Jump to ratings and reviews
Rate this book

آمیخته به بوی ادویه‌ها

Rate this book
این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که هرکدام ارتباطی با جنوب کشور پیدا می‌کنند. در بخشی از کتاب داستان با لهجه جنوبی روایت می‌شود که به شیرینی داستان و ساخت فضای آن منطقه در ذهن مخاطب کمک کرده است. در کتاب آمیخته به بوی ادویه‌ها پرداختن به جزئیات یکی از ویژگی‌های بارز است که باعث می‌شود خواننده از ابتدا تا انتها داستان‌ها را دنبال کند و با شخصیت‌ها و دغدغه‌ها و رنج‌ها و شادی‌ها و خنده‌هایش همراه شود. کتاب زبانی روان و خوش‌‌خوان دارد و در هر داستان سبکی جدید را پیش می‌گیرد.

104 pages, Paperback

First published January 1, 2019

9 people are currently reading
88 people want to read

About the author

مریم منوچهری

6 books31 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
23 (11%)
4 stars
61 (30%)
3 stars
73 (36%)
2 stars
22 (11%)
1 star
20 (10%)
Displaying 1 - 30 of 55 reviews
Profile Image for مسعود.
Author 5 books341 followers
September 22, 2019
جنوبی‌ها قصه‌گوهای خوبی هستند و مریم منوچهری یکی از آنهاست.

فضای جنوب هم حتما به جذابیت قصه‌ها کمک می‌کند اما در هر هشت داستان «آمیخته به بوی ادویه‌ها» به جز فضا، قصه‌ای هم پنهان شده، به ویژه در پایان، که به شما یادآوری کند این نویسنده و هم این راوی، حرفی برای گفتن به شما دارد.
هر جا که توصیف‌ها و جزییات زیادی از غذاها و طعم‌ها و کوچه‌ها و کافه‌ها چاشنی داستان می‌شود جای آن که ملال‌آور باشد خاطره‌‌بازی و خیال حال و هوای خوب را همراه می‌آورد.

آدم‌های کتاب هم آدم‌هایی ساده، شیرین و در پایان سهمگینند، همچون آدم‌های جنوب.

نویسنده نه درگیر فرم روایت شده و نه اسیر کلمه بازی؛ دلش جنوب خواسته و دلش قصه‌های آدم‌های جنوب خواسته و ما را هم مهمان دلش کرده است.
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
April 14, 2020
چند وقت بود داستان کوتاه‌ها به جانم نمی‌چسبیدند. جز شعر حوصله هیچ کتاب دیگری نداشتم و نمی‌دانم چرا این کتاب این طور به دلم نشست.
هر داستان حال و هوای خودش را دارد، امّا همه پر از عطر و بو و رنگ و لهجه اند. تا به حال جنوب نرفته‌ام امّا جای هر کدام از شخصیت‌ها یک صدا توی سرم با لهجهٔ جنوبی یا عربی دیالوگ‌ها را می‌خواند. بعد حسش می‌کردم انگار آدمی باشد که تمامِ عمرم می‌شناخته‌ام. آدم‌هایی که جنگ و از دست دادن و غربت را از سر گذرانده‌اند. آدم‌هایی که عشق ورزیده‌اند و درد کشیده‌اند. با گرمی و حرارت جنوب و شور و شرجیِ دریا...
Profile Image for Maryam.
70 reviews10 followers
March 15, 2022
چقدر عطر جنوب توی همه‌ی داستانا بود و به زیباییِ روایت‌ها اضافه میکرد.
از بین ۸ داستانِ این کتاب، داستان ننه‌مملکت خیلی قشنگ بود، ننه مملکت زن ساده‌ی جنوبی، مهربون با یه لبخند رو لباش و یه آغوش باز برای بچه‌ها، لباسای گل‌دار می‌پوشید و همیشه هم میگفت: "خوشُم می‌آد آدما بیان خونه‌م خو ننه."
خونه‌ و زندگیش پُر بود از سفره‌ی نذری و حاجت و همه‌جور رنگ و غذایی مهمونِ سفره‌اش بودن.
خلاصه این داستان قشنگ رخنه کرد تو وجودم، هم توصیفاتش هم اصلِ ماجرا و ایمانِ قلبی و عجیبِ ننه مملکت.
حال‌و‌‌هوای داستانِ لنج ابوفؤاد هم جدید بود، یه چیزی آمیخته با فضایِ سالها پیش، تفکراتِ اون زمان در مورد مرد و زن و از همه بیشتر زندگیِ جنوبی‌ها.

پ.ن: توصیفاتِ ننه‌ممکلت خیلی منو یاد هر دو مادربزرگم انداخت، یاد‌آوری لذت‌بخشی بود😭
Profile Image for Mahtab.
225 reviews69 followers
November 19, 2020
داستان های روان و خیلی جالبی داره.در کل کتاب شیرینی بود که توصیه میکنم بخونیدش. از توصیفاتش لذت بردم.
25 reviews20 followers
July 7, 2022
مجموعه داستان خوب و دلنشینی بود.
احتمالا برای کسایی که جنوب کشور زندگی نمیکنن جذاب‌تر باشه ، توصیف خوبی از این ناحیه داشته ✨🌴
Profile Image for آرزو.
159 reviews17 followers
December 21, 2023
من تا حالا یک‌بار هم به جنوب سفر نکردم ولی عاشق اون‌جاهام :)) این کتابم به این دلیل انتخاب کردم که همه‌ی داستان‌هاش تو حال و هوای جنوب می‌گذره. با این حال با تعاریفی که شنیده بودم فکر می‌کردم فضاسازی‌ها و توصیف‌هاش قوی‌تر باشه.
من همه‌ی داستان‌های این مجموعه رو دوست داشتم. از موقعیت‌های معمول و نامعمول زندگی داستان‌های بسیار ملموسی نوشته بود و مخاطب می‌تونست کاملاً خودش رو جای شخصیت‌ها تصور کنه. اینم بگم که تقریباً همه‌شون تراژدی‌ان و اشک‌تونو درمیارن :)))
پ.ن: موقع خوندنش آهنگ “قارئة‌ الفنجان” از عبدالحلیم حافظ رو گوش کنید، تو همون یک ساعت هم تموم می‌شه.
Profile Image for Mohy_p.
274 reviews120 followers
November 13, 2021
چه مجموعه داستان خوبی بود
جنوبی ، گرم ، غمگین و شیرین
بین خوندنش دوست داشتم جنوبی بودم و کیف میکردم از آشنایی با تک تک صحنه های داستان
از همه بیشتر داستان دوم رو دوست داشتم «آمیخته به بوی ادویه ها»
از طریق معرفی hathis اینستا باهاش آشنا شدم
جدیدن داستان های فارسی خوبی خوندم یک آشناییت و شیرینی خاصی دارند برای ما
Profile Image for Arman.
360 reviews353 followers
July 7, 2020
1.
وجه اشتراک داستان های این مجموعه، طرح داستانی سرراست و فقدان ابهام رایج در اکثر آثار معاصر فارسی ست.
اما چیزی که داستان ها را خواندنی کرده است، فضاسازی های متنوع و پر رنگ و لعاب آن هاست.

اگرچه همه داستان ها یا در جنوب می گذرند یا به نوعی به آن مربوط می شوند، نویسنده تلاش کرده تا موقعیت های متنوعی را در محدوده جنوب برای داستان برگزیند.
در اين مسیر، سعی شده که برای راوی های هر داستان، زبان متفاوتی برساخته شود؛ نویسنده بخوبی کلیشه ی رایج در ادبیات و سینما درباره لهجه جنوبی را می شکند و تلاش می کند تا تنوع زبان ها و و لهجه ها را در زبان راوی یا شخصیت ها منعکس کند.

2.
اما متاسفانه نویسنده نتوانسته بین این زبان فکر شده ی راوی و دیگر شخصیت های داستان، تمایزی قائل شود.... همه ی شخصیت های کم تعداد هر داستان، کمابیش با زبان يکساني حرف می زنند.

گفتم که فضاسازی داستان ها، نقطه قوت آن هاست و این بخاطر شناخت نویسنده از جغرافیای فرهنگی متنوع جنوب است.
اما به نظرم گاهی نویسنده (مثلا در داستان "کافه حاج رئيس") چنان از توصيفات خودش از فضا و رنگ و بوی کافه ذوق زده می شود و زیاده روی می کند، که شخصیت های اصلی و داستان عقیم می مانند؛ نمی فهمی شان، فقط میبینی غمگين اند. آخرش هم فکر می کنی که خاطره-یادداشتی را درباره این کافه در یک راهنمای گردشگری خوانده ای.

3.
من داستان های "آمیخته به ..." و "این شط کوسه دارد" را بیش تر از همه پسندیدم.
داستان اول به خوبی توانسته دغدغه های اجتماعی-سیاسی نویسنده را (اگرچه در لفافه) در فضاسازی ها و شخصیت پردازی ها به نمایش بگذارد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Amin.
419 reviews441 followers
January 19, 2022
نویسنده قلم خوبی دارد،‌ حس و عطر خوش جنوبی بودن در کلماتش موج می‌زند. برای من که اصالتا به همان خطه تعلق دارم خواندن این کلمات و جزییات لذت‌بخش است. اما وقتی به عنوان مجموعه داستان به این کتاب نگاه می‌کنیم، جای خالی چیزی احساس می‌شود. داستان‌گویی و خط روایی محکمی که حس یک داستان کوتاه بدهد. درآمیختن احساس فعلی و تجربیات گذشته در قالب کلمات خوب است اما تبدیل به داستانی خوب نمی‌شود

در واقع اگر بخواهم کمی جسارت کنم و پا را از حد یک خواننده معمولی فراتر بگذارم،‌ حس می‌کنم نویسنده به‌شدت دغدغه از دست دادن دارد. مثل یکی از همان ترس‌های عمیق اگزیستانسیال در روانکاوی که ناشی از اضطراب مرگ است یا ترس فروریختن به یکباره همه چیز. شاید هم البته اینها ترس‌ها و دغدغه‌های واقعی و ناخودآگاه باشند گرچه حرف از این مسائل برای کسی که ریشه در بوشهر و آبادان دارد چندان هم دوراز ذهن نیست
Profile Image for Nastaran.
257 reviews88 followers
October 15, 2020
من خیلی اهل داستان کوتاه نیستم. به خاطر همین شاید خیلی هم سراغشون نمیرم. این کتاب اما اسمش بود که جذبم کرد به گمونم. اسمش که یه حسی که هنوزم مطمئن نیستم چی بود رو، تو وجودم زنده می‌کرد.
چه خوب بودن این روایت‌های دل‌چسب آمیخته به عطر جنوب...
برای منی که چیز زیادی از فرهنگ جنوب و مردمش نمیدونم، بسیار لذت‌بخش بود خوندن این روایت‌های کوتاه... این تکه‌ها و صحنه‌هایی از زندگی آدم‌ها که من رو تا خود دریا برد، تا کوسه‌ها، تا فوتبال... تا گرمای جنوب... که هم تنم رو گرم کرد و هم دلم رو انگار...
در کل دوست داشتم کتاب رو. شاید عالی نبود... ولی مسلما دوست داشتنی بود...

نسترن
بیست و سه مهر نود و نه
14 October 2020


Profile Image for مهشاد صدرعاملی.
Author 3 books20 followers
February 22, 2021
تا قبل از خوندن این کتاب جنوب ایرانو ندیده بودم. اما بعدش انگار به تموم شهرهاش سفر کردم، انگار همه‌ی زن‌های جنوبو از نزدیک دیدم و ساعت‌ها باهاشون گپ زدم، ننه علی، زن عبد، ننه مملکت. همشونو با همه‌ی حواس پنج‌گانم دیدم. این کتابو برای سفر به جنوب زیبا، آمیخته به رنگ ها و بوی ادویه‌ها پیشنهاد می‌کنم.
Profile Image for Neda.
134 reviews46 followers
November 29, 2020
امتیاز وا��عی: 3.5
مریم منوچهری قصه‌گوی خوبی است و الحق هم داستان‌هایش استخوان‌دار است. کوتاه و شسته رفته حرفش را میزند و تمام. به عنوان آدمی از شمال غربی‌ترین نقطه ایران زمین، هیچ وقت شانس آن را نداشته‌ام که به جنوب کشورم سفر کنم اما آمیخته به بوی ادویه‌ها مرا کشاند تا آن دور دورها، به آن گرما و اروند و بوی ماهی. به آن لهجه‌های شیرین و خواستنی و آن عشق برزیل‌ها. کتاب را که شروع کردم داستان به داستان برایم دلنشین و جالب بود اما از یکی جایی به بعد (داستان لنج ابوفؤاد) عجیب حس کردم جدایی و مرگ در همه داستان‌ها موج می‌زند. گرمای جنوب همیشه برایم یادآور عشق و صمیمیت است. این عشق را در ننه مملکت دیدم آنجا که گرمای آفتاب بدی‌هایش را هم سوزانده بود، دلتنگی غروب لب شط را با این شط کوسه دارد و علی شیرازی و ننه‌اش احساس کردم اما این همه غم در کتاب برایم زیاد بود.
Profile Image for Azam Amir.
58 reviews69 followers
December 22, 2019
تو این کتاب با داستان‌های کوتاهی مواجه هستیم که زبان روایی پیچیده‌ای ندارند، غالباً ناراحت کننده‌اند و همه‌شون حال و هوای جنوبی دارند. داستان‌ها برای من پر بودند از صحنه‌ها، زبان‌ها و فضاهای آشنا و شاید این مهم‌ترین دلیل من برای ادامه‌ی خوندن این کتاب بود.
Profile Image for Novin.
46 reviews28 followers
Read
December 20, 2019
کتاب مریم را تمام کردم. هر چقدر سعی کردم کشش بدهم که تمام نشود، نشد. تک تک داستان‌ها طوری بودند که آدم دلش می‌خواست تا آخر دنیا کش بیایند، ولی در عین حال ولع خواندن و دانستن آخر داستان نمی‌گذاشت تا ابد تک‌تک کلمه‌ها را آرام آرام زیر زبانت مزه مزه کنی. جملات مریم چنان پررنگ و پرحرارت بودند، که گاهی آدم چاره‌ای نداشت جز بلند بلند خواندن قصه‌ها. بعد، کلمه‌ها که توی هوا به پرواز در می‌آمدند و دنبال هم سوار می‌شدند و جمله می‌شدند، انگار می‌نشستند به جان تمام اشیای جان‌دار و بی‌جان خانه. پنجره اگر باز بود حتی می‌توانستند مثل نسیم بروند و رنگ و بوی شهر را عوض کنند.
احساس می‌کنم هیچ قصه‌ای تا به حال مثل این قصه‌ها، دقیقاً وسط وسط قلبم جا خوش نکرده بود. شخصیت‌های هیچ داستانی اینطور ملموس و پررنگ و زنده توی ذهنم جان نگرفته بودند. با داستان آمیخته به بوی ادویه‌ها انگار خودم سفر کردم به قاهره و توی سوق‌های بازار چرخیدم و هزار حس را همزمان تجربه کردم. حالا دیگر «محمدرسول‌الله» معنای دیگری برای من دارد. حالا شنیدن کلمه‌ی شط، به دلم لرزه می‌اندازد. حالا مشهدی علی‌دوست از شخصیت‌های مهم زندگی‌ام شده؛ دلم تا ابد پیش عبد و اروند مانده و عمیقاً داغدار فری بوکسورم.
کتاب مریم مرا عوض کرد انگار. یک‌جایی از قلبم را لمس کرد که تا قبلش نمی‌دانستم وجود دارد.
«آمیخته به بوی ادویه‌ها» را بخوانید.
Profile Image for Saracovolatte.
51 reviews15 followers
November 7, 2022
کتاب گرم بود و احساسی که از جنوب می‌داد غلیظ و گل‌درشت نبود ولی یه مقدار غمش زیاد و بی‌دلیل بود. داستان "آمیخته به بوی ادویه‌ها" رو بیشتر از همه دوست داشتم.

سوال من اینه که چرا غم داستان‌های ایرانی انقدر شبیه همه؟ کاری ندارم به این که چرا همه انقدر غم‌انگیز می‌نویسن و دوست دارن از یه زندگی به ظاهر خیلی ساده و معمولی عشق‌های افلاطونی حل نشده و آدم‌های غیرعادی با دل صاف و آسمانی و پیرزن‌های تنها که دستپخت عالی و سفره‌های رنگی دارن دربیارن. تقریباً تو هر کتاب و داستان جدید ایرانی چنین عناصری پیدا میشه. مشکلم اینه که چرا همه به یه شکل غمگینن.
Profile Image for Azin.
378 reviews12 followers
May 5, 2024
3.5*
من اهل آبادانم و مسلما تک تک داستانا، برام یک جور متفاوتی دلنشین و ملموس بودن
اما باید بگم از بین همه شون داستان کافه حاج رئیس برام خاص تر بود..
حالا که حدودا یک هفته ست از بوشهر برگشتم و هر ساعت از این روزها رو دارم با بغض و دلتنگی سپری میکنم،
داستان کافه حاج رئیس برام مثل مرور خاطراتم بود
و ساعاتی که اونجا با مردم بوشهر سپری کردم برام یادآوری شد، البته شاید تا بوشهر نرفته باشین و چهارمحل بافت قدیم رو ندیده باشین و با مردمش دم خور نشده باشین، درک حرفهای من براتون مشکل باشه…
در واقع داستانهای این کتاب رو من زندگی کردم و انگار داشتم
دفتر خاطرات خودم رو میخوندم..
مطمئن باشید خوندن این کتاب خالی از لطف نیست..
Profile Image for Hanieh Habibi.
124 reviews175 followers
January 23, 2022
بد بد بد. به جز قصه‌ی یکی مونده به آخر که می‌شد خوب باشه، ولی خیلی بد تموم شده بود، باقی داستانا خیلی باور ناپذیر بودن. من هنوز در کف اون چهار و پنج ستاره‌هام!
Profile Image for Negin.satfard.
148 reviews40 followers
May 18, 2022
من عاشق آوازهای فولکم.. عاشق لهجه‌های مختلف، خصوصا جنوبی…
خصوصا ادغامش با جنگ.
یسری از داستان‌ها. و نتونستم درک بکنم، ولی بعضی رو هم خیلی پسندیدم**
-ننه مملکت
-این شط کوسه دارد
-یک روز تابستانی عبد مرد
قسمتی از داستان ننه مملکت:
من و بلم راهمان را آرام‌آرام میرفتیم که صدای ننه را شنیدم.روی بلم نیم‌خیز‌ شده بود. صدایش را بالا برده بود که بشنوم. گفت: «سرت بالا بگیر. پات روئه زمینای آبودانه‌ها. دلتِ قرص کن. خوف برت نداره‌ها. شط نجاتمون میده. همه‌مون.»
بعد همه چیز در لحظه رخ داد. دیدم گوشه پایین فیلم را بوسید و آن را نرم و سبک سراند توی شط و بعد با پر مینارش، صورت خشکیده و شوره‌زده از اشکش را پاک کرد.
دیدم چهارگوش ضربدردار توی شط پایین رفت و توی قلبم، نخل‌ها انگار سرشان را بالا گرفتند. توی قلبم انگار صدایی میشنیدم که میگفت هرشهری مال آدم‌های آن شهر است، آدم‌هایی که هرکدام قصه‌های خودشان را دارند.
Profile Image for el.
1 review1 follower
May 22, 2020
مریم منوچهری نثرش ساده است. شخصیت‌پردازی‌هایش هم اما چه قصه‌گوی خوبی است. چه قصه‌گوی خوبی.
Profile Image for Nazanin.
283 reviews23 followers
September 25, 2021
بعد از مدت‌ها داستان کوتاه ایرانی قشنگ خوندم😊 نویسنده قصه گفتن رو بلده از حوادث واقعی مثل آتش‌سوزی پلاسکو یا منع ورود زنان به استادیوم استفاده کرده و در قالب داستان‌های خیلی قشنگ و غمگین نوشتتشون📖

عشق‌های دوران نوجوانی، نامه‌های عاشقانه که توش پر از دلتنگیه، بلاهایی که جنگ به سر مردم جنوب آورد، سختی‌های یه مادر تنها برای بزرگ کردن فرزندش همه‌ی این موضوعات که واقعی، عاشقانه و غمگینه توی کتاب آورده شده📖
Profile Image for Samira Mokarrami.
35 reviews2 followers
March 28, 2025
کتاب کوتاهیه ، چه حیف که کوتاه ، چه حیف که به اندازه طولانی تریم منظومه ها ادامه نداره ، مگر نه اینکه به تعداد همه آدم هایی که دلشون به شهری ، به خاکی به جغرافیایی گره خورده داستان هست ، قصه هست . کتاب واقعا آمیخته با بوی ادویه هاست اونقدر که عطرش از پشت کتابخوان الکترونیکی توی قاره ای هزار کیلومتر دورتر از خونه هم به دماغت میرسه ، توش صدای اشک میاد صدای خنده . برای کسی که دلش به خاکی گره خورده باشه خوندنش بغض آلود و اشکی اما لذت بخشه .
Profile Image for مهشید.
572 reviews29 followers
January 19, 2023
آمیخته به بوی ادویه ها. مجموعه داستانی که تو تمامش جنوب و مرگ مشترکه. تمام داستان‌ها از دلتنگی میگه و از گرما و عشق مردم جنوب. تو تمام داستان‌ها رد مرگ و جدایی پررنگه. از این مجموعه، دو داستان آخر رو خیلی دوست داشتم. داستان یک روز تابستانی عبد مرد و چهار ثانیه به پایان. ریتم و زبان داستان‌ها حرف نداره. عالی، گرم و خوش آهنگ. تو داستان‌ها نباید دنبال ماجراهای خارق‌العاده باشیم. و همین به نظر من نقطه ضعف مجموعه‌س. اینکه برخلاف ریتم و زبان بسیار خوب نویسنده، ما با خط داستانی و عمق داستان روبه‌رو نیستیم. چیزی که بیشتر من لذت بردم، ریتم داستان و انتخاب درست و مناسب کلمات نویسنده بود. متن انقد خوش‌اهنگ بود که دوست داشتم یه جمله رو چند بار بخونم.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews79 followers
Read
March 15, 2020


با دو داستان اول ارتباط بیشتری گرفتم. داستان دوم آمیخته به بوی ادویه ها را قبل ترها در سایت جایزه ی بهرام صادقی خوانده بودم. داستانی که در قاهره و تهران می گذرد و همان موقع هم خیلی دوست داشتم. بقیه ی داستان ها همگی در فضا جنوب با محوریت دریا وفوتبال و عطر و بوی غذاهایی مثل رنگینگ و قلیه ماهی و مکان هایی در بوشهر مثل کافه شیخ رییس و... می گذرد.
.
" مامان عاشق هر چیزی بود که به آفریقا مربوط می شد. حاشیه ی لباس هایش همیشه پر از قصه بود."
.
نام قاهره را هزار بار توی مغزم تکار می کنم و چشمم توی پیاده روهای تهران سر می گذارد دنبال پنجره ی خان�� ها."
.
" در قهوه ها تو همیشه توی فال های من بودی."
.
وقتی کتاب را می خواندم شب بود و نور خانه کمرنگ بود و همان موقع مثل یک اشراق ناگهانی از ذهنم گذاشتم نویسنده بودن کافی ست. نمی دونم چطور این نور ناگهانی را توضیح بدهم. بر
با دو داستان اول ارتباط بیشتری گرفتم. داستان دوم آمیخته به بوی ادویه ها را قبل ترها در سایت جایزه ی بهرام صادقی خوانده بودم. داستانی که در قاهره و تهران می گذرد و همان موقع هم خیلی دوست داشتم. بقیه ی داستان ها همگی در فضا جنوب با محوریت دریا وفوتبال و عطر و بوی غذاهایی مثل رنگینگ و قلیه ماهی و مکان هایی در بوشهر مثل کافه شیخ رییس و... می گذرد.
.
" مامان عاشق هر چیزی بود که به آفریقا مربوط می شد. حاشیه ی لباس هایش همیشه پر از قصه بود."
.
نام قاهره را هزار بار توی مغزم تکار می کنم و چشمم توی پیاده روهای تهران سر می گذارد دنبال پنجره ی خانه ها."
.
" در قهوه ها تو همیشه توی فال های من بودی."
.
وقتی کتاب را می خواندم شب بود و نور خانه کمرنگ بود و همان موقع مثل یک اشراق ناگهانی از ذهنم گذاشتم نویسنده بودن کافی ست. نمی دونم چطور این نور ناگهانی را توضیح بدهم. برایش کلمه کم دارم..
.
" کلمات عربی مرا عاشق می کنند و دلم می خواهد پر گیرم. اما می دانم قاتل من همین کلماتتد. کلمات عربی مرا گیر می اندازد اما این کلمات فارسی اند که مرا نجات می دهند. تو تهران را ندیده ای."
.
" شهرها چه بی صدا می توانند خود ما باشند و خود ما بشنود. پاهایم باید روی زمین باشند."
.
" اینجا برای من یکی از شلوغ ترین چهاراره های جهان است. تقاطعی که وصلم می کند به زندگی. به جنگیدن. به امید و به مرگ."
.
" عشق چاره ی همه چیز است. و عشق چاره ی همه چیز است به شرطی که شعله های آن روشن بماند."
.
" من انتخاب کرده ام با پاهایم زندگی کنم. می خواهم به پاهایم اقتدا کنم. به جایی که قرار می گیرند و قفل می شوند روی زمین."
این جمله یم تواند با حرف علی مستشاری و چیزی که برای بابا بعد از کرونا نوشته ام تظابقت داشته باشد. جایی برای قفل شدن پاها روی زمین. برای یگانگی همه ی پا و تن ادمی...

ایش کلمه کم دارم..
.
" کلمات عربی مرا عاشق می کنند و دلم می خواهد پر گیرم. اما می دانم قاتل من همین کلماتتد. کلمات عربی مرا گیر می اندازد اما این کلمات فارسی اند که مرا نجات می دهند. تو تهران را ندیده ای."
.
" شهرها چه بی صدا می توانند خود ما باشند و خود ما بشنود. پاهایم باید روی زمین باشند."
.
" اینجا برای من یکی از شلوغ ترین چهاراره های جهان است. تقاطعی که وصلم می کند به زندگی. به جنگیدن. به امید و به مرگ."
.
" عشق چاره ی همه چیز است. و عشق چاره ی همه چیز است به شرطی که شعله های آن روشن بماند."
.
" من انتخاب کرده ام با پاهایم زندگی کنم. می خواهم به پاهایم اقتدا کنم. به جایی که قرار می گیرند و قفل می شوند روی زمین."
این جمله یم تواند با حرف علی مستشاری و چیزی که برای بابا بعد از کرونا نوشته ام تظابقت داشته باشد. جایی برای قفل شدن پاها روی زمین. برای یگانگی همه ی پا و تن ادمی...
2 reviews
Read
July 5, 2023
توی صفحه ی الینا(همون خانومی که شبیه آینده ی منه و دلم ضعف میره واسه حرف زدناشون،خندیدن هاشون و مادری کردنش)پارسال برای اولین بار یه تیکه از این کتاب رو خوندم و اینقدر باهاش احساس نزدیکی کردم که از همون وقت رفت توی لیستم،ماه ها دنبالش گشتم،نمیخواستم اینترنتی سفارشش بدم و میخواستم با خریدنش خاطره بسازم واسه خودم،چقدر نخونده دوستش داشتم...
به ایه سفارشش دادم،دهکده بارها و بارها سر زدم،باغ کتاب رو پِیش زیر و رو کردم و نبود که نبود
چند باری به سرم زد ناقلایی کنم و اینترنتی بخونمش بعد گفتم سارا!تو اینقدر دوسش داری یکم دیگه صبر کن تا بخریش،که بتونی دستت بگیری و کلمه های قشنگش رو شیره جونت کنی...
بالاخره پیداش کردم،چند روز پیش که رفته بودم کتاب بخرم و همون روزی که با خودم خیلی رفیق بودم و حالم؟حالم گلستون بود...
با ناامیدی از اقای کتاب فروشی که تو کتاب فروشی طلاییه کار میکرد پرسیدم:"امیخته به بوی ادویه ها رو دارید؟"انتظار داشتم مثل همه ی کتاب فروشای دیگه ی این مدت بپرسه:"کتاب طب سنتیه ؟"ولی نپرسید،گفت نه نداریم،منم گذشتم...
یکم گذشت یهو گفت:"اوم...ادویه ها...؟"
گفتم:"بله"
گفت فکر کنم دارمیش و من از خوشحالی و استرس شیرین پیدا شدن یا نشدنش داشتم بال در میاوردم،کلی گشت و بالاخره قاطی کتابای نمیدونم رمان بود یا روانشناسی پیداش کرد و دادش دستم،حس خانمی رو داشتم که بعد از مدت ها فهمیده که داره مادر میشه و میوه داده،کتابو گرفتم و بغلش کردم...
رسیدم خونه،تا چند روز فقط جلوی چشمم بود و نگاهش میکردم
روا نبود عکس روی جلد کتابی اینقدر قشنگ باشه،دست های روی جلد کتاب شبیه ننه آقای خدابیامرزم(مادربزرگ بابام)و دست های پشت جلد شبیه دست های نآز مامان مهربونم بود،بوسه به دست های پشت کتاب عادت هر روزم شده ...
بعد از چند روز که یه دونه کتاب رو تموم کردم این کتاب رو به خودم جایزه دادم،دلم میخواست اونقدر اروم بخونمش و اونقدری پای نوشته های هر خط رو دورنویس کنم که تمام کلماتش بره بشینه اون کنج کنج دلم...اونجایی که جای معشوقه...جای احساسِ مادری،همسری،دختری...
غم کتاب من رو گرفت،چند روزی جای تمام شخصیت ها زندگی کردم و درد کشیدم...چه دردهایی...
دلم میخواد تا همیشه مزه کتاب مثل اون میوه یا اون بخشی از غذا که میذاری اخر بخوریش توی وجودم بمونه و دلم میخواد بعدش هیچی نخونم اصلا...
دیالوگای شیرین جنوبی دلم رو اب کرد
اون تشبیهاتی که مثل یه نوری نفوذ میکرد ته دل و جون ادم هوش و حواس چند روزم رو گرفت...
دوستش داشتم،دوسش دارم...
27 reviews15 followers
June 20, 2020
خواندنش چسبید.
Profile Image for Parvaneh Hosseinzadeh.
65 reviews8 followers
May 29, 2023
آن‌قدر غرق خواندن کتاب‌های خارجی شده‌ایم که خواندن داستان‌های ایرانی را از یاد برده‌ایم. سعی می‌کنم هر از چند گاهی، سراغ کتاب‌های ایرانی بروم و قصه‌ها و جستارهای آن‌ها را بخوانم. مدتی بود که با دیدن تصویر جلد کتاب «آمیخته به بوی ادویه‌ها» وسوسه می‌شدم که بخوانمش اما فکر نمی‌کردم یک‌دفعه و بدون مقدمه در یکی از نیمه‌شب‌هایی که بی‌خواب شده‌ام، داستان‌های کوتاه «مریم منوچهری» را شروع کنم.

داستان‌های کوتاه کتاب «آمیخته به بوی ادویه‌‌ها» از عشق، جدایی، مرگ و تنهایی می‌گویند. از مادری که عشق روزهای نوجوانی‌اش را در یک فوتبالیست می‌بیند تا دختری که به دلیل علاقه پدرش به داشتن فرزند ذکور، همه‌ی عمر تنها می‌ماند. طعم شور دریا، بوی دلتنگی، لهجه‌ی جنوبی و گاهی ترانه‌ها و مکالمات عربی، فصل مشترکی هستند که در این داستان‌ها تکرار می‌شوند.

نثر روان نویسنده آن‌قدر گیرا بود که تجربه خواندن این کتاب را به دیگران هم توصیه کنم.
Profile Image for Saham Sharifi.
68 reviews13 followers
September 13, 2021
داستان‌های خوش‌خوان و روان و آهسته. مخصوصا قصه معاذ برای من خیلی لطیف و دوست داشتنی بود. تنها نکته‌ای که حین خوندن کتاب خیلی بهش برخوردم اینه که مغز کتاب از خطه جنوبه و خب این موضوع برای من به عنوان یک جنوبی خیلی شیرین و خاطره‌برانگیزه اما گاهی غلظت جنوب و محله‌ها و اسامی جنوبی خیلی بالا میره و این ممکنه برای خواننده که ممکنه از هر خطه‌ای باشه معمولی باشه و ازش رد بشه. در صورتی که علم به اون محله یا اون نام جذابیت رو بالاتر میبره. منفی نیست اما قابل توجهه. در کل کتاب رو توصیه میکنم.
Profile Image for Mahshid.
16 reviews12 followers
March 30, 2022
غمگین و شیرین بود…
داستان ننه مملکت رو از همه بیشتر دوست داشتم✨
Displaying 1 - 30 of 55 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.