Nutshell is a classic story of murder and deceit, told by a narrator with a perspective and voice unlike any in recent literature. A bravura performance, it is the finest recent work from a true master.
To be bound in a nutshell, see the world in two inches of ivory, in a grain of sand. Why not, when all of literature, all of art, of human endeavour, is just a speck in the universe of possible things.
Ian McEwan studied at the University of Sussex, where he received a BA degree in English Literature in 1970 and later received his MA degree in English Literature at the University of East Anglia.
McEwan's works have earned him worldwide critical acclaim. He won the Somerset Maugham Award in 1976 for his first collection of short stories First Love, Last Rites; the Whitbread Novel Award (1987) and the Prix Fémina Etranger (1993) for The Child in Time; and Germany's Shakespeare Prize in 1999. He has been shortlisted for the Man Booker Prize for Fiction numerous times, winning the award for Amsterdam in 1998. His novel Atonement received the WH Smith Literary Award (2002), National Book Critics' Circle Fiction Award (2003), Los Angeles Times Prize for Fiction (2003), and the Santiago Prize for the European Novel (2004). He was awarded a CBE in 2000. In 2006, he won the James Tait Black Memorial Prize for his novel Saturday and his novel On Chesil Beach was named Galaxy Book of the Year at the 2008 British Book Awards where McEwan was also named Reader's Digest Author of the Year.
موسیو بارتز بر این عقیده بود که ملالت فاصله چندانی با شادمانی ندارد؛ آدمی ملالت را از سواحل لذت می نگرد. دقیقا همینطور است. شرایط این جنین مدرن را ببین. فقط فکر کن:هیچ کاری نباشد که انجام بدهی و فقط باشی و رشد کنی، وقتی رشد کردن عملی آگاهانه هم نیست.لذت هستیِ صرف، ملالت روزهای شبیه به هم. لذت طولانی مدت یک جور ملالت اگزیستانسیالیستی است. این محدودیت نباید تبدیل به زندان شود. اینجا من از امتیاز لوکسِ انزوا برخوردارم. مثل یک معصوم حرف می زنم، اما با چشم بندی ارگاسمی را تا ابدیت کش می دهم. ملالت برای شماسد، در آن قلمروی والای لذت. _ اما فایدهی سردرد و دردقلب چیست؟ اینها چه هشدارهایی هستند؟ قصد دارند به من بگویند چه کنم؟ نگذار مادر و عموی زانی با محارمت، پدرت را مسموم کنند. روزهای گرانبهایت را اینطور عاطلوباطل و وارونه هدر نده. متولد شو و کاری کن. مادرم با نالههایی از سر خماری که با آهنگ مخصوص درد، سر میدهد خودش را روی یکی از صندلیهای آشپزخانه میاندازد. برای شبی که در پی شرابخواریِ عصر میآید گزینههای زیادی وجود ندارد. درواقع فقط دو گزینه هست: غصهخوردن، یا بیشتر نوشیدن و بعد غصهخوردن. او گزینهی اول را انتخاب کرده است. _ جنینی در شکم مادر راوی داستان است،. او همه چیز را می فهمد، می شنود و تصورمی کند، قضاوت می کند و از اتفاقات اطرافش تأثیر می پذیرد. دیدگاه جنین دیدگاهی اگزیستانسیالیستی است، اینکه چرا به دمیا می آییم، دنیایی که پر از جنگ و قساوت و بی رحمی است، دنیایی که هیچ چیزش سر جای خودش نیست. بند ناف که شریان زندگی بخش جنین است برای او به مانند طناب داری است که آرزو دارد بر گردنش پیچانده شود تا در همان قفس بماند. قساوت دنیا زمانی به حد اعلا می رسد که مادر جنین دست به کاری شوم و شیطانی می زند. همه چیز به گونه ای پیش می رود که جنین از زندانی ای کوچک ( رَحِمِ مادر) به زندانی بزرگتر ( دنیا) پا میگذارد و باز در زندانی دیگر! بخوانیدش حتما، پر است از جملات عمیق و زیبا، ترجمه هم بسیار دلنشین بود با نثری زیبا و درخور.
"پوست گردو" هملتِ مدرن است. ماجرای همدستی زن متاهلی با برادر شوهرش برای نابودی عامل مزاحم که همان شوهر است. ترودی که در ماه های آخر حاملگی به سر می برد، جان را به دوری موقت وادار می کند تا هم شوهر به دوری عادت کند و هم در این فرصت بتواند با کلود نقشه ای بریزند. جان با وجود عدم رضایت از دوری موقت، نظر ترودی را می پذیرد اما هر از گاهی به او سر می زند تا ترودی در ماه های آخر حاملگی به مشکل برنخورد. مک یوون روایت را بر عهده ی یک راوی دور از ذهن قرار می دهد. "جنین". جنین کنجکاوی که با گوش دادن به صداهای محیط اطرافش از اتفاقات دنیای بیرون باخبر می شود و می خواهد با وجود تمام محدودیت هایش برای رفع نگرانی اش دست به اقدامی عملی بزند تا نقشه ی شوم عمو و مادر خیانت کارش را نقش بر آب کند. دقت نویسنده 70 ساله در نمایش جزئیات و پرهیز از شتاب زدگی قابل ستایش هست. دانشِ پزشکی مک یوون به مددش آمده تا با ارائه جزئیات علمی فضای داستان را باور پذیر تر کند هر چند گاهی اوقات میزان دانش جنین از دنیایی که هنوز به آن وارد نشده است، بیشتر از انتظار می شود اما این مساله باعث نمی شود داستان تحت الشعاعش قرار . بگیرد. رمان هم اینگونه شروع می شود. (من با ترجمه نشر پارسه خواندم اما گویا ترجمه نشر نفیر کار بهتری است. هم ترجمه بهتر است و هم سانسور کمتری دارد و در ضمن قانون کپی رایت را رعایت کده است و از نویسنده اجازه گرفته شده است) اکنون به طرزی وارونه داخل بدن یک زن هستم. دست به سینه و صبور منتظرم. از خودم می پرسم، اینجا کجاست؟ چه سرنوشتی در انتظار من است؟ وقتی مدتی را که آزادانه در این کیسه ی نیمه شفاف معلق بودم به یاد می آورم، چشم هایم را با حسرت می بندم. آن موقع در حباب افکارم در این اقیانوس شخصی غوطه ور بودم، انگار داشتم با حرکت آهسته پشتک می زدم و مرتب به دیواره ی اطرافم برخورد می کردم. صدای آدم هایی خبیث که در توطئه ای شرم آور دست داشتند، از آن سوی غشا شنیده می شد ; اگرچه این غشای شفاف صدای آن ها را کمی نامفهوم می کرد. آن موقع کوچک تر بودم و آسوده خاطر. حالا کاملا وارونه شده و جا برای حرکت ندارم، زانوهایم را به شکمم چسبانده ام، ذهنم کاملا مشغول است و سرم را هم نمی توانم تکان بدهم. چاره ای نیست، تمام مدت گوشم را به دیواره ی این غشا چسبانده ام و گوش می دهم و در ذهنم یادداشت برمی دارم. خلاصه ی کلام : آشفته خاطرم. در لابه لای گپ های دوستانه، قصد و نیتی مرگبار به گوشم می رسد. از آنچه در جهان خارج منتظرم است و می تواند مرا هم درگیر کند می ترسم
خیلی اتفاقی تعریف این کتاب رو از دوستی که چندان سلیقه ی مشابهی نداشتیم، شنیدم و چندی بعد به دستم رسید. داستانی جنایی ، ساده و کوتاه که در عرض یک روز خوانده شد و مرا کاملا با خود همراه کرد.دلیل این همراهی، روایت منحصر به فرد آن بود که تا الان نمونه ی مشابهی را به یاد ندارم. راوی داستان ، جنینی در بدن مادر است که صدای اطراف را می شنود و به توطئه ی مادر و عمویش بر علیه پدرش پی برده است. توصیفات او از محیط پیرامونش ، همین طور احساسات و ادراکش باعث شد که این کتاب در حد یک داستان پنج ستاره ای لذت بخش باشد. ریتم قصه خیلی خوب بود و ایده ی آن کشش این را داشت که به یک کتاب طولانی و مفصل تبدیل شود.
نکته ی عجیب این که از بین دوستان کتاب خوان این جا که معمولا رمان های جدید را به سرعت معرفی می کنند ، هیچ یک هنوز این کتاب را نخوانده اند. از عزیزی شنیدم که حتی داخل نمایشگاه هم به راحتی قابل دسترس نبود و نمی دانم تا چه حدی درست است؟!
در هر حال امیدوارم نظراتتان رو بعد از خواندن داستان بخوانم و به همگی توصیه می کنم یک روز زمان را صرفش کنید. به نظرم پشیمان نخواهید شد😉
•پوست گردو• از همین اول بگم چون معرفی کتاب رو تو سایت کافه بوک گذاشتیم اینجا میخوام دیگه کاملا با زبان عامیانه بگم: خیلی خفن بود! این کتاب واقعا یکی از خلاق ترین کتابهاست مخصوصا تو انتخاب راوی، یک جنین! جنینی که توی شکم مادرش مثل یه خدای انسانی حاضر و ناظره اما قادر نیست کاری بکنه... چندتا کتاب میشه خوند که ما با راوی اش انقدر نا آشنا باشیم؟ بین این همه کتاب که همه نوع راوی و قصه و داستان رو بهش پرداختن... این کتاب با الهام شگفت انگیزی از هملت شکسپیر نوشته شده، حتی انتخاب اسامی و ... و من میتونم بگم بهترین نسخه به روز و مدرن شده از داستان شکسپیره! جوری که من واقعا شگفت زده میشدم با نوع روایت و قلم نویسنده با انتخاب هایی که کرده وزاویه دید جدیدی که بهش پرداخته... آخه کی به عقلش میرسید یه هملت جدید جنینی خلق کنه؟!! تم کتاب هم فلسفی و ادبی هم جنایی و تونسته کشش و جذابیت خوبی ایجاد کنه که شما نتونین کتاب رو بذارین زمین.. توضیحات کامل و دقیق و بیشتر رو توی سایت دادم حتما بخونین ارزشش رو داره، اخه بازهم بازهم متاسفانه این کتابی که تو ایران اونقدر که حقشه دیده نشده و بازهم طبق معمول اتفاقی که واسه کتابهای خوب چیز جدیدی نیست.. کتاب یه مدت توقیف بوده چون نویسنده خیلی بی پروا و جسور از دید این جنین صحنه هایی رو وصف میکنه مثل معاشقه مادرش با معشوقه اش، که چقدر هم جالب و شگفت انگیز اینکاروبیان میکنه! منتها ظاهرا در چاپ دوم یه مقداری سانسور شده کتاب که بازهم به نظر من باید خوندش... دیگه چی بگم؟ همه چی رو تو معرفی گفتم و بخش هایی از کتاب هم هست که ببینین چطوره، الان این هیجان بعد از خوندن یه کتاب خوب نمیذاره اینجا کپشن بنویسم! بخونین حتما کتاب رو واقعا خوب نوشته شده... ترجمه هم خیلی راضی کننده و خوب بود.خلاصه که دم این نویسنده حسابی گرم بیخود نیست که جز پنجاه نویسنده بزرگ بریتانیاست... . . . . . #معرفی_کتاب #پیشنهاد_کتاب #کتاب_خوب #توصیه_میشود #پوست_گردو #نشر_نفیر #فرشته_شایان #تجربه_کن #بخون #شگفت_انگیز #ادبیات #هملت #شکسپیر #نویسنده_حرفه_ای #مطالعه #کتابگرافی #کافه_بوک
بین سه یا چهار ستاره مونده بودم که آخرش دلم گواهی داد به ۳:) راوی جنینی در بطن مادره که شاهد خیانت مادرش با عموش به پدرشه و نقشه ی قتلی که اون دوتا برای پدرش کشیدن رو روایت میکنه:) نظر کلیم درموردش: متوسط رو به خوب
و پوست گردو... که عزیز بود و دوستداشتنی. سرشار از بیان احساسات اصیل که خودمون رو برای داشتنشون سرزنش میکنیم اما اونها درون ما همچنان وجود دارن. اول فکر میکردم شاید ۵ستاره دادن به این کتاب اغراقآمیز باشه و از سر هیجان اما نه، کاملا درسته.متن شیرین و ادبیات دوستداشتنی کتاب کاملا ارزشش رو داره تنها چیزی که باعث شد من کمتر لذت ببرم از کتاب، زندگی شلوغ خودم در هفتههای گذشته بود که مجبورم کرد کتاب رو با وقفههای زمانی بین فصول بخونم. کتاب خوندن بدون وقفه و پشت سر هم، به خصوص برای رمان، لذت دیگهای داره که من باید موقع دوباره خوندن این کتاب، چند وقت دیگه، امتحانش کنم.
عمو و معشوقه مادر پدر مادر معشوقه پدر و جَنینی که در رحم مادر است
با این حساب به نظر شما کدام یک از این شخصیت ها داستان را روایت میکند؟
جنین!
داستان از زبان جنینی که در رحم مادر است روایت میشود و به همین دلیل با لحن تازه ای از روایت داستان طرف هستیم که جذابیت خاصی دارد.
در این کتاب مادر جنین و معشوقهاش، برای قتل پدر نقشه میکشند و از آنجایی که جنین در رحم مادر، صدای اطراف را میشنود، در جریان نقشه شوم مادرش قرار میگیرد و به فکر چاره ای برای نجات پدر و خودش است.
پوست گردو بهجز انتخاب راوی و نقطه دید، کار خلاقانه دیگری نمیکند، از اسم بگیر تا پیرنگ کلی که همه را از هملت گرفته است. البته این به معنی بد بودن پوست گردو نیست، یک داستان جنایی خوب با مسیری منطقی و شخصیتهایی قابللمس و فهم. مشکل رمان ایین مکیوئن شاید نبود تعلیق در داستانگویی باشد. برای چنین داستان و ژانری احتیاج به تعلیق و حس انتظار بیشتری داریم ولی خبر چندانی از آن نیست. فقط در یک لحظه کتاب مقداری از آن را میبینیم که خیلی هم زودگذر و قابلپیشبینی است. حالا که صحبت از پیشبینی شد باید از نبود پیچشهای داستانی هم بگویم. پوست گردو در این مورد هم هیچ کاری نمیکند و همه چیز در یک مسیر صاف و مستقیم پیش میرود. البته باز هم این چیزی نیست که بخواهد کتاب را از نفس بیندازد و روایت را خراب کند. چیزی که برای من در پوست گردو اذیتکننده بود، لحن و دانش راوی بود. نوزادی که درون شکم مادرش است در حال روایت دسیسهچینی مادر و عمویش برای کشتن پدرش است، تا اینجا همه چیز جذاب و باحال به نظر میرسد. روایت از داخل شکم درحالیکه چیزی را نمیبینی و فقط با استفاده از شنیدهها با دنیا ارتباط برقرارمیکندی (و البته ستون فقرات مادر و ضربان قلب او که بالا و پایین میرود!). مشکل همین راوی نوزاد است، او بیش از حد دانشمند و همهچیزدان و نکتهگو است. از اسطورههای یونانی بگیر تا اخلاق و سیاست و همه چیز را میداند و این دانشش را هم از پادکست گوشکردنهای مادرش به دست آورده است. این چیزی است که خلاقیت روایت از طرف یک جنین را برای من خراب میکند. به زندگی در پیش رو رومن گاری فکر میکردم. جایی که در آن راوی یک پسربچه است و او دارد دنیا را تصویر میکند. موموی زندگی در پیش رو با اینکه فهمیده است و نکات مختلفی از زندگی و دنیا را میفهمد و بازگو میکند اما لحظاتی هم از هذیانگویی و چرندگویی کودکانه دارد که من خواننده را متقاعد کرد. جنین پوست گردو اصلن چنین ظرافتی ندارد و فکر و خیال یک انسان بسیار باهوش و روشنفکر را دارد. «وقتی کل ادبیات، کل هنر، تمامی تلاشهای بشر تنها ذرهای از جهانی است که هر چیزی در آن محتمل است. و حتی این جهان هم ممکن است ذرهای باشد در دل انبوهی از جهانهای واقعی و جهانهای احتمالی دیگر. آنوقت چرا نباید یک نفر هم شاعر جغدها باشد؟» من نسخه الکترونیکی نشر نفیر با ترجمه فرشته شایان را خواندم. از شایان تا حالا ترجمهای نخوانده بودم و خوشحالم که بگم با یکی از تمیزترین و شستهرفتهترین ترجمههای این مدت روبهرو شدم. حتی یک جمله بد و گنگ هم در کتاب ندیدم و لحن و زبان راوی دانشمند و روشنفکری که دستش از همه چیز کوتاه است و هیچکس حامی او نیست بهخوبی در ترجمه منعکس شده بود. آنقدر از ترجمه شایان خوشم آمد که رفتم و همه کتابهای دیگهای که ترجمه کرده بود را هم خریدم. مشکل اما نمونهخوانی کتاب و استفاده بیحدوحساب از نقطه و ویرگول در آن بود. نمیدانم این تصمیم مترجم بوده یا نمونهخوان و نشر ولی این نقطهها و ویرگولها خیلی جاها نفس جمله را میگرفتن و از تپش میانداختند. خیلی جاها هم که اصلن حضور و وجودشون اشتباه بود. «عشاق، سودازده و به همان اندازه زخمخورده به اولین بوسهشان میرسند.»
آن چه ایان مک ایوان در رمان پرده حایل روایت میکند، دغدغه های راوی غیرمعمول داستان است که با عقده ادیپ دست و پنجه نرم میکند. راوی داستان جنین در شکم مادر است که راوی اول شخص رمان محسوب میشود و خواهان کشتن رقیب پدرش است. داستان بازروایی نمایشنامه تراژدی هملت شکسپیر است که در اینجا به جای هملت ما با جنینی روبرو هستیم که تمام وقایع از منظر او دیده میشود. رمان های مک ایوان دارای درونمایه های روانشناختی و اجتماعی است و عناصر منحصر به فرد روایت در داستان هایش شهرتش را نه چندان بیشتر کرده. روایت های پست مدرن و غیر خطی از دیگر مولفه های آثار مک ایوان هستند. پرده حایل یکی از بهترین رمان هایی که خوانده ام
شاید پوست گردو از زبان کسیه که انتظار صحبت ازش نمیره، و شاید اتفاقاتی که افتاد واقعیت داشته باشه، ولی از یه جایی به بعد فقط خوندم که بدونم اخرش چه اتفاقی میوفته و همه چی تهوع اور بود
موضوع داستان تکراری بود. خیانت و قتل و پشیمانی . تنها نقطه ی قوت داستان اینه که یک جنین این ماجرا رو برای شما روایت می کنه. اما روند داستان بیش از اندازه کند جلو میره و واقعا به سختی تونستم طاقت بیارم که تموم بشه.
| . مصائب حاصل طبیعت دوگانه ی ماست؛ ما باهوشیم اما رفتارمان کودکانه است. ما جهانی ساخته ایم که آنقدر پیچیده و خطرناک است که طبیعت ستیزه جوی ما نمیتواند بر آن فائق بیاید. و در این استیصال کفه ی ترازو به سمت ماوراءالطبیعه سنگین تر میشود. تاریکی در عصر دوم عقل گرایی. ما بی نظیر بودیم اما حالا محکوم به شکستیم. . هیچکس زمان باشکوه تولد فریاد نمیزند بچه آدمه. بلکه به جای آن میگوید: بچه دختره، بچه پسره.صورتی یا آبی، فقط اندکی پیشرفته تر از زمانی که فقط فورد مشکی تولید میشد. تنها دو نوع جنسیت. سرخورده شدم. اگر جسم و ذهن و سرنوشت انسان پیچیده است، اگر ما گونه ی خاصی از پستانداران آزاد هستیم، چرا باید این طیف را محدود کنیم؟ . . خلاصه ی داستان: راوی داستان، کودکیه که هنوز متولد نشده اما از داخل رحم مادرش ناظر تمام اتفاقاتیه که در جهان بیرون رخ میده. پادکست، رادیو و اخبار گوش میکنه و البته شاهد همدستی مادرش با عموش برای از سر راه برداشتن پدرشه. . . نظر من: بخش جنایی کتاب شاید چندان تعریفی نداشته باشه اما روایت شدن داستان از دید یک جنین نیمه فیلسوف/نیمه هنرمند، یکی از زیباترین تجربه های کتابخوانی من بود. کتاب نثر روانی داره و هر از چندگاهی با جمله های عمیق و قشنگش آدم رو به فکر فرو میبره. داستان این جنین، خود زندگیه. از تمایلش برای خفه کردن خودش با بندناف تا عطش فراوانش برای به دنیا آمدن و دیدن این دنیا همه و همه، بالا و پایین های زندگی های خودمون رو جلوی چشممون میاره. اینکه چه طور گاهی، تشنه ی زندگی، میخوایم جرعه جرعه جزییات این دنیا رو بنوشیم و چه طور گاهی فقط دلمون میخواد خودمون رو داخل اتاقمون حبس کنیم و نه ما به دنیا کاری داشته باشیم و نه دنیا به ما کاری داشته باشه. در کل اینکه واقعا حیفه که چنین کتابی اینقدر کم دیده شده باشه. .
یکی از عجیب و غریبترین داستانهایی که حتی از نظر روایی هم شگفتانگیز بود. نمیتونم بگم راوی داستان کیه چون همهی قشنگیش به همینه که کتاب رو باز کنی، چند خط بخونی و بعد از شناختن راوی شگفتزده بشی. میشه گفت به نوعی روایت مدرن داستان هملت بود. ولی جدای این، شیوهی بازگویی روایت، به همراه تفسیرهایی از زندگی مدرن به همراه طنز ظریفی که لابهلای خطهای داستان بود، این کتاب رو به چیزی منحصربهفرد تبدیل میکنه. و اسم کتاب بسیار هوشمندانه است، چون علاوه بر راوی و جهانی که راوی از توش داره ماجرا رو تعریف میکنه، به اینکه ما همیشه در بهترین حالت فقط بخش بسیار کوچکی از حقیقت رو درک میکنیم هم اشاره داره.
این ایده که داستان از زبان جنین تعریف بشه خیلی قشنگ و دوست داشتنی هست. اما میدونین یکم زیادی به چیزایی که مهم نبود پرداخته و خب داستانش برام تکراری بود و قابل حدس. بنظرم محبوب بودنش بخاطر این هست که داستان رو جنین تعریف میکنه و ما دیدگاه جنین رو درمورد دنیای اطراف و مادر و اطرافیانش میفهمیم. یه جاهایی میگفتم فقط تموم شه کتاب و خب بعضی جاها هم کششش خوب بود. در کل پیشنهاد بستگی به خودتون داره که از داستان خوشتون بیاد یا نه، اینکه ینفر بخواد همسرش رو بکشه اونم به همراه معشوقش یه ایده رایج هست و ولی بیان شدنش از زبان جنین تازه، عالی و دلنشین هست.🙂
یکی از خارق العاده ترین کتاب هایی بود که خوندم ، داستان سرایی بی نظیر وخیره کننده ایی داشت.روند داستان به گونه ایی بود که مجال به زمین گذاشتن کتاب رو به خواننده نمیداد. طرح پایان داستان بسیار هنرمندانه چیده شده بود.
ترجمه خوب و داستانی مملو از آشناییزدایی در روایت. راوی محدود به ذهن جنینی در آستانه به دنیا آمدن است. هنرمندانه جهان بیرون از فضای تنگ رحم را توصیف میکند . باورپذیر و درخشان
کتاب درباره جنینی است که از درون رحم مادر همه اتفاقات روزمره زندگی را میبیند و با مخاطبان به اشتراک می گزارد و تجزیه تحلیل می کند «پردهٔ حائل» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/35031
همیشه متوجه لذت نوآفرینی در شیوه روایت داستان هستم البته، اما گمانم میرسد پایانبندی این داستان منطق روایت را مخدوش کرده باشد. شاید هم من اشتباه مکنم. الله اعلم. اما گذشته از برخی سادهگیریهای خانم مترجم، در قسمتهایی از متن، به زیبایی از پس ساختار و معنا برآمده بود. این کتاب یک ترجمه دیگر هم دارد، که صرفا با یک بررسی تطبیقی هم میشود به کیفیات این ترجمه پی برد.