Jump to ratings and reviews
Rate this book
Rate this book
Alternate cover edition of ISBN 9780099282990

Tokyo, 1912. The closed world of the ancient aristocracy is being breached for the first time by outsiders - rich provincial familes, a new and powerful political and social elite. Kiyoaki has been raised among the elegant Ayakura family - members of the waning aristocracy - but he is not one of them. Coming of age, he is caught up in the tensions between old and new, and his feelings for the exquisite, spirited Satoko, observed from the sidelines by his devoted friend Honda. When Satoko is engaged to a royal prince, Kiyoaki realises the magnitude of his passion.

389 pages, Paperback

First published January 1, 1967

Loading...
Loading...

About the author

Yukio Mishima

469 books9,990 followers
Yukio Mishima (三島 由紀夫) was born in Tokyo in 1925. He graduated from Tokyo Imperial University’s School of Jurisprudence in 1947. His first published book, The Forest in Full Bloom, appeared in 1944 and he established himself as a major author with Confessions of a Mask (1949). From then until his death he continued to publish novels, short stories, and plays each year. His crowning achievement, the Sea of Fertility tetralogy—which contains the novels Spring Snow (1969), Runaway Horses (1969), The Temple of Dawn (1970), and The Decay of the Angel (1971)—is considered one of the definitive works of twentieth-century Japanese fiction. In 1970, at the age of forty-five and the day after completing the last novel in the Fertility series, Mishima committed seppuku (ritual suicide)—a spectacular death that attracted worldwide attention.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10,223 (41%)
4 stars
9,572 (38%)
3 stars
3,963 (16%)
2 stars
796 (3%)
1 star
203 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 57 reviews
Profile Image for Sana.
338 reviews170 followers
February 19, 2022
بالاخره جلد اول تموم شد باید بگم قبلش ترسیدم کمی سخت خوان باشه،بخاطر اینکه ادبیات ژاپن کلاسیک هست ومن زیاد آشنایی بااین ادبیات نداشتم.اما چقدر لذت بردم گاهی توصیفات خیلی زیاد می‌شوند اما ملال آور برام نبودند.
انشالا بتونم جلدهای بعدیشو بخونم 🥲🤍
Profile Image for Maziyar Yf.
874 reviews709 followers
March 1, 2021
شاید کتاب برف بهاری نوشته یوکیو می شیما را بتوان هم مانند ستایشی از ژاپن قدیم و رسمها و سنت های پر شمارآن دانست و هم ستایشی از عشق ، عشقی که فرجامی ندارد.
داستان کتاب در اوایل قرن بیستم و تقریبا 50 سالی بعد از امپراطور میجی و مدرنیزاسیون ژاپن می گذرد ، اما آقای می شیما گویا علاقه چندانی به ژاپن مدرن ندارد ، او استاد توصیف هنرهای ژاپنی ایست ، خانه های سنتی ژاپن ، که به جای فرش ، تاتامی دارند و به جای دیوار فوسوما ، با درهایی کشویی به نام شوجی که معمولا به باغی آن هم از نوع ژاپنی با برکه و ماهی و لاک پشت باز می شوند . نویسنده استاد توصیف این زیبایی هاست ، او زیبایی های طبیعت ، مثلا یک شکوفه گیلاس را با چیرگی تمام توصیف می کند ، او دست خواننده را می گیرد و او را با خود به فضای رویایی ژاپن آن روزگار می برد ، روزگاری که به جای اتوموبیل ، ریکشا ها حرکت می کردند و کیمونو های زیبا ورنگارنگ به همراه گتا ، آشیدو گتا ، تکنو گتا و زوری ها که به جای کفش پوشیده می شدند محیطی خیالی و زیبا آفریده بودند .
می شیما عاشق و فریفته این محیط است ، داستان او هم تاکید فراوان بررسوم کهن ژاپن و احترام به امپراطور و بزرگداشت جنگ با روسیه را دارد و هم از عشقی می گوید که بین سنت و مدرنیته و شور جوانی مانده است . می شیما همه را توصیف می کند ، بین زیبایی های انسان با طبیعت رابطه می سازد به گونه ای که خواننده ممکن است از این همه توصیف و تشبیه خسته شود ، اما توضیحات می شیما دوره ای از فرهنگ ژاپن را وصف می کند که شاید برای کمتر کسی آشنا باشد .
Profile Image for Ali Ahmadi.
165 reviews88 followers
June 3, 2022
اگر کمی از زندگی یا – مهم‌تر از آن – مرگِ می‌شیما بدانید (که برای من به‌لطف فیلم عالی پل‌ شردر ممکن شد) احتمالن اولین سوالی که برای شما مطرح‌ می‌شود این باشد که نویسنده‌ای با این افکار دست راستی و عشق عظیمی که به سنت کشورش دارد چطور می‌تواند از مهم‌ترین نویسنده‌های ژاپن مدرنِ پساجنگ به شمار آید؟

می‌شیما د‌ر ایران تا حد زیادی ناشناخته است. از یک طرف داستان‌های او تنیدگی ویژه‌ای با تاریخ ژاپن دارند و به‌اندازه‌ی موراکامی‌ بی‌مکان و جهان‌وطن نیستند، و از طرفی برخلاف ایشی‌گورو نه برنده‌ی نوبل شده (در حقیقت سه بار تا مرز برنده شدن پیش رفته و هر بار به دلیلی نشده) و نه به زبان انگلیسی می‌نویسد. همچنین ظرافت بی‌حدوحصر نثرش ترجمه‌ی آثارش را بیش از پیش مشکل می‌کند. با این حال، برف بهاری اولین کتاب از چهارگانه‌ی دریای حاصلخیزی‌ است که توسط نشر نگاه منتشر شده. آخرین رمان‌های می‌شیما قبل از مرگ زودهنگامش.

اما برف بهاری قبل از هر چیز، داستان کشوری‌ست که مثل همه‌ی کشورهای آسیاییِ در حال دگرگونی، میان گذشته، حال و آینده پادرهواست. سال‌های ابتدایی دهه‌ی ۱۹۱۰، سال‌های بین جنگ ژاپن و روسیه و جنگ اول جهانی، سال‌هایی که اشرافیت قدیم و سنت‌های اصیل ژاپنی به دست فراموشی سپرده می‌شوند و طبقه‌ی نوکیسه‌ای را به جای خود می‌بینند که نه ظرافت سامورایی در یادش مانده و نه زندگی غربی را به درستی آموخته‌ است.

خانواده‌های آیاکورا و ماتسوگائه نمادی از این دو جبهه‌ی در حال کشمکش هستند که در عین تضاد تاریخی، برای زنده ماندن بسیار به هم وابسته‌‌اند. کیوآکی، پسر حساس و افسرده‌ی خانواده‌ی ثروتمند و تازه‌‌به‌دوران‌رسیده‌ی مارکی ماتسوگائه است که درگیر رابطه‌ای سرشار از عشق و نفرت با ساتوکو، دختر کنت آیاکوراست. برف بهاری روایت یک سال سرنوشت‌ساز در زندگی این دو جوان، این دو خانواده و در مقیاسی بزرگ‌تر سالی مهم برای تاریخ ژاپن است.

می‌شیما با وجود دلبستگی ایدئولوژیکش به امپراتوری و سنت، در کار توصیف و تشریح نظام قدرت و پویایی سطوح و طبقات مختلف اجتماعی بسیار بی‌غرض است. با دست‌ودلبازی فراوان شخصیت‌های متعددش را شکل می‌دهد و نیمه‌ی اول اثر را که بیش از هر چیز راوی تلاطم‌های درونی کیوآکی و بلوغ اوست را به درامی خانوادگی/سیاسی و عاشقانه تبدیل می‌کند و در این میان آنچه بیش از همه خود را می‌نماید علاقه‌ی می‌شیماست به جوانی، زیبایی، خورشید و دریا و نه هیچ‌گونه اندیشه‌ی ملی‌گرایانه‌ یا فاشیستی.
Profile Image for Raha.
186 reviews253 followers
December 7, 2016
عالی بود این کتاب.بی دلیل نیست که یوکیو می شیما رو "نقاش واژه ها" لقب داده اند.به راستی که این کتاب ظرافت و زیبایی یک باغ ژاپنی را در ذهن خواننده تداعی می کند
ترجمه ی این کتاب علی رغم سانسور های گاه و بی گاه، فوق العاده روان و دلنشین بود
Profile Image for Navid Taghavi.
178 reviews74 followers
January 27, 2018
.
کییوآکی در رویاهایش سیر می کرد و افکارش که مثلِ امواجِ دریا در حرکت بود، آرام آرام از جوشش افتاد و روی حرکتِ طولانی و آرامِ گذرِ زمان متمرکز شد، و در نتیجه به آن اصلِ اجتناب ناپذیر، یعنی پیر شدن، رسید، و ناگهان نفس در سینه اش حبس شد. او هرگز اشتیاقی برای دستیابی به عقل و دانش، و یا دیگر امتیازاتی که در پیری نصیبِ انسان می شود، نداشت، آیا او خواهد توانست در جوانی بمیرد، و در صورتِ امکان بی هیچ دردی؟ مرگی موقرانه، همچون کیمونویی با طرح های چشمگیر که بدون توجه روی میزی صیقلی انداخته باشند، و سپس آرام و بی هیچ مانعی از آن جا بلغزد و بر روی سطحِ تاریکِ زمین کنار پایه ی میز بیفتد. مرگی که نشانه های وقار در آن نمایان باشد.
اندیشیدن به مرگ ناگهان تمایل به دیدنِ ساتوکو (معشوقه اش) را در او برانگیخت، حتی اگر این دیدار تنها برای یک لحظه باشد.
برف بهاری / یوکیو می شیما
انتشارات نگاه / غلامحسین سالمی – سمیا صیقلی
با آشنایی اندک با یوکیو می شیما هم متوجه می شویم عقاید کییوآکی شباهتِ زیادی به عقاید خالقش دارد. می شیما هم جوانی را ستایش می کرد و از پیری متنفر بود. هر چند در دستیابی به مرگِ بی درد ناکام ماند. آن هم چه مرگ دردناکی! (اگر خواندن جزئیات هاراکیری می شیما برایتان آزار دهنده است، بهتر است قید خواندن ادامه متن را بزنید)
با دوستانش برای کودتای نظامی وارد پادگانی شد. در بالکن برای سربازان سخنرانی کرد اما سربازان با هو کردن او را تحقیر کردند. یوکیو از قبل آماده بود تا در صورتِ شکستِ کودتا، هاراکیری کند. همچون استادش کاواباتا ;
یوکیو شمشيرش را برداشت و با دست چپ شكم اش را نوازش داد و چند بار نفس بلندي كشيد و "فرياد زنده باد امپراتور" را سر داد و شمشير را در شكم فرو برد. چهره اش به سفيدي گچ شد و خون از بدنش جاري گشت. سپس شمشيرش را به سمت راست کشاند. دستش لرزيد. با دست چپ، دست راستش را گرفت و شمشير را به چپ و راست فشار داد تا اين كه شكمش كاملا دريده شد. موريتا (همکارش) با شمشيري آخته پشت سر او ايستاده بود. ميشيما به طرز وحشت ناكي ناله مي كرد. بعد، اشاره اي به موريتا كرد. اما همين كه موريتا برگشت تا سر ميشيما را از تن جدا كند، ميشيما روي فرش افتاد و ضربه موريتا فقط توانست پشت او را بشكافد. فروگو فرياد زد:دوباره!
موريتا شمشير را پايين آورد، اما نتوانست به گردن ميشيما بزند و در عوض، بدنش را شكافت. ميشيما عذاب دردناكي مي كشيد. روده هايش روي فرش ريخته بودند.
اين بار، موريتا به گردن ميشيما زد، اما دستانش لرزيد و ضربه آن قدر محكم نبود تا سر از بدنش جدا شود. در همين موقع، فروگو شمشير را گرفت و كار را تمام كرد. سر ميشيما از تن جدا شد و روي زمين غلطيد و خون از بدنش بيرون جهيد. بدنش مثل بدن مرغ سركنده تكان مي خورد. موريتا گفت:براي او دعا كنيد! و دانشجويان در حالي كه اشك گونه هايشان را خيس كرده بود، به طرف آن صحنه خون بار خم شدند و دعا خواندند.
و این سرانجام کسی بود که می گفت
زندگي انسان كوتاه است.
اما من مي خواهم عمر جاودان داشته باشم.
Profile Image for Sara Kamjou.
664 reviews536 followers
July 26, 2025
خیلی لطیف، خیلی توصیفی و خیلی حوصله‌سربر. یک داستان خطی که اتفاق خاصی هم توش نمی‌افته. همه چیز روی یک ریتم خیلی آروم ادامه داره.
من معمولاً توصیف‌های کتاب رو وقتی دوست دارم که مرتبط با داستان باشه وگرنه اغلب با کتاب توصیفی میونهٔ خوبی ندارم.
اینه که نمی‌تونم بگم کتاب خوبی نبود، فقط می‌تونم بگم با سلیقهٔ من اصلاً جور نبود و نصفه نیمه رهاش کردم.
Profile Image for Roya.
831 reviews195 followers
October 31, 2025
این سومین کتابی بود که از میشیما می‌خوندم و خیلی در شناخت این نویسنده بهم کمک کرد. انگار دو کتاب قبلی (پنج نمایشنامه مدرن نو و دریانوردی که از چشم دریا افتاد) بهم یک مقدمه و پیش‌زمینه از افکار و عقاید میشیما داد و اصل دیدگاهش رو در این کتاب شناختم.
میشیما بی‌نهایت توصیفات لطیف و ظریف و "بی‌بدیلی" داره. به قدری که می‌تونم در این زمینه بهش جایگاهِ بعد از پروست رو بدم.
کاملا مشخصه که میشیما یک مشاهده‌گر دقیق و بسیار جزئی‌نگره. می‌تونم بگم که از خوندن توصیفات صحنه‌های کتاب بیشتر از داستان کتاب لذت بردم. میشیما حتی به انعكاس گلبرگ‌های نيلوفر دقت می‌كنه و به زيباترين حالت ممكن اون‌ها رو توصيف می‌كنه. انگار كه خودش در همين لحظه در حال تماشا و زيستن در كتاب خودشه. من اين كتاب رو 90 درصد به خاطر نثر ادبی و توصيفات زيباش دوست داشتم ولی گاهی هم از توصيفاتش عصبانی می‌شدم چون در حساس‌ترين صحنه‌ی ممكن، يهو تابلوی روی ديوار رو با جزئيات توصيف می‌كرد و اين وقفه رو دوست نداشتم.
میشیماتا حدی هم سعی می‌کرد کتاب رو در تعادل نگه داره. مثلا بعد از یک فصل پر از توصیفات ادبی و احساسی، یک فصل منطقی و نسبتا خشک نوشته شده بود.
خب، از تنها نكته‌‌ی مثبت كتاب (توصیفات بی‌بدیل) كه بگذريم، می‌رسيم به داستان و عقايدی كه در تمام كتاب من رو اذيت كرد.
اين كتاب، داستان زوال و قربانی شدن فرزندان خانواده توسط خانواده و سنت و فرهنگ حاكم بر جامعه رو روايت ميكنه. متأسفانه اين اولين كتابی بود كه از ادبيات كلاسيك ژاپن می‌خوندم پس در ادامه، جامعه‌‌ی ژاپن قديم رو بدون هيچ استناد تاريخی و صرفا از ديدگاه ميشيما و آنچه كه نويسنده در كتاب بنا كرده می‌بينم.
جامعه‌ای كه نويسنده در اين كتاب توصيف می‌كنه، يك جامعه‌ی بسيار سنتی و زن‌ستيزه. به قدری كه تحقیر و نادیده گرفتن زن رو نشونه‌ی قدرت می‌دونه. جامعه‌ای که زن‌ها رو چیزی جز "تیکه‌ای گوشت" نمی‌بینه و اون‌ها رو صرفا برای خدمت و وسیله‌ای برای ارضای شهوت تعریف می‌‌کنه.
"کیوآکی"، فرزند یکی از همین مردهای جامعه‌ست. مردی که همین دیدگاهش رو به فرزند خودش تزریق می‌کنه و باعث آلوده شدن روح پاک پسرش میشه. پسر این دیدگاه رو به عنوان امری طبیعی می‌پذیره و حتی اون رو علنا به عنوان عقیده‌ای درست بیان می‌کنه:
"من آموختم که دختران را تنها به چشم حیوانی کوچک، هرزه و شهوتران و موجودی چاق و چله بنگرم که بازیچه‌ی حقیری بیش نیستند. این همان پرتو نور الهام‌بخش فوق‌العاده‌ای‌ست که در اجتماع مورد نظر پدرم یافت می‌شود. و با این که تا آن شب هرگز تمایلی به داشتن چنین طرز تفکری نسبت به زنان نداشتم، حال آن را کاملا تأیید می‌کنم، تمامی ذرات وجودم می‌گویند که من پسر خلف پدرم هستم."
همین پاراگراف نشون میده که کی‌یوآکی ذاتا روح لطیف و آسیب‌پذیری داشت ولی عقاید کثیف پدرش، روحش رو آلوده کرد و مسیر زندگیش رو تغییر داد.
در تمام طول کتاب با چنین عقاید زن‌ستیزانه‌ای مواجه هستيم كه خوندن كتاب رو برای من خيلی سخت می‌كرد. برای زندگی زنان جوری تصمیم می‌گرفتند که انگار راجع به سنگی کنار رودخونه حرف می‌زنند و گاهی به قدری منزجر می‌شدم كه می‌خواستم تمام نسخه‌های كتاب رو آتيش بزنم.
علاوه بر اين، عقاید ملی‌گرايانه‌‌ی ميشيما هم كاملا مشهود بود. انگار ميشيما خودش رو در قالب كركتر "اينوما" بازآفرينی كرده و پايبندی به اصول ملی و خاندان سلطنتی رو در رأس تمام اصول قرار داده. به قدری كه خاندان سلطنتی حتی بر خانواده‌ی خود افراد هم ارجحیت پیدا میکنه و در راه جلب رضایت و وفاداری همه‌چیز رو قربانی می‌کنند.
نکته‌‌ی دیگه این بود که خانواده جوری به فرزندش القا کرده بود که هر چی بی‌احساس‌تر و بی‌تفاوت‌تر باشی، به نفعته. در واقع احساسات رو مانعی می‌دیدند که باید از بین برده بشه و روح بچه در چنین خانواده‌ای هر روز پژمرده‌تر میشد.
"زمانی مطمئن بود که با بی‌تفاوتی و خشونت نهفته در وجود پدر و مادرش کاملا بیگانه است، اما حالا از این که می‌دید خود نیز بالاخره از این خصلت‌های آباء و اجدادی بی‌نصیب نمانده، احساس شامانی می‌کرد؛ او دیگر جزو گروه قربانیان نبود بلکه به جناح برندگان تعلق داشت."
نکته منفی دیگه این بود که خیلی طول می‌کشه تا داستان روی روال بیفته و باهاش ارتباط برقرار کنین. تقریبا در اواسط کتاب خواننده رو به خودش جلب می‌کنه و خواننده منتظر ادامه‌ی داستان می‌مونه و راجع بهش کنجکاو میشه پس خوندنش صبوری زیادی می‌طلبه.
من با پایان کتاب مشکلی نداشتم، مشکل من به درستی نپرداختن به پایان کتاب بود. کتاب ناگهانی و با یک جمله به پایان می‌رسه. انگار نویسنده ناگهان خسته شده و کتاب رو بسته و به خواب رفته.

خلاصه که کتاب طولانی با عقاید روی اعصاب و حرص‌آوریه و نیاز به زمان و صبوری داره ولی توصیفات بسیار زیبایی داره و داستان از نیمه‌ی کتاب جالب میشه و شاید به لحاظ مطالعه فرهنگ و تاریخ زمان خودش مناسب باشه.

در آخر تشکر ویژه می‌کنم از سارای عزیزم که کتاب خوندن باهاش خیلی کِیف میده و اگر نبود، این کتاب رو دراپ می‌کردم. میو🐈
Profile Image for Alireza.
71 reviews28 followers
July 31, 2018
خیلی کتاب دوست داشتنی و حتی غم انگیزی بود به نظرم میتونست حجمش مقداری کمتر باشه.
خب این کتاب اولین قسمت از چهارگانه دریای حاصلخیزی از یوکیو میشیما بود که خوندش به پایان رسید و قطعا این چهار گانه رو تماما مطالعه می کنم آشناییم با یوکیو میشیما خیلی غیرمنتظره بود یه ویدیویی تو یوتوب دیدم که این نویسنده و آثارش رو معرفی کرد و اولین چیزی که به شدت تحت تاثیرم قرار داد که این مجموعه رو از این نویسنده بخونم زندگی عجیب و غریب میشیما و پایان زندگیش بود و به نظرم شمایی که این کامنت من رو می خونید هم یه ذره دربار یوکیو میشیما تحقیق و جستجو کنید فکر کنم به اندازه من مشتاق خوندن آثارش میشید و به شدت مشتاقم که اسب های لگام گسیخته رو شروع کنم
Profile Image for Ramin Azodi.
127 reviews
January 24, 2019
«برف بهاری» در عین زیبایی، مصیبت‌بار و ویران‌گر است. این کتاب، چنانچه از اسم‌ش پیداست، به همراهِ زیبایی غیر قابل وصف و همچنین غیر منتظره خود، نویدِ طوفانی شگرف و گردابی ژرف را می‌دهد. که جز ویرانی حاصلی ندارد. شاید هنوز زود باشد برای اظهار نظر کلی دربارهٔ چهارگانهٔ دریای‌حاصل‌خیزی اما جلد اول این مجموعه، حاصل‌خیزی‌ای به همراه نداشت. تنها دریا بود و طوفان بود و غُرشِ بی‌امانِ موج‌ها.
هنوز کتاب تمام نشده بود، در حالی که مست از توصیفات جان‌دار و چیده‌مان مسخ کنندهٔ کلمات بودم، بخشی از داستان را برای عزیزی تعریف می‌کردم. او بی‌درنگ گفت «رام این که مثل همه رمان فارسی‌هاست» راست می‌گفت. من آن‌قدر درگیر ساختار جملات بودم، متوجه این به اصطلاح داستان آبکی‌ای که ۴۲۸ صفحه از آن را خوانده بودم، نشدم. کمی خورد تو ذوق‌م اما به مجرد این که فصل بعدی را شروع کردم، ورق برگشت و یوکیو می‌شیما نشان داد چرا سزاوارِ لقبِ استاد است. می‌شیما بی‌شک ظرافتی مثال زدنی در دیدن جزئیات رفتار و حالات انسانی و پس از آن به روی کاغذ آوردن مشاهده‌های‌ش دارد.
به جرات می‌گویم که ۲۰۵ صفحهٔ باقی مانده در یک روز کاری تمام شد و پایان کتاب چنان لرزه‌ای بر اندام‌م انداخت که تا یک هفته پس از اتمام کتاب جرات حرف زدن و نوشتن دربارهٔ آن را نداشتم.
امروز هم که این‌ها را می‌نویسم و می‌گویم، زبان‌م الکن است و خط‌م درهم.
Profile Image for sAmAnE.
1,378 reviews156 followers
August 1, 2024
.
تنها نکته مهم این است که من عادت کرده‌ام تو را خیلی دوست بدارم و خوشبختی چیزی است که مدت‌ها پیش آن را پشت سرم جا گذاشتم. 📝 کییوآکی پسری از خانواده مرفه و اشرافی است که توسط پدرش حمایت میشه برای ادامه تحصیل و خانواده‌اش از هیچ‌گونه حمایتی برایش کم نمیگذارند.معشوقه ای به نام ساتوکو داره که از لحاظ مالی مانند خانواده کییوآکی نیستند و کلا پسر به دختر اهمیتی نمیده.پسرک در رؤیاهای خودش سیر میکنه و حتی در دفتری اونها رو مینویسه:" من زیادی درگیر رؤیاهایم هستم. آن‌ها دیگر به دنیای واقعیت‌ها سرنگون شده‌اند.آن‌ها سیلی هستند که مرا می‌شویند و با خود می‌برند." ولی اینکه آخر ماجرای عشق این دو چی میشه باعث شده داستان خواندنی بشه.من تا بیشتر از نصف کتاب رو خونده بودم و برام هیچ جذابیتی نداشت چون کتاب سراسر توصیف بود و داستان زیادی کش‌دار شده بود ولی ۲۰۰ صفحه‌ی آخر خیلی بهتر شد.ظاهرا این کتاب اولین رمان از رمان‌های چهارگانه‌ی این نویسنده هست،که بعدا بقیه رو هم میخونم.
#برف_بهاری
#یوکیو_میشیما
ترجمه #غلامحسین_سالمی #سمیا_صیقلی
Profile Image for Samane⚘️.
239 reviews26 followers
November 10, 2024
انسان برای آن که بتواند گناهی را پاک کند که آن چنان با توهین به مقدسات در هم آمیخته باید به گناه دیگری دست یازد. و آن وقت در پایان، هر دو گناه یکدیگر را حذف میکنند گویی هیچ کدام شان هرگز وجود نداشته است. انسان باید گونه ای از تاریکی را با گونه ی دیگر در هم آمیزد، و سپس صبر کند تا طنین رنگ صورتی سحری که سرنوشت در آن می دمد، آن را روشن کند و بالاتر از همه راز داری را رعایت کند.
Profile Image for Amir eezy.
82 reviews5 followers
October 25, 2024
ریویو برای کتاب "برف بهاری" اثر یوکیو می‌شیما
امتیاز: ۵ از ۵
نشر نگاه
۶۴۰ صفحه
#ریویو


❄️- خلاصه: داستان این کتاب پیرامون رابطه عاشقانه بین کیوآکی ماتسواگه، یک جوان اشرافی، و ساتوکو یک زن نجیب زاده می‌چرخد.
در این رمان به خوبی به مباحثی چون عشق، زیبایی و تضاد بین فرهنگ سنتی ژاپن و فرهنگ غربی پرداخته می‌شود.
❄️- برف بهاری اولین رمان از مجموعه چهار جلدی دریای باروری یوکیو می‌شیماست که به بررسی یک عشق عمیق می‌پردازد.
❄️- نکته اولی که درباره این کتاب می‌خوام بگم، نثر فوق‌العاده یوکیو می‌شیماست. سرشار از زیبایی و توصیفات زندست. و جالبی این توصیفات اینه که به هیچ وجه برای مخاطب خسته کننده نیست. خلاصه کلام در این رمان عشق و احساسات جریان دارد.
❄️- شاید براتون سوال باشه هدف داستان چیه؟ به نظر من، می‌شیما رمانی نوشته که شخصیت‌های اصلی داستان دنبال این هستن که خودشونو بشناسن. از محدودیت‌های هنجارهای اجتماعی می‌گه. این که شخصیت‌ها بین سنت و مدرنیته قرار گرفتند. می‌شیما میخواد که ما درباره عشق و فقدان آن فکر کنیم.
❄️- شخصیت‌های کتاب فوق العادن. هر کدومشون ویژگی خاص خودشون رو دارن و قشنگ از هم دیگه متمایزن. کیوآکی شخصیت حساس و درون‌گرا داره که بین خواسته شخصی خودش و انتظارات والدین و جامعه از او گیر کرده. نویسنده به خوبی ما رو با این تضاد‌های شخصیت مواجه می‌کنه. ساتوکو رو می‌تونیم نماد نسل جدید زنان بدونیم که به دنبال استقلال خود هستند. تصمیم پایانی ساتوکو واقعا تصمیم بزرگی بود...
روندی که شخصیت‌ها از ابتدای داستان تا انتها طی می‌کنن فوق‌العادستتت.

❄️- در کل به نظرم کتاب چه از نظر فضاسازی،  چه شخصیت‌پردازی و شیوه روایت داستان، شاهکاره و به همه توصیه می‌کنم که این کتاب رو بخونند.

او احساس آرامش می‌کرد. آرامشی ذهنی که معمولا از باختن و یا از دست دادن چیزی ناشی می‌شود. همیشه از صمیم قلب مواجه شدن با واقعیتِ باختن را به ترس و واهمه از باختن ترجیح می‌داد.

- برف بهاری, p. 293
#تکه_کتاب
Profile Image for Faranaj.
148 reviews9 followers
September 20, 2024
صورت‌های سفید زن‌ها که به خاطر این مراسم با دقتی بیش از همیشه به آن پودر می‌زدند با پرتو بنفش در هم می‌آمیخت انگار سایه دلپذیری از مرگ بر گونه‌هاشان گل انداخته باشد.
____
ولی برخی اوقات مسیر کلی زندگی انسان به خاطر یک لحظه مکث کاملاً در جهت دیگری منحرف می‌شود و تغییر مسیر می‌دهد. این لحظه مانند تا زدن یک برگ کاغذ است. در چنین موردی، قسمت زیرین کاغذ دقیقاً رو قرار می‌گیرد و قسمت بالایی کاغذ را تشکیل می‌دهد، در حالی که آن قسمتی که پیش‌تر کاملاً قابل رویت بود، حالا دیگر برای همیشه ناپدید شده است.
____
قلب کیوآکی به شدت می‌تپید؛ احساس می‌کرد که یقه بسته و بلند یونیفرم مدرسه تقریباً دارد خفه‌اش می‌کند. هرگز با چیزی تا بدین حد مرموز همچون چهره سفید ساتوکو و چشمان بسته‌اش که به آرامی انتظار می‌کشید، روبه‌رو نشده بود. احساس کرد که دستش زیر پتو به نرمی فشرده می‌شود. دریافت که دختر می‌خواهد چیزی را به او القا کند. از این روی، به رغم حس شدید آسیب پذیری که در بندبند وجودش می‌جوشید، احساس کرد که عشق با تمام لطافت و جاذبه‌هایش، به خود می‌خواندش. نگاهی به ساتوکو گذاشت.
لحظه‌ای بعد، یکی از دو مردی که ریکشا را می‌کشیدند، سکندری خورد. کیوآکی چون آدمی خواب آلوده از تکان شدید ریکشا به خود آمد. حس می‌کرد که با آن بوسه توازن بدنش برقرار شده و به نظرش آمد که در نهان مانده‌ترین گوشه دلش، نیلوفری عظیم و نامرئی، آرام آرام در حال شکفتن و عطر افشانی است.
____
صدایش طنین شادمانه و غرورآمیزی داشت و گویی از زمان دیگری بر می‌خواست. زمان دوره شورش‌ها و ناآرامی‌ها؛ زمان خشونت باری که این نسل، آن را به دست فراموشی سپرده بود؛ زمانی که در راه رسیدن به هدف، ترس از زندان و مرگ مانع کسی نمی‌شد؛ زمانی که خشونت در واقع جزئی از بافت زندگی روزمره انسان‌ها به شمار می‌رفت و با خونشان عجین شده بود. او به نسلی از زنان تعلق داشت که خیلی راحت و بی هیچ دغدغه خاطری، بشقاب‌های شامشان را توی رودخانه‌هایی می‌شستند که در آنها اجساد مردگان شناور بود و از پیش رویشان می‌گذشت بی آنکه خم به ابرو بیاورند. زندگی آنگونه بود!

___
از سال ۹۵ این کتاب رو شروع کردم اما برای لذت بردن نیاز به تامل داشت. جلد اول بالاخره تمام شد..
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Azin.
382 reviews14 followers
August 31, 2024
“جلد اول از مجموعه ی چهار جلدی دریایِ حاصلخیزی”


کتاب داستان عشق ممنوعه ی دختر و پسری در ژاپنِ دورانِ تایشوست..
پسر از خانواده ای نوکیسه و اشرافیه که پدر و مادرش القاب مارکی و مارکیز دارن(دومین درجه ی اشرافیت بعد از دوک و دوشس)
و خانواده ی دختر، اشراف زاده ای واقعی و اصیل با القاب کنت و کنتس(سومین درجه ی مهم اشرافیت) هستن که جایگاهشون از نظر مالی و شغلی رو به زواله..
خانواده ی مارکی، پسرشون رو در کودکی برای اینکه مثل یک اشراف زاده ی واقعی، تربیت بشه به خانواده ی کنت میسپرن و جوانه ی عشق بین این دو جوان؛ که کییوآکی و ساتوکو نام دارن از همون دوران بچگی شکل میگیره،
اما کییوآکی که با احساست ضد و نقیض دوران بلوغ و اواخر نوجوانی دست به گریبانه و درست متوجه احساسش نسبت به ساتوکو نیست، وقتی از احساس واقعی و عشق شدیدش به این دختر آگاه میشه که دیگه خیلی دیر شده…


کتاب از هر نظر مشابه با باقی کارهای کلاسیکیه که تا الآن، از ادبیات کشورهای دیگه خوندم:
یک داستان عاشقانه، با توصیفات بسیار زیاد و همون سرانجام، برای دو دلداده!!!


یادمه زمانی که کتاب معبد طلایی رو از میشیما میخوندم از توصیفات زیادش واقعا کلافه شده بودم و از خیلی از صفحات عبور میکردم تا به جاهای مهمش برسم،
اما این کتاب با اینکه حجمی بیشتر از دو برابر اون کتاب داشت و به طور کل نسبت به خیلی از آثار کلاسیک دیگه هم قطور محسوب میشد(حدودا ۷۰۰ صفحه) خط به خطش رو خوندم و واقعا دوستش داشتم!!
البته نمیدونم این حجم از توصیفات برای بقیه هم همینقدر جذابه یانه، ولی از اونجایی که من عاشق ژاپن و هر چیزی که بهش مربوط میشه هستم، از خوندن راجع به طبیعت، مراسمات و آیین ها و زیبایی های توصیف شده از ژاپن در این کتاب، خیلی خیلی لذت بردم…

___
و آه از تنهایی،
که جان را به آتش میکشد.
به سوپ غلیظ و داغی می ماند که نمیتوان آن را در دهان تحمل کرد مگر آنکه چندین و چندبار به آن فوت کرد.
و شگفتا که پیوسته در برابر من است، در کاسه ی ضخیم و سنگین سفید چینی، که به متکایی کهنه و رنگ و رو رفته شباهت دارد.
این کیست که پیوسته میخواهد آن را به زور به من بخوراند؟
Profile Image for HaifaAhrari.
185 reviews23 followers
June 15, 2023
کتاب برف بهاری اولین کتاب از مجموعه چهار گانه‌ی «دریای حاصلخیزی»، نوشته «یوکیو می‌شیما» است. مجموعه کتابی که معتبرترین، برترین، و آخرین اثر می شیماست. این مجموعه چهار جلدی مرثیه ایست برای ژاپن کهن و زیبای مردی که خود را «مرثیه خوانِ پیوندهای فروپاشیده خانوادگی، آداب و رسومِ زیبای فراموش شده‌ی از بین رفته و سلوک و رفتار ویژه ژاپنی می‌دانست که رو به زوال و اضمحلال کشیده شده بود». یوکیو می‌شیما با نوشتن این مجموعه که عصاره‌ای از تمام باورها و نگرش‌هایش در مورد جهان هستی و به خصوص ژاپن بود در اصل وصیت نامه‌ای از خود به جای گذاشت که به تمام جهانیان بگوید آنچه را که موجب بیزاری او از دنیا شده بود و در اوج خلاقیت و اعتبار هنری راهی متهورانه را برگزید تا با مرگش «مردم ژاپن به خود آیند و دریابند که به چه ورطه‌ای از تباهی سقوط کرده‌اند.»
برف بهاری روایتگر عشقی آتشین میان دو جوان است. عشقی که ریشه در دوران کودکی قهرمانان داستان دارد، یعنی زمانی که «مارکی ماتسوگائه» پدر«کی یوآکی» او را برای تربیت بهتر و در نتیجه کسب اعتبار برای خویش به خانواده «کنت آیاکورا» می‌سپارد. با این کار موجبات آشنایی کی یوآکی با «ساتوکو» دختر خانواده آیاکورا فراهم می شود. این دو در کنار هم در خانه آیاکورا پرورش می‌یابند، و رابطه‌ای لجبازانه، محبت آمیز و همراه با کمی حسادت بین این دو شکل می‌گیرد. در سیزده سالگی کی یوآکی و بر اثر تلاقی نگاه او با شاهزاده ی امپراطور حین مراسم جشن، جرقه یک عشق محال و دست نیافتنی نسبت به شاهزاده خانم در دل او زده می‌شود...

«مجموعه چهارگانه دریای حاصلخیزی معتبر‌ترین ،برترین و آخرین اثر می‌شیماست. هر کتاب این مجموعه کاملا مستقل است. اما قهرمانان می‌شیما از برف بهاری به کتاب‌های دیگر می‌روند و هر یک با حضور یا مرگ خود نقش اساسی در روند داستان بازی می‌کنند. »
Profile Image for Ehsan.
235 reviews80 followers
December 9, 2022
تکّه‌های سوخته‌ی کیمونویی در باد: تا برف منظره رو ساده کنه.
Profile Image for Shabnam.
64 reviews27 followers
August 4, 2018
.
کتاب برف بهاری از یوکیو می‌شیما، داستان مردی است که مرد پس از مدتی زندگی با همسر و فرزندانش تصمیم می‌گیرد آنها را ول کند و برود. او بعد از چندین سال تبدیل به یک قو با پرهای طلایی می‌شود. قوی پرطلا بعد از چند سال یادِ زندگی سابق و زن و بچه‌هایش می‌افتد.
.
نکته‌ی داستان، «ناپدید» شدن است. در مواجهه با ناملایمات و مسائل پست باید فرار کرد. قوی پرطلایی حتماً می‌توانسته منطقی با زن بحث کند که نگران نباش و من خودم هر روز می‌آیم و یک پر طلا برایت می‌گذارم. یا حتی می‌توانسته به زن حمله کند
.
به هر حال او قویی با خصوصیات ماوراءالطبیعی‌ست و همه‌ی این گزینه‌ها برایش ممکن بودند ولی هیچ‌کدام از این کارها را نکرده و به جایش در اولین فرصت فرار کرد، حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد، بحث نکرد، دلیل نیاورد، دعوا نکرد، متقاعد نکرد
داستان در مورد بد بودن بخل و تنگ‌نظری و مال‌پرستی زن نیست، در موردِ فضیلت فرار و ناپدید شدن است. در مورد عبث بودن تلاش برای تغییر طبیعت آدم‌هاست. امورات پست و نازل همیشه بوده‌اند، باید ندید، باید رفت.
Profile Image for Milad Rezaie.
55 reviews7 followers
August 26, 2025
«برف بهاری»، جلد نخست از مجموعه‌ی «دریای حاصل‌خیزی»، داستان زندگی یک پسر نوجوان در آغاز قرن بیستم را روایت می‌کند. این رمان در کنار یک عشق ساده و نوجوانانه، تصویری از تقابل سنت و مدرنیته در ژاپنی ارائه می‌دهد که در تلاش برای مدرن شدن است، اما همچنان به شکل جدی و روزمره درگیر آیین‌ها و باورهای سنتی و مذهبی است. روایت داستان ساده و روان پیش می‌رود، هرچند در برخی فصل‌ها، می‌شیما عقاید و دیدگاه‌های خود را از زبان پسری شانزده‌هفده‌ساله بیان می‌کند؛ بخش‌هایی که بیشتر از زبان شخصیت «هوندا» نقل شده و گاهی خسته‌کننده به نظر می‌رسند. با این حال، داستان با روایتی سرراست تا پایان ادامه پیدا می‌کند؛ پایانی تلخ، سرد و بی‌رحم، درست مثل زندگی واقعی.
Profile Image for ZaRi.
2,315 reviews888 followers
Read
March 29, 2016
تنها نکته مهم این است که من عادت کرده ام تو را خیلی دوست بدارم و خوشبختی چیزی است که مدت ها پیش آن را پشت سرم جا گذاشتم...!
... برای برانگیختن شدیدترین احساسات، تهی ترین واژه ها بهترین واژه ها خواهد بود...!
... راهی که ما درپیش گرفته ایم در واقع راه نیست بلکه موج شکنی است که انتهای آن آغاز دریاست و نمی تواند برای ما کاری بکند...!
... همچنان که سوسک را تماشا می کرد رفته رفته شیفته آن شد. سوسک اندک اندک بدن براقش را به وی نزدیک تر می کرد، گویی می خواست با پیشروی بی هدفش به وی بیاموزد که زمانی از دنیایی می گذری که هر لحظه در حال دگرگونی پی در پی است، تنها چیز قابل اهمیت آن است که پرتویی از زیبایی خود را به دیگران عرضه کنی...!
Profile Image for Iman Rahbar.
4 reviews4 followers
January 17, 2018
قاعدۀ بازی در یک باغ ژاپنی
ایسامو نوگوچی معمار منظرۀ مشهور ژاپنی می‌گوید: «هنر سنگ‌آرایی در باغ ژاپنی در جای‌گیری آن‌هاست و حالت مطلوب آن‌ها در این است که از مسیری که طبیعت مشخص کرده است گمراه نمی‌شود.»
رمان برف بهاری نوشتۀ یوکیو میشیما نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. قاعده‌ای که مسیر حرکت شخصیت‌ها را تعیین می‌کند. آن‌ها مجبورند جای گام‌هایشان را روی سنگ‌ها پیدا کنند و گاه این کار برایشان چندان دشوار می‌شود که هر حرکتی تبدیل به اثری هنری می‌گردد. رمان برف بهاری داستان اشراف‌زاده‌ای به نام کیوآکی است و رسیدن او به سن بلوغ و تجربه کردن عشق اما زندگی این شخصیت شوریده در حقیقت از مجموعۀ پیچیده‌ای از وصال‌ها و فراق‌ها شکل گرفته است. وصال‌ها و فراق‌هایی که از ابتدا تا انتهای رمان را دربرگرفته‌اند. از زمانی که کیوآکی جوان مجذوب زیبایی تلالو نور بر گردن شاهزاده خانم می‌شود تا سرانجام عشقش به دختری نجیب‌زاده به نام ساتوکو، همگی به شکل چشم‌نوازی، تصویری از وصال و فراق مداوم او را برای ما نمایان می‌سازند که شباهت زیادی به بم و زیر شدن نت‌های یک قطعۀ موسیقی و بهتر از آن گام گذاشتن بر سنگ‌چین‌های یک باغ ژاپنی دارد. گام‌هایی که گاهی برای دستیابی به زیبایی و ظرافت روی سنگ‌ها پیش می‌روند، گاهی با رقصی عاشقانه و پرشور همراه می‌شوند و گاهی در آغوش مرگ، پرسه‌ای دردناک را پیش می‌گیرند و تمامی این‌ها دقیقاً در همان مسیری قرار دارند که طبیعت برایش مشخص کرده است. مادربزرگ کیوآکی که از معدود شخصیت‌هایی است که تا حدودی توانسته روح وحشی و طبیعی گذشتۀ خود را حفظ کند، در جای‌جای داستان نمی‌تواند جلو خودش را بگیرد و کارهای خلاف عرف نوۀ خود را مورد تحسین قرار ندهد. کارهای خلاف عرفی که خود در جایگاه همراهی با طبیعت قرار می‌گیرند. همچنان که سنگ‌چین‌ها نیز به جای قرار گرفتن در یک تناسب و تقارن هندسی، تنها از ظرافت و زیبایی غیرهندسی محیط اطرافشان پیروی می‌کنند.
همچنین باید گفت که رمان برف بهاری روایتی از لحظه‌هاست. لحظه‌هایی که چنان نیرومند هستند که خط روایی داستان را در سایۀ خود قرار می‌دهند و میشیما هوشمندانه به جای پرداختن مرسوم به روایت، لحظه‌ها را پررنگ‌تر کرده است و توصیفات شگفت‌آوری از آن‌ها ارائه داده است. داستان با تشریح یک عکس از سربازان ژاپنی جنگ دوم جهانی آغاز می‌شود. عکس خود نمودی از لحظه و انجماد است. در عکس همه‌چیز درست در همان لحظه‌ای که آغاز شده است پایان می‌یابد و این لحظه درست همان چیزی است که به زندگی مفهوم می‌دهد. در صفحات آغازین رمان در توصیف شاهزاده خانم می‌خوانیم: «به چشم کیوآکی او همچون بادبزن بزرگی از پوست سفید می‌آمد که گویی با نوای موسیقی برافروخته می‌شد و سپس رنگ می‌باخت، به‌سان ستیغِ سرکشِ پوشیده از برفِ کوه که لحظه‌ای از چشم پنهان است و لحظه‌ای دیگر از میان نقوش از هم گسستۀ ابرهای شناور پدیدار می‌شود.» این‌گونه است که او با زیبایی آشنا می‌شود و زیبایی نیز همان حالتی است که درست در یک لحظه با نهایت هیبت و حضور خود به شهود ما وارد می‌شود و پس از آن تبدیل می‌شود به یکی از عناصر محیط اطراف خود که دیگر آن شور سابق را در وجود ما برنمی‌انگیزد. تصویر و توصیف شگفت‌انگیز دیگر را نیز در اواخر رمان در موعظه‌های راهبۀ اعظم می‌خوانیم که می‌گوید: «موجوداتی که وجود دارند، پیوسته در لحظه‌ای نابود می‌شوند و به لحظه‌ای دیگر می‌رسند و این روند منجر به پیدایش زمان می‌شود.» این‌گونه است که بار دیگر به این برداشت می‌رسیم که رمان برف بهاری رمان لحظه‌هاست. همان‌طور که از نام رمان هم پیداست: برف زمستانی که زمان مرگ طبیعت را نشان می‌دهد، در بهار فرا می‌رسد و درست در لحظۀ شکوه و زیبایی، همه‌چیز را منجمد می‌کند و البته با ارمغان آوردن مرگ و اجماد، زیبایی را جاودانه می‌کند.
از شگفتی‌های دیگر رمان شبکه‌های پیچیده‌ای است که از بازی‌های زبانی و روابط پیچیده شکل می‌گیرد. نخست می‌بینیم که هر قسمت از رمان، از زاویه دید متفاوتی روایت می‌شود که تفاوت حیرت‌انگیزی دارند. نزدیک‌ترین دوست کیوآکی آدمی به شدت منطقی است در حالی که کیوآکی عشق را محور همه‌چیز قرار داده است. پدر کیوآکی مرد ثروتمند و قدرتمندی است که تبار و ظرافت اشرافی را ندارد و در مقابل پدر ساتوکو، معشوقۀ کیوآکی، اشرافزاده‌ای است که ظرافت تمام اعمالش را فراگرفته است اما ثروت و قدرت چندانی ندارد. شاهزاده‌های سیامی بسیار مذهبی هستند، در حالی که کیوآکی و دوستش درست در نقطۀ مقابل قرار دارند. در نهایت شخصیت ساتوکو که خود مجموعه‌ای ظریف و زیبا از تناقض‌ها را در خود دارد. تناقض‌هایی که البته ذهن او برای پیروی از آن‌ها برنامه‌ریزی شده است و گویی زنانگی او ایجاب می‌کند که چنین باشد. علاوه بر این می‌بینیم که داستان نموداری است از بازی‌های زبانی مختلفی که به تدریج بر فراز یکدیگر گسترده می‌شوند و همه‌چیز را دگرگون می‌کنند. همچنان که ناگهان درمی‌یابیم که روند عشق کیوآکی و ساتوکو، پیش‌تر توسط خدمتکار ساتوکو مو به مو طرح‌ریزی شده و حتی شاید آن دو در شعله‌ور شدن آتش این عشق نقشی نداشته‌اند و همه‌چیز توسط این خدمتکار کنترل می‌شده است. این خدمتکار نیز خود تنها به دستوری عمل کرده است که سال‌ها قبل پدر ساتوکو به او داده است تا به پدر کیوآکی ضربه بزند اما خدمتکار دستور را طوری اجرا می‌کند که ضربۀ اصلی به جانب ارباب خودش بازگردد. این‌گونه است که یک رابطۀ کارمایی یا علی و معلولی میان اتفاقات شکل می‌گیرد یعنی نتیجۀ اعمال شخصیت‌ها به خودشان بازمی‌گردد. همچنان‌که رابطۀ کیوآکی و ساتوکو نیز اگرچه زیبایی طبیعی را در خود دارد اما به دلیل پیروی نکردن از دستور امپراتوری محکوم به فنا و نابودی است.
در نهایت می‌توان گفت در طول داستان، تنها کسانی که قاعدۀ بازی کهن را بهتر می‌دانند می‌توانند همه‌چیز را کنترل کنند و این اشخاص کسانی نیستند جز خدمتکاران مخصوص ساتوکو و کیوآکی. افرادی از طبقۀ پایین که خود ضامن حفظ حاکمیت قوانینی هستند که طبقات بالای جامعه را در صدر نگه می‌دارند حتی اگر خود طبقات بالای جامعه تمایلی به حفظ این قواعد و قوانین نداشته باشند و این سرنوشتی است که انسان محکوم به آن است. حفظ مصداق‌هایی که از گذشته به عنوان مصداق‌های زیبایی و اصالت شناخته می‌شده‌اند و تلاش برای محقق ساختن آن زیبایی‌ها و اصالت‌ها و برتری بخشیدن به آن‌ها به عنوان ارزش، حتی اگر این کار به قیمت قربانی شدن خودشان و افراد طبقۀ مرفه تمام شود. این‌گونه است که نیچه می‌گوید باید از طبقات بالا در برابر طبقات پایین محافظت کرد زیرا آنچه شکاف طبقاتی را ایجاد می‌کند تفکر عاجزانۀ طبقات پایین برای دستیابی به «غیرممکنی» است که سعی می‌کنند وجود آن را در طبقات بالای جامعه برای خود جلوه‌گر سازند. این تلاش چیزی جز نابودی و عجز و بیماری به همراه نمی‌آورد و تنها برف بهاری را برای تمامی انسان‌ها به ارمغان می‌آورد که اگرچه برای لحظه‌ای زیباست اما رنج و مصیبت عظیمی را درون خود پنهان دارد.
Profile Image for MJ.
137 reviews8 followers
August 1, 2022
ماه ها از زمانی که این کتاب رو تموم کردم میگذره.
اما علتی که تا الان در موردش نظری ننوشته بودم، این بود که واقعا نمی دونستم در وصفش چی باید بگم...

برف بهاری با تمام کتاب هایی که خونده بودم متفاوت بود. در عین سادگی به شدت سخت خوان بود.
نویسنده این کتاب، یوکیو می شیما، سبکی داشت که برای من ترکیبی بود از قلم داستایفسکی، شکسپیر و موراکامی.

در ظاهر داستان در مورد عشق دو جوان هست که نسبت به احساسات خودشون شناخت دقیقی ندارند، و یا سعی می کنند احساسات طرف مقابل رو در مشت خودشون بگیرند و کنترلش کنند. غافل از اینکه احساسات دیگران چیزی نیست که بشه با اون بازی کرد، و غرور میتونه انقدر مهم باشه که شخص بخاطرش حتی احساسات خودش رو هم نادیده بگیره...

اما وقتی عمیق وارد داستان بشید...
می شیما انقدر دقیق احساسات و طرز فکر شخصیت ها رو موشکافی می‌کنه که نظیر نداره! بعضی مواقع این افکار و احساسات به حدی پیچیده هستند که باید متن رو چند بار بخونید تا دقیق متوجه منظورش بشید!

تک تک شخصیت های کتاب افرادی باهوش، با سیاست و عمیق هستند، بنابراین صحبت های سنگینی با هم دارند و تقریبا هیچ حرفی بی دلیل زده نمیشه.

لحظه‌ هایی که افراد در افکار خودشون تنها سیر می کنند فراوان دیده میشه. لحظاتی که شخصیت ها قصد دارند علت رفتار یا صحبت های دیگران رو حدس بزنند یا از افکار و احساسات خودشون مطمئن بشند.
به این افکار با جزئیات دقیق پرداخته میشه (که شخصا کمتر کتابی رو دیدم که به افکار شخص با خودش انقدر دقیق اشاره کرده باشه) و به خوبی کشمکش های فکری شخص با خودش رو به تصویر می‌کشه.

نکته دیگه ای که نظر من رو به خودش جلب می کرد توصیف های بسیار دقیق می‌شیما از مناظر طبیعی بود!
این توصیف ها واقعا بی همتاست، انقدر که واقعا می‌تونستم خودم رو در کنار آبشار یا درختان تصور کنم!

ولی در موارد زیادی همین نقطه قوت در برف بهاری تبدیل به نقطه ضعف اون هم می‌شد.
خیلی وقت‌ها این توصیفات به حدی زیاد می‌شدند که واقعا خوندن ادامه داستان برای من سخت می‌شد و تنها ایرادی که می‌تونستم ازش بگیرم هم همین بود.

برف بهاری برای من کتابی بود فلسفی، روانشناسی و فوق العاده عمیق، که داستان عاشقانه‌ای رو روایت می‌کرد که با همه ی عاشقانه ها فرق داشت. مثل داستان های شکسپیر عشقی دردناک بود که قول یک پایان شیرین رو به خواننده نمی‌داد.
داستانی بود نشان دهنده اهمیت تصمیم هایی کوچک که نتایجی غیر منتظره دارند.
این که چطور چیزی که زمانی به آسانی در دسترس هست میتونه در یک لحظه کاملا از دسترس خارج بشه.
این که بعد از بعضی اعمال و تصمیمات اشتباه بار پشیمونی اونها چقدر میتونه سنگین باشه.
این که قلب انسان‌ها چقدر پر اهمیت و پیچیده است و نباید به هیچ شکلی این قلب رو ساده قلمداد کرد یا ازش سوءاستفاده کرد...
و در آخر، این که عدم شناخت کافی یک جوان از خودش میتونه تا چه حد عذاب‌آور باشه...

(اگر متن فارسی کتاب رو می‌خونید شدیدا توصیه می‌کنم که متن انگلیسی کتاب رو هم چک کنید📚)

"انسان ممکن است به سختی با بحثی معقولانه تحت‌تأثیر قرار گیرد؛ در حالی که امکان دارد با کوچک ترین بازیِ احساس اش به آسانی برانگیخته شود و به راه آید، حتی اگر این بازی بهانه‌ای بیش نباشد."
11 reviews4 followers
July 9, 2017
وای وای وای ...... فوق العاده بود. فضاسازی عالی به علاوهی توصیف های زیبا و به اندازه به زیبایی و اعجابِ برفِ بهاری. فقط می تونم بگم که فوق العاده بود. انگار که لحظه به لحظه ی کتاب رو زندگی کردم. و تشکری ویژه از مترجم عزیزم که کارشون حرف نداشت. البته ویراستار کارش رو به خوبی انجام نداده بود :)
Profile Image for Amirhesam.
71 reviews5 followers
October 14, 2018
نمیدانم ایراد از ترجمه بود یا من نتوانستم ارتباط برقرار کنم ولی از خواندن کتاب لذت نبردم و بعد از خواند 500 صفحه راضی شدم که از ادامه ان دست بکشم این اولین کتابی بود که تمام نکردم
Profile Image for Ashkan Dabestani.
38 reviews1 follower
May 22, 2021
آیا نفی کردن آن تنها به خاطر آرامش وجدان خودش، به راستی عمل شجاعانه‌ای به حساب می‌آمد؟ یا اینکه شجاعت واقعی مستلزم آن بود که در سکوت، وضعیت فعلی‌اش را -که در واقع به وضع یک زندانی می‌مانست- بپذیرد و تحمل کند؟ اما، به هرجهت، اجبار به ادامه دادن به همان وضعی که داشت، و دردی که هر لحظه جانکاه‌تر و بیش از پیش و برایش دشوار می‌شد.

بسیار جالب و خواندنی بود به راستی به عمق یک دریا شبیه نام چهارگانه دریای حاصلخیزی که اثر مزبور اولین کتاب آن است. ظرافت توصیف خیلی از مسائل انتزاعی که همانندسازی عینی در تصاویر حول رخدادها به ترسیم عینی آن‌ها پرداخته است ستایش هر خواننده‌ای را برمی‌انگیزد.همچنین طبع لطیف می‌شیما -خلاف داستان‌ زندگی پیچیده‌اش- بسیار ملموس و قابل درک آمده.
Profile Image for Pouriya Nozargan.
79 reviews1 follower
October 2, 2019
من نهایت خوشبختی را شناختم و آن قدر ها هم پر طمع نیستم که آن را برای همیشه بخواهم. هر خواب و رویایی به پایان میرسد . آیا این احمقانه نیست که به رغم آنکه میدانیم هیچ چیز برای همیشه ادامه ندارد ، بخواهیم برای داشتن چیزی تا ابد پافشاری کنیم ؟ من با این زنان متجدد هیچ وجه مشترکی ندارم ، اما...چنان چه ابدیتی وجود داشته باشد ، میتواند همین لحظه باشد . وشاید هم شما ، آقای هوندا ، روزی موضوع را به همین صورت که هست ، ببینید .
Profile Image for Fam.
22 reviews8 followers
September 25, 2025
در تمام داستان وفاداری و پایبندی نویسنده به فرهنگ اصیل و غنی کشورش به چشم میخورد.از نقطه نظر توصیفی به طور ماهرانه ای خواننده را در فضای روایت قرار می‌دهد.داستان بطور غیر قابل پیش‌بینی ای پیش می‌رود و خواننده با وقایع غافلگیرکننده روبرو ‌میشود.دلستان از تمام جوانب چیزی کمتر از آثار ادبی بزرگ جهان نیست
7 reviews
October 18, 2019
تازه شروع کردم و از خط‌‌ به خطش دارم لذت می‌برم.
به شخصیت شیگه‌کونی هوندا خیلی حسودیم میشه.
امروز تمومش کردم. میشیما در این کتاب نگاه تیزبینانه‌ای به زیبایی‌های طبیعی کشورش داره و در همه‌جای با تعبیری شاعرانه از آنها استفاده کرده. تشبیهات و توصیفاتش فوق‌العادست. شخصیت هوندا رو خیلی دوست داشتم. دانش‌آموز نخبه و باهوش که مطمئن بود تا آخر عمر هیچوقت مثل دوستش کی‌یوآکی تن به عشق های آتشین نمیده.
کتابشو خیلی دوست داشتم. بعد از یه وقفه یه ماهه جلد بعدی‌و شروع میکنم. چون میخوام ببینم هوندایی که شاهد مرگ رفیقش در اوج زیبایی بوده چجوری این قضیه رو تا آخر عمر با خودش حمل میکنه.
یه جایی خوندم داستان‌هایی که میشیما مینویسه فقط میتونه در ژاپن اتفاق بیفته.
Profile Image for Atena | آتنا.
389 reviews
June 11, 2018
تا زمانی که خواست آگاهانه در کار است،این اجازه را می دهد تا تمایزی در میان باشد،اما در صورتی که بتوان آن را فرو نشاند،این وجه تمایز از میان می رود و انسان می تواند به همان اندازه که از هر چیزی خوشحال است با یک جمجمه نیز راضی و خشنود باشد.

این که بتوانی دنیا را مطابق ایده آل هایت بسازی تا به دلخواه تو بگردد،آیا این نیروی فوق العاده ای نخواهد بود؟به آن می ماند که کلید مخفی زندگی را در دست های خود لمس کنی.

تمام چیزهای مقدس نمادهای ویژه ای دارندکه رویاها و خاطرات هم واجد آن هستند،و به همین دلیل چیزهای مقدس همه شبیه یکدیگرند،چرا که همه ی آنها دور از دسترس مان اند و دیگر برای مان ملموس نیستند.اگر برای یک بار هم که شده با خطی مرزی از آن چیزی که برایمتن ملموس بوده جدا شویم،آن شی بلافاصله برای ما به ویزی مقدس بدل می شود،چون خاصیت زیبایی همان چیز را به خود می گیرد که دیگر ملموس نیست،و این همان خاصیتی است که در واقع معجزه است.در اصل، همه اشیا این خاصیت مقدس بودن را دارند،ولی ما به محض دستیابی به آن ها این ویژگی را از آن ها می زداییم. انسان چه موجود شگفت انگیزی است!تماس او موجب آلوده شدن می شود در حالی که منشا اعجازدر وجود خود او نهفته است.
Profile Image for Khashayar IranM.
6 reviews
December 10, 2018
از اونجایی که "طبیعت" پایه و اساس فرهنگ و زیست مردم خاور دوره بنابراین مناظر چشم نواز و اب و هوای خاص ژاپن بر زندگی و شخصیت حساس کی‌یو‌آکی و سرنوشتش بسیار تاثیر گذاره و میشه گفت این طبیعته که محور اصلی بیشتر تحولات رمانه. برای من که به فرهنگ خاور دور علاقه مندم توصیفاتی که از طبیعت ارائه میشه بسیار دلنشینه اگر چه گاهی این توصیفات از مقدار معمول فراتر میره و زائد به نظر می رسه. یکی دیگه از نقاط ضعف رمان این که نویسنده سعی می‌کنه همه چیز و برای خواننده توضیح بده اگر بخشی از نتیجه‌گیری ها رو به عهده خواننده گذاشته می‌شد خواننده بیشتر درگیر رمان می شد.
این رمان درباره عشقه. عشقی ممنوعه که به عقیده همه شخصیت‌های رمان الوده به گناهه چون رابطه‌ای خارج از عرف جامعه است و متاسفانه اونقدر سایه این احساس گناه بر سر عاشق و معشوق سنگینی می کنه تا بالاخره می پذیرن که مرتکب گناه شدن و پیش از اونکه دیگران مجازاتشون کنن خودشون دست به این کار می زنن در حالی که به نظر میرسه این دو تنها وسیله‌ای در دست دیگرانی بودند که آدم‌های خوبی به نظر نمی رسیدند؛ کسانی مثل پدر کی‌یو آکی و تادشیانا.

- من نمیدونم چند صفحه از کتاب سانسور شده، اما خب مطمنم که لحظاتی ناب از این رمان رو از دست دادم.
Profile Image for Negar Afsharmanesh.
433 reviews81 followers
June 14, 2022
این کتاب مناسبات و بررسی طبقات اجتماعی در ژاپن رو در قالب یه داستان عاشقانه شیرین بیان کرده، این کتاب خیلی دلنشین و شیرین عه انقدر داستان با حس و حال خوبی شروع میشه که شمارو میبره توی رویا و توی داستان کتاب غرق میشید. با خوندن تک تک صفحات بیشتر و بیشتر از داستان و کتاب خوشتون میاد و سخت میتونید کتاب و زمین بزارید.
Displaying 1 - 30 of 57 reviews