دوستانِ گرانقدر، به جرأت میتوان گفت زنده یاد «صادق هدایت» بهترین داستان نویسِ تاریخِ ایران است... درود بر او و یادش همیشه گرامی باد این داستان در موردِ عده ای بدبخت و عرب پرست است که در گاری به سمتِ مشهد و برایِ زیارتِ «رضا تازی» در سفر هستند شخصیتِ اصلی داستان زنیست به نامِ «علویه» که دو دختر دارد که مشخص نیست پدر آنها کیست!!! و پسری جوان همراه آنهاست به نامِ «آقا موچول» که علویه میگوید داماد اوست، ولی به گفتۀ خودش خواسته آبِ کمرش را در شکمِ علویه خالی کند... آقا موچول پرده گردونِ مراسمِ پرده خونیۀ عرب پرستیِ علویه خانم است... معرکه میگیرند و با دعا و صلوات پول جمع آوری میکنند این نویسندهٔ خردگرا یعنی صادق هدایت در این داستان با هنرمندی هرچه تمامتر به موضوعِ "خرافات" در بینِ مردمِ ساده لوح و احمق و عرب پرست پرداخته است... و همچنین نشان داده که آنهایی که بیشتر دم از ائمه و امام و تازیان میزنند، هزار جور کثافت کاری دارند و اگر زمانش برسد دستِ یکدیگر را رو میکنند و آمار همبستر شدن ها و مردبازی هایِ یکدیگر را با صدایِ بلند جار میزنند... و اتفاقاً هر چقدر به سمتِ دین و مذهب و خرافات میروند، از اخلاق و کرامتِ انسانی فاصله میگیرند... و تمامی این مسائل را این نویسندهٔ باهوش در این داستان گنجانده است و چه زیبا و بی نظیر شکل ظاهریِ شخصیت هایِ داستان را توصیف کرده بود... به گونه ای که میتوانید هرکدام از آنها را به راحتی تصور کنید... و موضوع دیگر فحش و ناسزاهایی بود که به داستان شیرینی و طعمِ خاصی بخشیده بود و داستان را از حالتِ کِسالت آور خارج کرده بود ******************* عزیزانم، باید بدانید که اندیشه و خردی که با خرافات و موهوماتِ دینی و مذهبی معیوب شده باشد، لیاقتش همچون شخصیت هایِ این داستان، چیزی جز به ذلت نشستن نیست این داستان تنها به جامعهٔ آن زمان اشاره ندارد... این ملتِ عرب پرست درطول تاریخ بدبخت به دنیا آمده اند، چرا که اینها عرب پرستانی هستند بسی سنّت گرا و ساده لوح... خوراکِ خِرد این مردمِ اسلام زده و عرب پرست را، «توهمات» و «خرافات» تدارک میبیند. زندگی انسان در اجتماعات ساده و سنّت گرا همیشه از تقدس و تابو سرشار بوده و میباشد... چنین ملتی نه میتواند و نه توانش را دارد، که به ارزش هایِ انسانی روی خوش نشان بدهد و خود را از دستِ حماقتِ خویش نجات بخشد... چنین جامعه ای، مدام مستعدِ دعوا و جنگ و جدال است و جامعه ای که مستعدِ جنگ و جدال باشد، شعوری به توسعهٔ فهم نخواهد داشت... بر همین اساس است که مُروّجانِ خرافه پرور و دینمدارانِ عرب پرست، به خاطر منافعشان نمی گذارند تا این مردمِ بدبخت و اذهان توده ها، به سلامتی خردِ یک ایرانیِ اصیل و با تمدن، باز رسند ملتی که دچار فسادِ فرهنگی است، اندیشه های خرافیِ وی هر روز شکل تازه ای به خود میگیرد... خرافات یک شیوهٔ تدافعی در ضمیرِ اشخاص است، برای توجیه حماقت های ایشان... پس بدانید، آن که از درون خود کَم می آورد، به برونِ کلانِ خود رجوع میکند، تا شاید برای مهملاتِ خود، تکیه گاهی قابل توجیه کسب نماید عزیزان و نورِ چشمانم، این را بدانید که در جامعه ای که در فاضلابِ خرافاتِ مذهبی و دینی غرق شده است و در جوامع فساد زدهٔ فرهنگی، عده ای از صاحبان خرد، برای فرار از شرِ خرافات و جهل، به انزوا کشیده میشوند.. درست به مانندِ صادق هدایت و همچون بسیاری از اندیشمندانِ دلسوزِ این سرزمین... این درماندگی در انسان، ناخودآگاه، تمایلی جز به خودکشی تدریجی نیست.. و افسوس از اینکه جامعهٔ امروزیِ ایران، پیشرفته ترین کشورِ دنیا در این امر است --------------------------------------------- امیدوارم از خواندنِ این داستان زیبا، لذت ببرید «پیروز باشید و ایرانی»
ما جان و مال و عرض و ناموس خودمان را کورکورانه درطبق اخلاص میگذاریم و فدای منافع غول بیشاخ ودم میکنیم. ما گوسفندانِ غول بیشاخ ودم هستیم که هم در عروسی و هم درعزای او باید کشته شویم. این را توی پیشانی ما نوشتند و از بزرگترین افتخارات ماست. مقدراست که آنها ازسیری بترکند و ما از گشنگی، زنده باد مردههای قوم ما! _ ما برای خاطر مردهها زنده هستیم، ما خوشگریه هستیم و گریه بر هر درد بیدرمان دواست! ما از غضب مردهها میترسیم. ما مردار پرستیم!
تجربهای جالب از صادق هدایت، از داستان علویه که بگذریم، دیگر داستان های کتاب خیلی خوب ساخته و پرداخته شده بودند و مفهوم اکثرشان آفرینش بود. هدایت با زبان تمثیل، واژگان رو مثل اره بر سر هرکه دوست ندارد میگذارد!
چیزی که برای من جالب بود،این بود که با اینکه الان مردم بد دهن تر شدن و همش فحش تو دهنشونه، ولی فحش و ناسزاها نسبت به اون سالهایی که روانشاد صاق هدایت داستان رو در موردش گفته، خیلی آسونتر و کوتاه تر شده فحش هایی که تو این داستان اومده نمیدونم چرا من رو میخندوند
کتاب مجموعه ی 7 داستان کوتاه از صادق هدایت است. به نام های : علویه خانم / ولنگاری / قضیه زیر بته / فرهنگ فرهنگستان/ قضیه دست برقضا / قضیه خردجال/ قضیه نمک ترکی . اگر فقط سه داستان اول را در نظر می گرفتم امتیازی که به آن داده میشد شاید 5 ستاره بود ولی از نیمه کتاب به بعد حتی 1 ستاره هم نداشت. سه داستان اول با لحنی بسیار تیز و نیشدار به نقد بخشی از عقاید انسان ها (خاص مسلمانان) داشت. برای مثال داستان علویه خانم که نقدی بر خرافات و تاثیر اعراب بر ایرانیان داشت . زیبایی کتاب نثر جالب آن که تا حد زیادی عامیانه بود و پر از ضرب المثل ها و اصطلاحاتی که مرا یاد مادربزرگم انداخت. (خدا بیامرز همه ضرب المثل هایش مثبت 18 بود:) :ِD بخشیهایی از کتاب : (اصطلاحات رو کسی بلده معنی کنه :))) ) (*برای کلمات ناهنجار عذرخواهم) مرغ هرچی چاقتره کونش تنگتره به مُرده که رو میدن به کفنش میرینه لوله تفنگ رو هیچوقت نباید جلو کسی گرفت، شیطون درش میکنه رفتم دم در مرده شور خونه، آب غسل مرده کنیز سیارو گرفتم، به خوردش دادم تا مهرش به من سردبشه. سر کچل و عرقچین، کون کج و کمرچین. چه خبره ؟ کولی قرشمال بازی درآوردی؟ کی مردت رو از چنگت درآورده! اون گه به اون گاله ارزونی! این همون پیرزن سیبیل داریه که حضرت صاحب زمون رو میکشه. کونت رو با شاخ گاو جنگ انداختی، جلو دهنتو بگیر و گرنه هرکی بمن بهتون ناحق بزنه، خشتکشو در میارم. من بابای اون کسی که به من اسناد ببنده با گُهِ سگ آتیش میزنم. این دده برزنگی رو ببنین که تا جوون بوده کنج مدبخ، تو ذغال دونی اعیون، میگه نون پنیر، تو دیگه برو سرتو بذا کنج خلا بمیر! همه رو مار میزنه، مارو خرچسونه! اونیکه از خدای جون داده نترسه، از بنده کون داده نمی ترسه ! اگه میل کون دادن نداری چرا گرد بیغوله میگردی؟! من پسون به کونش میکنم، چاک دهنش رو جر میدم که بمن افترای ناحق بزنه. از دهن سگ دریا نجس نمیشه! به گربه گفتن گهت درمونه روش خاک ریخت! گه پنجه باشی به قبر پدرت! کاشکی یک مو از تن اون به تن تو بود. تره گرفتم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد! روزی ما در کون خر حواله شد!
بعضی وقتها واقعا خوب نوشته صادق هدایت و گاهی اوقات واقعا بد ...
یکی از کارهای نه چندان بد هدایت هست . اما در بعضی داستاناش مث فرهنگ فرهنگستان امروز بعد از گذشت زمان میشه بوضوح دید که هدایت هم تعصب بیخودی و زیادی برای در افتادن با فرهنگستان اون زمان داشته چرا که اکثر برابر نهادهای اونموقع فرهنگستان امروز کلمات رایجی در زبان عموم شدند . در مورد بقیه کارهای این مجموعه هم به طور میانگین میشه گفت کارهای متوسط رو به ضعیفی هستن.
درک و شناخت هدایت از اقشار مختلف جامعهی ایرانی شگفت انگیزه و هنوز هم میشه تیپ های ساخته شده توسط اون رو دید و تحلیل هاش رو به کار برد. علاوه بر اینها طنز قوی و تسلطش به زبان فارسی بسیار جذاب و ستودنیه. در بی همتا بودن هدایت شکی نیست.
کتاب رو که میخونی چقدر تشبیهات و اصطلاحات به نظرت آشنا میان و تصور میکنی که این کتاب در عصر حاضر نوشته شده اما باید قبول کنیم که صادق هدایت فقط تا سال 1330 زندگی کرده! من واقعا این حرف رو قبول دارم که هدایت سالها جلوتر از عصر خودش فکر میکرده. این کتاب جزو عالی ترین کتابهایی بود که ازش خوندم.
این داستان بشدت منو آزارده خاطر و وحشتزده کرد... تجربه خواندن این کتاب هیچوقت از یادم نخواهد رفت. وای برما، وای باورم نمیشود که از نوشتن این کتاب هنوز صدسال نگذشته... ریشه ایران امروز در لابه لای خطوط این کتاب پنهان شده... وای برما