت غرای ساسانی مییابد و به تحسین و تمجید نخبگان عرب از همان ابتداییترین زمانها از حکمرانی ایرانیان بارها اشاره میکند. از این منظر، کتاب خالی از هرگونه احساسات ملیگرایانه و جانبدارانه و عربستیزانه است و آنچه بر جریدۀ تاریخ ثبت است را نمایانده است.
این توضیح خلاصهترین و چکیدهترین حالت ممکن از کتاب عصر زرین فرهنگ ایران است. وگرنه در دل کتاب صحراصحرا نام و کوهکوه سرزمین و کتابکتاب تاریخ و وجبوجب شهر و لشگرلشگر شورشی و حاکم و ظالم و دادخواه و فوجفوج رزمنده و جنگاور و دهها جنبش و بالاوپستها نهفته است که گاهی از فرط ازدیاد آن اطلاعات ناچارید بیرون از کتاب برخی را جستجو کنید تا گرهگشایی شود. مثلاً تداعی کردن حدود و ثغور خراسان بزرگْ بینقشه و یافتن جغرافیای شهرهایی مانند سمرقند و بخارا و هرات و مرو کاریست بس دشوار.
علیرغم ارزشمندیهای کتمانناشدنی و تفصیل بیمانند و تسلط فرای در تحلیلها و اذعان به دادههای گاهی اندک و ربطوبسط فکورانه و منطقی جریانهای فرهنگی و فکری و غیره، کتاب ایرادی غلطانداز دارد. اندازۀ حروف و نوع حروفچینی و قطع وزیری کتاب سبب شده است در ظاهر ۲۵۰ صفحه داشته باشد، اما در نهان کتابیست ششصد صفحهای. این عدد را فرضی ننوشتهام، بلکه بر حسب زمانی که خواندنش از من گرفته میگویم کتابی است ششصد صفحهای.
ترجمۀ رجبنیا که من نخستین بار با ترجمۀ رمان «دیوید کاپرفیلد» چارلز دیکنز او را شناختم، مبتنی است بر استفاده از برخی افعال و کلمههای آرکائیک و اصطلاحهایی که در کتب تاریخی پیشین رواج داشته است. رویهمرفته، اگر تعداد دفعات تکرار فعل «شکوفان شدن» را نادیده بگیریم که بسامد بسیاری دارد و خواندن دههابارۀ آن در طول طویل کتاب مایۀ ملال میشود، ترجمۀ رجبنیا باصلابت است و خواندنی.
کتاب حاوی چندین عکس و تصویر از هنر ایرانیاسلامی است که جایگذاری آن در میانۀ کتاب کجسلیقگیست و بهتر بود تصاویر را به انتهای کتاب منتقل میکردند. کیفیت تصاویر مطلوب است و مقبول. انتهای کتاب ترتیب آمدن سلسلهها و دودمانها به ترتیب زمان، پس از ساسانیان، به همراه تاریخ میلادی و هجری آمده است که این خود میتواند در فهم رخدادها و تاریخها و تداعی درست خط سیر وقایع بسیار راهگشا باشد.
این کتاب با آخرین سالهای شاهنشاهی ساسانیان و شرحی از دمودستگاه عریضوطویل آن حکومت و ساختارهای مملکتداری و تقسیم نواحی و موارد مشابه آغاز میشود و در ادامه به سدههایی میپردازد که ساسانیان دیگر سقوط کردهاند و اعراب بر سرزمین ایران مسلط شدهاند. البته پیش از رسیدن به سقوط شاهنشاهی ایران، مفصل به چگونگی و چرایی درگیری ساسانیان با اقوام عرب و سپس شکست در جنگ «ذوقار» میپردازد که سبب سرافکندگی ساسانیان و ایرانیان، و متعاقباً مایۀ فخر و دلیری اعراب میشود و گویا سنگبنای سقوط امپراتوری ایران را نیز میگذارد.
فرای این فراز -شاید هم این فرود- را تا ظهور امپراتوری سلجوقیان و ورافتادن حکومت اعراب بر ایران (بنیامیه و بنیعباس) پیش میبرد که جنبوجوش فرهنگی و قهریای (شعوبیه) تقریباً سیصدساله به همراه برآمدن حکومتهای محلی و نیمهمختار و ایرانیتباری مانند طاهریان، سامانیان، صفاریان و آل بویه (بویهیان) را از گوشهوکنار ایران در پس دارد. پایان کتاب مصادف است با ابتدای قرن یازدهم میلادی و ابتدای قرن پنجم هجری.
کتاب بررسی پرجزییاتیست -بهطرزی سرسامآور پرجزییات- از آن تاریخ و از آن استیلا که در نهایت به تعبیر فرای منجر به عصر زرین فرهنگ ایران میشود. به تعبیر دقیقترِ فرای، قرنهای چهارم و پنجم هجری لایق عنوان عصر زرین فرهنگ ایراناند. دورانی که مشاهیری مانند بیرونی و فارابی و ابن سینا و ابن مقفع و رودکی و فردوسی همه فرزندان آناند. او مفصلاً چرایی این عنوان را در سرتاسر کتاب شرح میدهد. فیالمثل حتی از معماری خانهها و مساجد ایرانی و منابع الهام و طاق و ستون و گنبد آنها نیز سخن میگوید و آنها را با پیش و پس از ساسانیان مقایسه میکند و استدلال میکند که رویآوری به چنان معماریای در ایرانِ پیش از اسلام سابقه داشته است یا نه.
این دوران (عصر زرین فرهنگ ایران) تقریباً همزمان است با دورهای که ولادیمیر مینورسکی از آن به میانپردۀ ایرانی یا میاندورۀ ایرانی یاد کرده است. دورهای که ایرانیان بار دیگر پس از سکوتی قریب به دویست سال (دو قرن سکوت) زمام حکومت کشور اباواجدادی را در دست میگیرند و بر استفاده از زبان فارسی نو (طبق گفتۀ کتاب، زبان پهلوی در حوالی سال ۷۸ هجری دیگر سخنوری به خود نمیدید) همت میکنند و به سرزمین ایرانویج و تاریخ کهن و میراث و سنت ادامهدار ساسانیان و حتی هخامنشیان در جنبههای فرهنگی و حکومتداری تاکید میکنند. البته همۀ اینها با درآمیختگی در اسلام و فرهنگ اسلامی رخ میدهد و فرای خاطرنشان میکند که اساساً اگر این آمیختگی و پذیرش اسلام از سوی ایرانیان رخ نمیداد، شاید هرگز فرهنگ ایرانی نیز به آن پایه از شکوه و شکفتگی نمیرسید. یکی از مثالهایی که فرای چندین بار تکرار میکند، رونق و گسترش خراسان بزرگ در ابعاد گوناگون با همۀ شهرهای پرآوازهاش، پس از پیوند ایران و اسلام است. از طرف دیگر، بارها به اثرپذیری اعراب در زمان خلافت راشدین، و بیشتر، هنگام سلطۀ بنیامیه و بنیعباس از دمودستگاه دیوانی و دستاوردهای دیگر ساسانیان اشاره میکند. حتی پیشتر میرود و برخی از سنتهایی را که کموبیش هنوز در اسلام باقی مانده است، ریشه در حکومت غرای ساسانی مییابد و به تحسین و تمجید نخبگان عرب از همان ابتداییترین زمانها از حکمرانی ایرانیان بارها اشاره میکند. از این منظر، کتاب خالی از هرگونه احساسات ملیگرایانه و جانبدارانه و عربستیزانه است و آنچه بر جریدۀ تاریخ ثبت است را نمایانده است.
این توضیح خلاصهترین و چکیدهترین حالت ممکن از کتاب عصر زرین فرهنگ ایران است. وگرنه در دل کتاب صحراصحرا نام و کوهکوه سرزمین و کتابکتاب تاریخ و وجبوجب شهر و لشگرلشگر شورشی و حاکم و ظالم و دادخواه و فوجفوج رزمنده و جنگاور و دهها جنبش و بالاوپستها نهفته است که گاهی از فرط ازدیاد آن اطلاعات ناچارید بیرون از کتاب برخی را جستجو کنید تا گرهگشایی شود. مثلاً تداعی کردن حدود و ثغور خراسان بزرگْ بینقشه و یافتن جغرافیای شهرهایی مانند سمرقند و بخارا و هرات و مرو کاریست بس دشوار.
علیرغم ارزشمندیهای کتمانناشدنی و تفصیل بیمانند و تسلط فرای در تحلیلها و اذعان به دادههای گاهی اندک و ربطوبسط فکورانه و منطقی جریانهای فرهنگی و فکری و غیره، کتاب ایرادی غلطانداز دارد. اندازۀ حروف و نوع حروفچینی و قطع وزیری کتاب سبب شده است در ظاهر ۲۵۰ صفحه داشته باشد، اما در نهان کتابیست ششصد صفحهای. این عدد را فرضی ننوشتهام، بلکه بر حسب زمانی که خواندنش از من گرفته میگویم کتابی است ششصد صفحهای.
ترجمۀ رجبنیا که من نخستین بار با ترجمۀ رمان «دیوید کاپرفیلد» چارلز دیکنز او را شناختم، مبتنی است بر استفاده از برخی افعال و کلمههای آرکائیک و اصطلاحهایی که در کتب تاریخی پیشین رواج داشته است. رویهمرفته، اگر تعداد دفعات تکرار فعل «شکوفان شدن» را نادیده بگیریم که بسامد بسیاری دارد و خواندن دههابارۀ آن در طول طویل کتاب مایۀ ملال میشود، ترجمۀ رجبنیا باصلابت است و خواندنی.
کتاب حاوی چندین عکس و تصویر از هنر ایرانیاسلامی است که جایگذاری آن در میانۀ کتاب کجسلیقگیست و بهتر بود تصاویر را به انتهای کتاب منتقل میکردند. کیفیت تصاویر مطلوب است و مقبول. انتهای کتاب ترتیب آمدن سلسلهها و دودمانها به ترتیب زمان، پس از ساسانیان، به همراه تاریخ میلادی و هجری آمده است که این خود میتواند در فهم رخدادها و تاریخها و تداعی درست خط سیر وقایع بسیار راهگشا باشد.
November 26, 2022
This is a history of Iran and Persianate Central Asia from Sassanid times to the Mongol conquest. It is an illustrative example of a scholar writing for himself or for other people already familiar with his topic and not for someone who actually wants to learn something about it. This is a great pity because the author was a towering authority in the field of Iranian studies with invaluable first-hand knowledge of the area and its primary sources.
Many things are taken for granted without the author ever saying so. Among them, knowledge of the extremely complex geography of the area (this can be patched by intermittent runs to Wikipedia, but the book was written in the pre-internet age) and even knowledge of the dates and main characters of the Arab conquest (even though there is much discussion of its cultural and social context). There are many self-conscious remarks regarding what has to be left out, lest a specialist think that the author does not know anything beyond the actual words of the book. There are instances of highly interesting topics being cut woefully short because the author considers them just repetition of stuff that has been trodden to death by previous writers. How does all of this help a student, I have no idea.
One good thing about this type of writing is that the reader learns what is not known and why, an important delimitative parameter of history which is normally given short shrift in more popular treatises. Otherwise, it is hard to recommend this book to someone who does not already know its topic well.
Many things are taken for granted without the author ever saying so. Among them, knowledge of the extremely complex geography of the area (this can be patched by intermittent runs to Wikipedia, but the book was written in the pre-internet age) and even knowledge of the dates and main characters of the Arab conquest (even though there is much discussion of its cultural and social context). There are many self-conscious remarks regarding what has to be left out, lest a specialist think that the author does not know anything beyond the actual words of the book. There are instances of highly interesting topics being cut woefully short because the author considers them just repetition of stuff that has been trodden to death by previous writers. How does all of this help a student, I have no idea.
One good thing about this type of writing is that the reader learns what is not known and why, an important delimitative parameter of history which is normally given short shrift in more popular treatises. Otherwise, it is hard to recommend this book to someone who does not already know its topic well.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews





