Jump to ratings and reviews
Rate this book

از میان شیشه از میان مه

Rate this book

157 pages

First published January 1, 1990

1 person is currently reading
48 people want to read

About the author

علی خدایی

11 books23 followers
علی خدایی، نویسنده، متولد ۱۳ فروردین ۱۳۳۷ در شهر تهران و ساکن اصفهان است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
11 (12%)
4 stars
33 (38%)
3 stars
27 (31%)
2 stars
8 (9%)
1 star
6 (7%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
January 18, 2016
داستان دلنشینی بود.. آقای «علی خدایی» قلم گرم و گیرایی داره

به نظرتون، از بین آراکس و فنیا، کدامیک بیشتر عاشق و دلباخته ایوان شده بودن!؟؟

پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
July 31, 2022
مجموعه داستانهایی که تاریخ نگارش دهه شصت است و مضمونی اندوهباردارد مثل داستان احتضار مادربزرگ ...ولی بعضی حتما" مربوط به سالیان پیش است. سالی که مثلا " ویگن درانزلی برنامه اجراکرده..گاهی داستانها هم میتوانند به تاریخ نقب بزنند. به دوران پادشاهی تلفنهای سیاه رنگ سنگین زیمنس ، تلویزیونهای لامپی مبله ، رادیوهای ترانزیستوری که باصد ترفند بایستی روی موج کوتاه ایستگاهی راپیدامیکردی تابلکه ازمیان خش خش ها ..آهنگی یاتفسیر خبری بشنوی..این داستانها به روزنیستند وازدنیایی میگویند که سرعت وقایع کم بود وخبرهاهم باسرعت کمتری منتشرمیشد و..خلاصه خیلی باالان فرق داشت.بعضی قصه هابهتروبعضی معمولی..
وکماکان کتاب " قصه های چهارباغ " خدایی رابیشترازبقیه کتابهایش دوست دارم.
Profile Image for Peyman Talebi.
151 reviews36 followers
July 21, 2020
(از میان شیشه از میان مه) عنوان اولین مجموعه داستان علی خدایی است که در سال ۱۳۷۰ منتشر شد. حضور این کتاب در اکثر آنتولوژی‌های داستان‌نویسی سالهای اخیر سبب شد او پس از ۲۵ سال به تجدید چاپ کتاب رضایت بدهد.
داستا‌ن‌های مجموعه به زعم من دچار دودستگی هستند. بعضی از آنها به تمامی داستان هستند. هم سوژه و کاراکتر محوری (شبه قهرمان) بکر است و حاصل مداقه بسیار. اما دسته دوم بیشتر کانسپت خاصی را روایت می‌کنند و توصیف حال و هوای ویژه‌ای برای مخاطبند. در این داستان‌ها واقعه خاصی روی نمی‌دهد. صرفا بیان خاطرات یا حالات یک کاراکتر است که داستان را می‌سازد. اینها کمی خسته‌کننده به نظر می‌رسند.
اما دسته اول بسیار بسیار تازه‌اند. حتی با گذشت ۲۹ سال از انتشارشان وقتی من امروز آنها را می‌خوانم از بکر بودن سوژه و پرداخت همه جانبه خدایی لذت می‌برم. (ارمنی‌ها)، (دریا) و (انسان‌هایی با گذشته درخشان و امروز نه‌چندان مهم) سوژه‌های اصلی این کتابند.
Profile Image for Parastoo.
98 reviews467 followers
May 10, 2020
سه تا از داستان‌های این مجموعه را خیلی دوست داشتم: نمکی، از میان شیشه از میان مه، و دو نامه.
Profile Image for آرش میراحمدیان.
Author 1 book22 followers
April 15, 2023
تازگی بعضی داستان‌هاش مثل از میان شیشه از میان مه، بارون بارونه و برای خداحافظی شگفت‌انگیزن.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
March 4, 2015
حدود 16 سال از اوّلین باری که این داستان را خواندم می‌گذرد به قدری هیجان دارم و خوشحالم که باز هم می‌توانم و می‌خواهم این داستان را یک بار دیگر بخوانم. شاید همه نتوانن تصور کنند لذت خواندن یک داستان زیبا یعنی چی؟ مثل چی می‌ماند؟

مثل هم‌صحبتی، هم‌نشینی، هم‌زیستی، هم‌خوابی، هم‌آغوشی با زیباترین، طناز ترین، ناب‌ترین، دوست‌داشتنی‌ترین زن جهان می‌ماند. مثل دیدار یک پیامبر می‌ماند. مثل زیارت می‌ماند. مثل بو کردن نوزاد یک روزه که خدا بهت داده است می‌ماند. مثل داشتتن و زنده شدن دوباره‌ی مادر و یا پدر می‌ماند. مثل دوباره آمــدن و برگشتن "اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد" می‌ماند. مثل دوباره دیدن عشق اوّل می‌ماند

نمی‌دونم؛ من به اندازه‌ي همه‌ هستي‌ام، عاشق همين داستان(از ميان شيشه از ميان مه) هستم
151 reviews2 followers
December 24, 2020
مجموعه دوازده داستان که دوتا از اونها به نسبت بقیه بهتر بود. یکی "برای خداحافظی" و دیگری "بدری مسته" که به نظر داستان واقعی می آمدند...
در کل زیاد ارتباط برقرار نکردم.
Profile Image for Hosna.
486 reviews18 followers
January 13, 2022
نویسنده در بیشتر داستان‌ها می‌خواهد از زبان زنان سخن بگوید. زنان آویزان تک بعدی کلیشه‌ای.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
March 31, 2017
داستان اول خانه در کنار دریا به نظرم یکی از ضعف های بزرگ شروع کتاب ه.. یعنی خیلی بورینگ بود و من سریع داشتم دچار پیش قضاوت می شدم که اه چقدر ناتورالیستی اما از اونجایی که عادت دارم باید همه ی کتاب رو تا آخر بخونم. همه رو خوندم و لذت بردم زیاد و چهار تا ستاره هم دادم اینقدر که کیف کردم. فضاها خیلی خاص بودند و شخصیت ها به شدت به فضاها می اومدند. پرش زمانی بین خاطره و حال عالی بود. یک ادبیات خاص رو دیدم توی این پرش های زمانی.
"بقیه ی روز را پیرزن می خوابید. بعد بلند می شد. ظرف های صبح را می شست. حمام می کرد و دراز می کشید. موهایش را شانه می کرد. خرید می رفت و بعضی وقت ها بسته به فصل،ترشی می انداخت. لباس های زمستانی اش را جمع می کرد و نفتالین میزد و توی صندوق می گذاشت و لباس های تابستانی را توی کمد جا می داد. بعضی وقت ها عکس یا یادداشتی را توی یک کیف قدیمی یا گوشه ی صندوق پیدا می کرد..."
.
پیرزن پلو می ریخت توی دیس و همه ی غذا را می ریخت و میز را می چید و همه را صدا می زد که " بیایید شام حاضر است."
کاری که مامان همیشه می کرد و هنوز هم احتمالا.. یعنی نه اینکه متنبه شده باشم. یعنی بچه جماعت همینه. همین الان هم اگه برگردم خونه مون احتمالا یادم میره که باید کمک کنم با اینکه الان همه ی همه ی کارها را خودم می کنم.. اما خوب انگار این خاصیت بچه بوده حالا چه چهارده سال چه چهل سال.. مامان ها انگار یادشون نمی ره...
.
داستان دوم به اسم یک داستان را هم دوست نداشتم. چون پراکنده گویی های شاعرانه ای بود که قصه نداشت. روایت نداشت. قشنگ بود صرفا.
اسم داستان هایی که دوست شان داشتم جاده، از میان شیشه از میان مه، دو نامه، بارون بارونه، برای خداحافظی،بدری مسته، یاد قدیم تر ها
.
برگشت تا به مغازه ی آزاکس نگاه کند. همه چیز در مه گم شده بود. داستان ارمنی گونه ی دو پیرزن و خاطرات شان و زندگی شان در انزلی و مه و دوست داشتن شان که هر دو یک نفر را دوست داشتند آن روزها که کافه ای را تنهایی در شهر اداره می کردند و فقط شیرقهوه می فروختند. بعد یکی شان می رود از شهر..
هیچ کدام از این ها در قصه نیامده و همه ی جذابیت قصه همین است که از خلال مه و شیشه داستان را بسازی.
قصه ی جاده را خیلی دوست داشتم. قصه ی پیرزنی که خانه اش در یکی از جاده های بین راهی ست.
" باز هم خیال ببافم. حوصله ام سر رفت. بروم بافتنی ببافم. برای نوه ام لباس گرم و نرم ببافم."
من را یاد مادرجون می اندازد. همه ی زندگی اش انتظار بود از جنس برای گودو. همه ی زندگی اش دل نگرانی وهراسی بود که همیشه با او همراه بود. شغلش بود. هویت اش بود. هم ی بودن اش را از آن مهربانی هراس آلود بود که می گرفت.
چقدر داستان پیرزن های معمولی را خوب نوشته است. تنهایی هایشان را . دلخوشی های خیلی خیلی کوچک شان را. انتظار بیهوده شان ر. حانه شان لب جاده را چقدر خوب انتخاب کرده است. یا خانه ی لب دریا.. هیچ کدام برایشان فرق ندارد،تنها که باشی از جنس انتظار...
.
" بعد یک ماشین دیگر هم گذشت." این یکی دیگر خودش است. این یکی هم نبود."
داستان دو نامه فوق العاده است. ساده ترین داستان با فضایی حزن آلود. دو پیرزن ارمنی برای هم نامه می نویسند و از هم خبر می گیرند. همین.
" دیگر کسی در کلاس رقص من ثبت نام نمی کند. حالا دیگر رقص هایی که ما بلد بودیم،مد نیست. برایم حتما نامه بنویس."
داستان بارون بارونه یکی از غمگین ترین داستان هایی که باز هم در انزلی اتفاق می افتد. پر از غم و سادگی اهالی ست. عشق به خواننده ویگن را نشان می دهد که چقدر سریع همه چیز تمام می شود. در انتهای داستان یک خانومی سوار قایق آقا آلیس می شود که به نظر می آید همان بدری مسته ی داستان بعدی باشد. تمام شدن ادم های خیلی خیلی بزرگ که بسیار در تاریخ سینما و تیاتر رخ داده. دیگر کسی هورا نمی کشد. به خاطرت خودش را به آب . آتش نمی زند.همین دیگر تمام می شوی. چجوری و کی اش را نمی دانی؟ خیلی تدریجی.. خیلی آرام.
" کنار مادربزرگ سرو صدا می کنیم تا از مردن نترسد. تا آرام آرام از ما جدا شود."
مادربزرگ می میرد.از آسانسور بیرون می آیم با چمدانی قرمز در دستم.باید به خانه برویم و زندگی را شروع کنیم.خواب نیستم. مادر از پنجره رو به خیابان نگاهم می کند. رادیو صبح به خیر می گوید. خداحافظی می کنم و دست تکان می دهم. هوا ابری ست. خیابان اصلی تازه باز شده است. از ترافیک خبری نیست. فینا می آید..."
بازگشت به زندگی عادی را نشان می دهد. در حالیکه مادربزرگ در فاصله بسته شدن خیابان و باز کردن ش می میرد اما جهان و خیابان به همیشگی اش ادامه می دهد...
.
یاد قدیم ترها خیال و خاطرات قدیم و جدید و در هم تنیده ی یک دختر که با پدرش زندگی می کرده. فوق العاده فضاسازی کرده. واقعا لذت بردم.
.
کاراکترهای قصه در قصه های بعدی نقش کمرنگ و پررنگی دارند و از یک جایی پیدایشان می شود. کتاب را خیلی دوست داشتم.
علی خدایی را هم مثل د��گران سرچ کردم.متولد 1337 است و در اصفهان زندگی می کند و علوم آزمایشگاهی خوانده...

Profile Image for Ebi.
151 reviews73 followers
February 25, 2018
به مدد گودریدز مدت هاست که دیگر کتابی را که در لیست باید خواند ها قرار داده ام گم نمی کنم، اینگونه شد که این کتاب را یافتم که تنها 500 نسخه از آن پس از نزدیک به 20 سال چاپ شده بود.
علی خدایی نویسنده ی اصفهانی در این مجموعه داستان شهر خود اصفهان را به عنوان لوکیشن و شمال را به عنوان شهر رویاهایش انتخاب کرده و اغلب داستان ها در این دو شهر روایت میشود. داستان ها عموما مونولوگ راوی با خودش است و داستان ها روایتی خطی و مستقیم ندارند و بین زمان ها و مکان های مختلف در رفت و آمد است، حتی گاهی در یک پاراگراف.
از این نظر داستان های این مجموعه برای من بسیار شبیه خواب بود، و به مانند خواب ساختاری نامنسجم و از هم گسیخته داشت که در نهایت طعمی گنگ از آن را در بیداری به یاد می آوریم، طعمی گس از حسرت ها و گذر زمان. ساختاری کوبیستی و چند بعدی که در نوع خود جالب بود برای من.
فضای داستان هایی که در انزلی به وقوع می پیوست، فضایی مملو از مه و باران و تالاب، برایم بسیار دلنشین بود. از میان داستان ها، "بارون بارونه" و "بدری مسته" برایم دلنشین تر بود و در نهایت خوشحالم که توانستم یکی از آثار تاثیرگذار ادبیات معاصر را بخوانم.
بی صبرانه منتظر فرصتی هستم تا کتاب بعدی این نویسنده ی گزیده کار{ تمام زمستان مرا گرم کن } را بخوانم.
Profile Image for Omid.
65 reviews2 followers
July 7, 2015
شاید بد گفتن از کتابی که خیلیها تعریف کردن و جایزه برده معروفه باعث میشه که خواننده رو متهم به نداستن و درک نکردن هدف نویسنده، عدم درک و علم لازم برای دریافت پیام نویسنده نا آشنایی با متد نوین قصه گویی،و شاید بیسواد بودنش تفسیر کنن ولی مشکلی نیست انقدر از این کتاب بدم اومد در یک کلمه بگم حالم از این مجموعه داستان بهم خورد حتی یک سوم از کتاب رو هم نتونستم بخونم...لذت بردن از همچین خزعبلاتی ارزانی باسودان عرصه قصه نویسی
Profile Image for Lina Gholami.
347 reviews6 followers
December 5, 2018
جهان داستان‌های خدایی، ترکیبی‌ست از حسرت‌ها و زمان و مردگان.
بسیاری از قهرمان‌های او ناگهان در هجوم خاطرات، رنگ‌ها و بوها خود را باز می‌یابند و درگیر روایت می‌شوند. احساس امنیتی که از این جهان شاعرانه‌ ی باران زده برمی‌خیزد، در عین دل‌ربایی حاوی تلخی زمان و آگاهی به کهنسالی‌ست...
Profile Image for Nastaran.
257 reviews88 followers
December 31, 2020
دیدین بعضی از قصه‌ها یه طوری نفوذ می‌کنند تو وجودتون که دل‌تون می‌خواد برید توش گم بشید و شخصیت‌هاش رو زندگی کنید و درموردشون بیشتر بدونید؟
بعضی از قصه‌های این کتاب برای من این‌طور بودن...
درسته، یه چند وقتیه داستان کوتاه بیشتر می‌خونم و بیشتر می‌فهمم. اما بازم همۀ داستان‌های کوتاه برام موندنی نمی‌شن. بعضی از قصه‌های این کتاب انقدر خوب بودن که امکان نداره فراموش بشن...
نویسنده چیز زیادی نمیگه، اما انگار داره حرفای زیادی داره بزنه و تو همین غالب داستان کوتاه، داره داستان‌های ناگفتۀ زیادی رو روایت می‌کنه، و این درست همون چیزیه که من تو داستان کوتاه دنبالشم...
خیلی خوب بود.
لذت بردم از خوندن این کتاب...

نسترن
دی نود و نه
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
November 19, 2018
فنیا دور خودش چرخی زد و میدان را نگاه کرد. چراغ های میدان روشن بود و پل سفید در ته میدان پیدا بود. باران هنوز میبارید. آراکس گفت اینجا را باید بخرم. همین مغازه را.خیلی خوبه. رو به میدان اصلی شهر هم که هست کامیون های روسی که از آن روبرو می آیند میبینم. خیلی ها به هوای لیموناد و کرم سودا توی تور می افتند.
Profile Image for Niloufar Lily Hassanzadeh.
115 reviews72 followers
September 25, 2020
به خاطر تعریفهایی که ازش شنیده بودم توقع یه کتاب چهار ستاره داشتم اما هرچه بیشتر پیش رفتم دیدم در حد دو ستاره ست. با دو تا از قصه هاش گریه کردم و یکی دو تا دیگه ش واقعا تحت تاثیر قرارم داد. همین شد که تصمیم گرفتم 3 ستاره تقدیم این کتاب کنم. اگه به من بگن تو یه عبارت کل کتاب رو تعریف کن میگم: قصه هایی در باب زوال، تنهایی و فراموشی
Profile Image for Mostafa.
209 reviews29 followers
October 7, 2020
مجموعه‌ی ١٢ داستان کوتاه که از دو تای آن خيلی خوشم آمد؛ ٣ ۴ داستان بدک نبود و مابقی در پوششی از روایت روشنفکرانه و مجنون‌وار بود که از فهم من خارج بود.
اساسا قرار نیست همه از یک مجموعه خوششان بیاید من هم همین طور.
تعریفی که از علی خدایی شنیدم تعریف آهان‌آهان‌داری بود که با نظر من فاصله‌ی درخور توجهی دارد.
Profile Image for Hosein Naseri.
100 reviews5 followers
May 21, 2021
اولین مجموعه داستان خدایی که اولین بار در سال ۷۰ به‌طور محدود و دفعه دوم در سال ۹۵ به‌طور گشترده توسط نشر چشمه تجدید چاپ شد.
این مجموعه پر از جزئیات است، جزئیاتی روزمره که لذت خواندن را دوچندان می‌کند. موقعیت‌هایی به ظاهر ساده، سرشار از حسرت گذشته و بدیع در پرداخت زمانی. ارمنی‌ها، باران، شهرهای شمالی (به خصوص انزلی) و یک عالم چیزهای آشنا تشخصی دوباره گرفته‌اند از نگاه متفاوت و بدیع علی خدایی.
72 reviews2 followers
February 17, 2021
داستان های "تمام زمستان مرا گرم کن" و "دیوار نوشته ها" همچنان در صدر داستان هایی قرار دارند که از علی خدایی خوانده ام.
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.