Jump to ratings and reviews
Rate this book

انگار گفته بودی لیلی

Rate this book
تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۹

182 pages, Paperback

First published April 1, 2000

11 people are currently reading
265 people want to read

About the author

سپیده شاملو

4 books31 followers
(Sepideh Shamlou)

سپیده شاملو متولد اسفند ماه ۱۳۴۷ کارشناسی زبان انگلیسی دارد. مدتی مقالاتی درباره سینما نوشت و با انتشار رمان انگار گفته بودی لیلی به عنوان داستان‌نویس مطرح شد.‏

آثار

رمان
* انگار گفته بودی لیلی
* سرخی تو از من

مجموعه داستان
* دستکش قرمز

جوایز
رمان انگار گفته بودی لیلی، برندهٔ جایزهٔ هوشنگ گلشیری برای بهترین رمان اول، سال ۱۳۷۹

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
119 (11%)
4 stars
268 (26%)
3 stars
374 (36%)
2 stars
179 (17%)
1 star
88 (8%)
Displaying 1 - 30 of 60 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
April 14, 2016
مجنون را مي‌برند پيش طبيب از براي حجامت. مي‌گــــريد. او را مي‌گويند: تو را چه مي‌شود؟ تو كه اهل ترس نبودي.
مي‌خندد و مي‌گويد: ليك از ليلــي وجود من پُــر است
Profile Image for Tahmine.
5 reviews2 followers
May 28, 2010
بمبها از آسمان افتادند توي خانه همسايه، تو از ايوان پرت شدي و مردي....
هنوز هم جادوي اين جملات ابتداي كتاب را نتوانسته ام كشف كنم. آن روزها وقتي مي خواندمش با خودم فكر مي كردم چه جرأتي دارد نويسنده اش كه همه كتاب را توي همين جملات اول لو داده....
Profile Image for Mercedé Khodadadi.
254 reviews18 followers
April 21, 2017
باورم نمیشه سالها پیش سرسری خوندم و از این کتاب بدم اومد
امشب در عرض دو ساعت تمومش کردم و خوشم اومد
شاید مشکل از خوندن من بوده نه کتاب
شاید اون موقع ها با سبک نوشته های پریشان حال ارتباطی برقرار نمیکردم
نمیدونم ولی به خودم و کتابها امیدوار شدم
Profile Image for Fatemeh.
19 reviews26 followers
April 8, 2019
مگر میشود چیزی را برای یک عمر تحمل کرد؟
Profile Image for Mahi.
7 reviews6 followers
August 26, 2013
نقدی از خانم لیلا صادقی:
داستان غالبا حول محور شخصیت این دو زن(شراره و مستانه) و زندگیشان که تقریبا شباهتی به هم ندارد، میگذرد. شراره یک زن نیمه سنتی ست که علیرغم تفاوت شخصیتی زیاد با علی ازدواج کرده و بعد از مرگ او در زمان جنگ بار زندگی خود و تنها فرزندش را به سختی به دوش کشیده.
ابتدا بنظر میرسد که لیلی معشوقه پنهانی علی (همسر شراره) بوده است، اما در آخر معلوم میشود که چنین نبوده. یعنی در واقع اصلن معلوم نمیشود که لیلی دقیقن کیست. عده ای از منتقدان به سادگی میگویند که لیلی نام مستعاری بوده که علی در زندان برای همسرش شراره انتخاب کرده بوده، اما بنظر من اینطوری نیست. همه ما میدانیم که نام لیلی در ادبیات ایران سمبل معشوق است و بنظر من خانم شاملو انقدر ساده انگارانه لیلی را فقط به یک شخص نسبت نداده است. چون همانطور که شراره میگوید، محمود توی زندان از زبان علی نام لیلی را شنیده و به دنبال لیلی رفته، عکسش را هم دیده. و خب میبینیم که محمود دنبال مستانه رفته بوده، نه شراره. لیلی یعنی معشوق در تراژدی عشق. عشق را تراژدی میگویم اینجا چون پایان قصه لیلی و مجنون، و در اینجا شراره و مستانه چنین است. اما انگار توی واقعیت، حداقل توی واقعیت جامعه امروز ما، نقشها برعکس شده و بار دردی که باید کشیده شود، به دلایل مختلف امروز بیشتر بر دوش لیلی است تا مجنون.
Profile Image for Roozbeh Estifaee.
95 reviews96 followers
September 27, 2013
اولین سوالم بعد از خوندن این کتاب اینه که جایزه گلشیری تا حالا به کتابی داده شده که ارزش جایزه گرفتن رو داشته باشه؟ آیا این حکم تجربی من، که با خوندن یه تعدادی از برنده‌های این جایزه می‌گم اکثر برگزیده‌هاش حتی در حد افتضاحند، بعد از خوندن همه برنده‌هاش هم صادقه؟ فاجعه‌ای مثل این کتاب، حتی اگه در مقایسه با کتاب‌های رقیبش هم بهترین بوده (که واقعا برام سخته باورش)، به شکل مطلق ارزش این که اسم «برنده» روش بیاد رو نداره. این کتاب بده، و از اون بدتر جایزه گلشیریه، که عملا دور هم برگزار می‌شه و به سبک حکمرانان این روزگار دنیای داستان ما، فقط ادعاهاشه که سر پا نگهش می‌داره. راحت می‌گم که یه تار موی گندیده اکثر برنده‌های جایزه «واو» رو با بیشتر برنده‌های «گلشیری» عوض نمی‌کنم. و تازه جای دوری نرفته‌ام هنوز. جایزه «واو» دیگه چیه!؟ ببین ما چی می‌کشیم
Profile Image for Fateme.
19 reviews5 followers
December 24, 2017
فرض کنید یه خانم حراف ولی خوش سخن نشسته و تند و تند داره براتون حرف میزنه!!! این تصویری بود که من از سبک نکارش کتاب به دست اوردم
طبق معمول اغلب رمان های ایرانی شخصیت اصلی داستان زن منفعل دیمیتریه و شخصیت دیگه ی زن هم با اینکه روحیاتش متفاوته و تا حدی توانمند و مستقل به نظر میرسه ولی اتفاقاتی براش میفته که بازهم ما یه زن منفعل تسلیم شده ازش میبینیم
کاش یه رمان ایرانی قوی خوب پیدا بشه که زن شخصیت اصلیش رو بشه به خودی خود بدون درنظر گرفتن نقشای خانوادگیش تعریف کرد و حظ کرد
Profile Image for Reza.
41 reviews
February 3, 2015
ولی فکر کنم باید لحن و شیوه ی روایی مستانه با شراره یه فرقی می کرد!
در واقع رمان یه راوی بیشتر نداشت!
Profile Image for Gaurdin.
60 reviews8 followers
December 30, 2015
تعلیق تعلیق تعلیق
همیشه جای خودش را در نوشته های سپیده شاملو پیدا می‌کند. این سبک تب دار و گاه کش دار را دوست دارم، خوب میداند چطور به مرزهای ناپیدا تلنگر بزند.
Profile Image for behnaz.
14 reviews19 followers
April 10, 2008
صورتگر نقاشم.هر لحظه بتي سازم
وان گه همه بتهارا.درپيش تو بگدازم
صد نقش بر انگيزم.با كوه در آميزم
چون نقش تو را بينم.در آتشش اندازم
Profile Image for Roya Shakeri.
118 reviews13 followers
April 21, 2016
كاش مستانه نمي آمد اينجا. او كه نيامدن را بلد بود.
Profile Image for Zahra Saedi.
375 reviews21 followers
August 10, 2021
خواندن این کتاب را با پیش‌داوری و اینکه قرار است خیلی بد باشد شروع کردم و چون انتظار کتاب خوبی نداشتم از توقعاتم بهتر بود و ناامیدم نکرد.
داستان درمورد زنی به اسم شراره است که زندگی خودش، همسرش و خانواده همسرش را تعریف می‌کند. داستان به نظرم کشش داشت و حوصله‌سربر نبود اما با این حال جزو کتاب‌های موردعلاقه‌م قرار نگرفت.
اولین چیزی که دوست نداشتم روایت دوم شخص بود. به طور کل کتاب‌ها و داستان‌هایی که راوی دوم شخص داشته باشند را نمی‌پسندم.
دوم هم لحن روایت بود که پر از مونولوگ و تکرار و چیزهای این چنینی بود که اصلا در روایت داستان نمی‌پسندم.
سوم پایان‌بندی کتاب بود. به نظرم اصلا جالب از کار درنیامده بود و انگار تلاشی سردستی برای تمام کردن کتاب بود.
Profile Image for Shakiba Bahrami.
319 reviews90 followers
September 27, 2021
شاید میخواستم چندین خط از کتاب بنویسم ولی پشیمون شدم. شاید بعداً ازش بنویسم. دوستش داشتم و کتابِ به موقعی بود:)
Profile Image for pardis aghaei.
139 reviews22 followers
July 13, 2019
براى من جذاب و دوست داشتنى نبود؛هرچند با جنس فقدان و دردش همذات پندارى داشتم تا حدى،اون غم جانكاه كه تنها چاره ش كنار اومدنه و هرگز كهنه يا فراموش نميشه...
اين رمان چند راوى داره و از سبك جريان سيال ذهن هستش،گفتگوهاى ذهنى نويسنده با خودش و مونولوگ هاش از نظر زمان خطى نيستن و پرش هاى چندروزه يا چندساله به عقب و جلو دارن. طوريه كه فكر ميكنى قراره خيلى روزمره و يكنواخت پيش بره و به همين دليل اون بين اگر هم اتفاق و ماجراى هيجان انگيزى پيش بياد،فكر ميكنى توهم راويه و واقعى نيست😅
پينوشت: بسيار دلخراش تمام شد.
Profile Image for Leila Poudeh.
54 reviews21 followers
March 8, 2016
بزرگتر که شد،می نشست توی تخت .این ور آن ورش را نگاه میکرد.می زد زیر گریه.بعدتر میگفت : حالم بده.بعدتر دیگه دیگر نبودی .میرفتم بالای سرش .آب می بردم و شربت تب بر.میگفتم: بخور مامان جون،خوب می شی.
دلم شور میزد.تا صبح بالای سرش راه می رفتم.بعدتر برام آب می آورد و قرص آرام بخش.میگفت: بخواب مامان!بخواب
Profile Image for Haman.
270 reviews70 followers
October 17, 2014
هیچکس نداد تاوان چشمهای ماه زده ات را
او داد که با شب خوابید

از معدود رمان های خوب ایرانی بیخود نبود که برنده جایزه بنیاد گلشیری شد
Profile Image for آزاده.
13 reviews
Read
August 4, 2008
قدرت نویسندگی این زن منو متعجب کرد!
Profile Image for Faezeh Saberi.
60 reviews2 followers
May 16, 2019
.داستان جذابی داشت ولی اواخرش فقط میخوندم که تموم شه که ببینم تهش چی می شه اما اصن در مورد چیزی که توقع داشتم تو پایان صحبت نکرد.
4 reviews
Read
January 14, 2018
خیلی وقت پیش خوندمش اما یادمه برام دوست داشتنی بود و حتی کمی توی سبک نوشتن خودم تاثیر گذاشت!!!
Profile Image for Shahrzad baderestani.
31 reviews9 followers
November 28, 2018
" سیاهی آمده بود. از ته سیاهی داد می زدم. خودم را می کوبیدم به سیاهی. بی فایده بود. هیچکس صدایم را نمی شنید. گوش می کردم و صدایی نمی شنیدم. سکوت حجم داشت انگار. سیاهی حجم داشت انگار. زمان را احساس می کردم. یک شب، یا روز، ته سیاهی نشسته بودم. سرم را گذاشته بودم روی زانوم. سکوتی را بیرون از خودم شنیدم. داغی دستی را روی تنم حس کردم. گفتم بسه، بسه... "
.
چقدر خوش‌خوان بود و روان. چقدر پر حس و گیرا.
جملات پشت هم و تند‌تند. مرثیه خوانی‌های دو زن.
غم. غم . غم. درد. درد. درد.
دوستش داشتم بخاطر روانی کلام‌اش.بخاطر رفت‌وبرگشت‌هایش. بخاطر بازی‌های زمانی‌اش. بخاطر تصویرهای‌اش. بخاطر پریشانی‌اش دوستش داشتم.
Profile Image for mobarake  mortazavi.
53 reviews2 followers
Read
December 4, 2015
"اگرآن همه لوس نبودم، اصلا گریه نمی کردم. چه می دانستم بیخودی اشک خرج می کنم. چه می دانستم بعدها چقدر آن را کم می آورم..."


× من اعتراف می کنم که برای این کتاب حرف داشتم! اما آنقدر و آنقدر توی مدتی که داشتم می خوندم حرف و نظر شنیدم، و بعضا سلیقه خود را در حلق بنده فرو کردن، که ذهنم دیگه نمی تونه حرف خودشو بزنه :-"
فقط اینو بگم من این نثرِ سیال طور رو دوست دارم، اما بیشتر برای چیزهای کوتاه. و این مدلی نوشتن باید ظرافت خاصی داشته باشه به نظرم که مخاطب خسته نشه. این خوب بود ولی فکر می کنم که یه چیزی کم داشت.
جدای از داستانش که حال آدمو بهم می آورد...
Profile Image for Niloo N.
266 reviews481 followers
July 23, 2014
چقدر ناراحت کننده بود...
واقعا اعصابم داغون شد :(
ولی خــیــلـــی عـالـی بود

چقدر حرفای نگفته بین علی و شراره ٫ شراره و مستانه ٫ مستانه و علی! حرفای نگفته بین همشون!
اون فصلی که از زبان مستانه بود واقعا خوب بود! قلبم درد گرفت... محمود واقعا دیوانه بود :-<

مادر علی خیلی شیرین بود... خـــیـــلـــی :)
حرفای قشنگ و مهربونش واقعا به دل می نشست
Profile Image for Saeedeh Vatan.
10 reviews
August 7, 2017
هرچند اين كتاب در نوع روايت و سبك نواوري هايي داشته، اما فضاي تاريك و بي هدف داستان خوندنش رو براي شخص من واقعا سخت كرد، من اين كتاب رو با توجه به حجم كمش به سختي تموم كردم. واقعا چرا با وجود چنين آثاري ما از مردم انتظار داريم بيشتر كتاب بخونن؟ به نظر مياد هرچه نويسنده بيشتر با اعصاب مخاطب خودش بازي كنه، بيشتر مورد توجه جمعيت روشنفكران قرار ميگيره
Profile Image for sara.
21 reviews140 followers
February 14, 2009
داستان نثر جالبی داشت ولی کلا کتاب بیخودی بود!راستش اصلا خوشم نیومد.زن نقش اول داستان خیلی منفعل بود و شخصیتهای داستان اصلا قابل باور نبودند
Profile Image for Mehran Mortezaei.
7 reviews1 follower
January 24, 2009
داستانی که تلاش می کند پولی فونیک باشد اما تمام قسمت ها استایل شخصی نویسنده حضوری واضح دارد. به نظرم یک شکست جدی است.
Profile Image for Alireza.
161 reviews2 followers
April 18, 2012
کتاب جالب نبود و از خواندش حالت بدی به آدم دست میداد. من که اصلا نپسندیدم این کتاب را
18 reviews1 follower
March 29, 2016
بینهایت کتاب غمناکی ه...اولین بار بود که هنگام خوندن ی کتاب اونقدر ذهنم درگیر میشد که باید کتاب رو چند لحظه ای کنارمیذاشتم تا ذهنم خوانده ها رو هضم کنه و باز ادامه بدم
97 reviews
April 3, 2025
#انگار_گفته_بودی_لیلی، #سپیده_شاملو، نشر #نشر_مرکز

داستان دو راوی دارد که یکی "شراره" و دیگری "مستانه" است، به نظرم به‌تر بود که یکی از راوی‌ها مرد باشد یا یک راوی مرد هم به راوی‌ها اضافه شود. تکرار بعضی مطالب در طول داستان خسته‌کننده است، مثل کتلت، سیاهی، کوبیده شدن و .... گاهی راوی صحنه‌ها را خوب تصویر می‌کند و گاهی خیلی ضعیف. در کل کتاب قوی و گیرایی نیست. امتیاز: ۲ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

قصه‌ با مرگ آغاز می‌شود. مرگ علی نوربخش با سقوط از ایوان در بمباران تهران، که زنده‌گی با او و هم‌چنین مرگ او، فصل اول رمان را به روایت هم‌سرش شراره تشکیل می‌دهد. شراره با مخاطب قرار دادن علی، از زنده‌گی خودش با او می‌گوید و این سرآغازی برای بقیه‌ی قصه می‌شود. داستان با ماجرای دوران نام‌زدی و ازدواج آن‌ها و مسافرت و کوه‌نوردی و عاشقانه‌هایی از این دست پی گرفته می‌شود و به قصه‌ی مستانه و محمود می‌رسد؛ مستانه خواهر علی است و زمانی که داستان به او می‌رسد راوی قصه تغییر می‌کند و مسئولیت روایت داستان بر عهده‌ی مستانه قرار می‌گیرد. او نیز از قصه‌ی زنده‌گی خود می‌گوید و به مرگ علی می‌رسد تا این‌که باز داستان را به شراره بسپرد و اتفاقاتی که پس از مرگ علی رخ داده، از زبان شراره بازگو شود. "انگار گفته بودی لیلی" با ارتباط مستانه و شراره و سیاوش، که پسر اوست، ادامه می‌یابد و به نقطه‌ای می‌رسد که فراموش‌کردن علی ناگزیر است؛ در این بین شراره با یک آشنای قدیمی قراری برای سفر خارج می‌گذارد، و داستان "انگار گفته بودی لیلی" با جنبه‌های مختلف در هم پیچیده‌اش ادامه می‌یابد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 30 of 60 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.