در خیلى از زبانها و فرهنگها برای آدمى همچو من اسم مشخصى دارند. انگلیسىها صدایشان مىزنند «Trainspotter» یا قطاریاب، فرانسویها از پسوند پاتوس به معنى بیماری استفاده مىکنند و این جماعت را «Ferrovipathe» یا مریضِ آهن مىنامند. در زبان اردو بهشان مىگویند «ریل کى شیدایى» یا همان شیدای ریل. اما وقتى اینجا از قصدم برای این سفر باخبر شدند، مؤدبترینشان «خلمشنگ» خطابم کرد.
گزارشِ شیداییِ یک عشق باز که می شود برخوردِ ریل های تاریخ، اجتماع و فرهنگ در سفری ادیسه وار بر خطِ آهن سراسری ایران. احسانِ جدا شده از پوسته ی کسل کننده ی روزمره راهی می شود برای جُستن و نتیجه ی آن، جستاری ست درباره ی راهِ آهن، آدم هایش، زندگی اش و یک رویا؛ بازخوانی یک زایش. قطار کاراکتری ست انگار غریب در این سفر که -این رهگذر ریل های بی قرار؛ رهگذرِ گاه عاصی و گاه آرام، که سیگاری می پیچد گاه به گاه، و خیره می شود پست و بلندهای جست و جو را - بایدش از نو شناخت. او مهِ دودها را کنار می زند و تلاش می کند برای دست یافتن به نقطه ی صفر؛ آغاز. چراغ می اندازد برای روشن کردنِ تونلِ تاریکِ تاریخِ گاه حتا جعلی و متقلب. و ضرباهنگش در نوشتن هم مانند همان کاراکتر است؛ آرام ْ آرام و پیوسته. سپس تند می شود ضرباهنگ و پس از آن به بالا می رسد، نفسِ دیزل سنگین می شود تا بتواند بلندی ها را بگذراند و او نیز این چنین پیش می رود و هیچ گاه نمی ایستد تا اوج ها را بگذراند و شیب ها را بتازد تا سرانجام برسد به ایستگاهِ پایانی. و مانند هر سفری پس از پایانْ این سفری نو، که آغاز شده است تلاشِ رویاگونه ی نوروزی برآیندِ خوشایند(گاه تلخِ) رفتن است. به رویا تن سپردن است در روزهای بی خاطره ی امروز. روزهای دود زده ی کسل و بیمار. شکل های ناخوش و دروغ ها یکی از دیگری بزرگ تر و حباب! ترکیدنِ حباب ها! باز نگاه کردن به پیرامون و از این دیدگاه "قطار باز" چشم ها را باز می کند به بهتر دیدن، دقیق دیدن و با اندیشه دیدن. توانا باشی رفیق • تنها ایرادی که می گیرم از او این است که چرا نقلِ قول ها منابعش در متن نیست و گاه حتا پیدا نیست که چه کسی و به چه سالی آن را گفته است. خب این شیوه ی اوست در نوشتنش اما من دوست تر می داشتم که بدانم سرچشمه ها را
کتابی بسیار شاهکار و بسیار کمدیده شده! البته کم دیده شده رو صرفا از روی تجربیات خودم میگم.
احسان نوروزی یک عشق قطاره. کسی که خورهی قطاره و قطاربینی و سواری و دانی میکنه. تصمیم میگیره سفری ریلی به دور ایران داشته باشه و تجربیاتش رو ثبت کنه، توی این مسیر با «راهآهنیها» مصاحبه کنه و اطلاعات جمعآوری کنه، به منابع و فارسی و خارجی و مجلات قدیمی توی آرشیوهای خاکخورده و دستنویس سر بزنه و ته و توی قضیه رو در بیاره! خوشبختانه راهآهن هم با این کارش موافقت میکنه و با یک نامه وارد سفر میشه؛ نامهای که بهش این اجازه رو میده که از ایستگاهها عکس بگیره، به انبارها و کارگاهها سرک بکشه، به خوابگاهها بره و کارهایی که برای رسیدن به عشقش لازمه رو انجام بده.
این کتاب فقط سفرنامه و تجربیات نیست، این کوچیکترین بخش این کتابه. این کتاب شامل تاریخ راهآهن ایران، مسیر پر فراز و نشیبش و تاریخ معاصر ایرانه. تاریخی که از ناصرالدینشاه شروع میشه و تا امروز ادامه پیدا میکنه. این کتاب مثل یک سوشی با کیفیته، غذایی که از همه چیز مقداری توش هست و با قراردادنش توی دهن به «اومامی» میرسیم. ترکیبی از همهی مزهها. تاریخ، سفرنامه، گزارش، تصویر، تاملات، همه و همه توی یک کتاب مفصل و خوشخون و ۲۷۵ صفحهای.
هر فصل شامل یک بخش مهم از مسیر ریلی ایرانه. البته تعدادی فصل هم هست که به واقعهای خاص از تاریخ معاصر میپردازن. توی هر بخش میخونیم که این قسمت از راهآهن چطوری ساخته شده. چه خونها و عرقهایی پاش ریخته شده، کشورهای خارجی چه تاثیری توش داشتن، خردهروایتهای کارگرهای اون منطقه چیا بوده و تاثیرات سیاسی و اجتماعی راهآهن چی بوده. جدا از این اطلاعات، بخشهایی از متن هم به دربارهی تجربهی خود احسان نوروزیه، دربارهی اتفاقاتی که براش میفته، دربارهی کشیدن دستهی سوت لوکوموتیو، دربارهی راه ندادنهاش به قسمتهای مختلف، دربارهی سختیهای و شیرینیهای سفر، کنجکاویها و قطاربازیهاش. این کتاب پره از حرفهای آدمهای معمولیِ کمتر-شنیده-شده، پر از آدمهای مهربان و سختکوش و سخننگفته، از سختیهایی که کسی به چشم نمیبینه و صداش به هیچجا نمیرسه.
یکی از بهترین و با ارزشترین کتابهایی که اخیرا خوندم. از همین جا بابت زحمات و پایداری آقای نوروزی برای تالیف این کتاب تشکر میکنم.
وقتی کسی بتواند با خیال آسوده از عشقاش سخن بگوید نتیجه مطمئنا جذاب خواهد شد. و چه بهتر که آن عشق عشق غریبی مانند علاقهی وافر به قطار و ریل باشد. عشقی ناآشنا برای ما که میخواهیم از چند و چونش اطلاعاتی بیابیم. احسان نوروزی مترجم بینظیریست. برایم عجیب نیست که احسان نوروزی دیوانهی این کتاب(به معنای خوبش) مترجم در راه کرواک است. در راه که داستان شیفتگی جاده و رهایی انسانهاست
لذتی در خواندن کتابهای این چنینی هست که انتقالش به دیگران ساده نیست
پس از دوبار خواندنش میگویم قطارباز و کتابهایی مانند آن که از چارچوب کتاب های فارسی خارجاند و برای مخاطب نشر فارسی عجیب، بسیار اهمیت دارند و باید بیش از همیشه به آنها بپردازیم چرا که جلوههای نویی از نوشتار را به مخاطب نشان میدهند و توانایی محبوب شدن دارند. چه ناداستان جذاب نوروزی چه ادبیات ژانر یا کتابهای تحلیلی خاص
جهان جستار جهان نگاه نویسنده است و همین زیبایی آن است. پس به این کتاب حتی در بخشهای تاریخیاش به چشم کتاب دادهها و مراجع نگاه نکنید که حتی بخشهای تاریخیاش بخشهای جذاب و مهم برای یک قطارباز است و نه من و شما. جذابیت کتاب در محو شدن در شیدایی یک فرد است در مسیرهای مختلف
بهخاطر این کتاب بهزودی به سفری با قطار خواهم رفت
به این کتاب ۵ ستاره میدم چون نویسنده برای هر بخشش زحمت کشیده و عرق ریخته و قطعا یه نمونه کار تحقیقاتی خوب هستش که کمتر مشابهش توی متون فارسی پیدا میشه. نویسنده عاشق قطار هستش و میشه این رو از جای جای کتاب متوجه شد و چی بهتر از اینکه یک عاشق در مورد عشقش بنویسه. متن کتاب پیوستگی خوبی داره و خستهکننده نیست و نویسنده در حالیکه تاریخ راهآهن و قطار رو میگه و در مورد یه سری مسایل تخصصی راهآهن صحبت میکنه، با آدمهایی که تو این کار مو سفید کردن صحبت میکنه و خاطرات خوبی ازشون نقل میکنه. به نظر من کتاب ارزشمندی هست و خوندنش قطعا خالی از لطف نیست مخصوصا اگر به قطار علاقهمند هستید. من خودم این کتاب رو توی مترو میخوندم و کیف میکردم
ناداستانی زیبا تر و مهیج تر از صد داستان پیش نوشت : همیشه که نباید پی نوشت باشه، این بار خواستم ترک عادت کنم 😉 اولا از نشر چشمه باید تشکر کرد که با گشودن باب "ناداستان" به اینگونه مکتوبات رو پر و بال داد. پارسال دو کتاب در مورد کوه و کوهنوردی بیرون داد و امسال این کتاب. دوم اینکه این کتاب اونقدر هیجان انگیز و جالب بود که نتونستم منتظر اتمامش بشم و وسط خوندن خواستم پستی راجع بهش داشته باشم. و اما کتاب اولا باید از نویسنده کتاب آقای احسان نوروزی تشکر کرد که یک کار تحقیقی جالب و خوندنی رو ارائه کرده کتابی که فقط توی کتابخونه و زیر نور چراغ مطالعه تدوین نشده بلکه براش کل مجموعه ریلی ایران رو براش زیر پا گذاشته. راستش وقتی کتاب رو میخریدم تو شک و تردید بودم که واقعا خوندن یک کتاب در مورد تاریخچه راه آهن میتونه جذاب باشه و چیزی به آدم اضافه کنه؟ تو همون صفحات اول بود که متوجه شدم بله میتونه این اتفاق بیافته به شرطی که نویسنده این کاره باشه. کتاب به چند دلیل خوندنیه اول اینکه حرف دله، نوروزی یک آدم عاشق قطاره و حرفهای عاشقها همیشه شنیدنی دوم متنش خیلی روان و خودمونی نوشته شده با کلی حواشی و نکات ریز و درشت که متن رو جذاب میکنه و سوم اینکه نوروزی از خلال راه آهن نقبی زده به داستان توسعه ایران و سیاست ورزی در تاریخ معاصر این مرز و بوم خلاصه اینکه اگر دنبال کتابی جالب و خواندنی هستید " قطار باز " خود اصل جنسه پینوشت : من وهمسرم پس از خواندن این کتاب آنقدر علاقه مند به موضوع قطار و سفر با قطار شدیم که پس از یک ماه سفری با قطار را به تبریز برنامه ریزی کردیم و خاطرات گذشته مسافرت با قطارمان را به روز سازی کردیم.
به عنوان کسی که علاقه خاصی به این وسیله پرهیبت داره خوندن این کتاب برام بسیار لذت بخش بود. کتاب طوری نوشته شده که به دل میشینه چون حداقل بر اساس ادعای نویسنده خودش عاشق قطار هست و یه قطار باز به حساب میاد. فقط نکاتی وجود داشت که کتاب رو از اینی که هست بهتر میکرد. مثلا اضافه کردن پانویس برای اسم های خارجی. بعضی جاها شخصی که ازش نقل قول میشد مشخص نبود که باعث سردرگمی میشد. و مهمتر از این دو مورد، دوست داشتم یکم وارد بحث فنی لوکوموتیو ها و اعداد و ارقامشون هم میشدیم.
«قطارباز سفری ریلی به دل تاریخ ایران و رؤیای راهآهن است. مشاهدات یک " قطارباز " امروزی در کنار خاطرات و اسناد تاریخی گذشتگان دربارهی تأسیس راهآهن نشانده شده تا شاید تصویری ترسیم شود از مسیری که برای تحقق این رؤیا پیموده شده است. نویسنده ی شیفته راه آهن و قطار با کسب اجازه رسمی از مقامات به طی مسیرهای مختلف راه آهن درایران مثل جلفا ، تبریز، زاهدان ، خوزستان و..پرداخته ومی توانیم با کمک این نوشته ها برداشتی ازوضعیت اجتماعی هر منطقه درتاریخ احداث و اکنون داشته باشیم . قطاررا بیشترازهروسیله نقلیه ای دوست دارم. ازقطارهای نه چندان زیبای خودمان تا قطارهای شیک اروپا. قدیمی ترین خاطره ام هم در کودکی تماشای قطارفلزی به رنگ نقره ای - قرمزازپشت شیشه یک فروشگاه اسباب بازی درخیابان نادری است. قطاری که روی ریل مدّورش حرکت وازداخل تونلی عبورمی کرد. مسافرت ازتهران به تبریزدرکودکی و بعدها قطارهای زیبای اروپا و... وبماند تمام فیلمها و سریالهای انگلیسی و کثرت دلبرانه ی قطارهایشان . پس خودم هم یک پا قطاربازم ولی نه به جدیّت نویسنده. کتابی است خوش خوان با موضوعی بدیع و برای من بسیار جذّاب. شاید دوباره در آینده ای بخوانمش .
احسان نوروزی عشقِ قطاربودنش رو کرده دستمایهی سفری در طول خط مادر راهآهن ایران و از این طریق مطالعهی تاریخ معاصر و تحولات اجتماعی ایران از عینک راهآهن و قطار. در این مسیر هم با پوستهی این سفر همراه میشیم و اتفاقات ظاهریِ همین سالها و هم سری میزنیم به شکلگیری طبقهی کارگر تو ایران، تلاشهای نافرجام اولیه برای شکلگیری خط آهن در عصر قاجار، حضور قوای روس و انگلیس و نقششون تو گسترش راهآهن و ... خوبیِ کتاب اینه که نه به سفارش انجام شده و نه مجیز کسی رو گفته و به نظرم قطارباز بودن نویسنده خیلی موضوع رو تلطیف کرده.
در میانه راه زندگی، اگر دوست و همسر و شغل و رؤیای بلندپروازانه ای نداشته باشی، می توانی غریب ترین علایق و عبث ترین بازی های شخصی را بدون ملامت دیگران و عذاب وجدان شخصی پی بگیری، و بیفتی به دنبال چیزهای کوچک، علایق نامعمول، امیال غریب، اشیای پنهان و اعمال بی هدف. اما بدون آن "مهارهای زندگی معتدل"، همیشه امکان دارد کار از حد بگذرد و بیخ پیدا کند. ص 7
کتاب یک اثر ناداستان خوب برپایه ی تحقیقات خود نویسنده میباشد که تاریخ راه آهن در ایران را بررسی و با آمیختن سفرنامه ریلی خود به آن تنوع بخشیده است. هرچند که ظاهرن تمرکزش بر بازه ی تاریخی راه آهن از زمان رضا شاه تا پایان جنگ ۸ ساله است. به عنوان مثال جز مختصری از راه آهن تهران مشهد مطلبی نیامده یا اصلن به راه آهن شیراز یا کرمان و بندر عباس پرداخته نشده است. درپاره ای موارد به دلیل مشخص نکردن واضح منابع نقل قولها از طرف نویسنده(ریفرنسینگ) ، مطلب کمی گنگ میشود به طوری که موقعیت زمانی از دست خواننده می رود و خواننده متوجه نمیشود که آیا این مطالب بخشی از گزارش نویسنده معاصر است یا مربوط به جنگ دوم جهانی. بارها به همین دلیل مجبور شدم کتاب را از چند صفحه قبل تر دوباره بخوانم . از آنجا که نسخه فیدیبو را خوانده ام امیدوارم در نسخه های کاغذی این مشکل نباشد و یا تصحیح شود . درمجموع کتابی بود که از خواندنش لذت بردم
نمیدونم به خاطر کسی بود که بهم هدیه داد یا به خاطر زمان مناسب، یا چی ولی این کتاب خیلی به دلم نشست باهاش ناراحت شدم، خندیدم دلسوزی کردم. یه کتابی پر از خاطره و حس و میتونم بگم به هیچ عنوان حوصلت سر نمیره. فقط متاسفانه ویرایشش مشکل داشت و یکی از فصلاش دو بار چاپ شده بود و یکی از فصلاش نصفه بود که خب من چون بیرون که خب من چون بیرون از ایرانم دیگه کاری از دستم بر نمیاد 😅
قطار باز احسان نوروزی انتشارات چشمه | چاپ اول 1397| قیمت 25000 این کتاب یه مستند مکتوبه البته نمیدونم همچین ژانری در نوشتن داریم یانه ولی بهترین تعریف برای این کتاب همینه یه مستند مکتوب. این که داستان کتاب چیه باید بگم داستانش در مورد تلاش اقای نوروزی برای رسیدن به رویاشه. ایشون سال 95 احتمالا با همت بالایی که داشته میتونه روابط عمومی شرکت راه اهن مجاب کنه که بهش مجوز تردد بدن و شرایطی رو محیا کنن که بتونه از نزدیک قطار و راه آهن لمس کنه. داستان کتاب داستان یکسال و اندی قطار سواری اقای نوروزی در خط اصلی راه آهن ایرانه. کتاب 15 فصله هر فصل بجز فصل اول که در مورد داستان کتابه و فصل اخر که سپاسه هر کدوم از فصل ها داستان بخشی مسیر راه آهن ایرانه با تمرکز بیشتر روی مسیر شمالی-جنوبی. چیزی که این کتاب بنظرم مسیر این کتاب رو از یه کتاب تاریخی خیلی سریع جدا کرد نوع نوشتن کتاب بود. نویسنده در اصل خیلی خودمونی با خواننده ارتباط برقرار میکنه که همین نشون دهنده ی توانایی بالای نویسنده س حتی جاهایی کار به درد و دل میکشه. نکته ی لذت بخش دیگه در مورد بازم نویسنده نقد ها و مقایسه هاییه که گاهی انجام میده بین نوشته های افرادی که در زمان احداث و بهره برداری از راه اهن دخیل بودن با چیزایی که نویسنده در سال 1395 مشاهده میکنه. از نوع رفتار مردم بگیر تا برخورد مسئولین مربوطه.
ایرانیان تا پيش از کاربرد واژه "قطار" گاه از واژه کالسکهی بخار و گاه از واژه ترن استفاده میکردند. قطار كه به کاروان پشتسرهم شتران اطلاق میشد، اشارات دیگری هم در خود دارد. در زادگاه قطار، بریتانیا، راهآهن حاصل چندین قرن تکامل تدریجی چرخ، راه مسطح(سنگ فرش)، ریلهای چوبی معادن و به کارگیری موتور بخار کارخانجات نساجی بود. در ایران، و کشورهای پیرامونی، به واسطه مسیرهای شنی یا کوهستانی و عدم راه مسطح، نیاز به چرخ احساس نمی شد، چه رسد به قطار.
احسان نوروزی در میانهراه زندگی، غریبترین علاقه و عبثترین بازی شخصیاش را دنبال کرده است؛ "قطار". سفر ریلی او با دو کولهپشتی در میان قطارها و ریلها و ساختمانها و آدمها یکسال به طول انجامید و حاصل آن کتاب "قطارباز" است. قطارباز داستان شوق و واهمه و امید به راهاندازی قطار و بومی کردن آن در ایران است. در پایان نویسنده به اتاق خود رسیده و هر بار قطار ماکتش را روشن میکند و با هوهوهوی قطارش رویاهای مردم سرزمینش را بیاد میآورد و با چیچیچیهای آن کابوسهایشان را.
با امکان حمل محصول با قطار، خصوصاً محصولات کشاورزی، "محصول" به "کالا" تغییر نام یافت.
این کتاب رو توی نوروز ٩٩که بخاطر شیوع بیماری کرونا در خانه تنهایی قرنطینه شده بودم خوندم،احسان خیلی زحمت کشیده برا جمع آوری این کتاب ،قبل از اینکه این کتاب رو بخونم قطار دوست بودم ولی خوب نمیشد بگم قطار باز بودم ،سفرهای ریلیز رفتم که همیشه عمرم توی یادم خواهد ماند،یزد به تهران ،تهران به مشهد و تهران به خاف ،مشهد به نیشابور،تهران به قزوین،همدان به تهران ،همچنین ارز روم به مارس توی ترکیه و باکو به گنجه در آذربایجان و گوانگجو به شینزن توی چین و قونیه به استانبول و استانبول به ترکیه خلاصه من هم به گونه ای قطار بازم و عشق قطار...... ضمنا احسان نوروزی توی یک اپیزود از پادکست هزار تو بیشتر درباره این کتاب حرف زده که خالی از لطف نیست شنیدنش،راه آهن چقدر چیز عجیب و غریبی هست آخه!!! دو تا نکنه هم به چشمم خورد گویا نویسنده گفته گروف فیلمبرداری که برا تهیه فیلم از ساخت راه آهن وارد ایران شدند از طریق هواپیمایی لوفتانزا رفتن کابل و زمینی اومدن ایران!لوفتانزا شروع به کارش حدود ١٩۵۵ هست که !!!!! همچنین در آخر کتاب حادثه قطار خط مشهد نوروزی گفته شیفت ساعت هفت عوض شده و نفر جدید خبر از قطار متوقف شده نداشته،در حالی که شیفت عوض نشده بوده چون نفر جدید ساعت هفت و نیم رسیده در حالی که حادثه هفت و هفده دقیقه اتفاق افتاده.
نویسنده در این روایت ناداستانی خودش یک روز تصمیم گرفته یه کوله بندازه پشتش و یه کوله بندازه جلوش و بزنه به دل خط، خط ریلی راهآهن. به نقل از کتاب: " در میانه راه زندگی، اگر دوست و همسر و شغل و رویای بلندپروازانهای نداشته باشی، میتوانی غریبترین علایق و عبثترین بازیهای شخصی را بدون ملامت دیگران و عذابوجدان شخصی پی بگیری و بیفتی دنبال چیزهای کوچک، علایق نامعلول، امیال غریب، اشیای پنهان و اعمال بیهدف اما بدون آن مهارهای زندگی معتدل!" نویسنده در طول این سفر چند ماهه، تمام خطوط ریلی ایران رو در مسیرهای مختلف طی میکنه و داستان اتفاقاتی که در طول راه براش میافته، در کنار تاریخچه و روزگاری که به این ریلها گذشته رو روایت میکنه. با اینکه ایده و داستان و همین خارج شدن از "زندگی معتدل" برای تجربهی این سفر، به شدت هیجان انگیزه ولی خب روایت نویسنده بعضی قسمتها خستهکننده میشه. یه کم دلیلش قلم خود نویسندهاست و یه کم هم به ناچار مجبوره سفر رو پیش ببره بدون اینکه اتفاق قابل توجهی افتاده باشه. در مجموع اما ارزش خوندن و همراه شدن داره. لینک دریافت ایبوک از طاقچه: https://taaghche.com/book/74069
من نردها رو دوست دارم. مخصوصاٌ اون دسته از نردها که کلیشه نیستن. یکی از چیزایی که همون اول کتاب اومد تو ذهنم این جمله یونگ بود که : مردها به سمت پرفکت بودن رفتن زنا به سمت جامع بودن. راستش از قطار خوشم میاد ولی نه اونقدر زیاد که مشخص باشه از بیرون، ولی واقعاٌ این کتاب رو دوست داشتم. مخصوصاٌ جاهاییش که سرگذشت-طوره و تاریخه. روایت کل کتاب اینجوری بود که انگار دوستت نشسته تو کافه داره یه چیزی که روش برای مدت زیادی تحقیق کرده رو تعریف میکنه. دیشب که کتاب تموم شد دادمش به بابام چون میدونم اونم خیلی خوشش میاد ازش. آهان راستی کل کتاب رو تو مترو خوندم.
اگر حتی مثل من حس خاصی به قطار ندارید، بعیده که از مطالعه این کتاب پشیمون بشید. نکات تاریخی در خصوص ورود و تکامل راهآهن در ایران، به اضافه گزارش میدانی احسان نوروزی از جایجای کشور به قدری جذاب هست که تا انتها ادامه بدید.
به نظرم ۳.۵ عدد بهتری بود کتاب جالبی بود در مورد راه آهن ایران از دید یه نفر که خودش میگه عاشق قطار و راه آهنبوده وهست کتاب جالبیه و نویسنده در لابه لای بررسی های میدانی واطلاعات دادن همزمان یه نقب به وضعیت حال وگذشته تاریخ این سزمین و مردمانش هم میزنه علیرغم فصل بندی های مشخص به نظرم اطلاعات کتاب پخش وپلاس و رفرنس ها هم که اصلا معلوم نیست با همه این حرفها خوندنش تجربه جالبی برای من بود
بسیار دلچسب آشنا شدن با تاریخ راه آهن، و در کنارش تاریخ کشورمون از دید راه آهن و البته شخص احسان نوروزی. مشخص بود که دست ایشون توی گفتن مشکلات قبل از انقلاب خیلی باز تر از بعد از انقلاب بود، که قابل درک هست. همینطور جابهجا شدن تاریخ داستان، از صد سال پیش به امروز، در یک پاراگراف، نشان دهنده شباهت های با اون زمان ها و جا های زیاد برای بهتر شدن بود. پینشهاد میکنم این کتاب رو به هر کسی که تارخی،یا فرهنگ،یا قطار رو دوست داره.