عالی بود. بخاطر این کتاب بیشتر با صادق خان آشنا شدم، اگرچه جلد اولش جذابتر بود. من هدایت رو دوست دارم. بعد مدتی تونستم این کتاب رو گیربیارم و بخونمش، فرزانه نکات جالب و عجیب درمورد زندگی مرموز صادق خان میگه. حالا نمیتونم همه چی مفصل دورمورد کتاب بنویسم، شاید یه وقتی دیگه یه ریویو کامل بنویسم. اما میتونم بگم این کتاب یکی از بهترین کتاباست واسه شناختن و درک کردن به بعضی چیزای پنهان از زندگی صادق هدایت.
من فقط جلد یک این کتاب رو خوندم ولی با این حال میتونم بگم که این کتاب عالی بود. اولا فکر میکردم که صادق هدایت یه شخصیت فوق العاده اعجاب آور داره که وقتی کسی باهاش معاشرت میکنه دهنش از تعجب باز میمونه.از اون آدمایی که حتی نوع غذا خوردن و خوابیدن و حرف زدن و فکر کردنشون با دیگران فرق داره.اما نه!واقعا اینطوری نبود!با توجه به محتوای کتاب صادق هدایت اونقدرا هم عجیب و غریب نبوده.ایشون فقط خیلی خیلی فراتر از سطح فکری مردم دوران خودشون بوده. جلد اول کتاب درباره ی خاطرات و روزهای سپری شده ی مصطفی فرزانه و صادق هدایت،با همدیگه هست که جناب فرزانه به بهترین شکل ممکن گفت و گو ها و خاطراتشون رو به قلم درآورده.مصطفی فرزانه که در اون دوران یه نوجوان بوده،هدایت رو به عنوان راهنما و چه بسا دوست خودش قبول داشته تا جایی که ارتباطشون پس از عزیمت فرزانه به فرانسه برقرار میمونه. فقط یه چیزی که آخراش تا حد مرگ آزارم داد و قلبم رو به درد آورد اینه که چرا فرزانه اینقدر در برابر هدایت کوتاه اومد؟چرا وقتی حال بدش رو دید،بیشتر تلاش نکرد که بهش کمک کنه؟؟؟؟درسته که هدایت یه مرد نسبتا لجباز و بد عنق بوده و به کسی اجازه ی دخالت در کارهاش رو نمیداده،اما واقعا این دلیل نمیشد که فرزانه صادق هدایت رو به حال خودش رها کنه!!!!حالم بد جور گرفته شد.و همچنین داستان در انتها خیلی خیلی با سرعت پیش رفت.ای کاش بیشتر توضیح میداد.انتظار داشتم کمی بیشتر راجع به علت دلمردگی صادق هدایت میگفت اما خب همین هم برای منی که هیچ چیز راجع به صادق خان نمیدونستم کفایت کرد! امیدوارم این کتاب سرآغازی باشه برای درک بیشتر دنیای صادق هدایت!!!!!
چاپ پاریسش را از اینترنت خواندم که بی سانسور بود. خیلی جاها چندان باورپذیر نبود، دلیلی برای باورنکردن ندارم ولی در مجموع خاطراتی که از هدایت آورده بود، چندان باورم نشد. قسمتهای ادبیش راست یا دروغ ارزش خواندن داشت و آدم را به خواندن بیشتر و دقت بیشتر در نوشتن می خواند.
نکته ی تاسف بار اینکه بدبختی های ایران و مشکلات فرهنگی گویا بهبودی نیافته و اگر من هم می خواستم غر بزنم عین همینها را می گفتم، نیز حریص بودن و حماقت انسان در هر ملیتی.
در مقایسه با گفتگو با کافکا که از لحاظ نوع رابطه ی راوی و نویسنده ی محبوب بسیار شبیهند، البته که کتاب کمتر دلچسبی بود.
یک هم نشینیِ خوشایند و دلچسبی بود خواندنِ این هم نشینی با صادق هدایت؛ همین جا در دسترس و انگار سرگرمِ گفت و گو با او و در جزئیات؛ در همین محیطِ به قولِ خودش، گند گرفته ی بی شرمِ مادر قحبه. جایی که رجاله ها بازارشان حسابی گرم است؛ رجاله های وقیحِ دهان دریده. شگفتی اما این است که چرا دسته جمعی، در و پنجره ها را نمی بندیم و شیرِ گاز را باز نمی گذاریم که خلاص بشود. خلاصه که آقا صادق، روانت آسوده که روانِ جمعی مان بدجور به فنا ست. یاحق
دورهی دوجلدی چاپ پاریس رو خوندم و نه کتاب چاپ نشر مرکز رو . جلد دوم بیشتر به یه شوخی شبیهه و چیز دندونگیری توش گیر نمیاد. کشکولی هست در دفاع از صادق هدایت. اما جلد یک پر هست از خاطرات ناب و دست اول از زندگی و جزییات آثار صادق هدایت. طبیعی هست که نشه همهی کتاب رو با خیال راحت و بدون ترس از قلب حقیقت خوند. اما همینی که هست. به جز چند تا کار پراکنده و تکه و پاره کار بلاواسطهی دیگهای راجعبه زندگی صادق هدایت در دسترس نیست .
براستی که نام این کتاب، حقیقت آن را بیان میکند. نویسنده آنرا طوری نوشته، گویی که صادق هدایت با خواننده در حال گفت و گو است. در عین حال، شرح کوچکترین جزئیات زندگی و رفتار هدایت، ما را در جهت خوب شناختن و دقیق شناختن او بسیار یاری میکند.
چاپ اول اين كتاب در فرانسه و در دو مجلد به چاپ رسيد و پس از آن نشر مركز با تقطيعهايي اين كتاب را به چاپ رساند تنها كتاب و رفرنسي كه از خلقيات و زندگي شخصي صادق هدايت در دست است همين كتاب است
خواندن این کتاب رو اصلا توصیه نمیکنم ولی قلم جناب فرزانه واقعا فوق العادس از این جهت توصیه نمیکنم که خواندن زندگی صادق هدایت تاپیر خوبی بر زندگی شما نخواهد داشت و امید را به زندگی از بین میبرد
بخش اولش خیلی دوست داشتنی بود برام. شاید علاقه و ارادت نویسنده به صادق هدایت، انقدر توی متن شفافه که باعث میشه آدم ناخودآگاه اون علاقه و ارادت رو از طرف خودش هم به صادق هدایت حس کنه. انقدر دوستش داشتم که جزو اولین کتابها توی دو سه ماه اخیر بود که همش دلم میخواست برگردم سرش و ادامه اش رو بخونم. بخش دوم رو اما اسکیپ کردم؛ برای من زیادی تخصصی و سنگین اومد و حوصلهام داشت سر میرفت و همش دلم میخواست سرسری ازش عبور کنم، پس همین کار رو کردم به هر حال، طی ماههای آینده آقای هدایت عزیز قراره نقش پررنگ تری توی مطالعاتم داشته باشه و شاید بعد یکم مطالعهی بیشتر برگردم و دوباره این رو بخونم.
از نظر من این کتاب کامل ترین کتاب برای شناخت صادق هدایت است. این کتا از دو بخش 《صادق هدایت به من چه میگفت》و《صادق هدایت چه میگفت 》تشکیل شده. بخش اول ۳۰۹ صفحه است که شامل روایت هایی از زندگی صادق هدایت، مکالمتش با مصطفی فرزانه، تفریحاتشان و حتی با هم از ایران رفتنشان است. در بخش دوم که حدود دویست صفحه است بیشتر به اثار او پرداخته شده(الخصوص بوف کور ) و از سیر تا پیاز آثار توضیح داده شده(از نظر محتوا تا حواشی مربوط به اثر) و در نهایت هم مجموعه عکس و نامه از خود هدایت تا دیگر نویسندگان (هنری میلر، صادق چوبک و ...) گردآوری شده تا مخاطب کمی بیشتر با حس و حال آشنا شود.
صادق هدایت در بهمن سال ۱۲۸۱ شمسی در خاندانی صاحبمنصب در تهران متولّد شد. خانوادهای که بنابر نظر مصطفی فرزانه، برخلاف اجدادشان، زندگی متوسط و سادهای داشتند و از متموّلان بهشمار نمیرفتند (فرزانه، ۱۹۸۸: ذیل «قسمت دوم»، ۲۷).
از آثار متعدّد نوشته شده دربارۀ زندگی هدایت میتوان به «آشنایی با صادق هدایت» اثر مصطفی فرزانه اشاره کرد که با توجه به دوستی و ارتباط چندین سالۀ مصطفی فرزانه با صادق هدایت از ارزش ویژهای برخوردار است. این کتاب چنانکه فرزانه اذعان داشته است، علاوه بر چاپ کامل پاریس، بعد از کسر حدود سیودو صفحه و تغیراتی در معنی بعضی از جملهها در تهران نیز به چاپ رسیده است (فرزانه، ۱۳۸۴: ۴).
فرزانه در قسمت اول از کتاب آشنایی با صادق هدایت، ضمن بیان عدمِعضویت هدایت در حزب توده و دیگر احزاب، از مخالفت هدایت با سیاست سخن گفته و از زبان او مینویسد:
بدبختی این است که نه اینوریم و نه آنوری، نه اهل سیاست. سیاست چیز گهی است. کار من نیست (فرزانه، ۱۹۸۸: ذیل «قسمت اول»، ۶۳-۲۸۸). چنانکه معتقد است هدایت بااینکه هیچگونه مدرک علمی نداشت، اما نویسندهای توانمند و فیلسوفی اندیشمند بود که سه زبانِ انگلیسی، فرانسوی و پهلوی میدانست. او عاشق ادبیات و دلبسته به خیام و حافظ بود و میگفت: من از شعر به معنی قافیهپردازی سر در نمیاورم. اما حافظ استثناء است. دستکمی از شکسپیر ندارد. همچنانکه فردوسی هم روی دست ندارد. بلد است داستان تعریف کند به زبان آدمیزاد، نه برای لفاظی... شوخی نیست. اینها موجودات نکرهای بودهاند که نظیرشان را تو فارسی نداریم (همان: ذیل «قسمت اول»، ۲۸۲).
هدایت فردی گیاهخوار و علاقهمند به مشروب، تریاک، کوکایین و هرویین بود (همان: ذیل «قسمت اول»، ۴۴-۱۳۷-۲۲۷). او برخلاف پدر و مادر خود که اهل نماز و روزه و پایبند به آداب و رسوم جاری ایرانی بودند (همان: ذیل «قسمت دوم»، ۲۸)، از دشنام خودداری نمیکرد و با تشکیک در وجود پیامبران، ادیان یهودی و مسیحی و اسلام را از فحاشی محروم نمیساخت و با استناد به آراء زیگموند فروید، از ناسزاگویی و فحش دادن دفاع مینمود (همان: ذیل «قسمت اول»، ۱۳۲-۲۳۸).
شما را چه میشود؟ دیگر یک چس فحش را هم به ما نمیتوانی ببینی؟ بله! ایمایه اینجوری هستیم. میخوای بخوای، نمیخوای نخوای. موجودی هستیم فحشمند و تا دلمان میخواهد فحش ریخت و پاش میکنیم تا همه عبرت بگیرند... اگر کتابهای فروید را سرسری نمیخواندی میدیدی که فحش یکی از اصول تعادل آدمیزاد است. اگر فحش نباشد آدم دق میکند. هر زبانی که فحشمند است، دقّ دل مردمش بیشتر است. از فحش و نوع فحش هر زبانی میشود از اوضاع مردمی که تو یک ناحیه هستند سَر درآورد. زبان فارسی اگر هیچچیز نداشته باشد، فحش آبدار زیاد دارد. ما که سَر این ثروت عظیم نشستهایم چرا ولخرجی نکنیم (همان: ذیل «قسمت اول»، ۱۳۲)؟ صادق هدایت بااینکه مدتی به کارهایی چون سردبیری مجله و حسابداری در بانک مشغول بود (همان: ذیل «قسمت دوم»، ۱۵۳)، تحمّل اینگونه کارها و سروکلّه زدن با هر کسی را نداشت. چنانکه بسیاری از نویسندگان سنّتی را از دم تیغ میگذراند و با وجود اینکه برای مجتبی مینوی احترام خاصّی قائل بود (همان: ذیل «قسمت دوم»، ۵۰)، سعید نفیسی را فردی محترم و انسانی کاری و متخصّص میشمرد (همان: ذیل «قسمت اول»، ۲۲۹)، پرویز ناتل خانلری را شاعر خوبی قلمداد میکرد (همان: ذیل «قسمت اول»، ۲۵۱) و جمالزاده را بامحبت و باجرأت در نویسندگی میدانست (همان: ذیل «قسمت اول»، ۳۰۹-۳۱۰)، اما اصولاً جمالزادهها و خانلریها را استفادهچی و اهل زدوبند میپنداشت (همان: ذیل «قسمت اول»، ۱۱۰). مصطفی فرزانه در ادامۀ این کتاب، به یکی دیگر از ملاقاتهای خود با هدایت اشاره کرده و مینویسد:
یک کتاب بزرگ به قطع خشتی، چاپ سنگی به دستش بود. صفحهای از این کتاب را به صدای بلند خواند. موضوع فقط دربارۀ چگونگی مستراح رفتن، طهارت گرفتن و کر دادن ظروف و البسه بود... آنگاه کتاب را بست و به دستم داد: نگاه کن. این مرد، مجلسی بیستوچهار جلد [صدوده جلد امروزی] کتاب نوشته تا خودش از حماقت دربیاید ولی دیگران را احمق بکند. اسمش را هم گذاشته دریاهای نور، بحارالانوار. دریای نورش در حدّ یک آفتابۀ خلاست (همان: ذیل «قسمت اول»، ۱۲۶-۱۲۷).
منابع:
_ فرزانه، مصطفی، ۱۹۸۸، آشنایی با صادق هدایت، پاریس، بینا.
کتاب دیگه ای درباره هدایت و نگاه دیگران به زندگیش غیر این کتاب نخوندم . برا همین نمی تونم قضاوت کنم . ولی شدیدا این کتاب رو پسندیدم . روده درازی هم نمی خوام بخونم . فقط با یه جمله از خود صادق هدایت که تو کتاب خیلی چشم رو گرفت این نوشته رو تموم می کنم . " صادق هدایت : " برای چیز نوشتن از چیز خوندن نباید ترسید
دوست داشتم خاطرات و روزهایی که آقای فرزانه با صادق هدایت گذروندند انقدر زیاد بود که تمام جلد دوم را هم در بر میگرفت و پایان کتاب با خودکشی هدایت تموم میشد به طور کلی مشه گفت بهترین کتابی که برای شناخت هدایت وجود داره همین کتاب هست
لحن و کلمات و محاورات صادق خان را دوست داشتم. هروئین و کوکائین و الکل تعارف فرزانه جوان آن سالها کردن قبل از سفر به پاریس را نه! غیر از این وجه منفی وجوه شخصیتی بدی نشان نمیدهد از هدایت...
به تمام کسانی که آثار هدایت رو دوست دارن و شناخت کمی از خودش دارن این کتاب رو پیشنهاد می کنم. مخصوصا که خاطرات دست اول فرزانه هستن. البته در حین خوندن کتاب به این که فرزانه سال ها بعد این خاطرات رو نوشته و همه جزئیات ممکنه به درستی یادش نبوده باشه و این که در زمان آشنایی فرزانه یه نوجوون بوده و شاید درکش از حال و هوای اون روزای هدایت سطحی بوده باشه، باید توجه داشت.
مصطفی فرزانه اقدام بسیار باارزشی در خاطرهنگاریهایش انجام داده است. اطلاعاتی که با خواندن این کتاب می توان از زندگی و خلق و خوی هدایت به دست آورد گاهی از هیچ طریق دیگری نمی توان بدان دست یافت. این کار به قیمت این موضوع تمام شده که در ایران نام خود را تا حد زیادی زیر سایهی هدایت برد و دیگر نتوانست شخصیت مستقل هنری خود را در ذهن ها تثبیت کند.