Jump to ratings and reviews
Rate this book

آهو، سلندر، طلحک و دیگران

Rate this book
فیلمنامه

First published April 1, 1977

1 person is currently reading
160 people want to read

About the author

بهرام بیضائی

70 books53 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
61 (29%)
4 stars
77 (37%)
3 stars
58 (27%)
2 stars
10 (4%)
1 star
2 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 30 reviews
Profile Image for Narjes Dorzade.
284 reviews297 followers
September 15, 2019
[ حریقِ خزان بود و تاراجِ باد]

نثر درخشان بیضایی،از آنان که پذیرای ظلم و ستم می‌شوند.
آینه‌ای که توانِ نگریستن به آن را نداریم.
Profile Image for SaEeD.
15 reviews23 followers
October 15, 2025
در قسمتی از این فیلمنامه دو سرباز مغول با شمشیر به سراغ یک عارف سلندر (آواره) میروند تا اذیت‌اش کنند. اما عارف با سکوت و طاقت‌آوری‌اش آنها را تحقیر میکند. همزمان با این قسمت خبر فوت استادم را شنیدم. استادی که همه عمر با طاقت‌اش غاصبان هنر این کشور را تحقیر کرد و گفت تا برای فیلم ساختن نیاز به اجازه باشد، هیچ فیلمی نخواهم ساخت. همزمانی جالبی شد.
Profile Image for Navid Taghavi.
178 reviews73 followers
April 22, 2021
در اپیزود اول فیلمنامه، پسر و دختری روستایی می‌خواهند با هم ازدواج کنند اما طبق سنت به‌جامانده از پیشینیان، عروس باید نزد ارباب برود و از او برکت بگیرد. عروس مخالفت می‌کند و داماد به حمایت از او برمی‌خیزد. رفتارِ زوج در چشم اطرافیان، خیرگی‌ و کفران نعمت است. اوضاع برای عروس و داماد خوب پیش نمی‌رود. قرار بر این می‌شود که داماد، ارباب را راضی کند و اگر موفق نشد، شبانه فرار کنند...
ارباب : حرفها می‌زنی پسر رعیت. نمازت باطل و آبت ناگوار. این جفنگ از کیست؛ تو یا دختر؟
داماد : (به زمین می افتد.) او راضی بود ارباب؛ غلط را من کردم.
ارباب : سرکشی طاعون است. که رعیت از طبع خود بگردد؟ هَه – مثل این‌که خاک بگوید حاصل نمی‌دهم.
داماد : ما از خاک کمتریم ارباب!
ارباب : (راضی)- من او را دیده‌ام. دختری رسیده و دلبر بود. ارباب سهم خود را تمام و کمال می‌خواهد.
داماد : ارباب، تو صاحب اختیاری؛ ما را مثل فرزند ببین. خفتم مده. یایک کلمه فرمایش کن؛ رقعه بنویس چهار دیوار مرا حساب کنند ارباب! پول سیاه باشد یا سفید فرقی نمی‌کند. رخصت بفرما؛ سرافکنده‌ام نکن!
ارباب : نااهل! – شما که اینجا صیحه می‌زنید بین همسایه‌ها چه می‌گویید؟ که ارباب را خام کردیم، یا ترساندیم؟ شما دغل‌ها بشنوید تا دانید که منِ ارباب را بر عهده چیزهاست!
مشاور : سگ‌نفسی نکن حیوان؛ این آهو شکار ارباب است!
ارباب : اول و آخر؛ خان نخوانند آن راکه حقِ اربابی خود نستاند!
داماد : (خشمگین ولی خوددار) فضولی نباشد قربانت – (غران) اگر وی زشت بود یا در وی خوره، باز هم شما ارباب او را برکت می‌دادید؟
ارباب : وغ نزن رعیت! فلک‌زده‌ای را که خدا نیکویی نداد من تبرک چرا کنم؟ (لبش به لبخند باز می‌شود.) شکر حق، عروس تو نیکوست!
داماد : از بزرگیت کم نمی‌شود ارباب که بفرمایی دار و ندار مرا به تخمین حوالتی بدهند، با رخصتی، تا سایه کم کنم! کاری نشود که پشیمانی بیاورد!
ارباب : (خیره) خان صاحب‌اختیار به تو می‌گوید؛ در دشتهای من مادیان وحشی بسیار می‌چرد؛ من آن را که بخواهم زیر ران می‌آرم.
داماد دیوانه‌وار دشنه می‌کشد و بر زانو پیش می‌رود، ولی جلوی خود را می‌گیرد –
داماد : افسوس که هر دوی ما گوینده لااله‌الاالهیم!
Profile Image for Mahya danesh.
119 reviews
January 15, 2021
راستش من زیاد اهل خوندن نمایشنامه و فیلم نامه نیستم اما تصمیم گرفتم مجدد با کارهای جناب بهرام بیضیایی شروع کنم .و چقدر خوشحالم از این بابت که انتخاب خوبی داشتم .بهرام بیضایی درست میبردت وسط داستان میبردت توی عمق ماجرا و با چشم میخونی و باذهن تصاویر رو میبینی .چقدر جملاتش پخته است چه کنایه های ظریفی داشت این کتاب به خصوص داستان طلحک و خانواده اش و حرف جنجالی طلحک. و داستان جایی به اوج خودش میرسه که نشون میده افراد از دیدن واقعیت خودشون وحشت دارن
Profile Image for Amir Sahbaee.
394 reviews22 followers
October 11, 2023
فیلمنامه‌ای در سه پرده و تقریبا کوتاه.
--
فیلمنامه با تصویر پشته‌ای جنازه آغاز می‌شه.فضای داستان‌ها سنتی/روستاییه.
در پرده‌ی اول همون بیضایی پیشرو در نقد سنت‌ها و رسوم رو میبینیم که درسال ۱۳۵۵ داره از حقوق زن و نقش زن در اجتماع صحبت می کنه.زنی که حق انتخاب نداره و بعد از ازدواج باید شب اول توسط خان برکت داده بشه!
شخصیت‌ها از محافظه‌کار ترینشون تا یاغی‌ترین،با کمترین دیالوگ و اکت ساخته می‌شن و دقیقا جایی که باید قرار می‌گیرن.البته اگه فیلمنامه نبود و قرار بود به عنوان یه اثر صرفا نوشتاری نگاهش کنیم،به نظرم توصیف صحنه‌ها و شخصیت‌ها می‌تونست بیشتر از اینم باشه.
از حماقت رایج در داستان اول که مورد پذیرش همه هم هست و کسی تلاشی برای بهم زدنش نمی‌کنه میریم سراغ پرده‌ی دوم
پرده‌ی دوم از حماقت صحبت میکنه.از تلاش برای پیروز شدن در چیزی که نفعی نداره.از به حرف آوردن کسی که هیچکاری به ما نداره.و بعد هم از مقاومت.مقاومت دردناکی که گاهی ممکنه مارو به نتیجه برسونه.ممکنه مقاومت کردن از شمشیر و دشنه قوی‌تر باشه.
و بعد پرده‌ی سوم که درباره ی یک جشن باستانی به اسم میرنوروزیه.جشنی که در اون یکنفر برای چند روز نقش خان و امیر رو بازی میکرده و باید جدی نقش‌آفرینی میکرده و واقعا میتونسته تصمیم بگیره و بقیه باید انجامش میدادن.هدفشم شاد کردن مردم و نقد حاکمان و امیران بوده به صورت کلی.
و بیضایی تصویر سازی میکنه و ما هم میشینیم توی جشن و طلحک رو میبینیم که چقدر قشنگ(و واقعا خنده‌دار و رندانه) ماجراهارو قضاوت میکنه.هرچند بعضی از داستانا به نظرم آشنا بود و فکر میکنم شبیهش رو عبید زاکانی نوشته باشه،واقعا قشنگ و خلاقانه طراحی شده.
و مردمی که جنبه‌ی نقد ندارن.مردمی که وقتی خودشون رو توی آینه میبینن،آینه رو میشکنن.و حتی کسی که خودش میگه من جلوی زبونم رو میتونم بگیرم وگرنه تاالان سرم رو از دست داده بودم،تبدیل میشه به دشمن براشون.
و این جامعه‌ی غیرقابل نقدِ درحالِ زوال در نهایت کاری میکنه که ما که از گرگ‌ها فرار کرده بودیم،از دستشون به گرگ‌ها پناه ببریم.
--
یکم طول میکشه که ربط پرده‌هارو به هم بفهمیم اما در نهایت درونمایه‌شون کاملا شبیه به هم و در یک راستاس
--
واقعا فوق العاده و جذاب و خواندنی و آموختنی
Profile Image for Mohsen Arabha.
91 reviews7 followers
September 8, 2021
آهو، سلندر و طلحک قربانیان جهل مردم زمانه خویشند؛ هر یک به نوعی. جهلی که گاه ریشه در خرافات و عقاید و رسوم دارد، گاهی نیز عدم شکیبایی مردم در پذیرفتن تفاوت ها و حقایق.
کاش میشد این فیلمنامه را در پرده ی سینما دید …
Profile Image for Banafsheh.
49 reviews20 followers
September 28, 2019
فیلمنامه در سه اپیزود تنظیم شده.در همه ی اپیزودها مقاومت فرد رو در مقابل هجوم افوام خارجی و بدتر از اون جهل داخلی می بینیم .در اپیزود های یک و سه بیش از شمشیر آخته ی دشمنان خود مردم با ظلم پذیری،غرق شدن در سنت ها و باورهای نادرست (اپیزود1وانتقاد نا پذیری و سطحی نگری-اپیزود3) تیشه به ریشه ی خود می زنندوتل اجساد پشت دیوار شهر مخروبه که در زمینه ی آغازین هر سه بخش وجود داره در اپیزود اول ما رو وادار می کنه که بپرسیم چرا؟و در اپیزود دوم و سوم با تاکید تکرار میشه و ما در آخر آن پاسخ تلخ رو پیدا می کنیم.پایان بندی فوق العاده و موثراست:طلحک برهنه به سوی گرگ ها آغوشش رو باز می کنه .در نمای نهایی باد تل اجساد را می پراکند و اجساد شهر را تسخیر می کنند.
ای کاش شانس دیدن این فیلمنامه رو بر پرده ی سینما داشتیم.0
Profile Image for Mojhde Alipoor.
72 reviews30 followers
August 30, 2019
وقتی کتاب های استاد بیضایی رو میخونم حظ می کنم هم از تبحرشون در استفاده از کلمات و هم نگاهشون و هم زمان تاسف هم میخورم واقعا حیفه که هم
عصر چنین نخبه ای هستیم ولی مانع ارتباطی بسیاری برامون ساختن!
Profile Image for Kimia almasi.
92 reviews6 followers
July 28, 2024
Bang! Bang! My babe shot me down!
به جای دیدن یه فیلم اسلشر ژاپنی. اینو بخونید.
Daaamn bahram! Daaaaamn!
Profile Image for Pejman.
50 reviews26 followers
September 15, 2019
:میر نوروزی
من در آينه ، شما را به خودتان نشان دادم و شما آينه را شكستيد
17 reviews6 followers
May 29, 2019
این نمایشنامه از سه داستان تشکیل شده است، من از همه بیشتر داستان طلحک و دیگران را دوست داشتم. داستانی که ریشه در تاریخ دارد و بر اساس یک رسم قدیمی و باستانی هنوز در برخی از روستاهای ایران در اسفند ماه به نام میر نوروز رایج است. کارکرد این جشن علاوه بر جشن و شادی برای سال نو برای بالا بردن روحیه نقد و نقادی هم بوده است. طلحک چنان نقش میر نوروز را واقعی بازی میکند که کم کم مردم را آشفته و عصبانی می سازد به طوری که هر چقدر دانه های تسبیح رو به پایان میرود، تاب مردم هم از نقد کم و کمتر می گردد. به زیبایی در این داستان بیضایی به چهره دوگانه مردم اشاره می کند، تضادی که امروز هم در کشور به وفور دیده می شود، تضادی میان تعارفات و احترام و دروغی که در هر دو آن نهفته است و می بینیم طلحک که ابتدا از گرگان فراری بود چگونه از دست وحشی گری مردم به آنها پناه می برد. به زیبایی در این داستان بیضایی همه را از زیر تیغ تیز نقد می گذراند ملا منجم قاضی بازرگان و ....، به نوعی او روی صحبتش با همه مردم است مردمی که هیچگاه تاب نقد را نداشته اند و در پایان داستان آیینه میر نوروز هزار تکه می شود زیرا مردم تاب شنیدن حقیقت را ندارند و معنای حقیقت در نظرشان چیز دیگری است. چون در آیینه همه چیز را میبینیم، نه آن چیزی که دوست داریم ......
Profile Image for Faezeh j.
5 reviews1 follower
November 16, 2020
من با خواندن این کتاب در آخر داستان طلحک حس کردم دهانم مزه ی خون میدهد.

ظلمی که سالیان سال است بخاطر جهل مردم تغییر ناپذیر بوده است .
در داستان اول اربانی برکت دهنده بزور زنان زیبا را به زیر خود درمی آورد و مردم نیز خوشحال میشوند گاها. و دختری شجاع که به قولش به راه اجدادش است به روش خودش جلوی این ظلم می ایستد

داستان دوم
شخصیت های ضعیفی که خود را با عنوان ها فاتحان گول میزدند نتوانستند بر سکوت عارف غلبه کنند
و صحنه ی زیبای داستان سوم
شکستن آیینه
آغوش باز به روی گرگ ها
و تغییر حس مردم به مهمانانی که در ابتدا عزیز بودند
بسیار زیبا به تصویر کشیده شد
Profile Image for Babak Bakhtiyari.
12 reviews
September 13, 2024
سه فیلمنامه ی بهم پیوسته، که از دومی(سلندر) فیلمی ساخته شده است و آن دو نه. در اولی (آهو) فضای آشنای رعیت و اربابی و سنت هایی فراموش شده که ظلم اربابان را برملا می کند و عصیان رعیتی/زنی بر علیه آنچه تا بدان زمان مرسوم بوده است و آخرین فیلمنامه ( طلحک و دیگران) به سادگی هر چه تمامتر آیین میرنوروزی را که از دیرباز در پژوهش های مربوط به نمایش های آئینی معرفی و شناخته شده است، در بستر داستان/روایتی از یک مرد ساده لوح خانواده اش بکار می گیرد.
93 reviews5 followers
July 7, 2019
چنان شیفته نمایشنامه های بهرام بیضایی شدم که حد نداره
همیش هاز خوندن نمایشنامه فراری ام.. چون اسم ها باعث میشن پرش ذهنیم بیشتر بشه توی خوندن متن ولی با این حال اینقدر جذابن این نمایشنامه هایی که اخیر خوندم واقعا متاسفم شدم چرا خودمو عادت ندادن به خوندن نمایشنامه
مرگ یزدگرد
آهو..سلندر...طلحک
قصه هزار و یک شب
اینا نمایشنامه های فوق العاده ای بودن که کل تیر ماه منو ترکوندن
Profile Image for Soroush Janati.
41 reviews3 followers
August 8, 2018
فیلمنامه ی سوم که طلحک بود برام جالب و این آیینگی و موتیف آینه در نمایشی که خودش یه نمایش هست. آیینه ای که باید خود رو درش پیدا کرد و دائماً در حال پیراستن بود. آیینه ای که جفاست اگر عیب تو بنمود راست، بشکند...
Profile Image for Amin369.
248 reviews
October 23, 2023
فیلمنامه ای عمیق از بیضایی بزرگ. با اینکه از نظرم در حد کارای فوق‌العاده اش نبود اما بازم باید خوندش. داستان و روایت اون عارف منزوی خیلی مهیب و تکان دهنده بود.
دست های هم رو بگیریم، امیدوار، کنار هم بمونیم.
Profile Image for Reza K..
109 reviews1 follower
January 5, 2019
بیچاره آهو
بیچاره سلندر
بیچاره طلحک
و بیچاره ما... .
Profile Image for FATEMEH.
159 reviews13 followers
March 4, 2021
داستان دوم داستان جنون‌آمیزی بود که هرگز فراموشش نخواهم کرد.
Profile Image for Hassan Zakeri.
96 reviews10 followers
August 1, 2023
شاهکار دیگری از بیضایی. پویایی متن و دیالوگ‌ها و استحکام اثر به باور من از بهترین‌ها در کارنامه اوست.
Profile Image for Saeedeh.
27 reviews1 follower
May 7, 2025
قاتل و مقتول: هردو گوینده لاالله اله لاهیم!!!!!!!!!!
Profile Image for AtefehM.
56 reviews1 follower
July 29, 2025
به شدت پیشنهاد می کنم این نمایشنامه رو بخونید
بخصوص داستان طلحک
شخصیت و محتوا بسیار ملموس بود
و زبان استعاره ای بیضایی بسیار دلنشین و قابل تامل هست
و باعث درک بهترمون از اجتماع می شه.
Profile Image for Ali.
Author 17 books679 followers
December 12, 2014


آهو، سلندر، طلحک و دیگران فیلم نامه ای ست در سه بخش، که بخش آخر آن "طلحک" مثل بسیاری از کارهای بیضایی از سنت های نمایشی قدیم ایران الهام گرفته و بخش زیبای اثر است.
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.

https://www.goodreads.com/author_blog...
Profile Image for Soheila Amirabadi.
53 reviews30 followers
July 3, 2010
مرد صاحب آینه : ای میر با آینه چه پدرکشتگی داری؟او تو را همانطور که هستی نشان می دهد! فکری به حال خودت بکن- چرا آینه را می شکنی؟

طلحک: این کاری است که شما می کنید! دیدن خودتان را تحمل نمی توانید، آینه را می شکنید!

بخشی از نمایشنامه
Profile Image for Amir Azad.
214 reviews28 followers
September 22, 2024
دوباره بعد از چند سال خواندمش و به نظرم آن درخشش قبلی را اصلا نداشت. فیلم‌نامه‌ای کوتاه در سه اپیزود. شاید بهتر است کارهای بیضایی را دوباره و سه باره نخوانم. بگذارم همان تصویر قدیمی و درخشنده در ذهنم بماند.
قبلا ۵ ستاره داده بودمش.
Displaying 1 - 30 of 30 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.